سه شنبه, ۶ مهر , ۱۴۰۰
   

Comments

جامعه و موقعیت «چپ» / شباهنگ راد — 3 دیدگاه

  1. متدی که مارکسیستها تاکنون برای بوجود آوردن جامعه کمونیستی به کارگران پیشنهاد داده اند همگی با درست کردن یک کروه نخبه (ایدئولوژیک مسلح به یک مثلا تئوری و یا نظامی) و درست کردن کادرهای زیر دستی آنها و از این طریق کشاندن توده ها از طریق روشهای تهییجی به سرنگونی بوده است. این متد امتحان خودش را پس داده است. نتیجه عملی این متد موفق نبوده است چون این متد با زندگی کارگران غریبه است. نتیجه بقدرت رسیدن این نخبه ها و کادرهایشان هم مثل چین و شوروی، چیزی نبوده جز نظمی کاملا منطبق با همان نظم سایر اربابان در تمام دنیا. در حقیقت روند قدرت گیری مارکسیستها از طریق این متد همان تاریخ پیدایش سلطه انسان بر انسان است، یعنی درست کردن قشر و طبقه حاکم و دولتی بالای سر خود. اول از اعتماد و جمع کردن هوادار و درست کردن نیروی سرکوب جدا از زندگی آغاز می شود بعد قشری بوجود می آید که قدرتش را می بیند و از آن دست برنمیدارد و نسل به نسل منتقل میکند. روند همه آن شورشهائی که به سرنگونی و یا بیرون کردن ارتجاع منجر شده اند، حال چه مارکسیستی و چه غیر از آن، همین منطق را داشته است.
    برای همین است که امروز میگوئیم شورا، تشکل غیر سلسله مراتبی، دموکراسی مستقیم. این متد لازم است تا جلوی پیدایش قشر حاکم بر خوردمان را بگیرد و نقش ما را در تعیین سرنوشت اجتماعی خود عملی سازد. انتخاب رهبر و رهبران و نماینده مجلس برای خود در حقیقت هیچ چیز نیست جز دستی دستی درست کردن آدمهای نظامی و تفنگ بدستی که رئیس و ارباب ما خواهند شد.

  2. مسئله دیگری که با افکار نویسنده این مقاله وجود دارد درک او از کمونیسم است. در مقاله صحبتی از سرمایه داری نیست. او کلمه سرمایه داری را با امپریالیسم عوض کرده است. او بجای کلمه کارگر از خلق صحبت میکند. روشن نیست که منظور او از جامعه کمونیستی چه جامعه ای است. معلوم نیست بعد از سرنگونی رژیم ، به شیوه ای که مورد نظر نویسنده است، تکلیف وضعیت زنها، دولت، قوانین مربوط به مالکیت بر وسایل تولید و کار مزدی چه می شود. چون نویسنده هیچکدام از مسائل را برای آگاه کردن زن و کارگر مطرح نمیکند، بسختی میتوان گفت نویسنده خودش کمونیست است. بعلاوه، کمونیسم وظیفه نیست، معلوم نیست چرا فعالیت کمونیستی وظیفه است ، مگر روابط انقلابی مثل روابط در پادگانهای سرمایه داران و امپریالیستهاست؟ شرکت در انقلاب وظیفه نیست، انتخاب زن و بردگان مزدی برای رهائی خودشان است. نویسنده اجازه ندارد برای ما پظیفه تعیین کند. نویسنده اصلا کمونیسم را درک نمیکند. نویسنده بیشتر شبیه یک سرلشکر ارتش بردگان مزدی حرف میزند، سرلشکری که دلش به رحم آمده و میخواهد شورش مسلحانه راه بیاندازد و مردم فقیر و ظلم دیده را رها کند. اصلا نویسنده باید به مارکس و انگلس ش هم انتقاد کند که چرا مثل نظامی ها نبودند. من هیچ کمونیسمی در افکار نویسنده نمی بینم و توضیح داده شد.

  3. مقاله بدرد نمی خورد، مقاله بر این پندار غلط بیان نشده استوار است که آمریکا رفت به خمینی کفت ایران را میدهم به تو و تو آنرا برای ما اداره کن. این عقیده اصلا با پاقعیات جور در نمی آید. تمام عملیات تروریستی رژیم علیه هواداران آمریکا و غرب و کمک به عملیات نظامی علیه اسرائیل از لحاظ نویسنده بر طبق توافقهای قبلی بوده است. این ورشکستی ایده در مقابل واقعیات است.
    حالا چرا اینهمه درک غلط؟
    چون در ماتریالیسم تاریخی این آقایون و خانمهای مارکسیست اقتصاد ایدئولوژی و سیاست را تعیین میکند. مثل اتش هیزم و دودش. برای همین است به این ایده در فلسفه میگویند اپیفنومنال. چریکهای فدائی خلق معتقدند اقتصاد ایران وابسته است به اقتصاد غربی ها و در نتیجه سیلستمداران هم وابسته هستند به غربی ها. این بچه دبستانی ترین تفسیر از ماتریالیسم تاریخی مارکس است. البته این از جناه تند رو مارمسیستهای ایرانی است. جناح دست راستی مارکسیستها هم همین عقیده را دارد اما بگونه ای دیکر. آنها میگویند ایران باید حتما راه سرمایه داری غرب را برود تا بتواند به جامعه کمونیستی نزدیک بشود. البته، این که هیچ، معتقدند که سرمایه داری واقعی یعنی دموکراسی!!!!
    بیشتر از ۱۵۰ سال است که مارکسیستها با تز غلط مارتریالیسم تاریخی شان جنبش کارگری ضد بردگی مزدی را خراب کرده اند.
    اقتصاد ایران بخشی از اقتصاد جهانی است و وابستگی اش باید اینطور درک شود. این اقتصاد بخش بزرگی نیست و سرمایه داران ایران نمیتوانند در مقابل سرمایه داران بزرگ جهان بیایستند و قلدری کنند. خمینی و اسلامیون خوش خیال فکر میکردند که می توانند. دیدند که نمیتوانند اما برای بقای خودشان ضدیت با غرب را ادامه دادند تا بتوانند از طریق هم پیمانی و اختلاف بیانداز و حکومت کن، خود را حفظ کنند. اما موفق نشدند و حالا غربی ها میگویند، نه، فقط نوکری و یا جمع کردندبساط جوجه امپریالیستی . اگر رژیم بپذیرد، آنها تصمیم خواهند گرفت رژیم را نگه دارند و یا نه. البته ممکن است شرایط جهانی تغییر کند.
    جهتگیری درست ضد ارتجاع در ایران با ماندن و یا رفتن رژیم تغییر نمیکند. جهتگیری هست الغای بردگی مزدی، الغای سرمایه داری و امپریالیسم ش، چه غربی و چه شرقی، ایجاد اتحاد جهانی ضد مردسالاری و ضد بردگی مزدی برای بوجود آوردن جامعه ای که در آن دموکراسی مستقیم وجود دارد چه در محل کار و چه در محل زندگی و چه در سطح ملی و جهانی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,769 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار