سه شنبه, ۶ مهر , ۱۴۰۰
   

Comments

به بهانه تنفیذ رئیسی (عضوهیأت مرگ) به عنوان دولت جدید: نعل وارونه خامنه ای و شاید «شام آخر» / تقی روزبه — 9 دیدگاه

  1. این باید درک شود که رژیم ضد امپریالیست نیست اما استقلال طلب است. امپریالیست بودن از گرایش به سلطه جوئی می آید و به استقلال طلبی ربطی ندارد. گرایش به استقلال نیز میتواند از سلطه جوئی باشد ، یعنی کسانیکه به خدمتگذار بودن راضی نیستند و میخواهند ارباب و یا یک ارباب جهانی باشند.
    .
    ضد امپریالیست انقلابی است چون در حقیقت ضد سلطه جوئی است نه صرفا ضد آمریکا، اروپا، چین و روسیه . برای همین رژیم ضد امپریالیست نیست، فقط هوادار استقلال خودش است. در اولین فرصت مناسب، رژیم امپریالیست می شود چون سلطه جو است.
    .
    مردسالاری، سرمایه داری و امپریالیسم از سلطه جوئی است. اگر آنارشیسم یعنی مخالفت با سلطه جوئی، آنارشیسم همیشه اندیشه درستی بوده و در حقیقت بر خلاف مارکسیسم، تنها اندیشه درست انقلابی بوده است. در اندیشه ضد سلطه جوبانه است که سرمایه داری مترقی تصور نمی شود، سلسله مراتب به نفع روابط شورائی نفی می شود و تشکل حزبی و رفتن به پارلمانها و دولت سازی نقد می شود.

  2. ایا ما زنان و بردگان مزدی میتوانیم از رژیم برای منافع خود استفاده کنیم؟
    .
    سئوال عجیبی است، نه؟
    .
    چطور، رژیم هم سرکوبگر زن است و هم سرکوب گر برده مزدی و هم دنبال همکاری با امپریالیستها.
    .
    ویژگی رژیم تا به امروز استقلال طلب بودنش است. این برخلاف دید دست راستی ها، برای انقلاب مفید است نه مضر.
    .
    تا وقتیکه ما زنان و بردگان مزدی نتوانسته ایم وضعیت و فرهنگ لتزم انقلابی به معنای بیان شده در کامنتهای قبلی را پیدا کنیم، میتوانیم با بازیچه امپریالیستها نشدن، و یا مخالفت با امپریالیستها، خود را در مقابل آنها حفظ کنیم بدون اینکه بازیچه رژیم بشویم. دلیل این قضیه در حقیقت همان ضد غربی بودن رژیم است.
    .
    اما خطر این قضیه اینهاست:
    .
    مثبت دیدن امپریالیستهای شرقی
    سیاسیکاری دیدن انقلاب
    .
    اگر به دو وجه از انقلاب، یعنی وجه ضدیت با مردسالاری و ضدیت با بردگی مزدی، وفادار بمانیم، هم رژیم از ما سو استفاده نمیکند و هم از رژیم علیه هر نوع امپریالیستی استفاده میکنیم و تا حدودی وجه سوم انقلاب پیش برده می شود. البته در این کار کماکان رژیم زیر ضرب ما خواهید بود، کار ما فقط جلوگیری از تبدیل جنبش زنان و کارگران به ابزار امپریالیستهاست از طریق بهم پیوند دادن ایندو میباشد. این کار درست و موثر است چون هم دست راستی های اپوزیسیون عمیقا هوادار بردگی مزدی هستند و هم دست چپی های اپوزیسیون هوادار سرمایه داری دولتی.
    .
    اگر بصورت زن الغا کننده مردسالاری و کارگر الغا کننده بردگی مزدی موفق شویم، که سرنگونی رژیم و هر نوع دولتی در آن موجود است، وضعیت و دوام ضد امپریالیست بودن ما فقط و فقط وابسته به این خواهد بود که در روند موفقیت خود تا چه حد به جنبشهای انقلابی ضد مردسالاری و ضد بردگی مزدی و ضد امپریالیستی کشورهای دیگر نزدیک شده ایم و آنها را تقویت کرده ایم. غیر از این است که زن و کارگر کشورهای دیگر در جنبه های نظری ضدیت با مردسالاری و بردگی مزدی و امپریالیسم ما هم سهم دارند؟ مطمئنن جواب مثبت است. حال اگر دست از ضدیت با مردسالاری برداریم و دست از ضدیت با بردگی مزدی برداریم و دست از ضدیت با امپریالیسم پرداریم جز این است که به آن مردم خیانت کرده ایم؟ مطمئنن چنین است.

  3. مارکسیستها میگویند برجسته کردن فکر و اراده و ایده، ابده الیستی است. پاسخ، اگر ایده الیسم یعنی اعتقاد به ماورالطبیعه، برجسته کردن اندیشیدن و عمل کردن و شناخت رفتار های تکاملی پرداختن به ماورالطبیعه نیست بلکه شناخت طبیعت انسان است. اگر ایده الیسم یعنی اعتقاد به اینکه زندگی انسان بر اساس افکار و اعمال منطبق با نقشه و طراحی هایش شکل میکیرد، آری این ایده الیستی است و ایده الیسم در اینجا یعنی درک علمی انسان.
    حال ماتریالیسم،
    اگر ماتریالیسم یعنی عدم اعتقاد به موجودیت چیزی که خارج از طبیعت است، ماتریالیسم اعتقادی درست است. اما اگر ماتریالیسم یعنی اعتقاد به اینکه انسان زندگی فردی و اجتماعی اش را از طریق فکر کردن و عمل کردن شکل نمیدهد، چون فکر او از طریق نیروهای مادی مستقل از اراده او و موجود در شرایط طبیعی اش تعیین میشود، ماتریالیسم با واقعیت طبیعی انسان در تصاد است. مطمئنن نیروها و قوانین علمی معینی (طبیعی و اجتماعی) تعیین کننده و بوجود آورنده فکر انسان هستند. ولی آنچه که بصورت فکر انسان شکل داده شده (طبیعی-اجتماعی) ذهن او را در وضعیتی قرار داده است که انتخاب داشته باشد و اراده اش را برای انتخابش بکار گیرد. طبیعی و قانونمند بودن ذهن و فکر بمعنای عدم وجود قابلیت تشخیص و قابلیت انتخاب و عمل کردن به یکی و عمل نکردن به دیگری نیست. انسان میتواند انتخابی کند که به ضرر وجود طبیعی اش است و یا بنفع وجود طبیعی اش. خود انتخاب در قانونمندی طبیعی ذهن وجود دارد چون آگاهی به مطلق طبیعت ممکن نیست و ما هر لحظه شناخت محدودی از کارکردهای آن داریم و مجبوریم انتخاب کنیم و انتخاب درست از طریق تعینات قانونمد طبیعی به ما تداده نمی شود. علم و فن احتمالات دقیقا بعلت وجود چنین وضعیتی اهمیت پیدا کرده است.
    معنی ارتجاع هم محدود کردن این انتخاب نیست، معنی ارتجاع محدود کردن آن به منافع اربابان است، مرد ارباب زن، سرمایه دار ارباب کارگر و امپریالیست ارباب ملت شکست خورده، حوزه انتخاب برای خودش را افزایش میدهد و حوزه انتخاب محکومش را محدود میکند. یک مثال جلوگیری از پروژه های اتمی رژیم و تحریم اقتصادی. ابله شدگان هستند که فکر میکنند این اعمال امپریالیستی در خدمت زن و کارگر ایرانی و زن و کارگر جهان است چون مضمون آن سلطه است نه آزادی، فقط نقد زن و کارگر ایرانی از پروژه اتمی رژیم انقلابی است.

  4. ابزار سازی از انسان:
    – تبدیل زن به ماشین تولید بچه، وسیله ارضای جنسی مردان ، برده خانه.
    – تبدیل انسانها به کارگر (برده مزدی) از طریق سلب مالکیت بر وسایل تولید از آنها و آنها را محتاج به تقاضای کار کردن. انسان بصورت کارگر شده فاکتوری از تولید برای سود، قابل بکارگیری، قابل دور انداختن.
    – شکست دادن یک ملت و تبدیل آن به خدمتکار خود با از طریق استعمار و یا از طریق نو استعمار که هست نفوذ در تمام نهادهای دولتی و غیر دولتی.
    .
    گزینه ها در مقابل ابزار سازی:
    الغای خانواده (علیه کانون بردگی زن)، الغای بردگی مزدی (علیه عامل اصلی تولید سود و دیکتاتوری محل کار) و الغای دولت (علیه اتحاد زن و کارگر در جهان و تقسیم آنها و دشمن کردن آنها با هم)
    هر سه گزینه فوق مکمل یکدیگرند و یکی بدون دیگری ممکن نیست، انقلاب یک کار همه جانبه فرهنگی است نه فقط سرنگونی یک دولت و آمدن یک دولت دیگر.
    .
    روحیه برای انقلاب:
    ضدیت با سلطه جوئی و برتری طلبی در جامعه در راستای وحدت طلبی، کمک متقابل و همبستگی.
    .
    مارکسبستها به ما میگویند چنین انقلابی نیازمند رشد نیروهای مولده سرمایه داری است (علم و تکنولوژی و بکار گیری آن در تولید ارزش اضافی) . چنین چیزی نیست. اما می بینیم که رشد علم و تکنولوژی سرمایه داری ، یعنی رسد نیروهای مولده اش:
    زنان را کالا کرده و نه آزاد.
    مذهب و خرافات را از بین نبرده.
    موجب پیدایش خودبخودی تشکلات انقلابی نشده و شدیدا به اگاهی احتیاج است
    نه تنها تعرض به جوامع از لحاظ نظامی ضعیف تر را کم نکرده بلکه بسیار تشدید کرده
    .
    در جواب، مارکسیستها میگویند اما اندیشه ها را تقویت کرده و زنان و کارگران و ملیتها میتوانند علمی تر فکر کرده و برای رهائی خود سیاستهای موثرتری در پیش گیرند. این پاسخ درست نیست، حاکمین هم جاسوس تر، تروریست تر، بی رحم تر و ریاکارتر شده اند. امروز به بهانه آزاد کردن نو مستعمره می سازند.
    .
    مارکسیستها میگویند برای رهائی باید حتما روند تولید اجتماعی شده باشد (سرمایه داری) تا الغای مالکیت عده ای ، مالکیتهای محدود و محلی ایجاد نکند و این به نوبه خود موجب نشود تا رشد ناموزون محل ها ضرورت و شرایط تعرض به دیگری را ایجاد کند.
    .
    پاسخ. مطمئنن تولید اجتماعی شده است و علم و تکنولوژی هم پیشرفت های شایانی داشته، اما پیدایش سرمایه داری و رشد آن بصورت اجتماعی شدن تولید و وابستگی متقابل بخشهای فعالیتهای اقتصادی، کشف مارکسیستها نیست ، بلکه اختراع اربابان سرمایه داراست. مارکس در حقیقت فقط ذهن سرمایه داران را کشف کرده، نه واقعیات عینی را، چون این واقعیت محصول فکر و اراده انسانهای سرمایه دار بوده است و آنها بخوبی از آن آگاهی دارند و واقعیتی است که خود آفریده اند. پس، میتوان گفت که اقتصاد هر جامعه ای که در آن تولید به اندازه جوامع سرمایه داری توسعه نیافته را میتوان با اراده و عقل و ابتکار کمونیستی کرد بگونه ای که هم علم و هم تکنولوژی تولید توسعه پیدا کند و هم این توسعه بر خلاف شیوه سرمایه داری موجب تخریب محیط زیست و جامعه و انسانها نشود. علت اینکه چنین چیزی تحقق نیافته نه شرایط بلکه فقدان وجود علم و اراده و نیروی لازم در برده هاست. آنچه که مارکسیستها هرگز درک نکرده اند این است که جامعه محصول فکر و اراده انسانهاست. یک عده آگاهی علمی و اجتماعی دارند و حاکمند و از همین آگاهی و شناخت برای ناآگاه کردن و ناآگاه نکه داشتن بردگان خود استفاده میکنند. این دلیل عدم پیدایش جامعه غیر مردسالار، غیر سرمایه داری و غیر امپریالیستی است.
    .
    مسئله انقلاب هرگز سرمایه داری نبوده است. ضد سرمایه داری دیدن انقلاب پندار محدودی است. مسئله انقلاب در حقیقت همیشه گرایش انسانها به داشتن سلطه بر دیکری و حفظ آن با دولت سازی بوده است. دلیل شکست پروژه انقلاب مارکس و مارکسیستها دقیقا این بوده است که آنها سرمایه داری را مفید و ضرورت انقلاب می پنداشتند. برای آنها اقتصاد و سرمایه داری همه چیز است نه فکر و عملی که آنرا واقعیت می بخشد. آنها اربابان سرمایه دار را موجودات ناآگاه و احمقی تصور میکنند که ناآگاهانه شرایط انقلاب علیه بردگی را فراهم میکنند. این تکبر مارکسی است. آنها از گرایش انسان به سلطه جوئی و استفاده از علم برای این منظور غافل بودند. عدم وجود پادزهر در تشکلات مارکسیستی علیه سلطه و رهبری و دیکتاتوری نخبه هم دقیقا همین است. آنها همیشه انسان را محصول شرایطش می پنداشتند. در نظر آنها، سلطه جوئی از شرایط است، نه از علم و نقشه کشی و درک روانشناسی انسانهای دیگر و سواستفاده از آن، در حالیکه اصل و بنیاد تعریف انسان این است که انسان موجودی زنده ایست که شرایط خود را با اندیشه اش می سازد.

  5. یکدست شدن، نظامی شدن و بیشتر فاشیست شدن و بیشتر مذهبی و ضد زن شدن دولت ایران هیچ تغییری در اصل و اساس انقلاب لازم در ایران و حتی جهان (انقلاب علیه مردسالای، بردگی مزدی و امپریالیسم خودی و غیر خودی)، حاصل نمیکند. هیچ اتحاد با و کوتاه آمدن در مقابل بخشی از سلطه جویان (مردسالاران، سرمایه داران و امپریالیستها در اپوزیسون) در مقابل رقبای حاکمشان در ایران، مفید و سازنده نیست. درست کردن تشکلات مخفی و علنی و کار بروی تغییر فرهنگی ضد ارتجاع در جامعه باید مستقل از ارتجاع و بدون در نظر گرفتن ساخت و پاختهای آنها ادامه پیدا کند. تغییر فرهنگی جامعه بصورت ارادی و محصول کار و زحمت، کاملا ممکن و قابل دسترس است. نظم ارتجاعی موجود در ایران و نظم استثمارگرانه و استعمارگرانه جهان در تمام عرصه هایشان (اقتصادی، سیاسی هنری و غیره) قابل نقد و نفی هستند و یکی بر دیگری برتری خاصی ندارند، همگی اشکل گوناگون واقعیات ارتجاع هستند. همگی را باید نقد کرد و علیه همگی باید فکر و عمل کرد تا ابزار یکی در غلبه یکی آن بر دیگری نشد.

  6. وقتی انسانها به ابزار تبدیل می شوند (برده نوع باستان، رعیت، برده مزدی یعنی کارگر، زن بمثابه وسیله سکس و تولید بچه و کارگر خانه و بچه نگه دار)، رابطه اصلی میان انسانها مغلوب می شود و رابطه انسانها بصورت رابطه با شیئی غالب میشود – چیزی شبیه بیکانگی کار مارکس اما فراتر از آن چون نظریه بیگانگی کار مارکس محدود به کارگران است. فارس زبانها میگویند “مثل حیوان است”، “مثل حیوان با آدم رفتار میکند”.
    .
    روحیه ابزار سازی از انسان روحیه سلطه گری است، روحیه کسب اقتدار. با سلطه، مخصوصا با وحدت سلطه گران و پیدایش ارگانهای اجتماعی حفظ ش، جامعه انسان از وضعیت رابطه بر اساس دوستی و عشق و کمک متقابل به وضعیت رقابتی و دشمنی و پیشی گرفتن و بدبینی تغییر پیدا میکند و جنگ بین این دو گرایش تعیین کننده مسیر تغییر و تحولات اجتماعی می شود. این دو گرایش مهم است نه رشد نیروهای مولده و کوشش خوبخودی در تطبیق با آن بصورت مناسبات تولیدی و اجتماعی. روابط انسان مرده و در خود نیست. رابطه ها زنده و خلاقانه است. هیچ کوشش خودبخودی در جامعه ما انسانها وجود ندارد، مخصوصا وقتی که ابعاد وسیع و اجتماعی داشته باشد. کوششها همه آگاهانه و هدفمند هستند. اقشار محروم و محکوم و بده شده از فکر کردن و فعال بودن و آگاهی از خود و طبیعت محروم میشوند اما وضعیت انسانها بیان وضعیت آنها نیست. رهائی در حقیقت قرار دادن خود در وضعیتی است که بتوان خلاق بود و بر سرنوشت خود بگونه ای تاثیر گذاشت که محدود کننده دیگران نباشد، نه اینکه به قوانین تکامل مادی جامعه پاسخ داد. چنین قوانینی مستقل از اراده و ابداع انسان در جامعه وجود ندارد.
    .
    باید علیه همه انواع سلطه جوئی و تخریب جامعه بود، باید علیه این جنبه ها از رفتار انسانها متحد شد و کوتاه نیامد نه سرنگونی های بنجل و مشکوک:
    مردسالاری
    بردگی مزدی
    امپریالیسم

  7. یادداشتی در مورد مارکسیسم،
    .
    از آنجا که در مارکسسیسم پیشرفت علم و تکنولوژی به خودی خود انقلابی فرض شده، یعنی رشد نیروهای مولده و مناسبات متناسب با آن، این ایدئولوژی دارای وجهی ارتجاعی است. در این ایدئولوژی، تفاوت خوب و بد به همین علت گنگ و نا مفهوم است. خوب در مارکسیسم بنظر آزادی از بردگی مزدی است اما در حقیقت اینطور نیست. خوب مارکسیسم پیشرفت تکنولوژی به حدی است که درجه محصولات از حد نیاز انسانها آنقدر بالا برود تا دیگر انسانها بعلت کمبود به جان هم نیافتند – استدلال مارکس و انگلس در ایدئولوژی آلمانی. یعنی، در حقیقت، خوب مارکسیسم نتیجه پیشرفت تکنولوژی می باشد.
    .
    در مارکسیسم، رهائی از بردگی مزدی فقط در مرحله ای معین قابل دفاع است آنهم وقتی که سطح تولید از حد نیاز انسانها بالاتر برود. برای همین است که آنها بورژوازی نوپای اولیه در اروپا که استثمار گر و استعمارگر بود را انقلابی می بینند. تمام نقد مارکسیستها از روابط سرمایه داری از زاویه خوب و بد نیست از زاویه درجه تولید و بازده آن است.
    .
    این بخش از دیدگاه مارکسیسم با واقعیات خوانائی ندارد. در تمام جوامعی که در آن سلطه انسان بر انسان وجود دارد، سطح محصولات از حد نیاز همه جامعه بالاتر بوده است. حتی بیشتر، کلا بعد از پیدایش انسان، انسانها توانائی تولید مازاد مصرف داشته اند و در اکثر مقاطع، جامعه در چنین وضعی بوده است. پیدایش جامعه طبقاتی و سلطه انسان برانسان را نمیتوان به کمبود ربط داد.
    .
    نکته دیگر اینکه، مارکسیستها ادعای علمی بودن نظرشان را میکنند اما وقتی انسان را مطالعه میکنند، انسان را بصورت موجوداتی مثل حیوان و فاقد اراده بررسی میکنند و وقتی که مثلا علمی حرف میزنند، میگویند جامعه بر طبق فلان قانون علمی و یا بر اساس بهمان قانون علمی، فلان و بهمان است. اما انسان موجود مبتکر و مخترع و فعال و با اراده است و حرکتش مانند اجزای بیجان طبیعت نیست. در بررسی علمی انسان باید وجود خلاقیت و ابتکار در نظر گرفته شود.
    .
    کلا مارکسیستم مانع و بهتر است بگوئیم مزاحم انقلاب است چون مرزهای اخلاقی را بین خوب ها و بد ها تیره وتار میکند.
    .
    مرز بین بد و خوب در اکثر موارد روشن است. میتوان براحتی گفت که انقلاب دنبال خوبی و ضد انقلاب و ارتجاع دنبال بدی است. علم و تکنولوژی خوبی و بدی را تغییر نمیدهد. علم و تکنولوژی در دست بد، فاجعه است و در دست خوب، کمک به ارتقا رفاه و آسایش انسان.
    .
    رژیم جمهوری اسلامی بد است نه چون ضد امپریالیستهای آمریکا و اروپاست. رژیم حتی ضد علم و تکنولوژی هم نیست. رژیم ضد علم تکامل انسان است اما وقتی بورژوازی در اروپا آغاز به رشد کرد، آنها هم ضد علم تکامل بودند. رژیم بد است چون استثمارگر و مردسالار است و خودش سیاستهای توسعه اسلامی در منطقه دارد. رژیم بد است چون دنبال اتحاد اسلامی بردگی مزدی در رقابت با غیر اسلامیون است.
    .
    مارکسیستها بدی رژیم را فقط در ضعف تکنولوژی آن می بینند. اگر رژیم بقا پیدا کند و مثل ایدئولوگهای مارکسیست چینی و روسی بردگی مزدی با ثباتی بوجود بیاورد (ثبات حتی بعد از سقوط حزب کمونیست)، اکثر مارکسیستها این کار را انقلابی ارزیابی میکنند چون بر اساس ماتریالیسم تاریخی، رشد نیروی مولده و پیشرفت در مناسبات تولیدی، انقلابی است.
    .
    گروهی از مارکسیستها میگویند که انقلابی فقط پیشرفت علم و تکنولوژی نیست بلکه دموکراسی در مدیریت بردگی مزدی هم هست. آنها پرو امپریالیستهای غربی هستند و برای آنها مضمون استثمارگرانه و سرکوبگرانه و استعماری این دموکراسی مهم نیست. آنها فکر میکنند تکنولوژی تولید با دموکراسی تقارن دارد. این ایده باطلی است چون انسانها همواره نحت دیکتاتوری تکنولوژی تولید را تکامل داده اند بدون اینکه دموکراسی سیاسی داشته باشند. دموکراسی هیچ ربطی به رشد نیروهای مولده ندارد و مناسبات تولیدی ندارد. دموکراسی میتواند در جامعه برده داری هم وجود داشته باشد. همانطور که ذکر شد، تکنولوژی فقط رابطه انسان با طبیعت است.
    .
    مارکسیسم وضع و حال نظری ندارد و مزاحم جدی انقلاب علیه سلطه انسان بر انسان است. با اتکا به برخی ایده های خوب، خودش را انقلابی نشان میدهد، اما اساسا محافظه گارانه و پرو دولت است و انسان محور نیست (ماده محور است). این را از تشکلات آنها هم میتوان فهمید. تشکلات آنها بر اساس سلطه نخبه ها بر کادرها و اعضاء بنا می شود. به نه های موجود، نه به خرافات اسلامی، نه به سلطنت طلبی، نه به لیبرالیسم، نه به دموکراسی امپریالیستی، باید نه به مارکسیسم را اضافه کرد.

  8. تعیین کننده اصلی ارتجاع از انقلاب، مناسبات تولیدی و پیشرفت علم و تکنولوژی نیست.
    اگر تکنولوژی و پیشرفت علمی بود، برده داران دوره باستان و فئودالها و زمینداران و سرمایه دارها در دوره هائی انقلابی بودند چون آنها در دوره هائی در پی رشد علم و تکنولوژی و اقتصاد بودند. کلا رشد علم و تکنولوژی کسی را انقلابی و یا ارتجاعی نمیکند و هیچ ربطی به رفتار انسانها ندارد. علم و تکنولوژی رابطه انسان با طبیعت است نه رابطه انسان با خودش. انسانها با خودشان ممکن است بر اساس کار علمی و تکنولوژی و اقتصاد رابطه برقرار کنند؛ اما اینها تاثیری در روابط اصلی بین انسانها ندارد.
    .
    رابطه اصلی مابین انسانها اینهاست: دوستی و عشق و کمک متقابل. علم و تکنولوژی اینها را تعیین نمیکند. اینها در نوع انسان وجود دارد. نقض این رابطه، منشا پیدایش سلطه و رابطه طبقاتی در جامعه است. رابطه طبقاتی معمولا موجود در ذهن فعالین سیاسی اتحاد سلطه گران برای برده کردن انسانهای دیگر است. وقتی این اتحاد و سلطه از بین می روود، رابطه طبقاتی از بین می رود.
    .
    با این مقدمه، به اصل مطلب بپردازیم.
    .
    تعیین کننده ارتجاعی از انقلابی سلطه طلب بودن و یا نبودن است. سلطه گری عشق و دوستی و همکاری را نابود میکند. یک کارگر میتواند سلطه طلب باشد اگر در پی فرصت برای سرمایه دار (ارباب) شدن باشد، و یا مردسالاری کند و یا از امپریالیستها دفاع کند. یک سرمایه دار میتواند انقلابی بشود بشرطی که از مردسالاری دست بردارد، از کار بردگی مزدی بیرون بیاید و از ناسیونالیسم و امپریالیسم کشورش دفاع نکند.
    .
    رژیم جمهوری اسلامی و دولتهای مخالفش و دولتهای دوست و موافقش، چه فاشیست، چه دیکتاتور و چه دموکرات، همگی ارتجاعی هستند چون هیچکدام علیه سلطه گری نیستند. هیچ کدام از این دولتها علیه الغای فوری مردسالاری، الغای بردگی مزدی و از بین بردن امپریالیسم و جنگ نیستند. همه آنها مردسالار (نه الزاما در حرف اما در عمل)، سرمایه دار و امپریالیست (برخی در پتانسیل) هستند.
    .
    حال،
    .
    در برخورد به هر واقعه سیاسی و اجتماعی باید دید که در آن سلطه طلبی وجود دارد و یا خیر و چگونه. اگر وجود دارد، ارتجاعی است و اگر وجود ندارد ارتجاعی نیست.
    .
    این شامل جنبشهای توده ای هم میشود.
    .
    یک جنبش توده ای میتواند کاملا ارتجاعی باشد، شورش چند میلیونی توده های ایران علیه شاه-آمریکا برای سرنگونی جمهوری شاه و آوردن جمهوری اسلامی ارتجاعی بود چون سلطه انسان بر انسان در هدفش وجود نداشت. جنبش همبستگی کارگران لهستان علیه دیکتاتوری سرمایه داری دولتی حزب کمونیست آن کشور انقلابی نبود، دقیقا به همان دلیل. جنگ طالبان برای سرنگونی دولت حزب کمونیست افغانستان ارتجاعی بود، با بهمان علت. بعلاوه، ارتجاعی بودن یک جنبش علیه یک دولت، آن دولت را انقلابی نمیکند.
    .
    جنبشهای اقتصادی کارگران علیه سرمایه داران همیشه چون علیه سلطه اربابان سرمایه دار است، انقلابی است، حتی اگر فقط برای یک اضافه دستمزد ساده باشد که میدانیم با بالا رفتن نرخ تورم بی فایده می شود.
    .
    جنشهای زنان در ایران علیه قوانین محدود کننده آزادی شان، همگی انقلابی هستند، چون علیه سلطه بر زنان است.
    .
    جنبشهای سیاسی ضد دیکتاتوری در ایران الزاما انقلابی نیستند. آن جنبشهای ضد دیکتاتوری انقلابی هستند که کاملا علیه هر نوع سلطه باشند. جنبشها ممکن است در ابتدا هدف روشنی نداشته باشند. برای همین قضاوت فوری در مورد آنها کار درستی نیست. اما اگر در تداوم این جنبشها اثری از ارتقای آگاهی به سمت تمام انواع سلطه گری وجود نداشته باشد، آن جنبشها انقلابی نیستند.
    .
    امروز در ایران و جهان سه سلطه مهم وجود دارد که مخالفت کامل با همه آنها انقلابی است. انقلابی یعنی اینکه اخلاقی است و برای انسان مفید است و کمک میکند انسانها متحد باشند و پرورش سالم عقلی و جسمی داشته باشند و در صلح زندگی کنند. مخالفت با تمام این سه سلطه کاملا مرز بین انقلاب و ارتجاع را روشن میکند:
    ۱ – مخالفت با مردسالاری
    ۲ – مخالفت با بردگی مزدی (سرمایه داری)
    ۳ – مخالفت با امپریالیسم، چه امپریالیسم کشور خود و چه امپریالیسم کشورهای دیگر.
    .
    از این روشن تر نمیتوانم توضیح بدهم. امیدورام به گوشها برود.

  9. نویسنده نوشته:
    .
    “سیاست بحران آفرینی به عنوان یک رویکردفراگیررژیم از بدو تولد تا کنون بخشی از ماهیت وحودی آن بوده است بدلیل ناهمسازی اش با جهان و نیز جامعه ایران که با برون افکنی این بحران وجودی ملازمه دارد.”
    .
    جناب نویسنده، اگر یک نظم ضد سلطه جوئی هم در ایران بوجود می آمد، با “جهان” (جهان امپریالیستی) “همسازی” نداشت چون مورد خشم و تعرض قدرتهای قرار میگرفت.
    .
    وضعیتی که رژیم در آن گیر کرده بعلت سلطه جو بودنش یعنی مرد سالار بودن، ارباب برده مزدی (سرمایه دار) بودن و سیاستهای امپریالیستی اش در رقابت با امپریالیستهای منطقه است. نویسنده طوری نوشته که گوئی مسئله فقط ضد اسرائیل و ضد آمریکا بودن رژیم است.
    .
    رژیم ایران یک رژیم از لحاظ سیاسی مستقل اما سلطه جو استو رژیمی که در رقابتهای اربابان مزدی جهان با هم شرکت میکند و بخت خود را می آزماید. رژیم هیچ فرقی با دیگران رژیمها ندارد. باختن و بردنش هم به “قوانین تکامل تاریخی” بستگی ندارد بلکه به درجه هوشیار بودنش بستگی دارد. پیروزی ما بردگان علیه اربابانمان هم به هوشیاری ما بستگی دارد نه تکامل تاریخی.
    .
    باید علیه هر نوع سلطه جوئی بود تا بتوان فرهنگ لازم برای آزادی را پرورش داد. وارد دسته بندی های رقابتی اربابان شدن هیچ کمکی نمیکند چون ضد فرهنگ سلطه جوئی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,825 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار