سه شنبه, ۶ مهر , ۱۴۰۰
   

Comments

ایران سراسر خوزستان است / زنان آرزم — 9 دیدگاه

  1. ذهن انسان نوعی از وجود طبیعت است. ذهن ماورای طبیعت نیست.
    تحولات اجتماعی تحولات طبیعی هستند اما نه در خود چون ویژگی ذهن انسان اگاهی از وجود خودش است.
    جامعه محصول اراده انسانهاست.
    در جوامعی که گروه هائی از انسانها بر گروههائی دیگر حاکمیت دارند، سرنوشت زندگی تحت سلطه ها عمدتا بر اساس اراده صاحبان سلطه تعیین می شود.
    انقلاب یعنی رهائی از این سلطه.
    انقلاب یعنی از بین بردن ارادی (نه خودبخودی و درخود مادی و غیره) سلطه انسان بر انسان.
    بعلل فوق، بسادگی میتوان تصور کرد که انقلاب واقعی نه جعلی، الغای اینهاست:
    مردسالاری
    بردگی مزدی
    امپریالیسم
    نه الغای یکی، الغای همه و همزمان.
    درک این مجموعه، آگاهی درست انسان از خودش است.
    الغای یکی نه دیگری باعث میشود همه کوششها به هرز رفته و همه چیز به اولش برگردد.
    انقلاب کاری سیاسی نیست.
    انقلاب در واقع انقلاب در فرهنگ است چون فرهنگ تمام جنبه های حیات انسان است.
    انقلاب سیاسی و سرنگونی ها بدرد نمیخورند.
    برای انقلاب باید آگاهی به آن نفی ها تا عمق اندیشه توده ها نفوذ کند.
    مناسبات تولیدی هیچ چیزی را در اندیشه تعیین نمیکند چون مناسبات تولیدی محصول اندیشه هستند. اقتصاد کار عملی ذهن انسان است نه برعکس. فقط توده های برده هستند که جهان را بر طبق اندیشه خود تغییر نمیدهند چون اختیاری ندارند.

  2. سیاست ۹۹ درصد مارکسیستهای ایرانی، به دلیل همان ماتریالیسم تاریخی ورشکسته، سکوت در مقابل فشار و جنگ طلبی اربابان غربی به اربابان شرقی و منتظر اثر بخشی تحریمها و معجزه ضرورت تاریخی تابع اقتصاد نشستن است. خیر، هیچ معجزه ای در کار نیست، تمامش اراده انسانهاست نه قانون ماده در خود. نه به مارکسیسم.

  3. پس:
    خامنه ای از سیاستمداران آمریکا ناامید شد و حالا دنبال نوکری برای ارباب شرقی است. فکر میکردند با اختلاف انداختن بین امریکا و اروپا موفق خواهند بود. اما حال می بینند که اروپا در واقع نوکر آمریکاست.
    جنگ و تعرض اربابان غربی به اربابان شرقی به وضع حادی رسیده و دولت ایران را هم شامل خواهد شد.
    رویکرد ما بردگان مزدی هیچ فرقی با گذشته ندارد:
    نه به هر نوع سلطه جوئی، یعنی:
    نه به بردگی مزدی،
    نه به مردسالاری،
    نه به جنگ و نفی همه طرفین آن
    نه به دولت سازی و حزب سازی،
    آری به تشکل غیر هرمی و شورائی
    ++++++++
    بازی “هوشیارانه” از طریق ورود به فضای سیاست بازی های اربابان خودکشی است.
    صف مستقل ضد اقتدار تنها راه حل است:
    وحدت طبقاتی یعنی وحدت بردگان مزدی و زنان و زحمتکشان علیه خرافات، بردگی مزدی ، مردسالاری ، جنگ و امپریالیسم. نه فقط یکی بلکه علیه همه اینها.

  4. کسانیکه میگویند سرمایه داری ( که از غرب آمده ) مترقی است چون در تمام جهان گسترش پیدا کرده و همه می پذیرند، در حقیقت میگویند که زورگو و باهوش در استثمارگری و استعمارگری مترقی است.
    خود غربی ها میگویند ما نه استثمارگر هستیم و نه استعمارگر و نه جنگ طلب،
    در گفتن، نه بودن، این مارکسبستها هستند که میگویند غربی ها مترقی هستند چون استثمارگر و استعمارگر و جنگ طلب هستند. چطور؟ مارکسبستها که میگویند سرمایه داری استثمارگری است؟ پاسخ این است که مارکسیستها فقط این را نمیگویند. مارکسیستها میگویند علی رغم استثمارگر بودن و استعمارگر بودن و جنگ طلب بودن، مترقی هستند! خنده دار نیست؟ میگوئیم این چرندیات را چرا میگوئید، جواب میدهند، دیالکتیک نمیدانی. دیالکتیک مثلا یعنی وقتی زن هستی و بزور حامله ات میکنند، بپذیر که به بشریت خدمت میکنی چون بچه تولید میکنی، مثلا وحدت اضدادشان است!

  5. مارکسبستها یک موقع همه جنبه های ارتجاع را نقد میکردند حالا ما آنارشیستها اینکار را میکنیم و مارکسیستها فقط منتظر ند رسالت ناریخی طبقه کارگر از بمبهای امپریالیستی بیرون بیاید.

  6. غرب هیچ ویژگی خاصی ندارد.
    زودتر از بقیه توانست از علم برای استثمار کردن و استعمار کردن بیشتر استفاده کند. شرق هم هر وقت میتوانسته همینکار را کرده. مثل ژلپن و هند و چین و بقیه اقمار سرمایه داری جهانی.
    بر خلاف درک راست روانه مارکسیستی، استفاده مدرن علم در غرب انقلابی نبود و نیست، بلکه چون کاملا برای استثمارگری بود، از همان اول ارتجاعی بود و نتیچه اش هم گواه قضیه: استثمار، استعمار و جنگ و تخریب محیط زیست.
    جمهوری اسلامی ما نیز مقلد غرب است اما مقلد آن در استثمارگری و حتی استعمارگری و جنگ افروزی.
    جمهوری اسلامی غرب زده است. ببینیم چرا:
    عاشق غرب است تا آنجا که در استثمارگری و انباشت ثروت و درست کردن ابزار قتاله روش خوبی نشان میدهد. در این کار، کاملا مقلد میمون وار است و تابع آنها.
    دشمن غرب است چون غرب به انقلابیون خودش بخشا بازنده شده. اگر غرب به کارگر و زحمتکش امتیاز ندهد، جمهوری اسلامی از این لحاظ هم عاشق غرب میشود، همانطور که مذهبش را هم از آنها گرفته. اسلام شاخه ای از مذهب ابراهیمی است که ریشه در اسرائیل و مسیحت دارد. بعبارت دیگر، اسلام ادامه مذهب غربی هاست. حتی فلسفه بافی اسلامی و الاهیات آن ریشه در غرب دارد.
    در حقیقت جمهوری اسلامی دشمن قسمتی از غرب است که در مقابل انقلابیون غربی شکست خورده و عقب نشینی کرده.
    استقلال طلبی جمهوری اسلامی ضد غرب نیست، بلکه پرو غربی است چون خود را مبخواهد عضوی از سرمایه داری جهانی ی بکند که مبتکر اصلی اش غربی ها بوده اند.
    …….
    ضد غرب و ضد شرق شدن و پرو غرب و پرو شرق شدن بازی های ناسیونالیستی ارتجاعی است. تنها این مجموعه نه تک تک آن انقلابی است:
    انترناسیونالیست بودن
    ضد بردگی مزدی بودن
    ضد مردسالاری بودن
    ضد تشکل هرمی بودن
    ….
    المپیک ناسیونالیستی و ارتجاعی است. جام جهانی و بقیه هم همینطور. ورزش در دست سرمایه داری ارتجاعی و استثمارگرانه است.

  7. سایت روشنگری نظم سرمایه داری غربی و فرهنگ آنها را معقول و مفید و قابل تقلید نشان میدهد.
    مخالفت سایت روشنگری با جمهوری اسلامی بخاطر پرو غربی بودنش است نه بخاطر ضدیت سایت با بردگی مزدی، وگرنه رویکردی انتقادی به کل سیستم بردگی مزدی و فرهنگش داشت از جمله المپیک و هر بازیچه دیگر قدرتها.
    افکار ارتجاعی نمیتواند با نقد جنبه های غیر غربی جمهوری اسلامی، خودش را پنهان کند.
    فاصله گیری جمهوری اسلامی از دولتهای غربی ارتجاعی نیست. کشورهای غیر اسلامی هم اگر بتوانند فاصله میگیرند.
    ارتجاعی بودن جمهوری اسلامی بعلت ارباب بردگی مزدی بودنش و ضد زن بودنش است. غرب الزاما هوادار زن نیست، غرب در حقیقت عین جمهوری اسلامی هوادار زنهای مرد سالار است. مثل بردگان هوادار ارباب. وگرنه زنها را به کالای جنسی تبدیل نمیکرد.
    سکس و روابط آزاد جنسی فقط وقتی به ابزار کنترل و سرکوب و استثمار تبدیل می شوند بد هستند نه در طبیعت خود.
    آیا لخت کردن زنهای ورزشکار توسط کمیته المپیک برای عشرت مردسالارهاست و یا برای راحتی در ورزش؟
    اگر برای راحتی در ورزش است، پس چرا برخی از ورزشکاران اروپائی با لخت شدن خود مخالفت کردند؟
    لباس ورزشکاران مرد و زن را مقایسه کنید. آیا لباس ورزشکاران مرد برای جلب توجه جنسی است یا برای آسایش در فعالیت ورزشی؟ حال به لباس زنها نگاه کنید.
    این سئولات جواب روشنی دارد؟ تبدیل ورزشکار زن برای فروش جنسیتی کالا.
    حالا وقتی ورزشکاران زن ایرانی هم همه لخت شدند، ایران پیشرفته و مترقی و انقلابی شده است؟ یعنی وقتیکه به کالای جنسی تبدیل شدند انقلابی هستند؟ با منطق ارتجاعی ماتریالیسم تاریخی اروپا محور، نه انسان محور، آری.
    با همین منطق است که سکولاریسم پرو سرمایه داری ایران در مقابل اسلامیون مرتجع شکست میخورد چون نقد نیم بند از فرهنگ استثماری و استعماری و بردگی مزدی غرب دارد.
    حال غرب بد شد شرق خوب؟
    البته که نه.
    اول اینکه در شرق بدترین شکل فرهنگ غربی رواج دارد.
    دوم اینکه حاکمین شرقی ، حتی چین مثلا مارکسیست، مقلد سیاستهای استثمارگری خود غربی هاست، از جمله جمهوری اسلامی ان ترکیب خود ما.
    اصل درد وجود غرب نیست، بلکه فرهنگ سلطه انسان بر انسان است. غرب سمبل مدرن آن است. شرق، یا مقلد و یا سمبل شکل کهنه آن.
    نو و یا کهنه، حاکم بر سرنوشت انسانهای دیگر شدن و استثمارش ، باید الغا شود.

  8. روشنگری حالا تبدیل شده گزارشگر ورزشی؟
    چرا؟
    استفاده از ورزش برای سرنگونی رژیم. سرنگونی در خدمت بخش مرفه و سکولار و پرو غربی جامعه.
    ملت نان ندارند بخورند، یک عده از قشر مرفه جامعه نگران تحقیر شدن ایرانی ها در المپیک هستند.
    باید به بی بی سی جونها گفت مگر ورزشی در این المپیک احمقانه داریم که کسی نبازد؟
    از شکم طبقه کارگر می زنند و خرج ورزشگاه المپیک میکنند تا کمپانیهای چند ملیتی پولدار تر شوند.چرا روشنگری از این افشاگری ها نمیکند؟
    چون هوادار نظام بردگی مزدی است.

  9. بحث درستی نیست. فعلا هیچ شواهدی مبنی بر نشانه کرفتن سیستم سرمایه داری در اعتراضات دیده نمی شود. شعار مرگ بر دیکتاتور و شعار جمهوری اسلامی نمیخواهیم، شعارهای ضد بردگی مزدی نیستند. رادیکال شدن اگر به معنای سرنگونی طلب شدن باشد به خودی خود بدرد بخور نیست. رضا پهلوی هم سرنگونی طلب شده است و میگوید نه به جمهوری اسلامی اما خودش ارباب بردگی مزدی است.
    مبارزات صنفی توده ها مثل افزایش دستمزد و غیره و یا مبارزه برای داشتن آب، مبارزات بالحقی هستند و کاملا قابل دفاع و آموزنده هستند. ولی وقتی این مبارزات حالت سیاسی به خود گرفتند، تنها اگر ضد بردگی مزدی بودند قابل دفاع هستند. این نحوه برخورد کمک میکند تا فعالین ضد سرمایه داری در ایران آسیب نبینند و وارد جنگی نشوند که جنگ آنها نیست.
    اضافه دست مزد میخواهیم – این ضد بردگی مزدی نیست.
    مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید باید الغا شود و جای آن مالکیت اجتماعی و مدیریت شورائی کارگری بوجود بیاید – این ضد سیستم اقتصادی و ضد بردگی مزدی است و صرفا اقتصادی نیست.
    مرگ بر خامنه ای – این حتی ضد سیستم ولایت فقیه هم نیست.
    مرگ بر جمهوری اسلامی – این ضد ولایت فقیه و کل سیستم دولتی حاکم است اما ضد بردگی مزدی نیست.
    مبارزات صنفی کارگران همیشه درست است. مبارزات سیاسی کارگران الزاما همیشه درست نیست. درستی مبارزات سیاسی کارکران به این بستگی دارد که کل سیستم بردگی مزدی و مدیریت اجتماعی آن را نشانه میگیرد یا خیر.
    کارگر بودن الزاما انقلابی بودن نیست. یک کارگر میتواند افکار بسیار ارتجاعی داشته باشد.
    من، نویسنده این کامنت، همیشه کارگر به معنای برده مزدی بوده ام و همیشه هم شاهد وجود افکار ارتجاعی در ذهن بعضی از همکارانم.
    انقلاب ضد سرمایه داری فقط از طریق کارگران ضد بردگی مزدی ممکن است نه کارگرانی که افکار ضد بردگی مزدی ندارند و از اربابان سیاسی و اقتصادی دفاع میکنند. حتی مارکسیست بودن یک کارکر هم چیزی را بیان نمیکند چون آن کارگر میتواند هوادار بردگی مزدی دولتی بلشویکی و یا هوادار پارلمانتاریسم سوسیال دموکراتیک باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,787 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار