چهارشنبه, ۳۱ شهریور , ۱۴۰۰
   

Comments

گره خوردگی سیاست مافیا اقتصاد در ترکیه / محمد حسین یحیایی — 3 دیدگاه

  1. تفاوت بین گانگسترهای یک محل با حاکمین در این است که گانگستر محل قدرت سیاسی ندارد و یا نتوانسته پیدا کند چون شم آنرا ندارد. گانگسترهای احمقی که سیاست نمیدانند، همیشه متواری و یا در وضع تدافعی هستند. بعضی ها گانگستر نیستند اما حمایت توده ها و روابط سیاسی و قدرت سیاسی، آنها را جانی و بتدریج گانگستر میکند. دولتها، ارگانهای گانگستری بصورت قانونی هستند. قانونی یعنی اینکه گانگسترها میخواهند از طریق نظم و حساب و کتاب اربابی کنند تا شورش نشود و روند افزایش حاکمیت و ثروت ثابت بماند. دولت دموکراتیک یعنی دولت جامعه ای که در آن همه گانگسترها در یک زیر مجموعه قرار نگرفته اند.‌ جنایتکاری بهتر از جامعه کمونیستی اولیه، تکامل فرهنگی بشریت و پیدایش حاکمیت ها را توضیح میدهد.
    یک نمونه کوچک:
    قاتل اصلی روزا لوگزامبورگ از بنیان گذاران حزب نازی بود که بعد شد سرمایه دار و بعد کاسب فروش اسلحه. او در سال ۱۹۷۰ به مرگ طبیعی مرد:
    https://jacobinmag.com/2020/01/rosa-luxemburg-murder-waldemar-pabst-germany
    مارکسیستها زیادی خوش بین هستند، باید از خر شیطان خوش بینی پائین بیایند.
    آنارشیست

  2. اینهم یک نظر در مورد امپریالیسم موجود و انقلاب:
    اربابان جهان الان از تقریبا سه قطب تشکیل شده اند. قطب چینی، قطب روسی و قطب غربی. قطب غربی ، غرب اروپا، آمریکا و ژاپن، دست گانگسترهای غربی است. ترامپ و بایدن و اوباما فقط مهره هستند. در غرب ، اصل قدرت و دولت دست سرمایه داران بزرگ و نظامیون و هیئتهای تحقیقی کنترل جامعه (دانشگاهی های محقق و کاملا نوکر و انجمنهای وابسته) آنهاست. قطب چینی (تقریبا بی ثبات) و روسی به هم نزدیک هستند. نزدیک بودن آنها به این علت است که عوامل سرمایه دار غربی هنوز نتوانستند مافیای غالب آن دو کشور (“ترامپ ” شکست خورده هستند) شوند و با هم از این لحاظ متحدند.
    جنگها و کودتاها و انقلاب مخملی غربی ها تا به امروز در چین و روسیه موفق نبوده و گانگسترهای روسی و چینی سنتی و وابسته به حزب کمونیست چین و گانگسترهای منشعب حزب کمونیست سابق روسیه فعلا جان سالم بدر آورده اند. کشورهای دیگر، کم و بیش یا پادوی این قطبها هستند و یا درگیر یکدست شدن. یکدست شدن کار ساده ای نیست و دارای یک روند جنایتکارانه فرهنگی است.
    در ایران، جناح اصلاح طلب و سرمایه داران سکولار فرار کرده و فرار نکرده ، از روی آگاهی و یا ناآگاهی، دنبال کارت عضویت گرفتن از گانگسترهای غرب هستند. جناح تندروری ایران هم از روی اگاهی و یا ناآگاهی، چاره ای ندارد جز پیوستن به اربابان روسی و یا چینی. آنها فکر کردند که میتوانند بازی بیطرفی فرصت طلبانه ای را دنبال کنند اما بتدریج فهمیدند دنیا دست چه کسانی ست. اتحاد همه گانگسترهای اصلی جهانی در شورای امنیت و تحمیل تحریم به آنها نشان داد که بهتر است واقع بین باشند و چاره ای جز نوکر شدن و انتخاب بین یکی از اربابان را ندارند. فعلا جناح پرو غربی در ایران شکست خورده تا اینکه انقلاب مخملی سبزی دیگر راه بیاندازند و جناح تندرور که اصل رژیم است، مجبور است برود طرف چین و روسیه که احتمالا اینکار را کرده است.
    اربابان، در تمام زمینه ها دارای علم و تکنولوژی هستند و از آن استفاده کرده حاکم بر اهالی جهانند. تمام اهالی جهان، زن و مرد، برده این سیستم هستند، حتی در کوبا و ونزوئلا بصورت مسقیم و غیر مستقیم. این سیستم ، سیستمی است از مخلوط مردسالاری و سرمایه داری و امپریالیسم و نژادپرستی. بهترین نام برایش در واقع هست سیستم تبهکاری جهانی. غربی ها که خودشان چند قرن استاد نژادپرستی و استعمار بودند ، حالا ژست دموکراسی و مردمی میگیرند چون دیدند حکومتهای مارکسیستی دیکتاتور و رقیب اصلی هستند. حال که خطر امپریالیسم حزب کمونیستی جانی برطرف شده، تندرو تر و متعرض تر شده اند و تابع تز نولیبرالیسم هستند. روسها و چینی ها هم مجبورند دیکتاتور باشند چون جوامع آنها پیشینه هوادارای از کارگر دارند و باید کارگران آگاه تر و رادیکال تری را کنترل کنند و استبداد تنها راه آن است. مثل ایران، دولت باید مستبد تر باشد چون توده آگاه تر و شکست نخورده تری دارد، چه در خارج چه در داخل. آن روزی که توده ها در رفاه بیشتری قرار گرفتند و بش از روشنفکران مشغول آکادمی و شغل پر درامد شدند، ایران دموکراتیک تر خواهد شد چون خطر کمتر خواهد بود. فعلا با تحریم اقتصادی و مغزهای خرافی حاکم، چنین چیزی ممکن نیست.
    این وضعیت هندوستان و پاکستان و ایران و ترکیه و همه کشورهای دیگر را ،حتی اروپای شرقی را ، توضیح میدهد. بقیه کشورها یا پادوئی را پذیرفته اند و یا در روند آن هستند.
    انقلابها توازن نیروها را تغییر میدهند، ولی اگر علیه هرگونه اقتداری نباشند یعنی متکی به تشکلات شورائی و غیر متمرکز و خود مدیریتی و در عین حال جهانی، بتدریج یک قشر ارباب بوجود می آورند که باید در یک فضای جنایتکارانه و کثیف انتخاب کند که بکدام کلوپ امپریایستی جهانی بپیوندد.
    در مورد “مردم”، تودههای برده سیستم، همه انقلابی نیستند و نخواهند بود. بخش بزرگی از توده ها فقط میخواهند راحت زندگی کنند و هر شرایطی را می پذیرند؛ دموکراتیک، استبدادی، افراطی. برای همین تشکلات شورائی و خودگردان و مسلح و حاکم بر خود، دیکتاتوری علیه آنها نیست، چون دیکتاتوری وقتی وجود دارد که توده ها پاسیو نباشند و جامعه شکل دولت و مردم داشته باشد. بخش بزرگی از توده ها هم دنبال ارتجاع می روند و هم دنبال انقلاب، ولی بصورت منفعل. بعلاوه، این تشکلات، دیکتاتوری بر گانگسترهای جهانی نخواهند کرد، چون در اصل ،قضیه ، سیاسی نیست، جنائی است. همیشه اینطور بوده، اما سیاسیون تبهکاری را قانونی کرده اند تا جنائی نباشد. سیاست در واقع تبهکاری قانونی شده است.
    جوامع شورائی و خودگردان که یعنی جوامع انقلابی و یا در آن انقلاب واقعی شده، آزادی نهائی بشریت است، چون همه بر سرنوشت خود از طریق تشکل شورائی خود حاکم هستند و از کسی فرمانبرداری نمیکنند. سختی و دشواری انقلاب سرنگونی دولتها نیست، بلکه در یادگرفتن زندگی شورائی است. دولتها می روند و می آیند چون زندگی اجتماعی ضد اقتدار دوام نمی آورد. وقتی زندگی اجتماعی بدون اقتدار تمرین شد و آموخته شد، سیاست و دولت باز نخواهد گشت. به آموختن بدبین نباید بود. ما میمونهائی هستیم که فکر میکنیم و می آموزیم.

پاسخ دادن به ناشناس لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,817 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار