پنج شنبه, ۲۳ اردیبهشت , ۱۴۰۰
   

Comments

توان مبارزاتی طبقه کارگر؟ / مرجان افتخاری — 2 دیدگاه

  1. هگل و مارکس و انگلس مسئول این ایده غلط در ذهن مارکسیستها هستند که رشد تکنولوژی تولید موجب رشد عقلی تولید کنندگان می شود. مارکس و انگلس این قضیه را بصورت یک ضرورت برای انقلاب کمونیستی طرح کردند. این ایده درستی نیست چون رشد منطقی و علمی کارگران از طریق همین نوع رشد در ذهن حاکمین، خنثی می شود. چون کیفیت علم و موسسات آن در مالکیت سرمایه دارهاست و نوکران دانشمند و اقتصاد دان و سیاستمدار آنها ذهن ورزیده ای دارند، رشد منطقی و علمی کارگران به پای آنها نمی رشد وآنها برنده خواهند بود. پس با دید مارکس، کار انقلاب در واقع ساقط شده است و مارکسیستها باهوش تر و از لحاظ علمی توانا تر از داشمندان بورژوا نیستند.
    .
    وجه دیگر استدلال مارکس و انگلس این است که تولید سرمایه داری اجتماعی شده است و بازگشت به تولید پراکنده و فردی ممکن نیست. اول اینکه در دوره برده داری و ماقبل برده داری هم تولید اجتماعی بوده است. در حقیقت، تولید انسان همیشه اجتماعی بوده است حتی در دوره فئودالی. دوم اینکه تکامل تکنولوژی تولید ضرورت جمع کردن انبوه آدمها در یکجا را از بین برده و بدتر اینکه موجب بیکاری مضمن میلیلاردها انسان شده است. این وضعیت دلیل روشنی به ما نمی دهند که قضاوت کنیم اینها ضرورت پایه کمونیستی را بعلت شرایتشان درک خواهند کرد.
    .
    واقعیت امر این است که تولید صنعتی و سایر اکتشافات بشر محصول تکامل ذهنی او در گذشت زمان است نه محصول رشد تکنولوژی. درک ضرورت انقلاب آنارشیستی و کمونیستی نیز محصول تکامل ذهن انسان است و مهمتر تنها میتواند محصول عقل و اراده و عمل نارشیستی کمونیستی باشد.
    .
    متاسفانه ایده مارکس موجب میشود که جنبش های ضد اقتدارگرائی و رهائی بخش متکی به تکنوکراتهای دولتی مارکسیست بشوند و بجای کمونیسم، بوروکزاسی حاکمین مارکسیست بوجود بیاید. در واقع، مارکسیستها همیشه بوروکرات و تکنوکرات بوده اند. این روحیه در آنها قابل مشاهده و نشان دادن است. مثلا به سازمانها و یا به ایده حزب در آنها مراجعه کنید. مارکسیستها کاملا از حاکمین نبریده اند.
    .
    آنارشیست

  2. دلیل فقدان همبستگی کارگران و زنان آلوده بودن ذهن آنها از طریق مرض ایدئولوژی های اقتدارگراست مثل اسلام، مارکسیسم غیر شورائی، بورژوا لیبرالیسم، ناسیو.نالیسم فاشیستی و غیره. وقتی همبستگی نیست این فکر وجود دارد که در چهارچوب سلسله مراتب و رتبه بندی ها و اختلافات در سطح تحصیلات، تفاوتهای قومی و جنسی و غیره، امیدی وجود دارد. این امید فلج کننده مسئله آزادی را محدود و محلی میکند نه فراگیر و سراسری و بین المللی.
    .
    برای بوجود آوردن همبستگی باید اقتدارگرائی بطور کلی و اشکال مشخص آن بصورت استثماری و مردسالاری و حاکمیت قومی و غیره نفی شود، باید درک شود که سیستم سلسله مراتبی در کار گروهی نقش اتوماتیک در اختلاف بیانداز و حکومت کن بازی میکند. باید همه بفهمند که تفاوتها همگی نه از برتری فردی و یا گروهی آنها بلکه از سیستم اسارت و سرکوب جامعه اقتدارگراست.
    .
    بجای جعلیات دموکراسی خواهانه بورژوائی و سرنگونی طلبی های عبارت پردازانه، باید روحیه ضدیت با سروری نخبه ها و اربابان بیدار و تشویق شود تا همه بفهمند که همه در هر رتبه و سطح تحصیل و از هر جنس و قوم، در انتها برده و محکوم سیستم اقتدارگرا و اشکال مشخص آن می باشند. باید بفهمند که خودشان حامل ارتجاع هستند.
    .
    جنبشهای اعتراضی و دموکراسی خواهانه و سرنگونی طلبانه را باید به جنبشهای کمونیسم آنارشیستی تبدیل کرد. با این کار تفاوتها برجسته نمی شود و همه سیستم سلطه جوئی و آتوریته گرائی و سلسله مراتبی را دشمن می بینند و وضعیت ذهنی و تشکیلاتی تعرض پایه ای به ارتجاع (چه فعلا حاکم و چه در اپوزیسیون) بوجود خواهد آمد.
    .
    خلاصه: روحیه اعتراض وجود دارد ولی روحیه و امید به انواع ارتجاع هم وجود دارد. این دومی همان علت عدم همبستگی است، همگی باید ببینند که از دیگری بهتر نیستند و همگی قربانی هستند و در باتلاق اقتداگرائی گیرند.
    .
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,786 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار