شنبه, ۱۳ آذر , ۱۴۰۰
   

Comments

نگاهی به روند مبارزات برای دمکراسی و سوسیالیسم / فرامرز دادور — 21 دیدگاه

  1. چهار نفری که در حمله به کنگره آمریکا کشته شدند (اگر اطلاعات سایتهای خبری درست باشد) از کسانی بودند که تحت تاثیر تبلیغات ترامپ بودند. در فاشیسم و نژاد پرست بودن ترامپ شکی نیست، اما کسانیکه که ترامپ علیه شان است هم بهتر از ترامپ نیستند. میتوان گفت که ۹۰ درصد همین کسانیکه الان در کنگره و سنای آمریکا هستند کودتاچی، انقلاب مخملی راه بیانداز و امپریالیست می باشند. این مثال کاملا روز و زنده بحث من در پائین است. این بحث که اپوزیسیون سرنگونی طلب جمهوری اسلامی اگر خواستار الغای فوری بردگی مزدی نباشد، کارگران را فقط برای اینکه خودشان ارباب باشند به اعتراض و سرنگونی در خیابانها می فرستند و برای همین مرتکب جنایت علیه بشریت می شوند.
    .
    اگر برنامه های سیاسی اپوزیسیون را مطالعه کنید خواهید دید که تمامی آنها، حتی آنها که حرف از آزادی طبقه کارگر و شورا می زنند، خواستار یک دولت مرکزی پرقدرت و در واقع یک دولت هستند که اربابی بر کارگران را حفظ میکند. سیستم دموکراسی سرمایه داری به بردگی مزدی قوام بیشتر میدهد نه اینکه آنرا تضعیف میکند.
    .
    اگر دموکراسی آنها شرکت کارگران در تعیین سرنوشت اقتصادی اجتماعی شان بود، این دموکراسی را با الغای فوری بردگی مزدی و سپردن تمام قدرت به شوراهای محل کار پیاده می کردند نه اینکه نوکر وار تمام دولت سیاسی بورژوازی غربی را با کمی تغییر اینجا و آنجا تحت نظام سیاسی مثلا شورائی حزبی حقنا کنند. نظام بردگی مزدی اگر فورا الغا نشود ، عمرش تداوم پیدا کرده و آبدیده تر می شود.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  2. فرموله کنم،
    .
    فعلا، هر جریان سیاسی ی که خواهان سرنگونی رژیم است اما تمرکز اصلی اش بروی الغای بردگی مزدی نیست، خواسته و نخواسته، در خدمت امپریالیستهای غربی عمل میکند، حتی اگر شورش و اعتصاب کند، شورش و اعتصاب مقدس نیست.
    .
    هر جریان سیاسی ی که مخالف امپریالیستهای غربی است اما الغای فوری نظام بردگی مزدی در ایران و جهان برایش الویت ندارد، در خدمت رژیم جمهوری اسلامی میباشد.، خواسته یا ناخواسته.
    .
    اگر اصل ارتجاع که وجود بردگی مزدی ست، الویت نداشته باشد، مبارزه سیاسی بازی با توده هاست و به جنایت علیه بشریت منجر می شود. جنایت علیه بشریت است چون توده های کارگر نه برای آزادی خود کارگران از بردگی مزدی شان، بلکه برای سرور شدن سرمایه دارهای دیگر تحریک شده اند و به سیاه لشکر قابل مصرف و فدا شونده تبدیل شده اند.
    .
    کمک گرفتن از مارکس و ماتریالیسم تاریخی، دموکراسی خواهی و سکولاریسم همگی بهانه گیری و کلاه برادری است.
    .
    این منطق جامعه طبقاتی است. مبارزه یا باید برای الغای هر نوع بردگی و سلطه طبقاتی باشد، یا جعلی و ارتجاعی است.
    .
    اگر برنامه ها، مقاله ها و رفتارهای سایتهای گوناگون از جمله همین سایت روشنگری را مطالعه کنیم ، می بینیم که به یکی از دو جناح ارتجاعی سرمایه داری جهانی و نوکران محلی شان تمایل دارند.
    .
    درک شد، عالی، درک نشد، خلایق هر چه لایق.
    .
    پایان کار من در اینجا تا فرصت بعدی.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  3. در ارتباط با خشونت و جنگ مسلحانه،
    .
    دیدگاه درست و سنتی آنارشیستی کمونیستی این است که خشونت فقط برای دفاع است نه تعرض. قتل کسانیکه مسلح نیستند و متعرض نیستند، علیه آنارشیسم و کمونیسم است چون در دیدگاه آنارشیستی کمونیستی نمیتوان از زور و خشونت جامعه ای درست کرد که در آن زور و خشونت حاکم نیست. انجام چنین کاری، به سلطهگری و استثمارگری منجر می شود.
    .
    آدمها یا مریض هستند و بدی میکنند یا بخاطر منافعشان. وقتی تضمین کنیم که همه منافع دارند، فقط اولی دلیل خشونت می شود که راه چاره اش درمان است.
    .
    برخلاف نظر غلط بسیاری، اخلاق درست و غلط دارد و اخلاق خوب قابل تعریف و شناسائی است. بشر بدون تنظیم اخلاق برای خود و کودکانش تکامل پیدا نمیکرد. اخلاق خودش اختراع است و سازماندهی و تمرین می شود. اخلاق آنارشیستی -کمونیستی فرمول بندی و تمرین و بحث و جدل می خواهد. اینکار هم مثل بقیه کارها جمعی است. ما الان حتی در فضای غیر کمونیستی میدانیم که چاپلوسی و یا بی احترامی زشت است. همه طبقات در این هم نظر هستند. اینکه کدام طبقه در وفاداری به اصول اخلاقی تاریخا تثبیت شده ثابت قدم است بستگی به درجه کوشش ش در ابزار کردن و مهره کردن انسانهای دیگر دارد.
    .
    اصول اخلاقی ثابت و ابدی نیستند، آنها قابل اصلاح و تنظیم هستند. یک چیز در اینجا مهم است، تغییر و تنظیم اخلاق فقط وقتی کار تکامل فرهنگی انسان را بدرستی انجام میدهد که با جهتگیری ضد استثمارگری هم سو باشد و آنرا تقویت نماید.
    .
    اخلاقهای آنارشیستی بصورت مخالفت با:
    – اطاعت بی چون چرا،
    – اعمال قهر،
    – خودستائی،
    – رهبری طلبی،
    – مردسالاری – اول مرد،
    – خودشیرینی،
    – نژادپرستی – اول نژاد خود،
    – ناسیونالیسم – اول ملیت خود،
    – تک روی و عدم همکاری،
    – چابلوسی و زبان بازی،
    – بسیاری دیگر،
    همه در مسیر و خدمت به تکامل فرهنگی بشریت هستند.
    .
    “من از این حقیقت آگاهم که همیشه این امکان وجود ندارد که کاری که باید کرد را انجام داد، اما میدانم که چیزهائی هست که تحت هیچ شرایطی نباید انجام داد”
    سباستین فا (Sebastien Faure)
    .
    آنارکوسندیکالیست

  4. دزدی از آنارشیسم ممنوع،
    .
    سندیکاها (همان اتحادیه) با سندیکای یا اتحادیه های آنارکوسندیکالیستها فرق دارند. سندیکای آنارکوسندیکالیستی سلسله مراتبی نیست و برای هماهنگی کار و سرمایه بوجود نمی آید و یک اتحادیه است برای همه انواع گوناگون مشاغل. برنامه این اتحادیه ها در چهارچوب از بین بردن بردگی مزدی تنظیم میشود و هدفشان رفرم نیست.
    .
    دیدی که فعالین الغای کار مزدی و دوستانشان دارند نه سندیکا ست نه سندیکای آنارشیستی . دید آنها این است که کارگران شورا تشکیل دهند و رژیم سرنگون کنند و شوراهای محل کار جامعه را در دست بگیرند. البته یک موقع میگفتند جمهوری شورائی که فکر کنم پس گرفتند. این در واقع اصلاح همان انقلاب بلشویکهاست، انقلابی بدون حزب و بدون رهبری حزبی در دولت و به احتمال قوی رد دولت سازی. در این دیدگاه روند تدریجی تشکل کارگری معنی ندارد و هر نوع کوشش در گرفتن امتیاز بدردنخور است و باید رفت برای گرفتن مالکیت محل کار و اداره شورائی آن. البته معتقدند که باید سراسری باشد اما بحث این است که اگر بخواهید سراسری اش کنید باید تدارک تدریجی داشته باشید و این سازماندهی می خواهد و شعاری نیست. اینها نمیگویند که غیر روشنفکر برود تشکل درست کند و کارگران را آگاه کرده و رهبری نماید، خیلی عالی، اما میگویند که قشر روشنفکر عربده بکشد آی شورا درست کنید، تا کارگران یکدفعه شورا درست کنند و یک دفعه رژیم سرنگون نمیاند. تکیه آنها ساختن تدریجی تشکلات کارگری ضد سرمایه داری نیست، تکیه آنها به یک چیز موهوم و خرافی است بنام خصلت انقلابی و پنهان طبقه کارگر. چنین چیز مقدسی در کارگران وجود ندارد. خود من و اطرافیانم همیشه کارگر بوده ایم. ما در خود چنین چیز مقدسی نمی بینیم که بدون مطالعه و کار و زحمت و نقد و ارتباط و بحث و متشکل شدن و آموزش، یکدفعه شورائی بشویم.
    .
    دیدگاه فعالین لغو کار مزدی به آنارکوسندیکالیست از لحاظی نزدیک دارد و آن رد رئیس و رهبر و حزب است. اما نقدشان از آنارشیسم در واقع کار یک دزد است که یک چیزی دزدیده و میگوید همیشه متعلق به او بوده.
    .
    توضیح مختصری بدهم.
    .
    برنامه اجتماعی مارکس در مانیفست، گرفتن دولت و برنامه درست کردن دولت سرمایه داری دولتی است. مارکس از کمون پاریس یاد گرفت که خیر نمیتوان دولت سابق را فقط گرفت و وقتی توضیح میدهد چه جای آن باشد، اکثر دیدگاههای آنارشیستها را در این مورد تکرار میکند بدون اینکه به آنارشیستها اعتبار بدهد.
    .
    البته مارکس امیدش را به دولت سازی سوسیالیستی بعد از کمون پاریس کاملا از دست نداد. کلا امروز روشن است که مارکس دید روشنی در ارتباط با دولت ندارد، هم میتوان از او تفسیر آنارشیستی کرد و هم بلشویکی و هم سوسیال دموکراتیک. در ارتباط با بلشویکی، میتوان دقیقا همین تناقض را دید، تناقض بین “دولت و انقلاب لنین” و سرمایه داری دولتی بلشویکی-مارکسیستی.
    .
    کلا ریشه دیدگاه ضرورت مدیریت کارگری در محل کار توسط کارگران و دیدن تشکل کارگری غیر سلسله مراتبی (که می شود شورائی) بمثابه الترناتیوی در مقابل دولت، از آنارشیستهاست. البته باید از اینکه مارکسیستها بخشی از نظریات آنارشیستها را قبول کرده اند استقبال کرد ولی باید مطمئن بود روزی با اسلحه نیایند بگویند که مصلحت فعلا درست کردن دولت مرکزی و خلع سلاح کارگران و تمرکز نیروهای نظامی و فرستادن اسلحه ها به جبهه و سپردن امنیت شهر به یک دستگاه پلیس جدید و تابع دولت است، اینها توسط حکومت شورائی به تصویب رسیده است!!!!
    .
    آنارکوسندیکالیست

  5. در برنامه جدید سازمان راه کارگر،
    کلمه شورا زیاد است اما تعریف شورا معلوم نیست چیست.. معلوم نیست چه قشر و طبقه جامعه شورا درست میکند. مردم کلمه گنگی است، شورای مردمی یعنی چه؟ در قسمت دیگر میگوید برنامه ریزی ها با نظارت شوراها صورت میگیرد. اما قرار بود شوراها حاکم باشند نه ناظر.
    .
    کارگران هفت تبه گفتند شورا، تشکلات مارکسیستی که تا دیروز یا برنامه انقلاب دموکراتیک بورژوائی داشتند و یا برنامه حکومت تک حزی خودشان، یکدفعه دیدند عقب هستند گفتند ما هم میگوئیم شورا. حال وقتی برنامه های آنها را مطالعه میکنیم می بینیم یا یک برنامه بورژوا دموکراتیک در خفاست دارند و یا برنامه سرمایه داری دولتی تک حزبی. البته فقط به این سادگی نیست. مثلا در اتحاد شش سازمان، هر یک از آنها بعد از سرنگونی و قدرت گرفتن، این پتانسیل را دارند که دیگری را دستگیر کرده بیاندازد زندان تا برای کار دولت و برنامه ریزی دولتی، دیکری یا دیگران مزاحمت ایجاد نکنند، بقول بازرگان چوب لا چرخ دولت نگذارند.
    .
    مارکسیستهای امروزی یا از حاکمیت احزاب کمونیستی سابق شرمگین هستند و میگویند آقا همان درست کردن جمهوری دموکراتیک برده داری بهتر است، البته زیر لوای سوسیالیسم که هست سوسیال دموکراسی، یا افق دیدشان جز بازتولید آن حاکمیتهای ارتجاعی تک حزبی بیشتر نیست.
    .
    هر چه بیشتر این برنامه ها را می خوانیم آشفته فکری، عبارت پردازی و تناقض گوئی های بیشتری می بینیم.
    .
    همه این تجزیه و تحلیلها و تفسیرهای گوناگون از مارکس و جامعه و تاریخ و دولت و همه این پیچیده کردن امر ساده تضاد بین برده مزدی و اربابش بیشتر برای انجام ندادن کار اصلی و درست کردن دولت بوروکراتیک -نظامی و کنترل نیروی کار است، یعنی فرار از سازماندهی ضد سرمایه داری جنبش کارگری، ندیدن این تشکلات بمثابه نهادهای اصلی جامعه بدون دولت آتی. برای مارکسیستها همیشه باید یک دولت مرکزی ، یک پدر و مادر، وجود داشته باشد، تا کودکان، کارگران، یاد بگیرند روی پا بایستند. آنها میخواهند چهارچنگولی دولت را نگه دارند و نقش رئیس داشته باشند، فقط اگر “شوراها” (که معلوم نیست چیست) بگویند شماها رئیس باشید، کار تمامه و حقانیت قانونی دارند که البته هست مجوز در دست داشتن دستگاه سرکوب. در عمل خورد کردن ماشین دولتی آنها، ماشین دولتی رقیبشان است.
    .
    اگر خیلی شورا میخواهید باید به اینها تن بدهید:
    .
    – الغای خرید و فروش نیروی کار و مالکیت بر وسایل تولید.
    – شغل سیاست برچیده شود.
    – همه نهادهای اقتصادی و آموزشی تحت مدیریت شورائی کارکنان باشد.
    – همه نهادهای فوق مسلح باشند.
    – همه مردم مسلح باشند و دستگاه پلیس و ارتش الغا شود.
    – دولت مرکزی کاملا الغا شود.
    – نهادهای خرافی برچیده شوند و به آموزشگاه تبدیل شوند.
    – نهادهای هماهنگی خودشان یک نهاد اقتصادی باشند نه مرکزیتی دارای آتوریته سیاسی.
    – برای هر نیازی یک نهاد درست شود که اقتصادی است نه سیاسی و شورائی و شفاف اداره شود.
    .
    بجای اقدامات فوق، برای ما انواع و اقسام قانون لیست میکنند که همه میدانند اجرای آنها نیازمند یک دولت پر قدرت و مرکزی ست و اکثرشان در کشورهای بردگی مزدی و امپریالیست در حال اجراست.
    .
    طرح الغای فوری و مستقیم بردگی مزدی بصورت فوق خیالی است؟
    .
    خیالی است اکر سرنگونی پیش شرط باشد نه تشکل یابی ضد بردگی مزدی.
    .
    اگر سرنگونی پیش شرط باشد، باید دائم سرنگون کرد، یعنی حرکت از یک دولت ارتجاعی به دولت ارتجاعی دیگر. سیاست و دولتش (نهادهای نظامی و بوروکزاتیک) همیشه ابزار بازتولید و زنده کردن استثمارگر است چون مدیریت را از روند کار جدا میکند تا کارکنان به ابزار تبدیل شوند. بعبارت دیگر، اگر روند هر کاری در جامعه را به شورای کارکنان بسپرید، دولتی وجود نخواهد داشت.
    .
    از لحاظ نظری، واژه شورا باید حتما به محل کار وصل باشد و واژه ای متغیر نباشد وگرنه فقط آرایشی ست نه عملی.
    .
    در انتها،
    .
    به من می چسبانند که من با ین عقیده عمر جمهوری اسلامی و سایر دولتها را طولانی میکنم.
    .
    پاسخ من:
    .
    اگر کسانی حرف من (در واقع ما آنارکوسندیکالیستها) را بپذیرند، الغای بردگی مزدی تسریع می شود چون برای الغای بردگی ما هم به کمیت احتیاج داریم و هم به کیفیت. اگر نپذیرند، نگران نباشند، ما که ایزوله شده ایم، خودشان دولت را سرنگون کنند، ما خواهان سرنگونی فوری دولتهای ارتجاعی آنها هم نخواهیم بود.، چون رژیم آنها هم با رژیم جمهوری اسلامی در نهایت متفاوت نیست.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  6. هیچ سند و مدرک علمی وجود ندارد که بگوئید صنعتی شدن به آگاهی کمونیستی کارگران ختم می شود.
    .
    هیچ سند و مدرک علمی وجود ندارد که بگوید دموکراسی سیستم بردگی مزدی، در بردگان مزدی آگاهی طبقاتی بوجود می آورد.
    .
    هیچ سند و مدرک علمی وجود ندارد که بگوید چیزی بنام “ضرورت تاریخی” مستقل از اراده انسانها وجود دارد بطوریکه این ضرورت ما وادار میکند که برای رهائی از آن راه از پیش تعیین شده برویم.
    .
    وقتی خودمان را اسیر “ضرورت تاریخی” کنیم میشویم منتظر و سازشکار با بردگی مزدی.
    .
    اربابان بردگی مزدی به هیچ ضرورت تاریخی اعتقاد ندارند و با نقشه و برنامه های کاملا علمی و ضد کارگری، جلوی اشاعه ایده کمونیسم را گرفته، بقای حاکمیت خود را چندین هزارساله میکنند.
    .
    بحران اقتصادی و تخریب محیط زیست هم به نابوی سرمایه داری منجر نمی شود.
    .
    در حقیقت میتوان با سند و مدرک کافی نشان داد که اینها شبه علم و عقاید بی پایه هستند.
    .
    نابودی سرمایه داری فقط و فقط از طریق اشاعه ایده کمونیسم و سازماندهی ضد سرمایه داری در محل کار و زندگی ممکن است و بس. این کار مثل هر کار دیگری، این کار مثل هر کار دیگری حرکت از نظر به عمل است و خودبخودی نیست.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  7. . بلاخره،
    .
    سپردن کار الغای فوری بردگی مزدی بعنوان هدف اولیه بردگان مزدی به سرنگونی دولتها و جایش دولت مثلا انقلابی گذاشتن، یک فاجعه تاریخی در جنبش کمونیستی است. مسئولیت چنین فاجعی های با مارکسیسم (نه مارکس) است.
    .
    میگویند وقتی اقتصاد جامعه توسعه پیدا نکرده چگونه میخواهید بردگی مزدی را یکشبه الغا کنید؟ پاسخ این است که خب، وقتی نمیتوانید الغا هم نمیکنید اما این دلیل بر اینها نمی شود:
    ۱ – که هدف در هر شرایطی انتقال ایدئولوژی طبقه سرمایه دار به بردگان مزدی و تشویق آنها به حمایت از بورژواها نیست، هدف همیشه ترویج کمونیسم است.
    ۲ – که خودمان بشویم بورژوا تا کار بورژواها را انجام بدهیم. وگرنه، میشویم دیکتاتور مالک ایزار تولید دولتی شده.
    .
    اگر قرار است رژیم سرنگون شود که مثلا یک جریان بورژوائی “بهتر” دولت بدست گرفته و مثلا نیروهای مولده را رشد بدهد، کار را به خود آنها بسپاریم، کار کمونیستها بورژوا شدن نیست. کار کارگران کمونیست آگاه کردن افراد طبقه خود به برده بودن و توضیح ضرورت انقلاب کارگری برای الغای بردگی مزدی است، نه انقلاب تحت نام انقلاب کارگری برای رشد بردگی مزدی “بهتر”.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  8. در برنامه برنامه سازمان فدائیان (اقلیت)، میخوانیم:
    .
    “* به‌منظور مبارزه عملی در جهت برانداختن سلطه امپریالیسم، قطع وابستگی، دمکراتیزه کردن اقتصاد کشور، توسعه اقتصادی و رفاه عمومی کارگران و زحمتکشان، ما خواهان انجام اقدامات زیر هستیم:

    ۱- ملی کردن کلیه صنایع و مؤسسات متعلق به بورژوازی بزرگ، انحصارات امپریالیستی، مؤسسات و نهادهای مذهبی.
    ۲- ملی کردن بانک‌ها و تمرکز آن‌ها در یک بانک واحد.
    ۳- ملی کردن شرکت‌های بیمه و تمرکز آن‌ها در یک موسسه واحد.
    ۴- ملی کردن مؤسسات ارتباطی و حمل‌ونقل بزرگ.
    ۵- ملی کردن تجارت خارجی و توزیع برنامه‌ریزی‌شده کالاها از طریق تعاونی‌ها.
    ۶- تمرکز اجباری صاحبان صنایع و مؤسساتی که سرمایه آن‌ها در مرحله کنونی انقلاب ملی نمی‌گردد، در اتحادیه‌ها و سندیکاهای صاحبان صنایع.
    ۷- ایجاد و گسترش صنایع سنگین.
    ۸- الغاء اسرار بازرگانی به‌منظور اعمال یک کنترل واقعی بر تولید و توزیع.
    ۹- کنترل شوراهای کارگری بر تولید در کلیه صنایع، کارخانه‌ها و مؤسسات و نیز کنترل توده‌ای بر توزیع.
    ۱۰- الغاء کلیه قراردادهای اسارت‌بار امپریالیستی و افشاء مفاد آن‌ها برای آگاهی عموم خلق.
    ۱۱- لغو تمام مالیات‌های غیرمستقیم و برقراری مالیات تصاعدی بر ثروت، درآمد و ارث.”
    .
    این همان سرمایه داری دولتی بلشویکهاست.
    .
    سازمان فدائی اقلیت فقط شکل بردگی مزدی را دولتی میکند از بین نمی برد.
    .
    حکومت شورائی اش بهتر از حکومت حزب بلشویک نخواهد بود. باید ببینیم که اصلا اینها چه نقدی به استالین و حزب بلشویک دارند. الکی که نیست، حرف از سرنگونی میزنند و میخواهند بعد از سرنگون همان استالینیسم را برقرار کنند.
    .
    بقیه گروهای مارکسیستی و سازمانها و احزابشان بهتر نیستند اگر چیز بهتری پیدا کردم همینجا معرفی شان خواهم کرد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  9. به برنامه “سازمان راه کارگر” نگاه کنیم:
    .
    گرایش الف:
    .
    “سوسیالیسم فقط برپایه همین دمکراسی واقعی، یعنی همین خودحکومتی مردم و فرمانروائی اکثریت استثمار شده بر اقلیت بهره‌کش می‌تواند شکل بگیرد. این دمکراسی کامل، از تعریف سوسیالیسم و از هدفهای آن جدائی‌ناپذیر است و بدون آن، پیروزی هدفهای اجتماعی و اقتصادی و زیست محیطی سوسیالیسم ناممکن می‌شود. هدف ما تاسیس دولت کارگری مبتنی بر خود حکومتی دمکراتیک توده ای و گذار به سوسیالیسمی مشارکتی، فمینیستی و زیست محیطی است.”
    .
    گرایش ب:
    .
    “سوسیالیسم فقط بر پایه دمکراسی مشارکتی، یعنی خود حکومتی مردم و جمهوری اکثریتِ استثمار شده بر اقلیت بهره کش می‌تواند شکل بگیرد. این دمکراسی، از تعریف سوسیالیسم و از هدفهای آن جدائی ناپذیر است و بدون آن پیروزی هدفهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سوسیالیسم نا ممکن.
    .
    اولی میگوید حکوکت کارگری اما خود حکومتی مردم!!! اگر از آنها بخواهید از لحاظ علم روابط طبقاتی، جمله خود را اصلاح کنند، خواهند گفت خود حکومتی کارگران. وقتی بگویند خود حکومتی کارگران یعنی آنچیزی که ما آنارکوسندیکالیستها میگوئیم: الغای دولت و الغای مالکیت خصوصی و دولتی و مدیریت شورائی محل کار.
    .
    خب، بگویند دیگر؟ چه هراسی دارند؟!!!!!
    .
    ولی هر دو با وارد کردن واژه مردم، عمدا کلمه کارگر را حذف کرده اند و جایش کلمه “مردم” گذاشته اند تا بردگی مزدی دست نخورد و یا مشروط شود. احتمالا اینطور فکر میکنند که الغای مالکیت خصوصی به بلشویسم و دیکتاتوری آن ختم می شود. ولی بدرستی به چنین چیزی ختم میشود اگرسرنگونی ارتجاع از طریق اتحادیه های ضد سرمایه داری صورت نگیرد بلکه حزبی و سازمانی باشد!
    .
    اینها از کارگر بودن و برده مزدی بودن خود شرمگین هستند. برده شرمگین از خود هم چیزی جز حکومت دموکراتیک اربابان بردگی مزدی تحویل نمی دهد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  10. مهمترین مبحث “برای یک دنیای بهتر” از حزب کمونیست کارگری، قسمت دوم آن است، آنجا که از این شروع میشود: اصول و چهارچوب عمومی.
    .
    در این قسمت است که می بینیم که حزب کمونیست کارگری در حقیقت یک حزب بردگی مزدی رفرمیستی است چون در این قسمت وجود بردگی مزدی و بقا و استحکام آن کاملا مفروض شده و این برنامه فقط دارد آنرا برای کارگران قابل تحمل میکند.
    .
    چرا نمی نویسند که برای دنیای واقعا بهتر همین الان لازم است که مالکیت خصوصی و دولتی الغا شود و همه ابزار تولید و خدمات به مالکیت اجتماعی در بیاید و کارکنان هر یک بصورت شورائی آنرا اداره کنند؟ نمیگویند چون معتقدند که فعلا به بردگی مزدی نباید کاری داشت. حال که اگر مجبور بشوند که بگویند باید گفت که بهتر نیست که در حزبتان را ببندید و به مثلا گروهها و تشکلات هوادار دموکراسی و سوسیالیسم بپینودید و یا کلا خودتان را عذاب نداده و راحت یک برنامه سکولاریسم دموکراتیک برای خودتان جور کنید؟ اگر صادق باشید، این بهترین راه است.
    .
    حرف از کمونیسم و شورا زدن اما در عمل توده های کارگر را دنبال دموکراسی بردگی مزدی فرستادن حقه بازی است.
    .
    اگر سئوالی و یا نقدی از این کامنت من دارید لطفا بنویسد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  11. وقتی بردگی وجود دارد، ائتلافی هم با برده دار مطرح نیست.
    .
    اعتراض و اعتصاب اقتصادی ائتلاف نیست، تعرض به سود برده دار است و در صورت پیروزی عقب نشیسنی ارباب است.
    .
    اعتراض سیاسی تا حد رفرم بردگی مزدی را از بین نمی برد. اگر از رفرم بیشتر باشد، الغای بردگی مزدی و هر گونه دولت است.
    .
    آیا کارگران کمونیست از رفرم سیاسی بنفع کارگران باید حمایت کنند؟
    .
    آری، اما نه بصورت متعهد و مسئولیت پذیر.
    .
    سیاست، مخصوصا دوران خاکستری آن، همیشه برای تولید توهم است نه روشنائی. روشنائی رابطه طبقاتی امری است که نیازمند زمان است. نباید کاری در دوران خاکستری کرد که جنبش ضد بردگی مزدی خود را در دراز مدت در خدمت ارباب قرار دهد.
    .
    بسادگی روشن نبود که احزاب سوسیال دموکرات خائن به طبقه کارگرند.
    .
    بسادگی روشن نبود که احزاب بلشویکی در واقع احزاب دیکتاتوری بردگی مزدی دولتی هستند.
    .
    زمان لازم داشت.
    .
    در دوران خاکستری باید صبور بود، البته میتوان فهمید، اما مسئله اجماع است نه فهم یکی دو نفر.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  12. دموکراسی خواهی یعنی هواداری از نظام بردگی مزدی، اگر اینطور نبود میگفتند حاکمیت شوراهای کارگری.
    دموکراسی سوسیالیستی هم یعنی بردگی مزدی، اگر اینطور نبود میگفتند حاکمیت شوراهای کارگری.
    حکومت شورائی هم یعنی بردگی مزدی، اگر اینطور نبود میگفتند حاکمیت شوراهای کارگری.
    .
    حاکمیت شوراهای کارگری یعنی چه؟
    یعنی سازماندهی جامعه بر اساس خودگردانی شورائی کارکنان در محلهای کار و زندگی و الغای هر ارگان حاکم بر آنها.
    .
    آیا این ایده یک تخیل است؟
    .
    این تخیل نیست. فاصله بین تسخیر محل کار و وضع موجود فقط آگاهی و اراده زاده شده از آن است.، فاصله دیگری وجود ندارد.
    .
    آیا چنین چیزی در یک کشور ممکن است؟
    .
    آری ممکن است اما بدون حمایت و همبستگی کارگران جهان دوام نمی آورد.
    .
    آیا باید تعرض نهائی این انقلاب به نظام بردگی مزدی و دولتهایش را تا پیدایش تضمین حمایت کارگران جهان به تعویق انداخت؟
    .
    آری، مگر اینکه ارزیابی از اوضاع جهانی این باشد که تعرض و پیروزی در یک کشور موجب پیدایش زنجیره ای انقلاب کارگری در کشورهای دیگر می شود.
    .
    آیا شرایط ایران برای انقلاب کارگری و بوجود آوردن حاکمیت شوراهای کارگری فراهم است؟
    .
    خیر.اما نه بعلت زیرساختهای مثلا اقتصادی.
    .
    آیا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی شرایط تعرض به نظام بردگی مزدی و ساختن شوراهای کارگری در محلهای کار و زندگی را فراهم میکند؟
    .
    فعلا نه چون فعلا دیدگاه حاکم بر اپوزیسیون ضد بردگی مزدی نیست.
    .
    آیا فعالیت کمونیستی کارکران کمونیست باید فعلا زمینه سازی برای انقلاب کارگری باشد نه سرنگونی و دموکراسی سازی رایج در اپوزیسیون؟
    آری. دموکراسی و سکولار سازی دولت کار کارگران کمونیست نیست. سرنگونی هم فقط باید برای استقرار حاکمیت شوراهای کارگری صورت بگبرد و بس.

    زمینه سازی برای انقلاب کارگری از چه باید شروع شود؟
    از ساختن اتحادیه های ضد سرمایه داری، یعنی اتحادیه های کارگری ی که برنامه اشان الغای بردگی مزدی است نه فقط بهبود وضع کارکنان.
    .
    آیا چنین فعالیتی باید علنی باشد؟
    .
    خیر.

    آیا باید کارگران کمونیست در اعتراضات و اعتصابات کارگری شرکت کنند، حتی اگر سیاسی شد؟
    .
    آری، اما درجه فعالیت و علنی شدن در آن باید به تناسب درجه آگاهی کمونیستی کارگران اعتصابی و یا معترض باشد.
    .
    آیا مارکسیسم در خدمت ساختن اتحادیه های ضد سرمایه داری ذکر شده است؟
    .
    خیر.مارکسیستها یا دنبال حزب سازی هستند و یا دنبال سرنگونی فوری. تعداد قلیلی از مارکسیستها ممکن است اهمیت بوجود آوردن اتحادیه های ضد سرمایه داری را می بینند، در مجموع اینطور بنظر نمی آید. اگر اعتقاد به ساختن چیزی وجود نداشته باشد، آن چیز ساخته نمی شود.
    .
    آیا دیدگاهی که امروز معتقد به ساختن تشکلات مستقل کارگری است، دیدگاهی در خدمت کارگران است؟
    خیر، وگرنه میگفت تشکل کارگری ضد سرمایه داری درست شود که ما سنتا میگوئیم اتحادیه انقلابی.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  13. اگر واقعا فکر میکند سوسیالیست و یا کمونیست هستید،
    .
    کار سکولار دموکراتیک کردن جامعه را به همان سرمایه داران واگذار کنید چون ایدئولوژی آنهاست. سعی نکنید با همراهی کردن و فراموش کردن ایده های متین کمونیستی بردگان مزدی هوادار و دنباله روی آنها را جلب کنید. این کار کارگران کمونیست است و شما فقط کار کارگران کمونیست را بسیار دشوار میکنید.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  14. در پائین نوشتم:
    .
    “در طول تمام مقاله با واژه هائی چون “مردم” و “مترقی” روبرو می شویم. این کار ضد کارگری است.”
    .
    این نقد فقط شامل دیدگاه نویسنده نمی شود. در ادبیات بسیاری از “محترمین” هست.
    .
    به این دقت کنید، این از “برای یک دنیای بهتر” از حزب کمونیست کارگری است:
    .
    “حکومت شورایى

    دوران معاصر بیش از هر زمان بى حقوقى واقعى مردم و ظاهرى بودن دخالت آنها در امر حکومت در دموکراسى هاى لیبرالى و پارلمانى را به نمایش گذاشته است. جامعه اى که بخواهد دخالت توده وسیع مردم را در دولت و در تصویب و اجراى قوانین و سیاستها تضمین کند، نمیتواند بر پارلمان و سیستم دموکراسى نیابتى استوار باشد. اعمال حاکمیت در سطوح مختلف، از سطح محلى تا سراسرى باید توسط شوراهاى خود مردم انجام شود که همه هم به مثابه قانونگذار و هم مجرى قانون عمل میکنند. عالیترین ارگان حکومتى کشور کنگره سراسرى نمایندگان شوراهاى مردم خواهد بود. هر فرد بالاى ١۶ سال عضو صاحب راى شوراى محلى خود محسوب میشود و حق دارد خود را براى کلیه مقامات و پست هاى شوراى محلى و یا نمایندگى در شوراهاى بالاتر کاندید نماید.”
    .
    در اینجا کلمه “مردم” اصل کار است نه کارگر و یا برده مزدی. بجای کارگر و سرمایه دار، یا کمونیسم و سرمایه داری داریم مردم و دولت.
    .
    حکومت شورائی میخواهد اما این حکومت در تمام برنامه “یک دنیای بهتر” یک دولت بورژوا دموکراتیک شورائی است، یک کلاه برداری:
    .
    در پائین تر میخوانیم:
    .
    .
    “برقرارى یک دولت و نظام سیاسى مدرن و سکولار بنابراین صرفا گام اول در سیر رهایى همه جانبه انسان ها از چنگال خرافات و تعصبات جاهلانه مذهبى، ملى و قومى و نژادى و جنسى است.”
    .
    یعنی دولت سازی نقش کلیدی و مرکزی ایفا میکند.
    .
    بیانیه پر از تناقض است با مقوله شورا طوریکه در انتها میگوئیم می شود مثل همان شوراهائی که جمهوری اسلامی دارد و بعد از سرنگونی، در واقع اصل کار دست سران حزب کمونیست کارگری خواهد بود، یا فلسفه حزبی در واقع همین است.
    .
    میخوانیم:
    .
    “کمونیسم کارگرى از این مبارزه طبقاتى سر بر میکند. صفى در اردوگاه پرولتاریاست. کمونیسم کارگرى جنبش انقلابى طبقه کارگر براى واژگونى نظام سرمایه دارى و ایجاد یک جامعه نوین بدون طبقه و بدون استثمار است.”
    .
    خب اگر اینطور است پس چرا حکومت شورائی اش “مردمی ” است نه کارگری؟!!!!
    .
    نمونه دیگر مفهوم “برابر” در بیانیه است که حتی مارکس هم آنرا نقد کرده. برابر واژه ای در فلسفه سیاسی بورز<اهاست نه کمونیستها، لااقل کمونیستهای مدرن بعد از مارکس.
    .
    تمام بیانه توجیه کننده یک دولت سکولار بورژواست تحت نام کمونیسم. وقتی بیانیه را می خوانید به این شعارها و لغاتی مثل پرولتاریا و غیره توجه نکنید به این توجه کنید که عملا میخواهد چه نظمی درست کند.
    .
    من فکر میکنم بورژوا سکولارها از آن بیانیه فاصله میگیرند نه چون بورژوا سکولار نیست بلکه چون پر است از لغاتی مثل پرولتاریا و یا کمونیسم و غیره وگرنه میتوانند با آن ائتلاف کنند.
    .
    مطلب دیگر،
    .
    حزب بودن این تشکل یعنی فعالیت حزبی. فعالیت حزبی هم یعنی هدف به حاکمیت یک حزب و یا حاکمیت چند حزب. حاکمیت یک حزب همان دیکتاتوری لنینی – استالینی است. حاکمیت چند حزب در تناقض است با حاکمیت شورائی. اگر کل جامعه بصورت شورائی تجدید سازمان بشود و تمام نهادهای تولیدی و خدماتی جامعه شورائی بشود و مالکیت خصوصی و دولتی بر ابزار تولید از بین برود، حزب دیگر معنی ندارد. حزب فقط در یک فضای سیاسی بورژوا دموکراتیک معنی دارد.
    .
    در ارتباط با انترناسیونالیسم و ناسیونالیسم، تمام نقطه نظرات بیانیه غیر کمونیستی است. مطمئنن شونیسم فارسی باید از بین برود، ولی باید در نظر داشت که انقلاب کمونیستی تمایل به چند فرهنگی بودن ندارد بلکه تمایل به درآمیختگی فرهنگی دارد برای همین "خودمختاری" در آن در حقیقت عنصر بدرد نخور است. اجرای چند فرهنگی با درست کردن مرز ممکن است. درآمیختگی با برداشتن مرزها. شعار کارگران جهان متحد شوید، درست کردن انترناسیونال کارگری، در واقع از بین بردن مرزها و درآمیختگی نژادی و یکی کردن ژنتیک همه انسانها هم هست.
    .
    اگر پاراگرافها و عبارت پردازی های کمونیستی مارکسیستی بیانیه را کنار بگذاریم، آخرش این را در در بیانیه داریم:
    .
    "اصول و چهارچوب عمومى

    ١- برقرارى یک ساختار سیاسى مبتنى بر دخالت مستقیم و مستمر مردم در امر حاکمیت ـ

    ٢- برقرارى حقوق و آزادى هاى سیاسى و مدنى وسیع، بیقید و شرط و تضمین شده و برابر براى همه. رفع هر نوع تبعیض بر اساس جنسیت، تابعیت، تعلقات قومى و ملى و نژادى و مذهبى، سن، و غیره.

    ٣- به اجرا درآمدن موازین اقتصادى و رفاهى عمومى، و همچنین یک قانون کار پیشرو، که بالاترین سطح زندگى و رفاه و امنیت اقتصادى مردم را به نظام سرمایه دارى حاکم تحمیل کند.

    ۴- تصویب قوانین و اقداماتى که به سریع ترین و ریشه اى ترین شکل افکار و راه و رسم ها و اخلاقیات ارتجاعى، تبعیض آمیز و حقارت آور را برچیند و برقرارى فرهنگ و ارزش ها و روابط انسانى هرچه آزادتر و آزاد اندیشانه تر را ممکن کند.

    ۵- برقرارى موازین و قوانینى که ایران را به یک کانون تقویت و حمایت از مبارزات آزادیخواهانه، معیارها و ارزش هاى انسانى پیشرو و مبارزات کارگرى و سوسیالیستى در سراسر جهان بدل سازد."
    .
    میتوانید "سوسیالیستی" را بردارید چون تغییر در معنای ۴ اصل بالایش نمیدهد.
    .
    سئوال این است که کجای این کمونیستی است؟ این که شبیه نظرات جناح چپ لیبرالها غرب و شرق و وطنی است.
    .
    نتوانستم در ارتباط با مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید چیزی در برنامه و مقاصد بلاواسطه بیانیه پیدا کنم. البته شکل کلی اش موجود است اما سئوال این است که حکومت شورائی شما با سرمایه ها، همین الان، میخواهد چکار کند؟
    .
    در مورد حال زار نظری مارکسیستها (نه مارکس) گفتی ها خیلی بیشتر است. مارکس اصلا حال زار نداشت. دیدگاههای ناپخته در او زیاد میتوان یافت، اما پخته ها و درستهایش مثل یک کوه به این زوری ها رفتی نیست. مشکل ما مارکس نیست، مشکل ما مارکسیسم است.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  15. نویسنده می نویسد:
    .
    “اگر هر از گاهی شعارهائی مانند ” نان، کار، آزادی و اداره شورائی” از سوی برخی از کادرهای کارگری در حین اعتراضات شنیده میشود دلیل بر اینکه بخش قابل ملاحظه ای از جنبش کارگری به چنین ایده های رادیکال و ارائه گزینه های غیر سرمایه داری رسیده اند، نمیباشد. وگرنه در صورت وجود دمکراسی و شناخت گسترده توده ای و امکان سازماندهی وسیع اقتصادی و سیاسی در بین جنبش کارگری و زحمتکش، امکان حرکت جهت عبور از سرمایه داری بسوی جامعه شورائی و ایده آل انسانی در مقطع کنونی محتمل بود. ”
    .
    یک دلیل اینکه تمام جنبش کارگری چنین چیزی نمی گوید وجود مقالات امثال شماست که در این دهه های گذشته دائم از دموکراسی اربابان سکولار دفاع کرده اید. حال که این شعار آمده، به ترس لرز افتاده اید.
    .
    اما،
    .
    این تکرار همان خرافه انقلابی کردن جامعه از طریق بورژوا سکولارهاست. اینکه کارگران باید برای کمونیسم مدیون بورژواها باشند.
    .
    ولی این قسمت قابل توجه است. نوینسده در این مقاله از آمریکا و شیلی و ونزوئلا و بولیوی و هندوستان مثال می آورد که تحت سیستم دموکراتیک آن کشورها، کارگران فعالیت سوسیالیستی میکنند و یا شروع کرده اند. البته فعالیت سوسیالیست در آن کشورها همیشه وجود داشته و چیز جدیدی نیست و سرکوبگرانشان هم همان دموکراتهای غربی بوده اند.
    .
    ولی،
    .
    سئوال از نویسنده این است که یک نمونه نشان بدهید که ما ببینیم که کجا در کشورها شعار شورائی شدن مدیریت محل کار و زندگی و الغای کامل بردگی مزدی داده می شود؟
    .
    هیچ کجا.
    .
    چرا؟
    .
    چون همان باصطلاح سوسیالیستها در واقع خودشان از شعار شوراها می ترسند. کاری که آن سوسیالیستها میکنند اصلا کوشش در تغییر بنیادی جامعه نیست بلکه نجات سیستم از طریق اصلاحاتی است که سیاستهای نولیبرالی آنها را از بین برد. آنها بورژواهائی هستند که برای منافع خود علیه نولیبرالیسم شورش کرده اند. در حقیقت، آن سوسیالیستها همه ضد انقلابند نه انقلابی. برای همین حرفی از شورا در آنجا نیست. در واقع دموکراسی نویسنده، دموکراسی ضد شورا و دموکراسی دولتی است اما آنرا بصورت دفاع از شورا بیان میکند. دموکراسی خواهی نویسنده، دموکراسی طبقه سرمایه دار است.
    .
    باید توجه کنیم که نویسندگان این چنینی، در پی تقویت دیدگاه شورائی در میان کارگران نیستند بلکه در پی تقویت دیدگاه بورژوا لیبرالی در کارگران هستند. همین نویسنده در همین مقاله بجای اینکه بگوید خب، شعار شورا بسیار خوب است و بهتر است به تمام جنبش کارگری منتقل شود، میگوید، بدرد نمی خورد و بهتر است با شعار دموکراتیک کردن دولت تعویض بشود.
    .
    در طول تمام مقاله با مقولاتی چون “مردم” و “مترقی” روبرو می شویم. این کار ضد کارگری است. نیروی مولد جامعه کارگران (بردگان مزدی) هستند. نیروی تغییر جامعه هم آنها هستند. چرا آنها را بی ارزش نشان میدهید و جایش از الفاظی استفاده میکنید که الفاظ اربابان سرمایه دار است؟ مترقیون بورژوا هستند و مردم هم مجموعه ای از سرمایه داران کوچک و بزرگ و کارگران. اگر قرار است تغییری مترقیون انجام بدهند، باید ذهن کارگران را غیر کمونیستی نگه دارند تا بتوانند کاری بکنند.
    .
    نویسندگانی در روشنگری مثل آقای دادور، چنگائی و فولادی همگی معتقدند که انقلاب کارگری فقط از طریق دولت اربابان سکولار دموکرات ممکن است. نویسنده در این مقاله عملا تحسین کرده که رفع خطر کردن از ارباب بورژواهای لیبرال امپریالیست در آمریکا توسط ارباب فاشیستی مثل ترامپ توسط افرادی مثل سندرز و حزب سوسیالیسم دموکراتیک مفید بوده است. چرا این وسط نویسنده دنبال تقویت حاکمیت شورائی نبوده، مگر آنجا دموکراسی نیست؟
    .
    در حقیقت هر وقت اربابان دموکرات سرمایه داری را در خطر ببینند، در فاشیسم را باز میکنند تا حاکمیت خودشان را از طریق جلب سوسیالیستهای سازشکار تحکیم کنند. این استفاده و بازی با سوسیالیسم تقلبی کلا ۱۵۰ سال است که در جریان می باشد.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  16. نکته دیگر
    .
    اپوزیسیون دموکراسی خواه نمیتواند انترناسیونالیست باشد چون با قبول روابط سرمایه داری باید ضرورتا زیر بار ناسیونالیسم رفته و قواعد آنرا بپذیرد. برای همین دموکراسی بورژائی پارلمانی باید شونیسم ملی را رواج دهد.
    .
    سکوت میکنند تا پشت سر حرف بزنند.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  17. سرنگونی اول، انقلاب بعد، یک دیدگاه ارتجاعی ست.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  18. فاکتهای تاریخ در ارتباط با آن کامنتهائی که من در ارتباط با مقاله نوشتم:
    .
    – برخورد سرمایه داران به توده های کارگر در قرن نوزدم در اروپا، اینکه خاصیت سرمایه داری و سیاستمدارنشان برعکس نظر مارکسیستهای دست راستی، بر اساس داشتن ذات دموکراتیک در آنها نبود. رشد صنایع و علم و علوم در سرمایه داری هیچ ربطی به دموکراسی ندارد و اصلا نمیتوان نشان داد که رشد صنعتی به پیدایش آگاهی و آزادی برای سوسیالیسم و انقلاب کارگری منجر می شود. در حقیقت کارگران ۱۰۰ سال پیش بیشتر از کارگران ۵۰ سال گذشته تا به امروز از مسائل طبقاتی آگاه بودند. دستگاه پلیسی و شستشوی مغزی و جاسوسی و تروریستی دولتهای دموکراتیک ده ها برابر ۱۰۰ سال پیش قدرت دارد. نه بهتر، در کشورهای سرمایه داری روسی و چینی و غیره.
    .
    – منابع عظیمی در سرکوبگر بودن، نژادپرست بودن، امپریالیست بودن در برخورد به توده ای کارگر خودی و خارجی در کشورهای غربی وجود دارد. پیشرفت اقتصادی آنها نه بخاطر دموکراتیک بودن بلکه کاملا بر عکس بوده است. مثلا در فرانسه، رشد اقتصادی و ثبات جمهوری بعد از سرکوب کمون پاریس ممکن شد. رشد اقتصادی انکلیس وابسته به استعمارگری اش بود.
    .
    – انقلاب فوریه روسیه و برخرد ضد کارگری دولت موقت و لاس زدن آنها با بقایای سلطنت و جریانات راست بورژواهای بزرگ و بعد انقلاب اکتبر روسیه و سرکوبگر شدن حزب بلشکویک و بتدریج تضعیف کردن کارگران تا آمدن استالین بعنوان دیکتاتور بزرگ. همه در تائید این حکم است که آگاهی سوسیالیستی از طریق دولت دموکراتیک و لیبرال نه رشد میکند و نه ممکن است و دولت بلشویکی هم پای آگاهی را می برد. دولت دموکراتیک و لیبرال در ایران یک شبه میشود نوکر و یا شریک سرمایه داری جهانی. چین کمونیست شد نوکر و همدست سرمایه داری جهانی، حال چه انتظاری از دموکراتهای نوکر غرب میتوان داشت!
    .
    – انقلاب اسپانبا و خیانت و تبه کاری سوسیال دموکراتها و بلشویکهای جمهوری به کارگران متشکل شده در تشکلات آنارکوسندیکالیستی. سازش رهبران آنارکوسندیکالیستها با جمهوری (علی رغم خواض ضد انقلابی سوسیال دموکراتهاو بلشویکهای در فدرت و علی رغم تروریسم استالینیستها علیه تروتسکیستها بین ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹). سرنوشت آنارکوسندیالیستها در آنجا نمونه و نتیجه تاریخی اعتماد به دولت است. قرار بود اصل عدم اعتماد به دولت اصل آنارکوسندیکالیستی باشد. درس خوبی گرفته شد.
    .
    – اعتماد مصدق به امپریالیستها از یک طرف و از طرف دیگر معرفی استالینیسم (دیکتاتوری سرمایه داری دولتی) توسط رهبری حزب توده بعنوان کمونیسم و در نتیجه توده های کارگر و زحمتکش را مهره قربانی سیاست بازی ها خود علیه شاه ترسو و فرار کرده کردن بدون اینکه اعلام جمهوری کنند. حتی در بازی خودشان هم پیگیر نبودند.
    .
    – هوادارن دموکراسی امروز در ایران مثل ملی مذهبی های اوایل قدرت گیری خمینی در ایران هستند. در آن زمان از ملی مذهبی استفاده شد تا مملکت را بگردانند و ظاهر چند حزبی و آزادی به حاکمیت بدهند تا شرایط برای بریدن دست آنها و مایوس کردن توده ها فراهم شود. الان دموکراتها میگویند دموکراسی و سکولاریسم بیاید. بعد که رژیم سرنگون شد و توده ها خوب سرگرم شعبده بازی های پارلمان شدند، سرمایه داران بزرگ و وابسته دست همین دموکراتها را بریده و نوکران خود را بروی کار می آورند. در هر دو سناریو، تودها فریب لیبرالها و دموکراتها را خورده و مهره جنگ و سیاست اربابان بودند و خواهند شد.
    .
    – مثالهای بیشتری وجود دارد، مثل نمونه شیلی و آلنده، مثل بهار عربی و غیره.
    .
    حال، آقای نویسنده اینطور سناریو را برای ما ساخته که گوئی دموکراسی آمریکا اجازه داده شده ترامپ دست راستی را کنار بگذارند تا سندرز و سوسیالیستها بتوانند در راه سوسیالیسم قدم بردارند!! بعبارت دیگر، منظور نویسنده این است که ببینید که دموکراسی بردگی مزدی چه خوب است، ما همه باید بشویم هوادار انقلاب مخملی غربی.
    .
    آنارکوسندیکایلست

  19. چند نکته دیگر:
    .
    – فعلا به جنبشهای سیاسی و شعار پردازی ها و اعلام جنگها و حتی شورشها علیه ارتجاع مذهبی محافظ نظم بردگی مزدی در ایران نباید کاری داشت چون بدون تشکل آنارکوسندیکالیستی (اتحادیه های ضد سرمایه داری غیر سلسله مراتبی)، امکان تغییر وضعیت به وضعیت مطلوب وجود ندارد. کار بوجود آوردن تشکل اتحادیه آنارکوسندیکالیستی عمده است. سرنگون شدن و نشدن رژیم در ضرورت ساختن چنین تشکلی نباید تاثیر داشته باشد.
    .
    – مطالعه مارکس و مارکسیستها مفید است. میتوان مطالب آنها را مطالعه کرد و یاد گرفت اما مارکسیسم بدرد نمی خورد چون یک دگم دورانداختنی می باشد. منابع آنارشیستی کمونیستی در اینترنت موجود است اما متاسفانه فعلا کیقیت ترجمه ها و انتخابات جالب نیستند. مطالب سایت لیبکام دات اورگ بسیار مفید است در این سایت منابع عظیمی ذخیره شده است. به ظاهر ساده آن نگاه نکنید.
    .
    – آنارشیسم موجود در میان ایرانی ها هنوز سالم و یکدست نیست. نظرات بعضی از آنارشیستهای ایرانی را میتوان در چهارچوب انقلاب مخملی غربی ها ارزیابی کرد چون تکیه و تمرکز لازم بروی الغای هر نوع بردگی از جمله بردگی مزدی ندارند و اصولا اشکال تشکیلاتی ی را که پیشنهاد میدهند، تشکلات موثری نیستند. آزادی خواهی بیشتر آنارشیستهای فعلی، آزادی خواهی لیبرالی است. آنها مثل مارکسیستهای سوسیال دموکرات دنبال بوجود آوردن شرایط حقوقی “آزادی” در جامعه هستند، که هست قوانین سکولار دموکراتیک اربابان بردگی مزدی.
    .
    – اگر مطالعه علمی انسان که بنظر من هست انسان شناسی بصورت جامع صورت بگیرد، بطوریکه فرهنگ در چهارچوب روابط طبقاتی جامعه فهمیده شود، علم آزادی طبقه کارگر در چهارچوب آنارکوسندیالیسم خیلی بهتر از لحاظ نظری فرموله و دفاع می شود. تا آنجا که من میدانم، مارکس و انگلس مشوق اصلی پیدایش انسان شناسی واقعی بودند، انسان شناسی ی که که کثافت وجود روابط طبقاتی در جامعه بشر را آشکار می سازد، اما آنها انسان شناس نبودند و صرفا انسان شناسی را برای توجیه دیترمینیسم فلسفی و غلط خود بکار گرفتند.
    .
    – جنبشهای و شورشها علیه حاکمیت سیاسی جمهوری اسلامی اگر آنارکوسندیکالیستی نباشند، در نهایت به ارتجاع ختم می شوند. شرکت آنارکوسندیکالیستها در این جنبشها ضروری است تا بتوان عناصر صادق آنها را تشخیص داد و جذب نمود، اما قبل از پیدایش و گسترش اتحادیه های ضد سرمایه داری، نمی توان تاثیر موثری بر آنها داشت و رهبری آنها در صورت موفقیت مسیر دولت سازی و کلاه برداری از طبقه کارگر را طی خواهند کرد.
    .
    – در شرایط فقدان اتحادیه های آنارکوسندیکالیستی ، سرنگونی رژیم تفاوتی در وضعیت طبقه کارگر ایجاد نمیکند، نه باید از سرنگون شدنش جلوگیری کرد و نه باید وجود رژیم را تائید کرد.
    .
    – در شرایط جنگ، باید موضع خنثی داشت و در جنگ شرکت نکرد چون ارباب خارجی با ارباب داخلی فرقی ندارد. اگر اتحادیه های ضد سرمایه داری شکل گرفته باشند، میتوان جنگ را به انقلاب تبدیل کرد. ممکن است حتی جنگ به سرنگونی رژیم توسط توده ها ی غیر آنارشیست-کمونیست منجر شود اما نتیجه آن بنفع اربابان سرمایه داری خواهد بود.
    .
    – سه رکن مهم آنارکوسندیکالیسم:
    ۱ – نفی دولت.
    ۲ – نفی بردگی مزدی و هر نوع بردگی.
    ۳ – ضرورت بوجود آوردن تشکل غیر سلسله مراتبی (شورائی) بمثابه نهادهای آتی جامعه.
    ممکن است بگویند که اصل سوم اصل دموکراسی است. خیر، دموکراسی جنبه حقوقی دارد و به دولت نیازمند است.
    .
    اگر باز هم مطالبی به ذهنم رسید در این صفحه بیان خواهم کرد.
    .
    سئوالی دارید بپرسید.
    .
    آنارکوسندیالیست

  20. منظور نویسنده از دموکراسی فعلا در این مقاله هست دولت بردگی مزدی دموکرات مثل آمریکا، فرانسه و غیره. اگر مبارزه کارگران برای چنین چیزی باشد، کارگران برای خودشان مبارزه نمیکنند بلکه فقط برای آوردن اربابی دیگر مبارزه میکنند.
    .
    سوسیالیسم نویسنده هم احتمالا وجود احزاب سوسیالیسم در دولت دموکراتیک سرمایه داران است که چیزی نیست جز گول زدن کارگران..
    .
    در ارتباط با شوراهای کارگری،
    .
    اول اینکه، اگر منظور شوراهای کارگری لنینیستی است، باید گفت که بدرد نمیخورند چون برای لنینیستها، شوراها برای حاکمیت شورائی نیستند بلکه برای درست کردن دولت حزب است. شورا برای آنها یک تاکتیک است. کتاب دولت و انقلاب لنین هم بدرد نمیخورد چون خود لنین هیچ یک از مطالب آنرا، که در واقع از آنارشیستهای کمونیست قرض کرده، اجرا نکرد که خیچ بلکه به بر عکس آن عمل کرد.
    .
    دوم اینکه، برای بوجود آوردن و حاکم کردن شوراهای کارگری بر جامعه باید ابتدا اتحادیه ها ی آنارشیستی – کمونیستی ضد سرمایه داری داشت. چون چنین تشکلاتی فعلا در ایران نه وجود دارند و نه بخش مارکسیستی اپوزیسیون دنبال چنین چیزی هستند، فعلا امکان حاکمیت شورائی کارگری وجود ندارد و هزاران بار فریاد سرنگونی طلبی هم هرگز آنرا ممکن نمیکند.
    .
    فعلا بنظر میرسد که اپوزیسیون عمدتا سرنگونی طلب و دموکراسی خواه هست هر چند ممکن است این نیت را ریاکارانه و یا ناآگاهانه بصورت خواست سوسیالیستی بیان کند.
    .
    در وضعیت فعلی، درست ترین کار فعالین کارگری که در ایران کمونیست هستند بوجود آوردن اتحادیه های (سندیکاهای) ضد سرمایه داری به سنت آنارکوسندیکالیستی است تا کار مداوم این تشکلات بتواند شرایط لازم ذهنی و عینی را برای به حاکمیت رساندن خودشان مهیا کند. غیر از این، کارگران بازیچه سیاستمداران و سیاست بازی مارکسیستی و رقابتهای دولتی اربابان رنگارنگ می شوند.
    .
    این درک من از قضیه است.
    .
    آنارکوسندیکالیست

  21. نویسنده نمی گوید که سندرز ها همه رفتند به یک ارباب سرمایه دار و یک امپریالیست کودتاچی در اوکراین، یعنی بایدن، رای دادند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,397 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار