شنبه, ۲۴ مهر , ۱۴۰۰
   

Comments

لنینیسم و لیبرالیسم: یک مقایسه ی تاریخی / خدامراد فولادی — 64 دیدگاه

  1. جناب فولادی خود شما اثبات کرده اید که یک فضل فروش بی سواد هستید، استمناء فلسفی شما بدرد نخور است. یادتان هست که باور نمی کردید که مارکس فلسفه را با استمنا یکی گرفته. حالا من چوپان دروغگو هستم و یا شما در عالم هپروت بسر می برید!

    نقل قول مارکس را از قسمت دوم ایدئولوؤی آلمانی برایتان دوبار نوشتم . هر بار آنرا انکار کردید. کلاه شما پس معرکه است!

  2. خانم ترانه، باز هم بی سوادی خود را اثبت کرده اید، کامنت روز قبل من:

    “آنارشیسم فقط از زاویه منافع طبقه کارگر و برای رهائی این طبقه از دست سرمایه داری با ارزش است. بقیه انواع آنارشیسم و مارکسیسم و سایر تخیلات روشنفکرانه باید خودشان را به طبقه کارگران اثبات کنند. باید نشان بدهند که عقایدشان در عمل چه راه حلی برای آزادی از استثمار نیروی کار و کار مزدی بوجود می آورد. برای همین من فقط آنارکوکمونیست و یا آنارکوسندیکالیست هستم.”

    در تمام کامنتهای قبلی ام از آنارکوکمونیسم نوشتم، شما بی سواد هستید و نمیدانید آنارکوکمونیسم یعنی چه تقصیر من نیست. اینها چه ربطی به حزب توده دارد. هر چه بیشتر می نویسید بیشتر آبروی خودتان را می برید.

  3. به ناشناس.ازآنجاکه توثابت کرده ای«چوپان دروغگو»هستی،-هنوزنگفته ای من درکجا نوشته ام درغرب وآمریکالیبرال وجودندارد وچند دروغ اظهرمن الشمس دیگرکه درکامنت های بالاموجودند-،بنویس نقل قول انگلس ازمارکس درکدام کتاب او هست:آدرس آن کتاب رابده .دستخط خصوصی اوبه توکه نبوده.نام ومشخصات کتاب رابده. فراموش نکن من منتظر پاسخگوئی تو به سوآلات ام هم هستم. فکرنکن باحاشیه سازی وفرافکنی های ات فراموش میکنم.

  4. به ناشناس.دردنیای واقعی هرکس برای پیشبرد هدفهای اش دروغ بسازد و آنرابه مخالفان عقیدتی اش نسبت دهد«جاسوس این و آن»است. به جای حاشیه رفتن پاسخ آن سوآلات مشخص مرابده وثابت کن به مخالف عقیدتی ات تهمت نزده ای، و «هویت»سازنیستی.

  5. بنظرم آمده بود که دلیل اینکه این شبه کتاب خوانها به خوانندگان روشنگری میگویند بی سواد، دلیل بر واقعا بی سوادی خودشان است. اولی که خانم ترانه است، اصلا خبر نداشته که “من مارکسیست نیستم” از کجاست و از یک مقاله دست دوم کپی کرده. دومی که جناب فولادی بی سواد باشد، اصلا روحش هم خبر دار نیست که انگلس چنین چیزی گفته و حتی وقتی برایش منبع اصلی را می آوریم، باورش نمیشه و پرخاش میکند.

    همین بی سوادان فردا می شوند نماینده پارلمانی دولت بورژوا لیبرال چپ کارگرانی که گول خورده اند.

  6. آنارشیسم فقط از زاویه منافع طبقه کارگر و برای رهائی این طبقه از دست سرمایه داری با ارزش است. بقیه انواع آنارشیسم و مارکسیسم و سایر تخیلات روشنفکرانه باید خودشان را به طبقه کارگران اثبات کنند. باید نشان بدهند که عقایدشان در عمل چه راه حلی برای آزادی از استثمار نیروی کار و کار مزدی بوجود می آورد. برای همین من فقط آنارکوکمونیست و یا آنارکوسندیکالیست هستم.

    در ارتباط با مسئله زنان هم بنظر من زنان برده مرد ها هستند و استثمار و سوء استفاده فقط محدود به کارخانه و بازار کار نیست. دلیلی ندارد که انواع بردگی در کنار هم نباشند. انواع بردگی همیشه در تاریخ در کنار هم بوده اند. مثلا برای آمریکای لیبرال آقای فولادی، سرمایه داران در شمال دموکراسی داشتند و کارگران سیاه برده مزدی بودند و در جنوب برده داران هم سرمایه دار بودند و هم برده دار و آنها هم دموکراسی داشتند. اکثرا برده های جنوب، برده سیاه پوست بودند نه کارگر مزدی. حتی امروز در مناطقی بردگی وجود دارد هر چند عمده نیست. وضعیت زنان هم در جهان و ایران تغییری جدی نکرده و مبارزه زنان در اکثر کشورهای جهان علیه مرد ها در واقع مبارزه علیه بردگی است، هم از نوع جنسی و هم از نوع کار مخصوصا در کار خانگی.

    حالا هی بگوئید من جاسوس هستم و چپ آشغالی را برخ من بکشید، در عمل فقط حرفهای زیادی می زنید.

    • خواهر یا برادر “ناشناس” آن را که عیان است چه حاجت به بیان است.
      شما همانقدر مثلا “آنارشیست” تشریف دارید که “نظام مقدس جمهوری اسلامی” انسانی است.
      در ۲۴ کامنت های که در اینجا نوشته اید, نه حتا یک بار نیز به بحران نظام سرمایه داری اشاره نکرده اید, بلکه هر بار که نامی از سرمایه داری آورده اید, همواره روایتی در تصدیق و پیروزمندی نظام استثمار است.
      این چه نوع مثلا “آنارشیستی” است که انقدر شیفتهء شیوه تولید سرمایه داری میباشد؟ “آنارشیست” اتاق فکری وزارت اطلاعات.
      این چه گونه مثلا “آنارشیستی” است که در چهارمین سالگرد پیروزی انقلاب در کوبانی, حتا یک بار نیز نمی تواند نام “کوبانی” را به زبان بیاورد؟ “آنارشیست” اتاق فکری وزارت اطلاعات.
      “ارتجاع مخوفی” که به قول شما “مرکز و غرب و شرق دنیای ما ایرانی ها را گرفته” جمهوری اسلامی است, منتها شما هیچکدام از آسیب های اجتماعی عظیم در جریان کنونی را نمیتوانید ذکر کنید, چونکه وظیفه اتاق فکری وزارت اطلاعات معطوف کردن همه به “انقلاب مخملی” و “لیبرالیزم غرب” است.
      شما جاسوس نیستند, شما یکی از فارغ التحصیل سان بسیار ناشی و آماتور دورهء آموزشی “رفیق” پرتوی می باشید.

  7. در دنیای مارکسیسم هر کس چهره پلید اقتدارگرایانه شان را نشان بدهد جاسوس این و اون است. عیبی ندارد، بگوئید، حقیقت با من است و خودتان خودتان را نابود کرده اید و هر گلی از شما ها که بروید فورا توسط خودتان خشک می شود و احتیاجی به پاسدار ندلرید.

  8. جناب فولادی، برعکس بد خوانی های شما اتفاقا من نوشته ام که غربی ها لیبرال هستند و در عین حال امپریالیست. اول کامنت ها را بخوان بعد نظر بده.

  9. جناب فولادی قبل از اتهام زدن به دیگران آن نامه هآی انگلس را پیدا کرده و مطالعه کنید. مطمئن هستم که بعد از مطالعه آنها هم از ما عذر نخواهی کرد چون اهل علم و صداقت نیستید. اگر عذر خواهی کردید، آنوقت میشود بحث داشت. بعلاوه فکر نکنید که انکلس در آن نامه ها عقب نشینی کرده، مأیوس نشوید. نامه ها را بخوانید، متوجه خواهید شد. منابعی که از انگلس آوردم مثل منبع خانم ترانه فاضل، دست دوم نیست.

  10. خانم ترانه حمله شخصی کردن به کارگران بیـسواد نشانه بی منطق و مرتجع بودن است. بی خود نیست که بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی نوکر غرب و هوادار انقلاب مخملی و دنبال ارباب شدن بر کارگران است.

  11. «طرف» که خودراپشت روبند نام مستعارپنهان کرده به روی خودش نمی آوردکه به پرسش های من درکامنت های قبلی هنوز پاسخ نداده.بازجوجان!به جای نوشتن ادعانامه های کورکورانه ی یکطرفه علیه مارکس ومارکسیسم به آن سوآل های من هم جواب بده تا معلوم شودراستگوئی یادروغگو. فرارنکن جواب بده. تاجواب نداده ای همین کامنت راتکرارمیکنم.

  12. محاجه یامحاکمه؟ «طرف»تمام مشخصات بازجوهاواعتراف بگیرهارادارد.نام اش مستعاراست و هویت اش برای شخص مقابل نامشخص.اوست که سوآل کننده است و«سوژه»حق سوآل کردن ندارد.اگرهم سوآل کند«طرف»خودرامجازمیداندجواب اوراندهد.آنقدرسوآل-یعنی بازجوئی- راادامه میدهدتاازمتهم اعتراف بگیردکه مجرم است.-هرمخالف عقیده ای برای اش یک متهم بالفعل ویک مجرم ذاتی است مخصوصن اگرمارکسیست یعنی ماتریالیست باشد-.میخواهید بشناسیدش همین مقاله وکامنت هایش رابادقت بخوانیدتابفهمید«طرف»باچه نیتی وباچه توشه «علمی واستدلالی محکمی»!واردکوفت وکوبی شده تاشخص مقابل راتفهیم اتهام وتفهیم جرم نماید!.ننگش باد!

  13. در مورد لکان، احتمالا شخصیت ناجوری را انتخاب کرده اید. اول اینکه لکان در مکتب سایکوآنالیسس در روانشناسی است که امروز تقریبا منسوخ شده و دوم اینکه ظاهرا شخصیت درستی نداشته و حتی فمنیستها از او راضی نیستند. بهرحال وقت مطالعه روانشناسان دست چندم را ندارم ولی اگر بتوانید مرا راضی کنید که چرا باید او را برای آزادی طبقه خودم، طبقه کارگر، مطالعه کنم، حتما.

  14. ترانه محترم.شماهم متاسفانه به همان روش ناشناس توسل جسته اید.من باقاطعیت میگویم جمله ی«من مارکسیست نیستم»نه ازمارکس است نه ازانگلس.به این دلیل که درهیچیک از آثار یامکاتبات آنها وجودندارد.اصراربرجاانداختن یک نقل من درآوردی نکنید.دربقیه حرفهای تان هم نقل به واسطه یاحتابه ذهنیت خودتان کرده اید.تنها گفتآوردمستقیم ازمارکس وانگلس معتبراست ولاغیر. درموردلنین هم بهتراست نقدهای من براورا بخوانید واگر نظرمتفاوتی داریدباتوجه به این نقدهای مستند به نظرات منقول ازاو بیان کنید. نقدباید مستندبه گفتآورد مستقیم و استدلالی باشد.درغیر این صورت پشیزی ارزش ندارد.ازروش ناشناس پیروی نکنید.مخالفت جاهلانه بامارکس نقدمارکس نیست.

  15. من وقتی از آنارشیسم صحبت میکنم منظورم آنارکوکمونیسم و یا آنارکوسندیکالیسم است. مسئله اصلی برای من سازماندهی جنبش کارگری است و به آکادمیسینها کار ندارم، چه مارکسیت باشند یا آنارشیسم. حتی خود آنارشیسم هم اصلا برای من مهم نیست. مسئله این است که چگونه جنبش کارگری تشکل پیدا کند، این تشکلات چه هدفی داشته باشند و برخورد آنها به مسئله قدرت سیاسی و انواع گوناگون دولت و سیاستهای آنها در هر لحظه چه باشد. قشر تحصیل کرده طبقه کارگر میتواند کتابهای خودش را بنویسد. اگر برای فعالین جنبش کارگری مهم باشد، آنها را درنظر میگیرم.

    جریانهای کناری ای که خانم ترانه توضیح میدهد قبلا همیشه از قرن نوزدهم وجود داشته اند. بعد از انقلاب اکتبر فلاسفه مکتب فرانکفورت آمدند و رفتند، بعد چپ نو بود و تئوریسینهای دیگری مثل نویسندگان مانتلی ریوو و غیره. دوره ای در آمریکا مارکسیتهای هومانیست (مارکسیتهای هگلی) بودند و غیره. در جنبش آنارشیستی هم چنین جریانات روشنفکری ای وجود دارد مثل مسئله مجله زی و مایکل آلبرت و جریانات دیگر. جریانات روشنفکری می آیند و می روند. اصل قضیه که همان جنبش کارگری و تضاد کار و سرمایه است باقی می ماند و مسئله اصلی جهان دست نمی خورد.

    یکدوره روشنفکران سویال دموکرات ملت را خفه میکردند که حالا دولتهای رفاه آمده و با جریانی نوین در تاریخ بشرین مواجهیم، دیدیم که نو لیبرالها آمدند و همه را ریختند دور. بساط استثمار نیروی کار هنوز پا برجاست.

  16. خانم ترانه، من را پاسدار و سرباز گمنام رژیم معرفی کردن مثل همان حیله مارکس بود که باکونین را جاسوس پروس دانست. هر دو تحمل انتقاد را ندارید و مجبورید حمله شخصی کنید. کوشش عبثی است، بهتر است عقب نشینی کنید چون من از آن بیدها نیستم.

    اما سیاست دفاع از انقلاب بورژوا لیبرالی در ایران میتواند کاملا در خدمت انقلاب مخملی قرار بگیرد. منظورم اصلا دفاع از جمهوری اسلامی نیست. منظورم در ضدیت با جنگ و سیاست گسترش جناح غرب سرمایه داری جهانی در خاورمیانه و از آن به ایالتهای جنوبی روسیه و بسوی ایالتهای ضربه پذیر چین است. ارتجاع مخوفی مرکز و غرب و شرق دنیای ما ایرانی ها را گرفته.

  17. چی شد مچتان را گرفتم ناراحت شدید. مارکس خودتان به نشریات بورژاوزی انتقاد کرد که چرا از نویسندگان میخواهد پای مقالاتشان را امضا کنند.

    خانم ترانه دل شما به بازی های حقوق بگیران دانشگاها خوش است. وقتی میگویند مارکسیسم تقلیل پیدا کرده منظور نفوذش در میان طبقه کارگرو در احزاب است نه در استمنا فلسفی آکادمیسین ها. روی خیلی زیادی میخواهد بعد از اینکه مارکسیسم به کثافت استالین کشیده شده و چین به کارخانه آشغال سازی با نیروی کار ارزان و الان به استعمارگری در آفریقا و چاپلوسی بقیه از کشورهای امپریالیستی، باز هم آمد و حرف از شکوفایی مارکسیسم زد. مارکسیسم در تخیل شما در حال شکوفایی است، در واقعیت عینی، یعنی از لحاظ کارگری بودن و تشکیلات سیاسی-انقلابی در حال احتضار. مارکسیسم بدون طبقه کارگر پهن است. اصلا متوجه بحران مارکسیست نیستید ، این واقعیت را نمیتوانید کنید.

    آری شما بردید من از اینکه دو تا نویسنده و مقاله لینک کردید ترسیدم و دیدم بی سوادم. حال من بی سواد و شما با سواد. در اینجا چه به من بی سواد یاد داده اید؟ دنبال دیکتاتوری پرولتاریا باشم؟ دیکتاتوری پرولتاریا را که کارگران روسیه سی سال پیش سرنگون کردند. مگر من احمقم که دنبال یک حزب دیگر مارکسیست بروم و خودم را به کشتن بدم که یک فاشیست دیگر مثل استالین بیاید بر من حکومت کند. خانم محترم از خواب خرگوشی بیرون بیا. به کارگری و تشکلات کارگری جهان نگاه کن ببین چه خبر است و سرنوشت احزاب به کجا کشیده شده. آکادمی انقلاب نمیکند.

    گفتید عقده؟

    عقده از کی و چی مگه چیزی کم دارم که عقده داشته باشم.هر چه در مورد سرنوشت مارکسیسم گفتم واقعیت عینی است. امثال شما عقده دارند که ایدئولوژی های دیگر توانسته اند مارکسیسم را ورشکسته کنند و کارگران را دنبال خودشان بکشند. در ثانی، فرض کنیم شما درست میگویید. چه حزب و چه تشکیلاتی دارید که در حال شکوفا شدن است. به من معرفی کنید، من حتما عضو آن می شوم.

    دوباره، مارکس و انگلس معتقد بودند که باید یک حزب کارگری درست کرد و این حزب باید قدرت سیاسی بگیرد و دیکتاتوری پرولتاریا درست کند. بعد از آنارشیستها یاد گرفت که شکل این دولت باید مثل کمون باشد ولی ملی کردنها و دولتی کردنها سر جایش ماند. مارکس و انگلس نتوانستند چنین کاری کنند. بلشویکها توانستند. اما وقتی انقلاب کردند دیدند دولت کمونی کار را پیش نمی برد و مجبور شدند یک دولت نظامی و امنیتی سرمایه داری دولتی درست کنند. حرفهای فولادی غلط نیست و از اول هم مخالفت من با او بر سر این موضوع نبوده عاقبت روسیه به ارتجاع کشیده شد. مامور جنایات روسیه شوروی در ابتدا جکاو و تروتسکی بود و میتوانید مورد سرکوب کرونشتاد و خودگردانی های اوکراینرا در نظر بگیرید که گوشه کوچکی از بقیه است . تبری هم که استالین تو سر ترتسکی زد همان تبری بود که ترتسکی تو سر مخالفان کارگر حزب بلشویک و دولت سرمایه داری دولتی زد. فولادی خواهد گفت آنها مارکسیست نبودند. متأسفانه این کمکی نمیکند. باید حتما در مارکس و انگلس ایرادی باشد که نسل بعدی آنها آنقدر شرور و آدم کش بشوند. بنظر من، که ذکر کردم، نبودن پادزهر اقتدارگرایی است.

    انقلابیون میتوانند مرتجع و ضد انقلاب و جنایتکار بشوند. مگر آخودنهای ایران از اول جنایت کار بودند؟ خیر. قدرت دولتی آدمها را جنایت کار میکند. کنترل داشتن بر توده ها و استفاده نیروی مسلحانه و تخریب آنها از گنج طلا پر ارزش تر است. قدرت دولتی نیرو و توانایی های زیادی به آدمها میدهد. برای همین آنارکوکمونیستها همیشه میگفتند که قدرت سیاسی باید شورایی و فدرالی و غیر متمرکز باشد. حتی پرودون نیمه کمونیست در سال ۱۸۴۴ دنبال فدرالیسم انجمن های توده ای بود که سی سال بعد به مغز مارکس تازه خطور کرد. انتقادات تاریخی آنارشیستها را مطالعه کنید متوجه کاستی های خود می شوید. بخش بزرگی از جمع بندی مارکس از کمون پاریس در واقع اعتراف به درست بودن عقاید قبلی آنارشیستها بوده است. آنارشیستها هم انتقاد خودشان را به کمون پاریس داشتند.

    از بحث خارج نشدم.

  18. این یکی از دستم در رفت: “سوراخ دعا”!

    نمیدانید با کی طرفید! همین بس.

    • خواهر یا برادر “ناشناسِ” به تازگی “آنارشیست”
      مطمئن باشد که تمامی خوانندگان محترم این سایت به خوبی بر این امر واقف اند که, بنا بر پروپاگاندای پلشت ضد چپی که شما مکرراً در اینجا عرضه می کنید, شما نیز یکی دیگر از فارغ التحصلیان آموزشگاه “رفیق” پرتوی می باشید.
      بر اساس “آموزش” تحریف شده ای که شما دریافت کرده اید, شما نه هیچ خبری از کتابهای مارکس جوان “دست نوشته های اقتصادی-فلسفی…” دارید, نه هیچ آشنایی با ادبیات کلاسیک سوسیال دموکراسی, و نه هیچ سوادی از نظریات جنبش آنارشیستی (چه جهانی, چه در ایران). در عوض دائماً جهل مرکب خود را به نمایش میگذارید و به بهترین وجهی از خود افشاگری می کنید.
      واقعاً که سوراخ دعا را گم کرده اید.
      بهتر است که یکی دیگر از فارغ التحصلیان آموزشگاه “رفیق” پرتوی را به اینجا بفرستند.

  19. جناب فولادی، عبارت “من مارکسیست نیستم” از انگلس به نقل از مارکس است در ارتباط و در انتقاد به دیدگاه اکونومیستی مارکسیستهای جوان فرانسوی آن دوره. بعد انگلس ذکر میکند که اقتصاد فقط در دراز مدت تعیین کننده است نه کوتاه مدت. او اعتراف میکند که او و مارکس زیادی به نقش اقتصاد تکیه کردند و این شبهه را بوجود آوردند که ایده های انسان نقشی در تغییر و تحولات اجتماعی ندارد. ولی بنظر من حتی این توضیح انگلس هم کمکی نمی کند و مسئله از پایه خراب است. منبع گفته انگلس نامه اش به کونراد اشمیت در سال ۱۸۹۰ است. اعتراف به کوتاهی کردن در فاصله گیری سیاست از اقتصاد در نامه انگلس به مهرینگ در سال ۱۸۹۳، بعلاوه مراجعه کنید به نامه او به ژوزف بلوخ ۱۸۹۰.

    آنارشیستها بی سواد نیستند، آنها فقط به علت عدم اعتقاد به تشکلات اقتدارگرایانه، فضل فروش نیستند، آنها اهل عمل مستقیم هستند.

    • خواهر یا برادر “ناشناس”
      رفقای آنارشیست نه بی سوادند و نه فضل فروش. منتها شما (که حالا پس از مدتی طولانی حضور در این سایت اکنون ناگهان ادعا میکنید که مثلاً “آنارشیست” تشریف دارید) با تکرار پروپاگاندای سخرهء ضد چپ خود بار دیگر اثبات کردید که هم بی سواد و هم فضل فروشید(یعنی حداقل بنا بر تعریف خودت آنارشیست هم نمیتوانی باشی).
      نتیجهء اخلاقی داستان: تمامی این خزعبلات ضد چپ چیزی نیست جز محصولات بخش های مطالعاتی وزارت اطلاعات و“رفیق” مهدی پرتوی.
      شما اگر به خود زحمت قرائت جلد یک کتاب “سرمایه” را داده بودید, ملاحظه میکردید که در فصل “انباشت اولیه” مارکس مفصلا به مبحث استعمار و مسائل مربوط بدان پرداخته است.
      در علوم اجتماعی مانند علوم طبیعی بحث و جدل مابین دانشمندان هر حیطه ای امری منطقی و مثبت است.
      منتها ذهنیتی که سرنخش به حوزه علمیهء قم بر میگردد, مسلما از چنین فرایندی غافل می باشد .
      به خلاف ادعای کودکانه (و عقده ای شما) که دوران نظریات مارکسیستی به پایان رسیده است, اتفاقا درست بر عکسِ “مشاهدهء” مضحک شما در قرن بیست و یکم , روش های تحلیلی مارکس به حیطه هایی از علوم اجتماعی راه پیدا کرده و خود را تثبیت کرده اند که تا به حال سابقه نداشته است.
      برای مثال اگر در قرن بیستم تاکید جنبش کارگری بر “تاریخ و آگاهی طبقاتی” (که عنوان کتاب اعظم لوکاچ میباشد) بود, در قرن بیست و یکم سیستم نقد مارکسی به حیطه های جغرافیا و تعبیر های روانشنانی-تحلیلی از ضمیر ناخود آگاه گسترش پیدا کرده است.
      استقبال جهانی از کتاب های دیوید هاروی در حیطهء علوم جغرافیایی, فقط یک نمونه از این گسترش سیستم نقد مارکسی است.
      یک نمونهء دیگر, اثری بسیار جالب (که خواندن آن به تمامی رفقا توصیه میشود) با عنوان “ناخودآگاه سرمایه داری: مارکس و لاکان- مطالعه ای سیستماتیک در ارتباط بین آثار مارکس و لاکان” میباشد.

      The Capitalist Unconscious: Marx and Lacan
      by Samo Tomšič
      A major systematic study of the connection between Marx and Lacan’s work
      https://www.versobooks.com/books/2014-the-capitalist-unconscious

      پر واضح است که ده ها و صد ها نمونه دیگر نیز میتوان ذکر کرد. اما فعلا شما ببینید قادر به هضم این دو هستید یا نه؟
      اقدام مستقیم مسلکی نیست که کسی ادعای “انحصار” آن را داشته باشد.
      جنبش جهانی کارگری متشکل از نحله های متفاوت سوسیال دمکرات, آنارشیست. کمونیست,…می باشد. هر کدام از این گرایشات در تاریخ خود و در ظرفیتهای متفاوت سنتی از اقدام مستقیم دارند.
      لطفا اینقدر بیسوادی خود در مورد پیچدگی و تنوع جنبش کارگری را به رخ بقیه نکشید.

  20. اگر منظور از عقب افتادگی ایران فئودالی بودن اقتصاد ایران یا خرده بورژوائی بودن آن است، باید گفت که ایران از آلمان و فرانسه زمان مارکس از این لحاظ مترقی تر است چون طبقه کارگر در آن بطور نسبی به مراتب بزرگتر است. ولی اگر منظور از عقب افتاده بودن ایران عقب افتادگی فرهنگی و حاکمیت است، باید گفت که این اثبات نارسائی دیدگاه مارکسیستی است چون ایران جامعه ای است که از نظر وجود بورژوازی و پرولتاریا از اروپای آن دوره پیشرفته تر است اما از لحاظ ” سوپر استراکچر” عقب افتاده تر. حتی کشور هندوستان که یک کشور صنعتی از لحاظ اقتصادی نسبتا پیشرفته تر است، فرهنگی بسیار عقب افتاده دارد. مثال دیگر چین است که اقتصادی پیشرفته دارد اما دولتی تک حزبی و دیکتاتور و فرهنگی مردسالار و عقب افتاده. بطور کلی اصلا فرم سیاسی جوامع تابع ضرورت تاریخی ای که در ذهن مارکس و انگلس بود و یا لآقل در ذهن فولادی است نیست و رشد صنعتی اصلا پارلمانتاریسم و لیبرالیسم خاصی بوجود نیاورده است. بطور کلی، هیچ نشانه و مشاهده ای وجود ندارد که بگوئیم رشد صنعتی و افزایش تعداد افراد طبقه کارگر الزاما با پیدایش لیبرالیسم و پارلمانتاریسم همراه می باشد. تاریخ جوامع چنین هماهنگی ای را بطور کلی نه خاص نشان نداده است. بعلاوه برای رشد و توسعه صنعتی اصلا احتیاج به لیبرالیسم و دولتهای پارلمانی نیست چون تاریخ بخوبی نشان میدهد: مثل چین و روسیه و آلمان در دوره هیتلر. آقای فولادی اصلا نمیداند که چرا مارکسیستها بتدریج شروع کم ردند به بوجود آوردن نظریه امپریالیسم. نظریه امپریالیسم با مشاهده کمبود شیوهای سنتی مارکس و انکلس در ارتباط با تکامل جوامع غیر اروپایی بوجود آمد تا ترمیمی بر این ایدئولوژی باشد. اما همین موجب بحران بیشتر درون خود مارکسیستها شد. مارکسیسم قابل ترمیم نیست.

    در ارتباط با بوجود آوردن حزب واحد طبقه کارگر در مقابل احزاب بوژوازی و کسب قدرت سیاسی بکمک محکومین غیر پرولتر و احزابشان از طریق همراهی تاکتیکی و بعد گرفتن کل قدرت دولتی و اعمال خشونت چه در روند سرنگونی و چه بعد از آن در حفظ دولت بصورت دیکتاتوری پرولتاریا و دشمنی مارکس و انگلس با بورژوازی لیبرال، نظر لنینیستها به مارکس و انگلس نزدیک تر است تا پلخانف و برنشتین و کائوتسکی. مخصوصا اینکه این سه شخص در جنگ اول از خود ضعف عظیمی نشان دادند. بعلاوه مارکس و انکلس پیش بینی نکرده بودند که بعد از مرگشان فقط یک حزب مارکسیستی بوجود نخواهد آمد و تعداد احزاب مارکسیستی بیشتر خواهد شد و آنها برای کسب قدرت همدیگر را غیر مارکسیست، خرده بورژوا، خائن، عامل ارتجاع و غیره خطاب خواهند کرد. در عمل هم می بینیم که مارکسیستها ی زیادی به ارباب کارگر تبدیل شدند. مارکس و انگلس خوشبین بودند. آقای فولادی واقعا از دنیای واقعی سیاست حتی در دنیای مارکسیستی آن دور است. این جناب فکر میکند با خواندن مارکس و انگلس و آوردن نقل قول میتواند تأثیری بر روند افول مارکسیسم ایجاد کند. با مراجعه به ادبیات موجود مارکسیستی، بخوبی آشکار است که رقبای به مراتب سر سخت تر و کتاب خوان تر و حتی با استعداد تر دارد، آنها نیز میتوانند صدها مقاله پر از نقل قول از مارکس و انگلس علیه مقالات او بیاورند، مخصوصا اگر تشخیص دهند که اوضاع، لآاقل در چهارچوب مارکسبستی اش، پس است. انتقادات ما آنارشیستها به مارکسیستهای ضد لنینیسم در واقع کمک است چون ما آنجایی که آنها می روند بوده ایم و اگر بخواهیم نقل قول پرکنی مارکسیستی متین به اندازه کافی منبع جمع کرده ایم. آنچه میتواند به مارکسیسم کمک کند وضعیت عملی جنبش کارگری و ارتقا آگاهی کارگران در مبارزه طبقاتی است، ولی بنظر من مارکسیستها دیگر قادر نیستند چنین تأثیری داشته باشند، مگر اینکه از خر شیطان برخورد مکتبی و مارکس پرستی بیایند پائین. مارکسیسم در بحران است و تضادهای درونی آن قدرت تأثیر آنها را بر جنبشهای کارگری بیلیونی دنیا کم کرده است. مسئله دیگر تئوری تیست، آفتاب دلیل بر آفتاب.

    راستی جناب فولادی، بنظر می آید که مارکس مخالف زور کمپاتی های نشریات بورژوازی بود که نویسندگان را مجبور میکرد پای مقالاتشان را امضا کنند. دیروز به مقاله ای در این مورد برخورد کردم، باید به اصل نوشته مارکس مراجعه کنم تا قضاوت نهائی ام را بکنم. لآقل ابن را به پروژه خودتان اضافه کتید. موضوع دیگری که باید به پروژه خودتان اضافه کنید، بررسی مسئله امپریالیسم و اختلافات مارکسیستها در این نظریه پردازی هآست که به نظر من وقت تلف کردن برای نجات مارمسیسم لست. اگر مارکسیست صادق و عامگرا باشید و قواعد منطق و علم را بداتید، آنارشیست خواهید شد، یعنی از مارکس یاد میگیرید بدون اینکه او را بپرستید. دنیای درونی خودتان هم بخشی از مبارزه ” طبقاتی ” شمآ خواهد بود. البته شرط آن ورود به دنیای عمل است.

  21. به ترانه محترم.شمافرموده اید:مارکس گفته است من مارکسیست نیستم. لطفن بفرمائید مارکس درکجا چنین چیزی گفته تامن هم پیداکنم وبخوانم.لطفن نقل به واسطه نکنید ازخود مارکس نقل کنید.

    • “ce qu’il y a de certain c’est que moi, je ne suis pas Marxiste”

      Marx made his famous remark that, if their politics represented Marxism, “ce
      qu’il y a de certain c’est que moi, je ne suis pas Marxiste” (“what is certain is that I myself am not a Marxist” (a remark cited by Engels in his letter to
      Bernstein of 2-3 November 1882).

      I’m not a marxist?
      https://libcom.org/forums/thought/im-not-a-marxist

  22. این ناشناس «هویت» ساز، پشت حجاب بی هویتی پنهان شده، دروغ به هم می بافد وبه من ومارکس نسبت میدهد،بی آنکه حتا یک نقل قول از من ومارکس ارائه دهد. شرمش باد.

  23. ادامه به ترانه محترم. باآن هم رقابت میکند وهم همسوئی های مشترک وگمراه کننده ای دارد.همسوئی های مشترکی که ضدتکامل وپیشرفت گرائی مارکسیستی است وبرای جامعه ی در حال تحول وپیشرفت خواه مابسیارزیانباراست.نقدمن به طورکلی براین گرایش مشترک زیانبارلنینیسم وآنارشیسم است که دریک راستای عقیدتی ونظری قراردارند. ۳- این ناشناس تاآنجاکه مرام اش اجازه میدهد دروغ میسازدوبه من نسبت میدهد. من کجا گفته ام دولت های غربی وآمریکالیبرال نیستند ناشناس دروغگو؟ من گفته ام آنجا خودلیبرالها حاکم اند،برخلاف جامعه های عقب مانده که دراپوزیسیون اند. خواننده آگاه روشنگری را مثل خودت بیسواد وناآگاه تصورکرده ای؟

    • خدمت استاد فولادی
      مختصراًعرض شودکه:
      ۱) خود مارکس و انگلس نیز از اشتباه مبری نبودند: نگرشی اروپا-محوری, برخورد نژاد پرستانهء انگلس با نژاد اسلاو ها, ارزیابی بسیار خوش بینانه به اتحاد طبقهء کارگر جهانی و کم بها دادن به اختلافات درونی طبقهء کارگر (خصوصا در مورد نژاد و جنسیت),…
      ۲) بر داشت های لنین از مسئله ارضی در روسیه اتفاقاً بسیار نزدیک به ارزیابی های مارکس از مسئله ارضی در روسیه است, و هر دوی این متفکرین متاسفانه در این مورد مشخص کم اشتباه نکردند. (رجوع به مقاله ذیل).
      ۳) پیشرفت گرایی صنعتی ملهم از دوران روشنگری (که در جنبش جهانی کارگری نیز پیروانی دارد) خالی از نقد, انتقاد و سنجش نیست. نقدهای فعالان جنبش محیط زیست, یک نمونه از این نقدها میباشد.
      ۴) سنت فلسفی لیبرالیسم غربی (کانت,…) آموزه های بسیار مفیدی دارد که جنبش کارگری نیز میتواند و باید از آنها استفاده کند.

      The Russian Revolution Revisited
      https://www.solidarity-us.org/node/3733

  24. ادامه به ترانه محترم. این چارچوب فکری،نظری وغیره به ویژه درجامعه های عقب مانده و بالاخص درجامعه ی ماکاربردوکارکرد سیاسی وعملی وتاریخی درازمدت داردوخودرادر تمام زمینه های سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی صاحب نظر وموظف به عمل میداند،و باچنین درک ونگرشی است که به دنبال کسب قدرت سیاسی است.نقدمن برلنینیسم به خاطر صرفن نیات قدرت طلبانه آن نیست،بلکه عمدتن به دلیل آموزش های غیرعلمی وضدتاریخی آن است که به غلط وباسفسطه وتحریف آنهارابه مارکس وانگلس نسبت میدهد.۲- آنارشیسم اگرچه بردونفوذ لنینیسم رادرایران یعنی حوزه ی فعالیت فیزیکی،زبانی،فرهنگی من ندارد اما اخیرن درعرصه هائی به ویژه عرصه فلسفی،فرهنگی وایدئولوژیک

  25. ترانه محترم. به طورخلاصه:۱-بحث من درباره لنینیسم آنچنانکه برداشت شماست نه برسر واژه هاواصطلاحات است ونه برای به رخ کشیدن وبزرگنمائی مبارزات این یاآن گروه وفرقه،بلکه درباره یک چارچوب فکری،نظری،ایدئولوژیک وسیاسی معین تاریخی است که اگر به خاستگاه آن برگردیم مبانی آنرادرآموزش های لنین خواهیم یافت که باتوجه به اینکه طیف گسترده ای ازفعالان سیاسی رادربرمیگیرد به آن لنینیسم اطلاق میکنیم. لنینیسم عبارت است ازمجموعه آموزه های شمول یافته ای که ازصدوچندسال قبل به این سو میان افرادوگروه هائی که خودراپیرواندیشه وعمل لنین میدانندوآنراکتمان نمیکنند رواج داشته است.

    • خدمت استاد فولادی
      لنین در طی حیات سیاسی خود چندین دوره و مرحلهء متفاوت را پشت سر گذاشت, که این دوره های مختلف, به انواع و شکلهای گوناگون جنبه های متضادی را نیز در بر داشتند.
      اما نقطهء کلیدی تفکر لنین و نبوغ اش در رد جزم گرایی و حرکت بر مبنای “تحلیل مشخص از شرایط مشخص” بود.
      در تمامی سخرانی های لنین, خصوصا در سالهای آخر, تاکید همواره بر خودداری از هر گونه بزرگ بینی, غلو نکردن در ارزیابی از دست آورده, فروتنی و یاد گیری از اشتباهات است.
      حال اینکه پس از مرگ وی, فرهنگی میراث خوار و مذهبی, چنین رهبر متفکر و منتقدی را به یک “امامزاده” یا “پیغمبر”ی که هیچ گاه حرفی اشتباه از دهانش بیرون نیامد, تقلیل میدهد, آیا لنین مسئول چنین تحریفی است؟

  26. هر تشکل مارکسیستی، کوچک و یا بزرگ، یک دولت کوچک (یا موسسه بورژوائی) است که آن بالائی ها اربابند و پایینی ها کارگر و در خدمت فعالیتهای آن بالائی ها. حتی وقتی مارکسیستهای راست و پارلمانتاریست توسط اتحادیه های کارگری قدرت سیاسی میگیرند، بخوبی میتوانیم ببینیم که چگونه این رابطه حفظ می شود. برای همین اصلا مسئله لنین و لنینیسم و استالینیسم نیست و نبوده. چپ و راست در هر جریان اجتماعی وجود دارد. لنینیستها چپ هستند، مارکسیستهای پارلمانتاریست راست. اما همگی در یک چیز با هم هم نظرند. نخبه ها رئیس اند و زیر دستی های آنها مدیران کم رتبه تا پائین تر از همه که کارگران غیر متخصص اند و باید منتظر اموامر رئسهای حزبی باشند.

    • خواهر یا برادر “ناشناس” تکرار مکرر “تعلیمات” بخش های مطالعاتی وزارت اطلاعات تغییری در جهل مرکب شما در مورد ادبیات جنبش کارگری نمیدهد.
      لطفآ مقداری وقت صرف کرده با ادبیات روزا لوگزامبورگ, لوکاچ, گرامشی, اپوزوسیون کارگری, والتر بنجامین, سارتر,…آشنا شوید.
      آنوقت شاید به سخره و بی ارزش بودن پروپاگاندای ضد چپ خود پی ببرید, شاید هم نه.
      به قول شاملوی کبیر: “سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد”.

  27. خانم ترانه،

    در ارتباط با تقلیل مارکسیستها احتیاجی به انتقادات من نیست، خودشان خودر شان را تقلیل داده اند. ورشکستگی واقعی آنها در دنیای امروز گواه ادعای من است. روزی آنها تمام جنبشهای کارگری و بعدا بخش عظیمی از دنیا را تحت کنترل خود داشتند. حالا کجایند؟ مشکل شما این است که اصلا تقلیلی نمی بینید.
    خانم ترانه،

    در ارتباط با کارگر بودن من و یا نبودن و یا تشکیلات داشتن و یا نداشتن اینکه انتقاد من به مارکس و انگلس این نیست که در جنبش کارگری فعالیت نمی کردند، انتقاد من این است که اقتدارگرا بودند. حال مارکس میتواند به من انتقاد کند که اگر تو خودت فعالیت کنی، اقتدارگرا خواهی بود، اگر انتقاد شما چنین است برایش پاسخ دارم. اما انتقاد شما این نیست. انتقاد شما این است که خود من در جنبش کارگری چه کرده ام. جوابی ندارد چون حق دارم به امثال فولادی بگویم که اگر مارکسیست هستید و به لنین انتقاد میکنید، اول بروید مثل او تشکیلات درست کنید و در درون جنبش کارگری فعالیت کنید و بعد به قدرت برسید اگر استالین نشدید آنوقت می شود به حرف شما اعتماد کرد. بنظر من تشکلات مارکسیستی چه بلشویکی و چه غیر از آن همیشه یک استالین دارند. استالین آنها را نمی بینید چون شرایطش فراهم نیست. وقتی شرایطش فراهم شود، خودش را نشان میدهد.

    مارکسیسم با اقتدارگرایی خودش را سال به سال تقلیل داده است. مارکسیسم هرگز شکوفا نخواهد شد چون رقابت در آن پیش فرض است. اگر علیه اقتدار بلند شود، دیگر مارکسیسم نیست. مثال قابل مشاهده برای خوانندگان روشنگری رابطه آقای خوشچین و آقای فولادی است که در بالا توضیح دادم. اگر این رابطه را بزرگ تر کنید، منطق سرنوشت فعلی مارکسیستها را خواهید دید. اگر تجربه ندارید، خودتان تجربه خواهید کرد. فعالانی چون تقی روزبه میگویند علت وضع مارکسیستها فرقه گرایی است، اما ایشون متوجه نیست که این مطلب بعد جهانی دارد. درد در خود افکار مارکس است و توسط مارکسیسم بصورت ایدئولوژی اقتدار درآمده است.

    • خواهر یا برادر “ناشناس” شما حق دارید هر چه دل تنگتان میخواهد بگوید, منتهی اینکه اتهامات کودکانه ای شما ذره ای اعتبار دارد یا نه, بحث دیگری است.
      اینکه تمامی پروپاگاندای ضد چپ شما در اینجا دقیقا مطابق با “تعلیمات” بخش های مطالعاتی وزارت اطلاعات میباشد, خود گویای این است که خاستگاه پروپاگاندای ضد چپ شما از کجا برمیخیزد.
      مسلما چنانکه با ادبیات روزا لوگزامبورگ, گرامشی, اپوزوسیون کارگری, والتر بنجامین, و دیگر متفکرین جنبش کارگری آشنا بودید به جهل مرکب خود پی میبردید, اما واضح است که کل “آموزش” های شما از قوطی “رفیق” مهدی پرتوی سر چشمه میگیرد, و بدین دلیل ساده بسیار مضحک و مسخره است.
      ژان پل سارتر اشاره ای دارد مبنی بر اینکه “تا زمانی که سرمایه داری و تضادهایش پا بر جاست, مارکسیسم نیز موجود خواهد بود”. این واقعیت که هنوز پس از ۱۶۰ سال متن کتاب “سرمایه” در معتبر ترین دانشگاه های جهان تدریس میشود خود گواهی است بر صحت ارزیابی سارتر.
      ظهور برنی ساندرز در آمریکا و پذیرش جنبش سوسیالیستی به مثابهء تنها بدیل مقابله به نئو لیبرالیسم, از سوی نسل جوان در آن کشور, گواهی دیگر است از پابر جایی و ماندگاری جنبش ضد-سرمایه داری.
      جالب اینجاست که شما حتا یک کلام نیز از جنایات رژیم سرمایه داری در ایران حرفی نمیزنید, اما شدیدترین حملات علیه فعالین جنبش ضد-سرمایه داری در ایران را تکرار میکنید, که این نیز باز نشان میدهد سر نخ شما از کجا آب میخورد.
      در خاتمه شما را رجوع میدهم به مقاله ای در بارهء پر بیننده ترین واژه در سال ۲۰۱۵:
      واژه ء ” سوسیالیزم”

      ‘Socialism’ the most looked-up word of 2015 on Merriam-Webster
      https://www.theguardian.com/books/2015/dec/16/socialism-most-looked-up-word-2015-merriam-webster-bernie-sanders

  28. خانم ترانه، پاسخ به سئوالات شما در کامنتهای بالا موجود است، مخصوصا در آن که در مورد اصول استدلال است.

  29. فولادی مدتهاست که میگوید لنینیسم مارکسیسم نیست، حالا میگوید دولتهای غربی و آمریکا و بقیه پارلمانتاریستها لیبرال نیستند. اصلا در ذهن آقای فولادی این وجود ندارد که اگر مصدق هم موفق بود و اگر تقی به توقی میخورد و ایران یک کشور صنعتی بزرگ میشد، مصدق هم به علت لیبرال و حامی سرمایه داری بودن خودش امپریالیست میشد. احتمالا امثال فولادی ای وجود دارد که هر دو سه روز یکبار مقاله می نویسد تا اثبات کند دولتهای امپریالیستی لیبرال نیستند و سیاستمداران امپریالیستی باید به او گوش بدهند و لیبرال بشوند. چیزی که اینها نمی فهمند این است که لیبرالیسم به امپریالیسم ختم می شود و نبودن پادزهر در مارکس به استالینیسم. مجاهدین خلق هم میگویند رژیم خمینی و آخوندها اسلامی نیستند، دیروز رادیکال بودند امروز لیبرال. دست از این بازی های ایدئولوژیک مسخره بردارید.

    • خواهر یا برادر به اصطلاح “ناشناس” بی زحمت برای خوانندگان محترم توضیح دهید که نبودن پادزهر در بخش های مطالعاتی وزارت اطلاعات به کجا ختم میشود؟
      در ضمن فرق بین سربازان گمنام امام و سربازان ناشناس امام چیست؟

  30. نه جناب فولادی، همه آثار مهم مارکس و انگلس و بقیه مارکسیستها را مطالعه کرده ام و مدتهای مدیدی با مارکسیستها بودم. هرچه در بالا نوشتم نتیجه همه آن مطالعات و مشاهدات روزمره و بررسی تاریخ اعمال مارکسیستها، پشت صحنه ها جندش آور و خنجر از پشت زدن های آنها همانطور که خود شما با خوشچین کردید است . چوشچین چه گفت؟ خیلی محترمانه به شما انتقاد کرد که چرادر انتخابات مرتجعین شرکت کردید. همین مخالفت با اقتدار خودساخته شما بس که با او دشمنی کنید. همان موقع همه خوانندگان روشنگری علیه این حرف سازشکارانه شما و دفاع شما از شرکت کردن در انتخابات بودند. همانطور که گفتم، تنها مارکسیستهای شورائی قابل احترامند، بقیه نمیدانند چه میگویند و خیلی از آنها اصلا کار تشکیلاتی درست و حسابی در درون طبقه کارگر نکرده اند و پست میز می نشینند و برای کارگران نسخه انقلاب می پیچند. اقلا آن لنین خودش در کار بود، شما که هیچکاره اید.

    • خواهر یا برادر به اصطلاح “ناشناس” غیر ممکن است که شما “همه آثار مهم مارکس و انگلس و بقیه مارکسیستها” را قرائت کرده (و فهمیده) باشید و کماکان چنین برداشت های کاریکاتوری و مسخره ای از نظریات متفکرین جنبش جهانی کارگری در اینجا “نقل قول” کنید.
      تمامی “آموزش های” شما از ادبیات جنبش کارگری به “رفیق” مهدی پرتوی بازمی گردد.
      منشاء تعلیمات خود “رفیق” مهدی پرتوی نیز تمامآ هیچ نبود جز ترجمه های دست سوم و دست چهارم فارسی از متون استالینیستی روسی بود.
      نتیجهء اخلاقی داستان: تمامی “آشنایی” شما با ادبیات چپ چیزی نیست جز جهل مرکب.
      در عوض به جای سواد تئوریک و نظری, به مقدار متنابهی با تاکتیکهای اطلاعاتی سربازان گمنام امام (که در اینجا به جای گمنام تبدیل شده به ‘ناشناس) آشنا و مجهز میباشد و مکرراً و پیگیر یک مقال نظری و تئوریک را تقلیل میدهید به مبحث شیرین “با خوشچین چه کردید؟”.
      در ضمن قبل از حکم صادر کردن در مورد اینکه کی قابل احترام هست و کی قابل احترام نیست, لطفآ مقداری در مورد تجربهء شخصی خودتان در جنبش کارگری برای خوانندگان محترم توضیح بدهید, و اینکه چگونه به خود اجازه میدهید پست میز بنشینید و هر روز مشتی خزعبلات محض را تکرار کنید, اما جرأت این را دارد که تمامی مارکسیستها را تقلیل بدهید به “پست میز می نشینند و برای کارگران نسخه انقلاب می پیچند.”
      مثل اینکه دوباره سوراخ دعا را گم کرده ای.

  31. درپاسخ فحاش تهمت زن «هویت»ساز بیسوادی که حتا یک کتاب ازمارکس ولنین نخوانده تا بفهمدلنین مارکسیست نبود-حتاهمین مقاله مراهم یانخوانده یاخوانده ونفهمیده- وپشت نام مستعار پنهان شده واراجیف به هم میبافد، توجه خوانندگان محترم را به کامنت ۱۵٫۴ مورخ۴/۵/۹۵ من جلب میکنم تابه میزان دانش تئوریک او وآگاهی اش ازنقد علمی پی ببرند. چراازبحث مستند ومستند علمی فرار میکند وفقط شعار میدهد واتهام میزند؟ چون سوادبحث توریک راندارد.غیرازاین هم نیست. همین مقاله ی مرامقایسه کنید با درهم گوئی های بیربط وشعارگونه ی او.

  32. اگر از “فلسفه” چیزی میدانستی می فهمیدی که آنارشیستها به دولت درست کردن اعتقاد ندارند ولی لنینیستها و مارکسییتها به دولت درست کردن اعتقاد دارند و دست از ارباب بودن بر نمی دارند. خانم ترانه، اگر مارکسیست باشی و یا بشوی، یا مارکسیستها ارباب شما خواهند بود و یا شما ارباب کارکران. همین آقای فولادی هم فکر خودش جناب خوشچین را نتوانست تحمل کند، چرا؟ چون او را رقیب خود می دید. همه مارکسیستها بعلت فرهنگ اقتدارگرانه همیشه دنبال رئیس شدن هستند و حتی وقتیکه از رده های پائین هستند. وقتی از رده های پایین تر هستند میخواهند یکروزی در رده های بالا و بلاخره در بالای بالا باشند مثل استالین. اینها همه از نبودن پادزهر علیه اقتدارگرائی در مارکس و شهوت بهتر و باهوش تر از بقیه بودن در او سرچشمه گرفته. به لحن مارکس در برخورد به مخالفانش توجه کنید. هیستریک است. مارکس معتقد بود که در دوره گذار باید خردمندان مارکسیست حکومت کنند و اسم آنرا میگذاشت دیکتاتوری پرولتاریا چون بخشی از طبقه کارگر را به خود ممکن بود جذب کند. اینطوری، همه کشورهای غربی هم دیکتاتوری پرولتاریا هستند چون بخش بزرگی از طبقه کارگر به احزاب ارتجاعی آنها رأی میدهند. یکی از مهمترین دلایل دیدگاه غلط مارکسییستها از جمله مارکس، تشکلات سلسله مراتبی است. در تشکلات سلسله مراتبی زنان و کم هوشان و بی سوادان همگی محکوم اقتدار سلسله مراتب هستند و آن بالائی ها نماینده مارکس در زمان کنو نی هستند. اگر جناب فولادی یک تشکیلات درست کند و شما عضو آن بشوید ولی فقیه را خواهید دید. کدام حزب مارکسییستی می شناسید که یک نخبه نخبه تر از همه در رأس نباشد؟ از بلشویکی گرفته تا سوسیال دموکرات، همه اشان یک ولی فقیه زمان دارند که مارکس را از همه بهتر می فهمد. این کمونیسمه؟ اینها خجالت آور است.

    • این “مارکسیزمی” که شما در اینجا تحویل ما میدهید, معجونی است که استاد شما “رفیق” مهدی پرتوی در بخش های مطالعاتی وزارت اطلاعات تدریس کرده است.
      تا زمانی که مارکس زنده بود, خبری از “مارکسیزم” نبود, خودش هم قبل ازفوت گفته بود که “من مارکسیست نیستم”.
      تنها عنصر کماکان معتبر در دستگاه نظری مارکس؛ روش تحلیلی و نقد اقتصاد-سیاسی اوست, که کماکان پس از ۱۷۰ سال نیز هنوز در تمامی دانشگاه های معتبر و درجه یک جهان تدریس میشود.
      خجالت آور ترین چیز تکرار “آموزه های” و خزعبلات رفیق مهدی پرتوی در اینجاست.
      خواهر یا برادر به اصطلاح “ناشناس” مثل اینکه دوباره سوراخ دعا را گم کرده ای.

  33. خانم ترانه، سر نخ شما از کجاست؟ از لحاظ بلشویکها سازشکاران مارکسیست، مخصوصا آنها که در خط لیبرالیسم غرب هستند و دنبال انقلاب رنگین اند، ضد انقلابند. احتمالا روشنگری دلیلی نمی بیند که خط انقلاب مخملی تحت نام مارکسیسم که همیشه با دفاع از پارلمانتاریسم غرب و حقوق بشر شروع می شود، ضد انقلاب نامیده نشود. این مسئله خود نارکسیستهاست و پایانی ندارد.

    مارکس و انگلس بخاطر عشق به حکومت کردن دشمن آنارشیستها بودند و به آنها اتهمانات ناروا می زدند از جمله اینکه باکونین را جاسوس خطاب کردند. بحثهای مارکس و انگلس در مورد مارکسیستها و بعد بقیه مارکسیستها نه تنها اعتبار علمی ندارد بلکه تاریخ نشان داد که پیش بینی آنارشیستها درست درآمد و مارکسیستها همگی چه پارلمانتاریست و چه بلشویک فقط ارباب کارگران شدند. دست از دروغ پردازی بردارید، بیشتر از یک قرن آنارشیستها را هرج و مرج طلب جلوه دادید تا ارباب شدن خودتان را توجیه کتید. به خوتان نگاه کنید ببینید چه کرده اید از کامبوج گرفته تا آمریکای جنوبی چه درست کرده آید؟ وقتی در اتوبوس بو می آید به دیگران نگاه نکنید به خودتان هم فکر کنید!

    خانم ترانه، همین فاکت که جناب فولادی نمیداند آنارشیستها افکار گوناگون دارند و منبعش فقط دشمنان آنارشیستهاست ، دلیل بر بی سوادی فولادی است. اگر سواد داشت و یا اگر از علم و علوم چیزی میداتست و مثل طلبه های حوزه علمیه فقط مارکس خوانی نمیکرد و به مرجعیت اعتقاد ندآل شت، تا حالا فهمیده بود.

    همانطور که در بالا گفته شد، تز دیکتاتوری پرولتاریای مارکس و انگلس زمانی پیشنهاد میشد که پرولتاریا در اروپا بسیار در اقلیت بود و هر دوی مارکس و انگلس علاقه ای خاص به انقلاب مسلحانه و گرفتن قدرت سیاسی و ملی کردن سرمایه های سرمایه داران از جمله همان لیبرالها داشتمد. بعلاوه گفته شد که لیبرالها هم خوب می فهمیدند مارکس و انگلس دنبال دیکتاتوری هستند برای همین علیه آنها برنامه های خودشان را داشتند. برخی از مارکسیستها هم مثل لنین گفتند بلشوییسم هم برنامه ماست و کار بقیه از جمله چاپلوسان بورژوازی لیبرال را از لحاظ خودشان یکسره کردند. این بود مقدرات تاریخی آموزش کارل مارکس. سرنوشت لیبرال شده های مارکسیست هم بهتر از سرمایه داران دولتی بلشویک نبود و اکثر آنها یا ناسیونالیست شدند و یا بعدا سرمایه دار و همگی از سرنوشت احزاب سوسیال دموکرات غربی آگاهیم. فقط مارکسیستهای شورائی بودند که فهمیدند مارکس و انگلس دولتگرا بودند و بهتر از است این جنبه را انداخت دور.

    حالا هی کاغذ سیاه کنید!

    • “خط لیبرالیسم غرب”, ” انقلاب رنگین” و دیگر واژگان های کیهانی شما بسیار راحت به همگان اعلام میکند که سر خط شما از کجا آب میخورد.
      برای توضیح بیشتر این واقعیت, که عناصر اطلاعاتی رژیم در خارج از کشور, چگونه عمل می کنند, خوانندگان محترم را رجوع میدهم به مقاله ای از آقای مجید خوشدل, منتشر در سایت “گفت گو”:

      “پس از پیوستن مهدی پرتوی و یک دوجین ماتریالیست نادم به نهادهای امنیتی، بخش های مطالعاتی وزارت اطلاعات رژیم اسلامی پایه گذاری می شود. برای نخستین بار در تاریخ کشور ایران عناصری حقوق ماهیانه می گیرند تا مطالعه کنند و طرح و برنامه ارائه دهند. مشغله اصلی اطاق های فکر، نیروهای سرنگونی طلب، و بطور مشخص چپ رادیکال در خارج کشور است.
      نهادهای امنیتی رژیم ایران، از آنجا که با روانشناسی توده ای جامعه ایرانی بخوبی آشنا هستند، نزدیک به بیست سال نیاز سیری ناپذیر بخشی از جامعه سیاسی ایرانی مقیم خارج را تأمین می کند: تولیدِ تحلیل سیاسی!”

  34. به ترانه محترم. منابع من درموردآنارشیسم عمدتن نوشته های مارکس درنقدآنارشیست های زمان اوست به خصوص درکمون پاریس وفقرفلسفه وچندنامه نگاری بااشخاص مختلف که به فارسی ترجمه شده اند.چیزهائی که لنین درباره آنارشیست هانوشته درباره خودش هم صدق میکند.غیرازاینها،مقالاتی که درسایت هاازنویسندگان آنارشیست درج میشود.شمامنبع دیگری سراغ دارید؟درهرحال به گمان من آنارشیسم درضدیت اش با فلسفه وسوسیالیسم علمی تفاوتی بالنینیسم ندارد. به نظرشماغیرازاین است؟

    • خدمت استاد فولادی محترم
      جنبش ها و افکار و آرای آنارشیستی از زمان مارکس تا کنون بسیار تکامل پیدا کرده و قابل تقلیل به ادبیات ۱۶۰ سال پیش نمیباشد.
      این روزها هشتادمین سالگرد انقلاب و جنگ داخلی اسپانیا است. متاسفانه هنوز در چپ سیاسی ایران یک جمع بندی و ارزیابی تاریخی کامل از دست آوردهای جنبش های آنارشیستی در انقلاب و جنگ داخلی اسپانیا موجود نیست.
      در اواخر دههء شصت میلادی در فرانسه نیز مسلک “Situationist” “موقعیتگرا” که نقدی اساسی از سرمایه داری متاخر است پا به عرصه وجود نهاد.
      در قرن بیست و یکم جنبش “اشغال وال ستریت” (ملهم از مسلک آنارشیستی) واژگان “یک درصدی ها” را وارد ادبیات سیاسی جهان نمود.
      در مورد افکار و آرای لنین با کمال احترام خدمت شما عرض شود که این مفهوم به اصطلاح “لنینیزم” افسانه ای بیش نیست. افسانه ای با خاستگاهی بسیار مذهبی و جزم گرایانه. شما اگر دقت کنید میبینید که در طی حیات لنین حتا یک بار نیز, هیچ کسی, از واژهء “لنینیزم” استفاده نکرد, چون به اصطلاح “لنینیزمی” در میان نبود. این واژگان و مذهب جزم گرایانه ای که پس از اختراع آن پدید آمد, فقط بعد از مرگ لنین و بیشتر به منظور میراث خواری ایجاد شد.
      قابل توجه است که درست پس از مرگ لنین در سال ۱۹۲۴, “گیورگی لوکاچ” (مطرح ترین فیلسوف جنبش کارگری در قرن بیستم) جزوه ای کوتاهی با عنوان ” لنین: مطالعه ای بر وحدت فکر ی او” منتشر کرد, که حتا یک بار نیز از واژهء “لنینیزم” در آن استفاده نشده است. استدلال لوکاچ در تحلیل از لنین بر این مبنا است که لنین هیچ گاه یک سیستم نظری از پیش تعیین شده نداشت و بر اساس اصل “تحلیل مشخص از شرایط مشخص” حرکت میکرد.
      جنبش جهانی کارگری در اوایل قرن بیست و یکم ترکیبی است از نحله های مختلف سوسیال دموکراتیک, کمونیست, آنارشیست,…مسلما اتحاد و همبستگی این گرایشات به تقویت جنبش جهانی کارگری کمک خواهد کرد.

  35. جناب فولادی محترم, چنانکه ممکن است لطفآ مقداری منبع و ماخذ در مورد اتهاماتی که به مسلک آنارشیست فرمودید ذکر کنید.
    و همچنین در نظر داشته باشد که جنبش جهانی آنارشیستی نیز مانند دیگر مسلکهای طبقهء کارگر بسیار نامتناجس و مرکب از عقاید و آرا متفاوتی میباشد.
    در ضمن مطمئن باشید فقط کسی میتواند به شما گستاخانه توهین کرده و بر چسب “فالانژ, ضد-انقلابی” بزند, که خود از عناصر فالانژ و ضد-انقلابی باشد. تعجب از اینکه مسولین محترم سایت “روشنگری” چنین رفتار ناهنجاری را تحمل میکنند و هنوز این فحاشی را بر نداشته اند.
    این فرد به اصطلاح “ناشناس” نیز بسیار واضح است که سرنخش از کجا آب میخورد.

  36. طبقه کارگر تا آخر مرگ انگلس در اروپا در اقلیت بود. وقتی کسی بگوید که خواهان حزب و دیکتاتوری پرولتاریاست، خواهان دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت است. این پایه های دیکتاتوری بلشویسم را بوجود آورد. بلشویسم تکامل همان دیکتاتوری پرولتاریای مارکسیستی است. وقتی بلشویکها قدرت گرفتند دیدند که طبقه کارگر نمیتواند کاری بکند چون بسیار در روسیه کوچک است. برای همین برنامه های سرمایه داری دولتی کردن را بوجود آوردند. با این برنامه وضعیت روسیه را از وضع نیمه سرمایه داری به سرمایه داری دولتی تغییر یافت تا پرولتاریا اکثریت پیدا کند. بعد که پرولتاریا اکثریت پیدا کرد در واقع حزب کمونیست روسیه ارباب سرمایه دار پرولتاریا بود. اگر مارکس هم بود، چنانچه در بالا توضیح داده شد، همان راه را می رفت چون به حکومت دیکتاتوری پرولتاریای اقلیت اعتقاد داشت و دستگاه دولتی اش مجبور می بود که علیه توطعه های مخالفین دیکتاتوری اعمال کند. دوباره، اگر اعتقاد نداشت، در زمان خود از این تز دفاع نمی کرد و این تز را پیشنهاد نمی داد. برنامه حزب کمونیست دقیقا نشانه تفکر آنهاست و به بلشویسم کشیده شد. دولت گرا بودن مارکس کار دست مارکسیستها داد!!

  37. اسم شما اصلا مهم نیست. همینطور اصلا مهم نیست کسانی که به شما انتقاد میکنند جاسوس هستند، احمق هستند، بی سواد هستند و یا جاهل هستند. مهم این است که انتقاد آنها درست است یا خیر. دانشمندان آمریکای لیبرال شما که بمب اتم ساختند و آنها را روی سر مردم ژاپن انداختن آدمهای بسیار عالم در علم فیزیک بودند. هیچ کس نگفت چون آن دانشمندان در حقیقت جنایت کار بودند پس از علم فیزیک چیزی نمی دانستند. شما فرض کن ما خوانندگان مرتجع هستیم، جواب انتقادات ما را بدهید.

    گفته شد مارکس و انگلس طرفدار دیکتاتوری پرولتاریا بودند و اگر حزب و یا تشکیلات آنها قدرت سیاسی میگرفت بر لیبرالها دیکتاتوری میکردند چون معتقد بودند که باید سرمایه ها را ملی کرد و وقتی سرمایه ها را ملی کنی جان و عمر لیبرال را گرفتی چون لیبرال سرمایه دار است. برنامه مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست آنها کاملا قابل مطالعه است و چیز مخفی ای نیست. این می شود دیکتاتوری بر لیبرال. حال دفاع از مصدق و لیبرال اینجا چه معنی دارد؟ لیبرالها که احمق نیستند اجازه بدهند مارکسیستها یواش یواش بیایند در دولت و دولت را در دست بگیرند و بر آنها دیکتاتوری کنند. برای همین قبل از گرفتن قدرت، کار آنها را یکسره میکنند. مصدق را که لنینیستها سرنگون نکردند، خود دولتهای لیبرالهای غربی سرنگون کردند. توده ای ها خودشان قربانی کودتا بودند. تفسیر شما از وقایع بسیار غلط و بر طبق علایق تان است.

    خواننده ای شما را ضد انقلاب خطاب کرده، دنیای سیاست اینطور هست. اگر خوشتان نمی آید، از دنیای سیاست بروید بیرون. در دنیای سیاست همه میخواهند قدرت سیاسی بگیرند و با تفنگ حکومت کنند. کار خود شما و مارکس و انگلس شما هم همین بود و است. اول انتقاد میکنید و از نبودن آزادی حرف می زنید بعد دم و دستگاه دولت و ارتش و پلیس دیکتاتوری پرولتاریا درست میکند و مخالفان از جمله “بی سوادان” و جاهلان را اگر لازم بود به قتل میرسانید. مارکس و انگلس بارها در مورد قهر انقلابی و نظامی گری نوشته اند و آنرا توصیه کرده اند. اینها از کسی پوشیده نیست و در مقالات آنها در اینترنت قابل مطالعه است.

  38. خوانندگان سایت ارجمند روشنگری توجه داشته باشند چگونه افرادی باچه خصوصیات وچه هدفی نام مستعاربرخودمیگذارندوبرنوشته های من کامنت مینویسند.احمدمرافالانژوضد انقلاب نامیدوچون ازاوخواستم برای اثبات حرفش ازمن نقل قول بیاورد دررفت.اینهم ازناشناس که آنهمه به مارکس اتهام زد دروغ نوشت وازاونقل قول ازمارکس خواستم به راحتی خودش رابه کوچه علی چپ زد وازآوردن گفتآورد دررفت.-مثال هائی که زده هیچ ربطی به مارکس ومارکسیسم ندارد وهمان نظرها وعملکردهائی است که من بااستناد به تئوری های مارکس آنهاراردکرده ام.-.بارهاگفته ام انتخاب نام مستعاربی دلیل نیست. برای دروغ گفتن واتهام زدن وقسردررفتن است.

  39. اول اینکه هر آدم عاقلی میداند که اگر کسی بگوید باید حزب درست کرد و قدرت سیاسی گرفت منظور او این است که خودش در صف اول این کار قرار میگیرد. اگر قرار نگیرد فرصت طلب است و دیگران را می اندازد جلو. دوم اینکه زمانیکه مارکس مانیفست کمونیست را نوشت طبقه کارگر در آلمان دو سه در صد بیشتر نبود. سوم اینکه حتی همین الان که در اروپا افراد طبقه کارگر تعدادشان زیاد است، اگرمارکسیستها بر طبق مانیفست کمونیست عمل کنند باید حکومت دیکتاتوری پرولتاریا درست کنند و در نتیجه باید بر طبق همان مانیفست همه سرمایه ها را ملی کرده و بر لیبرالها دیکتاتوری کنند. سوم اینکه مردان سرمایه هم دیدند که این مارکسیستها خودشونو به موش مردگی می زنند و فعلا دم از دموکراسی میزنند تا بعدا دیکتاتوری درست کنند گفتند از همین حالا سرکوبشان می کنیم. مصدق هم مرد درست سرمایه نبود و زیادی به مارکسیستها قدرت میداد و شرایط را برای دیکتاتوری پرولتاریا فراهم میکرد، قدرتش را گرفتند. همان لیبرالهای مورد علاقه شما دیدند که رژیم شاه خیلی کارش درست پیش نمی رود و مردم را عیش و نوش و دیکتاتوری فردی شورشی میکند و امکان نفوذ کمونیستهای روسی و چینی را زیاد میکند گفتند بگذار مذهبی ها را بیاوریم روی کار تا با مبارزه با کفر آنها را از میدان بدر کنند. نقشه این لیبرالهایی که شما از آنها دفاع میکنید کاملا درست درآمد و تا آمروز بخوبی در این شصد هفتاد سال کار کرده است. اینهم از لیبرالیسم!

  40. ادامه به ناشناس.۱-نقل قول بیاورکه مارکس وانگلس شخصن به دنبال ایجادحکومت بودند. ۲-نقل قول بیاورکه مارکس گفته سرمایه هابایدملی شودونه سوسیالیستی، ولیبرالهاحق حیات درجامعه سوسیالیستی ندارند.۳-نقل قول بیاورکه مارکس وانگلس گفته اند سوسیالیسم بایددرجامعه های عقب مانده مثل ایران برقرارشودونه درجامعه های پیشرفته مثل آمریکاوسوئیس وانگلیس. ادعاهای ات رابانقل قول ثابت کن وگرنه دروغگو واتهام زنی ، مثل برنامه سازان«هویت».

  41. به ناشناس.تمام این ادعاهای ات را موظفی با نقل قول ازمارکس ثابت کنی وگرنه دروغگو واتهام زنی.درست مثل سازندگان برنامه «هویت» .

  42. آقای فولادی، اگر مارکس حکومت دیکتاتوری پرولتاریا یش را درست کرده بود لیبرالها یا زندان بودند یا تو کارخانه. خود او بود که میگفت تمام سرمایه ها ملی، یعنی، دولتی شود. اگر سرمایه ها ملی شود دیگه لیبرالی باقی نمی ماند چون سرمایه داری وجود نخواهد داشت. مردم فریبی بس است، دیکتاتوری پرولتاریا یعنی دیکتاتوری دولت پرولتاریا بر لیبرال ها. اگر مارکس و انگلس در ایران دیکتاتوری پرولتاریا درست میکردند، مصدق در خانه اش زندانی نبود بلکه یا در زندان بود و یا کارگر کارخانه و مدیران او مارکسیستها بودند و احتمالا خود شما یکی از آن مدیران بودی.

  43. خوانندگان ازاحمد دانش ومنطق وبحث علمی یادبگیرند. سه کامیون-ببخشید کامنت!-شعار نوشته،بدون آنکه یک کلمه ازمن نقل قول کند،مدعی است که مراافشا کرده است!کدام نظر مرا نقد ورد وافشاکرده فقط به خودش مربوط است!

  44. . Man ghasdam bahs v goftego ba shoma nabodeh v nist. Hadafam faghat efshaye shoma hast, hamin!!

  45. به احمد.البته حدس میزنم ازآن کامنت نویسانی هستی که مسائل حاشیه ای وشعارگونه را مطرح میکنندتاذهن وحواس خوانندگان راازموضوع ومساله اصلی منحرف سازند.دراین صورت هم میتوانی اهل هرفرقه ومرام ومسلک ومذهبی باشی جز اهل منطق و پلمیک علمی وسازنده .

  46. به احمد.بازهم که شعاردادید. شمااگرازمرحله پرت نیستید-البته اگر!-و اگرشناخت و موضع مشخصی درباره مسائلی که من مطرح کرده ام دارید،اول موضع خودتان رامشخص کنید تامن بدانم باچه کسی وچگونه تفکری رودرروهستم.باآدم هردمبیلی که خودش هم نمیداند کدام طرفی است وازچه موضعی سخن میگویدمن چه حرف وسخنی میتوانم داشته باشم. موضع من مشخص است.شماباکه وبرکه هستید؟

  47. Foladi aziz ghabl az khandan asar Marks v angelsk fekr mikardeh ast ke Chin v Rosieh v CubaV koreh shomali behesht moud hastand! Pas shoma an moghe ham az marhaleh kheili part bodehid, ama pas az khandan an asar zedenghelab v falanj shodehid. Asar Marks v angelsk dar mored shoma mojezeh kardehand!! M

  48. به احمد. من هم سال هاقبل که فقط تحلیل المسائل های لنین وتوده ای لنینیست هارا خوانده بودم ودرجهل مرکب بودم وفکرمیکردم روسیه وچین وکوباوکره شمالی بهشت موعودند مدام شعارمرگ برضدولایت لنین میدادم.درست مثل الآن تو.اماباخواندن آثارمارکس وانگلس بودکه فهمیدم مارکسیسم چیست وخودراازجهل مرکب رهاساختم.کاری که به سخت کوشی درمطالعه وشناخت علمی ازجهان وجامعه ی انسانی نیازداردکه متاسفانه درامثال تو به دلیل تعصب وتعلق به فرقه گرائی لنینی این خصوصیت وجود ندارد.نخستین گام در کسب این شناخت علمی ترک کردن فرقه گرائی وتعصب مذهبی به لنین ولنینیسم است.

  49. be ahmad; neveshte haye lenin va marx ra be khan ta be fahmi zede enghelab ma marxistha hastim ya lenin va leninistha. ya agar savadash ra dari hamin maghale ra naghd kon. sheaar nade.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 1,369 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار