چهار سال ایستادگی؛ از خون مهسا تا اعتصاب برای آزادی / ی. صفایی
چهار سال گذشت؛ چهار سال از آن پاییز شوم که خورشید، در میان دود و باروت خیابانهای ایران، به خون نشست. این تنها تقویمی عرفی نیست که ورق میخورد؛ بلکه سنگینی باری است به وسعت تاریخ استبداد و مقاومت. چهار سال از آن ترکش کینهای میگذرد که بر تن «مهسا» نشست و خونی که از رگهای آزادی جوشید تا طومار سالیان تاریکی را درهم بپیچد. این نه فقط چهار سال، که قرنها رنج مضاعف بوده است؛ قرنهایی انباشته از آه مادران داغدیده، پدران قامتخمیده و فرزندانی که عکس پدران و مادران اعدامشدهشان را چون مدال افتخار بر سینه میفشارند.
دیماه خونین ما تنها یک فصل نبود؛ نقطه تلاقی حماسه و شهامتی بود که گلوله را با فریاد پاسخ گفت. رژیم ضحاک تمامی ماشین سرکوب خود را، از چوبههای دار و سلولهای انفرادی کهریزک گرفته تا اسید و باتوم، به میدان آورد تا این شعله را خاموش کند. آنان نام مقدس «زن، زندگی، آزادی» را به بند کشیدند، بر پیکر این جنبش شلاق نواختند و گمان کردند با اعدام جوانان برومندمان میتوانند آفتاب را در زنجیر کنند؛ اما زهی خیال باطل! این تفکر، ریشه در خاک پاک کردستان دواند، از زاگرس تا خلیج فارس جوشید و در رگبهرگ این سرزمین ستمدیده جاری شد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نه یک خاطره و نه یک یادواره است؛ جریانی زنده و جاری است که در بطن جامعه همچنان نفس میکشد. هر گلولهای که شلیک شد، نهال مقاومت را آبیاری کرد. دختران بیروسری خیابان انقلاب، مادران خاوراننشین و جوانانی که با مشتهای گرهکرده، سینه سپر گلولههای جنگی شدند، نشان دادند که ترس شکست خورده است. استبداد توانست جسمها را در بند بکشد، اما نتوانست اندیشه طغیانگر آزادیخواهی را تسخیر کند. آنان خواستند ما را فراموشکار کنند، اما هر کوچه این دیار به نام جانباختهای منور شد و هر خانه به سنگری برای دادخواهی بدل گشت.
در همین مسیر، اعتصاب نیز یکی از مهمترین ابزارهای مقاومت مدنی و همبستگی اجتماعی است؛ زیرا زمانی که مردم، کار و فعالیت روزمره خود را متوقف میکنند، اعتراض از خیابانها فراتر میرود و به قلب چرخه اقتصادی و اجتماعی قدرت میرسد. اعتصاب عمومی میتواند نشان دهد که اعتراض، خواست گروهی محدود نیست، بلکه صدایی جمعی و گسترده است. از همین رو، اعلام اعتصاب عمومی در کردستان در روز ۲۵ شهریور، در سالگرد آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، اهمیت نمادین و اجتماعی ویژهای دارد. اعتصاب، علاوه بر آنکه یاد جانباختگان و آرمان این جنبش را زنده نگه میدارد، میتواند نشانهای از همبستگی، ایستادگی و نپذیرفتن وضع موجود باشد. اهمیت اعتصابات در این است که نیروی مردم را از سطح اعتراض فردی به کنشی جمعی تبدیل میکنند؛ کنشی که میتواند شکاف میان جامعه و ساختار سرکوب را آشکارتر سازد و صدای آزادیخواهی را رساتر کند.
تا چرخ زمان میگردد و تا چکمههای ظالم بر خاک این وطن فرود میآید، ما یاد یاران در خونغلتیده را، از کیان پیرفلک تا هزاران ستاره بینامونشان دیگر، زنده نگه خواهیم داشت. این راه، راه بازگشت ندارد. ما از تبار همان مردمی هستیم که مرگ را به سخره گرفتند تا زندگی معنای واقعی خویش را بازیابد. اینبار زنجیرها پاره خواهد شد و شکوه آزادی بر فراز بام ایران جاودانه طنینانداز خواهد گشت؛ برای زندگی، برای انسان و برای فردایی که دیگر هیچ مادری در سوگ فرزند قهرمانش نگرید.
ی. صفایی
پانزدهم سپتامبر ۲۰۲۶
کانال شعرها، نوشتارها و مقالات:
جناب آنارشیست، چرا فکر میکنید هر اقدام اعتراضی از جانب کارگران یا دیگر اقشار تحت ستم حتما به نفع ورژواهای سکولار و طبقه متوسط خوشگذران پرو غرب خواهد بود. لطفا توضیح دهید
بهتر است کارگران ایران برای منافع بورژواهای سکولار و طبقه متوسط خوشگذران پرو غرب ایران اعتصاب نکنند مگر اینکه فکر کنند که بهتر است خون بدهند تا ارباب عوض کنند. اگر اینطور فکر کنند، بد بحال آنها، کسی دلش نخواد سوخت!
.
بورژوازی سکولار و طبقه متوسط پرو غربی ارتش امپریالیستی دارد و بهتر است کار سرنگونی را با آن ارتش انجام دهد. اگر افراد طبقه کارگر آسیب جسمی و مالی نبیند، اگر امپریالیستها نظم سکولار بیاورند، البته اگر را کاشتند و در نیامد، مهم نیست، بگذار بیاورند، بگذار بورژواها تو سر کله همدیگر بزنند، مخصوصا با ارتش شان.
.
کارگران بهتر است که فقط برای منافع اقتصادی خود و اگر میخواهند به سیاست کار داشته باشند، فقط برای کمونیسم اعتصاب کنند. کمونیسم هم بیاید، حتی اگر صرفا ابتدا در ذهنیت باشد، بورژواهای سکولار و مذهبی را با هم علیه کارگران کمونیست متحد میکند و مبارزه طبقاتی شکل اشکار پیدا میکند، همان شکلی که الان در غرب می بینیم.
.
گول چرب زبونی دموکراسی خواهی را نخورید. دموکراسی خواهی یک نقاب است که پشت آن استثمار سرمایه داری، زن بازی مردسالارانه و استعمار قرار دارد. بورژواها، برای مثلا سرنگونی، از خودشان مایه نمیگذارند و وابستگی مطلق به کارگران فریب خورده دارند. سرنگونی شاه بهترین نمونه است که چطور کارگران علیه شاه و در خدمت دشمنان طبقاتی خود که روحانیون بودند درآمدند. روحانیون نمیتوانستند به تنهائی رژیم شاه را سرنگونی کنند. تمام شورشها و جنگهای طبقات حاکم توسط برده ها انجام و موثر واقع می شود.
.
باید بورژواها را از ارتش سیاسی (این خودش نوعی از استفاده از نیروی کار است که در حقیقت جان و سلامت کارگران هم درگیرش می شود) و سلطه بر نیروی کار محروم کرد تا سرنوشت خود را بدست گرفت. اشک تمساح می ریزند، حواسمان باید خوب جمع باشد و دیگر فریب نخوریم. دفعه قبل شیادی استقلال و اسلام عزیر بود، حالا داریم شیادی دموکراسی و سکولاریسم. دموکراسی و سکولاریسم چند قرن است که وجود دارد و نتیجه آن استعمار و استثمار بوده است. کارگران وضعیت بردگی مزدی و زنان و ضعیت بردگی جنسی خود را بفهمند. این فهم برای آزادی ضروری است. بدون این فهم آزادی ممکن نیست.
.
اشکال عینی ارتجاع هست: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاریها، خرافات و افکار ضد علمی و شبهه علمی.
.
آنارشیسم (آنارکوکمونیسم، آنارکو فمنیسم، انارکوسندیکالیسم)