پس کوچه های ادبیات 2
شهروز بیقرار
پس کوچه های ادبیات ۲:
کریستیانیا ۵ روز
“نوشتهً حسن آلفونه”
یادداشت از:شهروز بیقرار
هجرت، رانده شدن به قهراز سرزمین مادری وانگاه برافراشتن خیمه ای به ظاهردائمی درمحدودهً اقلیمی – فرهنگی دیگر، تجسم های ملموس خلعت به ظاهرزرین تبعید با تمام زیروبم های زندهً خود چون بدنیا آمدن، بدنیا اوردن، نفس کشیدن، حل گشتن، هضم شدن وعاقبت نیست شدن دران هستند تا انجا که شاید واقع گرایانه ترین وجه رویاروئی با ان، کنارآمدن، پذیرفتن و برتن کردن آن باشد. این رویاروئی زمانی فراترازجدال یا پیکاری یک سویه خواهد رفت که از خیزشی عمودی به جنبشی هم عرض با افق سرزمین یا فرهنگ میزبان بدل گردد، کاری دشواراما قابل انجام.
فرهنگ و ادبیات مادری ، اعم از چند خط نامهً نوهً ندیده شده به مادر بزرگ سپید گیسوی سجاده نشین تا داستان های بلند،مقالات،تحقیقات، دفاتر شعرگوناگون و جان کلام هر بازتاب هنری برگرفته ازبطن فرهنگ مادر- پشتوانه ای قابل اعتماد وگذرگاهی امن برای قوم مهاجربوده و درعین حال رودی است ارام از برای غسل تعمید دائمی ارواح همراه با این حرکت موازی. چونان دیگررود ها، این مّواج جاری در زمان نیزدارای سواحل متعدد، پیچ های تند، گرداب های ریز و درشت، سایه سارانی خنک افزا ازتناوران سایه گستر ریشه یافته درخنکای رود، شناگرانی سرشارازماندگاری، ماهیانی درحسرت حرکت به پیش و صد البته مشتاقانی بی پروا در رویای خیزش درخلاف مسیر، می باشد. این شناگران و شناوران پایداری حرکت رود را با ابشش های هنری خود تجلّی بخشیده و حرمت از یاد رفته را به ان بازگردانده ودر اکثر مواقع در اوج بی نامی به بنیانگذاران جنبش های ناب ادبی مبدل می شوند.
در شرایط معمول حرکت بر خلاف مسیر رود برای اشنایان به کلک و کاغذ بستری رویائی از برای افرینش آثاری به یادماندنی و در خور تحسین بوده و هست اما در کشاکش تبعید و هجرت ، به یقین از بابت مضاعف شدن شدت جریان دو رود فرهنگ مهمان و میزبان- گاه با گذشته گرائی مطلق، پرخاشگری با محیط، ایده الیسم غیرملموس و در بدترین حالت با زمین گیر شدن قلم و نویسنده در یکی از سواحل رود مواجه می شویم و چنانچه این دردناک ترین عفریت هنری بال های سیاه خود را از ذهن و اندیشهً فرد باز گیرد، بی گمان شاهد زایش خلاقیت های چشمگیر و قلم زنانی تاثیرگذاردرپهنهً ادبیات مهاجربه عنوان یکی ازارکان زندگی رانده از زادگاه خواهیم بود. دراین میان یکایک ما وظیفه ای نه چندان دشواربردوش داشته و آن حداقل چیزی نیست جزء به اندیشه مهمان نمودن این طیّاران.
” حسن آلفونه ” با ره توشه ای گران از سال ها نگارش در ایران، قریب به دو دهه است که در پیچ وتاب رودخانهً ادبیات مهاجرشناوری خود را می ازماید. آشنائی وی با کلک و کاغذ به سالیان دور، شاید به هنگام عشق ورزی با فلاسفهً شرق و غرب در بستر نمدار آموختن و آموزاندن، باز می گردد. آلفونه در صندوق عهد عتیق خود موسی گونه ابتدا با نزدیک به پنج اثر به دنیای کودکان پرداخته و سپس در سِفر بعدی از برای نوجوانان قلم پردازی نموده است. حرکتی ازپائین به بالا و توجه به ریشه های درخت، ساختار اندیشه پردازی وی را تجسم می بخشد. اما این تنها دایرهً طنازی قلم او نبوده و درکارنامهً وی به ” پژوهشی دربارهً سرودهای انقلابی ” و” مجموعهً شعر الحق…انا ” برمی خوریم که هریک جداگانه دلباختگی اورا به نگاشتن مسلم تر می نماید.
با این حال حسن آلفونه با ” مجموعه داستان های کوتاه ” – انتشارات واژه، کپناک- تلاش خود را به شنا کردن بر خلاف مسیر رود درغالب داستان گوئی ویژهً خود آغاز می کند. این تلاش در کتاب ” مراسم ” (مجموعه داستان و یادداشت های گذر) خود را هرچه بیشتر نشان میدهد با این حال هنوز لحن و پیکربندی خاص و متمایزاز دیگران به چشم نمی خورد. گذشته گرائی و شکوائیه نویسی مرسوم سایه سنگینی براین اثر دارد به حدی که شاید بتوان گفت که مجموعه داستان مراسم درواقع پنجه درافکندنی دیرهنگام است ازنویسنده ای که در تردید گفتن و ناگفتن به هراس پایان می اندیشد اما پایان چه چیز؟ پایان تردیدها، گفتن ها و یا لب دوختن ها؟ آلفونه پاسخ تمام این مجهولات سیال در ذهن خواننده را دراثراخیرخود ” کریستیانیا ۵ روز” مطرح نموده وبارسنگین صندوق همراه خود را ازشانه های خود و خوانندهً آشنا به قلمش بر می دارد.
در کریستیانیا ۵ روز « انتشارات واژه، کپنهاک » بر خلاف مجموعه داستان مراسم که هنوزعلائم زیروزبر شدن نویسنده درامواج کاملا مشهود است با کسی روبرو هستیم که نه تنها بر خلاف رود شنا کردن را تجربه می کند بلکه سخن از تبعید خود از خود می راند، نوعی بریدگی و تبعید درونی ازانچه در درون هست یا که باید باشد، تمایزازمحیط اطراف و هر انچه که برای ماندن یک فرد ضروری می نماید با فراغت بالی مشکوک به پوچ گرائی و این همه را با ظرافتی خاص با خواننده در میان می گذارد بی انکه مدعی راهبری ویا پی افکندن فلسفه ای تازه باشد. کتاب در واقع دعوتی است بی هنگام به خوانی گسترده و رنگارنگ اما پراز ابهام و سوالات همیشه بی پاسخ.
کریستیانیا نام محله ای است در کپنهاک اما انتخاب عنوان تکمیلی ۵ روزدر ادامهً ان، گردشی است زیرکانه که جزء با ورق زدن و رسیدن به صفحهً نخست راهی برای پی بردن به آن نداریم:
” روز ششم، روز استراحت بود، شاید! “
شکوفه های اندیشهً آلفونه درمبحث آفرینش و بازگشت به انسان محوری مورد نظر وی، زمانی برای خواننده به بار یقین می نشیند که لحظاتی چند به طرح برگزیده برای روی جلد کتاب باز گشته و به ان دقیق شود. طرحی است از” تکالو” هنرمند فنلاندی با زمینهً رویش انسانی چشم و لب دوخته ازبطن یک سقف به همراه امیزه ای از رنگ های گرم وتند. تلنگری رندانه به ذهن و باورهای نهان شدهً خواننده و ترغیب او به آزمایش پردازش دیگری ازانسان وانسان محوری در طول زمان تمثیلی پنج روزهً آفرینش وردای تردید پوشاندن به قامت انگیزهً ان زیر چتر واژهً ” استراحت “.
کتاب زمان خاصی را دنبال نمی کند و جالبتر انکه هر دو قهرمان ایرانی برخلاف دیگر چهره های حاضر اعم از گرینلندی، دانمارکی، ترک، عرب و غیره، فاقد نامی مشخص هستند، اما چرا؟ شاید این کارگریزازملیت پذیری این دو تن است و یا انکه تبعید درونی و فراغت بالی نویسنده جائی بهتر برای ظهور نمی یابد. در هر حال این بی نامی امکان جایگزین کردن خود با قهرمانان ایرانی داستان را به خواننده می دهد. من، تو، او، ما ! براستی چه چیز ممکن است مانع از بی نام بودن تک تک این ضمایر نشسته بر جای ما شود؟
ایرانی شیک پوشی نامتجانس با محیط کافه بی هیچ پیش درامدی به جمع افراد ثابت محل می پیوندد. کسی نمیداند از کجا و چرا امده. مثل هر پدیدهً تازه، مدتی توجه دیگران را به خود جلب کرده ودر غالب تمناهای فردی نام و حرفه ای به خود می گیرد و سپس چونان دود و درد سیال در فضا، جزء برای ایرانی دیگر، عادی میگردد. آلفونه با زبردستی زیبائی تمام مکالمات جاری میان افراد را با تک جمله های خاص و تنفس های رایج دراین قبیل مکان ها به تصویر می کشد و دراین راه برای خودداری ازافتادن درتنیده تارروایت پردازی صرف از برگرداندن برخی کلمات به فارسی اجتناب کرده و اجازه می دهد که محیط خواننده را با خود ببرد و مسئولیت راهبربودن را از دوش خود برمی دارد. این حالت حتی قهرمان اصلی را که بی هیچ انگیزهً روشنی فضای کافه ای در کریستیانیا را برای نوشتن انتخاب کرده، شامل می شود. در این واگویه های هذیان مانند؛ عشق، شهوت، تجارت حتی بخشی از بدن، دوستی، نظم، وفاداری وواضح ترازهمه نهیلیسم برخاسته ازتخدیر جان و تن در کنارسایه هائی گنگ اما فریبا از سورئالیسم واومانیسم، عطش نگارنده را به بودن درعین خود محوری به تصویر می کشد تا انجا که خواننده از دیوار حد فاصل خود و کافه گذشته، زمزمه می کند:
” من هرگز نتوانستم عشق را باور کنم، گریه کردم، خندیدم، لذت بردم اما باور نکردم.(ص ۶۵)”
یا
” چهره های مختلف یادم می ایند…چهره های آشنا از قدیم و جدید، آنان که بازی های هزاران ساله را با من تکرار می کردند. آنان که حرمت دوست داشتن را در کمّییت زمانی آن خلاصه می کردند و آنان که نفرت را با سرنگ عشق به رگ هایم می فرستادند و معنای جدیدی از عشق را در ذهنم به وجود می آوردند. ( ص۵۷)”
کریستیانیا ۵ روز، زبان وآهنگ خاص خود را دنبال می کند. آلفونه در جستجوی سال های از دست رفته و یا آمال منجمد شده در سردخانهً مهاجرت نیست. ماهیت خود را دارد اگرچه توپ توپ شده با تخدیرهای اگزیستانسیالیسم وطنی می نمایاند. بدنبال ابداع و ابتکار نبوده و فقط انچه را که می بیند و یا درک می کند، منتقل می سازد و شاید به این سبب است که از نو پردازی واژه ها در” کریستیانیا ۵ روز” خبری نیست اما این چیزی ازارزش کوتاه گوئی و ایجاد وقفه های کلامی آن که مانع از خسته کننده شدن محیط و موضوع می شود نکا سته و در حقیقت این فضا را به خواننده می دهد تا خود را نه خالق که همراه مراحل آفرینش ان بداند.
با بازگشت به ابتدای سخن، این جاری رود ادبیات ملت ما می باشد که در هر حال راه خویش را به سوی دریا می پوید. اگر درخانه خروشد یا در تبعید بجوشد، نامدارباشد یا که نهان در سایه بی نامی، در هر حال جاریست و برای ما شاید وقت آن باشد که خوش پولکان پنهان دراعماق این رود را توربدستانی ماهر باشیم.
شهروز بیقرار
گلاسگو ۲۰۰۴
shahruzb@hotmail.com
از آرشیو روشنگری
Comments
پس کوچه های ادبیات 2 <br> شهروز بیقرار — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>