ولایتمداران و شهروندان
“ولایتمدار” اصطلاحی است که در حکومت اسلامی ایران باب شده است. این اصطلاح مبتنی است بر حکم شیخ رسوا محمد یزدی(فوت ۱۳۹۹) که در نماز جمعه، نظریه خود را مطرح کرد و گفت حکومت اسلامی مشروعیت خود را از خدا میگیرد و وظیفه مردم فقط ایجاد مقبولیت برای آن است. به عبارت دیگر وظیفه مردم این است که بروند رای بدهندتا فقیه بتواند با رای آنها پز بدهد.
در حقیقت ولایتمداری مفهومی است در برابر شهروندی. در ولایتمداری، فقط فقیه حق دارد و مردم وظیفه دارند حق او را تایید کنند و اگر نکردند دستیاران فقیه- ولایتمداران- حق دارند با چماق و اسلحه گرم به جان آنها بیفتند و فرزندان آنها رابه زیر زمین وزات کشور و ده ها بازداشتگاه برده و زیر شکنجه بکشند و اجسادشان را با تحمیل حق السکوت به خانواده ها تحویل بدهند یا اصلا تحویل ندهند.
خوشبختانه امروز دیگر لازم نیست ولایتمداری و تناقض زننده آن با شهروندی را با کلمات تعریف کرد. از آن میتوان با دوربین عکاسی عکس گرفت و به همه جهان نشان داد و نشان داد که ولایتمداران در ایران عبارتند مشتی اوباش چماقدار دد صفت و بیگانه از عاطفه و انسانیت، و مشتی از متحجرترین آخوندها و پست ترین سیاست ورزان و نظامیان که برای حفظ قدرت، مقام و ثروت خود حاضرند حتی فرزند بیگناه نزدیک ترین دوست و آشنای خود را سلاخی کنند و جسد به خون کشیده او را تحویل پدرش بدهند و با وقاحتی که تاریخ نظیر آن را ندیده است به خانه او بروند و ,تسلیت, بگویند. آنها شهروندان را در قفس زندانی کرده اند.
در سالهای اخیر، ولایتمداران حتی حق پرواز در قفس را از شهروندان گرفتند و با پریشانی و زبونی مشاهده کردند که شهروندان بی باک، دلاور و بی آنکه از زخم سرنیزه و باتوم به خود پروایی راه دهند، شروع کردند به شکستن دیوارهای این قفس تنگ محنت بار. حالا به سوی آن لحظه تاریخی در عمر منحوس حکومت اسلامی میرویم که مردم نه به عنوان اسیران قفس تنگ ولایی بلکه به عنوان شهروندان آزاد رای و اراده خود را در برابر چشمان وحشت زده آنها قرار دهند: نه به حکومت اوباش چماقدار متحجر ریاکار قدرت پرست ولایتمدار، آری به حکومت شهروندان آزاد.




ما نمیدانیم نویسنده مطلب بالا روشنگری است ویاشخص دیگری اما این که در این مطلب گفته شده ولایتمداری را شیخ یزدی باب کرد نشان کامل ازناآگاهی نویسنده نسبت به نقش امام وجانشین وی در زمان غیبت کبری! در تشیع دارد.
تازی نامه در این مورد میگوید مطیع الله ورسول الله و اولامرمنکم باشید.
در تشیع امام همان قادر مطلق است که قدرش را از خدا میگیرد بمانند ترامپ در دموکراسی سرمایه.
نویسنده گویا از نگارش کتاب حکومت ولایت فقیه توسط امام گور بگوری در سالهای دوراز بقدرت رساندنش بیخبر وگرنه شیخ یزدی را معرفی نمی کرد.
نویسنده همچنین از کتاب امت و امامت علی شریعتی و توضیح وپافشاری وی در مورد ولایت فقیه در زمان غیبت کبری امام زمان نیز بیخبر وگرنه انگشت روی شیخ یزدی نمیگذاشت.
اما شوربختانه چپ مدرن گوگولی مگولی مدرن ومتمدن و دموکرات در کنارراست وخیلی راست وکمی کج و… آلترناتیو ولی فقیه و ولایت مداری را دردموکراسی ولایت ولایت مداری سرمایه جستجو میکنند.
اتفاقا به استناد واقعیات عینی غیر قابل انکار بردگی مزد بگیران وحتی خرده سرمایه داران در ولایت سرمایه وآنهم دیجیتالی ان بسیار شدید تر از بردگی در زیر چتر ولایت فقیه می باشد.
البته در ایران حاکمیت ولایت فقیه و حاکمیت قوانین اسلامی تنها حرف ویا برای سرکوب است وگرنه تنها الگوی مصرفی و روزمرگی…توده ها اعم از دارا وندارالگوی امریکامیباشد.
قسمت سوم
آزادی وابسته به شیوه تولید نیست. آزادی وابسته به بریدن دست حاکمین از اضافه تولید و تبدیل آن به نیروی سرکوب و دولت و ارتش و درست کردن ماشین مهندسی فکری است.
کسانیکه برای آزادی فعالیت میکنند باید از کلماتی استفاده کنند که بیان تر و تمیز ارتجاع نیست، بلکه درست است که ارتجاع را به همان شکل کریهی که علم انقلاب فهمیده بیان کنند.
پایان
آنارشیست
قسمت دوم
هیچ واقعیت خاصی در سرمایه داری وجود ندارد که به ما بگوید باید این نظام را پیشرفت بدهیم تا شرایط جامعه کمونیستی فراهم شود. شرایط جامعه کمونیستی را در دوران باستان با بوجود آوردن سلطه و استثمار و دولت و دستگاه سرکوب بوجود آوردند. اینکه تا به امروز هنوز هیچ شورشی علیه ارتجاع موفق نبوده در پائین بودن پتانسیل تولید و مازاد تولید نیست، در این است که اربابان از طریق کسب ثروت و بکار بردن ارتجاعی آن بصورت خشوت (دستگاهی دولتی رسمی و غیر رسمی) و مهندسی فکری توانسته اند حاکم بمانند. وقتی یک پزشک فوق تحصیل کرده در جامعه سرمایه داری مافوق صنعتی میگوید “خدا پشت و پناه آمریکا” باشد یعنی اینکه علم و صنعت بخودی خود عقل اجتماعی درست و حسابی و گرایش به آزادی بوجود نمی آورد.
مطلب دیگر اینکه، اجتماعی شدن تولید در جامعه سرمایه داری نیز دلیل بر این نیست که الغای سرمایه داری بازگشت ناپذیر باشد. در جامعه سرمایه داری نیروی کار کالاست. میتواند اهمیت کالائی شدن نیروی کار کم شود و جامعه بصورت تکنوفئودالی و یا برده داری صنعتی در آید. نشانه هائی از آن با پیدایش انحصارات و سرمایه داری دولتی که نقش بازار آزاد را کم میکند، قابل مشاهده است. در هر دو این سیستم ممکنه، دولت و دستگاه سرکوب ضروری است چنانچه در نظام بازار تقزیبا آزاد سرمایه داری هم صد درصد ضروری بوده است و کار را به استعمار لخت و نو استعمار کشانده.
پایان قسمت دوم
آنارشیست
قسمت اول
نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس بر اساس این اندیشه است که تضادهای طبقاتی از کمبود محصول می آید. کمبود باعث حرص و ولع می شود و برده و فئودال و سرمایه دار حاکم بر جامعه بوجود می آورد. این بحث با یافته های انسان شناسی مدرن تطابق ندارد. در حقیقت انسانها از طریق مازاد تولید توانستند راه تکامل خاص خود را طی کنند وکمبودی وجود نداشته. کمبود نسبی است. در تولید و اضافه تولید و انبار کردن محصولات، جنبه هائی از کار فکری خلاق انسان وجود دارد. ابزار سازی صرفا ابزار مصنوعی نیست، ابزار روحی و تشکیلاتی هم ساخته می شود. اخلاق و جامعه طبقاتی و دولت و قانون نه روندهائی خودبخودی بلکه ابداعاتی بوده اند که در تکامل ما نقش ضروری داشته اند.
رشد دادن نیروهای مولده ضرورتی برای انسان بودن نیست، مگر اینکه موجودات قبایل آمازون را انسان ندانیم. نیروهای مولده ابزارهای زندگی و فرهنگی انسانهاست برای بقا، رفاه و تفنن. یک قبیله میتواند این نیروها را رشد ندهد و به همان که تا بحال رشد داده راضی باشد بدون اینکه از انسان بودنش چیزی کم شود. این نیروها بخودی خود بیان آزاد بودن و یا نبودن انسانها و طی کردن مسیر آزادی نیستند. اضافه تولید و یا پتانسیل بالای تولید مازاد نیاز (که همیشه وجود داشته) باعث نمی شود که یک عده سعی کنند بر یک عده دیگر حاکم نباشند و سعی کنند آنها را استثمار نکنند. ثروت اندوزی و سلطه داشتن بر اساس، یک انتخاب است و میتوان جلوی آنرا گرفت. این به نظام سرمایه داری هیچ ربطی ندارد. اگر در نظامهای ماقبل سرمایه داری جلوی ثروت اندوزی و سلطه گرفته نشده، در جامعه سرمایه داری هم میتواند هرگز گرفته نشود.
پایان قسمت اول
آنارشیست
قسمت دوم
تفاوت درک آنارشیستها با مارکسیستها از روابط طبقاتی در این است که نظریه تکامل مارکسیستی جامعه ، راه فراموش کردن کلمه زن و کارگر، و بازگشت به شهروند ، باز نگه داشته شده و در نتیجه امکان تبدیل توده های قربانی به برده ارباب را کاملا هموار نگه داشته. اما در آنارشیسم از همان ابتدا ارباب نقد و نفی میشود تا خودش را در اشکال گوناگون باز تولید نکند. دیدگاه مارکسیستها از تاریخ نتوانست از دیدگاه چند مرحله ای بودن تاریخ قرض گرفته از بورژواهای دوران روشنگری عبور کند و در سطح ارتجاع آنها در جا زد. بعلت اقتدارگرائی و تکبر بورژوائی مارکسیستها، این منطق ارتجاعی در افکار آنها پنهان می شود. اگر انگلس تاریخ را خوب فهمیده بود مقاله درباره آتوریته را نمیداد و یا مارکس مقاله “انصراف از سیاست” را. اواخر قرن نوزدهم آخر نظریه تاریخ مارکس و انگلس بود. آنها به حزبگرایی در غلطیدند و وارد روند تکامل سیاسی ارتجاع شدند. این تمایلی ست که در نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس فرموله شده و مسیر ارتجاع سازی از جنبشها را هموار میکند، این تمایل، نیروی بازدارنده انقلاب است، یک ضد انقلاب که نتیجه اش را در قرن بیستم دیدیم.
پایان
آنارشیست
قسمت اول،
در نظم ارتجاعی جامعه، هر دوی ولایتمداران و شهروندان، قانونی بودن خود را از روابط ارتجاعی جامعه میگیرند.
لغت شهروند بار ارتجاعی دارد و نباید از آن استفاده کرد.
بار ارتجاعی شهروند در این است که طبقه مرد و سرمایه دار در آن جای میگیرد.
فرض کنیم که از طبقه زن استفاده کنیم. آزادی زن از مردسالاری، آزادی از سلطه و استثمار است.
از کلمه کارگر استفاده کنیم، آزادی کارگر ، آزادی از سلطه روابط سرمایه داری و اسنثمار آن است.
پس،
کلمه شهروند، تضادهای بنیادی جامعه را سرپوش می گذارد تا فقط سیاست اربابان تغییر کند نه اینکه قدرت اربابان گرفته شود و جامعه ای آزاد از سلطه و استثمار بوجود بیاید.
کلمه شهروند از کجا آماده؟
در دنیای ارتجاع مدرن کلمه شهروند کلمه “citizen” است که ریشه اش در فلسفه سیاسی روسو و جان لاک است. هر دوی این اشخاص هوادار نظام سرمایه داری و دولت قانونمدار غیر دینی آن بودند که در اصل زندگی زنان و کارگران را تابع اراده حاکمین و دولتشان میکند. سوسیالیستهای اروپا از جمله آنارشیستها متوجه این نقص عملی و نظری شدند و نظریه روابط طبقاتی را بر اساس سلطه و استثمار گذاشتند که تا به امروز هزاران داده اجتماعی موید درستی آن است. در دیگاه طبقاتی متکی به حقیقت استثمار دیگر از کلمه شهروند برای مضلومین استفاده نمیکنند بلکه از کلماتی استفاده میکنند که بیان روشن سلطه و استثمار طبقاتی است، یعنی کارگر و کلمه زن (از نویسنده این کامنت). درک معنی این کلمات برای درک علمی نه درک ایدئولوژیک جامعه، ضروری است، این کلمات عناصر اصلی آگاهی طبقاتی هستند. هیچ نطریه ای برای آزادی نمیتواند این دو کلمه را نادیده بگیرد، مگر اینکه تئوری توجیه ارتجاع باشد.
پایان قسمت اول
آنارشیست