ترکیدن حباب هوش مصنوعی ؟
برگردان تقی تام
این یک معادله ۵ هزار میلیارد دلاری است، داریم به این فکر میکنیم که آیا این معادله راه حلی دارد. در واقع باید ترسید که راه حلی نداشته باشد.

نویسنده Frédéric LORDON برگردان تقی تام
منظور از یک «حباب» چیست؟ این یک باور عمومی است. سقوط بازار سهام یعنی چه ؟ این فروپاشی آن باوری است که حباب را ساخت. هوش مصنوعی به ما خوب خدمت میکند : نصف قیمت حساب میکند، یعنی با قیمت یکی، دوتا حباب به ما میدهد(یکی بخر، دوتا ببر.م). حباب اول حاصل ارزشگذاری نجومی بازار سهام است— در انتظار دوبازیگری هستیم که بیشتر در معرض دید قرار دارند، اوپن ای آی (Open AI ) و آنتروپیک (Anthropic ) که ورود آنها به بورس نوید بخش کاپیتالیزاسیون عظیمی حول و حوش هزار میلیارد دلار است. به دنبال این حباب اول، ( در واقع پیش از آن) و با فاصله کم حباب وام و اعتبار شکل میگیرد که بازهم نگران کنندهتر است : سقوط بازار سهام اغلب بیشتر از ضررآن چشمگیراست، ولی حبابهای اعتباری وقتی میترکند، آبشاری ازقصور در پرداختها را در سراسر سیستم مالی گسترش میدهند.
دوحباب مطابق مفهومی اند که آنها را میسازد: باور عمومی. کم لطفی است اگر نگوئیم که حمایت از بسیج سرمایهای، که از پیش میدانیم در تاریخ سرمایهداری بیسابقه است، به تلاش زیادی نیاز دارد. بپذیریم که در مورد تولید افسانه – یعنی دقیقا باور و اعتقاد- سرمایهداران امریکائی میدانند چگونه عمل کنند. در این مورد خاص، آنها ابراز تاسف نکرده و در عوض ما را با ترسیم افقهای شکوهمند خوشحال میکنند، حتی اگر به شکلی غیر معمول و گاه کمی متناقض باشد، مثلا بشریت را نسبت به خطر وحشتناک، حتی ویران کنندهای که با غوطه ور شدن در هوش مصنوعی متوجه آن میگردد، متقاعد می-سازند. داریو آمودئی، رئیس آنتروپیک در این فهرستِ سخنوری استاد شده است؛ او زیر نقاب پشیمانی، در واقع زیر-متنی با منافع کاملا روشن ارائه میدهد ۱- هوش مصنوعی یک خطر بزرگ است، ابزاری با قدرت بیسابقه که که بایستی (بسیار) مورد توجه شما قرار گیرد؛ ۲) من یک هیولا بدنیا آوردم و به آن اعتراف میکنم، بنابراین وجدان اخلاقی من بی عیب و نقص است-بنابراین از من بخرید برای این که علاوه بر سلاح کشنده، فضیلت نیز خواهید داشت؛ ۳) حکومت دنیای آزاد از این بهبعد میداند که چنین ابزاری نباید به دست همه کس بیافتد- تصور میکنیم منظور چینیها هستند؟ وحشتناک است، بدبختی است- اما مال من، همانگونه که گقتم کاملا پاک و خالصند. از سوی دیگراگر بر حسب اتفاق اوضاع اقتصادی و مالی بد پیش رفت، توصیه می کنم نگذارید که ما مانند لمن برادرز(Lehman Brothers ) فرومایه سقوط کنیم. بنابراین، یک افسانهی بی نقص داریم : ابرتواناییها، شرورهائی که نباید به آن دسترسی یابند و بشارت دهندگان خوبی- بهعلاوه یک شبکه امنیتی برای احتمال اتفاقی که ممکن است در آینده بیافتد.
چشماندازهای باشکوه
آشکار است که یک افسانه، الگوی کسب و کار نیست. مشکل اینجاست. تا امروز لااقل برای افسون کردن کافی بود- آه، بله واقعا مسحورکننده بود : از سال ۲۰۲۰ پنج غول بزرگ (میکروسافت، گوگل، اوراکل، متا، آمازون) ۱۹۰۰ میلیارد دلار در این دیگ جادوئی ریختهاند (۱). حالا وقت پس دادن آن است – اگر بخواهیم دقیق تر بگوئیم، از آنجا ک همه فهمیدند که در کوتاه مدت پسدادنی در کار نخواهد بود، ولی سرانجام باید یک جوری پس داده شود. بدبینان و پرسشکنندگان ابتدا چنین مورد سرزنش قرار گرفتند : غُرغُروهایی که ناتوان از تجربه هیجانات شگفتانگیزند و نمیتوانند ماجرای بزرگ قرن را در نظر بگیرند. ابتدا بازیگران مالی این اقلیتها را مخالفخوان نامگذاری کردند، اقلیتی که فکر میکرد که کل بازار به حالت انعقاد رسیده است. بنابراین پرسش به این صورت مطرح شد: چه مدت این باور میتواند در برابر این گفتهی باطل مقاومت کند. پاسخ این بود که برای مدتی طولانی و البته نه تا ابد. بهویژه وقتی که نشانههای ضد آن ، در حال زیادشدن هستند. باری، ما در این لحظه هستیم. کار تخریب آغازشده است. نمیتوان این فرض را کنار گذاشت که ممکنست هم اکنون درابتدای جریان فروریختن «باور» باشیم. باوری که وقتی از آستانه بحران بگذرد، فرو خواهد پاشید . اصلاحات و تجدیدنظرهای مالی به همان اندازه بی رحمانه خواهد بود که شور و هیجان جنونآمیز قبل از آن. این داستان همه بحرانهای مالی است که در مورد آنها مروین مینسکی بدرستی از «نابینائی در برابر فاجعه» صحبت کرده است.
اِد زیترون، یک مخالفخوان، ولی از نوع واقعا عصبانی آن، مسئله بهظاهر بی اهمیتی! را مطرح میسازد : مسئله پیشبینی درآمدهائی که بتوانند همتراز مخارج اینچنین سرمایه نجومیای باشند (capex — pour capital expenditures) (یا همان هزینه سرمایه) . مسئله ای که همه گرفتارش هستند: ابر-شرکتهای فناوری hyperscalaires (یعنی کارخانههائی که دادهها را گردآوری میکنند، آنها را اسکان میدهند و خرد میکنند : ای دابلیو اس(AWS)، گوگل، میکروسافت،اوراکل، متا. آزمایشگاههای هوش مصنوعی(AI labs) نیز که متعهد شدهاند تراشهها را مصرف کنند و کار محاسبات و اندازهگیری زمان-ها را انجام دهند به همان اندازه زیاد شدهاند: آنتروپیک وعده ۳۳۰ میلیارد دلار به گوگل، AWS و میکروسافت را تا سال ۲۰۲۹ داده است ، Open AI، ۸۵۲ میلیارد دلار وعده داده که ۷۷۰ میلیارد آن به AWS، Core Weav,Cerebras، اوراکل و میکروسافت تا سال ۲۰۳۰ است. «وعده داده شده» یا « گذاشته چنین چشماندازی وجود داشته باشد »؟ واژه متعارف برای واجد شرائط دانستن این «چشماندازها» به انگلیسی commitments است که معادل فرانسهی آن «تعهدات» میباشد. اما وضعیت حقوقی و نحوه برخورد حسابداری به آنها بسیار نامشخص است. در واقع همه چیز در آن commitments مشهور نهفته است، که بهخوبی طراحی شده تا تیتر خبرها شود و نشانههائی از وضعیت استثنائی، خارقالعاده و ضروری بودن را به دور و نزدیک منتشر کند. به عبارت یگر همه اینها یعنی قراردادی در شکل خوب و مناسب، قابل اجرا- با تعهداتی محکم که شوخی بردار نیست- و سپس تداعی چشم اندازی با شکوه، افقی به وسعت فضای بین ستارهها.
با اینحال لحظهای فرامیرسد که بایستی از ابهام خارج شد و گفت کجای کاریم، بالاخره دستمان به گوشت میرسد یا فقط تکهای استخوان نصیبمان میگردد. متاسفانه محل خروج از ابهام هرکجا باشد، دسته ای قربانی خواهند شد. اگر در سمت « آزمایشگاهها» باشد، یه این معنی خواهد بود که آزمایشگاههای هوش مصنوعی مجبورند بدون تقاضای بعدی، هزینهها را پرداخت کنند، در نتیجه ورشکست خواهند شد. و اگر از جهت دیگر(سرمایهگذاران) باشد، خواهند گفت «متاسفیم، کمی گشادبازی کردیم، بهتر است که بگذارید در همین جا کار را متوقف کنیم»، اما این که ابر-شرکتهای فناوری hyperscalaires نیز چیزی بدست نیاوردند هم خوب نخواهد بود. به این دلیل که اینها تا کنون دوهزار میلیارد دلار هزینه سرمایهگذاری(capex) تعهد کردهاند، بدون این که ازتعهداتشان برای سالهای آینده سخنی بگوئیم ( به گفته گلدمن ساکس برای سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۰، ۵۳۰۰ میلیارد پیش بینی شده)، بنابراین باید سفارشها به موقع و به سرعت برسند . کسی نمیداند سهم واقعی تعهدات قطعی، و بخش کمتر قطعی آن چقدر است، زیرا نه آنتروپیک و نه OpenAI هنوز در بورس قیمت گذاری نشدهاند، در نتیجه در این لحظه مجبور نیستند وضعیت مالیشان را منتشر کنند و ما بایستی فقط به اطلاعیه-های آنان دلخوش کنیم. برعکس آنچه را که میدانیم، حجم افزایش اخیر سرمایه گذاری آنان است : ۹۵ میلیارد دلار برای آنتروپیک، ۱۲۲ میلیارد دلاربرای OpenAI . تا همین جا هم حفرهای وجود دارد بین این ارقام و آنچه برای سالهای ۲۰۲۹-۲۰۳۰ اعلام شده که باید آن را پرکرد، امری که نمیتوان با ظرفیت تامین مالی خود این شرکتها انجام داد زیرا در حال حاضر همه دچار کسری بودجه هستند (۲۰ میلیارد دلار کسری در سال ۲۰۲۵ برای OpenAI).
برای کم کردن فشار!، هوانگ جنسن، رئیس Nvidia که نبایستی نقش محوری اورا در مرکز تابلو از نظر دور داشت – او کسی است که تراشههای لازم را برای جان دادن به این دنیای کوچک میسازد – ، یادآوری کرد که اگر هر جیگاوات قدرت (GW) را ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار حساب کنیم، برای تامین مالی ۱۹۰ جیگاواتی که برای مراکزدادهها برنامه ریزیشده، بایستی ۹ ونیم تا ۱۵ هزار میلیارد دلار پیشبینی کرد که بیشتر از ۵۳۰۰ میلیارد دلاری است که گلدمن ساکس پیشبینی کرده بود. رئیس Nvidia نیز نگرانی کوچکی! برای سودآورکردن هزینه سرمایه(capex) دارد و یه هیچ وجه خواهان آن نیست که این ارقام را کمترارزیابی کنیم.
این ما و این معادله ای با یک متغیر و یک پارامتر. متغیر: تقاضا. پارامتر: تامین مالی، که به ما اجازه میدهد صبر کنیم تا متغیر آن را محقق سازد.
جهش خیالی، تقاضای واقعی
این در سمت تقاضاست که کم کم وارونه شدن باورها دارد شکل میگیرد. کار را با شتابی سرسامآور شروع کرده بودیم؛ شاد و خرسند، گویی قرار بود تمام دنیا فتح شود و همه «باید» به آن بپیوندند، چون مگر میشود از کنارِ یک انقلاب، وقتی سرمایهدارانه است، بیتفاوت گذشت؟ در آن مرحله، فقط افسانه فرمان را در دست داشت – بیآنکه چیزی واقعی پشتش باشد. بعد نخستین گزینشها از راه رسیدند، همراه با شگفتیِ خلسهآمیزی از کشفِ قدرتِ ابزار. مشکلِ گذر از خیال به امرِ واقعی این است که آدم را وامیدارد فکر هم بکند، آن هم به شیوهای معمولی ، بهویژه از منظرِ مدیران مالی که اگر ارقام افسانه را همراهی نکنند، چندان دلباختهی خیال و شگفتی نیستند.
اما آزمایشگاههای هوش مصنوعی ، که ابتدا با دسترسیِ رایگان، مشتری را نعل(اغوا) کرده بودند تا خوب تحتتأثیرش بگذارند و محکم به دامش بیندازند، شروع کردند از شرکتها پول گرفتن ، آن هم بر پایهی تعرفههای ثابت. در آن مرحله هنوز میدانستیم چه مقدار خرج میکنیم. اما با عبور از مرحلهی دومِ اعتیاد، ناگهان فرمولِ قیمتگذاری عوض شد: دیگر نه بهصورتِ ثابت، بلکه بر اساسِ توکنهایی که واقعاً مصرف میشدند : توکن درواقع چیزی شبیه واحدِ بنیادیِ «معنیدار» است که در ارزیابی LLM (مدلهای زبانی بزرگ) استفاده میشود؛ و خودِ نامِ این مدلها هم بهخوبی نشان میدهد که با سازوکارِ پردازش و تولیدِ گزارهها سروکار داریم. این تغییرِ ناگهانیِ شیوهی قیمتگذاری، بیهیچ هشدار قبلی، مدیران مالی را یکباره شوکه کرد؛ چون هزینههای مصرفِ هوش مصنوعی واقعاً سر به فلک کشیدند. گزارشِ مشهورتر از همه مربوط به اوبر(Uber) است که فهمید بودجهی سالانهی پیشبینیشدهاش برای هوش مصنوعی در یک فصل خاکستر شده است . چه غافلگیریای: افسانه دروغ از آب درآمد ، همان افسانه ای که ابتدا خودِ شرکتها هم آن را تکرار میکردند، و کارکنانشان را کاملاً قانع کرده بودند که برای اینکه از این عصرِ باشکوهِ که از راه میرسد جا نمانند باید بهرهوریِ فردیشان را چندبرابر کنند. و برای فشار بیشتر به آنها یک دستهبندی تازه اختراع کردند : tokenmaxxing، یا اوردوزِ توکنها (نشانهی ایمانِ واقعی) . بدین ترتیب جدولهای رتبهبندی و تابلوهای افتخار ساختند: برای نمایش اینکه چه کسی بهتر توکنماکس کرده است. بعد همه هم حسابی وارد ماجرا شدند. تا جایی که شرکتهایی که خودشان کارمندان را تا مرزِ هیجانکور رسانده بودند، ناچار شدند سراسیمه ترمز اضطراری را بکشند. از جمله آمازون و حتی متا؛ امری که نشاندهنده عظمتِ این تناقض است.
گفته میشود فعلاً مصرفها سقفگذاری میشوند تا تصویر روشنتری بهویژه از نظرِ منافع حاصله بدست آید. اما در این زمینه، درست در همینجاست که چیزی دیده نمیشود. ارزیابیِ هزینهها فقط پس از به وقوع پیوستن ممکن است، و ارزیابی بهرهوریِ حاصل، هم مبهم است و هم ناتراز. شرکتها حاضرند روی هوش مصنوعی سرمایهگذاری کنند، اما حداقلی از شفافیت دربارهی بازگشت سرمایهشان میخواهند — که فعلاً به زلالی یک برکهی نفت است.
احتمال شفافیت و روشن گری بهویژه در عرصه قیمتها بهزودی اتفاق نخواهد افتاد، زیرا قیمت ها بهشدت بی ثبات هستند. در ماه ژوئن وال استریت ژورنال اعلام کرد که OpenAI مایل است قیمت توکنهای خود را کاهش دهد. آشکار است که این کار را در رقابت با آنتروپیک بر سر تقسیم بازار انجام میدهد. این ایده خوبی است ولی مشکلساز است : OpenAI همچون رقیبش، احتیاجی حیاتی به درآمد دارد، اگر سایر عوامل را ثابت فرض کنیم، کاهش قیمت ها کمکی به افزایش درآمد نمی کند مگر آنکه با افزایش تقاضای القائی دنبال شود و اثر این افزایش تقاضا برکاهش قیمت ها بچربد: اقتصاددانان به آن میگویند تاثیر کشش تقاضا بر منحنی تقاضا. تقاضا هر کششی که میخواهد داشته باشد، این واقعیت همچنان پابرجاست که تقاضای کلی، با هرفرضی که در مورد عوامل تعیین کنندهی قیمت داشته باشیم، از طرف موسسات مصرفکننده هوش مصنوعی مشخص خواهد شد و چون فعلا در شرائطی قرار داریم که از چگونگی «بازگشت سرمایه» بیخبریم، بنابراین باید احتیاط کرد و برای آن سقف تعیین نمود.
بهعلاوه، میتوان این پرسش را نیز مطرح کرد که آیا این ماجرای جنگ قیمتها میان OpenAI و Anthropic واقعاً جدی است یا نه، و اگر روزی جدی شود، چه پیامدهایی خواهد داشت. بیتردید خسارتهایی به بار خواهد آورد؛ اما نه برای ابر-شرکتهای فناوری(Hyperscalers)، زیرا برای آنها اهمیتی ندارد که تقاضا از سوی یک، دو یا دهها بازیگر بازار باشد، به شرط آنکه تقاضا وجود داشته باشد و در سطح بالایی باقی بماند. زیان اصلی متوجه کسانی خواهد شد که از طریق وام، خرید سهام یا سرمایهگذاری، طرف بازنده را تأمین مالی کردهاند.
اما در زمینه رقابت بر سر قیمت، رویاروئی بیشتر به فیلم «جنگ دکمهها»* شباهت دارد تا نبرد گوادالکانال**. نبردهای واقعی بهزودی آغاز خواهند شد؛ در حقیقت، از هماکنون آغاز شدهاند: رقابت با چین..
چینیها، در حالی که تحت نوعی تحریم دوگانه ــ هم داخلی و هم خارجی ــ در زمینهٔ دسترسی به تراشههای Nvidia قرار دارند (تحریمی که البته کمابیش دور زده میشود)، با بهرهگیری از آنچه میتوان «خلاقیت برخاسته از محدودیت» نامید، مدلهای زبانی بزرگی (LLM) توسعه دادهاند که شاید از نظر فنی اندکی کمتر پیشرفته باشند (و حتی این موضوع هم محل تردید است)، اما به نیازهای واقعی کاربران هوش مصنوعی بسیار بهتر پاسخ میدهند. زیرا همهٔ کاربران نیازی ندارند که هوش مصنوعی برایشان رسالهای دربارهٔ لاکان(روانپزشک و فیلسوف فرانسوی.م) بنویسد (هرچند، در پرانتز میتوان گفت که سپردن «آزمون لاکان» به یک هوش مصنوعی شاید آخرین محک حقیقت توان آن باشد) یا بتواند حدس ریمان*** را اثبات کند.
چه بتوان به درون «جعبهٔ سیاه» هوش مصنوعی چین راه یافت و چه نتوان، یک نکته کاملاً روشن است: DeepSeek کیفیتی تقریباً همسطح با هوشهای مصنوعی آمریکایی دارد، وعلاوه بر آن متنباز(Open Source) است. این مزیتی است بسیار مهم، و همهٔ اینها را با قیمتهایی عرضه میکند که، به تعبیر رایج، «رقابت را به چالش میکشند». در واقع، این محصول عملاً تمام رقبا را به چالش کشیده است. از سوی دیگر، هنگامیکه میزان هزینههای سرمایهای ( capex) امریکا و چین را مقایسه میکنیم، تفاوت ها را بهتر درک میکنیم : این نسبت ۱۰ به یک است. در سال ۲۰۲۵ این رقم برای امریکا ۴۴۳ میلیارد دلار و برای چین ۵۷ میلیارد دلاربوده است؛ برای سال ۲۰۲۷ این ارقام به ترتیب ۱۰۰۰ میلیارد برای امریکا و ۱۵۷ میلیارد برای چین تخمین زده میشود. به نظر میرسد در چین، اگرچه از تریلیونها دلار خبری نیست، اما دستکم اندیشیدن و برنامهریزی وجود دارد.
وقتی DeepSeek در اواخر ماه مارس معرفی شد، بسیاری از آن به عنوان «صاعقهای ناگهانی» یاد کردند؛ اما این شوک خیلی زود به فراموشی سپرده شد و همه دوباره به همان باور پیشین بازگشتند: برتری هوش مصنوعی آمریکایی. اما این بار، انکار واقعیت چندان دوام نیاورد. پس از یک جهش اولیه که بلافاصله با دورهای از آرامش و انکار همراه شد، تقاضا برای توکنهای مدلهای چینی بهشدت اوج گرفت ــ بر اساس دادههای OpenRouter، پلتفرمی که امکان دسترسی به مهمترین مدلهای زبانی را فراهم میکند ــ. مصرف هفتگی توکنهای چینی تنها در عرض یک ماه از ۵ تریلیون به ۲۰ تریلیون توکن رسید، در حالی که مدلهای آمریکایی در همان دوره حدود ۵ تریلیون توکن باقی ماند. وقتی چنین حجمی از توکنها با قیمتهایی بسیار پایین عرضه میشود، انتظار میرود که حتی وفادارترین باورمندان نیز کمی به خود بیایند؛ زیرا در اینجا دیگر صحبت از یک رقابت ساده نیست، بلکه کل مدل کسبوکاری که ارزشی در حدود ۵ تریلیون دلار دارد، در معرض فروپاشی قرار گرفته است. البته گلدمن ساکس، این همتای «مجمع عقیدهٔ ایمان» واتیکان در جهان سرمایه داری، همچنان میکوشد شور و شوق بازار را حفظ کند. این بانک اعلام میکند که نسل بعدی هوش مصنوعی دیگر صرفاً «چتبات» نخواهد بود، بلکه به سمت هوش مصنوعی عاملمحور (Agentic) حرکت خواهد کرد؛ سامانههایی که خودشان قادر به انجام وظایف و تصمیمگیری هستند . بر اساس پیشبینی گلدمن ساکس، تقاضای ماهانه برای توکنها قرار است از حدود ۵ کوادریلیون (۵ میلیون میلیارد) توکن در حال حاضر، تا سال ۲۰۳۰ به نزدیک ۱۲۰ کوادریلیون توکن برسد(۲). اما پرسش مهمی که به شکلی عجیب نادیده گرفته میشود این است که چه کسی قرار است این بازار عظیم را در اختیار بگیرد؟
با این حال، برخلاف همتای واتیکانی خود، گلدمن ساکس نهادی یکدست نیست و در درون آن دیدگاههای متفاوتی نیز وجود دارد؛ البته نه از سر فضیلت، بلکه به دلیل تنوع صاحبان منافع و مراکز سودآور. بیاد بیاوریم که در دوران اولیه وام های رهنی پر ریسک ( ساب-پرایم)، این بانک سهام فاسد را به مشتریان عادی میفروخت، در حالی که در همان زمان معاملات اختصاصی خود بانک باجسارت در موقعیت فروش اسقراضی قرار گرفتند.
از همین رو، تناقضی نیست که امروز نیز گلدمن ساکس، از یک سو چشمانداز مصرف صدها کوادریلیون توکن را تبلیغ کند و از سوی دیگر، توسط یکی از استراتژیستهای خود، ریچ پریوروتسکی هشدار دهد که بخش بزرگی از آن به سمت چین و ژاپن روانه خواهد شد. گوئی برای تایید این دیدگاه بود که میکروسافت، بدون آن که به شرکای امریکائی خود چندان اعتنائی بکند، به سادگی اعلام کرد که DeepSeek را به جای آنتروپیک و OpenAI به کار خواهد گرفت.
پریوروتسکی میپرسد: «این کِش تا کجا میتواند کشیده شود؟» و هشدار میدهد که بالاخره «نقطه گسست» فرا خواهد رسید؛ زیرا به اعتقاد او «سرمایهگذاران بزرگ بیش از اندازه در معرض ریسک قرار گرفته اند» و بنابراین «برای سهامداران، تخصیص وجوه کمتری به “هوش مصنوعی” با صرفه تر خواهد بود». مسئله اما این است که أساسا در مدل اقتصادی و مالی صنعت هوش مصنوعی امریکا «تخصیص وجوه کمتر» پیش بینی نشده است.
در همین نقطه، همگرایی جالبی میان دیدگاه یکی از تحلیلگران گلدمن ساکس و اد زیترون روزنامهنگار و منتقد سرسخت صنعت هوش مصنوعی، دیده میشود: «هوش مصنوعی دقیقا در زمانیکه باید شتاب بگیرد، در حال کند شدن است». و پریوروتسکی نیز می گوید : «کل مجتمع هوش مصنوعی بر این فرض ارزشگذاری شده که هزینههای سرمایه-ای(capex) بطور نا محدود افزایش یابند ». گروه تحقیقاتی Exponential View ضمن یک پژوهش طولانی که با نگاهی خوشبینانه مبتنی بر باور رایج ، دنیای هوش مصنوعی را مورد ارزیابی قرار میدهد با تکیه بر برونیابی خطی (Extrapolation linéairees) این امر را تایید میکند، آنهم در حالی که میدانیم که این جهان لگاریتمی-خطی نیست. البته برای تبریک به خود اعتراف میکند که کِش، با کشیدن، سرانجام پاره میشود(« rubber », « stretch », « breaking point »).
أمور مالی هوش مصنوعی : تاریک و نحس
با این حال ناگزیر باید از سوی «دیگر» پرچین نیز به موضوع اندیشید : یعنی نه از منظر تقاضا، بلکه از دید تامین کنندگان سرمایه، همان کسانی که کل این سازو کار ۵ تریلیون دلاری را تامین مالی میکنند. این ماجرا مانند همیشه دو روی دارد : از یک سو نوآوریای که به عنوان یک تحول بزرگ، با معجزههای ادعائی و مدل اقتصادی آن، فروخته میشود؛ و از سوی دیگر، نظام مالی که اصولا باید درباره اعتبار این وعدهها، افق زمانی تحقق آنها و پایداری سرمایهگذاری لازم برای پشتیبانی از آنها داوری کند. اگر بخواهیم با ایجازی دوستانه موضوع را توضیح دهیم، نمیتوانیم بگوئیم که تشخیص درست و عقلانیت معتدل از ویژگیهای شکل نئولیبرال نظام مالی بوده است. این امر را پیشتر با موضوع «اقتصاد نوین» (اصطلاح مضحکی که امروزه دیگربه فراموشی سپرده شده) حباب «دات-کام» ( dotcom) دیدهایم. اکنون دوباره با همان داستان سروکارداریم.
در این جبهه، اکنون کجای کاریم؟ ظاهرا وارد مرحلهی تاریک و نحس آن شدهایم. پیشتر گفتهشد که در زمینه تامین سرمایه، باید به بازیگران اصلی، یعنی آنتروپیک و OpenAI ، امید بست، ولی نتیجه هیچ است. اینان تا کنون حتی یک دینار سود نکردهاند که هیچ، کاش می توانستند هرچه زودتر از زیاندهی بیرون بیایند ( در سال ۲۰۲۵ بیست میلیارد دلار زیان OpenAI بوده است). وضعیت خود ابر-شرکتهای فناوری نیز چندان مساعد نیست. نشریه تایمز مالی (Financial Times) ارزیابی میکند که «با خوشبینانه ترین فرضیهها»، به استثنای شرکت آمازون، سایر ابر-شرکتهای فناوری در دوره سالهای ۲۰۲۵-۲۰۳۰ نرخ بازگشت سرمایهای (ROI) منفی خواهند داشت، در مورد اوراکل که رقم منفی ۳۵ در صد، انسان را آشفته و پریشان میسازد. در عمل برای حفظ روند تامین مالی، این شرکتها به اقداماتی غیر معمول روی آوردهاند، بویژه متوقف کردن برنامههای بازخرید سهام (buybacks)، که پیشتر برای رضایت سهامداران میلیاردها دلارصرف آن میکردند، و شروع کردهاند به تلنبار کردن بدهی.
بخش عمده منابع مالی هوش مصنوعی از سرمایهگذاران بیرونی تامین میشود؛ اما این منابع نیز درحال ترک برداشتناند. بانکها کمکم کناره گیری میکنند. در سال ۲۰۲۵ تعهدات بانکها در «مجموعه صنعت هوش مصنوعی» ۴۵۰ میلیارد دلار بوده است ( برآورد بانک فدرال رزرو شیکاگو). نشریه تایمز مالی (Financial Times) می نویسد : «بانکها در حال خفه شدن هستند». نشریه پژوهشی Goldman Sachs Research می نویسد : «تامین مالی از طریق بازارهای خصوصی اهمیت روزافزونی پیدا خواهد کرد» که بازگشت به زبان مخملی «مجمع عقیدهٔ ایمان» واتیکان سرمایه داری است. اما این گفته که تقریبا اوکسیمورون است (منظور واژه ای است که دو کلمه ضد ونقیض را برای بیان یک مفهوم واحد بکار میبرد-م) در مورد «بازار خصوصی» چه میخواهد بگوید ( زیرا درزبان انگلیسی خاص امور مالی، خصوصی به چیزی گفته میشود که از «بازارها» خارج شده باشد) ؟ «بازارهائی» که «خصوصی» را از خود بیرون رانده باشند، همان بازارهائی هستند که به آنها «بازارهای تنظیمشده» می گویند. بنابراین اگر بخواهیم می توانیم به همه انهائی که خارج از بازار های تنظیمشده قرار دارند، عنوان «بازار خصوصی» بدهیم-همچنین میتوانیم آنها را «درسایه» نامگذاری کنیم (مانندسیستم بانکی درسایه).
به این ترتیب «برنامه تامین مالی» هوش مصنوعی اکنون به جائی رسیده که باید در «سایه» به دنبال منابع مالی بگردد. جائی که که بخاطر نبود نظارت و مقررات، یعنی بهترین دوست باورمندی، داوطلب کم نیست. گولدمن ساکس از تنوع سرمایهگذارانی که در این قلمرو حاضرند تعهد بپذیرند سرمست شده است ؛ تنها در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۳۰ میلیارد دلار زیر عنوان جسورانه صندوق alternative investment (مدیریت جایگزین) تعهد شده است. همه را در آن میتوان پیدا کرد: صندوقهای اعتبار خصوصی، سهام خصوصی، صندوقهای زیرساخت، صندوقهای املاک ومستغلات (زیرا برای مراکز نگهداری دادهها، زمینهای وسیعی مورد نیاز است). مرز میان این انواع سرمایهگذاری، همانند مرز میان بازیگران عرصهی بازارهای تنظیم شده، روزبروز کمرنگ تر میشود. بانکها به این صندوقها اهرم مالی میدهند، صندوقهای بازنشستگی و شرکتهای بیمه، بخشی از پساندازبازنشستگان (چقدر هوشمندانه) را سرمایهگذاری میکنند و برخی از شرکتهای بیمه به آنها وام میدهند، خلاصه بازار مکارهای است. مطلقا تمام بخشهای نظام مالی، تاریک یا روشن ( رسمی یا غیر رسمی) درتامین مالی هوش مصنوعی درگیرند، بهویژه بازار اعتبار خصوصی private credit، که هم اکنون روی خط ورشکستگی است، که اگر اوضاع خراب شود، نوید یک آش شله قلمکار را میدهد.
ولی چگونه ممکن است اوضاع خراب نشود؟ معادلهی مدل کسب و کاردر این صنعت، فینفسه، از پیش غیر قابل اصلاح است : مجموعه سرمایهگذاریها بر فرضیهی میزان تقاضای، بسیار شکننده، در سال ۲۰۳۰ بنا شده است. دنیای بازارهای مالی نیز کمکم متوجه این موضوع شدهاند، شاهدی بر این مدعا، عقبنشینی محتاطانه برخی از بانکها از یک سو یا هجوم سراسیمه بهسوی سرمایهگذاریهای پر خطر از سوی دیگر است که در این زمینه سرمایهداری مالی نئولیبرال فاقد تخیل نیست و ید طولائی دارد.
طرحی که دوصندوق «اعتبارخصوصی» برای مخفی کردن بدهیهایش به آنتروپیک پیشنهاد کرده اند، همچون الگوئی در نوع خود تلقی میگردد. اسم طرح را آسمان بزرگ (big sky) گذاشته اند، زیرا نزد این اشخاص شعر و شاعری مقامی دارد! «آسمان بزرگ» به آنتروپیک پیشنهاد داده که برای استفاده خود، تراشههای Broadcom را به بهای ۳۵ میلیارد دلار اجاره کند – این اصل ماجرا و در عین حال نمک آن است- بدین ترتیب رقم اخیر، علیرغم این که که حقیقتا جزء بدهی آنست، به عنوان بدهی در ترازنامه ظاهر نخواهد شد. این سیستم پیچیده و بهسختی قابل فهم را می توان چنین خلاصه کرد : ۱) شرکتهای Apollo و Blackstone برای این منظور یک شرکت خاص روی کاغذ ایجاد میکنند ( SVP, Special Purpose Vehicule, fonds commun de creance) ؛ ۲) این شرکت ۳۵ میلیارد دلار سرمایه جذب میکند که شامل ۸۰۰ میلیون دلار«سرمایه خصوصی» و ۳۴ میلیارد دلار «اعتبار خصوصی» است؛ ۳ ) این ۳۴ میلیارد دلار نیزبنوبه خود به دو دسته ارشد ( امن تر شامل ۳۰ میلیارد دلار) و یک برش جوان (جونیور) ۴ میلیارد دلاری، تجزیه میشد؛ ۴) این مونتاژ چرخشی آشکارا عجیب و غریب به خود میگیرد هنگامی که کشف میکنیم که دو برش ارشد ( جمعا ۳۰ میلیارد دلار) بوسیله Broadcom تضمین شده است، یعنی همان شرکتی که قرار است تراشهها را اجاره دهد! این بهمعنی آنست که اگر آنتروپیک ورشکسته شود (همان که به SVP بهره میپردازد)، این Broadcom است که آن را پوشش خواهد داد؛ ۴ مکرر) این پوشش نیز قرار است با خود تراشهها صورت گیرد، تراشههائیکه در آن موقع از دور خارج(کهنه) شدهاند و ارزش آنها در آن موقع معلوم نیست، زیرا تراشهها پیش از سررسید وامها از دور خارج خواهند شد؛ ۵ ) در این مورد شرکت Morgan Stanley که به Broadcom مشورت میدهد، همچنین پیشنهاد سخاوتمندانهای به سرمایهگذارانی داده که قصد خرید سهام آن را دارند. با این اوصاف آیا ممکنست چیز بدی پیش بیاد؟
ورود به چنین ساختارهای نحسی نشانه روشنی از آن است که «چرخه اعتباری» دارد از مسیر، منحرف میگردد. توسل به روشهائی اینچنین کج و معوج مانند وامهائی که با تراشههای رایانهای تضمین میشوند، زیرا «آسمان بزرگ»، که تنها مورد نیست، نشانه آنست که بسیاری چیزها مخفی میشود و این بسیار چیزها را نمیتوان به روشهای معمول به کسی(غیرخودی) واگذار کرد. مورگان استانلی تخمینی از تعهدات خارج از ترازنامه ابر-شرکتهای فناوری منتشر کرد که این بار لرزه بر اندام انسان میاندازد : از یکسو تعهدات آتی تهیه و تولید ظرفیتهای محاسباتی ( که قرار است ساخته شوند)، و از سوی دیگر تعهدات مربوط به استحصال (زمین، ساختمان و تراشهها)، مجموعا ۱۸۰۰ میلیارد دلار( ۸۰۰ میلیارد اولی و ۱۰۰۰ میلیارد دومی)، کلا خارج از ترازنامه قرار خواهد داشت.
میپرسیم، این وضعیت به کجا خواهد انجامید؟ بنظر میرسد این پرسشی است که هر روز بیشتر به لفاظی میماند. مجتمع اقتصادی-مالی هوش مصنوعی به موجودی چاق و چله تبدیل شده است که تسلط بر تمام پیچیدگیهای آن بسیار گیج کننده است. در هر گوشه-ای بنبست، عجائب و غرائب بدون نام وخطراتی دیده میشود که در هر صورت پیامدهای وحشتناکی برای برخی یا برای همهی بازیگران این صنعت خواهد داشت. در میانهی همه اینها، نظام مالی را میبینیم که آب تا گردن آن را گرفته، از همه مرزهای معقول عبور کرده است اما همچنان در انظار عمومی شیپور ماجرای شکوهمند را مینوازد، در حالیکه در خلوت خود نسبتا نگران است. آن «باور»ی که تا امروز همه چیز را به پیش میراند و سرپا نگه میداشت، در حال فرسایش و فروریختن است. رفتارهای عجیبی که گاه از برنامههای کج و معوج و گاه ازانگیزههای پنهان ناشی میشوند، روزبروز بیشتر آشکار میشوند.
داریو آمودئی با سادهلوحی نگرانکنندهای اعلام میکند که اگر درآمد شرکتس به ۱۰۰۰ میلیارد دلار در سال نرسد «نمیبیند که چه چیزی جلوی ورشکستگی آن را خواهد گرفت». ازاین اطمینانبخش تر چیزی نمیتوان گفت!
سام آلتمن همتای او در OpenAI ، که تا همین اواخر میخواست شرکتش را وارد بورس کند تا در بازاری که پس ازورود Space X و آنتروپیک در بورس، از رمق افتاده بود، عقب نماند، اکنون معتقد است که باید اندکی درنگ کرد تا در مورد قیمتها، رقابت ومیزان تقاضا، بتوان اوضاع را روشنتردید، در عین حال که سال ۲۰۲۷ خیلی سریع از راه خواهد رسید.
وهمه جا کبریت آماده آتشافروزی است
انبار کشتی از باروت پرشده است، فقط منتظر یک کبریت است تا منفجر شود. ولی یک جعبه کامل کبریت پیش روی ماست.
نرخهای بهره را ابتدا باید درنظرگرفت، که در حال افزایشاند. نرخهای بهره اوراق خزانه-داری امریکا را برای نمونه میتوان مثال زد. این افزایش تحت تاثیر جهتگیریهای سیاست پولی است که پیشاپیش برای مقابله با تورم ناشی از آشفتگیهای خلیج فارس تنظیم شدهاند. علاوه برآن باید نرخ بهره وجوه فدرال Fed funds ( نرخهائی که با مداخله بانک مرکزی تعیین میگردد) را به حساب آورد، زیرا این دو باهم(US T-Bills)، نقش نرخ مرجع را ایفا میکنند که عملا بر کل ساختار نرخهای بهره در بخش خصوصی حکومت میکند. دراین شرایط گاهی تنها افزایش اندکی در نرخ بهره کافی است تا بنای عظیم بدهیها ( یا تعهداتی که نقش اهرم را ایفا میکنند engagements levierisés ) را به لرزه در آورد، بنائی که بر «فاصله» میان بازده سرمایهگذاری و هزینه تامین مالی آن، از طریق نرخ بهره، استوار بوده است. این «فاصله» نه تنها نباید کم و صفر شود بلکه به طرق اولی نباید معکوس و زیاد هم گردد. تنها یک افزایش زیاد کافی است تا این شرطبندیهای مالی از خط قرمز عبور کنند وسفتهبازان را وادار کند بهسرعت از بازار خارج شوند.
سپس، اتفاقی است که اکنون در بازارهای سهام در حال وقوع است. زیرا باید به حباب خاص بورس، که ابتدا آن را کنار گذاشتیم، دوباره برگردیم. ویژگی آن این است که به میزان گستردهای از وجوه استقراضی، تغذیه میشود. نشریه وال استریت ژورنال با اندکی نگرانی توجه ما را به بدهیهائی جلب میکند که خرید سهامی را تامین مالی میکند که به اصطلاح margin debt نامیده میشود. این اعتبارات با وساطت کارگزاران مالی ( broker ) تامین میشود. Margin debt یعنی «بدهی در حاشیه» که اکنون به رقم تاریخی هزار و چهارصد میلیارد دلار رسیده، دیگر هیچ چیز «حاشیه»ای ندارد. اگر برحسب اتفاق بازار سهام روند نزولی پیداکند، چه خواهد شد؟ سرمایه گذاران با margin calls مشهور مواجه خواهند شد؛ «فراخوانهای حاشیه»( margin calls)، همان اصطلاحی است که هم از آن فیلم میسازند وهم موضوع شوخی در سالنهای بورس است (این آقاهه Margin کیه که مرتب به من تلفن میزنه؟). «مارجین کال»ها، تقاضاهائی هستند از سوی کارگزاران مالی از مشتریانشان، برای بالابردن مبالغی که به عنوان وثیقه برای تضمین بدهیهایشان سپردهاند. این تقاضاها در لحظهای صورت میگیرند که ارزش دارائیهائی که پشتوانه آن بدهی بوده اند، در حال کاهش است.
بنابراین گزاره آغازین را چنین اصلاح میکنیم : حبابهای بورس تا زمانی چندان خطرناک نیستند که به کانال اعتبارات و وام متصل نشده باشند؛ یعنی تا زمانی که خطر نکول بدهی و هجوم برای تامین نقدینگی به منظور پاسخ دادن به تقاضاهای ناشی از مارجینکالها را ایجاد نکنند. ویژگی هجوم به نقدینگی این است که بهراحتی از بخشی به بخش دیگر سرایت میکند : برای پاسخ به نیاز نقدینگی که در بخش معینی ظاهر میشود، سرمایه-داران سهام خودرا در بخشهای دیگر میفروشند. این جریان به کمبود نقدینگی در بخش-های اخیر منجر شده، که منتهی به فروش سهام در بخشهای دیگر میگردد، و این داستان ادامه مییابد. و اگر کل ساختارمالی از پیش در نقطهای از بحران عدم تعادل ساختاری قرار داشته باشد، ارام آرام به سمت فروپاشی میرود.
و سرانجام آن حادثه فاجعهبار فرامیرسد : نخستین عرضه ناموفق یک IA lab ، یا سقوط بورس در مورد سهامی که جنبه نمادین دارد (مانند Space X که در نخستین عرضه آن در بورس، افزایش اولیه قیمت، نتوانست جلوی بازگشت آن «بهروی زمین» را بگیرد)، و یا مثلا اوراکل(Oracle). شرکت اخیر شاید هم اکنون در حال شکل دادن به سرنوشت ناخواستهی ناشی از ورشکستگیاش است که میتواند همان جرقهای باشد که آتش بحران را خواهد افروخت. اوراکل با نرخ سرمایهگذاری منفی ۳۵ درصد (!)، با بدهی که پنج برابرارزش سرمایه آن است، برنامههای اخراج کارکنان در گروههای دههزار نفری را دنبال میکند. اینکار که بهاصطلاح «جهش بزرگ بهپیش» نامگذاری میشود و به دلیل افزایش بهرهوری هوش مصنوعی توجیه میشود، در واقع تلاشی است به هرقیمت برای احیای نقدینگیای که به شدت منفی شده و هدف آن نجات شرکت از خطرناتوانی در بازپرداخت بدهیها. سقوط اوراکل، شاید همان رویدادی باشد که در همهی بحرانهای بزرک مالی دیدهایم : ذهنها ناگهان بازمیشود، باوری که در نهان فرسوده وشکننده شده با صدائی مهیب فرو میریزد. در این حالت است که فروپاشی عمومیت مییابد .
*یک فیلم فرانسوی در باره دو گروه رقیب از بچهها که نبردهای بازیگوشانهشان به خشونت کشیده میشود.
** یک رشته از نبردها در جنگ جهانی دوم بود که در تاریخ ۷ اوت سال ۱۹۴۲ با حمله متفقین بهویژه آمریکا به جزیره گوادالکانال و دو جزیره دیگر در جنوب جزایر سلیمان شروع شد.
***این حدس ادعا میکند صفرهای تابع زتای ریمان فقط در اعداد منفی زوج حقیقی یا اعداد مختلطی با بخش حقیقی یک دوم میباشند. بسیاری از دانشمندان این فرضیه را مهمترین مسئلهٔ حل نشده در ریاضیات محض میدانند.
۱-ترجمه اعداد بزرگ از انگلیسی به فرانسوی همیشه مشکلاتی ایجاد میکند. در انگلیسی، یک تریلیون به معنای ۱۰۰۰ میلیارد است. برای همین عدد، فرانسوی میگوید «بیلیون». اما «بیلیون» در انگلیسی به معنای یک میلیارد است. براساس قراردادی پذیرفته شده، اصطلاح انگلیسی «تریلیون» به معنای هزار میلیارد حفظ میشود. با این حال، ما «میلیارد» فرانسوی (بیلیون) را حفظ میکنیم که در کاربرد ما بسیار جا افتاده است. اوجگیری امور مالی نئولیبرال تا ابعاد نجومی، ما را مجبور به کشف این نوع مشکل کرد.
۲-حتی خوانندهای دقیق متوجه اختلاف بین دادههای فایننشال تایمز و گلدمن ساکس نخواهد شد. حتی با در نظر گرفتن اینکه اولی آمار مصرف هفتگی از اواسط سال ۲۰۲۶ است و دومی تخمین مصرف ماهانه برای پایان سال ۲۰۲۶ است، نمیتوان با قطعیت گفت که آیا میتوان آنها را با هم تطبیق داد یا خیر – این خود نشانهای از ابهام آماری حاکم بر دادههای هوش مصنوعی است.
Frédéric LORDON
آقاتقی با سپاس از برگردان اما نویسنده یا نویسندگان این افشاگری از یک زاویه بسته یعنی اقتصادی مطلق به هوش مصنوعی پرداخته اند.
در صورتیکه طبق تحقیقات مستندی که توسط پژوهشگران صاحب نام مستقل ازچند کشور اروپائی وامریکا طی چند سال گذشته بر روی رابطه آب واینترنت بویژه هوش مصنوعی انجام و چند روز پیش گزارش نهائی آنان به عموم ارائه گشت و در میان افرادی که از عوام نیستند و همچنین در برخی از رسانه های اروپائی مانند یورو نیوز ولوموند و…مانند بمب ترکید.
یکی از دلایل صروصدای زیاد این گزارش افشای بسیارمستند دروغی بود بنام ابر یا کلاد.
این دروغ این چنین بود وهست که آسمان محل انبار و…میلیاردها ایمیل در روز و…همچنین محل اصلی کارهوش مصنوعی میباشد.
این دروغ که صاحبان شرکت های غول فراوری با همراهی دولت ها بخورد مردمان میدادند هم برای اخاذی اما عمدتا برای این بود تا بدین وسیله مردمان ندانند آنچه که فرزندان زمینی اهریمن ادعا میکنند در آسمان است و خطری برای زمین وموجوداتش ندارد اتفاقا در زمین است و بلائی که اینترنت وبویژه هوش مصنوعی بر سرکره زمین وهمه موجوداتش با مصرف غیر قابل تصور از آب زمین برای خنک کردن دستگاه هائی که هر کدام در ساختمانهائی به اندازه یک زمین فوتبال در محل های حفاظت شده از سوی ارتش تعبیه شده است بر سر کره زمین میاورند با این دروغ پنهان بماند.
آنچه که این افشاگری را ارزش بخشیده اینکه اولا کسانیکه این گزارش افشاگرانه را انجام داده اند ازمحققان صاحب نام اروپائی وامریکائی در امور تکنولژی میباشند ودوما ومهمتر اینکه این گزارش بهمراه مستنداتی بمانند افشای محل های نگهداری دستگاه ها وانبارهای نگهداری حافظه رد وبدل های اینترنتی و هوش مصنوعی و…مقدار دقیق مصرف آب توسط این دستگاه ها میباشد که با دسترسی به اسناد همین شرکتهای غول بدست آورده اند.
در اینجا بعلت طولانی بودن این گزارش تنها به یک نمونه از افشاگری آن اشاره میکنم.
یک ایمیل به اندازه یک بطری استاندارد آب نوشیدنی آب مصرف میکند.
این اسناد نشان میدهد بخش بزرگ گرامیش زمین وذوب شدن یخها وخشک شدن آبها نه سوخت های فسیلی و…بلکه همین مصرف وحشت انگیزآب کره زمین بوسیله پدیده ایترنت وبویژه هوش مصنوعی میباشد که که بدروغ آسمان معرفی شد بلکه در زمین و با مصرف این چنینی ذخایر اب زمین را شتابان بسوی خشکی کامل میبرد.
سالهاست که اثبات شده ادیان بسیار کهن بدرستی علم را محصول بخش اهریمنی انسان معرفی میکردند.
در معنی رنسانس اروپا سر آغاز تکاملی امتزاج کامل علم وسرمایه ونتیجه این امتزاج همین بلائی است که بر زمین وموجوداتش نازل شده است.