Comments

همبستگی جنبش چپ با مبارزات مردم <br> فرامرز دادور — 5 دیدگاه

  1. قسمت دوم
    .
    4 – میگویند اول باید آتوریته سیاسی درست شود تا اقتصاد کمونیستی عملی باشد. ایراد این دیدگاه (نظر مارکس و انگلس و لیبرالها و محافظه کارها) این است که وقتی ذهن زنان و کارگران بر اساس نیاز به آتوریته شکل بگیرد، بردگی ذهنی از بین نمی رود و در حقیقت بخش بزرگی از مسئله انقلاب پاسخ داده نشده و بصورت یک بیماری مضمن و خطرناک باقی می ماند. این تناقض در گفتار و عمل است. نمی شود گفت باید اقتصاد کمونیستی داشت اما برای آن باید آتوریته (دولت) وجود داشته باشد.
    .
    5 – در ساخت و پرورش انقلاب، ذهنیت کمونیستی و آنارشیستی باید همزمان شکل بگیرد وگرنه ذهنیت شکل گرفته فاقد پتانسیل آنارشیستی کمونیستی است. یعنی در پی مدیریت تجمع خود توسط خود باشید نه منتظر اتوریته نجات دهنده که همیشه به یک قلدر دولتی تبدیل می شود.
    .
    6 – همه شورشها و اعتصابهای تاکنونی اساسا انقلابی نبوده اند زیرا در ذهنیت زنان و کارگران اتکا به خود و جمع خود وجود نداشته. آنها همواره دنبال بوجود آوردن یک آتوریته جدید بجای آتوریته فعلی بوده اند.
    .
    پایان
    .
    آنارشیست

  2. نکاتی مربوط به مباحت این صفحه
    .
    قسمت اول
    .
    1 – امپریالیستها در پی خراب کردن وضع اقتصادی رژیم و زنان و کارگرن بوده اند. هدف آنها جلوگیزی از رشد صنعتی و نظامی سرمایه داران رژیم و شورشی کردن زنان و کارگران جامعه بوده است. در مورد دومی، اگر ذهنیت زنان و کارگران ایرانی آنارشیستی کمونیستی بود، بحای تضعیف رژیم به رژیم کمک و با آن همکاری میکردند تا چنین ذهنیتی تضعیف و مغلوب شود.
    .
    2 – مخالفین رژیم دائم میگویند که جامعه فقیر تر شده و فلان جنبش و بهمان جنبش صنفی و معیشتی وجود دارد و آنها حتی خواسته های سیاسی هم دارند. این کاملا واقعیت دارد، اما وقتی از آنها می پرسی که راه حل شما چیست، میگویند سرنگونی و دموکراسی. خنده دار است. فقر و مشکل اقتصادی راه حل اقتصادی دارد نه راه حل سیاسی. راه حل اقتصادی فقر و بردگی از بین بردن فقر و بردگی است نه سرنگونی و دموکراسی. آنها خودشان خوب می بینند که دولت سکولار و دولت دموکراتیک نه فقر را از بین می برد نه بردگی را، اما مثل طوطی هی میگویند سرنگونی و دموکراسی. خیر، مشکل فقر و بردگی با اقتصاد کمونیستی حل میشود نه از طریق سیاست.
    .
    3 – در (2) گفتیم که مشکل اقتصادی راه حل اقتصادی دارد و در مورد ایران راه حلش روابط کمونیستی است. اما آیا مدیریت این اقتصاد روابط سیاسی نیست؟ مدیریت این اقتصاد روابط سیاسی نیست زیرا وقتی روابط کمونیستی وجود داشته باشد، به نهادهای سرکوب کننده احتیاجی نیست. در چنین جامعه ای، کسی امکان برده سازی پیدا نمیکند که برایش دولت بوجود بیاورد. در جامعه کمونیستی تصمیم گیری ها بر اساس شرکت همه کارکنان و اهالی جامعه صورت میگیرد نه توسط رئسا و رهبران.پس، در اقتصاد کمونیستی سیاست وجود ندارد، آنارشی وجود دارد، یعنی روابطی که بر اساس سلطه نیست و تصمیم گیریها در ابعاد کوچک و بزرگ افقی است نه عمودی و برای کنترل.
    .
    پایان قسمت اول
    .
    آنارشیست

  3. قسمت سوم
    .
    تا اینجا بحث بر سر کلیات بود.‌ بیان این کلیات لازم بود چون بدون آن حرکت جهت نخواهد داشت، یعنی منظور روشن کردن جهت انقلاب بوده است. حال، زنان و کارگران ایران الان بشدت درگیر با ارتجاع موجود در جامعه و ارتجاع امپریالیست است. این ارتجاع خشن و آدم کش است. مطمئن با خشونت نمی توان آشتی داشت. اما پاسخ معقول به آن الزاما عکس العمل خشونت آمیز هم نیست ، زیرا ذهنیت لازم برای بوجود آوردن جامعه آنارشیستی کمونیستی وجود ندارد. پس، در شرایط فعلی، مضمون فعالیت ذهنی ست نه فیزیکی. اگر قضیه را ذهنی ببینیم و نه فیزیکی، می بینیم که در حقیقت بر خلاف ظاهر، بهترین شرایط برای نقد و نفی ارتجاع یعنی کار انقلابی وجود دارد. اقتصاد خراب، سخنان و رفتارهای نامعقول و خنده دار مسئولین جامعه و مالکیت محل کار ، وعده ها همه توخالی، پنهانکاری ها،، ثروتهای عظیم و فساد ، ترور و کودتا تعصب و تبهکاری ها، همگی کار ما را ساده میکنند نه دشوار. اینکه یک عده قضیه را دشوار می بینند به این علت است که دنبال سرنگونی و دولت سازی هستند که جز با خشونت ممکن نیست و پاسخ خشونت آمیز میگیرند. اگر وضعیت فعلی را معقولانه بفهمیم، یعنی قوای فیزیگی ارتجاع و نفوذ ارتجاعشان را در ذهن زنان و کارگران جامعه ببینیم، می فهمیم که با انقلاب فاصله زیادی داریم و در شرایط فیزیکی انقلاب نیستیم و فعلا مضمون کار باید معرفتی و تشکل یابی باشد. وقتی ذهنیتها و تشکلات شکل گرفت، مسئله حل فیزیگی به قضیه اصلی تبدیل خواهد شد. اما درباره این بعد قضیه نیز چون در وضع ذهنی جدیدی داریم، خشونت تلزاما به شدندفعلی نخواهد بود.
    .
    فعلا، از آنجا که چپ و راست دشمن آنارشیسم است، راه دشواری در پیش است، اما قرار هم نبوده که انقلاب کار راحتی باشد. خوشبختانه دوران مارکسیسم بسر رسیده و امیدواریم راه آنارشیسم باز شود.
    .
    پایان
    آنارشیست

  4. قسمت دوم
    .
    این مطلب معمولا عنوان می شود که زنان و کارگران ایرانی آگاهی لازم برای انقلاب کمونیستی ندارند و جنبش آنها عمدتا معیشتی و رفرمیستی است. به این مطلب باید اینطور فکر شود: این از بدیهیات است، زیرا اگر چنین ذهنیتی وجود داشت، جامعه فی الحال در گیر انقلاب آنارشیستی کمونیستی بود. پس، گفتن چنین چیزی بی معنی ست. برای همین مسئله ما زنان و‌کارگران جامعه این است که چگونه میتوانیم افراد طبقات خود (طبقه زن و طبقه کارگر) را آنارشیست کمونیست کنیم؟ اینکار کار ساده و یکشبه نیست و دلیل اصلی اش هم وجود ارتجاع ست. مرتجعین، از طریق تئوریها و اعمال خود عمدا جلوی آگاهی زنان و کارگران جامعه را میگیرند. پس، درک مضمون آموزشی فعالیت برای آزادی اصلا مشکل نیست، محتوای این فعالیت نقد نظریات مرتجعین و افشای دروغپردازی های آنها در چهارچوب آنارشیسم کمونیستی است. اما، گرچه نقد برای بیرون انداختن افکار ارتجاعی در اذهان طبقات ما لازم است، ‌اما کافی نیست. نقد باید جنبه عملی داشته باشد، یعنی در عین حال راهنمای تغییر روابط موجود باشد که این روند تغییر نفی تشکیلاتی ارتجاع است. نفی تشکیلاتی ارتجاع جایش در محل کار و محل زندگی است زیرا این مکانها مکانهای بقا و تولید ثروت و رفاه و تفنن هستند. در اینجا این سئوال پیش می آید خصلت این نفی،‌یعنی تشکل یابی ضد تشکلات موجود ارتجاعی، چیست؟ خصلت این نفی شورائی-کلکتیو است.‌
    .
    نقد ارتجاع و نفی آن موجب انتقال جامعه فعلی از وجه ارتجاعی فعلی اش به وجه انقلابی می شود. خصوصیت وجه انقلابی این است که روابط اجتماعی مشوق سلطه و جنگ و استثمار نیست. در چنین روابطی، استعدادهای انسانی
    در خدمت هر شخص و کل جامعه در می آید. این هدف اصلی است.
    .
    پایان قسمت دوم
    آنارشیست

  5. قسمت اول
    .
    ایده سرنگونی و دموکراسی دو ایده ای ست که باعث شده افکار آقای دادور به کجراه برود.
    حالا دیکر روشن شده است که ایده سرنگونی و شعار دادن آن اصلا کمکی به فعالیت برای آزادی نیست زیرا امپریالیستها و وابستگان آنها هم سرنگونی طلب هستند و شعار سرنگونی میدهد.
    ایده دموکراسی هم روشن شده است که دلیل بر چیزی نیست زیرا در غرب دموکراسی وجود دارد اما دارای روابطی ست که هم استثمارگرانه است و هم مردسالارانه و همه این دولتها هم امپریالیست بودند و هستند.
    پس، این دو ایده بدرد نمیخورند و کسانیکه فکر میکنند سوسیالیست یا کمونیست هستند، بهتر است از این دو واژه استفاده نکنند. البته واژه “مردم” هم هست ولی در این مقاله مرکزیت ندارد و بصورت درست استفاده شده.
    .
    از آنجا که آزادی زنان و کارگران وابسته به از بین بردن روابط مردسالارانه و روابط سرمایه داری است، روشن است که انقلاب باید بدست زنان و کارگران انجام شود. اگر زنان و کارگران خودشان برای رهائی شان کوشش نکنند و ذهنشان را پرورش ندهند، اسارت هر دو طبقه دست نخواهد خورد.
    پس، بحث اصلی و واقعی این است که چگونه ما زنان و کارگران میتوانیم از روابط مردسالارانه و روابط سرمایه داری (بردگی مزدی) رها شویم. از آنجا که ما نمی توانیم روابطی را از بین ببریم بدون اینکه روابط دیگری بوجود بیاوریم، واضح است که روابطی که میخواهیم بوجود بیاوریم مردسالارانه و سرمایه داری نیست که در واقع هست آنارشیستی کمونیستی. آنارشیستی به این معنی که سلطه انسان بر انسان قبیح شناخته میشود و کمونیستی یعنی اینکه حق مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید از بین می رود تا فعالیت معیشتی ما در خودمت خودمان باشد نه اشخاص خاصی که ارباب هستند.
    .
    پایان قسمت اول
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>