همبستگی جنبش چپ با مبارزات مردم
فرامرز دادور
در مقابل جنبش چپ، با توجه به افزایش در تعرضات سیاسی، نظامی و اقتصادی امپریالیستی، شدت یابی در سرکوبها و چپاول از سوی حاکمان محلی و از طرف دیگر وجود شکستها و تجربیات نارسا و حتی در مقاطعی منفی در عملکرد های تاریخی جنبش چپ و رهائی بخش، مسائل زیادی مطرح میگردند و مهمتر از همه اینکه در میان اهداف سوسیالیستها، منظور از یک فرماسیون نوین انسانی، فرا گیرنده موازین دمکراتیک، مساوات گرانه و حکومتی متعهد به منافع کارگران و توده ها چیست؟ بنظر میرسد در وحله اول رجوع به ایده های اساسی طرح شده از سوی بنیانگذاران جنبش سوسیالیستی، بویژه مارکس و انگلس یاری رساند. تمرکزِ فکریِ آنها این بوده است که ایجاد دگرگونی بنیادی در راستای مناسباتی عاری از هر نوع ستم و استثمار در گروِ عبور از سرمایه داری در یک مسیر انقلابی توسط کارگران فعال و پیشرو و تلاشگران درگیر در جنبش کار و زحمت است که از شناخت، آگاهی و ضرورت ایجاد تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در آن راستا برخوردار باشند. البته، طرح این پدیده های ذهنی لزوما به معنی مادیت یافتن موزونِ آنها در جامعه که حامل بسیاری از آسیبهای اجتماعی ناشی از سرمایه داری است، نمیباشد.
وضعیت کنونی در ایران و بسیاری از مناطق دنیا نشان میدهد که حتی بعد از توسعهِ تحولات صنعتی و اقتصادی حول محور مناسبات سرمایه داری و عمیقتر شدن شکافهای طبقاتی و از جمله شدت یابی فقر، استثمار و انواع ستمهای اقتصادی و اجتماعی، متاسفانه طبقه کارگر و زحمتکشان با خانواده شان که فعالانِ اقتصادی، بیکارانِ و حاشیه نشینان را در بر میگیرد و اکثریت مردم، یعنی برای نمونه جمعیت بالای 60 میلیونی، ( 80 در صد از جامعه) را در ایران تشکیل میدهند؛ هنوز از ذهنیت، شناخت و تعهدِ لازم و کافی جهت حرکت سازمان یافته در مسیر انقلابی مورد نظر برخوردار نیستند. در ایران، با اینکه تداوم سیاستهای سرکوبگرانهِ و برنامه های اقتصادی بغایت خانمان براندازِ جمهوری اسلامی، بویژه در سالهای اخیر منجر به حرکتها و خیزشهای وسیع آزادیخواهانه گردیده، اما ایده ها و نگرش های رادیکال و انقلابی در راستای نفی سرمایه داری و ایجاد تحولات بنیادی آنگونه که مارکسیستها تصور میکردند در میان کارگران و توده ها تبلور نیافته است. در میان جنبشهای مردمی بسیاری از شعارها و مطالبات عمدتا خصلت اقتصادی و آزادیخواهانه دارند که قابل فهم است، چونکه وخامت در وضعیت معیشتی و فقر گسترده بگونه ایست که بناچار سمت و سوی اعتراضات و مقاومتهای توده ای عمدتا بخود جوهر صنفی و اقتصادی میگیرد.
در اعتراضات دی ماه 1404، مضمون مطالبات بیشتر در واکنش به شرایط بسیار وخیم اقتصادی موجود صورت گرفت که با سرکوب خونین از سوی نیروهای انتظامی و سپس اتهامات سنگین امنیتی روبرو گردید. در ماه ها و هفته های اخیر، محکومیت بازداشت شدگان به زندانهای طولانی مدت و اعدام تعدادی از این مقاومت گران، پیامد های ناشی از این نوع حرکتهای اعتراضی مردم علیه رژیم ارتجاعی در ایران بوده است. در این ارتباط است که تجمع های مترقی مردمی، برغم وجود اختناق شدید حکومتی، دائما سرکوبها، شکنجه و اعدام را محکوم میکنند. برای نمونه کانون نویسندگان ایران همواره در اطلاعیه ها عنوان میکند که “آزادی اندیشه و بیان و نشر…حق همگان است”. شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان نیز در فراخوانهای خود در مخالفت با مجازات اعدام از حق فعالیت سیاسی، بیان، عقیده و اعتراض مسالمت آمیز حمایت میکند.
اما، واقعیت این است که ماهیت این واکنشها و جهتگیری آنها عمدتا ضد استبدادی ، آزادیخواهانه و دمکراتیک هستند. البته، در مواردی، عناصری از مسائل مرتبط با مالکیت و کنترل دمکراتیک اجتماعی (ایده اساسی سوسیالیسم) مطرح میگردند. برای مثال، در کارزار اخیر در میان کارگران و بازنشستگان و از جمله اعتراض آنها در ارتباط با موقعیت “شستا” (شرکتهای سازمان تامین اجتماعی)، علیه سخنان پزشکیان در مورد ضرورت خصوصی سازی در “شرکتهای زیان ده و سازمان تامین اجتماعی” این نوع نظرگاه ها بیان شد(اخبار روز 30 مرداد). در پلاتفرم آنها اعلام گردید که “صندوق تامین اجتماعی یک نهاد بیمه گر اجتماعی است و دارایی های آن متعلق به اقشار تحت پوشش” میباشد و اینکه کارگران و بازنشستگان صاحبان و وارثان اصلی این سرمایه” هستند. در این اعتراضات که آنرا “مطالبه و کارزار صنفی و ملی” عنوان میکنند از وجود “گسترش روزافزون فاصله طبقاتی و استثمار هرچه بیشتر کارگران” افشاگری نموده و در واقع راه نجات و چاره جوئی برای بدهی افسانه ای دولت به شستا را در “همکاری بین نمایندگان دولتی در سازمان تامین اجتماعی، اتحادیه های کارگری و اتحادیه سراسری بازنشستگان” میدانند. در ارتباط با طرح فروش، واگذاری، حراج یا انتقال دارایی های سازمان تامین اجتماعی؛ سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، نیز شدیدا اعتراض نموده “هرگونه تعرض به منابع سازمان” را شدیدا محکوم مینماید (لیست تلگرامی اول شهریور 1405).
در واقع، در شعارها و خواسته های مترقی اعتراضی از جانب بسیاری از این تجمع ها و از جمله کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری، میتوان ایده هائی مانند “نه به جنگ دولتها، صلح نان آزادی، تشکل اعتصاب حق مسلم ماست و پیش بسوی ایجاد تشکلهای کارگری و مردمی” را مشاهده نمود. در لابلای این مطالبات عناصری در نفی آسیبهای ناشی از سرمایه داری، حملات نظامی امپریالیستی، سرکوبهای امنیتی و ماجراجویی های جنگ طلبانه حکومتی و در مقابل، ضرورت مبارزه برای نیل به آزادی، عدالت اقتصادی و تشکل یابی کارگری و مردمی وجود دارند. بر این اساس روشن است که تلاشها و مبارزات مردمی در ایران بطور عام در محکومیت حملات نظامی خارجی، علیه اختناق سیاسی موجود و اعدامهای حکومتی و در واکنش به افزایش فقر و ناعدالتیهای اقتصادی و اجتماعی میباشد. به این مفهوم که در وضعیت کنونی علاوه بر فعالان در طبقه کارگر و زحمتکشان، همچنین اغلب کنشگران در طبقات متوسط و خرده بورژوای در میان ملیتهای متنوع در ایران، نیز در صفوف خلقهای مردم علیه استبداد و دخالتهای خارجی و برای آزادی و عدالت اقتصادی و اجتماعی مبارزه میکنند. واقعیت این است در عین اینکه بخش کوچکی از فعالان کارگری و مدافعان سوسیالیسم با هدف استراتژیک سوسیالیستی می رزمند، اما اکثریت توده های مردم منجمله بخش اعظم کارگران، زحمتکشان شهر و روستا و طبقات و اقشار خرده بورژوا و میانه هنوز عمدتا خواهان آزادی و عدالت اجتماعی به مفهوم کلی آن میباشند.
برخی از مدافعان سوسیالیستی مدعی هستند که در وضعیت کنونی مهم است، تلاش گردد که کارگران تشکل های خود را مستقل از دولت، نهاد های حامی کارفرمایان و احزاب سیاسی ایجاد کرده و یا تقویت نمایند. البته بنظر آنها وجود ارتباط های دوجانبه بین جریانات کارگری و سازمانهای چپ بدون وابستگی سیاسی طبیعی است. بر اساس این دیدگاه، انتظار میرود که در صورت شکلگیری اتحادی وسیع و سازمان یافته در میان گروه های کارگری(کمیته ها، اتحادیه ها، کانون ها…) و تجمع های ایجاد گشته در محلات و مناطق زندگی توده های مردم؛ در صورت بروز انقلاب، جبهه وسیعی از جنبش کارگری میتواند در حین سرنگونی نظام سرمایه داری و رژیم خود کامه موجود، بلافاصله کارزار علیه سازمانهای بورژوازی و برنامه های آنها را در مسیر پیروزی انقلاب اجتماعی بپیش ببرد. در اینجا پرسش از مدافعان این نظرگاه این است که آیا شرایط کنونی در جامعه نشان نمیدهد که اکثریت قاطع در میان توده های کارگری و زحمتکش از آگاهی و اعتقاد لازم به عبور از فرماسیون سرمایه داری بسوی مناسبات نوین که مالکیت و کنترل بر عمده وسایل تولید و فعالیتهای اقتصادی اجتماعی بوده، روابط اقتصادی بدور از خصلت کالائی و پرداختها عاری از دریافت مزد در ازای فروش کار باشد، برخوردار نیستند. آیا طرح این موضوع که در صورت ایجاد انسجام سیاسی تشکیلاتی در میان کارگران و زحمتکشان برای مبارزه با نظام سرمایه داری و حکومت جمهوری اسلامی و در همان زمان مقابله با دیدگاه ها و جریانات سازمان یافته بورژوائی؛ تحولات انقلابی بلافاصله ماهیت سوسیالیستی میگیرد، تقویت یک توهم اتوپیائی در میان جنبش چپ نیست؟
رفقا در این مقطع، اعتقاد به ضرورت پیشرفت جدی در راستای ایجاد گزینه ای از فرماسیون اجتماعی که در برگیرندهِ مناسبات اقتصادیِ تهی از ستم و استثمار و حامل دمکراسی مستقیم و مشارکتی باشد، حکم میکند که به واقعیتهای ملموس برای حرکت در آن راستا و وجود موانع سیاسی و اجتماعی در مقابل توجه گردد. اگر این ایده اساسی سوسیالیستی را بپذیریم که جامعهِ انسانی مورد نظر تنها در صورت ارتقاء شناخت، آگاهی، اعتقاد هدفمند، تبدیل شدن اعترضات و مقاومتهای پراکنده به نیروی سراسری سازمان یافته، پایدار شدن مشارکت ها و همبستگی افقی توده ای در اقدامات اجتماعی که بر پایه وجود تجربیات تشکیلاتی متاثر از تاریخ مبارزاتی در میان اکثریت کارگران و توده های زحمتکش ساخته میشود؛ آیا آین فرایند ها در ایران تحقق یافته اند؟ آیا صحیح است که تنها با ابراز ایده آل های خود و تاکید به حفظ صف مستقل کارگری سوسیالیستی، پیشبرد مجموعه ای از مبارزات سیاسی را با دستگاه حکومتی، نهاد های سرمایه داری و همچنین گروه های متنوع لیبرال دمکراتیک سیاسی در یک مقطع زمانی تشویق نماییم؟
البته برای جنبش چپ حیاتی است که در صورت امکان اتحادی از صف مستقل نیروهای خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی، عبور از سرمایه داری و خواهان مشارکت در مبارزات جهت استقرار مناسبات دمکراتیک سوسیالیستی تشکیل گردد. همچنین موازین رادیکال در این جنبش حکم میکند که در مسیر کارزارها به اصول مارکسیستی توجه گردیده برای مثال امکان موفقیت در راستای برچیدن سرمایه داری را در قید وجود حکومت کارگری، بدون اتحاد های سیاسی با جریانات غیر پرولتری در سطح حکومت سراسری ببیند. اما با توجه به واقعیتهای موجود، همچنین بسیار مهم است که در عرصه جامعه، قبل و بعد از پیروزی انقلاب در مبارزات دمکراتیک مشارکت شده و با گرویدن به انواع تجمع های دمکراتیک مانند کمیته ها و انجمنهای موجود در ایران؛ مجموعه مبارزات دمکراتیک را که در صورت امکان حامل سمتگیری سوسیالیستی هم هستند مشترکا بجلو برده شوند. همکاریهای دمکراتیک با جریانات در جنبشهای اجتماعی نه فقط به صف مستقل چپ انقلابی خدشه وارد نمیکند، بلکه ضرورتی برای ادامه حیات آن نیز هست.
فرامرز دادور
29 اگوست،2026
قسمت دوم
.
4 – میگویند اول باید آتوریته سیاسی درست شود تا اقتصاد کمونیستی عملی باشد. ایراد این دیدگاه (نظر مارکس و انگلس و لیبرالها و محافظه کارها) این است که وقتی ذهن زنان و کارگران بر اساس نیاز به آتوریته شکل بگیرد، بردگی ذهنی از بین نمی رود و در حقیقت بخش بزرگی از مسئله انقلاب پاسخ داده نشده و بصورت یک بیماری مضمن و خطرناک باقی می ماند. این تناقض در گفتار و عمل است. نمی شود گفت باید اقتصاد کمونیستی داشت اما برای آن باید آتوریته (دولت) وجود داشته باشد.
.
5 – در ساخت و پرورش انقلاب، ذهنیت کمونیستی و آنارشیستی باید همزمان شکل بگیرد وگرنه ذهنیت شکل گرفته فاقد پتانسیل آنارشیستی کمونیستی است. یعنی در پی مدیریت تجمع خود توسط خود باشید نه منتظر اتوریته نجات دهنده که همیشه به یک قلدر دولتی تبدیل می شود.
.
6 – همه شورشها و اعتصابهای تاکنونی اساسا انقلابی نبوده اند زیرا در ذهنیت زنان و کارگران اتکا به خود و جمع خود وجود نداشته. آنها همواره دنبال بوجود آوردن یک آتوریته جدید بجای آتوریته فعلی بوده اند.
.
پایان
.
آنارشیست
نکاتی مربوط به مباحت این صفحه
.
قسمت اول
.
1 – امپریالیستها در پی خراب کردن وضع اقتصادی رژیم و زنان و کارگرن بوده اند. هدف آنها جلوگیزی از رشد صنعتی و نظامی سرمایه داران رژیم و شورشی کردن زنان و کارگران جامعه بوده است. در مورد دومی، اگر ذهنیت زنان و کارگران ایرانی آنارشیستی کمونیستی بود، بحای تضعیف رژیم به رژیم کمک و با آن همکاری میکردند تا چنین ذهنیتی تضعیف و مغلوب شود.
.
2 – مخالفین رژیم دائم میگویند که جامعه فقیر تر شده و فلان جنبش و بهمان جنبش صنفی و معیشتی وجود دارد و آنها حتی خواسته های سیاسی هم دارند. این کاملا واقعیت دارد، اما وقتی از آنها می پرسی که راه حل شما چیست، میگویند سرنگونی و دموکراسی. خنده دار است. فقر و مشکل اقتصادی راه حل اقتصادی دارد نه راه حل سیاسی. راه حل اقتصادی فقر و بردگی از بین بردن فقر و بردگی است نه سرنگونی و دموکراسی. آنها خودشان خوب می بینند که دولت سکولار و دولت دموکراتیک نه فقر را از بین می برد نه بردگی را، اما مثل طوطی هی میگویند سرنگونی و دموکراسی. خیر، مشکل فقر و بردگی با اقتصاد کمونیستی حل میشود نه از طریق سیاست.
.
3 – در (2) گفتیم که مشکل اقتصادی راه حل اقتصادی دارد و در مورد ایران راه حلش روابط کمونیستی است. اما آیا مدیریت این اقتصاد روابط سیاسی نیست؟ مدیریت این اقتصاد روابط سیاسی نیست زیرا وقتی روابط کمونیستی وجود داشته باشد، به نهادهای سرکوب کننده احتیاجی نیست. در چنین جامعه ای، کسی امکان برده سازی پیدا نمیکند که برایش دولت بوجود بیاورد. در جامعه کمونیستی تصمیم گیری ها بر اساس شرکت همه کارکنان و اهالی جامعه صورت میگیرد نه توسط رئسا و رهبران.پس، در اقتصاد کمونیستی سیاست وجود ندارد، آنارشی وجود دارد، یعنی روابطی که بر اساس سلطه نیست و تصمیم گیریها در ابعاد کوچک و بزرگ افقی است نه عمودی و برای کنترل.
.
پایان قسمت اول
.
آنارشیست
قسمت سوم
.
تا اینجا بحث بر سر کلیات بود. بیان این کلیات لازم بود چون بدون آن حرکت جهت نخواهد داشت، یعنی منظور روشن کردن جهت انقلاب بوده است. حال، زنان و کارگران ایران الان بشدت درگیر با ارتجاع موجود در جامعه و ارتجاع امپریالیست است. این ارتجاع خشن و آدم کش است. مطمئن با خشونت نمی توان آشتی داشت. اما پاسخ معقول به آن الزاما عکس العمل خشونت آمیز هم نیست ، زیرا ذهنیت لازم برای بوجود آوردن جامعه آنارشیستی کمونیستی وجود ندارد. پس، در شرایط فعلی، مضمون فعالیت ذهنی ست نه فیزیکی. اگر قضیه را ذهنی ببینیم و نه فیزیکی، می بینیم که در حقیقت بر خلاف ظاهر، بهترین شرایط برای نقد و نفی ارتجاع یعنی کار انقلابی وجود دارد. اقتصاد خراب، سخنان و رفتارهای نامعقول و خنده دار مسئولین جامعه و مالکیت محل کار ، وعده ها همه توخالی، پنهانکاری ها،، ثروتهای عظیم و فساد ، ترور و کودتا تعصب و تبهکاری ها، همگی کار ما را ساده میکنند نه دشوار. اینکه یک عده قضیه را دشوار می بینند به این علت است که دنبال سرنگونی و دولت سازی هستند که جز با خشونت ممکن نیست و پاسخ خشونت آمیز میگیرند. اگر وضعیت فعلی را معقولانه بفهمیم، یعنی قوای فیزیگی ارتجاع و نفوذ ارتجاعشان را در ذهن زنان و کارگران جامعه ببینیم، می فهمیم که با انقلاب فاصله زیادی داریم و در شرایط فیزیکی انقلاب نیستیم و فعلا مضمون کار باید معرفتی و تشکل یابی باشد. وقتی ذهنیتها و تشکلات شکل گرفت، مسئله حل فیزیگی به قضیه اصلی تبدیل خواهد شد. اما درباره این بعد قضیه نیز چون در وضع ذهنی جدیدی داریم، خشونت تلزاما به شدندفعلی نخواهد بود.
.
فعلا، از آنجا که چپ و راست دشمن آنارشیسم است، راه دشواری در پیش است، اما قرار هم نبوده که انقلاب کار راحتی باشد. خوشبختانه دوران مارکسیسم بسر رسیده و امیدواریم راه آنارشیسم باز شود.
.
پایان
آنارشیست
قسمت دوم
.
این مطلب معمولا عنوان می شود که زنان و کارگران ایرانی آگاهی لازم برای انقلاب کمونیستی ندارند و جنبش آنها عمدتا معیشتی و رفرمیستی است. به این مطلب باید اینطور فکر شود: این از بدیهیات است، زیرا اگر چنین ذهنیتی وجود داشت، جامعه فی الحال در گیر انقلاب آنارشیستی کمونیستی بود. پس، گفتن چنین چیزی بی معنی ست. برای همین مسئله ما زنان وکارگران جامعه این است که چگونه میتوانیم افراد طبقات خود (طبقه زن و طبقه کارگر) را آنارشیست کمونیست کنیم؟ اینکار کار ساده و یکشبه نیست و دلیل اصلی اش هم وجود ارتجاع ست. مرتجعین، از طریق تئوریها و اعمال خود عمدا جلوی آگاهی زنان و کارگران جامعه را میگیرند. پس، درک مضمون آموزشی فعالیت برای آزادی اصلا مشکل نیست، محتوای این فعالیت نقد نظریات مرتجعین و افشای دروغپردازی های آنها در چهارچوب آنارشیسم کمونیستی است. اما، گرچه نقد برای بیرون انداختن افکار ارتجاعی در اذهان طبقات ما لازم است، اما کافی نیست. نقد باید جنبه عملی داشته باشد، یعنی در عین حال راهنمای تغییر روابط موجود باشد که این روند تغییر نفی تشکیلاتی ارتجاع است. نفی تشکیلاتی ارتجاع جایش در محل کار و محل زندگی است زیرا این مکانها مکانهای بقا و تولید ثروت و رفاه و تفنن هستند. در اینجا این سئوال پیش می آید خصلت این نفی،یعنی تشکل یابی ضد تشکلات موجود ارتجاعی، چیست؟ خصلت این نفی شورائی-کلکتیو است.
.
نقد ارتجاع و نفی آن موجب انتقال جامعه فعلی از وجه ارتجاعی فعلی اش به وجه انقلابی می شود. خصوصیت وجه انقلابی این است که روابط اجتماعی مشوق سلطه و جنگ و استثمار نیست. در چنین روابطی، استعدادهای انسانی
در خدمت هر شخص و کل جامعه در می آید. این هدف اصلی است.
.
پایان قسمت دوم
آنارشیست
قسمت اول
.
ایده سرنگونی و دموکراسی دو ایده ای ست که باعث شده افکار آقای دادور به کجراه برود.
حالا دیکر روشن شده است که ایده سرنگونی و شعار دادن آن اصلا کمکی به فعالیت برای آزادی نیست زیرا امپریالیستها و وابستگان آنها هم سرنگونی طلب هستند و شعار سرنگونی میدهد.
ایده دموکراسی هم روشن شده است که دلیل بر چیزی نیست زیرا در غرب دموکراسی وجود دارد اما دارای روابطی ست که هم استثمارگرانه است و هم مردسالارانه و همه این دولتها هم امپریالیست بودند و هستند.
پس، این دو ایده بدرد نمیخورند و کسانیکه فکر میکنند سوسیالیست یا کمونیست هستند، بهتر است از این دو واژه استفاده نکنند. البته واژه “مردم” هم هست ولی در این مقاله مرکزیت ندارد و بصورت درست استفاده شده.
.
از آنجا که آزادی زنان و کارگران وابسته به از بین بردن روابط مردسالارانه و روابط سرمایه داری است، روشن است که انقلاب باید بدست زنان و کارگران انجام شود. اگر زنان و کارگران خودشان برای رهائی شان کوشش نکنند و ذهنشان را پرورش ندهند، اسارت هر دو طبقه دست نخواهد خورد.
پس، بحث اصلی و واقعی این است که چگونه ما زنان و کارگران میتوانیم از روابط مردسالارانه و روابط سرمایه داری (بردگی مزدی) رها شویم. از آنجا که ما نمی توانیم روابطی را از بین ببریم بدون اینکه روابط دیگری بوجود بیاوریم، واضح است که روابطی که میخواهیم بوجود بیاوریم مردسالارانه و سرمایه داری نیست که در واقع هست آنارشیستی کمونیستی. آنارشیستی به این معنی که سلطه انسان بر انسان قبیح شناخته میشود و کمونیستی یعنی اینکه حق مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید از بین می رود تا فعالیت معیشتی ما در خودمت خودمان باشد نه اشخاص خاصی که ارباب هستند.
.
پایان قسمت اول
آنارشیست