,هدیه, قربانی کدام بازی شوم شده است
چندی پیش کیهان جمهوری اسلامی نوشته بود باید سیاست صدور انقلاب اسلامی را از سر بگیریم و ,دستاوردها,ی سیاست تهاجمی دوره اخیر رژیم را برشمرده و بر پیگیری این سیاست در رابطه با پرونده هسته ای تاکید میکرد. این فقط رجز خوانی محفل کیهان نیست، ظاهرا یک بازوی سیاستی است که جمهوری اسلامی با استفاده از بحران عراق در مقابل آمریکا پیش می برد.
اما اهرم هایی که امروز رژیم به دست آمریکا میدهد، وسیله ای است که فردا آمریکا می تواند با آن گوشه ای دیگر از خاورمیانه را به خاک و خون بکشد یا مردمی دیگر را از گرسنگی بکشد تا ,مساله رژیم اسلامی, را حل کند.
مقامات و عوامل جمهوری اسلامی این را خوب میدانند، ولی چه باک، آن ها می خواهند تا تنور داغ است بچسبانند. مگر حمله صدام به ایران برای خمینی نعمت نبود، مگر حمله آمریکا به عراق برای جانشینان خمینی نعمت نبود. برای رژیمی که آینده اش به حکم تاریخ سیاه است، از این ستون به آن ستون فرج است.
اما بهای شعارهای توخالی صدور انقلاب اسلامی دوره اول را مردم ایران پرداختند. همان شعارها از جمله عوامل یا بهانه هایی بود که صدام را به ,عزیز کرده , ی آمریکا تبدیل کرد و او را با پشتیبانی زرادخانه ای از سلاح های پیشرفته ی آمریکایی و فرانسوی و سلاح های شیمیایی آلمانی ، و دلارها و اعتبارات بانکی شیوخ عرب به جان مردم ایران انداخت.
زیرحملاتی که با کمک مستقیم یا غیر مستقیم جمهوری اسلامی و به بهانه یا به خاطر مهار جمهوری اسلامی به ایران صورت گرفته و صورت می گیرد، مردم ایران حتی از فلسطینی ها هم بی پناه ترند. آلام مردم ما اگر ابزاری برای جنگ قدرت بین جمهوری اسلامی و آمریکا باشد به عنوان حربه و نقض حقوق بشر برشمرده می شود، در غیر این صورت مردم ما مثل هدفی بی پناه در دشتی بی حفاظند که از هر طرف به آن ها شلیک می شود. چه از طرف رژیم و چه از طرف حریف خارجی آن و کسی هم یاد آن ها را نمی کند. چنانکه نمونه آن را در زیر خواهیم دید.
سناریوی عراق با شرکت همان اکتورهای قبلی، یعنی رژیم اسلامی از یک طرف، و آمریکا و شیوخ عرب و بقیه همدستان از طرف دیگر البته در شکلی جدید از نو باز سازی می شود. فقط کیهانیان نیستند که شعار صدور انقلاب اسلامی سر میدهند، شعاری که با روی کار آمدن دولت شیعه در عراق برای دولت های سنی عرب مفهمومی غیر از آن که در گذشته داشت دارد، و فقط رژیم اسلامی نیست که در رابطه با پرونده هسته ای شاخ و شانه می کشد، دولت های عربی هم بسیج شده اند، 6 شیخ نشین خلیج فارس دعوای سه جزیره را علم کرده اند، به نفرت قومی در داخل ایران آشکارا دامن زده می شود و رژیم نیز با بسیج نیروهای سرکوبگر راه آن را تسهیل می کند، در جنگی که بین آمریکا و جمهوری اسلامی در عراق در جریان است، دو طرف هر وسیله ای را به کار گرفته اند.
در عراق آمریکا حتی صدامیان را به میان آورده است.در آغاز جنگ عراق وقتی شورش در عراق بالا گرفت، طارق علی یکی از تحلیل گران مسایل خاورمیانه گفته بود تنها راه نجات آمریکا در عراق این است که به سراغ صدام برود و از او کمک بخواهد. این پیش بینی که زمانی شوخی به نظر می آمد حالا به حقیقت پیوسته است. هفته گذشته خبر آزادی هشت تن از مقامات بالای بعث و یاران دولت صدام منتشر شد. این بخشی از توافقات آمریکا با سران سنی بود برای جلب همکاری آن ها در انتخابات و ایجاد ائتلافی در برابر ائتلاف شیعه طرفدار جمهوری اسلامی. در میان آزاد شدگان و در کنار کسانی چون مشاوران درجه یک پسران صدام و وزرای بعثی، نام دو تن بود که آدم را بلافاصله به یاد حملات شیمیایی صدام به حلبچه و نیز به شهرهای ایران می انداخت. خانم هدی صالح مهدی عمش که آمریکایی ها به او خانم آنتراکس می گفتند و خانم ریحاب طه که نام او را گذاشته بودند دکتر جرم. آن ها متهم بودند که برای رژیم صدام سلاح های کشتار جمعی میکروبی و شیمیایی تولید می کردند.
بازداشت آن ها از ابتدا هم روند قانونی و متناسب با حقوق بشر را طی نکرده بود، اساسا در عراق از عدالت خبری نخواهد بود. خود صدام نیز چه از مرگ بجهد چه اعدام شود، هرگز به شیوه عادلانه ای محاکمه نخواهد شد. سلاح های کشتار جمعی هم در عراق پیدا نشد. آن ها را بعد از حمله اول به عراق نابود کرده بودند و وجود سلاح کشتار جمعی دروغی بود برای تهاجم.
اما جنایات صدام حقیقت داشت. حمله جنایتکارانه به مردم ایران حقیقت داشت. حمایت جنایتکارانه آمریکا و موتلفین آن و شیوخ عرب از صدام حقیقت داشت. تبلیغات جنایتکارانه برای دامن زدن به جنگ عرب و ایرانی حقیقت داشت و بالاتر از همه این ها سیاست جنایتکارانه ی رژیم اسلامی در تحریک این ائتلاف شرم آور برای حمله به ایران حقیقت داشت. و حقیقت داشت که رژیم اسلامی برای بقای خود حاضر است ایران و مردمش را جلوی دهان گرگ بگذارد.
اکنون که این تحریکات و تحرکات از دوطرف بار دیگر به اوج خود رسیده است، جا دارد از قربانیان مظلوم این جنایات یاد شود، تا یک بار دیگر به یاد بیاوریم در جنگ ارتجاعی این دو نیرو ما گوشت دم توپ هستیم و آن ها که این جنگ ها را به هر طریق و هر بهانه بر پا می کنند قصد دارند از طریق جنایت علیه ما هدف خود را به پیش ببرند و آن ها که به این جنگ دامن می زنند شریک جنایت دو طرف هستند.
چندی پیش فرانسیس هریسون گزارشگر بی بی سی در تهران، گزارشی از ,زرده, روستایی کردنشین در غرب ایران، در مرز عراق ارسال کرد که دریکی از صفحات داخلی بی بی سی انگلیسی آن لاین منتشر شد.
هریسون در این گزارش نوشت در جولای 1988، طی جنگ ایران وعراق، زرده مورد اصابت بمب های شیمیایی صدام قرار گرفت. مردم ده به او گفتند آن ها بویی شبیه گیاه گندیده احساس کردند. حمله صبح زود صورت گرفته بود و مردم زرده در مسجد ده جمع شدند. نخست صدای هواپیماها را شنیده بودند. مردم به خاطر می آورند که صدای انفجار چندان بلند نبود و مطلقا این تصور را بوجود نمی آورد که چنین عواقب فاجعه باری از آن به جای بماند.
هر هواپیما 4 بمب رها کرده بود که وزن هریک 250 کیلو گرم بود. دودی به رنگ های زرد، سبز، سرخ و سیاه برخاست. یکی از اهالی ده به خانم هریسون گفت درست مثل یک رنگین کمان بود. یکی دیگر گفت درست مثل این بود که آسمان را با یک پلاستیک رنگی پوشاندند. اول پرنده ها از درخت ها به زمین افتادند و بعد مردم. تنها در محل مسجد در آن صبح 275 نفر بلافاصله جان باختند که بسیاری از آنان زن و کودک بودند. بعضی از آن ها که زنده ماندند به خانم هریسون گفتند ایکاش آن ها هم بلافاصله مرده بودند.
یکی از آن ها که زنده مانده است، هدیه است. دختر 19 ساله ای که برخلاف نامش حالا احساس می کند به بار سنگینی برای خانواده اش تبدیل شده است. او باید هر روز 4 ساعت به گاز اکسیژن وصل شود. درمانی که هزینه آن زیاد است. سیلندر اکسیژن باید هر هفته در شهر که سه ساعت با ده فاصله دارد پر شود.
هدیه به خانم هریسون می گوید او دلش می خواست درس بخواند وبه دانشگاه برود، ولی دیگر این حرف ها برای او معنا ندارد. بیشترین کاری که میتواند بکند این است که به مادرش در شکستن گردو برای تامین هزینه خانواده کمک کند. او می گوید: ,من منتظر مرگ هستم, بینایی، دستگاه تنفسی و پوست او آسیب دیده است. او می گوید مطلقا امیدی به آینده ندارد. خانم هریسون می پرسد آیا کسی میتواند به او کمک کند. هدیه در حالیکه گریه می کند سرش را به علامت نفی تکان میدهد و میگوید هرکس این بلا را سرمن آورد، باید همین بلا بر سرش بیاید تا بفهمد.
این بلا را صدام، رژیم اسلامی، و حامیان صدام و رژیم اسلامی بر سر او آوردند. ولی محاکمه عادلانه آنها؟… و اساسا آیا همه میدانند این جنایت محصول یک کار دسته جمعی و یک بازی پیچیده سیاسی است و هر کدام از عاملان جنایت لشکری از یاران داشتند که اغلب آن ها هم اکنون دست های آلوده خود را در دستکش سفید پوشانده و به کار جنایت آمیز خود ادامه میدهند؟
هدیه و گلپری، نفر بعدی که خانم هریسون با او صحبت کرده احتمالا از این حقیقت اطلاع ندارند. آن ها فقط یکی از جنایتکاران یعنی صدام را می شناسند. گلپری به خانم هریسون میگوید دلم می خواهد صدام را کباب کنم، همانطور که او خواهرم را کباب کرد.
صورت خواهر او گلبانو به شهادت خانم هریسون واقعا مثل آن است که کباب شده باشد. گلبانو یک عکس سیاه و سفید از صورت خودش قبل از بمباران را به خانم هریسون نشان میدهد و میگوید نگاه کن صدام علت اصلی این است که شوهرم من و شش بچه ام را ترک کرد، چون من دیگر زیبا نیستم. گلبانو در آن صبح در مسجد بود. او بعد از فرو افتادن بمب ها با سرعت خودش را به رودخانه رسانید تا مواد شیمیایی را بشوید. اما وقتی با آب رودخانه صورتش را شست واز آن نوشید متوجه شد آب به شدت داغ است. او بیهوش شد. یکی از بمب ها درست توی آب رودخانه افتاده بود که منبع اصلی تامین آب آشامیدنی ده بود. گلبانو با شستشوی صورت خود با این آب خود را بیشتر در معرض آسیب قرار داده بود. او بعد که در بیمارستان به هوش آمد، فهمید که پدر و پنج برادرش در دم کشته شده اند.
نه سال طول کشید تا دکترهای محلی فهمیدند تقریبا تمام جمعیت ده گرفتار عواقب گاز خردل هستند. یعنی 1500 نفر از 1700 نفر به نوعی گرفتار عواقب مسمومیت شیمیایی هستند. 70 مورد سرطان و 30 در صد دچار سقط جنین شده اند. هیچکس عواقب زیست محیطی را نمیداند.
طبق اسنادی که رژیم تهیه کرده 30 حمله با بمب های شیمیایی به خاک ایران شده و در آن ها 300 بمب به کار رفته است .
خانم هریسون می گوید وقتی می خواست از مسجد دیدن کند احساس کرد جمعیت به او هجوم آورده اند. این ها بازماندگان فاجعه بودند که می خواستند ده ها داستان غم انگیز برای او تعریف کنند. زنان مسن که لباس های کردی خود را بلند میکردند تا زخم های خود را به او نشان دهند. آن ها می گفتند چرا همه حرف حلبچه را میزنند ولی کسی از ما چیزی نمی گوید. آن ها می گفتند خانم هریسون نخستین روزنامه نگاری است که به ده آن ها سر زده است. ایرانی یا خارجی.
پاسخ سوالی که مردم بلادیده از خانم هریسون می کردند، راز سر به نهانی نیست. آن ها که این بلا ها را بر سر مردم می آورند نمی خواهند تمام حقیقت روشن شود. هریک نیمی از حقیقت را می گویند. و همانطور که گفته اند نیمی از حقیقت را گفتن اغلب بدتر از نگفتن حقیقت است.
آمریکا به سیاست تحریک آمیز رژیم در منطقه و به نقض گسترده حقوق بشر توسط رژیم در ایران اشاره می کند که نیمی از حقیقت است اما نمی خواهد نیمه دیگر حقیقت روشن شود: که خودش حامی صدام بوده، که به دستور رامسفلد بر ماجرای حملات شیمیایی صدام سرپوش گذاشته، که خودش در فلوجه بمب شیمیایی و در بغداد اورانیوم تخلیه شده به کار برده و اساسا چیزی که در سیاست خارجی آمریکا معنا ندارد جان آدم هاست چه دولتی که بر آن ها حاکم است رژیم سرکوبگر و جنایتکاری چون جمهوری اسلامی باشد چه رژیمی مورد علاقه و حمایت اکثر مردم کشور مثل هائیتی.
رژیم میگوید مقامات غربی نمی خواهند بگویند خودشان صدام را به سلاح شیمیایی مجهز کردند.نیمی از حقیقت را می گوید، ولی نمی گوید این جنگ برای ما نعمت بود و ما آن را ادامه دادیم و حالا هم دوباره ساز صدور انقلاب را کوک کرده ایم و آماده ایم در راه حفظ قدرت خود جان میلیون ها ایرانی را هم فدا کنیم، و نمی گوید شیمیایی ها و جانبازان که در گوشه بیمارستان ها جان میدهند و یا در فقر و بی عدالتی می سوزند و هر از چند گاه در گوشه ای جمع می شوند و شعار میدهند ای کاش مرده بودیم و این روز را ندیده بودیم و فراموش شدگان زرده در درجه اول قربانیان رژیمی هستند که از جنگ و بحران تغذیه می کند، ونمی گویدجان این ها برای ما اهمیتی ندارد و ما از نام آن ها و تهیه لیست ها فقط استفاده ابزاری می کنیم، و نمی گوید جمعیت 70 میلیونی برای ما نعمت است چون انبوهی گوشت دم توپ دم دست ماست که می توان از آن در جنگ قدرت استفاده کرد.
گفتن نیمی از حقیقت بدترین نوع پنهان کردن حقیقت است و خطرناک ترین شکل آن. خمینی، صدام، بوش، بلر، خامنه ای و … در سایه این نوع پنهان کردن حقایق است که سرنوشت خونین و دردناک ملت ها را رقم می زنند، سرنوشتی که در آن جان هدیه ها قطره قطره در سکوت و فراموشی می سوزد.
تاریخ انتشار: فوریه 2008 در روشنگری
Comments
,هدیه, قربانی کدام بازی شوم شده است — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>