قسمت دوم
طبقه کارگر بودن یعنی چه؟
بر طبق نظر پرودون و بعد مارکس کارگر بودن یعنی کسانیکه در رابطه بین کار و سرمایه قرار دارند ولی مولد ارزش اضافی هستند. برای اینکه یک شخص ارزش اضافی تولید کند باید در مثلا 8 ساعت کار درصدی از آنرا برای خودش و بقیه را مفت برای طبقه سرمایه دار کار کند که این آخری یعنی تولید ارزش اضافی و بردگی. اگر سرمایه دار این سود را بدست نیاورد، او را بیرون میکند. حال هر کس که میخواهد ببیند که جزء طبقه کارگر است یا نه باید ببیند که ارزش اضافی تولید میکند یا نه، اگر ارزش اضافی تولید کرده است، در آن شغل معین، کارگر است.
اما کارگر بودن کسی را انقلابی نمیکند. یک کارگر میتواند کاملا بضرر طبقه خودش عمل کند. اگر کارگران فعالانه سلطه سرمایه داران را حفظ کنند، کارگر هستند، اما ضد انقلابی. وقتی غیر انقلابی هستند، در ارتباط با سلطه سرمایه داران کاری نمیکنند، برده های منفعل هستند. اگر آنها علیه سلطه سرمایه داران و کلا روابط سرمایه داری مبارزه کنند، انقلابی هستند.
پس کارگر یک چیز است و انقلابی ضد سرمایه دار بودن چیز دیگری. کارگران از لحاظ تاریخی نه انقلابی هستند و نه ضد انقلابی و یا منفعل. آگاهی و اراده آنهاست که چنین چیزی را تعیین میکند. برای همین صرفا کارگر بودن مهم نیست.
پایان
آنارشیست
درباره این مقاله:
چه کسی «واقعاً» به طبقه کارگر تعلق دارد؟ پرسشی که تا دیروز مطرح نبود – رابرت جنسن، ترجمهی: نوید اخگر
مقاله از سایت کانترپانچ
قسمت اول
—
در این مقاله آقای جنسن که در زندگی همیشه کارگری کرده ولی سعی کرده تحصیلاتش را ادامه بدهد و بلاخره مدرک دکترا گرفته و در رشته روزنامه نگاری تدریس میکرده، کوشش میکند ببیند که آیا از طبقه کارگر است یا نه. پاسخ اصلی او در حقیقت این است، او نوشته: “آیا تا به حال «واقعا» از طبقه کارگر بودهام؟ نمیدانم با چه معیاری باید به این پرسش پاسخ داد.”
—
آقای جنسن خودش را ضد سرمایه داری میداند اما بنظر می آید که سرمایه داری را نمی شناسد چون حتی نمیداند خودش از طبقه کارگر است یا نه.
پایان قسمت اول
آنارشیست
درباره این مقاله:
حشد الشعبی و شرکا در آستانه ی خروج نیروهای آمریکایی از عراق – بایز افروزی
—
در این مقاله نشان داده میشود که چطور تسخیر عراق توسط آمریکا و بقیه دموکراسی های امپریالیستی غربی آن را به یک مستعمره نفتی تخریب شده آمریکا تبدیل کرده است و از طرف دیکر به حال خود گذاشته شده تا دولتهای منطقه در آن جولان بدهند.
—
در کامنتهای بسیاری توضیح داده شده که دموکراسی خواهی سرنگونی طلبانه ماهیت امپریالیستی و سرمایه داری دارد. مقاله فوق در حقیقت آینده ایران دموکراتیک بعد از سرنگونی فرضی دیکتاتوری جمهوری اسلامی را نشان میدهد.
وضعیت عراق و لیبی و افغانستان و سوریه جای تعجب ندارد. کمونیسم مارکس اقتدارگرایانه و سرمایه داری دولتی بود و دیکتاتوری سرمایه داری دولتی سوسیال امپریالیستی درست کرد و باعث شد که زنان و کارگران آن جوامع آگاهی طبقاتی پیدا نکنند. مقاومت در مقابل امپریالیستهای غربی بصورت تمایل و وابستگی به امپریالیستهای شرقی درآمد و وقتی امپریالیستهای شرقی ضربه خوردند آن دیکتاتوری ها هم بتدریج ضربه پذیر شدند و از بین رفتند و جای آن دموکراسی امپریالیستی غربی آمد. برای جلوگیری از پیدایش این نوع جوامع باید برخلاف بورژوا دولتی های مارکسیست و بورژوا سکولارهای دموکرات، اقتدارگرائی و دولتگرایی نقد شود تا سرنگونی اهمیتش کمتر شده تغییر مناسبات مابین زنان و کارگران اهمیت مرکزی پیدا کنید. با رشد آگاهی طبقاتی در جامعه و پیدایش تشکلات مربوطه، سرنگونی یک رژیم به نظام مطلوب امپریالیستها تبدیل نمی شود.
—
آنارشیست
قسمت دوم
طبقه کارگر بودن یعنی چه؟
بر طبق نظر پرودون و بعد مارکس کارگر بودن یعنی کسانیکه در رابطه بین کار و سرمایه قرار دارند ولی مولد ارزش اضافی هستند. برای اینکه یک شخص ارزش اضافی تولید کند باید در مثلا 8 ساعت کار درصدی از آنرا برای خودش و بقیه را مفت برای طبقه سرمایه دار کار کند که این آخری یعنی تولید ارزش اضافی و بردگی. اگر سرمایه دار این سود را بدست نیاورد، او را بیرون میکند. حال هر کس که میخواهد ببیند که جزء طبقه کارگر است یا نه باید ببیند که ارزش اضافی تولید میکند یا نه، اگر ارزش اضافی تولید کرده است، در آن شغل معین، کارگر است.
اما کارگر بودن کسی را انقلابی نمیکند. یک کارگر میتواند کاملا بضرر طبقه خودش عمل کند. اگر کارگران فعالانه سلطه سرمایه داران را حفظ کنند، کارگر هستند، اما ضد انقلابی. وقتی غیر انقلابی هستند، در ارتباط با سلطه سرمایه داران کاری نمیکنند، برده های منفعل هستند. اگر آنها علیه سلطه سرمایه داران و کلا روابط سرمایه داری مبارزه کنند، انقلابی هستند.
پس کارگر یک چیز است و انقلابی ضد سرمایه دار بودن چیز دیگری. کارگران از لحاظ تاریخی نه انقلابی هستند و نه ضد انقلابی و یا منفعل. آگاهی و اراده آنهاست که چنین چیزی را تعیین میکند. برای همین صرفا کارگر بودن مهم نیست.
پایان
آنارشیست
درباره این مقاله:
چه کسی «واقعاً» به طبقه کارگر تعلق دارد؟ پرسشی که تا دیروز مطرح نبود – رابرت جنسن، ترجمهی: نوید اخگر
مقاله از سایت کانترپانچ
قسمت اول
—
در این مقاله آقای جنسن که در زندگی همیشه کارگری کرده ولی سعی کرده تحصیلاتش را ادامه بدهد و بلاخره مدرک دکترا گرفته و در رشته روزنامه نگاری تدریس میکرده، کوشش میکند ببیند که آیا از طبقه کارگر است یا نه. پاسخ اصلی او در حقیقت این است، او نوشته: “آیا تا به حال «واقعا» از طبقه کارگر بودهام؟ نمیدانم با چه معیاری باید به این پرسش پاسخ داد.”
—
آقای جنسن خودش را ضد سرمایه داری میداند اما بنظر می آید که سرمایه داری را نمی شناسد چون حتی نمیداند خودش از طبقه کارگر است یا نه.
پایان قسمت اول
آنارشیست
درباره این مقاله:
حشد الشعبی و شرکا در آستانه ی خروج نیروهای آمریکایی از عراق – بایز افروزی
—
در این مقاله نشان داده میشود که چطور تسخیر عراق توسط آمریکا و بقیه دموکراسی های امپریالیستی غربی آن را به یک مستعمره نفتی تخریب شده آمریکا تبدیل کرده است و از طرف دیکر به حال خود گذاشته شده تا دولتهای منطقه در آن جولان بدهند.
—
در کامنتهای بسیاری توضیح داده شده که دموکراسی خواهی سرنگونی طلبانه ماهیت امپریالیستی و سرمایه داری دارد. مقاله فوق در حقیقت آینده ایران دموکراتیک بعد از سرنگونی فرضی دیکتاتوری جمهوری اسلامی را نشان میدهد.
وضعیت عراق و لیبی و افغانستان و سوریه جای تعجب ندارد. کمونیسم مارکس اقتدارگرایانه و سرمایه داری دولتی بود و دیکتاتوری سرمایه داری دولتی سوسیال امپریالیستی درست کرد و باعث شد که زنان و کارگران آن جوامع آگاهی طبقاتی پیدا نکنند. مقاومت در مقابل امپریالیستهای غربی بصورت تمایل و وابستگی به امپریالیستهای شرقی درآمد و وقتی امپریالیستهای شرقی ضربه خوردند آن دیکتاتوری ها هم بتدریج ضربه پذیر شدند و از بین رفتند و جای آن دموکراسی امپریالیستی غربی آمد. برای جلوگیری از پیدایش این نوع جوامع باید برخلاف بورژوا دولتی های مارکسیست و بورژوا سکولارهای دموکرات، اقتدارگرائی و دولتگرایی نقد شود تا سرنگونی اهمیتش کمتر شده تغییر مناسبات مابین زنان و کارگران اهمیت مرکزی پیدا کنید. با رشد آگاهی طبقاتی در جامعه و پیدایش تشکلات مربوطه، سرنگونی یک رژیم به نظام مطلوب امپریالیستها تبدیل نمی شود.
—
آنارشیست