موانع سازمانیابی مردم در ایران
مرتضی مهرگان
پس از سرکوبهای خونین دهه شصت و از میان رفتن بخش بزرگی از تشکیلات چپ در ایران، سازمانیابی یکی از غایبان همیشگی مبارزات اجتماعی در داخل کشور بوده و هست؛ غیبتی که یکی از دلایل پرهزینه بودن خیزشهای مردمی و دشواری تبدیل اعتراضهای پراکنده به یک نیروی اجتماعی پایدار و متشکل است.
اما پرسش اساسی این است: چه موانعی بر سر راه سازمانیابی مردم در ایران قرار دارد؟
۱. سرکوب و مسئله امنیت
تاریخ جنبش کارگری ایران در دو دهه اخیر، سرشار از مبارزه، فداکاری و هزینههای سنگین انسانی است. کارگران شرکت واحد، نیشکر هفتتپه، فلزکاران، معلمان و دیگر بخشهای مزدبگیر جامعه برای ایجاد تشکلهای مستقل، دریافت دستمزدهای معوقه، امنیت شغلی، حق اعتصاب و حق تشکل مبارزه کردهاند.
بسیاری از فعالان این مبارزات بازداشت، محاکمه و زندانی شدهاند و برخی نیز از شکنجه و بدرفتاری در دوران بازداشت خبر دادهاند. درباره فعالان مستقل کارگری، از جمله رضا شهابی، منصور اسانلو، ابراهیم مددی، علی نجاتی، بهنام ابراهیمزاده و دیگران، گزارشهای متعددی درباره بازداشت، محکومیت و فشارهای امنیتی منتشر شده است.
در هفتتپه نیز سرکوب فعالان کارگری ابعاد جدی پیدا کرد. اسماعیل بخشی، از چهرههای برجسته اعتراضات کارگران هفتتپه، پس از بازداشت در سال ۱۳۹۷ اعلام کرد که در دوران بازداشت مورد ضربوشتم و شکنجه قرار گرفته است. سپیده قلیان نیز درباره آنچه در دوران بازداشت مشاهده کرده بود، سخن گفت و در ادامه برای هر دو فعال احکام سنگینی صادر شد.
این تجربهها یک پیام روشن برای جامعه دارد: هزینه فعالیت متشکل میتواند بسیار سنگین باشد.
در نتیجه، یکی از مهمترین موانع سازمانیابی در ایران، مسئله امنیت است. این مسئله بهویژه پس از خیزشهای اخیر و در شرایطی که فضای سیاسی کشور بیش از پیش امنیتی میشود، اهمیت بیشتری پیدا میکند. در شرایط جنگی نیز، با گسترش فضای امنیتی و محدود شدن بیشتر امکان ارتباط و فعالیت جمعی، امکان سازمانیابی دشوارتر میشود.
اما سرکوب تنها مانع نیست.
۲. بحران معیشت و فرسودگی اجتماعی
مانع مهم دیگر، وضعیت اسفناک معیشتی بخش بزرگی از جامعه است.
تورم، کاهش قدرت خرید، افزایش شدید هزینه مسکن، غذا، درمان و آموزش و بیثباتی شغلی، بخش بزرگی از مردم را درگیر مسئله بقا کرده است. وقتی بخش بزرگی از نیروی کار برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی خود با مشکل مواجه است، طبیعی است که بخش قابل توجهی از توان جسمی و ذهنی او صرف تأمین معاش روزمره شود.
مسئله فقط فقر نیست؛ مسئله فرسودگی است.
کارگری که پس از ساعات طولانی کار، دغدغه اجاره خانه، هزینه خوراک، درمان، تحصیل فرزند و حفظ شغل خود را دارد، چگونه میتواند زمان و انرژی لازم برای مطالعه، بحث سیاسی، آگاهییابی، ارتباطگیری و فعالیت متشکل را پیدا کند؟
حتی اگر فرد به ضرورت سازمانیابی آگاه باشد، فشار اقتصادی میتواند امکان عملی آن را از او بگیرد.
از سوی دیگر، تعطیلی یا کاهش فعالیت کارخانهها، بیکاری، قراردادهای موقت و ناامنی شغلی، خود مانعی جدی برای ایجاد تشکلهای پایدار هستند. کارگری که هر لحظه ممکن است شغل خود را از دست بدهد، در برابر کارفرما و ساختار امنیتی آسیبپذیرتر است و هزینه بیشتری برای فعالیت جمعی میپردازد.
به این ترتیب، فقر تنها نتیجه مناسبات موجود نیست؛ در شرایطی میتواند به مانعی برای مبارزه علیه همان مناسبات نیز تبدیل شود.
۳. خلأ تشکیلاتی و گسست تاریخی
مانع سوم، خلأ تشکیلاتی و گسست تجربه تاریخی است.
پس از سرکوب گسترده احزاب و سازمانهای سیاسی در دهه شصت، بخش بزرگی از تجربه تاریخی سازمانیابی در ایران از دسترس نسلهای بعدی خارج شد. مسئله فقط از میان رفتن سازمانها نبود؛ بلکه انتقال تجربه نیز دچار گسست شد.
نسلهای جدید باید بسیاری از پرسشها را دوباره از نقطه صفر مطرح کنند:
تشکل چیست؟
چگونه ساخته میشود؟
رابطه تشکل با جنبش اجتماعی چیست؟
چگونه میتوان از اعتراض پراکنده به مبارزه سازمانیافته رسید؟
چگونه میتوان اختلافات سیاسی را مدیریت کرد؟
چگونه میتوان تشکل را در برابر فشار و سرکوب حفظ کرد؟
نبود یک سنت تشکیلاتی زنده باعث شده است که بخش مهمی از این تجربه به نسل جدید منتقل نشود.
۴. جنگ روایتها و مسئله اطلاعات
در کنار خلأ تشکیلاتی، مسئله مهم دیگر، خلأ رسانهای و جنگ روایتها است.
در سالهای پس از سرکوب احزاب و سازمانهای سیاسی، حکومت توانست بخش بزرگی از فضای رسمی اطلاعرسانی را در اختیار داشته باشد. بعدها با گسترش ماهواره و سپس اینترنت و شبکههای اجتماعی، انحصار رسانهای حکومت شکسته شد؛ اما این به معنای دسترسی جامعه به یک روایت منسجم و تاریخیِ دقیق نبود.
در این میان، رسانههای مختلف، با گرایشها و اهداف سیاسی متفاوت، روایتهای خود را ارائه کردند. بخشی از رسانههای خارج از کشور نیز با بازنمایی گزینشی تاریخ، به تولید نوعی نوستالژی سیاسی نسبت به گذشته پرداختند.
در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که مردم «اطلاعات ندارند»؛ مسئله این است که روایتهای متناقض، تحریفشده و گاه آگاهانه دستکاریشده، جای خالی آموزش تاریخی و سیاسی سازمانیافته را پر کردهاند.
نسلی که تجربه مستقیم از تاریخ معاصر ایران ندارد و همزمان از آموزش سازمانیافته سیاسی و تشکیلاتی نیز محروم بوده است، طبیعی است که در برابر روایتهای سادهساز و نوستالژیک آسیبپذیر باشد.
۵. بحران فرهنگ مطالعه و آموزش سیاسی
این مسئله با کاهش مطالعه و ضعف آموزش سیاسی نیز پیوند دارد.
سازمانیابی صرفاً با داشتن خشم و نارضایتی شکل نمیگیرد. خشم اجتماعی میتواند نقطه آغاز حرکت باشد، اما برای تبدیل شدن به نیرویی پایدار، به آگاهی، تجربه، آموزش، اعتماد و تشکیلات نیاز دارد.
وقتی مطالعه تاریخی و نظری ضعیف میشود، تجربه نسلهای پیشین منتقل نمیشود و ارتباط میان نسلها از بین میرود، هر نسل ناچار است بسیاری از اشتباهات گذشته را دوباره تجربه کند.
بنابراین یکی از وظایف مهم هر جریان جدیِ خواهان تغییر اجتماعی، صرفاً فراخوان دادن به اعتراض نیست؛ بلکه بازسازی فرهنگ مطالعه، آموزش سیاسی، انتقال تجربه و آموزش کار جمعی و تشکیلاتی نیز بخشی از مبارزه است.
۶. از اعتراض به سازمانیابی؛ مسئله اصلی
در نهایت باید میان اعتراض، جنبش و سازمانیابی تفاوت گذاشت.
جامعه ایران نارضایتی کم ندارد. اعتراض نیز بارها و در اشکال مختلف خود را نشان داده است. مسئله اصلی این است که چگونه میتوان این اعتراضها را از حالت مقطعی، پراکنده و واکنشی خارج کرد و به نیرویی سازمانیافته، آگاه و پایدار تبدیل کرد.
سرکوب، فقر، ناامنی شغلی، فرسودگی اجتماعی، گسست تاریخی، جنگ روایتها و فقدان تجربه تشکیلاتی، همگی به یکدیگر متصلاند و نمیتوان آنها را جدا از هم دید.
از همین رو، اگر سازمانیابی را صرفاً به معنای «تشکیل یک حزب» یا «ایجاد یک تشکل کارگری» ببینیم، بخش مهمی از مسئله را نادیده گرفتهایم. سازمانیابی یک فرایند اجتماعی، سیاسی و آموزشی است؛ فرایندی که باید از دل مسائل واقعی زندگی مردم و مبارزات روزمره آنان شکل بگیرد و در عین حال بتواند از سطح مطالبات روزمره فراتر رفته و افق سیاسی گستردهتری ایجاد کند.
مسئله امروز فقط این نیست که مردم ناراضیاند یا نه. مسئله این است که آیا این نارضایتی میتواند به آگاهی، آگاهی به همبستگی، همبستگی به تشکل و تشکل به قدرت اجتماعی تبدیل شود یا خیر.
و شاید مهمترین پرسش همین باشد:
چگونه میتوان در جامعهای که سرکوب، فقر، بیاعتمادی و گسست تاریخی سازمانیابی را دشوار کرده است، دوباره تجربه کار جمعی و تشکیلاتی را از پایین بازسازی کرد؟
پاسخ به این پرسش، یکی از مهمترین مسائل پیش روی هر نیرویی است که خواهان تغییر بنیادین در جامعه ایران است.
مرتضی مهرگان (برف نو)
شهریورماه ۱۴۰۵
در مورد این مقاله کسی در این سایت کامنتی ننوشته، اما در سایت اخبار روز چند کامنت هست.
نظر آنارشیستی:
1 – مشکل با نظر نویسنده این است که نویسنده هنوز قادر نیست کلمه “مردم” که واژه ای گنگ و غیر علمی است را کنار بگذارد. باید عناصر ارتجاعی و ضد انقلابی مردم بودن را تشخیص داد و بیرون انداخت. وقتی چنین کنیم، دیگر “مردم” نداریم، زن داریم و کارگر، دو طبقه مولد تحت سلطه.
2 – وقتی واژه مردم کنار گذاشته شد و کلمه زن و کارگر جای آن آمد، تازه میتوانیم در مورد مسئله سازماندهی علیه ارتجاع بگونه ای علمی فکر کنیم. با اینکار سئوال اصلی این خواهد بود که چگونه میتوانیم، ما زنان و کارگران، خود را علیه ارتجاع سازماندهی کنیم؟
3 – در پاسخ به سئوال دوم، باید ابتدا ببینیم که ارتجاع چیست که میخواهیم علیه آن خود را سازماندهی کنیم. اصل ارتجاع هست گرایش به سلطه و استثمارکردن.
4 – حال اگر این دو معیار را در نظر بگیریم خواهیم دید که ما تاکنون هیچ تشکلی علیه ارتجاع نداشته ایم جز تشکلات آنارشیستی، آنهم نه در ایران و نه در خارج، در مناطق دیگر، توسط غیر ایرانی ها.
5 – پس، مسئله سازماندهی انقلابی در میان ما ایرانی ها فعلا در مرحله معرفتی قرار دارد. وقتی این مسئله معرفتی حل شد، جزئیات تشکل در عمل مشخص و بصورت چالشهای گوناگون مطرح خواهد شد. فعلا آنجا نیستیم و کار سازماندهی حتی آناشیستی اش بجائی نمی رسد. آنارشیستها باید از جهان انسان یک درک سیستم وار داشته باشند. علم اینطور کار میکند. این سیستم لازم است تا به عمل شکل دهد و عمل سیستم را اصلاح کند و یا بدور بیاندازد.
6 – در مرحله معرفتی فعلی، باید کم و کاستی های مبارزاتی گذشته برای آزادی زنان و کارگران دیده و ارزیابی شود. پیدایش مارکسیسم موجب تضعیف و گمراهه در مبارزه علیه ارتجاع شده است مخصوصا با تز ماتریالیسم تاریخی که ظاهر انقلابی اما باطنی بسیار ضد انقلابی دارد. باید مارکسیسم (نه افکار مارکس و انگلس) را نابود کرد تا بتوان مسئله معرفتی انقلاب را حل نمود. این راه تشکل یابی انقلابی را هموار میکند. فعلا همه تماشاپی هستند و منتظرند دیگران انقلاب کرده انها را رها کند!!!!
آنارشیست