↓
 

Comments

یک زندگی‌نامه یا کیفرخواستی علیه لنینیسم؟ <br> نادر ثانی — 3 دیدگاه

  1. قسمت سوم
    شورش علیه شاه در ایران بتدریج اسلامی شد زیرا کمونیسم از طریق حزب بلشویک لوث و آنارشیسم از طریق آنها سرکپب شد و سرمایه داران سکولار دموکرات در دریوزگی (در بعضی فقط ایدئولوژیک) فرهنگ غرب و امپریالیسم بودند و این ارتجاع را مثبت میدیدند، آنها حتی امروز هم مثبت می بینند. این دلیل بقای ارتجاع اسلامی در ایران است، یعنی دلیلش خلا انقلاب بود، که یعنی نبودن آنارشیسم کمونیستی.
    امروز، در ادامه روند بعد از جنگ دوم، یک جنگ ترکیبی وسیع ، کثیف و جنایتکارانه جهانی در دنیای ارتجاع جهانی در جریان است. به این ایده که دلیل این قضیه بحران سرمایه داری است اصلا توجه نکنید. مارکسیستها وقتی تحلیلی از اوضاع سیاسی ندارند میگویند دیالکتیک است و سرمایه داری در بحران است. اینها جرندیات است. تا وقتیکه قدرت سیاسی در دست ارتجاع مدرن است، بحرانهای ذاتی اقتصادی سرمایه داری و کلا نظام طبقاتی، کاملا تحت کنترل و مدیریت هستند و طبقه کارکر و زنان باید بهای آنرا بپردازند. در واقع رفع موقت بحران از جیب طبقه زن (ابزار عیش و نوش حاکمین و کلفت کارگران مرد در خانه) و عمدتا طبقه کارگر براحتی انجام میشود. علت تضادهای جهانی و جنگهای ترکیبی همان است که مارکس گفته: شبهه کمونیسم که شکل موثر و واقعا ساقط کننده اش کمونیسم آنارشیستی است. این کمونیسم احتمالا بلای جان حاکمیتهای ماقبل سرمایه داری هم بوده. اگر سرمایه داران بزرگ قلمرو تسخیر نکنند و ناسیونالیسم را حفظ نکنند، آنارشیسم کمونیستی رشد میکند و ذهنیت حاکم بر زنان و کارگران از ارتجاع فعلی به ذهنیت انقلابی حرکت میکند. وقتی این ذهنیت شکل بگیرد ، طوفانی به پا می شود که هیچ نیرویی نمیتواند جلوی آنرا بگیرد. یک از درسهای سرنگونی شاه برای ما این است که ذهنیت زنان و کارگران است که عمل تغییر را میسر میسازد. ایران حکم را چندین هزار سال است که ارتجاع میداند، ما هستیم که بعلت ماتریالیسم تاریخی از آن محروم شده بودیم. با رهائی از دگم مارکسیسم و درک اهمیت آنارشیسم کمونیستی ، شرایط انقلاب جهانی علیه بدترین نوع ارتجاع در تاریخ بشر، شکل میگیرد.
    پایان
    آنارشیست

  2. قسمت دوم،
    امروزه کشورهای دموکراتیک غرب دیگر مثل زمان لنین نیستند. سرمایه در این کشورها تمرکز پیدا کرده و همگی دارای دولت سایه هستند که از پارلمان مثل شاخکهای حشرات استفاده میکنند تا خطر ها را از قبل تشخیص داده سیستم حاکمیت را بهتر تنظیم کنند که بهتر چهار معنی دارد: خر کردن طبقه کارگر، استثمار بیشتر و مدیریت نو مستعمرات و تضاد با رقبا. بهترین دلیل وجود دولت سایه این است که چهل سال است که کارگران غرب اروپا به نفع نولیبرالیسم علیه خود رای میدهند!!!
    پس،
    هیچ انقلابی در کار نبود، بورژوازی روسیه کار فئودالیسم روسیه را تمام کرد (از لحاظ مارکسیستها انقلاب از دید آنارشیستی تغییر شکل حاکمیت ارتجاع) و شد تنها طبقه حاکم. بعد از جنگ دوم، حزب کمونیست شوروی دید که از پس رقابت و تهدیدهای سرمایه داران شرور و آدم کش غربی بر نمی آیند و انقلاب مخملی های “کمونیستی شان” کاری تز پیش نمی برد ، دیدند بهتر است از بازار جهانی برای انباشت بیشتر استفاده کند و وارد کلوب جهانی سرمایه داری غارتگر موجود شد. بعد از یک آشتی موقت دیدند که حریف امپریالیست غربی اش فکر میکند که سرمایه داران روسی ضعیف هستند و میتوانند اربابشان بشوند و در واقع وارد یک جنگ ترکیبی با آنها شده اند. سرمایه داران روسی هم دیدند دارند می بازند، تز پوتین را پذیرفتند وگرنه قلمروهایشان ارا ز طریق سرمایه داری غربی از جمله سرمایه داران صهیونیست از دست خواهند داد. جنگ اوکراین ادامه روند ورود رقابتی سرمایه داری روسیه به بازار انحصارات جهانی است. رابطه بلشویسم و دولت فعلی روسیه این است که سرمایه داران فعلی روسیه نوه و نتیجه های طبقاتی همان بلشویکها هستند.
    پایان قسمت دوم

  3. سرکوب ماخنو و شوراهای دهقانی اوکراین توسط لنین -ترتسکی:
    https://libcom.org/search?search_api_fulltext=makhno
    —
    قسمت اول
    شورش بلشویکها (نه انقلاب) محصول سه فاکتور مهم است:
    ۱ – مهمترین آن تزهای مارکس و انگلس درباره ماتریالیسم تاریخی و دیکتاتوری پرولتاریا و کمونیسم دولتگرا و آتمریته چی ست.
    ۲ – بقای تزاریسم در ساختار سیاسی روسیه به عنوان یک کشور اروپائی که سرمایه داری و استعمار در آن رشد کند داشته و ضرورتا دموکراتیک نشده بود.
    ۳ – رقابت و دشمنی مابین امپریالیستهای غربی دموکراتیک برای تسخیر حتی کشورهای خودشان.
    —
    توضیح خیلی کوتاه،
    منشویکها و سایر نیروهای هوادار دموکراسی سرمایه داری رژیم تزار را سرنگون کردند تا نظم بورژوا لیبرالی (ضد کارگری) بوجود بیاورند. این انقلاب نبود، تغییر حاکمیت ارتجاع از یک نوع به نوعی دیگر بود. بلشویکها متوجه شدند که دولت موقت دارد از کارگران و ‌دهقانان فعال شده در خدمت سرمایه داران لیبرال ضد کارگر برای تثبیت حاکمیت این نوع ارتجاع استفاده میکند، دلیلی ندیدند که تماشا چی باشند و بعنوان یک حزب برای قدرت سیاسی گرفتن و عملی کردن پیشنهادات کلی مانیفست کمونیست مارکس و انگلس (نه کمون پاریس که فقط در یک شهر بود) حرکت نکنند. سیاست را برای این نساخته اند که به رقیب رحم کنی،‌سیاست را برای این ساخته اند که اگر بتوانی قدرت سیاسی بگیری و حکومت کنی. دلیل اینکه در اروپا دولتها دموکراتیک بود این نبود که احزاب به همدیگر لطف میکردند،‌دلیلش این است از لحاظ اقتصادی تمرکز سرمایه شکل نگرفته بود و هیچ جریان سیاسی ی به تنهائی نمیتو انست قدرت را نگه دارد. اما بلشویکها دیدند که میتوانند زیرا سرمایه داری در روسیه قوی نیست و خودشان میتوانند بر اساس الگوی مانیفست، نه کمون پاریس، سرمایه داری دولتی درست کنند تا پرولتاریا رشد کند و دیکتاتوری حزبی شان مثلا بشود نماینده دیکتاتوری پرولتاریا. آنها شورا را بهانه کردند، از آن استفاده کرده دولت موقت را سرنگون و با زدن زیر قولها و کودتا در واقع قدرت مطلق سیاسی درست کردند. بقیه اش، مثل طرح نپ و آمدن استالین، مربوط به جنگ درونی ارتجاع حاکم بود. استالین هم روند سرمایه داری دولتی روسیه را ادامه داد و روسیه را صنعتی کرد تا بعنوان یک قلمرو در مقابل ارتجاع رقیب یعنی کشورهای غربی دوام بیاورد که کارش هنوز، بعد از دوام آوردن در جنگ دوم، موثر و عملی بوده است. نوه نتیجه های استالین بعنوان یک طبقه ارتجاعی دارند الان حکومت میکنند.
    پایان قسمت اول
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

↑