به بهانه جام جهانی فوتبال، مواضع متناقض ایرانیان در امن و رفاه خارج از کشور و آینده ایران!/ جواد قاسم آبادی
به بهانه جام جهانی فوتبال، مواضع متناقض ایرانیان در امن و رفاه خارج از کشور و آینده ایران!
اینبار بمباران امپریالیستی نیست که به بازتولید فرهنگ غیردموکراتیک و تشدید کینه و نفرت در میان ایرانیان دامن زده است. اینبار شرکت تیم اعزامی ایران به جام جهانی فوتبال است که باعث کشمکش چندش آور میان ایرانیان خوش نشین خارج از کشور شده است.
برخی از این خوش نشینان تیم اعزامی از ایران را تیم «دولتی» خطاب و تقبیح کرده و برخی دیگر تیم «ملی» ایران را مورد حمایت و تشویق قرار می دهند!
چشم تاریخ اند هزارساله ایران روشن که چنین «دانشمندان» متناقضی، تحویل هزاره سوم داده است!
جامعهای که دو اقلیت تمامیت گرای در قدرت و در کمین قدرت، نه تنها حاضر به تحمل و مدارا نیستند بلکه در خفا و عیان خواستار حذف دیگری از صحنه گیتی هستند!
اقلیت هایی در قدرت و در کمین قدرت که زندگی اکثریت عظیم تولیدکنندگان کنندگان محروم از حداقل معیشت، برایشان پشیزی ارزش ندارد و تنها تنها بدنبال تصفیه حساب خونین بر سر قدرت با دیگران هستند.
آنان که در قدرتند رسماً می زنند، می کوبند و بی محابا به حذف ناخودی ها اقدام می کنند و جماعتی که در رویای تسخیر قدرتند، حذف همه مخالفان خود؛ ملا چپی مجاهد؛ را قبل از کسب قدرت سیاسی به طرفداران سرخوش ناچیز خود وعده می دهند!
خواننده گرامی این تبعیض و خشونت و کشت و کشتار کنونی و آن وعده خشونت و گفتار و رفتار خوش نشینان در کمین قدرت در آینده، چه تفاوت کیفی باهم دارند؟
گیریم که این همه خشونت و خصومت و نفرت، نتیجه قرنها حکومت توتالیتر مذهبی و غیرمذهبی در ایران است.
گیریم که این همه، نتیجه عدم وجود آزادی و تجربه دموکراسی در ایران است.
آیا برای برجانشاندن این دو اقلیت سرکوبگر کاری می توان کرد؟
آیا برای برون رفت از بن بست تاریخی حکومتهای سلطانی در ایران می توان راه چارهای جست؟
این قلم بر این باور است که ورود جامعه ایران به عصر جدید، نه حاصل حل طبیعی تضادهای تولید و تکامل تولید، بلکه در حاشیه حل تضادهای امپریالیستی صورت پذیرفته است.
نزدیک به دو قرن رشد انگلی نظام تولید در ایران باعث شده است تا از یک سو صاحبان سرمایه در ایران نقش زالوهایی را ایفا کنند که برای ادامه اقتدار اقتصاد وابسته خود به زنجیره جهانی، خون اکثریت عظیم تولیدکنندگان را مکیده و برای تداوم اقتدار سیاسی، مخالفان خود را بی محابا از دم تیغ گذرانند!
پس بیایید خود و دیگران را فریب ندهیم چه، برای رفع این معضل تاریخ اند هزار ساله ایران ایران، راهی بجز درهم شکستن اقتدار کنونی و بر مسند نشستن تام و تمام اکثریت عظیم ساکنان ایران بر قدرت، راهی متصور نیست.
بیایید خود و دیگران را فریب ندهیم چه با تداوم حاکمیت موجود؛ یا بفرض جایگزینی آن با بخش دیگری از بورژوازی فکلی ایران؛ تغییری «کیفی» در آرایش سیاسی جامعه ایران و نه تحولی «بنیادین» در روابط تولید، اشکال مالکیت و توزیع عادلانه ثروت متصور نیست!
پس تنها راه تغییر کیفی در ایران، زیر و زبر کردن شرایط مادی تولید و آرایش سیاسی جامعه، بوسیله اکثریت عظیم فاقدان سرمایه و برجای خود نشاندن اقلیتهای کوچک بورژوازی ست!
اقلیتهایی که ارکان قدرت و شریان اقتصاد کشوری ثروتمند را در دست دارند اما برای زندگی اکثریت عظیم تولیدکنندگان و خانوادههای ایشان، پشیزی ارزش قائل نیستند!
از نظر نویسنده شرط اول تغییر جهان، شناخت درست توازن قو؛ یا به عبارتی درک درست از دو سر تضاد هر مجموعه اجتماعی؛ در هر تاریخ و جغرافیای معین است.
با نگاهی از راه دور به شرایط مادی تولید از یک سو و از سوی دیگر میزان رشد ذهنی و سازماندهی جامعه مدنی ایران؛ اگر چه «انقلاب» امری ضروری می نماید، اما چنین تغییر کیفی در کوتاه مدت پیش رو نیست.
اما نویسنده به تجربه تکامل جوامع گوناگون، سازماندهی جهت تغییرات کمی؛ چه در شرایط تولید و چه مشارکت اجتماعی؛ را ممکن ارزیابی می کند.
تردیدی نیست که این مهم در به عقب راندن قدم به قدم بورژوازی بنجل و فاسد ایران، جدا جدا و بدون سازماندهی جمعی میسر نخواهد گردید.
از طرف دیگر این بورژوازی بنجل فاسد؛ چه در قدرت و چه در کمین قدرت؛ حاضر به ذرهای مماشات با تشکلهای مستقل از اقتصاد و سیاست و فرهنگ بورژوایی نیست و با تمام قوای قهریه و با دست آویز قرار دادن انواع تشبثات «استکبار ستیز» خود، به قلع و قمع تشکلهای غیرخودی ادامه خواهد داد.
درسی که مجددا از ۷۲ سال حاکمیت کودتایی بورژوایی در ایران می توان گرفت، در دستور قرار دادن ایجاد هستهها و گروههای سوسیالیستی، هرچه دورتر از چشم و گوش پلیس سیاسی ست!
هستهها و گروههایی که برای مشارکت فعال در مبارزات روزمره تودهها و ارتقا و تعمیق و گسترش دموکراسی در میان خود و در روند مبارزات طبقاتی ایجاد میشوند.
این هستهها و گروهها شایسته است با حداقل «سر و صدا» در محیط کار و زندگی ایجاد شوند تا آمادگی کنترل تولید و توزیع و خدمات و امنیت
و انتظامات آبادی ها و محلات را بدست آورند.
خواننده گرامی تردیدی نیست که این روش کار بطئی، راهی بس دشوار طولانی در راستای سازماندهی جهت فشار از پایین و تحقق تغییرات «کمی» هرچند کوچک را در پیش روی فعالان جامعه مدنی قرار می دهد.
اما نویسنده تردیدی ندارد که برای تحقق تغییرات «کیفی» در جامعه ایران، بجز سازماندهی آرام و مداوم جامعه مدنی، کسب آمادگی برای در دست گرفتن تمام عیار تولید و توزیع و خدمات در پایین و تسخیر دولت در بالا، راهی وجود ندارد!
جواد قاسم آبادی (م. ع. ب)
آموزگار تبعیدی
نیمه تیرماه ۱۴۰۵
معلوم نیست چرا کلمه “کارگر” برای این نویسنده تابو ست؟ این بیماری مسری را میتوان در مقالات چند نویسنده دیگر هم دید. سرمایه داران در مقالات شبیه این مقاله وجود دارند اما کارگران وجود ندارند. وقتی میگویند تشکل،تشکل مستقل،تشکل سراسری، معلوم نیست که این تشکلات متعلق به چه طبقه ای است.
بعلاوه، معلوم نیست منظور از دموکراسی در مقاله چیست. معلوم نیست که ماهیت طبقاتی سوسیالیسم در مقاله چیست. بیشتر بنظر می آید که نویسنده سوراخ های نظری در مقاله گذاشته تا باملند از آن سوراخ ها فرار کند.