“فمینیسم” پدرسالار

مارگارت تاچر(۱۹۲۵ – ۲۰۱۳) نخستین زنی بود که در حزب محافظه کار انگلستان به عنوان رهبر برگزیده شد و بعد هم اولین نخستین وزیر زن انگلستان شد. به عبارت دیگر آن به اصطلاح ,سقف بلورین, برای زنان در سیاست را در انگلستان او شکست. کاری که خانم هیلاری کلینتون در آمریکا نتوانست بکند. اما حالا در تعدادی از کشورهای جهان سیاستمداران زن در بالاترین پست ها نشسته بوده و نشسته اند و برخی از آنها نیز سیاست هایی را پیش برده و میبرند که سنتا با اهداف جنبش فمینیستی در تضاد است. نمونه آن اداره سیاست خارجی دولت آمریکا توسط خانم کندولیزا رایس(وزیر امور خارجه در زمان بوش) در دوره جنگ های خاورمیانه و یا حمله به غزه وکشتار شهروندان بویژه کودکان تحت هدایت دولت خانم زیپی لیونی(وزیر امور خارجه اسبق اسرائیل) بود. آیا این به آن معناست که ,شکستن سقف بلورین, توسط زنان دستاوردی برای جنبش فمینیستی محسوب نمی شود؟
از طرف دیگر تنها حضور زنان در مقامات درجه اول به خودی خود باعث میشود پیشداوری های مردسالارانه در مورد توانایی ها و ظرفیت زنان که در فرهنگ های گوناگون برجای مانده، در هم بشکند. این نه فقط در مورد حکومت های نوع طالبانی که رهبری زنان در دیدگاه ها و سیاست های آنها تابو به شمار میرود صادق است، بلکه حتی در پیشرفته ترین کشورها نیز حضور زنان الهام بخش دختران و زنان جامعه برای تحرک سیاسی است وحداقل به درهم شکستن پیشداوری ها کمک میکند. پس آیا شکستن ,سقف بلورین, در هرحال برای جنبش فمینیستی یک دستاورد محسوب میشود؟
به نظر میرسد سوال فوق جواب آری یا نه ندارد و بسته به شرایط و عوامل مختلف و از زوایای گوناگون پاسخ های متفاوتی پیدا میکند.
حالا که بیش از چهل سال از به قدرت رسیدن خانم تاچر میگذرد و از طرف دیگر بحران مالی، مشروعیت سیاست ها و اعتبار ایده هایی را او تبلیغ میکرد، به صفر تنزل داده، بسیاری از طرفداران او به نقش تاچر در ,شکستن سقف بلورین, و تاثیر آن بر وضعیت زنان در جامعه تاکید میکنند. بررسی سیاست های او به پاسخ های متناقضی که سوال ما در بردارد کمک میکند.
«تاچر سقف بلورین را خرد کرد تا با سیمان آن را بازسازی کند»
تردیدی نیست که حتی مارگارت تاچر هم با در دست گرفتن پست نخست وزیری بر نحوه تفکر مردم نسبت به زن تاثیر گذاشت. بهترین دلیل آن اظهارات اونا کینگ نویسنده و فعال سیاسی انگلیسی است که خود را مخالف سرسخت تاچر و تاچریسم میداند. با وجود این او مینویسد: « مگی مهم ترین دلیل آن بود که من میخواستم نخست وزیر شوم. من میخواستم همه بدبختی ها و آسیب های دوران حکومت او را جبران کنم.» به عبارت دیگر خانم کینگ که در زمان گزینش تاچر به نخست وزیری کودکی بیش نبود در خصومت با تاچر هم شده میخواست نخست وزیر شود.
طنز تاریخ اینکه بعداز 37 سال که از شکستن ,سقف بلورین , توسط یک زن در انگلستان گذشت ، نه فقط در راس دولت بلکه در راس حزب محافظه کاری که او نمایندگی میکرد نیز زنی سکان رهبری را به دست نگرفت. خود تاچر در سه دوری که دولت را در دست داشت و بیش از یک دهه را در بر میگرفت، فقط یک وزیر زن به کابینه خود وارد کرد. دلیل البته کمبود زنان توانا نبود. حتی خود حزب محافظه کار نیز کادرهای توانایی داشت که تاچر هیچ وقت آنها را از مقامات زیر دست وزرا برنکشید. بعلاوه در دوره او تعداد زنان در پارلمان از 27 به 43 رسید. اما مشکل اصلی با اولین نخست وزیر زن انگلستان کابینه های مردانه ی او نبود، سیاست های ,مردسالارانه, او بود.
حتی زنان کابینه تونی بلر(نخست وزیر اسبق انگلیس از حزب کارگر) که گفته شده است میراث تاچر را بهتر از خود توری ها نمایندگی میکرد، به این واقعیت اشاره کرده اند. پاتریشیا هویت یکی از وزرای کابینه بلر در این مورد به بی بی سی گفت: « مارگارت تاچر سقف بلورین در سیاست را شکست. ولی این یک تراژدی است که به عنوان نخست وزیر زن انگستان، او هرچه در توان داشت برای تضعیف موقعیت زنان در جامعه به عمل آورد. مارگارت تاچر به موقعیت زنان در محل کار ضربه زد، خانواده ها و اجتماع را تضعیف کرد و هیچ اقدامی برای بهبود وضعیت زن در عرصه عمومی به عمل نیاورد. این یک فرصت سوخته در مقیاس یک نسل بود.»
اما اشتباه است که منشاء این سیاست ها را فقط به خصوصیات شخصی ,بانوی آهنین, نسبت بدهیم. اتفاقا تاچر مثل سیاستمداران دیگر تلاش خود را به عمل آورد تا از زن بودن خود یک کارت برنده در انتخابات بسازد. در این رابطه او برای جلب قلوب لااقل در آغاز حتی نسخه آشپزی و بچه داری هم می داد. بعدها این ,تاکتیک, را به سطح بالاتری ارتقاء داد و به برخی از اظهارات خود لباس ,فمینیستی, پوشاند.
این یکی از جملات ,فمینیستی, معروف اوست که گفت: , زنان این کشور تا به حال هرگز یک نخست وزیر نداشتند که چیزهایی را بداند که آنها می دانند، هرگز، هرگز. و چیزهایی که ما میدانیم بسیار متفاوت از چیزهایی هستند که مردان میدانند., این عبارت البته به گوش زنان خوش آیند است: شاید سرانجام کسی در آن بالا از منظر زنان به جهان نگاه میکند.
اما خانم تاچر جمله بسیار معروف تری هم دارد:« چیزی به نام جامعه وجود ندارد.» جمله ای که به نام تاچر در تاریخ سیاسی قرن بیستم ثبت شده است و قلب تئوری نیروهایی است که در دهه های اخیر بسته به ملاحظات سیاسی به اسامی مختلف – محافظه کار، لیبرال، نئو لیبرال- خوانده شده اند، اما جدا از اسامی و اندکی یا کمی بیش از اندک تفاوت ها، از گوهر مشابهی برخوردارند: دفاع از سرمایه و حقوق ویژه ,مالکیت, برای خودافزایی به بهای جامعه. پشت جمله اخیر تاچر معنایی وجود دارد که علیرغم تکان دهنده بودنش، نئولیبرال ها در دهه هایی که در پی حکومت تاچر و ریگان آمد آنرا صراحتا و بدون رودربایستی و با افتخار تبلیغ میکردند: چیزی به نام جامعه وجود ندارد، فقط فرد وجود دارد. شما به عنوان فرد باید فقط منافع خود را دنبال کنید، بدون اینکه به جامعه بیندیشید و برای اینکه از پاسخگویی به جامعه در مقابل عواقب اعمال خود رها باشید، باید از ما حمایت کنید تا دخالت و نظارت جامعه در تعیین قواعد منفعت جویی فردی را به صفر برسانیم. طبیعی است که این نظر را بدون آراستن به کلمه زیبای آزادی نمی شد به مردم خوراند.اما آزادی در این نظریه آزادی فرد هم بسته با دیگر افراد جامعه نبود، آزادی صاحب بازار و سرمایه از ,شر, هم بستگی، ,هم بسته ها, و جامعه بود.
تاچر با دفاع آتشین از این تئوری در حرف و عمل نه فقط به سخنگو بلکه به بت این نیروها تبدیل شد و به لحاظ ایدئولوژیک نقشی فراتر از حتی ریگان بازی کرد.
از نقطه نظر فمینیستی تناقض از همین جا بر میخاست: ,مگی, زنی که ادعا می کرد اولین نخست وزیر انگلستان است که برخلاف نخست وزیران مرد قبلی مثل زن ها می اندیشد، بارونسی بود که نمی دانست یا نمی خواست بداند که فشار بر زنان و تبعیض جنسی در جهان محصول یک نظام اجتماعی مردسالار است و رسیدن به آزادی و برابری، به ناگزیر همبستگی اجتماعی برای در هم شکستن این نظام به منظور ایجاد جامعه ای آزاد و برابر رامی طلبد.
البته خانم تاچر نه به عنوان ,مگی, نه با عنوان ملکه عطا کرده ی ,بارونس, دغدغه های فمینیستی نداشت. دیدگاه او در مورد مسایل زنان دنباله و ادامه دیدگاه او در رابطه با اقتصاد و بازار بود. اجتماع از دید او مثل دیگر مدافعان اصیل بازار مجموعه جدا از هم افرادی بود که در رقابت و حتی در ستیز با هم باید لقمه بزرگ تر را از دست و دهان دیگری ,قاپ, میزدند. این دیدگاه که اکنون زیر فشار بحران مالی و افشای حرص و آز بی کرانه سرمایه داران مالی، جوهر ضد اجتماعی خود را آشکار کرده است، به بازار محدود نمی ماند و دامنه خود را به همه حوزه های اجتماع و ازجمله مساله زنان می گستراند.
اما شما چه خود را جای آن دختر نوجوانی بگذارید که به دستور مقامات ,ایران اسلامی, بالای دار رفت، چه جای آن زن که طالبان سنگسار میکند، چه جای آن دختران جوان کرد که با قتل شان ,ناموس خانواده, احیا میشود، چه جای زنان هند که خودسوزی میکنند، یا زنان اروپایی و آمریکایی که به آنها میگویند آسوده باشید که اگر به همین ترتیب برویم 200 سال دیگر دستمزدواقعی شما با مردان برابر میشود، یا زنان گرفتار مصائب مرکب در آمریکای لاتین یا آفریقا، آنوقت ,میدانید, با یک نظام جهنمی روبرو هستید که جنگ با آن از طریق رقابت یا ستیز فردی شما را از پای در می آورد نه آن نظام را. شما به همبستگی اجتماعی، به حمایت جامعه، آری به حمایت دولت، برای مبارزه با آن نیاز دارید.
اما تاچر که مدعی شده بود اولین نخست وزیری است که چیزهایی را میداند که زنان میدانند، هم مخالف حمایت اجتماعی و دولتی از زنان بود، هم دشمن همبستگی طبقات و اقشار زیرین و زیر سرکوب جامعه. او در مورد جنبش فمینستی گفته بود “روزهایی که زنان درخواست های خود را با لحن تند مطرح میکردند برای همیشه گذاشته است. من از این لحن تندی که از این ‘Women’s Libbers’ میشوم نفرت دارم.” خصومت تاچر به همبستگی مزدبگیران بیش از آن شناخته شده است که نیاز به یادآوری داشته باشد. خانم زوئه ویلیامز ژورنالیست فمینست انگلیسی در این رابطه نوشت: در واقع برجسته ترین میراث خانم تاچر در هم شکستن اتحادیه هاست. زمانی که تاچر در سال 1979 به قدرت رسید 487 اتحادیه کارگری با 13 میلیون عضو وجود داشت، حالا فقط 200 اتحادیه با 7.4 میلیون عضو وجود دارد.
تناقض آمیز این که در هم شکستن اتحادیه ها باعث شد زنان بیشتری بتوانند کار بگیرند. این واقعیتی است که هم مخالفان خانم تاچر از جمله خانم ویلیامز به آن اشاره کرده اند و هم مدافعان او با اشاره به این مساله نقش خانم تاچر در ,فمینیزه کردن, محیط کار را مورد تاکید قرار میدهند.
بقای سنت مردسالاری در اتحادیه ها البته در ممانعت از ورود زنان به بازار کار یا مشکلات زنان کارگر نقش داشت، اما سیاست محافظه کاران در سوءاستفاده از کار پاره وقت و فاقد مزایای زنان به منظور کاهش عمومی دستمزدها و باز پس گرفتن حقوق کارگران و در هم شکستن اتحادیه ها این سنت را تقویت میکرد. طبیعتا بهترین راه مقابله با سنت مردسالاری در اتحادیه ها، فمینیزه کردن اتحادیه ها بود. اما محافظه کاران از کار ارزان زنان به عنوان قلعه کوب در جنگ با مزدبگیران استفاده میکردند و این سیاست در دراز مدت هم مردان و هم زنان کارگر را درمقابل کارفرمایان خلع سلاح میکرد.
امروز کار پاره وقت و فاقد مزایای زنان به یکی از عوامل ریشه دار نابرابری دستمزدها، بیکاری پنهان زنان، و موقعیت نابرابر زنان با مردان در کشورهای دموکراتیک تبدیل شده است. به این دلیل است که اونا کینگ که در آغاز این مقاله از او نام برده شد میگوید احساس میکند تاچر سقف بلورین را شکست فقط برای اینکه آنرا با سیمان بازسازی کند.
کینگ تاثیر مخرب سیاست های ضد اجتماعی و ضد زن تاچر بر روانشناسی مردم انگلیس از جمله شخص خودش را در مقاله ای که در نیواستیسمن به مناسبت گذشت سی سال از به قدرت رسیدن تاچر نوشته به خوبی به نمایش گذارده است:
, من 11 سال داشتم که او انتخاب شد. احساس میکردم او دنیای مرا از هوای پاک تهی میکند. او روح همه ما را به خباثت آلوده کرد… مهربانه ترین چیزی که در مورد او میتوانم بگویم این است که او بطور غیر عمد تمام یک نسل را زیر ضربات خشونت بار قرار داد. اما درعین حال، فکر نمی کنم این کار غیرعمد بود. او فقر کودکان را سه برابر کرد و سراسر کشور ما را با دیدگاه های ضد انسانی مبنی بر عدم وجود جامعه مسموم کرد. اقدامات او که به شیوه های مختلف و بطور روزمره اعمال میشد، حقوق زنان و اقشار فاقد امتیاز را زایل کرد.گاهی از خود می پرسم آیا میتوانم مارگارت تاچر را ببخشم.قطعا من ماندلا نیستم. برای من همیشه دشوار است خشونت فیزیکی و اجتماعی را ببخشم. به استثنای وقتی که عاملان خودشان تحت خشونت قرار گرفته باشند. به من نشان بدهید مارگارت تاچر در کودکی مورد بی توجهی یا بدرفتاری قرار گرفته تا من او را بدون قید و شرط ببخشم. تا آن زمان، حالا که سی سال از آن زمان می گذرد، فکر میکنم نتوانم این کار را بکنم. او تمام جامعه را قربانی کرد… سال گذشته وقتی در داونینگ استریت کار میکردم نخست وزیر را بعد از یک دیدار با نمایندگان مجلس همراهی میکردم…در پارکینگ مجلس لردها از کنار یک زن مسن گذشتیم که تلاش میکرد از صندلی مسافر خارج شود. گوردن(نخست وزیر)..سرگرم وررفتن به کاغذها برای جلسه بعدی بود. زن مسن با مشاهده خودروی ما ایستاد و به آرامی دست تکان داد، احتمالا فکر میکرد می ایستیم و با او صحبت می کنیم. ولی گوردون نگاه نمیکرد. زن چشمان خود را از او برداشت و برای یک لحظه روی من قفل شد. من که هنوز متعجب بودم که آنقدر از نزدیک به آن چشم ها نگاه میکنم گفتم:, گوردون میدانی همین حالا مارگارت تاچر را جا گذاشتی؟, او که ناراحت شده بود گفت:, فکر میکنی باید برگردیم؟, من برگشتم و به او نگاه کردم که هنوز خیره به ما نگاه میکر. زنی که زندگی من و تمام کشور را شکل داده بود و گفتم: , نه,. واقعیت این است که احساس رضایت میکردم که او از پنجره عقب ماشین به تدریج ناپدید میشود. اگر فکر میکنید واکنش من خبیثانه بود، آنوقت در دفاع از خود به شما میگویم هرقدر هم که تلاش کنم از واقعیت بگریزم اما پاره ای از وجود من بطور قطع در نسل تاچر باقی مانده است.,
فمینیسم پدر سالار
شکستن سقف بلورین مهم است، اما نه همیشه. همه چیز بستگی دارد به شرایط. در ایران رسیدن زنی به مقام رهبری نیازمند یک انقلاب سیاسی است. اما در این کشور برای اینکه مردان، غیر مسلمانان و کلا ملت ایران حقوق شهروندی خود را به دست بیاورند به یک انقلاب نیاز است. و بدون آن زنان را فقط برای دفاع از ولایت یک مرد بر ملت و ولایت مردان بر زنان بر کرسی قدرت می نشانند.
در برخی از کشورهای آسیایی زنان دهه ها قبل از خانم تاچر ,سقف بلورین, را شکستند. کافی است نگاهی به وضع اسفبار جمعیت عظیمی از زنان هند یا بنگلادش بیندازیم تا قبول کنیم انبوه زنان این کشورها از سهمی که زنان نخبه در قدرت به دست آورده اند، بهره ای نبردند.
اما دردمکراسی های غربی معمولا دهه ها تلاش و مبارزه زنان راه را برای ورود زنان نخبه به قدرت باز میکند. این طنز قضیه است که مارگارت تاچر که منکر وجود جامعه و مخالف تلاش هم بسته مردم زیر ستم بود، به قدرت رسیدن خود را مدیون جامعه ای بود که در اثر این تلاش بوجود آمد. اگر او سقف شیشه ای را شکست تا سقف سیمانی روی سر زنان و دیگر اقشار تحت تبعیض و ستم بسازد به خاطر دیدگاه هایش و موضع سیاسی اش بود. این شاید مهم ترین درسی است که نگاه به تاریخچه حکومت تاچر برای زنان در بردارد. در چارچوب تلاش های دمکراتیک برای ارتقاء زنان مهم است که بدانیم کدام موضع سیاسی را تقویت میکنیم.
خانم ویلیامز در مقاله ای که در سال 2004 در مورد تاچر نوشت یادآوری کرد در این سال برای اولین بار بعد از جنگ دوم تعداد رای دهندگان مرد حزب محافظه کار بر شمار زنان رای دهنده به این حزب فزونی گرفت. به عبارت دیگردر طول نیم قرن نسبت زنان مدافع حزب بیش از مردان بود. در توضیح سیاست این حزب در رابطه با زنان، ویلیامز به اظهارات یک نماینده زن حزب محافظه کار به نام النور لینگ اشاره میکند. خانم لینگ گفته بود: اگر شما از زنان بپرسید آیا شما با سیاست توری ها در مورد بهداشت و سلامت موافق هستید، جواب به احتمال قوی این است: ,نمیدانم سیاست آنها چیست؟,. اما اگر از آنها بپرسید آیا شما خواهان بیمارستان های تمیزتر هستید، آنها جواب خواهند داد بله و این سیاست حزب محافظه کار است.,!
به عبارت دیگر رابطه توری ها با زنان رابطه پدر سالارانه است. حزب و رهبرانش ,پاترون,، ,حامی, و ,ولی نعمت, هستند و زنان باید چشم بسته و بدون اینکه بدانند آنها را باور داشته باشند.
این «فمینسم پدر سالار» اگر کابینه یک دست زنانه هم تشکیل دهد، دستاوردی برای فمینیسم نیست، بلکه دستاورد فمینیسم را مکیده است و به ماموریت از مردسالاران، مردسالاری را بازسازی خواهد کرد.
نباید به صاحبان زر و زور اجازه داد که از مساله زنان چه در بالا و چه در پائین به عنوان قلعه کوب ارتجاع استفاده کنند.اگر اکنون معمول شده در برخی از کشورها قدرتمندان برای پیشبرد سیاست های ضد مردمی خود زنان را جلوی صحنه ردیف کنند، به این علت است که زنان جهان در مجموع این دستاورد را داشته اند که افکار عمومی را متقاعد کنند باید مساله زن و حضور زن و حقوق زن را جدی گرفت. این دستاورد محصول جنبشی پیشروست و باید در خدمت سیاستی پیشرو قرار بگیرد.
از آرشیو با اندکی به روز رسانی توسط بنفشه زمانی
مرد سالاری خرافی است،، ضد علم است، نیمه علمی است، مثل سرمایه داری و امپریالیسم تبهکارانه است، دارای هیرارشی است: اول پدر. مردسالاری استثمارگرانه است، از تفاوت دستمزد و غیره بگذریم ، کار خانگی، یک تحمیل و بردگی است. دولت و حقوق زنان را آزاد نمیکند. اگر بگوئیم هیچ نوع استثمار نیروی کار نباید وجود داشته باشد، می بینیم که دولت، برخلاف نظر مقاله، نمیتواند از زنان حمایت کند. دولت ابزار اسارت زنان است.اگر سرمایه داری دست نخورد، اما اتحادیه کارگری وجود داشته باشد، کارگران فقط حق اعتراض دارند نه حق از بین بردن بردگی خود. قوانین دولتی حامی زنان هم همین ماهیت را دارند. فقط به زنان حق اعتراض داده می شود نه حق از بین بردن بردگی خود. فرهنگ ارتجاع باید نقد و نفی شود نه اینکه ارتجاع از طریق وضع قوانین شیادانه تر گردد. زنانی که دنبال وضع قوانین هستند، میخواهند ارباب بقیه زنان باشند. ارباب زنان هم هست مردسالار. یک زن را میتوانند رئیس امپراتوری کنند. یک سیاه پوست را هم میتوانند و کردند. درست کردن قانون ارتجاع را از بین نمی برد. فرهنگ جامعه باید از اقتدارگرایانه به آنارشیستی تکامل پیدا کند، ابزار این نقد و نفی تشکیلاتی ارتجاع است.