Comments

سیامک کیانی: ضرورت انقلاب در سده‌ی بیست و یکم و ناکامی راه آشتی در ایران — 3 دیدگاه

  1. روشن نیست که دوست گرامی ما سیامک کیانی کامنت هائی را که درباره نوشته های ایشان نوشته می شوند می خواند یا نه؟ و اگر می خواند پاسخ می دهد یا نه؟ گمان بر این است که دوستان ما در تارنمای روشنگری نوشته های سیامک کیانی را از جاهای دیگر کپی کرده و در روشنگری جای می دهند چون هیچ اثری از پاسخ به کامنت های یاد شده نیست!

    دوست گرامی ما سیامک کیانی مانند گرافونی که سوزنش گیر کرده باشد پیاپی سخنانی تکراری را می نویسد، تکرار، تکرار و باز هم تکرار! اما سخن تنها بر سر تکراری بودن نیست بلکه سخن بر سر نادرست بودن این مکررات است! سیامک کیانی به نام کمونیسم سخنانی را می نویسد که نه تنها کمونیستی نیستند بلکه ضد کمونیستی هم هستند! آن هم نه یک بار بلکه بارها و بارها و بارها ! هیچ پاسخی هم به کامنت هائی که به نادرست بودن این سخنان می پردازند داده نمی شود!

    به این سخنان سیامک نگاه کنید: “….. همیشه دولت چه در دوران پهلوی و چه پس از انقلاب ۱۳۵۷ نشان داده است که انحصار خشونت را هرگز به رقیب نمی سپارد! …..”

    انقلاب پنجاه و هفت؟! پس برای سیامک کیانی هم انقلاب اکتبر در روسیه انقلاب است و هم بازگشت ایران به هزار و چهارصد سال پیش پس از سال پنجاه و هفت!!! و با این روال کمونیسم برابر با آخوندیسم است و لنین هم که حتما برابر با خمینی است!!! آیا با این سخنان کمونیست ها سود می برند و یا آبرویشان را از دست می دهند؟ به دو نوشته در دو لینک زیر نگاه کنید

    لینک یک

    https://tabiran.blogspot.com/2022/11/blog-post.html

    لینک دو

    https://tabiran.blogspot.com/2024/12/blog-post.html

  2. در ارتباط با خشونت و انقلاب،
    اقتدارگرایان و استثمارگران از طریق خشونت و مهندسی فکری به حاکمیت رسیده اند و حکومت میکنند. دولتهای آنها چه بصورت دیکتاتوری و چه بصورت دموکراسی، ارگانهائی هستند که روابط ارتجاعی جامعه را حفظ میکنند. پس خیلی روشن است که مبارزه با روابط ارتجاعی در جامعه پیش شرط از بین بردن ارگان دولت است نه برعکس. نمیتوان با درست کردن ابزار دولت که یک عده اقتدارگرا را از تولید جدا و سرور میکند، روابط طبقاتی را از بین برد، دولت درست کردن، سلسه مراتب حزب موفق را ارباب زنان و کارگران میکند. برای انقلاب باید از همان ابتدا ایده رئیس و رهبر و از ما بهترون را از بین برد، این کار توسط حزب و نخبه های بالای سر کارگران نشین ممکن نیست، نخبه ها خودشان را نخبه کرده اند تا فرمان بدهند. از طرف دیگر، زنان و کارگران بی اطلاع از اقتصاد و سیاست نمیتوانند انقلاب کنند و دنباله رو می شوند و یا کاملا سرکوب.
    راه حل چیست؟ راه حل این است که بجای حزب سازی که ارباب سازی است، ایده های ارتجاعی در محل کار و زندگی نقد شود و علیه روابط روزمره ارتجاعی روابط انقلابی بصورت تشکلات شورائی-کلکتیو شکل بگیرد. در واقع، تشکلات انقلابی، تشکلات سیاسی نیستند. تشکلات سیاسی همیشه یا دنبال سلطه سیاسی هستند و یا شرکت در دولتها. تشکلات انقلابی خواهان تسخیر محلات کار و زندگی و مدیریت آنها هستند. مطمئنن مرتجعین و دولتها با چنین روندی مبارزه میکنند. این مبارزه هست مبارزه طبقاتی بین ارتجاع و انقلاب. مبارزه احزاب با هم مبارزه انقلابی نیست، مبارزه برای سلطه بر جامعه است. اینکه سمت انقلاب کی و چگونه مقاومت ارتجاعیون و دولتش را از بین می برد را نمیتوان از الان تعیین کرد. کار الان نقد و نفی (ایجاد تشکلات غیر سلسله مراتبی) ارتجاع در محلهای شغلی و زندگی است. این روند طولانی است و برای کوتاه کردنش نمیتوان راه درست کردن حزب و دولت را رفت، چنین راهی گمراهه است. هر انقلابی ی نباید انتظار داشته باشد که پیروزی انقلاب را در حیات خود تجربه کند. جامعه اینطور کار نمیکند. دوهزار سال یک عده ای میگفتند که موجودات زنده در حال تکامل هستند. همه به آنها می خندیدند. روند تکامل جامعه آهسته است هر چند دارای لحظات حاد و آتشین.
    آنارشیست

  3. ذهن نویسنده در دوران تاریک قبل از سرنگونی شاه سیر میکند، زمانی که بعلت دیکتاتوری شاه -آمریکا زنان و کارگران ایران به اسناد تاریخی دسترسی نداشتند تا ببینند که مارکسیسم لنینیسم دیدگاهی انقلابی نیست بلکه دیدگاهی ست بغایت ضد کارگری که در فاز سرمایه داری دولتی چیزی شبیه به پادشاهی استالین جلاد و آدم کش را بوجود آورد. ‌همه کسانیکه به مارکسیسم روی می آورند و علتش در حقیقت نقد درست مارکس از اقتصاد سرمایه داری است، باید برای تکمیل نظرشان عملکرد احزاب مارکسیستی را مطالعه کنند تا ببینند چرا این احزاب به اعمال ضد بشری و حتی امپریالیستی روی آوردند. فقط اعمال وقیح احزاب نیست. هر شخصی که مارکسیسم را می پذیرد و عضو تشکل مارکسیستی می شود بلافاصله متوجه می شود که حزب مارکسیستی شبیه شرکتهای سرمایه داری سلسله مراتبی است و بالا بر سرنوشت پائین سلطه دارد و برای کسب رهبری رقابت وجود دارد.
    شورا شورا کردن مارکسیستها، مخصوصا بلشویکها، ریاکاری است، زیرا حزب کمونیست روسیه چیزی از شورا در روسیه باقی نگذاشت و جای آن بوروکراسی و دیکتاتوری گذاشت. چرا وقتی احزاب مارکسیستی یکی بعد از دیگری در بلوک شرق سابق سرنگون شدند هیچ کارگری نبود که از آن دولتها و احزاب دفاع کند؟ کجا بود شوراها؟! چرا همه گول دموکراسی غرب را خوردند؟ جوابش روشن است. احزاب مارکسیستی سرمایه داری دولتی درست کرده بودند و کارگران از آن دولتها و احزاب مارکسیستی بیزار بودند و میدانستند که شیادند.
    ماتریالیسم تاریخی بی توجه به اخلاق و خلاقیت از یک طرف و نداشتن هیچ نقدی به آتوریته از طرفی دیگر، هرگونه ایدئولوژی مارکسیستی را ارتجاعی و متعلق به ارباب میکند. نمیتوان به استثمارگر و استعمارگر گفت انقلابی چون روابط سرمایه داری را جای روابط فئودالی گذاشته. این ایده ای قبیح و جنایتکارانه ای است و بیان تمام حقایق تکامل جامعه بشر نیست. رشد نیروهای مولده بخودی خود انقلابی نیست. رشد نیروهای مولده فقط ابزار است. ساختن بمب اتم و انداختن آن بروی آدمها چگونه “مترقی” است؟ مترقی نیست، ابزار است. درست کردن دستگاههای کارخانجات مترقی نیست، ابزار است، یا برای زندکی بهتر یا برای استثمارکردن بیشتر و ثروت انباشت کردن. تا کی میخواهید با افکار مهیب زندگی کنید!
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>