ستاره های صبح
فرح نوتاش
ستاره های صبح
شعارها نیمه…
با دهانی باز
غلطیدند به خون
با شوق پرواز
خارج بندها …
جان ها بی دفاع …
جوانان… جوانان
رفتند بی وداع
زخمی و خسته … چشمشان بسته…
همگی اما… بی آخرین نگاه
فریاد ها خاموش …
جاری شده خون
گرمند هنوز… دستان بسته
قلب عاشقان… آماج رگبار
بربریتی … می شود تکرار
می شود تکرار
تیغ صاعقه…
می درد قلب … تاریکه یک ابر
سپیده دمان…؟
بی سپیده است… ؟
آسمان شرق… پر ستاره است
غرش رگبار … لرزش و ریزش
بربریت و… این همه تکرار
توفانی در راه… تا کند از بن
و… بسوزاند… ریشۀ دزدان
ریزش باران …
از ابر سیاه
تا بشوید خون…از روی زمین
آری می شوید… سینۀ زمین
لیک نخواهد شست…دفتر زمان
با صدای تیر … شعار ها نیمه
بندی ها همه
از درد بیدارند…
بر عمق فاجعه …همه آگاهند
تاریکی و بند … سرای نجوا
آه و اشگ و آه…
می شود پنهان ؟
ستارۀ صبح … سپیده دمان
فرح نوتاش
تهران ـ بهمن 1372
از کتاب شعر داغنامه
www.farah-notash.com
Comments
ستاره های صبح <br> فرح نوتاش — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>