“زنده جدا”
رها شالی تبار

در زبان تاجیک
لغتی هست به نام “زنده جدا”
یعنی کسانی که از قبیله ی خودشان منفک شده
و در سرزمین های غریب ،
ناچار به ادامه اند
با خودم زمزمه میکنم:
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
مولانا…
تنها شاعر پارسی زبان کهن
که دیوان شمس را بی آنکه نامی از خدا ببرد
اینگونه آغاز میکند،
نیستان…
و آتشی که میتواند به یک باره بر جان یک قوم بیفتد،
چه به روزش آورده بودند
که میان آن همه مرید و خویشاوند،
بیگانه بود؟!
شاید همین که بر سر ما آمده…
چند هزار نفرمان ،
درست وقتی میخواستند
افسار زندگیشان را توی دست بپیچانند،
شبیه مرغابیان مهاجر دشت نهارخوران
تیر غیب خوردند و به زمین افتادند
چند صد نفرمان را
شبیه نوبرانه های تابستان بازارچه ی تجریش
دستچین کردند
و به سردابه های متروک بی نام و نشان سپردند
چند ده میلیون هم ، آواره و سرگردانی شدیم
که نه تاب ماندنمان هست و نه…توان رفتنمان!!
چقدر هیچ کس اینجا نمیفهمد
توی صورتی که از شدت ترک اعتیاد
به نوازش سرانگشتان آنها که دوستشان میداشتم ،
درد آزگار مزمنی نفس میکشد!
و چه خوب میدانست مولانا
که از نیستان اگر تنت را بریده باشند
هزار مرد و زن بیقرار،
حنجره ی صبر و آرامت را
به تاراج میبرند!
نگاهم به آسمان افتاد و ماه نو،
صدایی توی سرم چرخید :
یک نفر کاش پیش فلک ، ریش گرو میگذاشت
تا چند صباحی از سر آزردن ما دست بردارد
اصلا پای چه راز مگویی میتواند درمیان باشد
که توی سه جلد ما نوشته اند ایران
و هر چه بیشتر دویده ایم ،
هنوز روی دستگاه تردمیل زمان ،
در جا میزنیم؟
ما آدمهای خوشبختی نبودیم
درست است که شنیده بودیم
فاصله ای کوتاه ، بین دو بدبختی
که مطلق هم نیست ،
اتفاقی به نام خوشبختی ست،
ما اما بدبخت هم نبودیم…!!
شاید چند هزار سال پیش
در طالع مادران ما، نسلی را دیده بودند
بلاتکلیف ، سرگردان ،
در وطن ، بیگانه و در غربت، غریب تر
مردمانی که هرگز و هرگز
نتوانستند از روی اختیار قلبهاشان
دست به انتخاب بزنند
تقدیرمان، همیشه اجبار به برگزیدن بود
بین بد و بدتر…
ما آدمهای رها شده ایم…
معلق میان هوای دلبستگی
و دل کندن های بی شماری
که دست خودمان نبود
تبردار واقعه بود که رقم میزد
هرکجا که هستیم
“دلتنگی” سرجهازی بختمان باشد
یک چیز مهم یادم آمد:
افسردگی ، حاصل بی آرزو ماندن های طولانی ست…
انگار چند صد سال
از آخرین خنده ی بیخیالی ام گذشته ،
حقیقتاً فراموشی هم
گاهی اوقات ، بد چیزی نیست..
رها شالی تبار، 21 شهریور 1405
Comments
“زنده جدا” <br> رها شالی تبار — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>