دژ اروپا، راست افراطی و ابزاریشدن مهاجرت در بازی قدرت / ا.پوری
۱. مقدمه: بحران پناهندگی سئوتا؛ در مرزهای اسپانیا، اروپا و مراکش
بحران تابستان ۲۰۲۶ در مرز سئوتا (سبته) و ورود ناگهانی و حجم بیسابقه مهاجران مراکشی به قلمرو اسپانیا، صرفاً یک “هجوم مرزی ساده” یا حرکت خودجوش ناشی از شبکه اجتماعی نبود. تحلیل لجستیکی این واقعه—نیاز به بیش از 1500 اتوبوس، چادر، آب آشامیدنی و جلیقههای نجات—فرض غافلگیری سیستمهای امنیتی را کاملاً رد میکند. همانطور که روزنامه هلندی “تراو” و کارشناسانی نظیر روبن اندرسون تاکید میکنند، آنچه رخ داد، نمایشی عریان از ابزاریشدن پناهجویان و مهاجران در بازی ژئوپلیتیک قدرت بود. مراکش و دیگر رژیمهای منطقه، نقطه ضعف اروپا یعنی “هراس از مهاجرت” را شناسایی کرده و از پناهجویان به عنوان اهرم باجگیری دیپلماتیک بهره میبرند.
۲. باجگیری رژیمهای اقتدارگرا و برونسپاری مرزها
اروپا طی دو دهه گذشته، راهبرد “برونسپاری مرزها” (Externalization of Borders) را جایگزین مسئولیتهای اخلاقی خود کرده است. امضای بستههای مالی چند میلیارد یورویی با دولتهای غیردموکراتیک و اقتدارگرا (از جمله بسته ۷.۴ میلیارد یورویی با مصر و ۱ میلیارد یورویی با تونس) و پرداخت پول به شبهنظامیان لیبی، در واقع خریدن “نگهبانان مرزی” در خارج از قاره است. این سیاست موجب شده تا رژیمهای اقتدارگرا از حرکت پناهجویان به عنوان یک “مدل کسب درآمد و باجگیری” استفاده کنند؛ هرگاه امتیازی بخواهند، مرزها را شل میکنند و هرگاه پول دریافت کنند، سرکوب را در صحراها شدیدتر میسازند.
همزمان، آژانس مرزبانی اتحادیه اروپا (فرانتکس) به گرانترین و مسلحترین نهاد اجرایی اروپا تبدیل شده و بودجه آن از ۶ میلیون یورو در سال ۲۰۰۵ به بیش از ۱.۱۳ میلیارد یورو رسیده است. اما دادههای رسمی نشان میدهد سهم فرانتکس برای خرید یا تجهیز شناورهای اختصاصیِ نجات در دریا (SAR) دقیقاً صفر یورو است. در عوض، مبالغ هنگفتی صرف خرید پهپادها میشود تا قایقها ردیابی شده و مختصات آنها به گارد ساحلی لیبی یا تونس ارسال شود—رویکردی که عملاً عملیات نجات را تعطیل کرده است.
۳. ریاکاری آمار و دوگانگی سیاسی در اروپا
روایتپردازی راست افراطی در اروپا بر پایه یک دروغ ساختاری قرار دارد: “اروپای تحت محاصره”. هنگامی که جنجالهای سیاسی علیه سیاستهای انساندوستانه و عملگرایانه اسپانیا اوج گرفت، آمارهای رسمی فرانتکس ابعاد دیگری از این ریاکاری را افشا کرد. پدرو سانچز اثبات کرد که بین سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۶، آمار ورودیهای غیرقانونی به ایتالیا (حدود ۴۷۸ هزار نفر) بیش از دو برابر اسپانیا (حدود ۲۳۴ هزار نفر) بوده است.
تناقض اصلی در اینجاست که دولت جورجیا ملونی در ایتالیا، در عرصه عمومی با فریادهای ضد مهاجرتی و تهدید به تعلیق پیمان شنگن، فضاسازی میکند؛ اما در پشت صحنه، از طریق طرحهای جذب نیروی کار (Flussi Decrees)، پذیرش و قانونیسازی بیش از ۶۰۰ هزار نیروی کار خارجی را دنبال میکند تا از فروپاشی سیستمهای بازنشستگی خود جلوگیری کند. در مقابل، اسپانیا با رویکردی شفاف و مسئولانه، قانونیسازی ۱.۴ میلیون مهاجر را هدف قرار داده است. این تقابل نشان میدهد که راست افراطی مهاجران را در ساعات کاری به عنوان “نیروی کار ارزان و بیحقوق” میخواهد و در ساعات سیاسی آنها را “تهدید هویتی” میخواند!
۴. همسویی پنهان ذینفعان خارجی (ترامپ و اسرائیل)
فشار مضاعف بر اسپانیا و تضعیف دولت سوسیالدموکرات مادرید، ابعاد بینالمللی عمیقی نیز دارد. موضعگیریهای قاطعانه و شجاعانه پدرو سانچز در قبال جنایات جنگی در غزه و حمایت از رسمیت کشیدن کشور فلسطین، اسپانیا را در محور مغضوبین دولت راستگرای اسرائیل و جریانات راست افراطی آمریکا (به رهبری ترامپ) قرار داده است. هرچند اثبات مداخلات مستقیم اطلاعاتی پیچیده است، اما “همسویی منافع” و “خرسندی سیاسی” این بازیگران از ایجاد بحرانهای مرزی در اسپانیا غیرقابل انکار است. بحران سئوتا، ابزار مناسبی برای انزوا و تضعیف سانچز در عرصه بینالمللی فراهم کرد.
۵. ممانعت از افشای حقیقت؛ تجربه آمریکا و کینهتوزی ساختاری
این نگرش ابزاری و سرکوبگرانه نسبت به مهاجران، منحصر به قاره اروپا نیست. در ایالات متحده نیز در سال ۲۰۱۷، زمانی که به دستور کاخ سفید گزارشی جامع درباره هزینهها و درآمدهای پناهجویان بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۴ تهیه شد، مشخص گردید که پناهجویان ۶۳ میلیارد دلار سود خالص مالیاتی (پرداخت ۲۶۹ میلیارد دلار مالیات در برابر خدمات دریافتی) برای دولت ایجاد کردهاند. از آنجا که این حقیقت با ایدئولوژی ضد مهاجرتی ترامپ ناهمخوان بود، گزارش ۵۵ صفحهای بلوکه و سانسور شد. گزارشهای بعدی نشان داد سود خالص مالیاتی پناهجویان در یک بازه ۱۵ ساله به بیش از ۱۲۳ میلیارد دلار میرسد.
در نهایتِ تأسف، رهبران راست افراطی به جای خوشحالی و دامن زدن به همبستگی اجتماعی، درست برعکس با پنهان کردن دستاوردهای درخشان پناهجویان به کینهتوزیِ کور علیه آنها دامن میزنند؛ در حالی که به عنوان نمونه در سال ۲۰۱۶، هر شش برنده آمریکایی جایزه نوبل ریشه مهاجرتی داشتند و اساساً آمریکا را مهاجران ساختهاند. با این حال، راست افراطی با سوءاستفاده از خشمِ بحقِ مردم نسبت به بحرانهای اقتصادی و تخلیه انحرافی انرژی آنها علیه مهاجران، جامعه را از حل ریشهای ناعدالتیها محروم کرده و باعث تعمیق شکافهای طبقاتی میشود.
۶. سیالیت سیاسی و فروپاشی ساختاری در اروپا
بیثباتی عمیقی که امروز در سیستمهای سیاسی اروپا دیده میشود—جابهجایی متوالی ۷ نخستوزیر در بریتانیا طی ۱۰ سال، بیش از ۵۰۰ روز اداره هلند توسط دولتهای سرپرست، ۷ بار انتخابات پارلمانی در بلغارستان و بنبستهای سیاسی در فرانسه—معلولی از افول احزاب سنتی و فرسایش “دولت رفاه” است. راست افراطی با انگشت گذاشتن روی این گسلها و تغذیه از خشم عمومی، “دیوار بهداشتی” (Cordon Sanitaire) را فرو ریخته و به شریک حاکمیتها تبدیل شده است.
بحرانهای ساختاری منجر به رشد احزاب معترض میشود، رشد احزاب معترض منجر به تشکیل دولتهای ائتلافی شکننده میشود، تشکیل این دولتهای شکننده منجر به بیاعتمادی بیشتر تودهها و سقوط دولتها میشود، و در نهایت این بیاعتمادی منجر به تقویت بیشتر راست افراطی در میدان سیاست و جامعه میگردد.
۷. جمعبندی: چهارراه تاریخی اروپا
اروپا امروز در یک چهارراه تاریخی قرار گرفته است. با توجه به پیشبینی موجهای میلیونی “پناهجویان اقلیمی” در دهههای آینده بهدلیل خشکسالی در آفریقا، سیاستهای کنونیِ “دیوارسازی”، “باجدهی به دیکتاتورها” و “برونسپاری خشونت” بهکلی از کار خواهند افتاد.
اروپا یا باید واقعیتهای دموگرافیک، مسئولیتهای تاریخی و لزوم بازتعریف عدالت اجتماعی را بپذیرد و دست به همبستگی واقعی بزند؛ یا اینکه غروب کامل ارزشهای ادعایی خود را در انزوایی خودخواسته و تحت سلطه پاسخهای سادهانگارانه و فاشیستی راست افراطی به نظاره بنشیند. قایقهای سرگردان در مدیترانه، نه یک “تهاجم”، بلکه نوک کوه یخ بحرانی هستند که ریشه در ساختارهای ناعادلانه نظم موجود غربی دارد.
با احترام،
ا.پوری(هلند) 06/08/2026
“بیثباتی عمیقی که امروز در سیستمهای سیاسی اروپا دیده میشود … معلولی از افول احزاب سنتی و فرسایش “دولت رفاه” است.”
–
افول احزاب سنتی و فرسایش “دولت رفاه” معلول چه چیری است؟ نیمه راه ول شده!
آنارشیست