دو مطلب از چریکهای فدایی خلق ایران
در باره آلترناتیو های جمهوری اسلامی
در شرایط کنونی که بحران ساختاری شدیدی جمهوری اسلامی را در بر گرفته و مشروعیت سیاسی آن به خصوص به دنبال قیام دی ماه 1404 عمیقا فروپاشیده، مسئله «آلترناتیو» به یکی از کانونهای اصلی نبرد ایدئولوژیک و سیاسی تبدیل شده است. بحران کنونی صرفاً بحران رژیم جمهوری اسلامی به مثابه یک شکل از دولت سرمایهداری یا جناحهای مختلف بورژوازی نیست بلکه بحران کل ساختار طبقاتی سیستم سرمایهداری ایران است. از این جهت پرسش اصلی این نیست که “چه کسی جایگزین جمهوری اسلامی شود؟” بلکه سوال این است که برای رهائی اکثریت مردم ایران از فقر و فلاکت و دیکتاتوری “کدام طبقه باید پس از سرنگونی جمهوری اسلامی قدرت را در دست بگیرد؟”. از این رو هر بحثی تحت پوشش “گذار”، “دموکراسی”، “نجات ملی” یا “ثبات” که این پرسش اصلی را دور بزند، در خدمت بازتولید سلطه بورژوازی میباشد.
مارکسیسم به ما میاموزد که دولت ابزار سازمان یافته سلطه طبقاتی است. بنابراین هر بحثی درباره آلترناتیو، اگر از تحلیل طبقاتی تهی باشد، ناگزیر به بازتولید همان نظم مسلط خواهد انجامید. همانطور که مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست تأکید کردهاند تاریخ بشر (از هنگام فروپاشی تملک جمعی بدوی زمین) تاریخ مبارزه طبقاتی است. بنابراین پرسش اساسی در هر لحظه انقلابی این است که در مبارزه طبقاتی جاری کدام طبقه قدرت دولتی را تصرف خواهد کرد. (1)
در اینجا به بررسی وضعیت برخی از آلترناتیوهای مطرح شده میپردازیم و سپس به آلترناتیو واقعی برای شرایط کنونی اشاره خواهیم کرد.
شکست آلترناتیو اصلاحطلبی
برخی، اصلاحطلبانِ درونِ جمهوری اسلامی را جایگزین دیکتاتوری حاکم معرفی میکنند. اما واقعیت این است که اصلاحطلبی در چارچوب جمهوری اسلامی به جریانی رسوا بدل شده است و رسوائیش در روند رشد خیزشهای مردمی هرچه بیشتر هم آشکار گشته است. خیزشهای انقلابی دی 1396 و آبان ماه 1398 توهم اصلاح در چهارچوب جمهوری اسلامی را در هم شکستند. تجربه زیستی مردم نشان داد که اصلاح ساختاری در درون رژیم ممکن نیست و اصلاحطلبی نیروی تغییر نیست، بلکه سپر دفاعی رژیم در برابر انقلاب مردم است. مردم دیدند که اصلاحطلبان در لحظات بحرانی به سد دفاعی رژیم تبدیل شدند و این جریان عملاً نقش مهار و تخلیه خشم اجتماعی را ایفاء کرد. امروز اصلاحطلبی کاملا فاقد مشروعیت اجتماعی گشته است و بیشتر به ترمز اعتراض شباهت دارد تا آلترناتیو. این امر نتیجه عملکرد واقعی آنها و همچنین هر چه بیشتر رادیکالیزه شدن مبارزات انقلابی تودههای مردم بود.
آلترناتیو سلطنت: تداوم سرمایهداری وابسته با روبنای دیگر
یکی از ضدمردمیترین و ضدانقلابیترین آلترناتیوهایی که توسط دشمنان مردم تبلیغ میشود، آلترناتیو “سلطنت” (یا پادشاهی مشروطه) و درواقع بازگشت سلطنت پهلوی به قدرت است. با توجه به این که بازگشت سلطنت از طریق حمایت امپریالیستها به مثابه دشمنان مردم ایران میباشد، مسلم است که پروسهای ضدخلقی و ضدمردمی خواهد بود و نتیجهای جز افزایش ظلم و ستم نخواهد داشت. آلترناتیو سلطنت، نمونه کلاسیک نوستالژی دروغین و فریبنده سیاسی است که در شرایط بحران، خود را به عنوان ثبات و نظم جا میزند. سلطنت پهلوی شکل معینی از دولت سرمایهداری وابسته در مرحله خاصی از رشد این سیستم در ایران بود. احیای آن، نه عبور از استبداد، بلکه بازگشت به شکلی دیگر از دیکتاتوری طبقاتی است؛ دیکتاتوریای که آشکارا با سرمایه جهانی، امپریالیسم و جنایت و کشتار و سرکوب سازمانیافته طبقه کارگر و دیگر فرودستان جامعه ایران در پیوند میباشد. پیام سیاسی رضا پهلوی و کل سلطنتطلبان و مشروطهخواهان حتی صددرصد “نه به جمهوری اسلامی” هم نیست. آنها علنا در پیامهای رسانهای خود بر روی حفظ ارتش و سپاه پاسداران و بقیه دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی تاکید کردهاند. این آلترناتیو که بهطور رسمی خواهان دخالت نظامی امپریالیستها در ایران جهت رسیدن به قدرت میباشد و در نزد برخی از جناحهای دولتهای غربی مقبولیت نسبی دارد، یک جایگزین آشکارا پروامپریالیستی است و درست به این دلیل اخیرا از تمرکز رسانهای بالا برخوردار شده است. اما، آلترناتیو سلطنت دارای پایگاه سازمانیافته و شناخته شده در داخل کشور نیست. این آلترناتیو نهتنها به هیچ وجه پاسخگوی خواستهها و مشکلات طبقه کارگر و عدالت اجتماعی مورد نیاز فرودستان نیست، بلکه به عنوان نماینده بخشی از طبقه سرمایهدار وابسته که قلادهاش دست امپریالیستهاست، جز دیکتاتوری و ظلم و ستم، ارمغانی برای مردم ایران نخواهد داشت. برای جامعه آگاه ایران خاطره سرکوب و جنایات دوران محمد رضا پهلوی و پدرش (رضا شاه قلدر) هنوز زنده است. مردم آگاه میدانند که سلطنت پهلوی به معنای خطر بازتولید اقتدارگرایی با چهرهای جدید است، زیرا که شکاف عمیق طبقاتی میان برنامههای اعلام شده سلطنت پهلوی با خواستها و مطالبات نیروهای کارگری، چپ و ملیتهای تحتستم وجود دارد. سلطنت بیشتر یک آلترناتیو رسانهای است تا پروژهای ریشهدار اجتماعی. هدف دشمن از طرح رسانهای گسترده پهلوی، به انحراف کشاندن جنبش آزادیخواهانه مردم و ایجاد شکاف در صفوف مردم است. این آلترناتیو درواقع سناریوی فاجعه است. برای شناخت این آلترناتیو کافی است به تجربهی کودتای ۲۸ مرداد و ساختار سرکوب آن دوره نگاه کنیم تا ببینیم که چرا آلترناتیو سلطنت، نه بازگشت به “ثبات” بلکه بازگشت به شکل دیگری از دیکتاتوری طبقاتی است. مسئله «خاطره» نیست؛ مسئله تحلیل طبقاتی است. سلطنت پهلوی شکلی مشخص از دولت سرمایهداری وابسته بود؛ دولتی پیوندخورده با امپریالیسم و متکی بر سرکوب سازمانیافته طبقه کارگر و نیروهای مترقی در جامعه. احیای آن به معنای تغییر ماهیت قدرت سیاسی کنونی نیست. تودههای مردم آگاه ایران میدانند که سلطنت یک “پروژه انتقال مدیریت” سیستم سرمایهداری و دیکتاتوری عریان ذاتی آن میباشد و نه پروژه رهایی از دیکتاتوری و ظلم و ستمهای ناشی از سیستم سرمایهداری در ایران. برنامه این آلترناتیو نه نفی نظم موجود، بلکه بازچینی آن است و به همین دلیل هم بازگوکننده مطالبات مردمی نمیباشد.
دموکراسی لیبرال و سوسیالدموکراسی: مدیریت مدرن استثمار
یکی دیگر از آلترناتیوهایی که برای عوامفریبی و به عقب کشاندن انقلاب در رسانهها مطرح میشود، دموکراسی لیبرال است. “دموکراسی لیبرال” نام دیگر شکل حکومتی سیستم سرمایهداری است، و به معنی دموکراسی و آزادی کامل ثروتمندان برای استثمار کارگران و زحمتکشان میباشد، و همچنین به معنی دیکتاتوری (تحت لوای نظم و قانون در جامعه سرمایهداری) علیه کارگران و فرودستان است. دموکراسی لیبرال در تجربه جهانی، یکی از انواع دولت و شکلهای سیاسی حاکمیت سرمایه است. این ساختار بهویژه مالکیت خصوصی ابزار تولید را دستنخورده نگه میدارد، استثمار را قانونی و نامرئی میکند، و در بحرانهای اجتماعی علیه فرودستان به کار گرفته میشود. در تجربه کشورهای اروپائی نشان داده شده است که دموکراسی لیبرال ساختار استثمار را قانونی و نامرئی میکند. بر این اساس لنین در کتاب “دولت و انقلاب” توضیح داد که دموکراسی لیبرال شکل تکامل یافته دیکتاتوری بورژوازی است. دولت (حتی در دموکراتیکترین شکل آن) ماشین سرکوب یک طبقه علیه طبقه دیگر است. اما تجربه در ایران نشان میدهد که به دلیل حاکمیت امپریالیستها در جامعه ما و غارت ثروتهای ملی مردمان این سرزمین، حکومتها در جامعه ما همواره دیکتاتور خواهند بود که به هیچ قانونی پایبند نیستند. بنابراین تبلیغ “دموکراسی لیبرال” برای جامعه کنونی ایران فریب تودههاست.
برخی نیز آلترناتیو “سوسیالدموکراسی” را مطرح میکنند که چه در نسخه کلاسیک اروپایی و چه در صورتبندیهای بومی، آلترناتیوی در چارچوب نظم سرمایهداری حاکم است و در لحظههای انقلابی همواره نقش مهارکننده داشته است. این گفتمان، با تأکید بر اصلاحات تدریجی، دولت رفاه و پارلمانتاریسم، مسئله قدرت طبقاتی را به حاشیه میراند. همانطور که تجربه در اروپا نشان داده است سوسیالدموکراسی در شرایط بحران انقلابی، نقش ترمز جنبش تودهای را ایفا کرده و به تثبیت حاکمیت بورژوازی میانجامد. آلترناتیو “سوسیالدموکراسی” نیز همچون آلترناتیو “دموکراسی لیبرال” در جامعهی ایران به دلیل ساختار سرمایهداری وابسته و ضرورت حاکمیت دیکتاتوری در آن جهت برقراری استثمار شدید کارگران و غارت منابع و ثروتهای ملی توسط امپریالیستها، موضوعیت ندارد.
شوراها و مسئله رهبری
طرح “جمهوری شورایی” از نظر شکل قدرت سیاسی اگر به معنای خودسازمانیابی تودهها باشد میتواند گامی پیشرو به حساب آید. اما شورا بدون رهبری انقلابی دوام ندارد، یا فرو میپاشد و یا مصادره میشود. بنابراین کسانی که تشکیل شوراهای مردمی را به عنوان آلترناتیو مطرح میکنند باید معلوم کنند که از نظر آنها این شوراها قرار است توسط چه تشکل یا حزب سیاسی رهبری شوند. طراحان این آلترناتیو ظاهرا ضرورت حزب طبقه کارگر در رأس این شوراها را نفی میکنند. اما شورا در واقع، یک شکل خاص و یک نوع قدرت سیاسی _ اقتصادی است، و نمیتواند جایگزینی برای سازمان سیاسی و انقلابی طبقه کارگر باشد. مسأله، قدرت سیاسی است و برای این منظور باید ماشین دولتی کهنه را تماما در هم کوبید که این کار بدون وجود یک رهبری انقلابی میسر نیست.
به عنوان مثال مارکس در تحلیل کمون پاریس نشان داد که طبقه کارگر برای نخستینبار “قدرت را لمس کرد”، اما هنوز ماشین دولتی کهنه را کاملاً در هم نشکسته و جایگزین نکرده بود. مارکس از همین تجربه (کمون پاریس) نتیجه گرفت که طبقه کارگر باید ماشین دولتی بورژوایی را کاملاً در هم بشکند تا بتواند دولت نوینی مبتنی بر قدرت سازمان یافتهی خود ایجاد کند. بعدها لنین بر ضرورت “حزب پیشتاز” تاکید کرده و خاطرنشان ساخت که آگاهی رادیکال بدون سازمان انقلابی به قدرت تبدیل نمیشود.
واقعیات شرایط کنونی جامعهی ایران نشان میدهند که با اینکه جامعه شدیدا انقلابی و رادیکال شده است اما هنوز در شرایطی نیست که بتواند قدرت سیاسی-اقتصادی را تصرف کند (به بیان دیگر، جامعهی انقلابی هنوز سوژهی قدرت نیست). خیزش دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ نقطه عطفی در جنبش انقلابی جامعه بودند. در این خیزشها (یا به بیان مارکسیستی، قیامهای خودبهخودی تودهها)، توهم اصلاح در درون نظام حاکم کاملا از میان رفت و جامعه دریافت که دولتی که با زور و سرکوب حکومت میکند را باید با زور از میان برداشت. امروز با قیام 1404 دیگر حتی نیروهای مرتجع نیز قبول میکنند که مشروعیت رژیم فروپاشیده، ترس عمومی شکسته شده است و شعارهای سرنگونیطلبانه توسط تودههای میلیونی فریاد زده میشود. این بیانگر آن است که جامعه ایران هر چه بیشتر رادیکال شده است، به این معنا که حال دیگر غیرقابلانکار است که در سطح بسیار وسیعی مطالبات مردم از سطح اصلاح فراتر رفته و کلیت نظام را هدف قرار داده است. اما مشکل در اینجاست که انرژی انقلابی جامعهی رادیکال خودبهخود به قدرت انقلابی آنها منجر نمیشود. (2) به بیان دیگر، رادیکال شدن جامعه به معنای تبدیل شدن آن به سوژه قدرت نیست، یعنی به این معنا نیست که مردم ابزار کسب قدرت را در دست دارند. بر مبنای یک آموزش مارکسیستی طبقه کارگر آگاه و انقلابی ایران از “طبقهای در خود” به “طبقهای برای خود” تبدیل نشده است. در مارکسیسم، تمایز میان “طبقهی در خود” و “طبقهی برای خود” در مورد طبقه کارگر اساسی است. “طبقهی برای خود” طبقهای است که به منافع طبقاتی خود آگاه است، سازمان دارد، برنامه دارد، رهبری و ابزار اِعمال قدرت دارد. اساساً انرژی انقلابی بدون سازمان انقلابی به “قدرت” تبدیل نمیشود. درواقع، جامعه میتواند رادیکال شود، اما اگر طبقه کارگر به نیروی سازمانیافته تبدیل نشود، لحظه گذار به لحظه مصادره تبدیل میشود. زیرا که خلأ قدرت همیشه توسط طبقه سازمانیافتهتر پر میشود، نه توسط طبقه خشمگینتر و انقلابیتر.
تجربه انقلاب 1357 نشان داد که اگر طبقه کارگر فاقد سازمان سیاسی مستقل و رهبری انقلابی باشد، خلأ قدرت به سود نیروهای سازمان یافتهتر بورژوایی پر میشود. جامعه ممکن است انقلابی شود، اما اگر ابزار قدرت در دست طبقهای دیگر باشد، نتیجه چیزی جز بازتولید سلطه در شکلی نو نخواهد بود. (3)
آلترناتیو انقلابی: جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه کارگر
بر اساس تجارب جنبشهای انقلابی در کشورهای وابسته به امپریالیسم، تنها آلترناتیوی که میتواند مسیر گذار واقعی به آزادی و برابری را باز کند، جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه کارگر است. “جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه کارگر” بیان فشردهی مرحله دموکراتیک–انقلابی گذار به سوسیالیسم است. در این چارچوب، رهبری طبقه کارگر ضرورتی عینی برای جلوگیری از انحراف بورژوایی انقلاب است. این به معنای استقلال طبقاتی مطلق، سازمانیابی کمونیستی، درهم شکستن ماشین دولتی موجود و گذار دموکراتیک–انقلابی به سوسیالیسم و تثبیت رهبری طبقه کارگر در روند مبارزه است. این مرحله در کشورهای وابسته، مرحلهای است که وظایف دموکراتیک و ضدامپریالیستی را با رهبری طبقه کارگر پیوند میزند تا راه گذار به سوسیالیسم گشوده شود. (4) هر آلترناتیوی که این ارکان را دور بزند، نهایتاً به بازتولید سلطه بورژوازی خواهد انجامید. اما آلترناتیو انقلابی خودبهخود ایجاد و پیروز نمیشود. موانع اصلی سر راه پیروزی آلترناتیو انقلابی، فقدان سازمان سیاسی–نظامی منسجم طبقه کارگر و پراکندگی آن آنهم در شرایط برتری رسانهای و مالی بورژوازی است. در چنین اوضاعی پیروزی در لحظه فروپاشی نصیب طبقهای میشود که سازمانیافته است و تشکیلات دارد، شبکه اجتماعی و ابزار اِعمال قدرت دارد.
مسئله مبارزه مسلحانه و توازن قوا
مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی به مثابه یک رژیم وابسته به امپریالیسم که بر خشونتِ سازمانیافته استوار است اولین گام برای در هم شکستن سیستم سرمایهداری حاکم بر ایران است. این سیستم در یک قیام ناگهانی و کوتاه مدت در هم شکسته نمیشود بلکه تنها راه برای در هم شکستن سیستم حاکم، مبارزه مسلحانه تودهای طولانی است. جامعهی رادیکال شدهی ایران، امروز میداند که پاسخ واقعی و مستقیم برای پایان دادن به فقر و نابرابری و ظلم و ستم، کسب قدرت از پایین با اتکاء به سازمانیابی واقعی مردم است. در این اوضاع دستیابی طبقات محروم به قدرت، با موانع بیشماری روبرو است. یکی از موانع اصلی در سر راه آلترناتیو آزادیخواهانه، وجود خشونت ساختاری در سیستم حاکم است و در همین رابطه موانعی مانند سرکوب و جلوگیری از تشکلیابی کارگران و زحمتکشان، نیازمندی طبقات محروم به آگاهی در رابطه با چگونگی کسب قدرت سیاسی، و رهبری و سازماندهی را باید برشمرد. در چنین شرایطی به عنوان یک اقدام اساسی، ایجاد هستههای سیاسی- نظامی توسط کارگرانِ آگاه و روشنفکرانِ مبارز و توسل به مبارزه مسلحانه چریکی در جهت بسیج و سازماندهی مسلح تودهها، راه را برای مبارزه مسلحانه تودهای میگشاید. تنها در جریان این مبارزه است که ستاد پرولتاریائی رهبریکنندهی مبارزات تودهها ایجاد شده و تودهها تحت رهبری این ستاد خواهند توانست طی نبرد با نیروهای نظامی دشمن، آلترناتیو واقعاً انقلابی و آزادیخواهانه را در ایران شکل دهند.
واقعیت این است که سازمانیابی و ایجاد رهبری و قدرت گرفتن مردم، رادیکالترین آلترناتیو از نظر اجتماعی و سختترین از نظر تحقق است؛ اما تنها جایگزینی است که ریشه طبقاتی و بحران طبقاتی-سیاسی-اجتماعی را هدف میگیرد. البته، آلترناتیو انقلابی خودبهخود پیروز نمیشود. نسل جوانِ انقلابی و آگاه و رزمندهی طبقه کارگر اگر نتواند استقلال طبقاتی خود را تثبیت کند، اگر نتواند طی مبارزه مسلحانه تودهای، سازمان انقلابی خود را ایجاد و حفظ کند و از طریق آن در میان متحدین خود (زحمتکشان و قشرهای تحتستم چون معلمان، پرستاران و غیره) و زنان که در حال حاضر تحت تبعیض و سرکوب قرار دارند ریشه بدواند، آنگاه در لحظه تعیین کنندهی تاریخ کنار زده خواهد شد. یعنی اگر این آلترناتیو ایجاد نشود و طبقه کارگر آگاه نتواند خود را به نیروی سازمانیافته برای تصرف قدرت تبدیل کند، امپریالیستها از خلأ قدرت برای به قدرت رساندن آلترناتیو خود استفاده میکنند و انقلاب کارگران و زحمتکشان و تودههای مردم آگاه یا سرکوب میشود یا مصادره.
نشانههای عینی خطر مصادره در امروز ایران وجود دارند. نشانههایی مانند: تلاش برای جایگزینی شعارهای طبقاتی با شعارهای تفسیرپذیر مانند “زن، زندگی، آزادی”، و تمرکز شدید رسانهای بر چهرههای بخصوصی مانند رضا پهلوی، غیبت خواستههای طبقه کارگر و دیگر فرودستان (و اساسا مسئلهٔ اقتصاد سیاسی) در گفتمانهای رسانهای، پررنگ شدن سناریوهای “گذار سریع”، ترساندن مردم از رادیکالیسم و …، وعده عدالت در آیندهی نامعلوم. اینها پیششرطهای مصادره انقلاب مردم هستند. در شرایط کنونی خطر مصادره خیزش انقلابی مردم ایران توسط امپریالیستها و نوکرانشان بالاست، زیرا که جامعه در حالی که آماده سرنگون کردن رژیم و ایجاد تغییرات اساسی است اما هنوز ابزار قدرت مستقل را ندارد. در چنین لحظهای هر خلأ قدرت و هر تعلیق مطالبه طبقاتی به نفع بورژوازی تمام میشود. طبقات محروم جامعه میجنگند و کشته میدهند در حالیکه بورژوازی نشسته در کنار، تماشا میکند. خیزشها با هزینهٔ فرودستان پیش میروند، زندان، کشته شدن و فقر برای فرودستان است اما سرمایه مادی و انسانی طبقات سرمایهدار داخلی و خارجی حفظ میشود. این نابرابری شرط اصلی برای مصادره است. سپس سیاست از برخورد به مطالبات واقعی مردم تحت ستم ایران به “گذار” تغییر گفتمان میدهد. دشمن که اکنون پشت نقاب “همراه مردم” پنهان شده، مطالبات طبقاتی را متوقف میکند تا قدرت بازسازی شود. بورژوازی با به اصطلاح “آلترناتیو”سازی، به تبلیغ و پر کردن رسانهها از لیستی به اصطلاح رهبران و نخبگان سیاسی و سخنگویان ملی میپردازد. اما نماینده کارگران و دیگر زحمتکشان کجاست؟ طبقه کارگر که صدایی ندارد حذف میشود، و طبقه سرمایهدار که پرصدا است، صاحب قدرت شده و دیکتاتوری حاکم را به نفع خود تغییر شکل میدهد. یعنی مردم از جان خود میگذرند تا نظام کهنه را سرنگون کنند. اما چون سازماندهی نشدهاند و تحت رهبری طبقه کارگر سازمانیافته و آگاه به منافع طبقاتی خود، قدرت سیاسی را کسب نکردهاند، بورژوازی نظام و دولت جدید سرکوبگر را میسازد. و همان مردم اولین قربانیان آن میشوند. با اینهمه، تاریخ هیچگاه خطی و از پیش تعیینشده نبوده است. همانگونه که کارل مارکس یادآور شد، انسانها تاریخ خود را میسازند، اما نه در شرایط دلخواه، بلکه در شرایطی که با آن روبهرو میشوند. همین شرایط سخت فعلی مردم مبارز ایران، همین سرکوب و کشتار قرون وسطایی مردم معترض بیسلاح توسط رژیم تا دندان مسلح و ددمنش جمهوری اسلامی، همین بیعدالتی عریان، مواد خام جهشهای بزرگ تاریخی و پیروزی تودهها خواهند بود. قدرت امپریالیسم و ارتجاعِ وابسته به آن مطلق نیست. هیچ نظمی که بر استثمار و سرکوب بنا شده باشد، ابدی نیست. آنچه امروز شکست و پراکندگی به نظر میرسد، میتواند فردا به تجربه، آگاهی و انسجام بدل شود. شکستها اگر نقد و فهمیده شوند، به سرمایه انقلاب تبدیل میشوند. جامعه انقلابی و مقاوم ایران که ترس را شکسته، یک گام بزرگ به جلو برداشته است. این جامعه مشروعیت حاکمیت سرمایهداری وابسته را در ذهن خود فرو ریخته و در آستانه ساختن مشروعیتی نوین است. آنچه باید ساخته شود، ارادهی سازمانیافته و آگاه کارگران و ستمدیدگان است، و این ساخته خواهد شد، نه با انتظار، بلکه با عمل پیگیر و آگاهانهی نسل جوان کمونیست و انقلابی طبقه کارگر آگاه و تودههای مردم آگاه متحد طبقه کارگر. هیچ نیرویی قویتر از مردمی نیست که به ضرورت تغییر ریشهای آگاه شده باشند و هنگامی که این آگاهی به سازمان مسلح سیاسی-نظامی بدل شود، تاریخ را به نفع محرومان و کل بشریت بهتدریج و در مبارزهای طولانی تغییر خواهد داد.
سهیلا
اول اسفند 1404 برابر با 20 فوریه 2026
زیرنویسها:
1- مانیفست، پیشگفتار انگلس بر چاپ آلمانی 1883: “تولید اقتصادی و ساختار جامعه که پیامد جبری این تولید است، در هر دورانی از تاریخ، بنیاد تاریخ سیاسی و فکری آن دوران را تشکیل میدهد و در نتیجهی این امر، سراسر تاریخ (از هنگام فروپاشی تملک جمعی بدویِ زمین) تاریخ مبارزهی طبقاتی یعنی مبارزه میان طبقات استثمارشونده و استثمارگر، میان طبقات زیردست و زبردست در مراحل گوناگون تکاملِ جامعه بوده است و این مبارزه اکنون به مرحلهای رسیده است که دیگر طبقه ٔ استثمارشونده و ستمکش (پرولتاریا) نمیتواند از یوغ طبقه استثمارگر و ستمگر (بورژوازی) برهد، مگر آن که در عین حال تمام جامعه را برای همیشه از استثمار، از ستم و از مبارزه طبقاتی برهاند.
2- رادیکال شدن به چه معناست؟ کلمه “رادیکال” از ریشه لاتین رادیکس به معنای “ریشه” گرفته شده است. radix درنتیجه؛ جامعهی رادیکال جامعهای است که مطالباتش از سطح فراتر رفته و ریشهی نظام را نشانه رفته است.
3- مصادره انقلاب لزوماً به معنای کودتای ناگهانی نیست؛ بلکه فرآیندی مرحلهای است. مکانیزم مصادره انقلاب به این شکل است که ضدانقلاب در ابتدا گفتمان را از “سرنگونی” به “گذار” تغییر میدهند، واژههایی مانند “ثبات” و “نظم” را برجسته میکند، تشکیل دولت موقت و البته بدون دخالت واقعی تودههای مردم را تبلیغ میکند، مطالبات طبقاتی را به بهانه ضرورت “وحدت ملی” تعلیق میکند، دولت سرمایهداری جدید را تثبیت میکند، اعتراضات کارگری را به نام نظم و قانون سرکوب میکند، و در این فرآیند است که مردم انقلابی هزینههای بیشماری میدهند اما قدرت در دستان بورژوازی باقی میماند.
4- پیوند وظایف دموکراتیک و ضدامپریالیستی با رهبری طبقه کارگر به این معناست که وظایف دموکراتیک (سرنگونی استبداد، آزادیهای سیاسی،تشکل، اعتصاب، آزادی بیان، برابری حقوقی، اصلاحات ارضی، حاکمیت ملی و … که در انقلابهای بورژوایی – مانند انقلاب قرن هجدهم در فرانسه- توسط بورژوازی انجام شد) و وظایف ضدامپریالیستی (یعنی خلع ید از قدرتهای امپریالیستی در دخالت در امور اقتصادی سیاسی کشور و رهایی از سلطه اقتصادی و سیاسی خارجی) باید تحت رهبری طبقه کارگر انجام شود.
*******************
*******************
سلطنت جایگزینی سر تا پا ضد مردمی و مزدور
درتداوم مبارزات و اعتراضات شجاعانه و آزادیخواهانه توده های جان به لب رسیده و بپاخاسته کشورمان، برای رسیدن به نان، کار، مسکن، آزادی و استقلال، یک بار دیگر، رژیم آدمکش جمهوری اسلامی، در ابعادی به مراتب گسترده تراز قیام های قبلی به سرکوب توده ها برخاست. جنایتکاران حاکم با جاری کردن دریائی از خون و کشتار جنون آمیز در سراسر کشور چهره جنایتکارانه خود رابیش از پیش به نمایش گذاشتند. در جریان این سرکوب وحشیانه هزاران تن از عزیزان و پاره های تن مردممان را از اقشار مختلف یعنی زنان، جوانان، کودکان، کارگران، زحمتکشان و کلا مردم بی گناه را به خاک وخون کشاندند و یکی دیگر از فجایع ضد بشری و هولناک دوران حیات خونبارشان را در دیماه ۱۴۰4 رقم زدند.
در اینجا قبل از هر چیز در سوگ جانباختگان، یاد و خاطره تمام جان های شیفته را که با دیکتاتوری عنان گسیخته به مصاف مرگ و زندگی برخاستند و با خونشان راه سرنگونی نهائی دژخیمان حاکم را هموار کردند، گرامی می داریم. مردم ما هرگز، همانطور که تا کنون نشان داده اند، یاد عزیزان و پاره های تن شان را فراموش نکرده و راهشان را ادامه خواهند داد.
رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، با نیروهای سرکوب تا بن دندان مسلح، از ارتش، سپاه پاسداران و همچنین از لباس شخصی های مزدور، بر طبق برخی آمار که هنوز قطعی نشده است هزاران نفر را به قتل رساندند. تنها برای نمونه روزنامه ساندی تایمز، گزارش داد که در جریان سرکوب اعتراضات دی ماه بیش از۱۶ هزار و پانصد تن ار مردم میهن مان به قتل رسیده و همچنین ۳۳۰ هزار معترض زخمی شده اند. جمهوری اسلامی برای پنهان کردن جنایات هولناک ضد بشری خود، بار دیگر دست به قطع اینترنت، تلفن و راه های ارتباطی دیگر زده است تا بار دیگر شاید با اخبار دروغ و فریب در رسانه ها و تلویزیون های خودفروخته به انکار و کتمان کشتار بی سابقه مردم بپردازد و چند روزی بیشتر بتواند در قدرت بماند تا بتواند منافع سرمایه داران داخلی و خارجی را بیشتر برآورده کند.
حقیقت این است که حاکمیت سرکوبگرانه و جنایتکارانه این آدمکشان حرفه ای، دیری است که در بین توده های کارگر و زحمتکش و آزادیخواه، جز انباشت خشم، کینه، نفرت و…….چیز دیگری بر جای نگذاشته و بدون شک در بستر مبارزات مردم رزمنده ما دیر یا زود لاشه متعفن و گندیده این آدمکشان، مانند رژیم شاه سابق به گورستان تاریخ سپرده خواهد شد.
امروز، ما بیش از هر زمان دیگری، شاهد به میدان آمدن توده های بپاخاسته، زخم خورده، خشمگین، مبارز، آگاه و عصیانگری هستیم که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را هدف مبارزاتشان اعلام کرده و فریاد سر می دهند: “قسم به خون یاران، ایستاده ایم تا پایان”.
در شرایطی که مردم بی باکانه، در کف خیابان ها با مبارزات خونین شان برای سرنگونی نهایی رژیم جنایتکار به میدان مبارزه مرگ و زندگی آمدند یک بار دیگر شاهد ترفندها و تلاش های دشمنان گوناگون مردم برای به بیراهه کشاندن مبارزات انقلابی توده ها می باشیم . یکی از این ترفند ها فضا دادن به جریان سلطنت طلبان می باشد.
مزدوران و طرفداران باند رضا پهلوی، یکی از جریانات ضد انقلابی موجود می باشند که در خیزش انقلابی دی ماه ۱۴۰۴ با کمک وزارت اطلاعات و رسانه های امپریالیستی برای فریب، گمراهی، تفرقه افکنی و خوش رقصی نسبت به اربابان سرمایه، چون سگ های زنجیری بار دیگر به روی صحنه رانده شدند.
باند منفور رضا پهلوی، بر خلاف اراجیف مشمئزکننده رسانه های خود فروخته، نه یک گرایش دمکراتیک، نه یک گرایش وطن پرستانه، بلکه پروژه ای ضد انقلابی برای مهار انقلاب و انحراف آن می باشد. اوباشان و مزدورانی که از اطاق های فکری، نیروهای راست افراطی سرمایه داری با حمایت اربابان آدمکش اسرائیل و آمریکا سر بیرون آورده اند.
سلطنت طلبان منفور، درد و رنج و خشم توده های کارد به استخوان رسیده و بپاخاسته را آگاهانه در جهت رهبری موروثی و یا همچنین دخالت خارجی دولت های آبروباخته مرتجع آمریکا و اسرائیل سوق می دهند که در تقابل با جنبش انقلابی و اعتراضی مردم ما قرار دارد. مردم کشورمان فراموش نکرده اند که در جنگ ۱۲ روزۀ دستپخت رژیم صهیونیستی و کودک کش اسرائیل و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که با حمایت و پشتیبانی مستقیم کشورهای امپریالیستی بویژه امپریالیسم آمریکا جریان داشت، چگونه سلطنت طلبان ، در حالیکه زنان، کودکان و انسان های بی گناه کشورمان در زیر بمب ها و موشک های اسرائیلی کشته می شدند در برخی از کشورهای جهان، بساط جشن و پایکوبی بی شرمانه ای را بر پا کردند که خشم و انزجار مردم میهن مان و دیگر کشورهای جهان را برانگیخت. در راستای همین سیاست های ضدمردمی و کشتار مردم کشورمان می باشد که مردم به درستی آنها را خائنین و وطن فروشان می نامند. بدون هیچ تردیدی، طیف سلطنت طلبان با استقبال و کف زدن ها، خواهان دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل در ایران برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی و رسیدن به قدرت می باشند. این دار و دسته همیشه وابسته به قدرت های جنایتکار امپریالیستی بوده و همیشه به حمایت و پشتیبانی از این آدمکشان حرفه ای و جهانخواران برخاستهاند. سر نوشت مردم در افغانستان، عراق و لیبی که در اثر دخالت نیروهای تجاوزگر آمریکا و دیگرامپریالیستها به خاک و خون کشیده می شوند برای آنها مهم نمی باشد. آنها حتی هم صدا با اسرائیل، از نسل کشی رژیم صهیونیستی در غزه پشتیبانی می کنند.
از ترفند های شیادانه و فریبکارانه باند رضا پهلوی در خیزش اخیر دی ماه، می توان به جعل و صداگذاری بر روی ویدیوهایی که از تظاهرات مردمی گرفته شده اشاره کرد. سلطنت طلبان ضد انقلاب که تلاش در حذف و ربودن شعارهای مبارزاتی و مطالباتی واقعی توده ها را دارند با صداگذاری های جعلی و مونتاژ آنها، بار دیگر سعی در ثبت و مصادره کردن مبارزات و تظاهرات مردم به نفع خودشان کردند. البته مردم آگاه و جوانان به افشاء تقلبات و فریبکاری های این شیادان پرداخته و با قرار دادن ویدیوهای اصلی در کنار ویدیوهای جعلی، باردیگر چهره کریه و شنیع این دشمنان مردم را آشکار کردند.
از موارد دیگر در جهت به بیراهه کشاندن و مصادره انقلاب توده ها بوسیله این باند ضد انقلاب، می توان به نقش رسانه های خود فروخته و با هزینه های هنگفت پنهانی اشاره کرد؛ مانند ایران اینترنشنال، من و تو. در فاصله کمی از آنها بی بی سی نیز در خط حمایت از سلطنت طلبان حرکت کرده و می کند. رسوائی این رسانه ها به آنجا رسیده که اخیرا یکی از کارشناسان رسانه در سوئد، بنام مزدک آذر در برنامه ای به افشای برنامه های این رسانه ها پرداخت. افشاگری ای که نشانگر چهره پلید و ریاکارانه رسانه هایی چون ایران اینترنشنال و بی بی سی فارسی می باشد که در جهت آلترناتیوسازی سلطنت و فریب مردم به هر تقلبی متوسل شده اند.
مزدک آذر با همکارانش در یک پروژه گسترده به نقش این رسانه ها در ارتباط با جنبش اخیر توده ها پرداخته که در اینجا به اطلاعاتی که در رابطه با رسانه ایران اینترنشنال ارائه شده اشاره می کنیم. او در قسمتی از صحبت هایش می گوید:” حدود ۴۵۰۰ محتوا و ویدئو رو از سطح فضای مجازی در سه پلاتفرم، توئیتر، تلگرام و اینستاگرام رصد کردیم“ .سپس بر اساس این بررسی مطرح می کند که بر طبق پژوهش ها، محاسبات و بررسی های آنان در طی ۲۰ روز، جنبش اخیر، اکثریت شعارهای داده شده در جهت براندازی رژیم جمهوری اسلامی و مطالبات مردم بوده و تنها ۱۷ درصد از شعارها مانند جاوید شاه، رضا شاه روحت شاد و غیره سر داده شده در حالیکه تلویزیون ایران اینتر نشنال، ۱۷ درصد شعارها را به ۸۱ درصد به نفع جریان رضا پهلوی، در جهت آلترناتیو سازی ارتقاء داده است. حال اگر نگاهی هم به ترفندهای رژیم حاکم برای جلوگیری ار فریاد شعارهای انقلابی مردم مانند مرگ بر جمهوری اسلامی و غیره داشته باشیم که رژیم جمهوری اسلامی، وزارت اطلاعاتی ها و افرادش را به میان مردم فرستاده تا با شعارهای جاوید شاه و غیره، شعارهای مردم را به انحراف بکشانند، باز شاهد کاهش همین ۱۷ درصد خواهیم بود که از طرف مزدوران رژیم سرداده شده است و همچنین باید اشاره شود که کسانیکه شعارهایی برای پهلوی می دهند عمدتا از طبقات مرفه و ثروتمندان جامعه می باشند. شبکه های تلویزیونی و خبری چون ایران اینترنشنال، من و تو، بی بی سی و غیره که در همسویی با رضا پهلوی و حامیانش برای ایجاد تفرقه و سردرگمی مبارزات مردم ایران، به تحریف واقعیات می پردازند از منابع مهم تحریف و جعل اخبار برای حمایت از باند رضا پهلوی می باشند که با برنامه های گوناگون و هدفمند به پروژه آلترناتیو سازی پهلوی یاری می رسانند و هر صدای دیگری از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی را با برچسب های تجزیه طلب، تفرقه افکن و دهها القاب دیگر نام می گذارند. به همانگونه ای که رسانه تحت پوشش امپریالیسم انگلستان(بی بی سی)، در سال ۱۳۵۷ به دستور اربابانش، خمینی سفاک را سوار موج مبارزاتی مردم کرد و او را آلترناتیویی انقلابی معرفی کرد.
رضا پهلوی منفور از، پدر دیکتاتورش بخوبی آموخته است که برای بقدرت رسیدن، قبل از هر چیز باید به امپریالیستها متکی بود و همچنین یاد گرفته که بدون گرد آوردن اراذل اوباش و لمپن مانند شعبان بی مخ هاو رمضان یخی ها به دور خودش، کارش پیش نمیرود و نمی تواند به اهداف پلیدش برسد. از این روست که ما شاهد میدانداری عربده کشان و لمپن های طالبان سلطنت در خارج از کشورمی باشیم که در اقداماتی از قبل سازماندهی شده، هر صدای مخالف خود و یا هر صدای اعتراضی و مخالف رژیم جمهوری اسلامی را با برخوردهای فیزیکی و شنیع و فحش های رکیک جنسی و غیره، مورد تهاجم قرار داده و آکسیون ها، تجمعات و گردهم آیی هارا بر هم بزنند.
بطور مثال، طبق آخرین اطلاعیۀ برگزار کنندگان یکی از آکسیون های اعتراضی در روز یکشنبه ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶در شهر لاهه هلند، چنین آمده است:” این آکسیون مورد حمله فیزیکی گروهی سازمان یافته قرار گرفت که با پرجم و نماد جریان ارتجاعی سلطنت طلب در محل حاضر شدند و با حضور خود تلاش کردن این تجمع اعتراضی رامختل کنند“ و در ادامه چنین می آید:” در جریان این حمله، مهاجمان با رفتارهای خشونت آمیز تلاش کردند تجمع را مختل کنند و برخی از شرکت کنندگان از جمله زنان، هدف حملات فیزیکی آنها قرار گرفتند“ .
لازم به توضیح است که همین برخوردهای فیزیکی طالبان سلطنت در تجمعات و آکسیون های ضد رژیم جمهوری اسلامی در خارج از کشور، بلطبع باعث کاهش تعدادشرکت کنندگان، در آنها می شود. همچنین نباید فراموش کنیم که رسانه های وابسته به آنها با هزینه های کلان و پنهانی، هیچگاه به نقد و بررسی این اعمال وحشیانه نپرداخته بلکه به تشویق و حمایت آنها برخاسته اند.
در اینجا بد نیست، به چند نمونه از گفته های رضا پهلوی (منتظرالسلطنه) در حفظ و حمایت از ارتش و نیروهای سرکوبگر، رژیم جمهوری اسلامی که هدف و وظایف آنان جز کشتار و سرکوب مردم نمی باشد، اشاره ای بکنیم.
او در قسمتی از صحبت هایش چنین می گوید:”من تکیه گاهم رو همین نیروهای انتظامی ست“ ویا می گوید:” ارتشیان ایران همیشه فدایی ملت بودند“ و در ادامه “من به وطن پرستی شما باور دارم“ در جایی دیگرچنین می گوید:” اولین علامت، عدم خشونت، عدم تعرض و انتقام جویی و کینه جویی نسبت به نیروهای نظامی است“ و اراجیف دیگر که تنها به همین کلمات قصار تاریخی او در اینجا اکتفاء می کنیم.
حقیقت این است که تبلیغات عوامفریبانه رضا پهلوی و طیف سلطنت طلبان، در پشتیبانی و حفظ ارتش و نیروهای نظامی، چیزی به جز برنامه آنها جهت کشتار و قلع و قمع مردم و حفظ حاکمیت سرمایه داران نمی باشد. همانطور که شاهد بودیم، تنها پس از چند هفته از سرنگونی رژیم شاه، بار دیگر، این بار با عنوان ارتش جمهوری اسلامی، خلق کرد به خاک و خون کشانده شد و مردم سنندج، نقده و پاوه را قتل عام کردند. و می دانیم که نطفه این ارتش ضد خلقی، در زمان رضا شاه بوسیله انگلیس ها بسته شد و بعد هدایت آن به امپریالیسم آمریکا رسید.
از کشتارهای وحشیانه ارتش ضد مردمی رژیم شاه، می توان به کشتار سال ۱۳۲۵اشاره کرد که با لشکرکشی به آذربایجان در مدت کوتاهی هزاران نفر را قتل عام کرد و یا همچنین با لشکر کشی به مردم ستمدیده عمان و کشتار آنان، جنبش آزادیبخش توده های محروم ظفار را به خاک و خون کشاند. در امتداد این جنایات است که ارتش ونیروهای نظامی رژیم جمهوری اسلامی، وظیفه کشتار و سرکوب توده های جان به لب رسیده کشورمان را در تمام اعتراضات و خیزش های مردمی به دست گرفته اند. بر خلاف اراجیف و یاوه گویی ها و دروغ های رضا پهلوی منفور در حمایت و پشتیبانی از نیروهای سرکوبگرضد مردمی شاهد بودیم که در جریان کشتار خونین اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴، این ماشین سرکوب مورد حمایت او دهها هزار تن از مردم معترض به شرایط کنونی در شهرها و استان های مختلف کشورمان را با شلیک مستقیم توسط تفنگهای ساچمه ای و سلاح های جنگی به قتل رسانده و دهها هزار تن را بشدت زخمی و مجروح کردند. بر مبنای گزارشات رسیده، ۸ هزار نفرتنها چشم خود را توسط نیروهای سرکوبگر تحت حمایت نیم پهلوی از دست داده اند. جنایاتی که ننگ آنها هیچگاه از پیشانی نیم پهلوی و اربابان امپریالیست و صهیونیستش و از تاریخ مبارزات مردم ما پاک نخواهد شد.
حال بگذارید، این مزدور وطن فروش، به کلماتی چون، عدم خشونت، عدم تعرض، عدم انتقام جویی از نیروهای نظامی و …متوسل شود و حمایت از آنان را با نام وطن پرستی و غیره ادامه بدهد تا چهره جنایتکارانه اش هر چه بیشتر در میان مردم آشکار گردد.
واقعیت این است که تکیه گاه اصلی رژیم های دیکتاتوری و ضد مردمی در ایران، ارتش و ضمائم آن می باشند که توسط امپریالیست ها ساخته و پرداخته گردیده اند و بوسیله همین نیروهای نظامی به سرکوب قهر آمیزکارگران، زحمتکشان و توده های مردم می پردازند. کشور ما تحت سلطه امپریالیست ها می باشد، قدرتهایی که با غارت منابع طبیعی و استثمار نیروی کار، اهریمن فقر و فلاکت را بر گرده مردم ما نشانده اند و سیستم اقتصادی و اجتماعی را وابسته به خودشان کرده اند که جدا از نظم امپریالیستی جهانی نمی باشد. بنابراین تا زمانیکه این سیستم توسط نیروهای وابسته به سرمایه داری حفظ گردد کشور ما از لحاظ اقتصادی، سیاسی و نظامی، وابسته به امپریالیست ها خواهد ماند و همچنین آنان سلطه استثمارگرانه و وحشیانه خودشان را از این کانال بر مردم ما اعمال خواهند کرد تا از تشکل کارگران و دیگر توده های تحت ستم کشورمان جلوگیری کنند.
در خاتمه باید اشاره کرد، کارگران، زحمتکشان و ستمدیدگان میهن مان که برای رسیدن به نان، کار، مسکن، آزادی و استقلال مبارزه می کنند، تنها با از بین بردن سیستم سرمایه داری و ارتش ضد مردمی آن است که قادر به رسیدن به آزادی می باشند. تحقق این هدف تنها با مبارزات انقلابی مردم و بدست مردم مبارز و آگاه، تحت رهبری طبقه کارگر میسر خواهد شد.
زنده باد انقلاب توده ها برای نان و آزادی!
مرگ برستمگر چه شاه باشه چه رهبر!
زنده باد انقلاب زنده باد سوسیالیسم!
اکبر نوروزی
دوم فوریه 2026
Comments
دو مطلب از چریکهای فدایی خلق ایران — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>