دستهای بیدار
دستهای بیدار
ما
از لایِ ترکهای دیوار
طلوع میکنیم
کسی
ساعتها را
جابهجا کرده است
روز
بوی شب میدهد
و شب
از آفتاب میترسد
صداها آرام راه میروند
گلوله ای داغ می شود
ستاره ای رنگ میبازد
زمین
پر از نورهای افتاده است
و ما
هنوز
با دستهای خالی
سپیده را
هل میدهیم
نان
در مشتهایمان
گرم میشود
کار
عرق میکند
و
آزادی
نام کوچکیست
که آرام
قد می کشد
به یاد تمامی جانهای شیفته در خیزش مردمی دی ماه ۱۴۰۴
هماره
Comments
دستهای بیدار — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>