در باره زندگی چریک فدائی خلق رفیق خشایار سنجری
چریک فدائی خلق رفیق خشایار سنجری در سال 1327 در شهر ملایر به دنیا آمد. پس از اخذ دیپلم، در دانشگاه علم و صنعت نارمک به ادامه تحصیل پرداخت. او از فعالین دانشجوئی این دانشگاه که آن زمان هنرسرای عالی نارمک نامیده می شد، بود.
رفیق خشایار در سالهای دهه 40 که “تجمع ساده نیرو ها” یکی از خصوصیات جنبش نوین کمونیستی بود، همراه با برادران و یارانش که بعداً به صورت کادرهای برجسته چریکهای فدائی خلق درآمدند، تجمعی را شکل داد که نقش مؤثری در رویدادهای مبارزاتی مهم نیمه دوم دهه چهل در تهران ایفاء نمود. یکی از خصوصیات برجسته خشایار کوشش فعالانه برای ارتباط با محافل گوناگون مارکسیستی بود. در این مسیر او توانسته بود با شرکت در گروه های کوهنوردی آنزمان، ارتباطات هر چه گستردهتری ایجاد نموده و از این طریق به نشریات و آثار انقلابی دسترسی پیدا نماید. او با فراگیری مارکسیسم، آگاهی انقلابی خود و یارانش را ارتقاء میداد و به همین خاطر وی به همراه برادرانش (کیومرث و فریبرز سنجری) و دیگر یارانش توانستند در رویدادهائی چون مبارزه مردم در اعتراض به گران شدن بلیط اتوبوس، تظاهرات بزرگ توده ها در مراسم هفتم و چهلم تختی شرکت کرده و نقش فعالی داشته باشند. در ضمن رفیق خشایار در همه اعتصابات پر شور دانشجویان در آن سال ها فعالانه شرکت داشت.
در دهه چهل به دنبال سرکوب خونین اعتراضات تودهای سالهای 42 توسط رژیم وابسته به امپریالیسم شاه، محافل انقلابی مختلفی در سطح ایران شروع به رشد کردند؛ به ویژه فعالیتهای دانشجوئی در سالهای 45 و 46 گسترش زیادی یافت و در تداوم این واقعیت، تظاهرات به مناسبت شهادت جهان پهلوان تختی و اعتراض بر علیه افزایش قیمت بلیط اتوبوسهای شرکت واحد، از جمله حرکتهایی بود که در این سالها روشنفکران انقلابی را هر چه بیشتر با مبارزه انقلابی آشنا ساخته و افکار آنها را شکل میداد. رفیق خشایار نیز به مثابه کمونیستی با ارادهای ستودنی ضمن شرکت در این رویدادها تجربه کسب میکرد. وی به خصوص در تظاهرات بر علیه اسرائیل در جریان مسابقات فوتبال ایران و اسرائیل و به آتش کشیدن دفتر هواپیمائی اِل آل (خط هواپیمایی اسرائیل) نقش فعالی داشت.
در بستر همه تلاشهای انقلابی و تجربه آموزیهای اواخر دهه چهل بود که وقتی جنبش مسلحانه در ایران در سال 49 شروع شد و در سال 50 چریکهای فدائی خلق اقدام به انجام عملیات مسلحانه علیه رژیم دیکتاتور و وابسته به امپریالیسم شاه نمودند، رفیق خشایار نیز بر فعالیتهای مبارزاتی خود افزود و در سال 50 یکی از سازماندهندگان اصلی تظاهرات دانشجوئی دانشگاه علم و صنعت شد. در جریان فعالیتهای دانشجوئی بود که وی در اردیبهشت آن سال به وسیله مأموران ساواک شاه شناسایی و دستگیر گردید. در جریان بازجویی با توجه به مقاومت رفیق خشایار و این که مأموران هیچ گونه مدرکی دال بر ارتباطش با جنبش مسلحانه نداشتند، او را یک سال در زندان نگاه داشتند. در سال 1350 با توجه به وجود برخی از رفقای چریک فدائی خلق در زندان و دیگر نیروهای انقلابی، زندان برای افرادی چون خشایار آموزشگاه شمرده میشد. در نتیجه او پس از یک سال با انبانی از آگاهی و تجربههای انقلابی از زندان آزاد شد، ولی بلافاصله او را به سربازی اجباری فرستادند. اما او در همان دوران سربازی توانست با چریکهای فدائی خلق ارتباط گرفته و خیلی زود به صورت یک انقلابی حرفهای به صف اعضای مخفی سازمان بپیوندد.
سالهای مبارزه مخفی، سالهای رشد استعدادهای انقلابی رفیق بود. در جریان این سالها مصمم و خستگی ناپذیر در راه رشد سازمان از هیچ فعالیتی دریغ نورزید. فعالیت در کنار رفقای ارزنده و بزرگی چون رفقا حسن نوروزی و حمید اشرف، تجربیات او را در مبارزه هرچه وسیعتر ساخت. یکی از وقایع قابل توجه که در جریان زندگی مخفی برای وی پیش آمد و بیانگر رشادت والا و از خودگذشتگی او برای حفظ سازمان بود در شرایطی پیش آمد که وی برای نجات رفیقی که در جریان یک تمرین غیرمسلحانه در معرض دستگیری پلیس قرار گرفت به نجات او پرداخت. اما خود وی در حالی که مسلح نبود دستگیر شد. در جریان این دستگیری رفیق خشایار توانست خود را یک فرد غیر سیاسی جا بزند و در نتیجه وی را مدتی در زندان اصفهان در کنار زندانیان عادی به حبس کشیدند. رفیق خشایار بعد از آزادی از زندان اصفهان دوباره در ارتباط با سازمان قرار گرفته و به فعالیتهای خود ادامه داد.
رفیق خشایار به اعتبار جسارت و شهامت بینظیرش، خیلی سریع به یکی از فرماندهان نظامی سازمان تبدیل شد و در چندین عملیات نظامی بخصوص در سال 53 فعالانه نقش ایفاء نمود. برای نمونه میتوان از شرکت فعال او در طرح اعدام سرگرد نیکطبع، شکنجه گر مزدور رژیم شاه و اعدام فاتح، سرمایه دار کارخانه جهان چیت که در سرکوب کارگران مبارز این کارخانه نقش ایفاء نموده بود، یاد کرد.
متأسفانه در شرایطی که سازمان چریکهای فدائی خلق گسترش صفوف خود در شهر را در دستور کار خود قرار داده بود آموزش سه رفیق که پیشتر دستگیر شده و چهره های شناخته شدهای برای ساواک بودند به او سپرده شد. اما ساواک با تعقیب آن سه رفیق به پایگاه رفیق خشایار که در قزوین بود دسترسی پیدا کرد. در 23 فروردین سال 1354 نیروهای امنیتی مسلح شاه به محاصره پایگاه قزوین پرداخته و آن را مورد حمله مسلحانه خود قرار دادند. بنابراین رفیق خشایار به مثابه یک چریک فدائی خلقِ با تجربه، به درگیری مسلحانه با آنها پرداخت و در جریان این درگیری به شهادت رسید.
رفیق خشایار یکی از ارزندهترین رفقای نظامی سازمان بود تا جائیکه رفیق حمید اشرف درباره او همیشه تاکید میکرد که “رفیق خشایار از جمله رفقایی بود که از نظر نظامی حتی از مسئولیتش نیز فراتر رفته بود”. میتوان گفت که او با چنین قابلیتی میبایست به مثابه یک رفیق فرمانده در رأس یک دسته پارتیزانی قرار میگرفت تا مبارزه مسلحانه را به خارج از شهر برای ضربه زدن به پایگاههای دشمن گسترش دهد. این اقدام که یک ضرورت مبارزاتی بود، مسلما نه تنها مغایرتی با کار آگاهگرانه سازمان و کوشش برای تماس با کارگران و زحمتکشان نداشت بلکه با تداوم و گسترش مبارزه مسلحانه در خارج از شهر و در روستاها در خدمت تقویت و تسهیل این امر قرار میگرفت.
از دست دادن رفیق خشایار برای سازمان، ضربه بزرگی بود و به این اعتبار ضربهای به طبقه کارگر بود. اما کارگران و کمونیستها که پیشروان واقعی این طبقه میباشند یاد گرفتهاند که پراتیک و تجربیاتی که رزمندگان این طبقه با خون خود به جا میگذارند را توشه راه خود سازند و راه پیروزی یعنی راه انقلابی به رهبری کارگران برای رسیدن به سوسیالیسم را هموار سازند.
یادرفیق خشایار سنجری گرامی و راهش پر رهرو باد!
Comments
در باره زندگی چریک فدائی خلق رفیق خشایار سنجری — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>