شکلگیری راهبردی جدید و عمده در خاورمیانه
برگردان بهروز عارفی
جنگ در ایران، نسلکشی در غزه، کاهش نفوذ آمریکا
شکلگیری راهبردی جدید و عمده در خاورمیانه، برگردان بهروز عارفی
در وضعیتی که پایانِ مناقشه در ایران، همچنان غیرقابلپیشبینی است، با ظاهرشدن دو بلوک رودررو، «مشرق» شاهد دگرگونی ژئوپولیتیکی مهمی است. از یکسو، ائتلاف عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان. از طرفِ دیگر، محور اسرائیل، امارات متحدهعربی و هند. و همه اینها، زیر نظر مراقب ایالات متحده، که نگران است هیچیک از دو اردوگاه را آزرده نسازد.
نویسنده ZIAD MAJED برگردان بهروز عارفی
روز ۷ اوت ۲۰۲۶، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان یک پیمان دفاعی را در مکه امضا کردند. در این پیمان، پیشبینی شده که همکاری، تبادلِ اطلاعات، تمرینهای نظامیِ مشترک و همچنین هماهنگی بین مسئولان سیاسی و امنیتی در برابر هر تهدید خارجی تحکیم شود. این پیمان همچنین راه همکاری تنگاتنگ در زمینههای صنعتی و فنآوریهای نظامی و نیز امنیت سایبری را هموار میکند. این پیمان که امضاءکنندگانش آن را صرفاً دفاعی معرفی میکنند که هیچ دولت خاصی را نشانه نگرفته، بهویژه حاکی از ارادهی آنان است برای تحکیمِ پیوندشان در برابر ساختار نو و عمیق توازن منطقهای پس از جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران (۱) ، در وضعیتی که مهر سلطهطلبی تلآویو بر آن خورده است.
این تحول، مؤید این نکته است که خاورمیانه و همسایگان نزدیک آن، در چهارراه بین آفریقا، آسیا و اروپا، وارد زنجیرهی جدیدی از تاریخ معاصرشان میشوند. این دگرگونی موجب آشوبهای سیاسی و استراتژیکی شده که از سال ۲۰۲۳ رخ داده و مرزهای قدرت را در فضائی که جنگها و مرزهای تحمیل-شده در قرن گذشته شکل دادهاند، از نو ترسیم میکند.
آنچه توانست در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما (۲۰۱۷-۲۰۰۹)، به صورت شکلی از عدم تعهد امریکا تجلی کند – یا دستِکم بهعنوان کاهش مرتبهی نسبی خاورمیانه در ردهبندیِ اولویتهای واشینگتن تلقی شود- پس از آغاز «انقلابهای عربی» در سال ۲۰۱۱، موجب ظهور شکلبندیِ جدیدِ منطقهای و آرایش اقتصادی تازه گردد.
جمهوری اسلامی ایران که در روند توسعهطلبانهای درگیر شده بود، از آن زمان خود را به عنوان نخستین قدرت منطقهای نشان داد (۲). مداخلهی این کشور در سال ۲۰۰۲ در سوریه موجب نجات متحدش رژیم بشار اسد شد. سقوط رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳ پس از تهاجم انگلیسی-آمریکائی، سلطهی نسبی آن را بر عراق میسر کرد. استقرار سیاسی و نظامی این دولت در لبنان از طریق حزبالله، و نیز پشتیبانیاش از جنبش حوثیها در شمال یمن به این کشور امکان داد تا عمقِ استراتژیکی قابلتوجهی به دست آورد. سپس، قرارداد سال ۲۰۱۵ درباره پرونده هسته ای با دولت اوباما و قدرت-های اروپائی این موضع را تحکیم کرد.
رقیبان آن، عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس قیام مردمی را در بحرین سرکوب کردند تا مانع شوند که ایران امتیازی کسب کند – ایران زمان درازی مدعیِ تعلق این جزیره بود که در سال ۱۹۷۰، دستکم بهطور رسمی از آن چشم پوشید. سپس در سال ۲۰۱۵ این رقیبان مداخلهی نظامی گستردهای در یمن کردند تا از پیشروی حوثیها جلوگیری کنند، البته بدون موفقیت در راندن آنان از قدرت در صنعا. لذا، آنان واقعاً نتوانستند برتری ایران را مورد تردید قرار دهند.
ازسوی دیگر، تحولهای بعدی این تصور را تقویت میکند که اسرائیل، که در آن زمان عمدتاً غرقه در گسترش مستعمرهسازی در کرانه باختریِ اشغالی و تشدید محاصره غزه بود، همزمان با هشیاری بسیار گسترش نفوذ ایران را زیرنظر داشته، و خود را برای رودرروئی آینده با تهران و بازیگران شناختهشدهی شبکههای آن کشور، و در وهله اول، حزبالله آماده میکرد.
درحالی که واشینگتن از معاهده خارج میشد، جاذبه منطقه برای روسیه به رغم مداخلهاش در سوریه در سال ۲۰۱۵ و درگیری ناروشنش در لیبی، محدود میماند. برعکس، چرخش به سوی چین بهمیزان چشم-گیری افزایش یافت، از جمله از سوی بازیگران منطقهای بهرغمِ رقیب بودنشان. ایران زیر تحریمهای بینالمللی و سپس زیر مراقبتهای تنگاتنگ پس از خروج واشینگتن از قرارداد هستهای در سال ۲۰۱۸، توانست پکن را به مثابه مشتری عمدهی نفت و نیز فروشنده کالاهای فناوری به حساب آورد.
امارات متحده عربی، قطر، عربستان سعودی و ترکیه نیز برای انجام طرحهای بزرگ اقتصادی به چین روی آوردند، حال آنکه در عینِحال ابوظبی بر همکاری نفتی و بازرگانی با هند میافزود. اسرائیل به نوبه خود، شرکتهای چینی و سرمایهگذاران هند را برای توسعهی ساختارهایش از جمله بندرهای ایلات و حیفا جلب کرد. نقلوانتقال مشابهی در مصر، سودان و آفریقای شمالی مشاهده شده است، که در آنجا حضور سرمایهگذاری و تولیدهای چینی به طور بیسابقهای به ضرر بازیگران غربی، اروپائی و آمریکائی تحکیم شده است.
هدف از بازگشت زورمندانهی واشینگتن در منطقه با استفاده از پیمانهای ابراهیم در سال ۲۰۲۰ – پیمانی که عادیسازی روابط بین چند کشور عربی و تلآویو را میسر میساخت – ایجاد یک پویائی بود که به ایالات متحده امکان دهد ابتکار عمل را از چین گرفته و در فضای گسترده ژئوپولیتیکی نقشی مرکزی به اسرائیل اختصاص دهد. این فضا، مراکش و سودان در حوزه آفریقائی را دربر گرفته و متوجه دریای سرخ میشد تا امارات متحده و بحرین در شاخه آسیائی، با این منطق جلو ایران را در خلیج فارس و اقیانوس هند بگیرد. با افزودن مصر و اردن، که زمان درازی است رابطه با اسرائیل را عادی کرده اند، این دولتها میبایست پیرو خواسته دولت ترامپ، هلال استراتژیکی* بسیار بااهمیتی از جنبه اقتصادی، سیاسی و نظامی ایجاد کنند.
امارات متحده تلاش کرده موقعیت مرکزی این هلال را به خود اختصاص دهد. امارات با اسرائیل و هند پیوند برقرار کرده، کنترل خود را بر جنوب یمن گسترده، پایگاه نظامی در ورودی دریای سرخ در سومالی-لَند ایجاد کرده ، سپس در سودان از برخی جناحهای مسلح (۳) از جمله «نیروهای پشتیبانی سریع» (FSR) که متهم به ارتکاب جنایت علیه بشریت هستند، حمایت کرده است. پیش از آن نیز از نظامیان هوادار ژنرال خلیفه حفتَر در لیبی پشتیبانی کرده بود. این سیاست نفوذی امارات در بینشی بندری، نظامی و بازرگانی از قدرت جای میگیرد که برروی تنگهها، کرانههای دریایی، راههای انرژی و سکوهای لجیستیکی متمرکز است.
تردید سعودیها برای عادیسازی روابط با تلآیو، بهعلاوهی مصالحه بین تهران و ریاض با میانجیگریِ چینیها (۴)، در حالی که دولت جوزف بایدِن برای ادامهی سیاست خاورمیانهای دونالد ترامپ در دوران نخستِ ریاست جمهوریاش ز یاد مشتاق نبود، با اینهمه، پویائیِ توافقهای عادیسازی را کُند کرد. جنگ نسلکشی در غزه ، که پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ درگرفت، آن را معلق کرد، پیش از این که مجموعهای از متغیرهای منطقهای و بینالمللی، باعث بُر زدن ورقها شود .
یکی از متغیرها، سقوط رژیم سوریه در پایان سال ۲۰۲۴ است. از همان زمان کاهش پشتیبانی روسیه، به دلیل درگیرشدن مسکو در جنگ اوکراین از فوریه ۲۰۲۲، آسیبپذیریِ ساختاری آن رژیم مشهود بود. کرملین میخواست با نمایش قدرت این کشور را برپا نگه دارد، اما تهاجم، تبدیل به یک باتلاق شد و عمدهی منابع نظامی و اقتصادی روسیه را بلعید.
شایسته است که اشاره کنیم نفوذ ایران در منطقه، در پیِ شکلبندی جدید چشمانداز سیاسی عراق و دگرگونی سوریهی پس از اسد از دوستی، به دشمنی با ایران، کاهش یافته است. اما در مورد حزبالله [لبنان] هم ضروری است یادآوری شود که این سازمان بهدنبال «جنگ پشتیبانی» از غزه که در ۸ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز کرد، بخش بزرگی از امکانات نظامیاش را از دست داده است. اسرائیل با تکیه به دستگاه اطلاعاتیاش، برتری هوائی کاملش و مصونیتش از مجازات، این کارزار را برای آن حزب و پایگاه اجتماعی-اش و نیز اکثریت اهالی جنوب و شرق لبنان و همچنین حومه جنوبی بیروت به فاجعهای تبدیل کرده است. بمبارانهای تلآویو و واشینگتن درمورد برنامه هستهای ایران در تابستان ۲۰۲۵ و در پیِ آن، تلافیجوئی تهران با پرتاب موشک و پهباد [پرندههای بدون سرنشین] بر این جنبوجوش افزود. موشکهای ایران به چند نقطه در خاک اسرائیل اصابت کرد، بدون اینکه تناسب جدید نیروها را تغییر دهد یا اثر بازدارندهی واقعی ایجاد کند.
بدینترتیب، اسرائیل به نابودیِ غزه ادامه داد و همزمان خشونتهای کولونها [ساکنان شهرکهای استعماری در سرزمینهای اشغالی کرانه باختری] را تشویق کرده و میکند. این کشور بخشهایی از جنوب لبنان را اشغال کرده و بهرغم آتشبس قلابی، در درازای سال ۲۰۲۵ به قتل، بمباران و ویرانی در آنجا ادامه داده است. اسرائیل همینطور سرزمینهای جنوب سوریه را اشغال کرده است . بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر این کشور، که از سوی دادگاه بینالمللی جنائی متهم به جنایت علیه بشریت است، گویا به اعتراف خودش مصمم بود «منطقه را تغییر دهد»، بهویژه پس از بازگشت ترامپ به کاخ سفید.
کنارماندن مصر
در برابر این بزرگنمایی قدرت اسرائیل، ترکیه و عربستان سعودی در اواخر سال ۲۰۲۵ ابتکار جدیدی بهکار بستند تا با تلآویو که آنکارا و نیز ریاض را به انزوا میکشاند، مقابله کنند. ابتدا، دو کشور در «فضای حیاتی» مربوط به هر کشور، مستقر شدند. عربستان سعودی بلندپروازیهای امارات متحده عربی را هدف قرارداد و در یمن علیه سلطهطلبی ابوظبی مداخله نظامی کرد. ترکیه با توافق واشینگتن پیکربندی خاصی در سوریه تحمیل کرد که درضمن خطر تکهتکه شدن سرزمینی سوریه را محدود کرده، برای خود نقشی مرکزی در سوریه قائل شد، در عین حال که بین مه و ژوئیه ۲۰۲۵ آخرین امیدهای کردها را برای خودمختاری در شمال شرقی سوریه نقش بر آب کرد. آنکارا همچنین تلاش کرد مصر به تلاشهای منطقهای بپیوندد و خطر تهدید دخالت سودان در برابر «نیروهای پشتیبانی سریع»(FSR) را که امارات مسلح کرده بود، عَلَم کرد. آنکارا و دوحه در پاسخ به شناسائی جمهوری سومالیلَند از جانب اسرائیل که رسمیت بینالمللی نیافته، بر کمکهایشان به موگادیشیو افزودند.
بهنوبه خود، ریاض در سپتامبر ۲۰۲۵ یک پیمان استراتژیکی [راهبردی] با پاکستان امضا کرده است که آشکارا نوعی پاسخگوئی شدید در برابر پیمان امارات متحده عربی با هندوستان است. ترکیه از این اقدام پشتیبانی کرده و پیشنهادِ تبدیلِ آن به یک ائتلاف چهارجانبه با افزودن مصر را داده است تا یک قدرت مسلمانِ آفریقایی-آسیائیِ قادر به رودرروئی با محور هند-امارات متحده-اسرائیل ایجاد کنند. در ادامه، وزیران امورخارجه چهار کشور در ژوئن ۲۰۲۶ شکلی از تفاهم را در قاهره نهادینه کردند و سپس در ۷ اوت ۲۰۲۶، ریاض، اسلامآباد و آنکارا پیمان دفاعی سهجانبه را رسماً امضا کردند. در لحظه کنونی، مصر ترجیح داده تا خارج از این پیمان بماند، از جمله بهخاطر قرارداد صلح سال ۱۹۷۹ با اسرائیل که او را ملزم میدارد هیچ تعهد نظامی که با آن قراداد صلح مغایر باشد، منعقد نکند، و نیز برای حفظ آزادی-عمل و نقشِ میانجیاش در غزه که مخاطب مورد قبول طرفهای درگیری است.
در پسزمینه، محور دهلی نو-دوحه-تلآویو، که ایجادش موجب این شکلگیری جدید شد، سه بندر مومبای (بمبئی)، دُبی و ابوظبی را از طریق تنگه هرمز و باب المندب به بندر ایلات و سپس از طریق بزرگراهها به بندر حیفا در مدیترانه متصل میکند. این محور، طرح اولیهای را که عربستان سعودی و اردن را به بازیگران کلیدی در ارتباط بین هند، امارات و ساحل مدیترانه تبدیل کرده بود، دگرگون میسازد. همچنین، این محور جدید، رویکرد دیرینهای را بازتاب میدهد: تبدیل مرزهای خاورمیانه به یک پایگاه استراتژیکی. سیاست موسوم به «پیرامونی»، که در دهههای نخست اسرائیل با نخستوزیریِ داوید بن گوریون (۱۹۵۵-۱۹۶۳) (۵)تدوین شد، با هدف شکستن انزوای اسرائیل در منطقه با ایجاد رابطه با قدرتهای غیرعرب – مانند ایرانِ محمدرضا شاه پهلوی، ترکیه کمالیست و اتیوپی، و همچنین برخی اقلیتها در کشورهای عربی – بر اساس منطقِ اطلاعاتی، امنیتی و ضد محاصره، تدوین شد. این شکل-های تاریخی دگرگون شده اند، اما این منطق همچنان در مشارکتهای کنونی اسرائیل محسوس است: با هند در حوزههای دفاعی، فناوری و کشاورزی؛ و با اتیوپی و سومالیلند با نظری به شاخ آفریقا، دریای سرخ و تنگه بابالمندب. این شبکه به طور مکانیکی دکترین قدیمی را بازسازی نمیکند، اما اصل را حفظ میکند: دور زدن قدرتهای عربی، گسترش قدرت اسرائیل فراتر از همسایگی بلافاصلهی آن و جایگزینی صلح منطقهای مبتنی بر حل مسئله فلسطین با عادیسازی رابطه در بستر منافع امنیتی، اقتصادی و فناوری، که فلسطین را کاملاً به حاشیه میراند.
این سازوکار توضیح میدهد که چرا اسرائیل، قبرس و یونان را در معماریِ ائتلافهایش قرار داده تا جذابیت آن را برای اروپائیان حفظ کند، درعینِحال که فشاری فزاینده بر روی لبنان اِعمال میکند برای بهرهبرداری از میدان گازی دریائی، با قبرسیها وارد مشارکت شده است. تاجائی که موجب نگرانی مصر شده، زیرا مدیریت آبهای نیل و طرح سدِ بزرگ آدیسآبابا و همچنین پرونده انرژی مدیترانهی شرقی و آینده درآمدهای کانال سوئز در صورت کاهش یا تغییر مسیر حملونقلِ دریائی دغدغه مهم این کشور است.
تلآویو همچنین به رقابت با ترکیه در قبالِ اتحاد با آذربایجان ادامه داده است. بااینهمه، این کشور سرمست از پیروزی بر ارمنستان توازنی بین نزدیکی سیاسی با اسرائیل و مشارکت اقتصادی با ترکیه حفظ کرده است، و نگران استفاده حداکثری از طرح درحال اجرای توسعه برای اتصال چین به اروپا از طریق آسیای مرکزی و ترکیه نیز میباشد.
ظاهراً دو بلوک در حال تحکیم در سال ۲۰۲۵ بودند: نخست، مجموعهی هند-امارات-اسرائیل در تلاش گسترش بود که محور پاکستان-سعودی-ترکیه با همکاری نزدیک با مصر و در جستجوی مصالحه با سوریه و اردن به آن پاسخ دادند.
ایالات متحده از نزدیک این تحولها را دنبال میکند. روابط آن کشور با بیشتر قطبهای دو ائتلاف رقیب همچنان خوب مانده است. بااینوجود، واشینگتن در صدد بود ضمن تسلط بر راهروهای اصلیِ انرژی و بازرگانی، ایران را بیشتر منزوی کرده، مانع از بهرهگیری چین از اوضاع شده و مرکزیت اسرائیل را حفظ کند.
آغاز تهاجم جدید اسرائیلی-آمریکائی در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به ایران، درحالی که واشینگتن و تهران هنوز با میانجیگریِ عمان به مذاکره ادامه میدادند، شکلگیری جدید منطقهای را به تعویق انداخت. این جنگ، که در ابتدا، طراحانش بهعنوان عملیاتی با هدفِ تضعیف دائمی جمهوری اسلامی، نابودی برنامه هسته-ای آن، زدنِ سرانِ رژیم و ازهمپاشاندن نهادهای امنیتیاش برنامهریزی کرده بودند، سرانجام دورانی گشود که بیش از آنکه تعیینکننده باشد، نامعلوم است. ایران صدمه بسیار دید، از ویرانیها آسیب دید، رهبران مذهبی، سیاسی و نظامیاش به قتل رسیدند، ولی حاصلِ آن، مرگ انسانها و فرسایش اقتصادی در اثر رودرروئی نامتقارن بود؛ با اینحال، رژِیم توانست انسجام بخشقابلتوجهی از توانائی جنگیاش را حفظ کند. در زمان آتشبس شکنندهی آوریل، رژیم ایران هنوز برپا بود و میتوانست در کار دشمنانش اختلال ایجاد کرده و متحدان منطقهای را که در رأس آنها حزبالله لبنان قرار داشت، بسیج کند. تهران در تلافیجویی علیه اسرائیل، سپس با ضربهزدن به شمال عراق و چند کشور خلیج فارس، کاری کرد که همسایگان خاورمیانهای هزینه اتحاد با آمریکا را بپردازند.

در جریانِ این درگیریها، تنگه هرمز به چشمگیرترین مکان در اِعمالِ فشار ایران تبدیل شد. تهران، با بستن، مینگذاری و جلوگیری از عبور این گذرگاه که بخش عمدهای از نفت و گاز جهان از آن میگذرد، مرکز ثقل مناقشه را تغییر داد. این کشور با آگاهی بر هزینهی رودرروئی مستقیم و طولانی با حریفان، تنگه هرمز را به اهرمی جهانی تبدیل کرد.
در چنین وضعیتی است که پاکستان مداخله کرد. موقعیت جغرافیائی آن در نقطه تقاطع ایران، آسیای جنوبی، خلیج فارس و راههای باز به سوی چین، به این کشور اهمیت راهبردی فزایندهای داده است. این کشورِ اسلامی دارای بمب اتمی، بین فرصتها و محدودیتها، بر روی خط باریکی راه میرود. پاکستان مجبور است رابطه با تهران را حفظ کند، دوکشور مرز مشترک حساسی همراه با تنشهای بلوچستان دارند. تهران در بلوچستان، گروههای متهم به جدائیطلبی را سرکوب میکند و همچنین با قاچاق مبارزه میکند. بنابراین، کاملاً به سود اسلامآباد است که مانع از افتادن ایران در ورطه هرجومرج شود. چنین چشماندازی کانون بیثباتی در مرز غربی این کشور ایجاد خواهد کرد که از جنبههایی شبیه به وضعی خواهد بود که زمان درازی در مجاورت با افغانستان داشت. در عینِحال، پاکستان یک متحد استراتژیکی عربستان سعودی و قطر است که میلیونها کارگر پاکستانی در آنجا زندگی میکنند و عمدهی انتقالهای مالی این کشور از آن طریق تأمین میشود. این وابستگی دوگانه ارادهی این کشور را برای پایاندادن به دشمنیها قویتر کرد، ارادهای که ترامپ تأیید کرد و برخلاف نتانیاهو، سرانجام خود را دلواپس پایان دادن جنگی بدون استراتژی واقعی که قادر به تبدیل به یک بحران اقتصادی حاد بود، نشان داد . در همان جنبوجوش، نقش عمان بُعدی بزرگتر از توانائی واقعی این کشور پیدا کرد. سلطاننشین عمان، وفادار به مشی میانجیگریِ در خفا پس از شرکتش در مذاکرات هستهای، خود را در چهارراه دو پرونده ای یافت که ازین پس به هم مرتبط هستند: امنیت شبهجزیره عربی و ادارهی تنگه هرمز.
برای دیگر پادشاهیهای حاشیه خلیج فارس، این جنگ به منزلهی یک تکان راهبردی مهم بود. از دههها پیش، شکوفائی آنان بر دو ستون تکیه میکرد: حمایت نظامی آمریکا و قابلپیشبینی بودن نسبی مسیرهای انرژی. حالآنکه این بنیادها شکننده شدند. قرار بود که پایگاههای آمریکا درقطر ، بحرین، امارات متحده عربی، کویت یا عربستان سعودی امنیت این کشورها را در برابر ایران تضمین کند. معضل اصلی این پادشاهیها در همین جاست. برای سیستم دفاعی و اطلاعات، پرتابگرانِ ضدموشک و حفاظت دریائی، این کشورها به ایالات متحده وابستهاند. اما، ازین پس، دریافته اند که واشینگتن میتواند برپایه-ی ارزیابیهای خود، جنگی بهراه اندازد، ایجاد وقفهای در آن را مذاکره کند، منافعش را از نو تعیین کند، یا راهحلی دیپلماتیک درنظر گیرد. امنیت این کشورها هم تضمین شده است و هم در عین حال مورد تهدید است : هرچه بیشتر چتر آمریکا را خواهان شوند، در برابر تلافی ایرانیان آسیبپذیرتر میشوند؛ بهرغم بودجهی کلانی که برای دفاع هزینه میکنند، هر قدر که میخواهند استقلالشان را بهدست آورند، بیشتر محدودیت توانائی مستقل بودنشان را احساس میکنند. تحکیم روابط آنان با چین هنوز این توازن را تغییر نمیدهد ، پکن همچنان یک شریک تجاری میماند.
مهار تشدید تنشها
این جنگ همچنین اختلاف فزاینده بین ریاض و ابوظبی را آشکار کرد. رقابت بین محمد بِن سَلمان، ولیعهد عربستان سعودی، و محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، فراتر از رقابت برای نفوذ یا اعتبار است که قبلاً در مورد یمن دیده میشد؛ این رقابت به اصلِ تعریف از نظم منطقهای برمیگردد. عربستان سعودی، که نگران ایران است، مانند پاکستان و قطر، به دنبال مهار تشدید تنش است. این کشور میخواهد قدرت ایران را کاهش دهد، و همزمان از پیامدهای فروپاشی ناگهانی جمهوری اسلامی میترسد. چنین سناریویی در واقع منجر به تکهتکه شدن یک همسایه پهناور، اختلال در بازارهای انرژی، نظامی شدن دائمی خلیج فارس و ارتقاء اسرائیل به عنوان تنها قدرتِ کامل منطقهای خواهد شد.
امارات متحده عربی از بحران نتیجهگیریِ دیگری کرده است. این دولت که بیشتر در معرض انتقامجوئی ایران و نیز بیشتر از بقیه در شبکه عادیسازی روابط با اسرائیل درگیر شده و بیشتر نگران دفاع از سیاستهای انرژیاش از محدودیتهای جمعی است، حالتی بسیار تهاجمی به خود گرفت. خارجشدن از سازمان کشورهای صادرکنندهی نفت (اوپِک) در بهار گذشته نشاندهنده تمایل آنان به استقلال در قبال ریاض بوده و نیز اولویتشان برای اتخاذ سیاستی ملایمتر و معاملهگرانهتر و کمتر وابسته به چارچوب عربی یا نفتی سنتی است. ابوظبی میخواهد بیشتر بفروشد، شریکان گوناگونی داشته باشد، امنیت پیوندهای آسیائی و غربیاش را تضمین کند و خود را از سیستم سهمیهبندی با هژمونی عربستان خلاص کند. شورای همکاری خلیج [فارس] که در سال ۱۹۸۱ برای مقابله با تهدید ایران تأسیس شد، کمتر به منزلهی معماری مشترک ظاهر شده و بیشتر به صحنهای میماند که هر سرمایهای میزان ضررهایش، قدرت مانور و سود ممکنش را تخمین میزند.
همزمان با این تحولها در خلیج فارس، گسترش جنگ اسرائیل علیه حزبالله و لبنان در مارس ۲۰۲۶ لایهای اضافی از بیثباتی را افزود. تنشهای داخلی در بیروت بین طرفداران و مخالفان حزبالله، ویرانی ده-ها شهر در جنوب کشور، تلفات انسانی و مادی تحمیلشده به لبنانی که به دلیل بحرانهای اقتصادی و مالی از سال ۲۰۱۹ ازهم پاشیده بود، ترس از یک مناقشهی بدون افق سیاسی و اشغال جدید سرزمین «شهرکُشی» و خالیشده از ساکنانش به دست اسرائیل بر روی کلیت لبنانی تهدیدی موجودیتی محسوب میشود.
بیروت در میان سه جریان عمده اسیر است: ادامهی عملیات اسرائیل، بیاعتنا به توافق آتشبس موقت درباره ایران؛ جابهجایی گسترده اهالی، اشغال و نابودی ناحیهای معادل با ۸% وسعت کشور؛ آخرسر، فشارهای آمریکا برای توافقنامه صلح با اسرائیل و خلعسلاح اجباری حزبالله، که این حزب با تهدید حکومت به سرنگونی پاسخ میدهد، اگر شرایط واشینگتن و تلآویو را بپذیرد. مذاکره و سپس امضای «توافق چارچوب» در تاریخ ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ در واشینگتن بین بیروت و تلآویو تغییری در اوضاع یادشده ایجاد نکرد (۶).
از نگاه تهران، لبنان همچنان اهرم اساسی باقی میماند. آتشبسی که حزبالله را دربر گیرد، امکان خواهد داد که بخشی از امکانات منطقهایاش را حفظ کند؛ نابودی جنبش شیعی موجب از دست دادن یکی از اصلیترین ابزار حضور برای جمهوری اسلامی فراتر از مرزهایش خواهد شد.
اسرائیل، به نوبه خود، از این وضعیت برای گسترش اشغال سرزمینهای لبنان سوءاستفاده میکند. اسرائیل آنها را به منطقهای در جنوب سوریه که چندی پیش غصب کرده است، وصل میکند. در این ناحیه، جادهای را که ترکیه، اردن و عربستان سعودی را به هم متصل میکند، تهدید میکند و از «مسئله دروزیها» ، که از زمان کشتار ژوئیه ۲۰۲۵ به دست جنگجویان وفادار به رژیم جدید دمشق در سویداء، تنشهای مذهبی را تشدید کرده است، استفاده ابزاری میکند. از سوی دیگر، یک جنبش جداییطلب طرفدار اسرائیل نیز در ماههای اخیر در آنجا ظهور کرده است.
در همین حال، تلآویو به کارزار نسلکشی در غزه همچنان ادامه داده و با شتاب بر تلاشهایش برای الحاق بخشهایی از کرانه باختری، که رسانهها اهمیتی برای این رویدادها قائل نیستند (۷)، میافزاید. بدین ترتیب، منطقه دورانی از بیثباتی عمیق را میگذراند. جنگها بهطور گذرا، نقشهها و اتحادها را با لگدمال کردن حقوق بینالمللی از نو ترسیم میکنند؛ دولتها شکنندگی خود را به نمایش میگذارند؛ بااینوجود، بهرغم ویرانیها، جابهجاییهای اجباری، تفرقههای درونی و فشارهای خارجی، جامعهها دوام میآورند. رقابتهای امپریال، رشد قدرتهای بینابینی، مرکزی بودن مداوم مسئله فلسطین و مصونیت اسرائیل از هرمجازاتی، چشماندازی پُر از شکافهای متعدد و توازن قوای متغیر را تشکیل میدهند. این ترکیب است که بیش از خودِ مناقشههای پیدرپِی، به مرحله کنونی خصلتی متزلزل و ناپایدار میبخشد.
توضیح مترجم:
* هلال استراتژیکی، Arc Stratégique یا « arc de crise» (Crescent of Crisis) مفهوم ژئوپولیتیکی است که منطقه جغرافیائیِ وسیع و بی ثباتی را مشخص میکند که اغلب از آتلانتیک [اقیانوس اطلس] تا مدیترانه و خاورمیانه و حتی آسیا کشیده شده که در آنجا، اغلب تنشها و عملیات نظامی جریان دارند. Crescent of Crisis را در سال ۱۹۷۸، زبیگنیو برژنسکی، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا ابداع کرده است تا بیثباتی حول جهان مسلمان و اقیانوس هند را بیان کند.
زیرنویسها:
۱- Cf. Notre dossier « Comprendre le chaos du monde », Le Monde diplomatique, février 2026 به مقالههای زیر مراجعه کنید: آمریکا با چهرهی عریان، اروپا کالبدی بی جان https://ir.mondediplo.com/2026/02/article5590
۲۰۲۶، سال جنگ کبیر جهانی ؟ https://ir.mondediplo.com/0000/00/article5581
ایران در التهاب https://ir.mondediplo.com/2026/02/article5580
اخگرهای آسیاییِ ۱۹۴۵ https://ir.mondediplo.com/2026/02/article5582
تغییر رژیم یا مطیع کردن آن https://ir.mondediplo.com/2026/02/article5589
۲- Lire Bernard Hourcade, « Quelle relève pour l’Iran ? », Le Monde diplomatique, mars 2026
۳- مقاله سودان، «کانون جهانی رنج بشری»، لوموند دیپلماتیک، ژانویه ۲۰۲۶ https://ir.mondediplo.com/0000/00/article5562
۴- مقاله «پکن، منجی صلح در خلیج فارس ؟»، لوموند دیپلماتیک، آوریل ۲۰۲۳ https://ir.mondediplo.com/2023/04/article4386 ۵- مقاله « اسرائیل و دکترین پیرامونی»، لوموند دیپلماتیک، مه ۲۰۲۶ https://ir.mondediplo.com/2026/05/article5690
۶- Lire, « Liban, Une autre stratégie pour sortir de l’impasse », Orient XXI, 31 juillet 2026 https://orientxxi.info/Liban-Une-autre-strategie-pour-sortir-de-l-impasse
۷-مقاله کلوتیلد مرافکو با عنوان Palestine. La lente asphyxie de la Cisjordanie را بخوانید: https://orientxxi.info/La-lente-asphyxie-de-la-Cisjordanie
ZIAD MAJED
سیاست دان و پژوهشگر فرانسوی لبنانی، استاد دانشگاه
Comments
شکلگیری راهبردی جدید و عمده در خاورمیانه <br> برگردان بهروز عارفی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>