ماجراجوئی و حمله سپاه به پایگاه آمریکا در شرایط آتش بس یکجانبه و موقت / تقی روزبه
سنتکام با صدور بیانیهای اعلام کرد که روز سهشنبه ۶ مرداد، ساعت ۵:۴۵ بعدازظهر به وقت شرق آمریکا، نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی «در یک حمله غافلگیرانه» چندین موشک بالستیک از ایران به سوی نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه شلیک کردند.
رژیم ایران و وزارت خارجه و نیز سپاه هرکدام به نحوی از قبل اعلام کرده بودند که دیگر تن به آتش بس موقت نخواهند داد. چرا که آن را فریبی برای نفس تازه کردن و جبران کمبود مهمات و در خدمت تدارک جنگ جدید می دانند. حتی سخنگوی سپاه تلاش کرده بود که این رویکرد را از پذیرش آتش بس قبلی که منجر به تفاهنمامه گشت و به شدت مورد حمله مدافعان جنگ و مخالفان آتس بس در داخل بوده است، و خود سپاه نیز در تصمیم گیری آن شرکت داشته است جدا و متمایز کند. گرچه در پاسخ به آتش موقت اعلام شده توسط ترامپ و به عنوان موافقت با فرصتی تازه به دپیلماسی بنا به خواست میانجیگران، ومشخصا شروع مذاکراتی دوجانبه بین ایران و عمان برای مدیریت مشترک تنگه، او درعین حال اعلام کرد که در صورت شکست این مذاکرات دست به حمله نظامی گسترده ای خواهد زد. متقابلا از سوی وزارت خارجه ایران هم اعلام شدکه بدنبال توقف حملات امریکا، ایران هم حمله نخواهد کرد! گرچه شلیک موشکهای بالیستیک به پایگاهی در اردن در مغایرت با آن بود که بیانگر تجدیدنظرنظام بود. هم چنین این تهاجم ایران همزمان بود با عدمموفقیت مذاکرات بین ایران و عمان و اعلام عدم موافقت ایران با پیشنهادعمان و در حقیقت شکست آن. مزید بر این تحولات، اقدام به حمله تازه همزمان با انجام مذاکرات مهمی بود که بین نتانیاهو و ترامپ درمورد جنگ ایران صورت گرفت. گرچه اطلاعات مشخصی از آن هنوز درز پیدانکرده اما نتانیاهو از تفاهم کامل با ترامپ حول بحران ایران سخن گفته است.
در کنارعواملی چون نگرانیهایی که در اتاق وصعبت کاخ سفید حول تصمیم گیری به حمله نظامی بزرگ از جمله پیرامون کمبودمهمات و مشخصا موشکهای رهگیر توسط فرمانده سنتکام و نیز رئیس ستادارتش و هم چنین نگرانیهایی از سوی دی جی ونس نسبت به خطر درگیرشدن آمریکا در جنگی بزرگ در منطقه، آنهم سه ماه مانده با انتخابات میاندوره ای، مطرح شده است.در کنار تصمیمگیری و تهدید نسبت به حمله نظامی گسترده توسط ترامپ که حتی در آن از حمله به خارک و اشغال آن و کوه کلنگ و زیرساختهای انرژی و حمل و نقل و غیره سخن رفته است و باهدف تسلیم رژیم ایران به خواستهای آمریکا در میزمذاکرات، از سوی دیگر نباید از تحولات میدانی جنگ و خطرورودآن به مرحله تازه ای از درگیریهای نظامی و پی آمدهای منطقهای و جهانی آن غفلت ورزید. نه فقط رژیم ایران و سپاه پاسداران بکرات از تهدید به گسترش جنگ در منطقه و حتی تهدیدانگلستان و پایگاه هواپیماهای بمبآفکن بی-۱ آن و یا هدف گرفتن ناوهای اروپائی در درصورت حضور در منطقه و همراهی با آمریکا سخن گفته است، بلکه عملا با گسترش تهدید تردددریائی به بابالمندب و حمله حوثی ها به تأسیسات نفتی عربستان و کشتیهای نفتی آن عملا بحران را وارد مدارجدیدی کرده است. از همین رو تا آن جا که به رژیم ایران مربوط می شود، غلیرغم همه آسیبها و خسارتها و تلفات ناشی ازجنگ، بههیچ وجه نمی خواهد فرصت تمدیدقوا و تدارکات را به دشمن خود بدهد. تصورکلی آن است که ترامپ با بحرانهایی چون خالی شدن ذخایراستراتژیک نفتی درجهان وآمریکا، افزایش قیمت بنزین و تشدیدمخالفتهای داخلی و نیز جهانی با ناشی از جنگی که مخالفان آن را جنگ اختیاری می خوانند، دستو پنجه نرم می کند. از همین رو علیرغم تنهایی استراتژیک و انزوای بیش از پیشایران در میان کشورهای منطقه و نیز جهان در پی بحران سوخت و پی آمدهای آن با بستن تنگه هرمز و تاحدی بابالمندب که حتی در صورت تداوم احتمال رکودجهانی می رود، رژیم به ماجراجوئیهای خود ادامهمیدهد واین البته برای نظامی که صرفا برای بقاءخود میجنگد و معتقداست که با جنگ نامتقارن و انبوهپرتابههای ارزان قیمت،توانسته است مهمات ذیقیمت دشمنش را با تنگنا مواجه کند،غیرمنتظره نیست. اگر به این بحران در حال گسترش، حمله اوکراین به کشتی غیرنظامی ایران در دریاچه خزر را نیزبیفزائیم، آنگاه روشن خواهد شد که چه خطری از پیوندجنگ منطقه و جنگ اوکراین جهان را تهدید می کند. پیوند جنگ منطقه با جنگ اوکراین می تواند دامنه جنگ را بیش از پیش از کنترل خارج کرده و به آن وجهه فرامنطقهای و خطرناکی تری بدهد (و ظاهرا به همین دلیل چه بسا از سوی اروپا و یا آمریکا به دولت اوکراین خطر از کنترل خارج شدن بحران گوشزد می شود که سریعا به نوعی از ایران دلجوئی می کند که این حمله ناخواسته بوده و قصدی برای ادامه آن ندارد).
بنظر می رسد که در چنین وضعیت حساس و خطرناک در شرایطی که انتظارش نمی رفت ترامپ تصمیم به زدن نیش ترمزی در جنگ و بررسی همه جانبه ترآن در اتاق وضعیت گرفته است. با این همه بی تردید حمله جدیدایران برای ترامپی که دایما از قدرت و عظمت خود و عقب نشینی و شکست حریف دم می زند، امکان نادیده گرفتن آن دور از ذهن است و لااقل با واردکردن ضرباتی هرچندموردی تا اتخاذتصمیمات نهایی نسبت به حمله نظامی گسترده خواهد کوشید که صورت خود را قرمزنگهدارد.
اما در این سو مردم ایران با رژیمی که سرشت جنگ طلبانه و بحران آفرینی از او جدانیست باید هم چنان تاوان جنگ را بدهند و با چنین زمینهای و دستاویزی که رژیم فراهم می کند (همانطور که قبلا در حمله به کشتیها در تنگه هرمز آنجام داد) چه بسا نفوذکلام نتانیاهوهم (همانطور که وزیرجنگش اخیرا برآن تاکیدکرده است) برای شروع جنگ و تداوم آن با حمله با تأسیسات هسته ای و زیرساختهای انرژی تقویت شود. دولت اسرائیل و سرویسهای امنیتی آن مدعی هستند که گویا رژیم ایران برای توسعه هسته ای هزاران سانتریفوژ را به محل جدید (کوه کلنگ ) انتقال داده است و از آن جا که آن را تهدیدوجودی برای خود میداند اصرار دارد که با کشاندن آمریکا به چنین معرکهای بتواند به اهداف خود برسد.
در چنین شرایط حساسی، بیش از هر زمانی مخالفت با جنگ و وجود جنبشی نیرومند علیه آن و دفاع آتش بس فوری و بیقیدوشرط و پایدار و گفتگو باهدف برقراری صلحی عادلانه برای رفع این خطر چه برای مردم ایران و چه منطقه و جهان و تحمیل آن به رژیم ایران و دولت آمریکا بیش از هرزمانی صرورت دارد. در همین رابطه تشکیل یک جنبش-جبهه، یا جبهه جنبشی و متکی بر عاملیت مردم ایران علیه جنگ و سیاستهای جنگی از هردو سوی جنگ، علاوه بر منطقه و جهان بویژه در خودایران نیز اهمیت دارد و وظیفه مقدم کنشگران و فعالان مدافع صدای سوم را تشکیل میدهد*.
تقی روزبه ۲۰۲۶.۰۷.۲۸
*-برای مقابله با فاجعه جنگ و جنگافروزی
https://taghi-roozbeh.blogspot.com/2026/07/blog-post_13.html#more
در کامنتی میخوانیم:
“تجربه تاریخی نشون داده سیادت سرمایه و زائده صهیونیستیش جبراً به فاشیزم (امثال ترامپ و نتانیابو) ختم میشن! پس از نظر اصولی (نه اپورونیستی، پراگماتیستی یا ماکیاولیستی) پیروزی نظامی-سیاسی رژیم ایران بر متجاوزین امپریال-صهیونیستی-ناتوی-شیوخی بسود فرودستان و زحمتکشان در سراسر منطقه ست چونکه حق مشروع و انسانی دفاع ازخود، موجب تضعیف شر حاکم بر جهان میشه والخ!”
.
خیر، این نظر کاملا خلاف شواهد تاریخی و اجتماعی است. رژیم جمهوری اسلامی تا بحال فقط و فقط برای ثروت اندوزی (سرمایه داری) عناصر خود و عناصر نزدیک بخود کار کرده است نه برای “فرودستان و زحمتکشان” ، و زنان جامعه را بشدت سرکوب کرده است.
شکست خوردن امپریالیستهای غربی علیه جنگ شان با ایران الزاما بسود فرودستان و زحمتکشان منطقه نیست. وقتی دست آنها در منطقه کوتاه شود، قدرت اقتصادی سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی بیتشر می شود که درجه استثمارگری و آدم کشی اش کمتر از آنها نیست.
باید به روابط طبقاتی جامعه توجه داشت تا روابط بین دولتها را خوب فهمید.
آنارشیست
راهکارهای این مقاله نوک تیز حملاش رو به سمت جانیان حاکم بر ایران میگیره پس خواسته و ناخواسته بدامن ترامپ و نتانیابو و بقیه جانیان جهانی میافته.
اولاً وضیت کنونی جنگ نیست بلکه تجاوزه! وقتی اسم تجاوز رو میذاری «جنگ» و شعار «نه به جنگ» بموازات «نه به رژیم…» میدی، داری در ترازوی داوری جای مهاجم و مدافع رو بسود شرور امپریال-صهیونیستی-ناتوی-شیوخی متجاوز جنایتکار عوص میکنی! پس شعار صحیح اشکال مختلف «نه به تجاوز» بدون دادخواهی از شرور امپریال-صهیونیستیه!
.
تجربه تاریخی نشون داده سیادت سرمایه و زائده صهیونیستیش جبراً به فاشیزم (امثال ترامپ و نتانیابو) ختم میشن! پس از نظر اصولی (نه اپورونیستی، پراگماتیستی یا ماکیاولیستی) پیروزی نظامی-سیاسی رژیم ایران بر متجاوزین امپریال-صهیونیستی-ناتوی-شیوخی بسود فرودستان و زحمتکشان در سراسر منطقه ست چونکه حق مشروع و انسانی دفاع ازخود، موجب تضعیف شر حاکم بر جهان میشه والخ!
بهمین دلیل جریانات اصولی و مترقی با ترویج آگاهی طبقاتی و تشکیل سمنهای مستقل از بودجه/فاندهای خارجی در عین پیشبرد امر انقلاب علیه جانیان حاکم، موظفن هیچ چوبی لای چرخ جنگ/دفاع رژیم با جبهه امپریال-صهیونیستی-ناتوی نگذارند. چونکه برای نمونه تجربه شکست عملیات اپورتونیستی و نتیجتاً بقدرت رسیدن یلتسین در شوروی به ما دیکته میکنه،اپورتونیزم یعنی هم جبهه شدن خواسته و ناخواسته باامثال متجاوزین امپریال-صهیونیستی-ناتوی-شیوخی در همه اشکالش، تماماًو در همه ابعادش بزیان فرودستان و زحمتکشان نه فقط در ایران بلکه در سراسر منطقهست با تأثیراتی جهانی!
اپورتونیزم یعنی هم جبهه شدن خواسته و ناخواسته باامثال متجاوزین امپریال-صهیونیستی-ناتوی-شیوخی در همه اشکالش، تماماًو در همه ابعادش بزیان فرودستان و زحمتکشان نه فقط در ایران بلکه در سراسر منطقهست با تأثیراتی جهانی!
همکاری علیه جنگ کار درستی است اما بشرطی که شعار سرنگونی رژیم در آن نباشد و گرنه تبدیل میشود به همکاری با امپریالیستهای غربی برای سرنگونی جمهوری اسلامی.
همکاری برای اعتراض به اعدامها و اتحاد برای گرفتن حقوق اقتصادی بدون شعار سرنگونی کار درستی است، اما اگر در این هم شعار سرنگونی باشد، همکاری با امپریالیستهای غربی برای سرنگونی و یا نوکر کردن جمهوری اسلامی است.
کسانیکه میخواهند برای سرنگونی فوری جمهوری اسلامی فعالیت کنند، میخواهند رژیم خودشان را بجای آن بگذارند، یک رژیمی که با در نظر گرفتن وضعیت ذهنی توده ها و مواضع سیاسی آنها، تا به امروز ارتجاعی بوده است. البته، اختیار این گروهها دست خودشان است. مخالفت با اعدام با موافقت با سرنگونی جمهوی اسلامی جور در نمی اید زیرا سرنگونی رژیم فعلا حتما قهرآمیز است و کشتن آدمهای رژیم یعنی اعدام بدون محاکمه.
برای سرنگونی باید صبر کرد تا زنان و کارگران ایران آگاهی انقلابی پیدا کنند و بدانند که چکار دارند میکنند، شاید در این وضعیت ذهنی، به خشونت کمتری نیاز باشد.
گفته شد آگاهی انقلابی، آگاهی انقلابی یعنی عدم قبول سلسله مراتب در فعالیت گروهی، ضدیت با مردسالاری، ضدیت با روابط سرمایه داری (بردگی مزدی)، ضدیت با امپریالیسم شرق و غرب، ضدیت با تعصب، تبهکاری، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی. متاسفانه، فعلا، هیچ یک از نیروهای اپوزیسیون انقلابی نیست. آنها بجای تبلیغ و ترویج انقلاب، یا بلشویک هستند که ضد انقلابی و جنایتکارانه شد و یا پارلمانتاریست طرفدار غرب هستند که دفاع پشت صحنه از استثمار و استعمار است. بوجود آوردن شرایط یک انقلاب (ضدیت با ارتجاع که تعریف شد) کار ساده ای نیست و برای این منظور بسیاری از کج اندیشی ها و افکار ارتجاعی مخالفین رژیم باید از بین برود.
آنارشیست