آیا بحران چپ، بحران نظریه است یا بحران سازمان؟
ا.پوری
این دو را نباید یکی دانست.
ممکن است برخی ایدههای عدالتخواهانه همچنان برای تحلیل نابرابری، کار، سرمایه یا رفاه عمومی قدرت توضیحی داشته باشند، اما سازمانهایی که خود را نماینده آن ایدهها میدانند در عمل دچار ضعفهای جدی شده باشند. برعکس، ممکن است بخشی از نظریه نیز نیازمند بازنگری باشد. برای رسیدن به نتیجه، هر دو سطح باید جداگانه بررسی شوند و نباید موفقیت یا شکست سازمانها را بهتنهایی اثبات یا رد نظریه دانست.
به گمان من، ریشهایترین بحران چپ ایران و تا حدی چپ جهانی را میتوان در یک جمله خلاصه کرد:
گذار تدریجی از “فرهنگ پرسشگری” به “فرهنگ پاسداری از پاسخهای از پیش موجود”.
در هر سازمان و موسسه ای، تا زمانی که پرسیدن ارزش تلقی میشود، اندیشه زنده است و تکامل اوج می گیرد. اما هنگامی که وظیفه اصلی اعضا دفاع از پاسخهای تثبیتشده باشد، خودانتقادی جای خود را به وفاداری میدهد و امکان یادگیری کاهش مییابد.
از این منظر، بازسازی هر جریان سیاسی ــ چه چپ، چه لیبرال، چه محافظهکار و چه هر جریان دیگر ــ بیش از آنکه به یافتن “رهبر بهتر” وابسته باشد، به ایجاد نهادهایی بستگی دارد که در آنها نقد، تجدیدنظر، پذیرش خطا و اصلاح مسیر نه نشانه ضعف، بلکه بخشی از فرایند طبیعی رشد تلقی شود. اگر چنین سازوکاری نهادینه شود، اختلاف نظر میتواند به منبع نوآوری بدل شود، نه عاملی برای انشعاب و طرد. این شاید نزدیکترین برداشت به روح خودانتقادی باشد که مارکس در هجدهم برومر از آن سخن میگوید: جنبشی که از شکست نمیگریزد، بلکه آن را به ماده خام یادگیری تبدیل میکند!
غالب رهبران سیاسی برای حفظ تشکیلات و جایگاه خود، مانند مراجع سنتی مدام علیه رقبا فتوا میدهند. این فرهنگ باعث شده کوچکترین اختلافنظرها به “هویت غیرقابلتغییرِ سازمانی” بدل شوند و بهجای وحدت و همگامی، بین سازمانها، شکاف و خصومت دائمی تولید کنند.
فرضیه اصلی این پژوهش آن است که مهمترین بحران چپ ایران نه صرفاً شکستهای سیاسی، بلکه تضعیف تدریجی فرهنگ خودانتقادی، یادگیری جمعی و همکاری میان نیروهای همسو بوده است. اگر این فرضیه درست باشد، بازسازی این فرهنگ میتواند پیششرط هرگونه نوسازی فکری و سازمانی باشد.
با احترام،
ا.پوری(هلند) 26/07/2026
************************
دوستان ارجمند،
با توجه به یادداشتهای درست شما، پاراگراف آخر یادداشت خودم را جهت رفع سوءتفاهمات اینگونه اصصلاح کردم.
بر این باور هستم که هر نقدِ کوچکی، آینهای است برایِ دیدنِ نقصِ بزرگتر. اگر نتوانیم نقدِ واژهایِ مخاطب را تحمل کنیم، هرگز نمیتوانیم نقدِ راهبردیِ تودهها را تحمل کنیم.
فکر می کنم اگر چپِ ایران از «خودشیفتگیِ ستیزهجویانه و تکفیر منقدان» دست بردارد و بپذیرد که اصلاح دائمی اشتباهات و «همراهی»، شرطِ بقاست، نه «غلبه». اگرهر گروه، بهجایِ آنکه دیگری را «رقیبی برایِ از میان برداشتن» ببیند، او را «همسنگی برایِ اتکا» در مسیرِ پرچالشِ آزادی تلقی کند، آنگاه است که میتوان از «تکثرِ راهها» به «وحدتِ هدف» رسید و از «پراکندگیِ گلادیاتورها» به «کاروانِ کوهنوردان» تبدیل شد. بهیاد داشته باشیم که برایِ صعود به قلههایِ رفیعِ عدالت و آزادی، هیچکس بهتنهایی توانِ این راه را ندارد؛ «منِ سازمانی» باید در «ماِ طبقاتی» حل شود، و «ما» نیز باید در «همهیِ ما» (تودهی مردمِ غیرسیاسیِ خواهانِ تغییر) گم شود.
دوستان ارجمند، هدف من از این یادداشتها نه نفی اندیشه عدالتخواهی است و نه تخطئه تلاشها و فداکاریهای نسلهای گذشته. برعکس، باور دارم هر جریان سیاسی که نتواند بهطور مستمر خود را نقد و بازنگری کند، بهتدریج توانایی یادگیری و نوسازی خود را از دست خواهد داد.
در این نوشتهها میخواهم درباره ضعفها، چالشها و کاستیهای احزاب و سازمانهای چپ ایران پژوهش و گفتوگو کنم؛ نه برای سرزنش گذشته، بلکه با این امید که شناخت دقیقتر ریشههای مشکلات، راه را برای کاهش این ضعفها و تقویت ظرفیتهای این جریان هموار کند.
طبیعی است که این یادداشتها بیانگر نتیجه نهایی تحقیقات من نیستند، بلکه مجموعهای از پرسشها، فرضیهها و برداشتهای اولیهاند که مایلم آنها را در معرض نقد و گفتوگوی آزاد قرار دهم. معتقدم تنها از طریق نقد متقابل، استدلال مستند و گفتوگوی محترمانه میتوان به درکی عمیقتر و واقعبینانهتر از مسائل رسید.
از همه دوستان، صرفنظر از گرایش سیاسی یا پیشینه تشکیلاتیشان، صمیمانه دعوت میکنم دیدگاههای موافق یا مخالف خود را با استدلال بیان کنند. اگر در تحلیلهایم خطایی وجود دارد یا نکته مهمی از قلم افتاده است، خوشحال میشوم با کمک نقدهای شما آن را اصلاح و کامل کنم.
امیدوارم این گفتوگو گامی هرچند کوچک در جهت تقویت فرهنگ خودانتقادی، یادگیری جمعی و بازاندیشی در تجربه تاریخی چپ ایران باشد؛ فرهنگی که به باور من، شرط ضروری هرگونه نوسازی فکری و سازمانی است….
«انقلابهای پرولتری… مدام از خود انتقاد میکنند، پی در پی حرکتِ خود را متوقف میسازند و به آنچه انجامیافته به نظر میرسد باز میگردند تا بارِ دیگر آن را از سر بگیرند.»
(کارل مارکس، هجدهم برومر لوئی بناپارت)
نوشتار دیگری را نیز در پیوند با این نوشتار در لینک زیر می توانید ببینید
https://tabiran.blogspot.com/2025/02/blog-post.html
بعلت بی ثبات شدن موقت و یا دائمی سایت روشنگری، خواستم کامنت ننویسم و بحث را ادامه نخواهم داد. اما این مقاله واقعا نیازمند کامنت است.
خود من این تحقیق را ۴۰ سال پیش در پیش گرفتم.
پیشنهاد من به شما این است:
– ابتدا چپ را تعریف کنید و پیش فرض نگیرید.
– به تاریخ توجه اکید داشته باشید.
– علم به انسان را انسان شناسی بدانید.
آنارشیست