اولین قربانی جنگ عقل است
یان گیلیو

پیش از این ها، مثلا در قرن بیستم می گفتند اولین قربانی جنگ حقیقت است. منظور این بود که طرف های جنگ در مورد عملیات خود آنقدر تبلیغ دورغ راه می انداختند که رسانه ها خواهی نخواهی بخشی از تبلیغات را منعکس می کردند.
ولی آنچه ما در خاورمیانه دیدیم تا حدودی متفاوت بود. حالا درست این است که بگوئیم که نخستین تلفات جنگ تعقل در رسانه ها ست که با سرعت کله پا می شوند.
از آنجا که ایالات متحده در جنگ روانی تدارکاتی قول داده بود جنگ با آتشبازی عظیمی شروع خواهد شد و حمله هم زمان هزارها هواپیمای جنگی و موشک های قاره پیما (که وحشت و فلج ایجاد خواهند کرد و در صورت وقوع یک میلیون نفر را خواهند کشت)، تدارک رسانه ای هم خود را برای یک آتش بازی معادل آن آماده کرده بود.
اطلاعات غلط به خوانندگان
آمریکایی ها نه تنها با گستاخی جنگ را آنطور که قول داده بودند، شروع نکردند، بلکه عملیات را با یک حمله تروریستی کوچک به تنها ویلای موجود در بغداد شروع کردند. در نتیجه رسانه ها با توصیف آن طی 15 ساعت در رادیو و تلویزیون و دهها صفحه در نشریات جان مخاطبین خود را گرفتند. نتیجه این شد که به خوانندگان و شنوندگان طوری اطلاعات غلط داده شد که در شرایط عادی قابل تصور نبود. وگرنه می توان گفت بیشتر آن چه از اخبار تلویزوین و رادیو و روزنامه ها آمد حدسیات، فرضیات و مزخرفات بود.
جعبه تلویزیون ها و رادیوها باید پر می شد و همچنین صفحات روزنامه ها. نتیجه این رسانه های جعبه ای این شد که لشکری از معلمین مدارس نظامی و امثال آنها به صحنه ریختند و چنین وانمود کردند که خبری بلدند. این نظامیان وقتی به فرضیات خود می پردازند، مدام می گویند “ما”. “ما” دانش ویژه ای داریم که بقیه شما ندارید، “ما” توانایی این یا آن قضاوت را داریم و شما ندارید. در رادیو یک بار یکی از این نوع معلم ها می گفت: “ما” می توانستیم تضمین بدهیم که تلفات نظامی ناچیز خواهد بود. به این ترتیب این معلم های استراتژی “ما” برلب طوری وانمود می کنند مثل این که به اعتبار اونیفورمشان تماس مستقیم با ستاد رئیس جمهوری در زیر زمین کاخ سفید دارند. چون اطلاعات آنها فقط از آنجا می تواند بیاید.
حدس ها و اشتباها
در روزنامه ها هنرمندان گرافیک هستند که نقش مشابهی را برعهده دارند. آنها تصاویر کلیشه ای را رسم می کنند با علامت های انفجار و فلش های قرمز، هواپیماها و تانک های جنگی و امثال آن. متاسفانه خیلی واقعی به نظر می آید، ولی فقط ترکیب تخیل هنری است با حدسیات کم و بیش معقول. با وجود این تمام این مهملات، همه این ها حدسیات و اشتباه بدون کوچک ترین تلاشی از سوی تبلیغات چی های نظامی فریبکار آمریکایی صورت می گیرد. رسانه ها در مسابقه اول شدن عقل و خرد را بطور کامل کنار می گذارند و واقعیتی را تشریح می کنند که وجود ندارد.
و زمان درازی بعد، وقتی که اطلاعات درست در باره آن چه اتفاق افتاد منتشر شد دیگر خبر محسوب نمی شود و کسی به آن علاقه نشان نمی دهد.
.
یان گیلیو رئیس انجمن قدرت مند روزنامه نگاران و ناشران سوئد است. او اعتبار خود را به خاطر تلاش برای افشای وجود یک دستگاه مخفی دولتی در دهه هفتاد به دست آورد. او برای این ماجرا به زندان افتاد. او اکنون از برجسته ترین منتقدان سیاسی در سوئد است و نوشته ها و مناظراتشان به خاطر ایجاز، تمرکز روی مقصود ، کنایه های طنزآلود و صراحت خوانندگان زیادی دارد.
زهره سحرخیز
از آرشیو
اولین جنگها کاملا عاقلانه و برای بوجود آوردن و حفظ سلطه و استثمار بودند. این به عقل جور در می آمد و هنوز هم جور در می آید که زنان و مردانی که نمیتوانند مقاومت کنند را به بردگی گرفت و با خشونت و حیله و مهندسی فکری مطیع و آرامشان کرد. منطق وجودی طبقات حاکم و طبقات تحت سلطه همین است.
اینهم به عقل جور در می آید که طبقات استثمار شونده و تحت سلطه شورش کنند تا خود را رها کنند. اما اگر این رهائی را برای سلطه و استثمارگری خود بخواهند، به عقل جور در می آید که طبقه تحت سلطه ای که بوجود می آورند در مقابل آنها مقاومت و جنگ کند.
همچنین، به عقل جور در می آید که برای پایان دادن به دور باطل سلطه و استثمار، نظمی بوجود آورد که دیگر امکان سلطه و استثمار وجود نداشته باشد. برای همین آنارشیسم کمونیستی به عقل جور در می آید و تنها راه بوجود آوردن ثبات و آرامش در زندگی نوع انسان است.
پس هدف مهم و مرکزی است.
علم و منطق یا برای سلطه و استثمار بکار برده می شود یا برای رهائی از آن. جز این است که علم و منطق طبقه ندارد و صرفا ابزار است؟
نمیتوان اثبات کرد که سطه طبقاتی بوجود آوردن، کاری علمی و منطقی نیست. تفاوت در اصل علمی و منطقی بودن انقلاب و ارتجاع نیست. تفاوت در این است که ارتجاع دروغ را بصورت علمی و منطقی ابزار میکند و انقلاب حقیقت را. دروغ غیر علمی و غیر منطقی است اما وقتی ابزار سلطه و استثمار باشد، علمی و منطقی است. برای همین است که ارتجاع میخواهد دروغ در ذهن قربانی اش باشد نه در ذهن طبقه خودش. طبقه خودش سفینه به مریخ می فرستند و هوش مصنوعی درست میکند، اما تودهای زن و کارگر را میفرستد به مسجد و کلیسا.
ما نیز باید از علم استفاده کرده تا در خدمت طبقه خود باشیم. با ضجه و جیغ و فریاد نمیتوان جامعه کمونیستی درست کرد. برای علم هم گفت و شنود لازم نه فرار از آن. تا وقتی که از گفت و شنود فرار میکنیم آب زیر کاه و از پشت جنجر زن هستیم نه نامعقول، از طبقه ای هستیم که میخواهد دروغ را ابزار علمی کرده و حقایق را از تحت سلط ها پنهان کند.
آزادی بیان مهم نیست، مهم این است در این آزادی بیان چقدر گفت و شنود حاکم است.اگر گفت و شنود نباشد و کسی نتواند و یا حاضر به گفت و شنود نباشد، آزادی بیان ابزار ارتجاع میشود.
آنارشیست