جنگ اوکراین: از دفاع ملی تا آزمایشگاه نظم نوین و تحول جنگ در قرن بیستویکم/ ا.پوری
جنگ اوکراین: از دفاع ملی تا آزمایشگاه نظم نوین و تحول جنگ در قرن بیستویکم
جنگ اوکراین دیگر صرفاً نبردی برای دفاع از یک کشور نیست. نقلقولهای رهبران اروپایی و تحولات میدان نبرد نشان میدهد که این جنگ به پروژهای چندلایه برای بازتعریف توازن قدرت در اروپا و آزمایش شکل جدیدی از جنگ در قرن بیستویکم تبدیل شده است.
در سالهای نخست، هدف رسمی ساده و دفاعی بود: حمایت از اوکراین در برابر تجاوز. اما زبان بهتدریج تغییر کرد. از “اوکراین باید پیروز شود” به “روسیه باید شکست بخورد” و سپس به “روسیه باید تضعیف شود تا دیگر نتواند جنگ کند”. کایا کالاس مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا گفت: شکست روسیه چیز بدی نیست و اگر آن قدرت بزرگ کوچکتر شود، مشکلی نیست. امانوئل مکرون جنگ را “شکست سهگانه نظامی، اقتصادی و استراتژیک مسکو” خواند، هرچند افزود روسیه نباید “له” شود. اولف کریسترشون از تحمیل شکست استراتژیک و انزوای طولانیمدت سخن گفت و الکساندر اشتوب تشدید تحریمها را راه وادار کردن روسیه به آتشبس دانست.
این تحول واژگان نشاندهنده تغییری بنیادین است: جنگ از اقدام دفاعی به پروژهای ژئوپلیتیکی برای تغییر توازن قدرت تبدیل شده است. منطق “صلح از طریق تضعیف” غالب شده: روسیه باید آنقدر فرسوده شود که صلح را بپذیرد. اما این منطق پارادوکسی دارد. اگر هر دو طرف تصور کنند باید پیش از مذاکره موقعیت خود را به حداکثر برسانند، مذاکره دائماً به آینده نامعلوم موکول میشود و جنگ عملاً بیپایان میگردد.
لایه بعدی، جنگ اوکراین را به جنگ اروپا پیوند میزند. مارک روته میگوید اگر روسیه را اکنون متوقف نکنیم، در اوکراین متوقف نخواهد شد و “مبارزه اوکراین، مبارزه ماست”. مته فردریکسن روسیه را تنها تهدید واقعی برای اروپا میخواند و فریدریش مرتس تأکید میکند سرنوشت اوکراین سرنوشت تمام اروپاست و صلح پایدار تنها با اوکراین آزاد، مستقل و قدرتمند ممکن است. این روایت مرز میان دفاع از اوکراین و دفاع از اروپا را تقریباً محو میکند.
در رادیکالترین سطح، هدف فراتر از پایان جنگ میرود. سؤال دیگر این نیست که چه کسی در اوکراین پیروز میشود، بلکه این است که روسیه پس از جنگ چه نوع قدرتی باید داشته باشد. جملات کالاس، بایبا برازه (که تضعیف تواناییهای نظامی روسیه را مستقیمترین و ارزانترین راه صلح میداند) و روته در کنار هم نشان میدهد جنگ به پروژهای برای بازتعریف جایگاه روسیه در نظم امنیتی آینده اروپا تبدیل شده است. هدف روشن است: روسیه باید تضعیف شود، اوکراین تا حد ممکن قوی شود، جنگ تا زمانی ادامه یابد که روسیه توان ادامه آن را نداشته باشد و سپس صلح از موضع قدرت برقرار گردد.
این منطق “صلح از طریق قدرت” (که مارک روته و دیک اسخوف بر آن تأکید دارند) میتواند جنگ را طولانی کند. اگر هر دو طرف پیش از مذاکره موقعیت خود را به حداکثر برسانند، مذاکره به آینده نامعلوم موکول میشود. تعریفهای متضاد از صلح نیز مشکل را پیچیدهتر میکند: برای غرب و اوکراین، صلح یعنی توقف تجاوز، حاکمیت کامل اوکراین و تضمین امنیتی؛ برای روسیه، صلح یعنی حل مسائل امنیتی، تعیین وضعیت سرزمینها و محدودیت توان نظامی اوکراین. تعریفهای متعدد از “پیروزی” (از بازگشت به مرزهای ۱۹۹۱ تا تضعیف یا حتی تغییر رژیم در مسکو) نیز نقطه پایان را مبهم میکند.
همزمان، جنگ اوکراین آزمایشگاه تحول جنگ در قرن بیستویکم شده است. جنگ دیگر صرفاً جنگ سربازان نیست. زنجیره عملیات از مدل خطی کلاسیک به مدل کوتاهتر، دیجیتالیتر و خودکارتر تبدیل شده: 1ماهواره + 2پهپاد + 3حسگر + 4هوش مصنوعی + 5اطلاعات سایبری + 6شناسایی همزمان + 7 تصمیم سریع + 8حمله + 9ارزیابی. تحول اصلی فقط پهپاد نیست؛ “انبوهسازی ارزان” است. صدها یا هزاران پهپاد ارزان میتواند محاسبه اقتصادی جنگ را دگرگون کند. کارخانه خود بخشی از جبهه شده و اوکراین با کشورهای غربی وارد تولید مشترک پهپاد، موشک و فناوریهای دفاعی شده است. مرز میان کمک نظامی و ادغام صنعتی-نظامی باریکتر شده است.
جبهه دیگر فقط یک خط جغرافیایی نیست: زمین + هوا + دریا + فضا + سایبر + جنگ الکترونیک + اقتصاد + زنجیره تأمین + رسانه + هوش مصنوعی. جنگ الکترونیک شاید از خود پهپاد مهمتر باشد، زیرا توانایی پهپاد بدون ارتباط، GPS و نرمافزار بسیار محدود است. هوش مصنوعی چرخه کشف هدف، تصمیم، حمله را کوتاه کرده و “کمیت و تعداد” دوباره اهمیت یافته است. با این حال، پایان جنگ زمینی هنوز فرا نرسیده: پهپاد نمیتواند شهر را اشغال کند یا زمین را حفظ کند. مدل آینده ترکیبی است: پهپاد و موشک دشمن را فرسوده میکنند، جنگ الکترونیک ارتباطات را مختل میکند، توپخانه مواضع را نابود میکند، رباتهای زمینی وارد مناطق خطرناک میشوند و سرباز در مرحله نهایی زمین را کنترل میکند.
غرب دیگر مشارکت خود را در جنگ پنهان نمیکند و از کمک نظامی به همپیوندی نظامی-صنعتی-تکنولوژیک رسیده است. این عمق همکاری سؤال حقوقی و استراتژیک جدی ایجاد میکند: در چه نقطهای کمککننده به طرف جنگ تبدیل میشود؟ منطقه خاکستری خطرناک گستردهتر شده است.
جنگ آینده احتمالاً جنگ شبکهها علیه شبکهها خواهد بود: دولتها، شرکتهای فناوری، صنایع دفاعی، ماهوارهها، دادهها و الگوریتمها. تشخیص طرفهای واقعی و نقطه مداخله برای توقف جنگ دشوارتر میشود. پارادوکس اصلی این است که فناوری ممکن است پایان جنگ را سختتر کند: وقتی جنگ به میلیونها پهپاد ارزان، کارخانه و نرمافزار وابسته شود، هزینه ادامه جنگ کاهش مییابد و جنگهای طولانیِ کمشدت اما دائمی محتملتر میگردد.
در نهایت، جنگ اوکراین آزمونی برای گذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی است. پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی جنگ را میبرد، بلکه این است که چه کسی معماری امنیتی اروپای پس از جنگ را تعریف میکند و روسیه در آن چه جایگاهی خواهد داشت. پاسخ به این پرسشها، ماهیت واقعی این جنگ و پیامدهای بلندمدت آن را آشکار خواهد ساخت.
با احترام،
ا.پوری(هلند) 19/08/2026
Comments
جنگ اوکراین: از دفاع ملی تا آزمایشگاه نظم نوین و تحول جنگ در قرن بیستویکم/ ا.پوری — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>