توقف جنگ و آزاد سازی تنگه هرمز
مرجان افتخاری
توقف جنگ و آزاد سازی تنگه هرمز
مرجان افتخاری
تیر ماه 1405
از دیرباز، تقریبا از سال ۱۵۰۰ میلادی انگلستان، پرتغال و اسپانیا که امکانات کشتی رانی در دریاها را داشتند برای گسترش سر زمینی، اشغال و استعما ر در آن سوی دریاها برای منافع همه جانبه اقتصادی، سیاسی و نظامی در رقابت بودند.
اسپانیا برای چند قرن تمام کشورهای آمریکا لاتین را اشغال و به استعمار در آورد. برزیل هم زیر سلطه و استعمار پرتغال در آمد.
بدنیست یادآوری کرد که در همین دوران تنگه مالاکا در سوماترا، تنگه هرمز در خلیج فارس و خلیج عدن در یمن برای دست یابی به اقیانوس هند در اشغال پرتغال بود. پرتغال به اهمیت این آب راهها برای تجارت، بازرگانی و گسترش راه های دریایی و استفاده از منابع همه جانبه انها کاملا آگاه بود. انگلستان چند کشور آفریقاییاز جمله مصر که بخشی از امپراتوری عثمانی بود را در سال ۱۸۸۲ برای دست یابی به کانل سوِئزو دریای سرخ اشغال کرد.
منظور از این یاد آوری اشاره کوتاهی به اهمیت آب راهها، تنگه ها و کانالها در کشورهای مختلف است که تعداد آنها کم نیست.
در بین تعداد زیادی از تنگه ها و کانالها دو تنگه از نظر استراتژیک بیش از بقیه اهمیت دارند. تنگه دانمارک و تنگه هرمز.حجم مبادلات تجاری تنگه دانمارک که دو اقیانوس منجمد شمالی را به اقیانوس اطلس وصل می کند خیلی کمتر از تنگه هرمز در خلیج فارس است. دنیا به اهمیت استراتژیک تنگه هرمز در جریان جنگ ارتجاعی ۴۰ روزه بین اسراییل، آمریکا و جمهوری اسلامی پی برد.
زمانی که از اهمیت این یا آن تنگه گفته می شود به معنی در نظر نگرفتن موقعیت های تنگه ها یا کانال دیگر نیست. بطور نمونه برای بدست گرفتن و کنترل تنگه داردانل در ترکیه جنگی با هزاران کشته بین امپراتوری عثمانی و انگلیس رخ داد. یا برای مبارزه با اشغال انگلستان وملی کردن کانال سوئز در مصر چه خون ها که ریخته نشد.تا این پیر استعمارگر از ترکیه و مصر بیرون کنند.
برای بیرون کردن پرتغال از جنوب کشورمان، بندر عباس و تنگه هرمز شاه عباس به کمک کمپانی هند شرقی در سال 1622 میلادی یا 1031 شمسی توانست به یک قرن اشغال پرتغال پایان دهد. اما چه پایانی! استعمارگر پیر انگلستان جای پرتغال را گرفت. تنها استعمارگران و سلطه آنها بر تنگه هرمز تغییر کرد.
اهداف راهبردی در جنگ 40 روزه
در جریان جنگ ارتجاعی ۴۰ روزه و بستن تنگه هرمز، دنیا به عمق استرایک این تنگه و اهمیت آن از نظر کشتی رانی و تجارت جهانی پی برد. جمهوری اسلامی برای بقاء و هژمونی خود در منطقه از تنگه هرمز و خلیج فارس استفاده ابزاری کرد.اما آیا ادامه جنگ بر سر این تنگه و بستن دو باره آن می تواند به ابزار باز دارنده جنگ و هژمونی منطقه ای جمهوری اسلامی تبدیل شود؟ ابهام و عدم شفافیت و تفسیرهای مختلف در مورد بند ۵ تفاهم نامه ۱۴ ماده ای اسلام آباد تنها بهانه ای برای ادامه جنگ از هر دو سوی ارتجاع است. اگر واقعا تمایل به خاتمه جنگ وجلوگیری از ویرانی بیشتر کشورمان وجود داشت، راه های دیپلماتیک برای مذاکره با آمریکا، عمان و حتی کشورهای دیگر منطقه وجود داشت. اما درب بر پاشنه جنگ چرخید.جنگی که میتواند گستردهتر و ویرانگر شود.
جنگ جناح ها در قدرت سیاسی
از جنگ 12 روزه و ادامه آن که به جنگ درشهرهای جنوب کشور کشیده شد بحران و شکاف عمیق در راس هرم قدرت وهمینطوردر بدنه اجتماعی آنها را عریان تر کرده است.
جناحی که بر طبل جنگ می کوبد و هیچگونه مذاکره ای را نمی پذیرد با اشغال شبانه میدانهای شهرهای بزرگ بویژه تهران با شعار ها و نوحه خوانی نمایشی از قدرت بود. در ادامه در جریان خاک سپاری خامنه ای شکاف و درگیریها به اوج خود رسید. تا جایی که کفن پوشان به سمت وزارت خارجه رفتند و با شعارهایی چون مرگ بر، انتقام خون رهبر و ترور ترامپ راه را بر مذاکره کنندگان ببندند. « شکاف و بحران» بین جناح های بورژوازی برای سهم بیشتر در «قدرت و ثروت» به بسته شدن دو باره تنگه هرمز، بمبارانهای بسیاری از زیر ساختها در جنوب کشور و شهرهای شیراز، تبریز، اصفهان، ایلام و تهران منجر شد.
به نظر می آید در نبود رهبری «ولی فقیه» فعلا جناحی که به جنگ طلبی، انتقام جویی که به «پایداری” معروف هستند در میدان جنگ، رادیو، تلویزیون، بسیج، نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و خیابان قدرت بیشتری را در دست دارد.
مصاحبه قالیباف در مورد تنگه هرمز و مصاحبه عراقچی در مورد « حفره ها» در قلب رژیم که منجر به کشته شدن خامنه ای و تعداد زیادی از سران نظامی و سیاسی شد تاییدی بر شکاف های درونی در سطح بالای این رژیم دارد.اما این وضعیت نمیتواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. چشم انداز پاک سازی گسترده و حتی خونین محتمل است و یا توافق بر سر تقسم قدرت و ثروت که پس از مدتی دو باره با بحرانی دیگر روبر خواهند شد..
شکستها و بن بست ترامپ در سیاست جهانی و حلقه ضعیف جمهوری اسلامی
پس از ورود دو باره به کاخ سفید، ترامپ با اعلام اهدافی در مورد پایان دادن به جنگ اوکراین و روسیه، الحاق کانادا، تصاحب کانال پاناما، اشغال گرینلند در دانمارک، بالا بردن تعرفه های بالاتر از ۵۰ درصد بر صادرات چین و یا کشورهای اروپایی دنیا را به وحشت انداخت. اما هیچکدام از این اهداف یا تهدیدات تحقق نپذیرفت. جمهوری اسلامی تنها حلقه ضعیفی بود که ترامپ خود را توان مند یافت. بویژه که نتانیاهو و اولیگارهای اسراییلی مشوق پیروزی سریع او در جنگ با جمهوری اسلامی بودند. در واقع آنها ترامپ را به جنگی برای پیروزی در برابر شکستهای پیدرپی و جلو گیری از قدرت همه جانبه اقتصادی، سیاسی، تکنولوژیک و نظامی چین در جنگ خلیج فارس و تنگه هرمز به « بن بست» کشاندند. ترامپ دو راه بیشتر ندارد یا یافتن بهانه ای برای عقب نشینی بدون درد و یا ادامه جنگ با میلیاردرهای دلار هزینه برای پیروزی اهداف جنگ طلبانه نتانیاهو و رضایت الیگارهای اسراییلی در آمریکا. در حال حاضر هدف ترامپ باز کردن تنکه هرمز و عبور و مرور کشتیها بدون کنترل جمهوری اسلامی است. اما با ورود حوثی های یمن و آتش جنک در باب المندب و گسترش جنگ در منطقه چیزی جز وخیم تر کردن اوضاع نیست. این وضع میتواند پای اسراییل را به جنگ برای ویرانی ایران و بالکانیزه کردن آن که هدف نهایی بنیامین نتایاهو است فراهم کند. .
صبر و انتظار مردم در این شرایط
کارگران، معلمان، بازنشستگان و 70 % مردم زیر خط فقر با تورم، گرانی
بیکاری در شرایط طاقت فرسایی به سر میبردند. مردم جنوب کشورمان زیر بمبارانهای آمریکا با بی آبی، بی برقی، و گرمای بالای 50 درجه زندگی بسیار دشواری را متحمل شدهاند. هزینه این جنگ ارتجاعی را همه کارگران و مزدبیگران می پردازند بدون اینکه کمترین نقشی در این جنگ افروزی داشته باشند. در صورت آتش بس حتی موقتی چشم اندار خیزشی گسترده تر از دی ماه محتمل است. مردم در حالت صبر و انتظار بسر می برند.
دی ماه خونین و کشتار بی رحمانه مردم، دستگیری ها و اعدام جوانان این تجربه را در برابر همه فعالین جنبش ها کارگری، معلمان، کادر درمانی و دانشجویان قرار می دهد که شبکه هایی از سازماندهی را در همه ارگانها و نهادها ایجاد کنند..
تنها راه پیروزی بر ماشین کشتار رژیم و پیروزی برای تغییر وضعیت موجود و دست یابی به آزادی، برابری، رفاه و عدالت اجتماعی سازماندهی، شبکههای اجتماعی است .سازماندهی در محل کار، از کارخانه تا مدرسه و دانشگاه، بیمارستان تا محلات
مرجان افتخاری
تیر ماه 1405
در کامنتی میخوانیم:
“سکه «جنگ ارتجاعی» خیلی روشن تبلیغ تسلیم به امپریالیزم جنایتکار متجاوزه! علاوه بر این، اعتراضات بازاریان نئولیبرال در دیماه ۱۴۰۴ به حذف رانت=دزدی ارز ترجیحی بخصوص از مقطع رهبری خیابانی طویله پهلوی پرست، بگزارش شاهدان صحنه مثل اکبر معصومبیگی و محسن حکیمی، خیز فاشیستهای طویله عاریایی صهیونیست برای قدرتگیری بوده!
حواستون باشه که با تاکتیک هدف وسیله رو توجیه میکنه بااطلاعات غلط غلوط حداقل ناخواسته، بنفع صهیوفاشیستها و ترامپستها تبلیغ نکنین.”
–
اصطلاح “جنگ ارتجاعی” عبارت درستی است چون دو طرف ارتجاعی هستند. وقتی یک امپریالیست به یک کشور دیگر حمله میکند، اگر کشور مورد تعرض قرار گرفته خودش غرتگر زنان و کارگان خودش باشد، هم علیه زنان و کارگران در جنگ است و هم علیه تجاوز امپریالیستها. پس، خیلی واضح است که جنگ بین کشور امپریالیستی و دولت سرگوبگر، جنگی ارتجاعی است نه انقلابی.
اما شعار سرنگونی این ایده را ایجاد میکند که حمله به رژیم خودی کار درستی است و موجب پایاتن جنگ می شود. این ایده درست نیست زیرا اگر رژیم سرنگون شود و رژیم جدید ضد امپریالیست باشد، جنگ قطع نمی شود.
بهترین کار نقد و نفی دو طرف است که هست نقد و نفی روابط ارتجاعی موجود در جامعه تا ذهن زنان و کارگران جامعه برای از بین بردن قدرت ارتجاع و مدیریت جامعه خودشان آماده شود.
آنارشیست
سکه «جنگ ارتجاعی» خیلی روشن تبلیغ تسلیم به امپریالیزم جنایتکار متجاوزه! علاوه بر این، اعتراضات بازاریان نئولیبرال در دیماه ۱۴۰۴ به حذف رانت=دزدی ارز ترجیحی بخصوص از مقطع رهبری خیابانی طویله پهلوی پرست، بگزارش شاهدان صحنه مثل اکبر معصومبیگی و محسن حکیمی، خیز فاشیستهای طویله عاریایی صهیونیست برای قدرتگیری بوده!
حواستون باشه که با تاکتیک هدف وسیله رو توجیه میکنه بااطلاعات غلط غلوط حداقل ناخواسته، بنفع صهیوفاشیستها و ترامپستها تبلیغ نکنین.
“کشورمان ما” نداریم و نداشتیم. ایران همیشه متعلق به حاکمین ارتجاعی بوده است از جمله شاه عباس و طبقه اش.
–
مقاله بدرستی از ضرورت سازماندهی میگوید اما اهداف این سازماندهی ی که پیشنهاد میکند خیلی کلی و بدرد نخور است. .این اهداف: “آزادی، برابری، رفاه و عدالت اجتماعی”، روشن نیستند و قابل تفسیرند. چطور؟
آزادی – معلوم نیست آزادی از چه؟ یک کلی گوئی واقعا فریبنده و بدرد نخور، داریم آزادی سرمایه گذاری، آزادی مذهب، آزادی از دولت مذهبی، آزادی در حمل اسلحه و غیره. آزادی باید مشخص باشد تا بدرد بخور باشد.
رفاه – رفاه میتواند نتیجه درامدهای امپریالیستی و سیاست پر کردن شکم ها برای سرپوش بر واقعیاتها باشد، میتوان “ایران عزیر” امپریالیست درست کرد تا گشنه وجود نداشته باشد.
برابری و عدالت اجتماعی – یعنی اینکه همه در برابر قانون یکسان باشند، درجه استثمار نیروی کار بر اساس نژاد و ملیت و جنسیت تغییر نکند، سرمایه دارها در استثمارگری افراط نکنند و یک دولتی داشته باشیم که افراط را کم کند و نگذارد تضادها حاد شود، همه حد خودشان را بدانند: زنان و کارگران و سرمایه داران و قومها. یک دنیایی که قربانیان ارتجاع خوب و سربزیرند و اربابان خیر خواه هستند.
–
خیر، هدف نباید آزادی و رفاه و برابری و رفاه اجتماعی باشد. اینها خزعبلات طبقه سرمایه دار ۲۰۰ سال پیش علیه فئودالها بود. هدف از سازماندهی باید از بین بردن هرگونه سلطه جوئی و هر گونه استثمارگری باشد. هدف مشخص تر باید از بین بردن هیرارشی در کار گروهی، مردسالاری، سرمایه داری (بردگی مزدی) ، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات و غیره.
–
دلیل اینکه اپوزیسیون همیشه ، حتی قبل از سقوط شاه، ضعیف و چند پاره بوده است، دقیقا این است که خودش در حقیقت مرتجع و از بخشی از اربابان جامعه تشکیل شده است.
–
نقد و نفی ارتجاع در اپوزیسیون بخشی از نقد و نفی ارتجاع حاکم است. ارتجاع حاکم صرفا دستگاه سیاسی رژیم جمهوری اسلامی نیست. ارتجاع حاکم افکار حاکم بر فرهنگ جامعه و روابط منتج شده از آن است. یک زنی که فکر میکند باید کلفت شوهر باشد، یک کارگری که فکر میکند باید سربزیر و نوکر سرمایه دار باشد، افکار ارتجاعی دارد.
–
کسی در سایت روشنگری جلوی گفتن حقایق را نگرفته، چرا اینجا هم حقایق را نمی گوئید؟
–
آنارشیست