آیا تغییر سران جمهوری اسلامی ایران تغییری در شرایط زیست ساکنان ایران و منطقه خواهد داد؟ جواد قاسم آبادی
بی تردید تغییر سران حاکمیت هر کشور غیرمتعارف؛ که فاقد حداقل مشارکت مردم در سرنوشت خود است؛ باعث تغییراتی در این رژیم توتالیتر خواهد شد. اما اینکه این تغییرات چه سمت و سویی خواهد داشت بحثی ست که نیاز به بررسی عوامل گوناگون دارد.
برای درک نتایج تغییرات کنونی، سوال نخست چرایی این تغییرات است؟
آنچه مسلم است عمده ترین دلیل این تغییرات حمله نظامی آمریکا و اسراییل به ایران است. حمله ای که به ترور رهبران سیاسی و نظامی عالی رتبه جمهوری اسلامی ایران منجر شد. فقدان رهبری و از دست دادن بخشی از فرماندهان امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی باعث شد تا در کوتاهترین زمان ممکن؛ با سنت جایگزینی فرزند به جای پدر که در شیعه چند امامی سابقه تاریخی دارد؛ در کوتاهترین زمان ممکن، فرزند رهبر بجای او قرار گرفت تا از خلأ سیاسی ناشی از ترور امپریالیستی رهبر اجتناب شود.
اما آیا رهبر جدید راه پدر را در پیش خواهد گرفت؟
این سوالی ست که با بررسی سیاستگذاری کوتاه مدت رژیم قابل تشخیص می شود.
آنچه امروز می توان مشاهده کرد سیاست ادامه سرکوب بیرحمانه در داخل و «انتقام» از سران مهاجم و اعمال فشار بیشتر نه تنها بر آمریکا و اسراییل بلکه همزمان، بر دیگر هم پیمانان آمریکا در منطقه است.
فشاری که با اقتدار روزافزون بخش «امنیتی-نظامی» حاکمیت ایران، باعث امضای قرارداد دفاعی «مکه» شده است. قراردادی که سه کشور قدرتمند در همسایگی ایران، متعهد به دفاع از یکدیگر در مقابل حملات جمهوری اسلامی ایران شده اند.
پیمان دفاعی بین سه کشور که یکی مسلح به سلاح هستهای، دومی صاحب منابع کلان نفت و سومی مجهز به ارتشی قدرتمند و عضو پیمان آتلانتیک شمالی ست!
سه کشوری که هر سه قربانی حملات موشکی ایران بودهاند و بی پروایی سپاه پاسداران آتش به اختیار در حمله به این سه کشور و دیگر کشورهای همسایه؛ به بهانههای گوناگون؛ را تجربه کرده اند!
آنچه نویسنده را به نوشتن این مختصر وادار کرد، خوشبینی بخشی از «روشنفکران» ایران است که از روی انسان دوستی آرزو کرده و تبلیغ می کنند که بزودی یکی از طرفین جنگ «کوتاه» آمده، جنگ متوقف، تنگه هرمز بازگشایی شده و صلح به منطقه جنگزده غرب آسیا بازخواهد گشت!
نویسنده اگرچه خود نیز از صمیم قلب چنین آرزویی دارد اما متأسفانه این آرزو را غیر قابل تحقق می داند.
اما چرا؟
چه از دیرباز بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی بر مبنای آیات مدنی قرآن، خدای تبارک و تعالی یشان قوم یهود را نفرین کرده است و از آنجا که کشور اسراییل در ایران سفارت نداشت تا به آتش کشند، سفارت آمریکای حامی اصلی اسراییل را اشغال کرده آنرا «لانه جاسوسی» نام نهادند، کارکنان و ساکنان این سفارت؛ که جزیی از خاک آمریکا محسوب می شود؛ را ۴۴۴ روز به گروگان گرفتند!
آنچه قابل توجه ویژه است و به فهم ادامه عملکرد کنونی حاکمان نظامی ایران یاری می رساند، کف مرتب و شادی «چپ» شبه ضدامپریالیست ایران است که با شور و شعف شادی در اطراف سفارت اشغال شده آمریکا به رقص و پایکوبی و پخش چای و شیرینی پرداختند!
این گرایش ضد یهود درون حاکمیت تازه به قدرت رسیده ایران، با حذف گام به گام مسلمانان فرنگ رفته از ساختار قدرت، رفته رفته قدرت را قبضه کردند و نهایتا با جراحی بزرگ و توطئه برکناری نخستین رئیس جمهور ایران در پایان خردادماه ۱۳۶۰ حاکمیت ارتجاعی قرون وسطایی خود را یکدست و مستحکم کردند!
این حاکمیت یکدست که خواست نابودی اسرائیل را با شعار «فتح قدس از کربلا» در بوق کرنا سر داده بود و جنگ را نعمت الهی می دانست، خواهان ادامه جنگ با عراق تا پیروزی بود!
با بالا رفتن هزینه جانی و مالی جنگ هشت ساله با عراق، گرایش جنگی تسلیم جناح کاسب حاکمیت شد، امام راحل جام زهر را نوشید و به آتش بس تن داد اما هرگز از رویای نابودی اسرائیل و شکست دادن عموسام و اشغال کشورهای همسایه و نابودی «استکبار جهانی» دست نکشید.
حال با چرخش ۴۷ ساله چرخ کبود و ترور رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی، بار دیگر این جناح بغایت مرتجع جنگ طلب، ارگان های اصلی قدرت بویژه «صدا و سیما» و ابزارهای سرکوب داخلی و جنگ منطقهای را در دست گرفته است.
به عبارت دیگر مهرهایی همچون ژنرال محسن قالیباف و ژنرال محسن رضایی که اسلام را برترین دانسته و چیزی برتر از اسلام نمی شناسند، خواستار اخراج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه و «اسلامی» کردن کشورهای سراسر جهان هستند!
این مختصر از این جهت نوشته شد که بخشی از «روشنفکران» خوش نشین خارج از ایران می گویند زودتر و یا دیرتر یا عموسام کوتاه می آید و یا «سرداران» حاکم بر سر عقل آمده و صلح به منطقه باز می گردد، اما با چه شناختی از طرفین درگیری اینگونه خوشبین هستند و خوش نشسته اند؟
نویسنده با شناختی که از اندیشه مهدویت شیعه اثنی عشری مسلح در قدرت از یک سو و از
سوی دیگر شناختی که از بیش از یک قرن عملکرد انحصارطلبانه تجاوزکارانه امپریالیسم جهانی دارد نه تنها به صلح پایدار بلکه به آتش بس نیز خوشبین نیست و بر این باور است که دو طرف این جنگ تا نابودی یکی از طرفین درگیر، به ستیز خونین در تمامی ابعاد آن ادامه خواهند داد.
ستیزی خونین و خانمان برانداز که بهای سنگین آنرا ساکنان ایران و دیگر ملل منطقه و جهان خواهند پرداخت!
نویسنده بر این باور است که دو طرف درگیریهای خونین و خانمان برانداز سراسر جهان؛ از اوکراین تا خلیج «ایران و عرب»؛ همچنان ادامه خواهد داشت تا بازار سازندگان انواع سلاحهای گرم و سرد، گرمتر و گرمتر شده، بنگاههای مالی و شرکت های نفتی چاق و چله تر شوند و دولتهای گوناگون جهان نیز برای اقتدار بیشتر و بقای خود آزادیها را محدودتر و سفرهای مردم را خالی تر کنند.
نویسنده حرکتی شتابدار در تخریب همه دستاوردهای بشر را احساس می کند و بشدت نگران است اما آیا این روند تخریب و تلاشی ناگزیر است؟
آیا این سرنوشت شوم قصاص قتل هابیل بدست قابیل است که فرزندان حوا می پردازند؟
آیا این سرنوشت شوم و نابودی حیات بر روی مادر همه ما زمین امری محتوم است؟
آیا این سرنوشت شوم در لوح سرنوشت بشر مکتوب است؟
نویسنده بر این باور نیست چه در طول تاریخ مشاهده کرده است که جبر الهی با اراده جمعی انسانی قابل درهم شکستن و تغییر است!
نویسنده مشاهده کرده است که زور صاحبان ثروت هر قدر هم که زیاد باشد در مقابل اراده تودههای مسلح به آگاهی و تشکیلات همچون تار عنکبوتی روبیده شده است و روبیده خواهد شد!
نویسنده مشاهده کرده است که ملل گوناگون جهان آنگاه که در اثر بیماری و جنگ و قحطی در معرض نابودی قرار گرفته اند جهت بقای خود، همانند قدرتی یگانه به میدان آمده و قدرتهای کوچک و بزرگ حاکم را به آنی درهم شکسته، از اریکه قدرت بزیر کشیده و برجای آن نشسته اند!
پس آزادی و امنیت و برابری و رفاه و صلح ابدی میسر است و برای تحقق و بازتولید آن بایستی خود را برای انقلابی دیگر در کشورهای گوناگون جهان سازماندهی کنیم!
جواد قاسم آبادی (م. ع. ب)
آموزگار تبعیدی
امردادماه ۱۴۰۵
Comments
آیا تغییر سران جمهوری اسلامی ایران تغییری در شرایط زیست ساکنان ایران و منطقه خواهد داد؟ جواد قاسم آبادی — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>