تخم ویرانی بکار؛ محو و حذف به مثابه راهبرد اسرائیل/ برگردان ساناز علییاری
در فلسطین- به ویژه در غزه- همانند جنوب لبنان- ویرانی بسیار فراتر از مقوله تخریب مادی صرف است. این ویرانی، خود به منزله سیاستی مستقل و تمام عیار از سوی اسرائیل عمل می کند؛ سیاستی که فضا را از نو سامان می دهد. نظم زمانی را دگرگون می کند (دستکاری تجربه تاریخی و افق زمانی یک جامعه) و از رهگذر نابودی مکان های زیست، حیات انسان ها را هدف قرار می دهد. این راهبرد، با تخریب خانه ها، کتاب خانه ها، بایگانی ها، عکس ها و اسناد مالکیت، نه تنها به زیرساخت های مادی، بلکه به حافظه و یاد جمعی نیز یورش می برد.

نویسنده ZIAD MAJED برگردان ساناز علییاری
چگونه می توان جنگ را، فراتر از بمباران و حتی پس از «آتش بس» استمرار بخشید؟ اسرائیل با اتخاذ سیاست ویرانی، چشم انداز ویران شده را به نهادی برای مجازات و نیز به صحنه ای برای نمایش قدرت و مصونیت از پاسخ گویی تبدیل می کند.
درمورد غزه، این سیاست تخریب را باید جزئی از یک فرایند نسلکشانه دانست. این سیاست، درهم کوبیدن پیکر انسان ها، تخریب شرایط زیست، از بین بردن زیرساخت های حیاتی، آوارگی اجباری جمعیت و از هم گسیختگی حیات جمعی را در پی دارد.
ساختمان ها، بیمارستان ها، مدارس، عبادتگاهها، دانشگاه ها، بازارها، گورستان ها، جاده ها و نهادهای دولتی، همگی درگیر همان منطق محو و نابودسازی قرار گرفته اند.این ویران سازی، جهان اجتماعی را در تمامیت آن هدف می گیرد : جایی که انسان در آن زاده می شود، آموزش می بیند، خدمات درمانی دریافت می کند، به خاک سپرده می شود، میراث خود را به نسل های بعد منتقل می کند و پیوندهای هویتی و جمعی خویش را استمرار می بخشد.
در غزه، همانند جنوب لبنان، ویرانی در پی آن است که مکان را برای ساکنانش بیگانه سازد و اعتماد آنان به امکان بازگشت را در هم بشکند.
در جنوب لبنان، ویرانی ماهیتی دیگر به خود می گیرد. این ویرانی بیش از هر چیز، در چارچوب راهبردی مبتنی بر کوچ اجباری، تهی سازی سرزمینی و ایجاد پهنهای غیرقابل سکونت معنا می یابد؛ منطقه ای اشغال شده و دستخوش شهرکشی (نابودی عامدانه بافت های شهری). روستاهای مرزی، خانه های منفجر شده و زمین های کشاورزی آسیب دیده و سوخته با فسفرسفید، جغرافیایی از بازدارندگی و خشونت را شکل می دهند.
از این رو، باید میان این دو وضعیت تمایز قائل شد. در غزه، ویرانی جزئی جدایی ناپذیر از نیت نسلکشانه اسرائیل است. نیتی که جامعه را در کلیت آن هدف می گیرد تا آینده زیستی و سیاسی اش را به خطر اندازد. در مقابل، در جنوب لبنان، ویرانی بیشتر در خدمت منطق اشغال اسرائیلی قرار می گیرد که با تحمیل کوچ اجباری بر ساکنان، هرگونه امکان بازگشت را ناممکن می کند.
با این همه، اما در هر دو مورد، هدف ویرانی بسیار فراتر از بناها و ساختمان هاست. آنچه آماج قرار می گیرد، تداوم زندگی است. ویرانی می کوشد مکان را برای ساکنان بیگانه سازد و اعتماد به امکان بازگشت را در هم بشکند.
راهبردی در افق بلند مدت
ویرانی قدرتی ماندگار در زمان و منحصر به فرد دارد. تخریب در یک لحظه رخ می دهد. اما پیامدهایش دهه ها امتداد می یابد. ساختمانی که فرو می ریزد، نخست به معنای از دست رفتن سرپناه است؛ سپس به معنای از دست رفتن همسایگی، و سرانجام حتی از میان رفتن نشانه ها و شواهد یک زندگی. محله ای که ویران می شود، با خود تمامی عادت ها و مناسبات معمول روزمره را نیز می برد: در گشوده خانه همسایه، بالکنی که شب ها بر آن به صدای ام کلثوم گوش می سپرند، مسیر مدرسه، دکان سر کوچه، عطر غذاها و دیوارهایی که توپ کودکان فوتبال دوست به آنها می خورد و باز می گشت و همه ی آن رفتارهای به ظاهر بی اهمیتی که در سلام کردن به کسی یا پرهیز از روبه رو شدن با فردی دیگر نمود می یافت، اما در حقیقت تار و پود و جوهره ی یک زندگی را تشکیل می داد. ویرانی، این بافت نامرئی را هدف می گیرد؛ چیزی را از میان می برد که حتی طرح های بازسازی نیز به دشواری می توانند آن را بازآفرینی کنند.
در چنین بستری، خانه ها به امری سیاسی بدل می شوند. آن ها به مرکز حمله علیه زیست اجتماعی تبدیل می شوند که با سقوطشان، بایگانی های صمیمی و شخصی ساکنان خود را نیز به کام ویرانی می کشانند. بازماندگان گاه تنها کلیدی، تکه ای پارچه، اسباب بازی، نامه، قاب عکسی شکسته، زیوری به ارث رسیده، قابلمه ای کج شده یا زیرپوشی پوشیده شده در شبی عاشقانه یافته اند، که این خرده اشیا بار جهانی از دست رفته را بر دوش می کشند؛ که به نشانه های عاطفی بیرون کشیده از غبار بدل می شوند.
حمله به بایگانی، مکمل حمله بهسنگ است. ویرانی آشکار، مکان را نابود می کند؛ اما ویرانی بایگانی ها، حق تعلق به آن مکان را برهم می زند.
در غزه، این غبار ابعادی سرگیجه آور به خود گرفته است. به درون ریه ها راه می یابد، بر پوست می نشیند. در غذا نفوذ می کند و حرکات و زندگی بازماندگان را در بر می گیرد. غبار، خود به اتمسفر بعد از ویرانی بدل می شود. از این رو، آواربرداری نیز بعدی سوگوارانه و بهخاکسپاری می یابد. باید توده های بتن را شکافت، پیکرهای تکه تکه شده بیش از ده هزار انسان را که در غبار مدفون شده اند، بیرون کشید، به خاک سپرد و روزی نامشان را دوباره بر زبان آورد.
جنایت ثبتی
محو اسناد و مدارک مالکیت، بعدی تعیین کننده به سیاست ویران سازی اسرائیل در فلسطین می بخشد. اسناد مالکیت زمین، قباله ها و اسناد رسمی، گواهی های تولد، عقد نامه ها، مدارک تحصیلی، پرونده های شهرداری، نقشه های ثبتی و مالکیتملکی، دفاتر ثبت ساکنان و دیگر مدارک اداری، شالوده حقوقی یک جامعه را می سازند. غارت یا به اتش کشیدن آن ها، هرج و مرجی می آفریند که قرار است پایدار بماند. خانواده ای که خانه اش را از دست می دهد، ناچار است ثابت کند که آن خانه به او تعلق داشته است. وارثی که مدارک مربوط به او در آتش سوخته است، باید نسبت خانوادگی خود را ثابت کند. محله ای که با خاک یکسان شده، به فضایی مناقشه برانگیز تبدیل می شود؛ فضایی در معرض جعل، سوداگری و بازسازی اقتدارگرایانه.
حمله به اسناد، در واقع مکمل حمله به خود سنگ و بناست. ویرانی عینی، مکان را از میان می برد و فروپاشی نهادی و ثبتی، حق تعلق به آن مکان را مخدوش می کند. بازماندگان با فقدانی دوگانه روبرو می شوند: هم خانه شان را از دست داده اند و هم مدارکی را که وجود اجتماعیشان را به رسمیت می شناخت. به این ترتیب، دوران پس از جنگ به عرصه ای از عدم قطعیت بدل می شود. خشونت نسل کشانه به روندی پایان ناپذیر تبدیل می شود و آنچه «بازسازی» نامیده می شود، با ابهامی عمیق و هراس های جدی همراه است.
میان غیاب و شهادت
نسلی کامل از فلسطینیان با این تجربه زندگی خواهند کرد. کودکان رفح، خان یونس و جبالیا نام مکان ها را از خلال چیزهایی خواهند آموخت که دیگر وجود ندارد. از مدرسه ای که با خاک یکسان شده، از محله ای که ویران گشته، از بازاری که زمانی وجود داشت و از خانه ای که تنها عکسی از آن باقی مانده است. حافظه جمعی شان در گفت و گویی دائمی با فقدان و غیاب شکل خواهد گرفت. برخی از آنان زیر چادرها، پناهگاه های جمعی، نزد بستگان، یا در مراکز اسکان بزرگ خواهند شد. ارتباطشان با جهان با این انس زودهنگام با ویرانی و فروپاشی رقم می خورد؛ با تجربه شکنندگی بتنی که روزی استوار و خدشه ناپذیر به نظر می رسید.
با این وجود، یک ویرانه می تواند ردی از انچه خشونت در پی محو کاملش بوده حفظ کند. می تواند به سندی زنده و شهادتی ماندگار بدل شود؛ مادامی که شماری از ساکنان پیشین از نسل کشی جان به در برده باشند یا به آنجا بازگردند.
از همین رو، در غزه زندگی ادامه خواهد یافت؛ نه از آن رو که ویرانی نتوانسته همه چیز را نابود کند، بلکه چون هیچ جامعه ای به آنچه از آن نابود می شود، تقلیل نمی یابد. کودکان بار دیگر متولد خواهند شد،کلاس های درس موقت و خودجوش شکل خواهند گرفت و صداهایی همچنان به خواندن و روایت کردن تاریخ این سرزمین ادامه خواهند داد. این تداوم، نه مرهمی بر ویرانی است و نه رنج را به امید تبدیل می کند. تنها یک حقیقت را یادآور می شود؛ زندگی، حتی زخمی و مثله شده، در برابر سیاست ویرانی اسرائیل که می خواست آنرا به نیستی بکشاند، همچنان پابرجا باقی می ماند.
در جنوب لبنان نیز، روزی زندگی به روستاهای ویران و متروک باز خواهد گشت. ساکنان این مناطق بازمی گردند. هر چند بازگشت آنان نه آرام خواهد بود و نه تضمین شده. این بازگشت تنها سرآغاز کشمکشی تازه است؛ کشمکشی بر سر اینکه نگذارند ویدئوهای انفجار و ویرانی، بی هیچ مجازاتی منتشر شده از سوی بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل- که از سوی دیوان کیفری بین المللی تحت تعقیب است- حرف آخر را بزنند و سرنوشت آینده را تعیین کنند.
زیاد ماجد سیاست دان و پژوهشگر فرانسوی لبنانی، استاد دانشگاه.
دنیای ضعیف کش ها:
حمله رژیم به زنان ایران
حمله رژیم به کارگران ایران
حمله روسیه به اوکراین
حمله امپریالیستهای غربی به افغانستان، عراق، لیبی و غیره
حمله اسرائیل به فلسطینی ها
حمله دولتهای غربی به مهاجران