جنگ مدرن و سه سناریوی رویارویی نظامی امریکا با ایران؛ از بمباران تا اشغال / ا.پوری
تحلیل راهبردی بحران نظامی آمریکا و ایران در خاورمیانه؛ از محاصره دریایی تا فروپاشی نظم جهانی
چارچوب نظری؛ جنگ مدرن و تابآوری ملی
در ادبیات کلاسیک علوم نظامی، پیروزی در جنگ عمدتاً به برتری در نیروی انسانی، تجهیزات، فناوری و سازماندهی ارتش نسبت داده میشد. با این حال، تجربه جنگهای قرن بیستویکم نشان میدهد که این معیارها، هرچند همچنان مهم هستند، دیگر به تنهایی قادر به توضیح نتیجه جنگهای مدرن نیستند. جنگ امروز به پدیدهای چندبعدی تبدیل شده که در آن اقتصاد، سیاست، فناوری، انسجام اجتماعی، دیپلماسی، رسانه، امنیت سایبری و افکار عمومی نقشی همسنگ با قدرت نظامی پیدا کردهاند.
مفهوم «تابآوری ملی» بر این فرض استوار است که امنیت یک کشور به توانایی جذب شوکها، سازگاری با شرایط جدید، حفظ عملکرد نهادهای اساسی و بازیابی پس از بحران بستگی دارد. کشوری که بتواند در شرایط فشار شدید، خدمات عمومی را حفظ کند، اقتصاد خود را از فروپاشی دور نگه دارد و ظرفیت تصمیمگیری مؤثر را از دست ندهد، از سطح بالاتری از تابآوری برخوردار است.
ژئوپلیتیک انرژی و کریدورهای حیاتی
تنگه هرمز، شریان حیاتی انتقال انرژی جهان، کانون اصلی درگیری است. به طور میانگین روزانه ۲۰ تا ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای پالایشی از این تنگه عبور میکند که معادل ۲۵ تا ۲۷ درصد از کل تجارت نفت از طریق دریاهاست. علاوه بر این، یکپنجم تجارت جهانی گاز مایع طبیعی (LNG) نیز وابسته به این مسیر است. واکنش ایران به محاصره دریایی میتواند فوراً بیش از ۹۰ درصد ترافیک تجاری منطقه را مختل کند.
از سوی دیگر، اروپا که پس از قطع گاز روسیه به LNG قطر متکی شده، با بحران دوچندانی روبروست. با آغاز بمبارانهای ششروزه، قیمت نفت برنت بین ۸۰ تا ۸۵ دلار معامله میشود و شاخص گاز اروپا با افزایشی چشمگیر به بیش از ۵۵ یورو به ازای هر مگاوات ساعت رسیده است. آسیا نیز مقصد اصلی این شاهراه است؛ به طوری که ژاپن با وابستگی ۸۷ درصدی و کره جنوبی با وابستگی ۸۱ درصدی بیشترین آسیب را از ناامنی این آبراه میبینند.
بازیگران منطقهای؛ میانجیگران تحت فشار و سپرهای خط مقدم
قطر و عمان که همواره کانالهای دیپلماتیک خود را با تهران و واشنگتن حفظ کردهاند، اکنون در دهانه تنگه هرمز در خط مقدم آسیب قرار دارند. بزرگترین چالش دوحه، میدان مشترک گاز پارس جنوبی با ایران است که هرگونه درگیری نظامی، استخراج گازی که منبع اصلی ثروت قطر و تأمینکننده ۲۰ درصد LNG جهان است را متوقف میکند. عمان نیز به شدت از مسدود شدن تنگه هرمز و آلودگیهای زیستمحیطی ناشی از انهدام نفتکشها در سواحل خود واهمه دارد.
کویت و بحرین نیز به دلیل میزبانی از کلیدیترین زیرساختهای نظامی آمریکا، در بالاترین سطح هشدار قرار دارند. بحرین میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا است و کویت بیشترین تعداد سربازان آمریکایی در منطقه را در خود جای داده است. ترس بزرگ این کشورها، حملات پهپادی و موشکی به پالایشگاههایی است که کل اقتصادشان را نابود میکند.
لبنان و اردن نیز به عنوان «صدمات جانبی» این بحران محسوب میشوند. لبنان به دلیل حضور حزبالله، عملاً خط مقدم پاسخ منطقهای ایران است و اردن به عنوان متحد استراتژیک غربی و هممرز با عراق و سوریه، در مسیر پروازی موشکها و پهپادها قرار گرفته است.
سناریوی دوم؛ فرسایش تدریجی و بیثباتسازی استراتژیک
این سناریو که ۶۰ تا ۶۵ درصد احتمال وقوع دارد، بحران جاری را از قالب یک «تنش نظامی موقت» خارج کرده و آن را در بستر یک «کلاناستراتژی تاریخی و ساختاری» تبیین میکند. بر اساس تحلیلهای مایکل هادسون، سخنان تاریخی جو بایدن درباره نقش کارکردی اسرائیل، و نقشه «خاورمیانه جدید»، این استراتژی ریشه در دکترین مهار درونمنطقهای و نظریه «توازن قوا در ساحل» دارد.
از منظر نظریه روابط بینالملل، بهویژه دیدگاه جان میرشایمر، کلاناستراتژی آمریکا در خلیج فارس بر پایه این اصل استوار است که هرگونه تمرکز قدرت، ارتش قوی و استقلال اقتصادی در ایران که بر تنگه هرمز مسلط است، تهدیدی برای جریان آزاد و ارزان انرژی به اقتصادهای غربی محسوب میشود.
اهداف عملیاتی این استراتژی در چهار لایه قابل تحلیل است:
لایه اول: نابودی مازاد اقتصادی – بمبارانهای مقطعی و تحریمهای فلجکننده منابع مالی ایران را مستهلک میکنند. حکومت مجبور میشود تمام درآمد ناچیز خود را صرف بقاء روزمره و خرید تسلیحات دفاعی کند و هیچ بودجهای برای توسعه میادین گاز و نفت، بازسازی شبکه برق و آب، و سرمایهگذاری در آموزش باقی نمیماند.
لایه دوم: هرجومرج کنترلشده – هدف از بمبارانها، عاجز نشان دادن دولت در تأمین امنیت عمومی، قطع خدمات شهری و ایجاد فرسودگی روانی در جامعه است. این فشارها گسلهای اجتماعی، قومی و طبقاتی را فعال کرده و کشور را به سمت شورشهای داخلی سوق میدهد.
لایه سوم: کارکرد استراتژیک اسرائیل – اسرائیل به عنوان یک نیروی نظامی دائم، مانع از همگرایی کشورهای عربی و اسلامی میشود و نقش آغازگر تنش را ایفا میکند تا آمریکا بتواند به بهانه دفاع از متحد خود، مداخله نظامی را توجیه کند.
لایه چهارم: قطع ارتباط با بریکس – ایرانِ فرسوده و درگیر بحرانهای داخلی، دیگر نمیتواند به عنوان شریک تجاری و کریدور مواصلاتی امن برای چین و روسیه عمل کند.
سناریوی سوم؛ جنگ زمینی و اشغال
این سناریو به مثابه یک «زلزله آخرالزمانی در نظم جهانی» عمل خواهد کرد. ایران با جمعیت بیش از ۹۰ میلیون نفر، بزرگترین بحران آوارگان در تاریخ مدرن را رقم خواهد زد. ورود ناگهانی میلیونها پناهجوی جدید به اروپا، سوخت موشک احزاب نئوفاشیست برای به قدرت رسیدن مطلق خواهد بود.
از سوی دیگر، روسیه هرگز حضور مستقیم ارتش آمریکا و ناتو در پشت مرزهای جنوبی خود را برنمیتابد. مسکو سیل تسلیحات پیشرفته را روانه ایران خواهد کرد تا ارتش آمریکا را در یک جنگ فرسایشی طولانیمدت غرق کند. چین نیز که ایران هاب مرکزی کریدور «یک کمربند، یک جاده» در غرب آسیا است، با استفاده از حق وتو در شورای امنیت، تحریم اقتصادی متقابل امریکا و تأمین مالی ایران، پایداری واشنگتن را به چالش میکشد.
هزینههای این جنگ بیش از ۵ تا ۷ تریلیون دلار برآورد میشود. با مسدود شدن مطلق تنگه هرمز، کارخانهها در توکیو، سئول و صنایع سنگین در آلمان به دلیل نبود سوخت فلج خواهند شد و متحدان آمریکا به شدت در برابر سیاست واشنگتن طغیان خواهند کرد.
پارادایم باجگیری علنی و افشای ماهیت تراکنشی سیاست خارجی
رونمایی دولت ترامپ از طرح وضع مالیات ۲۰ درصدی بر محتوای کالای تمامی کشتیهای عبوری از تنگه هرمز، هرچند یک روز بعد پس گرفته شد، پیامدهای استراتژیک ماندگاری بر جای گذاشت. این طرح به جهان ثابت کرد که واشنگتن به آبراههای بینالمللی آزاد نگاهی حقوقی ندارد، بلکه به دنبال باجگیری علنی و تجاریسازی امنیت جهانی است. این رفتار دستپاچه، قویترین انگیزه را به کشورهای بریکس میدهد تا با جدیتی مضاعف به سمت حذف دلار از مبادلات تجاری حرکت کنند.
نتیجهگیری راهبردی
بررسی همه ابعاد نشان میدهد که درگیری نظامی در خلیج فارس دیگر یک مسئله منطقهای نیست. اقدامات یکجانبه آمریکا، جبهه متحدان غرب را دچار گسست کرده و همزمان بلوک شرق را برای مقابله با هژمونی دلار مصممتر ساخته است. خاورمیانه به مثابه یک ظرف مرتبط است؛ فعال شدن موشکها در خلیج فارس، از گاز قطر و امنیت عمان تا ثبات داخلی اردن و بقای لبنان را فوراً به آتش میکشد و هیچ کشوری در منطقه نمیتواند صرفاً تماشاگر این بمبارانها بماند.
با احترام،
ا.پوری(هلند) 18/07/2026
به تعرضهای همه جانبه بگوئیم جنگ ترکیبی. جنگ ترکیبی امپریالیستهای غربی و شرقی با رژیم از همان روزهای اول سرنگونی شاه آغاز شد. رژیم هم از همان روز اول جنگ ترکیبی اش را با زنان و کارگران ایران آغاز نمود. جنگ ترکیبی امپریالیستهای غربی تاکنون ناموفق بوده و جمهوری اسلامی نه سرنگون شده و نه سرسپرده.
به احتمال بسیار قوی، رژیم ایران مجبور خواهد بود که سرسپردگی یکی از جناحهای امپریالیستها را بپذیرد تا بقا پیدا کند. پذیرش سرسپردگی و ثبات نسبی سیاسی و اقتصادی، در کوتاه مدت بنفع زنان و کارگران است اما در دراز مدت خیر. زنان و کارگران هرگز بدون انقلاب علیه ارتجاع از بردگی خلاص نخواهند شد.
باید ذکر شود که دموکراسی خواهی و تبلیغات غرب زدگان بخشی از جنگ ترکیبی امپریالیستهای غربی و تبلیغات بلشویکی – استالینیستی بخشی از جنگ ترکیبی امپریالیستهای شرقی علیه جامعه ایران بوده است. این دومی را معمولا باور نمیکنند چون سرمایه داری دولتی را سوسیالیسم و رژیم بلشویکها را دیکتاتوری پرولتاریای مارکسی جا می زنند و اینکه این امپریالیستها هنوز قدرت امپریالیستهای غربی را ندارند.
بعلت ضعف فعلی جنبش آنارشیستی کمونیستی و تسلط جهانی ارتجاع ، سرنوشت زنان و کارگران ایران در دست خودشان نیست و همیشه قربانی تضادهای مرتحعین بوده اند. همه ما زنان و کارگران ، حتی در غرب، قربانی هستیم نه آزاد. درست است که زنان و کارگران مقیم ایران و خارج از ایران از این جنگ فاصله بگیرند و از طرفین دفاع نکنند و ذهنیت خود را پرورش داده و در محلهای کار و زندگی علیه ارتجاع متشکل شوند.
ارتجاع هست هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری، خرافات و افکار ضد علمی و نیمه علمی.
آنارشیست