↓
 

Comments

انتخابات ۲۰۲۶ برزیل؛ برنامه‌های نامزدها، منافع طبقاتی و جایگاه برزیل در نظام امپریالیستی/ مسعود کوچک — 2 دیدگاه

  1. مارکسیستهای دست راستی عاقبتشان شبیه همین دولت برزیل است که علیه دست راستی ها می ایند اما ارتجاع را نگه میدارند.
    .
    این مقاله:
    .
    شبح چپ ارتدوکس و سیاست نمایندگی تقریبا همه‌چیز؛ نقدی بر مقاله‌ی محمد حبیبی
    .
    بدرستی، کوشش غیر طبقاتی کردن انقلاب را توسط مارکسیستهای دست راستی لیبرال نقد میکند. نکته درست مقاله بررسی واژه هاست. همانطور که در ده ها کامنت آنارشیستی ذکر شده، تغییر واژه ها برای کم رنگ کردن اصل قضایاست که این قضایا همان روابط طبقاتی هستند. کارگر یواش یواش می شود مردم، کمونیسم میشود دموکراسی.
    .
    ایراد این مقاله (از فلاخن) این است که از چیز موهومی بنام “مارکسیسم” دفاع میکند و میگوید نظرات آقای محمد حبیبی با مارکسیسم در تضاد است. مارکسیسم موهوم است زیرا مارکسیسم سازی از افکار مارکس پروژه موفقی نبوده و بجای حل مسئله مسئله را خرابتر کرده که اختلافات آنتاگونیستی میان مارکسیتسهاست. کلا، قضایای انقلاب را بر اساس عقاید یک شخص گذاشتن یک مغلطه است که در علم منطق به آن میگویند: مغالطه استناد به آتوریته.
    .
    ایراد دیگر این مقاله این است که سعی میکند ظلم های موجود در جامعه را در درون ظلم (استثمار) به یک طبقه که هست طبقه کارگر قرار دهد. چنین چیزی ممکن نیست چون این ظلمها تاریخا از روابط کار و سرمایه بوجود نیامده اند. البته مقاله به اهمیت جامع نگری (holism) اشاره میکند اما در درآمیخته کردن ظلمها در یک کلیت موفق نیست که گفته شد چرا.
    .
    درک درست جامع نگرانه این است که ظلمها را بصورت اشکال مشخض انگیزه سلطه و استثمار در فرهنگ انسان دید، انگیزه ای که در پراتیک تاریخی انسان، اشکال گوناگون رابطه طبقاتی را بوجود آورده. این نگرش با ارگانیک بودن موجود زنده ای بنام انسان و تاریخ تکامل زیستی و فرهنگی اش در تطابق است. برای همین که در نگاه آنارشیستی کمونیستی میتوان وضعیت جامعه را بصورت کلی بدینگونه بیان کرد:
    روند فرهنگی انسان به این صورت است که سلطه داشتن و استثمار کردن در آن غالب است (وجه انقلابی مغلوب) و این امروزه بصورت اشکال مشخص قابل تشخیص است: هیرارشی، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم، تعصبات، تبهکاری ها، خرافات، افکار ضد علمی و نیمه علمی و غیرعلمی. انقلاب کارش غلیه کردن بر ارتجاع از طریق ار بین بردن گرایش به سلطه و استثمار در جامعه و نقد و نفی ارتجاع است. به همین علت، انقلاب در حقیقت تغییر وجه غالب روند فرهنگی زندگی انسان است. مارکسیسم اساسا فاقد توانائی انجام این انقلاب است زیرا نقد و نفی سلطه را نه تنها نمی فهمد بلکه انرا توجیه هم میکند.
    .
    آنارشیست

  2. می بینیم که بازهم میگویند مسئله انقلاب اجتماعی نیست و همان کلیشه سرنگونی سیاسی را تحویل میدهند. سرنگونی سیاسی کردید و خودتان شدید دیکتاتور سرمایه داری دولتی.
    خیر،
    زنان و کارگران جامعه باید روابط ارتجاعی جامعه را نقد و آنرا از طریق بوجود آوردن شوراها-کلکتیوها نفی کنند. عناصر اصلی جامعه آتی در این نفی شکل میگیرد. وقتی از این پائین اوضاع انقلابی شکل بگیرد، بالایی نخواهد بود که بشود لنین و استالین.
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

↑