↓
 

Comments

ای کبک خوش‌خرام! کجا می‌روی؟ بایست! <br> محمد علی اصفهانی — 4 دیدگاه

  1. حتما کامنتهای قبلی را بخوانید.
    در ارتباط با ارزیابی شورشها و دیدگاهها، ابتدا با ایده ها روبرو هستیم. شورشها شعار و یا خواسته دارند و یا افراد و نهادها ایده هائی را بیان میکنند. همانطور که در ارزیابی پدیدهای جلوی چشم طبیعی، ما تاریخا به ظاهر کار نداشته و از آن عبور کرده و به علت و معلول ها برای تغییر و تبدیل آن (عمل یا پراتیک) به اشیای مورد نیاز (برای بقا و رفاه و تفنن) روی آورده ایم، جامعه هم بخشی از طبیعت است و تغییر آن نیازمند حرکت از ظاهر به روابط پنهان برای تغییر آن است که در شکل اجتماعی اش می شود در خدمت طبقه خود یعنی در خدمت طبقه ما که هست طبقه زن و طبقه کارگر.
    علم اینطور نیست که در برای طبیعت صادق باشد ولی برای درک انسان نه. اینکه مرتجعین از طریق روانشناسی فریب و سلطه، میلیاردها زن و کارگر را برده کرده اند، به این معنا نیست که اعمال و عقاید غیر علمی هم جهان انسان را تغییر میدهد. خیر، مهندسی فکری کردن انسانهای دیگر (دروغ کاشتن در ذهن انسانهای دیگر) خودش کاری علمی است که مربوط است به علم ارتجاع در تقویت و تثبیت سلطه طبقاتی خود. برای نمونه، به کتابهای دروس دانشگاهی توجه کنید که چطور در خدمت طبقه حاکم نوشته می شوند و یا با چنین محدودیتهائی روبرو هستند.
    همیشه در کانتها گفته شده که شناخت امری فلسفی نیست، شناخت همیشه امری علمی است زیرا یک پایش به عمل بند است.
    “فلاسفه همیشه جهان را به انحاء گوناگون تفسیر کرده اند، در حالیکه مسئله بر سر تغییر آن است – کارل مارکس.
    آنارشیسم

  2. در ارتباط با این مقاله، مطالب دیگری هم هست:
    مقاله ای خواندنی درباره 28 مرداد و رابطه رژیم شاه-آمریکا-اسرائیل با دشمنان دینی اش و سیاه لشکر کردن کارگران ایرانی شورشی توسط هر دو و مصدق سرنگون شده:
    کودتای نفرت بار ۲۸ مرداد، زمینه ساز عروج بورژوازی درنده دینی
    ناصر پایدار
    27 مرداد 1405
    ار سایت سیمای سوسیالیسم
    —
    یکی از ویژگی های این مقاله و دیدگاه بخشی از مارکسیستهای ایران (بسیار کم) این است که مصدق را نه تنها انقلابی نمیدانند بلکه استثمارگر و بخشی از ارتجاع میدانند که نظری کاملا درست است.
    این مقاله آقای پایدار شباهتهای نظری اش را با نظرات آنارشیستی کامنتهای سایت روشنگری نشان میدهد. دلیل این نزدیکی نظری این است که آقای پایدار بدرستی بر ضرورت الغای کار مزذی از طریق الغای مالکیت خصوصی و دولتی بر وسایل تولید تاکید دارد و مسائل اجتماعی را از زاویه مسئله استثمار نیروی کار و کنترل شورائی روند تولید در نظر میگیرد. این ایده البته از مارکس و سوسیالیستهای ماقبل مارکس است (کنترل شورائی روند تولید را نمیتوان دقیقا نظر مارکس دانست اما قسمت اول قضیه را چرا) که ایده ای درست است. اما بقیه مارکسیستهای ایران این ایده مارکس را (از بین بردن استثما) دور به اینده حواله میدهند و بیشتر ماتریالیسم تاریخی پر از غلط مارکس را بزرگ میکنند تا رسیدن به کمونیسم را مشروط کنند به رهبری حزبی-بورژوا-دولتی خودشان و یا دولت دموکراتیک همه طبقات زیر چتر ایدئولوژیک بورژوازی لیبرال. برای همنی است که بخش بزرگی از مارکسیستهای ایرانی در حقیقت بخشی از ارتجاع هستند. تعریف ارتجاع در کامنت قبلی آورده شده. ارتجاع از زاویه آنارشیستی صرفا مربوط و وایسته به مناسبات تولیدی نیست بلکه مربوط به همه جنبه های روابط اجتماعی است. مثلا، روابط سرمایه داری حتی در تضاد با روابط قئودالی ارتجاعی است چون استثمارگرانه است. متاسفانه مارکسیسم باعث شده است که معنی انقلاب و ارتجاع بورژوائی بشود که مارکس و انگس در پیدایش این ذهنیت غلط در جنبش کارگری-کمونیستی، فمنیستی-کمونیستی، سهم دارند.
    اما تاریخ به انتها نرسیده!
    آنارشیسم

  3. قسمت دوم
    اگر امریکا و اسراییل و پسر شاه رژیم را سرنگون کنند، تحریمها برداشته می شود، اسلامیون تندرو تنبیه میشوند، اقتصاد سریعا رونق میگیرد، فوتبال و سینما و دانشگاه و کنسرت و پارتی و همه مثل زمان شاه برقرار می شود و حتی بهتر. مهمتر اینکه، امپریالیستهای آمریکایی غربی از “جامعه” دفاع کرده و این نظم سکولار و لذت بخش را حفظ خواهند کرد. مشکلات اجتماعی ناشی از این حکومت جدید همان مشکلاتی است که در جوامع “کمونیستی” و دموکراتیک هم وجود دارد و راه حلی ندارد و هر که زحمت بیشتر بکشد و در خدمت آتوریته ها “زحمت” بکشد و استعداد نشان بدهد، باید قاعدتا موفق و محترم شناخته شود.
    حال،
    آیا تصور اپوزیسیون سکولار ضد سلطنت و ضد آمریکا از جامعه بعد از رژیم غیر از این است؟ ظاهرا آری، اما در عمق نه. میتوان بحث کرد و نشان داد، اما ساده تر این است که از این اپوزیسیون بپرسیم که چه جامعه ای میخواهد درست کند که بهتر از جوامع فعلی است؟ خواهید دید لال می شوند و جوابی ندارند و به عبارت پردازی های همیشگی خود روی خواهند آورد.
    پایان
    آنارشیست

  4. قسمت اول
    کامنت آنارشیستی زیر این مقاله در سایت روشنکری: درس‌های خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در چهارمین سال برآمد این خیزش! / امیرجواهری لنگرودی
    درباره این مقاله هم هست که در اینجا تکرارش نمیکنیم.
    —
    ظاهرا همه نظامیون معتقد بودند و‌ هستند که با بمباران نمیتوان دستگاههای سرکوب و ارتش یک کشور را نابود کرد.
    حتی،
    بحثهایی هست که بمبارانهای ضد پایگاههای موشکی هم بعلت استتار معمولا موفق نیستند و‌درجه از پیاده نظام برای اینکار ضروری است. ژنرالهای آمریکا احمق نیستند و گفته بودند اما گفتند حرف آخر از رئیس جمهور است.
    —
    شورش زن زندگی آزادی محصول مهندسی فکری چند دهه بخشی از زنان و کارگران ایران ، عمدتا نزدیک به “طبقه متوسط”، بود و شامل همه آنها نمی شد، زیرا بخش بزرگی از انها هنوز تحت سلطه ایدئولوژیک اسلامیون حاکم بودند و هستند.
    بعد از سرنگونی شاه، یک هم فکری سیستماتیک ارتجاعی در اپوزیسیون وجود داشت که بود اعتقاد به جدایی دین از دولت! این بوجود آمدن یک فرصت طلائی بود که اپوزیسیون سکولار را در رقابت با هم کشاند، امکان سرنگونی رژیم از طریق شورش زن زندگی ازادی بوجود آمد. پیروز اولیه این رقابت سلطنت طلبان بودند که همیشه اکثریت داشتند. اکثریت داشتن سلطنت طلبان از این است که تمام حرفهای آنها در باره رژیم کاملا درست از آب درآمد. زنان و کارگرانی که پرورش ضدیت با روابط طبقاتی ندارند، دلیلی نمی بینند که از آنها و قدرت جهانی امپریالیستی پشت آنها، دفاع نکنند. بر خلاف ادعای سکولار دموکراتها و بلشویکها و سوسیال دموکراتهای ایرانی، در حقیقت، دفاع زنان و کارگرانی که آگاهی طبقاتی ندارند، از سلطنت طلبان و آمریکا و اسرائیل، یک انتخاب کاملا معقول و عملی است. جماعت ضد سلطنت طلبی جماعتی است که خودشان همگی سابقه ارتجاعی دارند و بدتر در ایده عبارت پرداز و در عمل فلج هستند.
    حال قضیه را از زاویه دید این زنان و کارگران بیان کنیم.
    پپایان قسمت اول
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

↑