ایران امروز در آیینه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
ا.پوری
ایران امروز در آیینه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲: تحلیل ساختاری و درسهای تاریخی
مقدمه: دو دوران، یک منطق
قیاس ایران امروز با بحران منتهی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بیش از آنکه یک موازنهسازی تاریخی ساده باشد، دریچهای به سوی درک عمیقتر از ماهیت بحرانهای سیاسی ایران میگشاید. در هر دو دوره، 1 اقتصاد تکمحصولی نفتی، 2 آسیبپذیری ساختاری، 3 اتکای واهی به قدرتهای بزرگ و 4 شکافهای عمیق داخلی، زمینهساز تحولاتی شدهاند که سرنوشت کشور را برای دههها رقم زدند. با این حال، تفاوتهای بنیادین در ساختار قدرت و پیکربندی نیروهای اجتماعی، هرگونه پیشبینی خطی را ناممکن میسازد.
بخش اول:
وضعیت کنونی؛ شکنندگی بیشتر، ساختاری متفاوت
ایران امروز از یک سو شکنندهتر از بحبوحه کودتای ۱۳۳۲ است:
1 مشروعیت ایدئولوژیک نظام به شدت کاهش یافته، 2 نارضایتی اجتماعی به سطحی بیسابقه رسیده و 3 فشار خارجی – تحریمهای اقتصادی هوشمند، جنگ ترکیبی، شبکههای نفوذ رسانهای – گستردهتر و بیرحمانهتر از دوران ملیشدن نفت عمل میکند. جریانهای لیبرال و غربگرا هرچند از نفوذ نهادی بیشتری نسبت به جبهه ملی در دهه ۳۰ برخوردارند، اما استقلال عملیاتی و توان بسیجکنندگی آنان فعلا محدودتر است.
چپ نیز پس از سرکوبهای دهههای گذشته، هنوز نتوانسته خود را بهعنوان نیروی اجتماعی اثرگذار بازتعریف کند.
از سوی دیگر، ساختار سرکوب دولتی امروز سازمانیافتهتر، هوشمندتر و فراگیرتر از دستگاه امنیتی دوران شاه است. ایدئولوژی اسلامی دولتی – که زمانی بزرگترین اهرم بسیج جمعی بود – امروز نه تنها نیروی پیشبرندهای ندارد، بلکه بخش بزرگی از جامعه نسبت به نمادهای آن دچار بیاعتمادی و دافعه شدید شده است.
با این حال، نظام همچنان از منابع بقای قدرتمندی برخوردار است که در ۱۳۳۲ برای شاه وجود نداشت. مانند: نیروهای مسلح، دستگاه قضایی، شبکه امنیتی و بخشی از بوروکراسی حاکم.
این پیکربندی جدید، احتمال “غافلگیری تاریخی” را زنده نگه میدارد، اما ماهیت آن – کودتای کلاسیک، فروپاشی تدریجی، انقلاب شهری یا تغییر توافقی – به کنشگری سازمانیافتهای وابسته است که هنوز شکل نگرفته است.
بخش دوم:
سه درس تکرارشونده از قیاس با دوران مصدق
درس نخست: اتکای واهی به قدرتهای خارجی و توهم “حمایت”
مصدق و رهبران جبهه ملی، آمریکا را بهمثابه “سرزمین آزادی” میپنداشتند و نه تنها به بیطرفی آن، بلکه به یاریرسانیاش امید بستند. نامههای پرشور به رؤسای جمهور آمریکا نوشتند و سیاست خارجی خود را بر فرض خیرخواهی واشنگتن استوار کردند. در یکی از این نامهها آمده: “ این روزها ما از آنسوی اقیانوس اطلس، از کشور آزادی، از سرزمین جرج واشنگتن پیام محبت و دوستی می شنویم. ایالات متحده امریکا که با حمایت های با ارزش مادی و معنوی، بسیاری از کشورها را از ورطه مرگ و گرسنگی نجات داده است و اروپای گرسنه و نابود شده را از کمونیزم رهایی یخشیده، امروز می رود که مسئولیتی بس سنگین تر را تقبل کند.
ایالات متحده آمریکا باید ما را از دهانه یک آتشفشان نجات دهد… ( منظور کمونیسم و اتحاد شوروی بود!)… ما تعبیر دیگری از کمک آمریکا نداریم جز اینکه آن را بازتابی از انساندوستی و احساس عشق برای بشریت بدانیم!”
ص 56 کتاب طبقه، سیاست و ایدئولوژی در انقلاب ایران اثر دکتر منصور معدل و ترجمه دکتر محمد سالار کسرایی
امروز نیز بخش قابلتوجهی از نیروهای سیاسی داخل و خارج، همچنان به تغییر رفتار غرب یا “حمایت راهبردی” آن چشم دوختهاند؛ غافل از اینکه منافع ساختاری – کنترل منابع نفتی، مهار ژئوپلیتیک ایران، تضمین امنیت اسرائیل و متحدان منطقهای – خطقرمزهای ثابت سیاست خارجی قدرتهای غربی بوده و هست. این توهم، نه تنها استراتژی جایگزین نمیسازد، بلکه زمان حیاتی برای طراحی مسیرهای مستقل داخلی را تلف میکند.
درس دوم: شکافهای داخلی و خیانت نخبگان در شرایط بحران
در سال ۱۳۳۲، بخشی از بازار، سرمایهداران بزرگ، و حتی چند تن از رهبران نزدیک به جبهه ملی – مانند آیتالله کاشانی، قناتآبادی، مکی و بقایی – تحت فشار اقتصادی و تطمیع دربار، مصدق را ترک کردند و یا مستقیماً به اردوگاه شاه پیوستند. (بعدها افرادی مثل آیت الله کاشانی بخاطر دریافت کمک مالی به دامن امریکا هم متوسل شدند)
امروز نیز تحریمهای فلجکننده، شکافهای طبقاتی و سیاسی را عمیقتر میکند و گروهی از نخبگان اقتصادی، سیاسی و حتی روشنفکری را به سمتِ “سازش با قدرتهای خارجی” یا “سازش با ساختار موجود” سوق میدهد – از فرار سرمایه و مهاجرت نخبگان گرفته تا ورود چهرههای منتقد به بازیهای حافظِ نظام. این الگویِ تکرارشونده، انسجامِ جبههٔ مقاومتِ ملی و انقلابی را، از درون خنثی میکند و به یکی از مهمترین نقاطِ آسیبپذیری بدل میشود؛ زیرا در بحرانهای عمیق، وفاداریِ طبقاتِ مرفه و نخبگانِ میانی، همواره به سمتِ قدرتِ پایدارتر و منافعِ کوتاهمدتتر گرایش داشته است.
درس سوم: مصدق “مرد توفانها” نبود – محدودیت اخلاقگرایی قانونمدار
مصدق بیگمان نمادِ مقاومتِ ملی و رهبری محبوب و اخلاقی بود، اما در لحظاتِ توفانی – به ویژه پس از آنکه فهمید آمریکا هیچ کمکی نخواهد کرد – دو اشتباهِ راهبردی مرتکب شد: اول، سیاستِ “اقتصاد بدون نفت” را با تأخیرِ بسیار اعلام کرد و نتوانست ائتلافِ داخلی را حولِ یک برنامهٔ فشرده و اجرایی برای عبور از بحران، محکم نگه دارد. دوم، در برابرِ کودتای هماهنگِ دربار، انگلیس و سازمان سیا، همچنان بر چارچوبِ قانونِ مشروطه و اخلاقِ لیبرال تکیه کرد و از اقداماتِ نامتقارنِ فراقانونی یا انقلابی پرهیز نمود. در مقابل، مخالفان او با سرعت، هماهنگیِ عملیاتیِ بی نظیر و بیرحمی بالایی عمل کردند.
مصدق میخواست در میدانِ قواعدِ لیبرال پیروز شود، در حالی که دشمنانش – که مدعیِ پرچمداریِ لیبرالیسم در جهان بودند – همان قواعد را بیاعتنا شکستند. درسِ تلخ تاریخ این است که در نبرد با قدرتی که حتی به چارچوبِ قانونی خودنوشته پایبند نیست، اتکایِ صرف به مشروعیتِ اخلاقی و قانونی، نه تنها پیروزی نمیآورد، بلکه زمانِ واکنش را از دست میدهد و فرصت را به دستِ دشمن سریعتر و بیپرواتر میسپارد.
بخش سوم:
بیماری هلندی و وابستگی نفتی؛ زمینههای اقتصادی بحران
تحلیل اقتصادی دوران پهلوی، به ویژه با استناد به جدولهای ۳-۱۰ و ۳-۱۱ کتاب منصور معدل، نشان میدهد که اقتصاد ایران در دهه ۱۳۵۰ به اوج بیماری هلندی مبتلا شد. سهم عایدات نفتی از بودجه دولت از ۴۸ درصد در ۱۳۴۲-۴۶ به ۷۷٫۷ درصد در ۱۳۵۲-۵۶ رسید، در حالی که سهم مالیاتها از ۳۵ به ۱۸ درصد کاهش یافت. صادرات نفتی از ۲٫۹ میلیارد دلار در ۱۳42-4۶ به بیش از ۸۴ میلیارد دلار در ۱۳52-56 جهش کرد و سهم صادرات غیرنفتی به ۳٫۳ درصد کل صادرات سقوط کرد.
این وابستگی شدید به نفت، پیامدهای ویرانگری داشت: 1 تقویت مصنوعی ارزش ریال، 2 ارزانی واردات و تضعیف تولید داخلی؛ 3 تورم شدید و 4 نابرابری فزاینده؛ 5 خروج سرمایه و نیروی کار از بخشهای مولد به سمت خدمات و واردات.
در مقایسه با نروژ که با ایجاد صندوق نفت و قاعده مالی محکم، از بیماری هلندی اجتناب کرد، ایران تمام درآمد نفتی را بلافاصله خرج کرد و اقتصاد را در برابر نوسانات قیمت نفت آسیبپذیر ساخت.
بخش چهارم: جمعبندی و نتیجهگیری
منطق کلی 1 فشار خارجی، 2 آسیبپذیری اقتصاد تکمحصولی نفتی، 3 امید واهی به تغییر رفتار قدرتهای بزرگ، شباهت عمیقی میان امروز و دوران نامههای عاشقانه جبهه ملی به رهبران آمریکا ایجاد کرده است.
اما برخلافِ ۱۳۳۲، امروز:
- ساختارِ سرکوبِ دولتی بسیار قدرتمندتر، شبکه ای و چندلایهتر است.
- اپوزیسیون به مراتب پراکندهتر، فاقدِ رهبریِ واحد و فاقدِ برنامهٔ مشخصِ انتقالِ قدرت است.
- مشروعیتِ نظامِ حاکم نیز اگرچه از هر زمان دیگری ضعیفتر است، اما همچنان از منابعِ بقا برخوردار است که در ۱۳۳۲ برای شاه وجود نداشت. (نیروهای مسلح، دستگاه قضا، شبکهٔ امنیتی و بخشی از بدنهٔ بوروکراسی)
این پیکربندیِ جدید، احتمالِ “غافلگیریِ تاریخی” را زنده نگه میدارد، اما ماهیتِ آن – کودتای کلاسیک، فروپاشیِ تدریجی، انقلابِ شهری یا تغییرِ توافقی – به کنشگریِ سازمانیافتهای وابسته است که هنوز شکل نگرفته است.
تجربهٔ مصدق، دو هشدارِ شفاف برای امروز برجای میگذارد:
1 به یاریِ قدرتهای خارجی نباید دل بست – زیرا قدرتهای بزرگِ امروز نیز دقیقاً به همان منطقِ منافعِ ساختاریِ نفت و ژئوپلیتیک پایبندند و هرگونه تغییر را صرفاً در راستایِ نظمِ مطلوبِ خود تعریف میکنند.
2 . با اخلاقگراییِ صرف در برابرِ دشمنانی با ابزارهایِ نامتقارن نمی توان ایستاد – زیرا در ساعاتِ بحران، تصمیم گیری رادیکال و انقلابی، سرعت، هماهنگی و انعطافپذیریِ تاکتیکی از مشروعیتِ قانونیِ خالی از پشتوانهٔ عملی، بسیار تعیینکنندهتر است.
راه عبور از وضعیت شکننده، در بازسازی نیروهای اجتماعی مستقل، تکیه به مردم و نیروهای انقلابی داخلی، اتخاذ راهبردهای عملیاتی چابک، شکستن توهم اتکا به بیرون، و پر کردن خلأ رهبری سازمانیافته و مجرب نهفته است – کاری که مصدق در لحظه حساس از انجام آن ناتوان ماند.
اگر امروز نیز این درسها جدی گرفته نشود، تاریخ نه به مثابهٔ فاجعه، بلکه به مثابهٔ تراژدیِ تکرارشوندهای خود را بازخواهد نمود؛ با این تفاوت که ابزارهایِ سرکوبِ دولتی و تکنیکهایِ مداخلهٔ خارجی، بسیار دقیقتر از دههٔ ۳۰ شدهاند و هزینهٔ هر نوع غافلگیری، برای همهٔ نیروهایِ درگیر، به مراتب سنگینتر خواهد بود. با این همه، میدانِ سیاستِ ایران همچنان واجدِ ظرفیتِ شگفتیسازی است و هیچ محاسبهٔ خطیای نمیتواند سرنوشتِ نهایی را پیشبینی کند – آنچه قطعی است، نیاز به عبور از تکرارِ الگوهایِ شکستخورده و خلقِ الگویِ نوینی از کنشِ جمعیِ، انقلابی و هوشمندانه است.
نقل قول پایانی از مصدق
مصدق در اویل اکتبر 1951 برای شرکت رسمی در اجلاس شورای امنیت سازمان ملل متحد وارد امریکا شد. اما قرار شد در خصوص حل و فصل مشکل نفت با امریکاییها نیز ملاقات و گفتگو کند. مصدق در طول اقامت چهل روزه خود در امریکا، حدود بیست بار با نمایندگان امریکا ملاقات و گفتگو کرد و پیشنهادهای گوناگونی را برای حل و فصل اختلافات نفتی مطرح نمود. برخی از همراهان وی حتی تا آنجا پیش رفتند که طرح ایجاد یک شرکت بین المللی توزیع نفت را مطرح کردند ( که اعضاء فروش نفت را به شرکتهای نفتی مستقر در امریکا واگذار می کرد.) اما دولت ایالات متحده از پذیرفتن این پیشنهاد امتناع کرد!
” امریکا برای کاهش دشواری های اقتصادی که پس از ملی شدن نفت ایران، گریبانگیر انگلیس شده بود، کاملا با انگلیسی ها همکاری می کرد… طی این دوره مصدق از دو جناح تحت فشار بود، یکی از جانب خارج که امریکا ( از 1952 هرگونه بی طرفی را کنار گذاشته بود) و انگلیس که تبدیل به جزء جدا نشدنی شده بودند.
از جانب داخل نیز محافل طرفدار انگلیس در درون مجلس و دربار بر حملات خود نسبت به مصدق شدت بخشیدند. این گروه بویژه به دلیل ناکامی مصدق از سفر به امریکا به منظور جلب کمکهای آن کشور و نیز مشکلات اقتصادی که ناشی از ملی شدن صنعت نفت بود، قوت قلب بیشتری گرفتند و بر مخالفت خود افزودند. با اینحال این فشارها مصدق را در انجام سیاستهای ملی سازی مصمم تر و ثابت قدم تر کرد.
مصدق که از ناجوانمردی امریکایی ها به ستوه آمده بود به سفیر امریکا در ایران اظهار داشت که ” ایرانیها خر نیستند و دیگر نمی توان آنها را با ترفند دوستی فریفت.”
به نظر می رسد که مصدق دریافته بود که نمی تواند به کمک ایالات متحده اعتماد کند و مشکل نفت نیز بزودی حل نخواهد شد. براین اساس وی تصمیم گرفت بدون اتکا به نفت به سازماندهی مجدد اقتصاد ایران بپردازد. در دسامبر 1951 وی در مجلس چنین اظهار کرد:
” ما باید قبول کنیم که همانند افغانستان و اروپاییها نفت نداریم. ما باید از مخارج خود بکاهیم و بر عایدات خود بیافزائیم. ملت باید فشارهای “دوران سخت” را به منظور رهایی از یوغ بندگی تحمل نماید.”
چند ماه بعد، در اوایل سال 1952 اقتصاد بدون نفت، سیاست رسمی اقتصادی دولت شد. گرچه این سیاست موازنه تجاری مثبتی را برای ایران فراهم کرد، اما نتوانست اسباب ثبات و تحرک اقتصادی را فراهم کند… “
رهبری و دولت انقلابی در چنین شرایطی بینهایت تعیین کننده است! به امید پیروزی انقلاب ایران علیه نظام قرون وسطایی مذهبی خردستیز حاکم و جنایتکاران امپریالیستی که برای اشغال و تجزیه ایران لحظه شماری می کنند!
با احترام،
ا.پوری(هلند) 27/08/2026
Comments
ایران امروز در آیینه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ <br> ا.پوری — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>