ایران، جنگ از نگاه مردم
سیاوش قاضی، روزنامهنگار، در کتاب «یادداشتهای جنگ» زندگی روزمره تهرانیها زیر بمباران را به تصویر و روایتهای سادهانگارانه رسانهای درباره جامعه ایران را به نقد میکشد.

نویسنده Marmar Kabir برگردان مرمر کبیر
سیاوش قاضی، گزارشگر ارشد و خبرنگار جنگی فرانسوی ـ ایرانی، در کتاب «یادداشتهای جنگ، ۴۰ روز در تهران زیر بمبارانها»، جنگ را از شهری روایت میکند که شهر خود او نیز هست. او جنگ را نه از تحریریهای در پاریس دنبال میکند و نه از مرز یکی از کشورهای همسایه. هر روز در دل آن زندگی میکند؛ میان انفجارها، بازرسیها، ساختمانهای ویران شده و مردمی که با این همه همچنان کار میکنند، گفتوگو میکنند، رفتوآمد دارند و گاهی حتی شوخی میکنند. قدرت این کتاب که در شرایطی اضطراری نوشته شده، از همین نزدیکی با مردم میآید. قاضی آنچه را تصاویر نظامی و تحلیلهای ژئوپلیتیکی بهسادگی از نظر پنهان میکنند، پیش چشم میآورد: زندگی عادی جامعهای که درگیر جنگ شده است.
برای درک این نگاه، باید به مسیر زندگی خاص نویسنده بازگشت. سیاوش قاضی که در تهران به دنیا آمده، از خانوادهای است که اندیشه های چپ ایران بر آن تأثیر گذاشته است. مادرش به حزب توده، حزب کمونیست ایران، نزدیک بود و پدرش نیز به همین فرهنگ سیاسی تعلق داشت. دوران کودکی او در ایران میگذرد؛ سالهای زیادی دور از پدر و مادرش که ناچار به تبعید در فرانسه شده بودند، تا اینکه در چهاردهسالگی به آنان میپیوندد. تحصیلاتش را در فرانسه، در رشتههای تاریخ و علوم سیاسی، ادامه میدهد و سپس روزنامهنگاری را انتخاب میکند، در اواخر دهه ۱۹۹۰ برای زندگی به ایران بازگردد. او هم با قواعد و ویژگی های جامعه ایران بهخوبی آشناست و هم با قواعد رسانههای فرانسوی. بر زبان، ارجاعات فرهنگی و تناقضهای کشوری مسلط است که نمیخواهد آن را تنها به نظام سیاسیاش فروبکاهد.
«چه فرقی میکند؟ من که همهچیزم را از دست دادهام»
وقتی ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ جنگ خود علیه ایران را از سر میگیرند، قاضی به یکی از معدود روزنامهنگاران فرانسویزبانی تبدیل میشود که میتوانند هر روز از تهران گزارش بدهند. او یکی پس از دیگری برای رسانههای فرانسوی بهصورت زنده گزارش میدهد؛ گاهی در شرایطی بهشدت دشوار و ناامن: یک تلفن، سهپایه، باتریها و اتصالی نامطمئن. به اینها باید دشوارتر شدن گرفتن مجوز، محدودیتهای مکرر برای رفتوآمد و فیلمبرداری و افزایش بازرسیها را نیز افزود. قاضی از گزارشگر جنگ چهرهای قهرمانانه نمیسازد. روایت او بیشتر نشان میدهد، هنگامی که صدای انفجارها را میشناسی و یاد میگیری فاصله آنها را بهطور غریزی تخمین بزنی، ادامه دادن این حرفه چه معنایی دارد.
روز ۷ آوریل، مقابل دانشگاه صنعتی شریف که ایالات متحده آن را بمباران کرده است، قاضی با یک استاد روبهرو میشود. موشکها از بالای سرشان عبور میکند، اما آن مرد از انسانگرایی حرف میزند. این تضاد ممکن است تقریباً غیرواقعی به نظر برسد. صحنهای دیگر باز هم خشنتر است. در مرکز تهران، زنی مقابل خانهاش ایستاده که موشکهای آمریکایی آن را ویران کردهاند. چند نفر از اعضای خانوادهاش کشته شدهاند. قاضی از او میپرسد آیا میخواهد نامش فاش نشود. پاسخ زن در چند کلمه خلاصه میشود: «چه فرقی میکند؟ من که همهچیزم را از دست دادهام. دیگر چیزی ندارم.»
جنگ دیگر فقط رشتهای از حملات، آمار و گزارشهای نظامی و بیانیههای رسمی نیست. وارد خانهها، دانشگاهها و خانوادهها میشود. قاضی به آنچه در بیانیههای نظامی با تعبیرهای انتزاعی «اهداف»، «حملات» یا «خسارات جانبی» نام دارد، چهره انسانی میدهد.
«سانسور سیستماتیک»
شجاعت او جنبه روزنامهنگارانه هم دارد. دو رویارویی با شبکههای تلویزیونی فرانسه باعث شده است قاضی فراتر از جمع کسانی که معمولاً اخبار ایران را دنبال میکنند شناخته شود. در شبکه LCI، در ۲۳ مارس ۲۰۲۶، آخرین گفتوگوهای واتساپ او با تحریریه روی آنتن ظاهر میشود. قاضی در این پیامها آنچه را «سانسور سیستماتیک» میداند کرده، اعلام میکند که این شبکه دیگر نباید روی همکاری او حساب کند. چنین اتفاقی نادر است: خبرنگاری که در محل حضور دارد، علناً به نحوه چارچوببندی سخنانش از سوی تحریریه پاریس اعتراض میکند. روز اول مه، در BFMTV، رویارویی دیگری رخ میدهد. قاضی ارقامی را که روی آنتن، بهویژه درباره بیکاری و بدهی ایران، مطرح شدهاند زیر سؤال میبرد. تنها خواستهاش این است که منابع این ارقام ارائه شوند. گفتوگو متشنج میشود. این موضع قاضی را دائماً با یک دشواری روبهرو میکند: ایران را توصیف کند بیآنکه گفتمان جمهوری اسلامی را تکرار کند، اما در عین حال گفتمان مخالفان آن را نیز نپذیرد. سرکوب سیاسی را نشان دهد، بیآنکه کل جامعه ایران را به مردمی تبدیل کند که منتظرند مداخلهای خارجی آنها را از دست حکومتشان نجات دهد. پیامدهای بمبارانها را روایت کند و جامعهای را نشان دهد که پیچیدهتر از تصویری است که اغلب در رسانههای خارجی ارائه میشود.
اهمیت این کتاب دقیقاً در همین موقعیت دشوار نهفته است. او یادآوری میکند که جنگ در عرصه تصویرها و روایتها نیز جریان دارد. در برابر تبلیغات تلویزیون ایران، در خارج از کشور اغلب روایتهایی به همان اندازه سادهانگارانه قرار میگیرد؛ روایتهایی که از فروپاشی قریبالوقوع حکومت خبر میدهد، اقتصادی ازپاافتاده را توصیف میکند یا واکنشهایی را به مردم نسبت میدهد که صرفاً فرضیاست. قاضی در برابر این قطعیتها، انبوهی از صحنههای زنده، گفتوگوها و دیدارها را قرار میدهد.
آنچه او توصیف میکند نه با تصویر رسمی کشوری مطابقت دارد که همه مردمش یکپارچه پشت حکومت ایستادهاند، و نه با تصویر جامعهای که گویا در آستانه فروپاشی است. زنانی بدون حجاب از خانه بیرون میآیند وموتورسیکلت هایشان را میرانند. فروشگاهها کالا دارند، در حالی که تورم بخشی از مردم را فقیرتر میکند. محلههای جنوب تهران نابرابریهای عمیق و وضعیت دشوار و بیثبات پناهجویان افغان را آشکار میکنن. برخی از ساکنان در میدانهای شهر جمع میشوند تا حملات آمریکا را محکوم کنند، در حالی که دیگران زیر بمباران به زندگی خود ادامه میدهند.
به چالش کشیدن قطعیتها
قاضی روایت خود را با مشاهدهای به پایان میبرد که مستقیماً خلاف بسیاری از پیشبینیهاست:
«بسیاری از مردم در خارج انتظار داشتند کشور بیش از پیش در خود فروبسته شود و سرکوب شدیدتری اعمال کند. اما آنچه رخ میدهد درست برعکس است. ایران در حالی که در عرصه خارجی قدرتمندتر میشود، زیرا اکنون قدرت مسلط منطقه است، در داخل نیز در حال تغییر و حرکت به سوی آزادتر شدن است…»
این دیدگاه قاطع است و نتیجهگیری قابلتأملی به دست میدهد. با این حال، تاریخ معاصر منطقه ایجاب میکند در برابر توازنهای تازهای که استحکامشان هنوز باید در عمل سنجیده شود، محتاط باشیم. قاضی زمان حال را به شکلی چشمگیر ثبت میکند. اما کتابی که در شرایط اضطراری نوشته شده، هنوز فاصله زمانی لازم را برای سنجیدن اینکه این جنگ واقعاً چه چیزهایی را تغییر داده است، ندارد. در دورانی آکنده از تصاویر، نقشههای نظامی، کارشناسان و اظهارنظرهای لحظهای، کتاب او یک واقعیت بدیهی حرفه روزنامهنگاری را یادآوری میکند: حضور در محل تضمین نمیکند که حقیقت را در اختیار داشته باشی، اما کسانی را که از دور سخن میگویند ناچار میکند قطعیتهای خود را با آنچه جوامعی که دربارهشان حرف میزنند واقعاً تجربه میکنند، به چالش کشند.
کتاب یادداشتهای جنگ سیاوش قاضی در نهایت فقط روایت چهل روز جنگ نیست، بلکه روایت جامعهای ایرانی است که سرسختانه حاضر نیست در قالبهایی جای بگیرد که از پیش برایش آماده کردهاند. شاید مهمترین موفقیت این کتاب همین باشد: اینکه در میان غرش سلاحها و هیاهوی استودیوهای تلویزیونی ــ که گاه به همان اندازه گوشخراش است ــ پیچیدگی ایران را دوباره به آن بازمیگرداند.
Comments
ایران، جنگ از نگاه مردم — بدون دیدگاه
HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>