انتخاب دبیرکل جدید سازمان ملل متحدو تناقض انتظارات از این سمت / برگردان شروین احمدی

سازمان ملل متحد پاییز امسال دبیرکل خود را برای دوره ۲۰۲۷-۲۰۳۲ انتخاب خواهد کرد. جانشین آقای آنتونیو گوترش، نهادی را به ارث میبرد که به دلیل بحران مالی و حملات ایالات متحده تضعیف شده است. هشت نامزد برای این سمت در حالی رقابت میکنند که درگیریها در جهان رو به افزایش است. تاریخچه نامزدی برای این سمت، تحولات نظم بینالمللی را به ظرافت آشکار میکند.
نویسنده André-Michel ESSOUNGOU برگردان شروین احمدی
انتخاب دبیرکل جدید سازمان ملل متحدو تناقض انتظارات از این سمت
انتخاب دبیرکل سازمان ملل متحد (UN) یکی از سیاسیترین تصمیمات در دیپلماسی بینالمللی است، حتی اگر بر بیطرفی این سمت به طور مداوم تاکید میشود. در واقع، دبیرکل در عین حال هم نقش یک مدیر را دارد که به امور کشورهای عضو میپردازد و هم بازیگری مستقل است که ضامن اجرای اهداف منشور این نهاد میباشد، اهدافی که همیشه در راستای اهداف قدرتهای بزرگ نیست (۱). این ابهام ذاتی – مدیریت امور جاری و پاسدار منشور – انتخاب دبیرکل را برای یک دوره پنج ساله که به طور نامحدود قابل تمدید است، به میدان نبردی برای اعمال نفوذ قدرتها تبدیل میکند.
برای چندین دهه، فرآیند انتخاب دبیرکل تقریباً بهطور کامل پشت درهای بسته و تحت سلطه شورای امنیت انجام میشد، جایی که پنج عضو دائم (P5) – ایالات متحده، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه – به اجماع میرسیدند. سپس مجمع عمومی صرفاً باید انتخاب آنها را تأیید میکرد. از سال ۲۰۱۶، نامزدها پیشنهادات خود را در جلسه عمومی سازمان ارائه میدهند. بین بهار و پاییز ۲۰۲۶، با هشت نفر مصاحبه شده است: همه بر ضرورت احیای چندجانبهگرایی توافق دارند. خانم میشل باچله، کمیسر عالی سابق حقوق بشر سازمان ملل متحد و رئیس جمهور سابق شیلی، بر حقوق بشر تأکید میکند، هرچند که این امر میتواند برخی از اعضای شورای امنیت را آزرده خاطر کند. رافائل گروسی آرژانتینی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) و ربکا گرینسپان کاستاریکایی، دبیرکل کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد (UNCTAD)، بر تجربه خود در مدیریت بحران تأکید میکنند. ماریا فرناندا اسپینوزا گارسس، رئیس سابق مجمع عمومی، اهل اکوادور و کارولین رودریگز-بیرکت (گویان) ، طرفدار تعادل بین صلح، توسعه و آزادی هستند. مکی سال، رئیس جمهور سابق سنگال، با وجود نداشتن حمایت اتحادیه آفریقا، تلاش میکند خود را به عنوان یک چهره وحدتبخش معرفی کند. اولارا اوتونو، وزیر امور خارجه سابق اوگاندا که چندین سمت در نهادهای بینالمللی داشته است، دانش عمیق خود را از سازوکارهای داخلی این سازمان برجسته میکند. ایوان عبدالباقی، اهل اکوادور و لبنانی تبار که در ۱۹ اوت ۲۰۲۶ معرفی شد، برای اعتبار بخشیدن به نامزدی خود بر تجربه دیپلماتیک و نقش تعیینکنندهاش در حل مناقشه مرزی بین پرو و اکوادور در سال ۱۹۹۸ تکیه میکند.
در بحبوحه بحران وجودی سازمان ملل، مذاکرات درون شورای امنیت – جایی که کشورهای عضو دائم شورای امنیت (P5) از حق وتو برخوردارند – تا پایان سال، نام نامزد منتخب را تعیین خواهد کرد که سپس توسط مجمع عمومی (با رای اکثریت) تأیید میشود. با این حال، تاریخ به ما میآموزد که باید «تناقض انتظارات» از دبیرکل را در نظر بگیریم: این واقعیت که دبیرکلهای سازمان ملل، علیرغم انتظارات پیرامون انتخابشان، گاهی اوقات رفتاری غافلگیرانه داشتهاند.
در سال ۱۹۴۶، انتصاب اولین دبیرکل، نقش منفی استفاده ابزاری از وتو را آشکار کرد. نامزدی فرد مورد نظر کاخ سفید، لستر بی. پیرسون کانادایی، توسط اتحاد جماهیر شوروی وتو شد: برای مسکو، ایالات متحده نمیتوانست همزمان میزبان مقر سازمان (نیویورک) باشد و فردی اهل آمریکایی شمالی را در رأس آن قرار دهد. نامزد کرملین، استانوژ سیمیچ ، اهل یوگسلاوی بود که غرب با شروع جنگ سرد، نامزدی وی را غیرقابل قبول میدانست. سپس تریگو لی، وزیر امور خارجه سابق نروژ که بیطرف مینمود، به عنوان کسی ظاهر شد که هیچکس او را نمیخواست، اما هیچکس حاضر نبود جلوی نامزدی وی را بگیرد (۲). خود او این سمت را «غیرممکنترین شغل در جهان» توصیف میکرد. پایان دوره تریگو لی، جانشینی وی نیز سادهتر از انتخاب او نبود. فرانسه فهرستی از چهار نام را پیشنهاد داد. در صدر فهرست، داگ هامرشولد، یک مقام ارشد سوئدی قرار داشت که آنقدر از صحنه بینالمللی دور بود که از نامزدی خود خبر نداشت. در ۱۰ آوریل ۱۹۵۳، مجمع عمومی او را با پنجاه و هفت رأی در مقابل یک رأی برای این سمت منصوب کرد.
مزاح تاریخی آنکه، همان ویژگیهایی که هامرشولد را برای هر دو ابرقدرت قابل قبول میکرد – احتیاط، استقلال فکری و تعهد او به استقلال دبیرخانه – او را پس از تصدی مقام به تهدیدی برای هر یک از آنها تبدیل کرد. او که بسیار فعال و خلاق بود، مفهوم «دیپلماسی پیشگیرانه» (پیشبینی و خنثی کردن بحرانها) را ابداع کرد و در سال ۱۹۵۴ برای مذاکره به پکن سفر نمود.
او بدون مشورت با واشنگتن، آزادی اسرای جنگی سازمان ملل و خلبانان آمریکایی را ممکن ساخت و در سال ۱۹۵۶ اولین نیروی حافظ صلح سازمان ملل (نیروی اضطراری سازمان ملل، UNEF) را در طول بحران سوئز ایجاد کرد. از سال ۱۹۶۰ به بعد، او عملیات سازمان ملل در کنگو را با میزانی از استقلال رهبری کرد، امری که به ویژه موجب خشم نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی شد (۳). او در ۱۸ سپتامبر ۱۹۶۱، در یک سانحه هوایی که هنوز توضیحی برای آن وجود ندارد، در نزدیکی ندولا، رودزیای شمالی (زامبیای امروزی)، کشته شد.او در راه مذاکره برای آتشبس در کاتانگا بود (۴).
جانشینی هامرشولد در حالی آغاز شد که جهان به سمت یک بحران هستهای بزرگ پیش میرفت. همچنین لازم بود رضایت دهها کشور تازه استقلالیافته آفریقایی و آسیایی که نفوذشان در مجمع عمومی به طور پیوسته در حال افزایش بود، کسب شود. یو تانت، نماینده دائم برمه در سازمان ملل، کشوری که به شدت غیرمتعهد بود،به سمت دبیرکل انتخاب شد. در جریان بحران موشکی کوبا در اکتبر ۱۹۶۲، او نقش واسطه بین روسای جمهور جان اف کندی و خروشچف را داشت و فرمول «عدم تهاجم در ازای خروج موشکها (۵)» را پیشنهاد کرد که مبنای توافق نهایی (۶) قرار گرفت. اما او همچنین محدودیتهای نقش دبیر کل سازمان ملل متحد را آشکار کرد. یو تانت با تلاش برای میانجیگری در درگیری ویتنام، واشنگتن را خشمگین کرد. در طول جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، تصمیم او برای خروج نیروهای اضطراری سازمان ملل از سینا که بنا بر درخواست جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر مجبور به انجام آن شد، انتقاد شدیدی را برایش به همراه داشت.
جانشین او، کورت والدهایم اتریشی، از بیطرفی کشورش بهره برد. ایالات متحده، که به دنبال کسی بدون رفتار سلطهجویانه بود، به آرزوی خود رسید: مشخصه دو دوره ریاست والدهایم (۱۹۷۲-۱۹۸۱) پیروی از یک دیپلماسی محتاطانه براساس منطق تنشزدایی بین واشنگتن، پکن و مسکو بود. اما افشای گذشته او در اواسط دهه ۱۹۸۰ به عنوان افسر در ارتش آلمان نازی ، اثر منفی ماندگاری بر اعتبار روند انتخاب دبیرکل گذاشت.
در سال ۱۹۸۱، انتخاب دبیرکل، رویارویی بیسابقهای را برانگیخت. چین با مطالبه این سمت برای کشورهای در حال توسعه، مانع از انتخاب والدهایم برای سومین دوره شد. نامزدی سلیم احمد سلیم تانزانیایی، مورد علاقه کشورهای غیرمتعهد، توسط ایالات متحده که او را بیش از حد رادیکال میدانست، وتو شد. شانزده دور رأیگیری بدون نتیجه ادامه یافت (۷). برای خروج از این بنبست، رئیس شورای امنیت، آبه ایسائو ژاپنی، یک مکانیسم غیررسمی ابداع کرد که هنوز هم مورد استفاده قرار میگیرد: «نظرسنجیهای شاخص». هر عضو، روی یک برگه کاغذ سفید، مشخص میکند که کدام نامزدها را «حمایت» یا «رد» میکند، و یا ترجیحی برای وی ندارد. این نظرسنجی، منجر به نامزدی خاویر پرز دکوئیار شد که در مبارزات انتخاباتی شرکت نکرده بود. او از طریق تماس تلفنی سفیر اسپانیا از نامزدی خود در لیما مطلع شد. این فرد اهل پرو، بهترین انتخاب برای یک مصالحه بینقص بود: به اندازه کافی معتبر که مورد احترام باشد، به اندازه کافی محتاط که کسی را تهدید نکند. او مذاکره برای خروج شوروی از افغانستان را سازمان داد ، در میانجیگری آتشبس در جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸) نقش داشت و بر پایان جنگ داخلی کامبوج نظارت کرد. او دقیقاً در لحظهای که تاریخ با سقوط دیوار برلین شتاب گرفت، به چندجانبهگرایی سازمان ملل اعتبار بخشید. انتصاب او یک قاعده غیررسمی را تثبیت کرد: چرخش منطقهای مقام دبیرکل، که چین از نزدیک آن را دنبال میکرد. به موجب همین قاعده است که انتظار میرود دبیرکل بعدی (۲۰۲۷-۲۰۳۲) از آمریکای لاتین باشد.
در سال ۱۹۹۱، با استناد به این تناوب جغرافیایی، سازمان وحدت آفریقا (OAU) اعلام کرد که پنجاه و چهار عضو آن به عنوان یک بلوک علیه هر نامزد غیرآفریقایی رأی خواهند داد. پطرس پطرس غالی، معاون نخستوزیر مصر، یک مسیحی قبطی فرانسوی زبان که با زنی از یک خانواده یهودی برجسته ازدواج کرده بود و همانطور که رسانههای آمریکایی اشاره میکردند «طرفدار اسرائیل» نیز بود، ایدهآل به نظر میرسید (۸). مراسم تحلیف او در اول ژانویه ۱۹۹۲، همزمان با نقطه عطفی بزرگ در تاریخ جهان و سازمان ملل متحد یعنی از بین رفتن رویارویی بلوکها بود. در ۳۱ ژانویه ۱۹۹۲، شورای امنیت برای اولین بار در سطح سران کشورها و دولتها تشکیل جلسه داد و از دبیرکل جدید خواست تا توصیههایی را برای تقویت ظرفیت سازمان ملل متحد برای دیپلماسی پیشگیرانه ارائه دهد. دستور کار او برای صلح که در ژوئن ۱۹۹۲ منتشر شد، بلندپروازانهترین برنامه از زمان هامرشولد بود: نیروهای دائمی سازمان ملل، استقرار پیشگیرانه قبل از وقوع درگیریها و واحدهایی که قادر به شرکت در عملیات حتی بدون اعلام آتشبس باشند. اما این پیشنهادات هیچ شانسی برای پذیرش توسط قدرتمندترین کشورهای عضو، در درجه اول ایالات متحده، نداشت.
پس از مرگ هجده سرباز آمریکایی در موگادیشو در اکتبر ۱۹۹۳، مادلین آلبرایت، سفیر ایالات متحده، از دبیرکل به خاطر عملیاتی که هرچند تحت فرماندهی واشنگتن انجام گرفته بود، انتقاد کرد. در مقابل ، پطرس غالی بی درنگ موضوع بدهی ایالات متحده به سازمان ملل را یادآوری کرد(۱.۵ میلیارد دلار بدهی معوقه). وقتی او در سال ۱۹۹۶ برای دومین دوره متوالی به دنبال تصدی این سمت بود، چهارده رأی از پانزده عضو شورای امنیت را به دست آورد که بزرگترین اکثریت آرایی است که تاکنون برای انتخاب یک دبیرکل بدست آمده. واشنگتن مجبور شد پنج بار نامزدی او را وتو کند تا او مجبور به کنارهگیری شود.
فرانسه خشمگین از این امر اعلام کرد که جلوی هر جانشین انگلیسیزبان را خواهد گرفت و شورا را برای چند هفته فلج کرد، تا اینکه پاریس وتوی خود را به رأی ممتنع تغییر داد و راه را برای انتخاب کوفی عنان هموار نمود. ایالات متحده از نقشی که این دیپلمات غنایی به عنوان مسئول عملیات حفظ صلح در بحرانهای سومالی و رواندا ایفا کرده بود، رضایت داشت. عنان که اولین دبیرکلی بود که از درون دستگاه اداری سازمان ملل به این سمت رسیده بود، برای نقش این نهاد جاهطلبیهای بسیاری داشت. او صندوق جهانی مبارزه با ایدز، سل و مالاریا را ایجاد کرد و برای نزدیکتر کردن سازمان ملل به عموم مردم تلاش نمود. او در سال ۲۰۰۱ به طور مشترک با سازمان ملل متحد جایزه صلح نوبل را دریافت کرد. با این حال، دوره دوم ریاست او با جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ همراه شد که او علناً آن را «غیرقانونی» خواند و بدین ترتیب دورهای از اصطکاک شدید با دولت جورج دبلیو بوش آغاز شد.
در سال ۲۰۰۶، منافع ۵ عضو اصلی با سرعتی غیرمعمول به هم نزدیک شد: همه آنها از همان دور چهارم به نفع بان کی مون، وزیر امور خارجه کره جنوبی، در برگه رأی خود «حمایت» را انتخاب کردند.دوره ریاست آقای بان کی مون تایید کننده نظر دانشمند علوم سیاسی، کنت جی. کیل (۹) است: انتخاب کسانی که در مورد آنها به سادگی اجماع به وجود آمده بود (والدهیم، آقای بان و بعداً آقای گوترش) منفعلترین دبیرکلها را به این سمت رساند، در حالی که پر نزاعترین انتخابها – هامرشولد، پرز دکوئیار، عنان – مستقلترین آنها را به این مقام آورد. آقای بان بر دیپلماسی اقلیمی، مشارکت در تصویب توافقنامه پاریس در سال ۲۰۱۵، و بر اهداف توسعه پایدار (SDGs) تمرکز کرد. موفقیتهای واقعی، اما از نظر بسیاری از ناظران، بیشتر مدیریتی تا سیاسی.
انتخاب گوترش پرتغالی در سال ۲۰۱۶ در پایان فرآیندی صورت گرفت که شفافتر شده بود. دوازده سازمان غیردولتی (NGO) کمپین بینالمللی «۱ نفر برای ۷ میلیارد» (1 for 7 billion) را راهاندازی کردند و مشارکت سازمانهای غیردولتی معتبر در جلسات استماع آزاد مجمع عمومی را الزامی نمودند. هرگز برای این سمت تا این تعداد کاندیدا معرفی نشده بود: سیزده نفر، از جمله شش زن. آقای گوترش در آن زمان هیچ یک از دو اولویت را نداشت: او نه زن بود و نه اهل اروپای شرقی. اما تجربه او به عنوان رئیس دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد (UNHCR) با افزایش چشمگیر تعداد آوارگان در سراسر جهان، بسیار ارزشمند تلقی میشد. علاوه بر این، او سخنوری یک نماینده پارلمان را داشت و برخلاف اسلاف و رقبای خود میتوانست به چندین زبان بسیار روان صحبت کند.
فقدان تنش بین ایالات متحده و روسیه در مورد وی، با توجه به اینکه این دو قدرت تقریباً در هر موضوع دیگری با هم اختلاف نظر داشتند، بسیار قابل توجه است. برای واشنگتن، آقای گوترش یک سوسیال دموکرات سخت کوش اروپایی است. برای مسکو، او این مزیت را دارد که در مورد الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ محتاطانه عمل کرده است. او همچنین از همکاری کشورها براساس چندجانبهگرایی دفاع میکند که با دیدگاه پکن سازگار است. اما انفعال او در مواجهه با تعمیق چشمگیر چندپارگی ژئوپلیتیکی در دوره دوم ریاستش (۲۰۲۲-۲۰۲۶) باعث انتقاد و بدفهمی میشود (۱۰).
آیا شاهد آشکار شدن دوباره «تناقض انتظارات» از دبیرکل در سال ۲۰۲۶ خواهیم بود؟ آیا این سناریوی مکرر باز هم تکرار میشود که یک نامزد که به دلیل انفعال یا انعطافپذیریاش انتخاب میشود، از انتظارات قدرتهای بزرگ فراتر میرود (هامرشولد، بوتروس غالی، عنان)؟ آنالنا بائربوک، رئیس مجمع عمومی، در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶، در جریان جلسات استماع در نیویورک توضیح داد: «انتخاب ما، مسیر تنها سازمان چندجانبهگرای جهان را تعیین خواهد کرد. (…) دبیرکل بعدی نه تنها آینده این نهاد، بلکه آینده نظم بینالمللی که هشتاد سال پیش به وجود آمد را نیز شکل خواهد داد». با توجه به اینکه جهان از سال ۱۹۴۵ تاکنون شاهد این همه درگیری بین دولتها نبوده است، آیا یک دبیرکل جدید میتواند با موفقیت اصلاحات لازم برای بقای سازمان ملل را اجرا کند، یا اینکه این سمت محکوم به باقی ماندن در بند پویایی درگیری بین قدرتهای بزرگ است؟
۱- Stephen Schlesinger, « The UN Secretary-General and Secretariat », International Peace Institute, New York, 2003.
۲- Simon Chesterman (sous la dir. de), Secretary or General ? The UN Secretary-General in World Politics, Cambridge University Press, 2007.
۳- Lire Henri Hoppenot, « La mort du secrétaire général des Nations unies. Dag Hammarskjœld », Le Monde diplomatique, octobre 1961.
۴- Rapport du Groupe d’experts éminents chargé d’examiner les nouvelles informations relatives aux circonstances de la mort de Dag Hammarskjöld, Nations unies, A/78/223, 2024.
۵-مقاله « سرچشمه های وطن پرستی، از لویف تا کی یٍف»، لوموند دیپلماتیک، ژانویه ۲۰۲۳ https://ir.mondediplo.com/2023/01/article4302.html
۶- Lire Éric Rouleau, « Pourquoi Washington veut écarter M. Boutros-Ghali », Le Monde diplomatique, novembre 1996.
۷- Lire Éric Rouleau, « Pourquoi Washington veut écarter M. Boutros-Ghali », Le Monde diplomatique, novembre 1996.
۸- Kent J. Kille, From Manager to Visionary : The Secretary-General of the United Nations, Palgrave Macmillan, New York, 2006.
۹- Lire Anne-Cécile Robert, « Les Nations unies menacées d’obsolescence », Le Monde diplomatique, mai 2022
سازمان ملل متحد وجود خارجی نداشته وندارد.
آنچه که هست سازمان دولتهای متحده سرکوب گر غارتگری میباشد که قلاده اش در دست امریکاست.