↓
 

Comments

اشکال گوناگون سازماندهی، کارکرد و خطرات ناشی از هریک در ایران / هادی میتروی — 6 دیدگاه

  1. این مقاله پاسخ به این نقد است که تاکید کمونیستهای ایران (اکثرا مارکسیست) بر نقش طبقه کارگر، بر خلاف نظر محمد حبیبی که نظر پوپولیستی دارد، درست است و نظر آقای حبیبی در حقیقت لیبرال بورژوائی است:
    طبقه، قربانیِ «چپ ارتدوکس» موهوم؛ نقدی بر «لحظه‌ی پوپولیستی» محمد حبیبی – جعفر ابراهیمی
    —
    در اینجا ذکر کنم که بعلت داشتن دیدگاه ماتریالیسم تاریخی که بورژوازی را در لحظات تاریخی معینی انقلابی ارزیابی میکند که باعث میشود استثمارگری و استعمارگری آن نادیده گرفته شود، راه مارکسیستها باز است که از یک طرف بگویند جبر تاریخی به پیروزی طبقه کارگر منجر می شود و یا اینکه در مرحله و شرایط خاصی نیستیم که طبقه کارگر را انقلابی بدانیم نه طبقه سرمایه دار را.
    .
    هر دو بحث اشتباه است. به طبقه کارگر باید بصورت آنچه که هست توجه کنیم. طبقه کارگر گورکن تاریخی سرمایه داری نیست و سرمایه داری میتواند تا ابد بماند و یا به یک شکل دیگر روابط استثماری تبدیل شود که تکنوبرده داری یک نوع فرضی ان است. بعلاوه، طبقه کارگر در هیچ لحظه ای غیر انقلابی نبوده. تا وقتیکه طبقه کارگر استثمار می شود و محصول نیروی کارش به او برنمیگردد، طبقه کارگر دارای پتانسیل انقلابی است. انقلاب طبقه کارگر برای رهائی از استثمار شدن هم جز با روابط کمونیستی یعنی از بین بردن کار مزدی دو دیگر چیز وابته به این، ممکن نیست. این یک علم است نه ایدئولوژی. این صرفا از مارکس هم نیست از آنارشیستهای قبل از مارکس و سوسیالیستهای قبل از مارکس هم هست. مارکس فقط این رابطه استثماری را دقیق تر از بقیه ارزیابی کرده است که در کتاب سرمایه اش قابل مطالعه است.
    .
    یک نکته ای که در اینجا باید باز شود این است که بخشی از “طبقه متوسط” کارگران ماهر هستند. اگر طبقه کارگر سوژه انقلاب کمونیستی نبود، بخشی از بخش ماهر “طبقه متوسط” کمونیست نمی شد. کمونیست شدن چیز پیچیده ای نیست. کمونیست شدن یعنی اینکه آقا جان نمیخواهم نیروی کارم به جیب یک مفت خور برود، میخواهم بخودم برگردد، که شکل اجتماعی اش می شود اعتقاد به جامعه ای که در آن کار مزدی وجود ندارد و مالکیت بر وسایل تولید اجتماعی و مدیریت آن شورائی-کلکتیو است. این ضرورت علمی را نمیتوان انکار کرد.
    .
    آنارشیست

  2. گرچه این مقاله در نقد بخشی از مارکسیسم نیست اما نقدی است از سرمایه داری خوب و بد که توسط بخشی از لیبرالها و مارکسیستهای سوسیال دموکرات مثل سازمان راه کارگر، سایت روشنگری و بسیار ی از مارکسیستهای مستقل تبلیغ می شود:
    «سرمایه‌داری خوب» در برابر «سرمایه‌داری بد»: آزمون ادعای عام‌گرایی سرمایه‌داری در میدان رقابت – دیمتری پوژیدائف – ترجمه‌ی: داود جلیلی
    آنارشیست

  3. چرا کمونیستهای ایران وارد بحث هدف نمی شوند؟ اتحاد کارگران و سرنگونی رژیم برای چه؟ چه هدفی؟
    کمونیستهای مارکسیست در دو آلترناتیو گیر افتاده اند:
    ۱ – کارگران رژیم سرنگون کرده و دولت دموکراتیک سرمایه داری درست کنند – این واقعا شرم آور است که از کارگران که توسط سرمایه داران استثمار می شوند خواسته شود که ارباب سکولار دموکرات انتخاب کنند نه حاکمیت خودشان بر خودشان را.
    ۲ – کارگران رژیم سرنگون کرده و‌ دولت بلشویکی درست کنند که اخیرا اسمش شده شورایی، لنین هم میگفت همه قدرت به دست شوراها – اگر تجربه بلشویکها در روسیه و بقیه جهان موفق بود و دولتی قاتل و سرکوبگر نمی شد و جامعه روسیه به جامعه سرمایه داری دولتی تبدیل نمیگردید و قدرت در دست شوراهای کارگران و دهقانان باقی می ماند، میتوانستیم بگوییم که کارگران بر خود حکومت میکنند و دیکتاتوری کارگران در حقیقت حاکمیت شوراهای کارگران بر خود علیه ارباب سرمایه دار است. اما کاملا برعکس این اتفاق افتاد. شوراها نابود و حزب بلشویک حاکم شد و همه را با قتل و تبعید و تهدید از میدان بدر برد. دیکتاتوری پرولتاریا شد دیکتاتور طبقه سرمایه دار دولتی برهبری لنینیسم.کلا وجود حزب در تناقض با وجود شوراست، وقتی که دیالکتیک علیه خودشان می شود، مارکسیستها و حتی مارکس آنرا فراموش میکنند.
    .
    پس، بحث هدف مهمتر است از بحث تشکل است، تشکل قرار است هدفی داشته باشد. یک مثال دیگر: یک تشکل، تشکل انقلاب مخملی بود مثل اتحادیه همبستگی لهستان که نقش ش تغییر ارباب بود از یکی به یکی دیگر.
    .
    نگوئید که کسی نبود که بگوید.
    .
    در راستای این بحث، ارزیابی هدف دیدگاههای بورژوا لیبرالی هم لازم است – مثل افکار حاکم بر سایت روشنگری. لیبرالها دولت دموکراتیک میخواهند برای چه؟ سرمایه دارها که به خیابان نمی آیند رژیم سرنگون کنند، کارگران چنین نیرویی دارند.سرمایه داران لیبرال هم که جامعه کمونیستی نمیخواهند، چون سرمایه دار هستند. پس، هدف آنها از سرنگونی چیست؟ خیلی واضح: به اندازه سرمایه داران اسلامی کارگر استثمار کنند تا پول درآورند، تبعیص نباشد، ابزارش هست دموکراسی.
    .
    سلطنت طلب چطور؟
    .
    مثل سرمایه داران لیبرال سکولار اما انحصار طلب که میخواهد خودش تعیین کند سهم بقیه سرمایه داران حاکم بر جامعه چقدر باشد. این در اصل کپی رژیم است. کارگران رژیم سرنگون کنند تا صاحبان سلطنت تعیین کنند سهم هر سرمایه دار چقدر باشد. اینکار در قرن بیست و یکم ممکن نیست چون جامعه روشنفکری بورژواهای ایران بسیار قوی و آبدیده شده است.
    .
    پس،‌ از هر زاویه ای به قضیه تشکل نگاه کنیم می بینیم تعیین هدف الویت دارد.
    .
    آنارشیست

  4. جناب میتروی،
    ۱ – بحث هدف، فعلا بحث اصلی است .بحث هدف بدون ارزیابی و نقد چرایی هیچ بودن مارکسیستها بدرد نمیخورد.
    ۲ – برای اینکه بحث هدف خوب پیش برود، باید کمونیستها یک رسانه داشته باشند برای تبادل نظر. برای اینکار به سازمانها و احزاب و رسانه های آنها نمیتوان اتکا کرد چون وجود آنها خودش بخشی از مشکل است.
    ۳ – در کامنتی در صفحه” نظرخواهى از خوانندگان در باره پرونده هسته اى ایران” پیشنهادی شده است که میتوان آنرا عملی کرد. روشنگری پتانسیل چنین تغییری ندارد. اینکار باید بطور مستقل با درست کردن یک فوروم با آن خصوصیات ذکر شده، انجام شود.
    میتوانید در مورد سه نکته فوق همینجا گفتگو داشته باشیم.
    آنارشیست

  5. قسمت دوم
    .
    چند نکته:
    * مبارزه چریکی، آغاز مبارزه طبقه کارگر ایران نبود. مبارزه این طبقه در ایران از اولین روزهای پیدایش ش شروع شد ولی وجود مارکسیسم و تناقضات درونی این ایدئولوژی باعث شده که به آگاهی طبقاتی تبدیل نشود. مبارزه چریکی مبارزه “طبقه متوسط” دلسوز بود نه مبارزه خود کارگران. مبارزه دلسوزان هم بدرد نمیخورد و اگر موفق شود، مثل آمریکای لاتین، به اربابی دلسوزان می انجامد و سرانجامی ندارد.
    ** در دوران 20 تا 32 صده چهل هم مبارزه طبقه کارگر وجود داشت اما زیر ضرب ایدئولوژی مارکسیسم استالینی بود.
    *** طبقه کارگر ایران (پرولتاریا منهای خرافه ضرورت تاریخی مارکسی) دائم در حال مبارزه طبقاتی با سیستم بوده است و این از جبر وجود رابطه طبقاتی بطور کلی و وجود روابط سرمایه داری بطور اخص است. اما لازمه مبارزه طبقاتی و در نهایت طبقه شدن، آگاهی است که مارکسیسم گرچه در ظاهر به آن کمک میکند اما با انواع ماتریالیسم تاریخی اش آنرا همزمان از بین می برد.
    **** در شورش زن زندگی آزادی که شورشی بود بر اساس ایدئولوژی انقلاب مخملی دموکراتیک غربی و در خدمت آنها، مبارزه طبقاتی زن و کارگر وجود داشت اما زیر ضرب ایدئولوژی دموکراسی امپریالیستی بود و در نطفه خفه شد و تبدیل شد به ابزار ارتجاعی امپریالیستی دموکراتیک. زنان و کارگران شورشی می شوند زیرا تحت سلطه هستند و استثمار می شوند، اما ارتجاع از این جبر در خدمت خودش استفاده میکند چه بلشویکی و چه دموکراتیکی. ارتجاع صرفا آن بالا نیست، ارتجاع مثل نیروی تولید همیشه اول بصورت ایده است.
    .
    پایان
    آنارشیست

  6. نکاتی پیرامون مطالب این مقاله:
    .
    قسمت اول:
    .
    1 – مقاله از هدف سازماندهی چیزی نمی گوید و بحث آنرا باز نمی کند. مقاله میگوید کمونیستها، آیا منظور از کمونیستها، کمونیستهائی است که زنان و کارگران هم طبقه خود را کمونیست میکنند و یا مارکسیستهائی که بعلت اعتقاد به انقلاب دموکراتیک به آن فعلا اعتقادی ندارند؟!!
    .
    2 – بعلت 1 و نکاتی در مقاله، میتوان گفت که مقاله هدف را صرفا سرنگونی و بوجود آوردن شرایط “دموکراتیک” غرب در ایران میداند. این امری غیر ممکن است (یعلت ضعف علاج ناپذیر روابط سرمایه داری در ایران) که هیچ، غربی کردن شرایط اجتماعی ایران هم بفرض، سازماندهی کارگران را در وضعی قرار میدهد که همین الان در غرب وجود دارد که بسیار ورشکسته و خراب است و اثری از سمتگیری کمونیستی در آن دیده نمی شود. در غرب زندگی میکنیم و با چشم خودمان می بینیم. رفاه کارگران غربی از سازماندهی نیست از امپریالیسم این کشورهاست. در این حکم یک مطالعه بسیار مشخص از بخشی ار مارکسیستهای هلندی وجود دارد که در حقیقت نقدی از مارکس و انگلس هم هست.
    .
    3 – در حقیقت تجربیات تاریخی دو قرن گذشته نشان داده که کارگران در مبارزه با اربابان سرمایه دارشان شکست خورده اند و پیروزی های موقت بعلت مرز بندی روشنی نداشتن با ارتجاع و به عبارت دیگر، هدف روشن انقلابی نداشتن، شکست خورده اند.
    .
    پیشنهاد نویسنده این کامنت این است که برای سازماندهی در سطح محل کار و زندگی توسط زنان و کارگران، لازم است که همزمان مسئله هدف از سازماندهی، بدون شک و تردید و تاخیر، به بحث گذاشته شود و مسئله ای سیستماتیک و دائمی باشد نه مسئله ای تمام شده که در واقع واقعا هنوز آغاز هم نشده.
    .
    4. به اعتقاد نویسنده این کامنت و بقیه انارشیستهای تاریخ، سازماندهی جدا از آلترناتیو ساختاری در مقابل ارتجاع نیست. به عبارت دیگر، سازماندهی در واقع بوجود آوردن ساختار جامعه آتی است نه ابزار سرنگونی سیاسی و تجدید ارتجاع بنوعی دیگر.
    .
    پایان قسمت اول
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

↑