اشکال گوناگون سازماندهی، کارکرد و خطرات ناشی از هریک در ایران / هادی میتروی
رفقای کارگر، کمونیستها؛
انگیزه این قلم در تکرار این بحث، از یک سو تشدید تحریم و تهدید و جنگ و سرکوب و از سوی دیگر همه گیر شدن درک دو فوریتی بودن سازماندهی جامعه مدنی ایران و ناروشنی اشکال گوناگون سازماندهی در یک جامعه کثیر المله ۱۰۰ میلیونی، آنهم در جغرافیای گسترده و متنوع ایران است.
بی تردید هنگامی که از سازماندهی صحبت می کنیم توجه داریم که اشکال گوناگون سازماندهی برآمده از نیازهای گوناگون اجتماعی ست و روشن است که هریک از اشکال سازماندهی، جهت باز کردن گرهی از دست و پای ساکنان تحت تحریم و تهدید و جنگ و سرکوب ایران، در لحظه کنونی خواهد بود.
تجربه تاریخ تکامل جوامع گوناگون؛ بویژه تجربه زنده شکست انقلاب بهمنماه؛ به ما می آموزد که انجمنها، تشکلهای حرفهای گوناگون، تعاونی ها، کمیته ها، شوراها و احزاب هریک برای باز کردن گرهی از کلاف سردرگم جوامع سرمایهداری، دست در دست داده و بطور جمعی و بکمک یکدیگر در راستای نفی استثمار انسان از انسان به پیش می روند.
آنچه به امر سازماندهی در جامعهای که تحت سرکوب دائمی بورژوازی بومی از زمین و تحریم و بمب امپریالیستی از آسمان است یاری می رساند، نخست فهم شرایط دشوار امرار معاش و بقا برای اکثریت این جامعه ۱۰۰ میلیونی و بتبع آن تفاوت هریک از این اشکال سازماندهی و بررسی زمینه گسترش اجتماعی هر شکل سازماندهی در کمک به امرار معاش و بقای اکثریت عظیم تولیدکنندگان و خانوادههای پرولتری ست.
تجربیات چهار دهه اخیر نشان می دهد که پرولتاریای ایران درک درستی از هریک از این اشکال و کارکرد آنها نداشته است.
در تجربه معاصر ایران در مواردی می بینیم که کمیته محل کار خود را «سندیکا» نامیده و در مواردی دیگر مجمع عمومی کارگران را «شورا» نامیده اند!
این اختلاط در شناخت هر ابزار و عدم درک تفاوت کارکرد هریک از اشکال سازماندهی، نه تنها کار تشکل ایجاد شده جهت ارتقاء و گسترش مبارزه طبقاتی را کند و حتی مختل کرده است بلکه هزینههای بسیار سنگینی بر کارگران فعال و خانوادههای کارگری تحمیل کرده است.
شایسته است بپذیریم که در شرایط مشخص ایران امر سازماندهی جامعه مدنی نسبت به دیگر جوامع سرمایهداری از مشکلات بیشتری برخوردار است. این معضل در درجه نخست نتیجه پیگیری پلیسی و سرکوب نظامی مداوم معترضان و همزمان تمایلات ایدیولوژیک بازمانده از دوران جنگ سرد در نسل اول فعالان کارگری ست.
تجربه سرکوب سیستماتیک جامعه مدنی ایران در ۱۲۰ سال گذشته نشان می دهد که حاکمیت سرمایهداری ایران تحمل سازماندهی غیر حکومتی را ندارد و هر نوع سازماندهی مستقل از اقتصاد و سیاست و فرهنگ بورژوایی را با بیرحمی و پیگیری سرکوب میکند!
رفقای کارگر، کمونیستها؛
در چنین شرایطی و با توجه به شرایط خاص حاکم بر ایران پرولتاریای جوان بی آینده و مستأصل ایران به چه نوع سازماندهی می تواند دست زند؟
آنچه مسلم است از ۱۲۰ سال گذشته دوران سازماندهی «قانونی-علنی» در ایران سپری شده است و کوشش در راستای ایجاد تشکل «علنی-قانونی» عمر بس کوتاهی دارد و دیری نخواهد پایید که فعالان چنین تشکلهای «علنی-قانونی» با احضار و اخطار و اخراج و دستگیری و حتی حذف فیزیکی روبرو شده اند، می شوند و خواهند شد!
اگر قرار بر این باشد که از اشتباهات گذشته خود برای آیندهای بهتر درس بگیریم، شایسته است بپذیریم که «سازماندهی علنی مستقل» از بورژوازی ایران، برای نیروهای «انتظامی – نظامی» حاکم از هیچ اعتبار حقوقی و قانونی برخوردار نیست و بهانهای برای پرداخت هزینههای سنگین و بویژه شناسایی و شکار قشر سازمانده طبقه کارگر تبدیل شده است.
با آنچه گفته شد بررسی اشکال گوناگون سازماندهی که بتواند دور از چشم و گوش پلیس سیاسی وظایف اجتماعی خود را بطور مداوم و با کمترین هزینه انجام دهد، اهمیت ویژهای در دوران خطیر کنونی دارد.
در شرایط امروز ایران سازماندهی جامعه مدنی نه از بالا و پر سر و صدا بلکه بطور بطئی و کم سر و صدا از پایین و در هستهها و گروههای کوچک در محل کار و زندگی می تواند به پیش رود تا با مشارکت فعال در مبارزات روزمره توده ها، بطور مداوم به حل معضلات محل کار و زندگی یاری رساند.
این هستهها و گروههای انقلابی می توانند به امر امداد در دوران جنگ پردازند!
این هستهها و گروههای انقلابی می توانند به امر آب آشامیدنی پردازند!
این هستهها و گروههای انقلابی می توانند به امر سازماندهی اعتصابات یاری رسانند!
این هستهها و گروههای انقلابی می توانند در درون خود به امر آموزش اقتصاد و سیاست و بازتولید فرهنگ جهان نوین پردازند!
نویسنده امیدوار است نسل اول پرولتاریای ایران با اعتراف به اشتباهات گذشته خود در سازماندهی مسلحانه جدا از تودهها و سازماندهی اکونومیستی تسلیم طلبانه، در فضایی مسولانه نسبت به نسل جوان پرولتاریای ایران اقدام کند!
در این شرایط خطرناک خانمان برانداز این قلم به سهم خود بسیار غمگین و نگران است.
چه نسل اول پرولتاریای ایران همچنان در جهان کوچک ذهن ایدیولوژیک خود بسر می برد و بجای اعتراف به اشتباهات گذشته خود و هزینههای سنگینی که در هر دو شکل سازماندهی نامناسب چپ و راست پرداخته است، کماکان به مبارزات پرهزینه خود می نازد، حاضر به پذیرش اشتباهات هزینه ساز خود نیست و با پافشاری کودکانه در حفظ هویت تشکیلاتی خود، زمینه انحراف پرولتاریای جوان مستأصل ایران در سازماندهی چپ چریکی و راست اکونومیستی را هموار می سازد!
رفقای کارگر، کمونیستها؛
تردیدی نیست که در شرایط امروز ایران تئوری بقا صحت خود را بیش از هر زمان دیگر نشان می دهد.
روشن است که در تئوری بقا حفظ خود و خانواده در درجه نخست قرار دارد.
تاریخ انسان نشان داده است که تئوری بقا نه با تسلیم به شرایط موجود بلکه با سازماندهی و کار جمعی به پیش می رفته است و میرود و خواهد رفت!
تجربه مبارزات انقلابی پرولتاریا در دو قرن گذشته نیز نشان داده است که سازماندهی انقلابی پرولتاریا با شناخت ماهیت بورژوازی و عملکرد پلیس سیاسی آن توانسته است خود را آرام و کم صدا سازماندهی کرده، بطور دائمی در مبارزات روزمره تودهها مشارکت کرده و به ارتقاء و گسترش این مبارزات روزمره در تمامی حوزهها یاری رساند.
تجربیات قرن گذشته نشان می دهد که سازماندهی کم سر و صدای قشر آگاه پرولتاریا به رسالت تاریخی خود، بطور عاجل به ارتقاء و گسترش مبارزات روزمره تودهها و بطور آجل در آمادگی برای مواجهه با موقعیت انقلابی موثر واقع شده اند!
رفقای کارگر، کمونیستها؛
با توهم امکان مبارزه «علنی-قانونی» پرولتاریا در ایران مرزبندی روشن و قاطع تاریخی کنیم و به کمک تجربیات موفقیت آمیز پرولتاریای جهانی در سازماندهی کم سر و صدا جهت مشارکت دائمی فعال در مبارزات روزمره توده ها دست در دست و دوش بدوش به پیش رویم!
زنده باد انقلاب!
برقرار باد حاکمیت مستقیم اکثریت عظیم تولیدکنندگان!
زنده باد کمونیسم!
هادی میتروی (م. ع. ب)
دانش آموخته فیزیک در تبعید
شهریورماه ۱۴۰۵
این مقاله پاسخ به این نقد است که تاکید کمونیستهای ایران (اکثرا مارکسیست) بر نقش طبقه کارگر، بر خلاف نظر محمد حبیبی که نظر پوپولیستی دارد، درست است و نظر آقای حبیبی در حقیقت لیبرال بورژوائی است:
طبقه، قربانیِ «چپ ارتدوکس» موهوم؛ نقدی بر «لحظهی پوپولیستی» محمد حبیبی – جعفر ابراهیمی
—
در اینجا ذکر کنم که بعلت داشتن دیدگاه ماتریالیسم تاریخی که بورژوازی را در لحظات تاریخی معینی انقلابی ارزیابی میکند که باعث میشود استثمارگری و استعمارگری آن نادیده گرفته شود، راه مارکسیستها باز است که از یک طرف بگویند جبر تاریخی به پیروزی طبقه کارگر منجر می شود و یا اینکه در مرحله و شرایط خاصی نیستیم که طبقه کارگر را انقلابی بدانیم نه طبقه سرمایه دار را.
.
هر دو بحث اشتباه است. به طبقه کارگر باید بصورت آنچه که هست توجه کنیم. طبقه کارگر گورکن تاریخی سرمایه داری نیست و سرمایه داری میتواند تا ابد بماند و یا به یک شکل دیگر روابط استثماری تبدیل شود که تکنوبرده داری یک نوع فرضی ان است. بعلاوه، طبقه کارگر در هیچ لحظه ای غیر انقلابی نبوده. تا وقتیکه طبقه کارگر استثمار می شود و محصول نیروی کارش به او برنمیگردد، طبقه کارگر دارای پتانسیل انقلابی است. انقلاب طبقه کارگر برای رهائی از استثمار شدن هم جز با روابط کمونیستی یعنی از بین بردن کار مزدی دو دیگر چیز وابته به این، ممکن نیست. این یک علم است نه ایدئولوژی. این صرفا از مارکس هم نیست از آنارشیستهای قبل از مارکس و سوسیالیستهای قبل از مارکس هم هست. مارکس فقط این رابطه استثماری را دقیق تر از بقیه ارزیابی کرده است که در کتاب سرمایه اش قابل مطالعه است.
.
یک نکته ای که در اینجا باید باز شود این است که بخشی از “طبقه متوسط” کارگران ماهر هستند. اگر طبقه کارگر سوژه انقلاب کمونیستی نبود، بخشی از بخش ماهر “طبقه متوسط” کمونیست نمی شد. کمونیست شدن چیز پیچیده ای نیست. کمونیست شدن یعنی اینکه آقا جان نمیخواهم نیروی کارم به جیب یک مفت خور برود، میخواهم بخودم برگردد، که شکل اجتماعی اش می شود اعتقاد به جامعه ای که در آن کار مزدی وجود ندارد و مالکیت بر وسایل تولید اجتماعی و مدیریت آن شورائی-کلکتیو است. این ضرورت علمی را نمیتوان انکار کرد.
.
آنارشیست
گرچه این مقاله در نقد بخشی از مارکسیسم نیست اما نقدی است از سرمایه داری خوب و بد که توسط بخشی از لیبرالها و مارکسیستهای سوسیال دموکرات مثل سازمان راه کارگر، سایت روشنگری و بسیار ی از مارکسیستهای مستقل تبلیغ می شود:
«سرمایهداری خوب» در برابر «سرمایهداری بد»: آزمون ادعای عامگرایی سرمایهداری در میدان رقابت – دیمتری پوژیدائف – ترجمهی: داود جلیلی
آنارشیست
چرا کمونیستهای ایران وارد بحث هدف نمی شوند؟ اتحاد کارگران و سرنگونی رژیم برای چه؟ چه هدفی؟
کمونیستهای مارکسیست در دو آلترناتیو گیر افتاده اند:
۱ – کارگران رژیم سرنگون کرده و دولت دموکراتیک سرمایه داری درست کنند – این واقعا شرم آور است که از کارگران که توسط سرمایه داران استثمار می شوند خواسته شود که ارباب سکولار دموکرات انتخاب کنند نه حاکمیت خودشان بر خودشان را.
۲ – کارگران رژیم سرنگون کرده و دولت بلشویکی درست کنند که اخیرا اسمش شده شورایی، لنین هم میگفت همه قدرت به دست شوراها – اگر تجربه بلشویکها در روسیه و بقیه جهان موفق بود و دولتی قاتل و سرکوبگر نمی شد و جامعه روسیه به جامعه سرمایه داری دولتی تبدیل نمیگردید و قدرت در دست شوراهای کارگران و دهقانان باقی می ماند، میتوانستیم بگوییم که کارگران بر خود حکومت میکنند و دیکتاتوری کارگران در حقیقت حاکمیت شوراهای کارگران بر خود علیه ارباب سرمایه دار است. اما کاملا برعکس این اتفاق افتاد. شوراها نابود و حزب بلشویک حاکم شد و همه را با قتل و تبعید و تهدید از میدان بدر برد. دیکتاتوری پرولتاریا شد دیکتاتور طبقه سرمایه دار دولتی برهبری لنینیسم.کلا وجود حزب در تناقض با وجود شوراست، وقتی که دیالکتیک علیه خودشان می شود، مارکسیستها و حتی مارکس آنرا فراموش میکنند.
.
پس، بحث هدف مهمتر است از بحث تشکل است، تشکل قرار است هدفی داشته باشد. یک مثال دیگر: یک تشکل، تشکل انقلاب مخملی بود مثل اتحادیه همبستگی لهستان که نقش ش تغییر ارباب بود از یکی به یکی دیگر.
.
نگوئید که کسی نبود که بگوید.
.
در راستای این بحث، ارزیابی هدف دیدگاههای بورژوا لیبرالی هم لازم است – مثل افکار حاکم بر سایت روشنگری. لیبرالها دولت دموکراتیک میخواهند برای چه؟ سرمایه دارها که به خیابان نمی آیند رژیم سرنگون کنند، کارگران چنین نیرویی دارند.سرمایه داران لیبرال هم که جامعه کمونیستی نمیخواهند، چون سرمایه دار هستند. پس، هدف آنها از سرنگونی چیست؟ خیلی واضح: به اندازه سرمایه داران اسلامی کارگر استثمار کنند تا پول درآورند، تبعیص نباشد، ابزارش هست دموکراسی.
.
سلطنت طلب چطور؟
.
مثل سرمایه داران لیبرال سکولار اما انحصار طلب که میخواهد خودش تعیین کند سهم بقیه سرمایه داران حاکم بر جامعه چقدر باشد. این در اصل کپی رژیم است. کارگران رژیم سرنگون کنند تا صاحبان سلطنت تعیین کنند سهم هر سرمایه دار چقدر باشد. اینکار در قرن بیست و یکم ممکن نیست چون جامعه روشنفکری بورژواهای ایران بسیار قوی و آبدیده شده است.
.
پس، از هر زاویه ای به قضیه تشکل نگاه کنیم می بینیم تعیین هدف الویت دارد.
.
آنارشیست
جناب میتروی،
۱ – بحث هدف، فعلا بحث اصلی است .بحث هدف بدون ارزیابی و نقد چرایی هیچ بودن مارکسیستها بدرد نمیخورد.
۲ – برای اینکه بحث هدف خوب پیش برود، باید کمونیستها یک رسانه داشته باشند برای تبادل نظر. برای اینکار به سازمانها و احزاب و رسانه های آنها نمیتوان اتکا کرد چون وجود آنها خودش بخشی از مشکل است.
۳ – در کامنتی در صفحه” نظرخواهى از خوانندگان در باره پرونده هسته اى ایران” پیشنهادی شده است که میتوان آنرا عملی کرد. روشنگری پتانسیل چنین تغییری ندارد. اینکار باید بطور مستقل با درست کردن یک فوروم با آن خصوصیات ذکر شده، انجام شود.
میتوانید در مورد سه نکته فوق همینجا گفتگو داشته باشیم.
آنارشیست
قسمت دوم
.
چند نکته:
* مبارزه چریکی، آغاز مبارزه طبقه کارگر ایران نبود. مبارزه این طبقه در ایران از اولین روزهای پیدایش ش شروع شد ولی وجود مارکسیسم و تناقضات درونی این ایدئولوژی باعث شده که به آگاهی طبقاتی تبدیل نشود. مبارزه چریکی مبارزه “طبقه متوسط” دلسوز بود نه مبارزه خود کارگران. مبارزه دلسوزان هم بدرد نمیخورد و اگر موفق شود، مثل آمریکای لاتین، به اربابی دلسوزان می انجامد و سرانجامی ندارد.
** در دوران 20 تا 32 صده چهل هم مبارزه طبقه کارگر وجود داشت اما زیر ضرب ایدئولوژی مارکسیسم استالینی بود.
*** طبقه کارگر ایران (پرولتاریا منهای خرافه ضرورت تاریخی مارکسی) دائم در حال مبارزه طبقاتی با سیستم بوده است و این از جبر وجود رابطه طبقاتی بطور کلی و وجود روابط سرمایه داری بطور اخص است. اما لازمه مبارزه طبقاتی و در نهایت طبقه شدن، آگاهی است که مارکسیسم گرچه در ظاهر به آن کمک میکند اما با انواع ماتریالیسم تاریخی اش آنرا همزمان از بین می برد.
**** در شورش زن زندگی آزادی که شورشی بود بر اساس ایدئولوژی انقلاب مخملی دموکراتیک غربی و در خدمت آنها، مبارزه طبقاتی زن و کارگر وجود داشت اما زیر ضرب ایدئولوژی دموکراسی امپریالیستی بود و در نطفه خفه شد و تبدیل شد به ابزار ارتجاعی امپریالیستی دموکراتیک. زنان و کارگران شورشی می شوند زیرا تحت سلطه هستند و استثمار می شوند، اما ارتجاع از این جبر در خدمت خودش استفاده میکند چه بلشویکی و چه دموکراتیکی. ارتجاع صرفا آن بالا نیست، ارتجاع مثل نیروی تولید همیشه اول بصورت ایده است.
.
پایان
آنارشیست
نکاتی پیرامون مطالب این مقاله:
.
قسمت اول:
.
1 – مقاله از هدف سازماندهی چیزی نمی گوید و بحث آنرا باز نمی کند. مقاله میگوید کمونیستها، آیا منظور از کمونیستها، کمونیستهائی است که زنان و کارگران هم طبقه خود را کمونیست میکنند و یا مارکسیستهائی که بعلت اعتقاد به انقلاب دموکراتیک به آن فعلا اعتقادی ندارند؟!!
.
2 – بعلت 1 و نکاتی در مقاله، میتوان گفت که مقاله هدف را صرفا سرنگونی و بوجود آوردن شرایط “دموکراتیک” غرب در ایران میداند. این امری غیر ممکن است (یعلت ضعف علاج ناپذیر روابط سرمایه داری در ایران) که هیچ، غربی کردن شرایط اجتماعی ایران هم بفرض، سازماندهی کارگران را در وضعی قرار میدهد که همین الان در غرب وجود دارد که بسیار ورشکسته و خراب است و اثری از سمتگیری کمونیستی در آن دیده نمی شود. در غرب زندگی میکنیم و با چشم خودمان می بینیم. رفاه کارگران غربی از سازماندهی نیست از امپریالیسم این کشورهاست. در این حکم یک مطالعه بسیار مشخص از بخشی ار مارکسیستهای هلندی وجود دارد که در حقیقت نقدی از مارکس و انگلس هم هست.
.
3 – در حقیقت تجربیات تاریخی دو قرن گذشته نشان داده که کارگران در مبارزه با اربابان سرمایه دارشان شکست خورده اند و پیروزی های موقت بعلت مرز بندی روشنی نداشتن با ارتجاع و به عبارت دیگر، هدف روشن انقلابی نداشتن، شکست خورده اند.
.
پیشنهاد نویسنده این کامنت این است که برای سازماندهی در سطح محل کار و زندگی توسط زنان و کارگران، لازم است که همزمان مسئله هدف از سازماندهی، بدون شک و تردید و تاخیر، به بحث گذاشته شود و مسئله ای سیستماتیک و دائمی باشد نه مسئله ای تمام شده که در واقع واقعا هنوز آغاز هم نشده.
.
4. به اعتقاد نویسنده این کامنت و بقیه انارشیستهای تاریخ، سازماندهی جدا از آلترناتیو ساختاری در مقابل ارتجاع نیست. به عبارت دیگر، سازماندهی در واقع بوجود آوردن ساختار جامعه آتی است نه ابزار سرنگونی سیاسی و تجدید ارتجاع بنوعی دیگر.
.
پایان قسمت اول
آنارشیست