از داووس تا تنگه هرمز: لایههای پنهان اقتصاد، انرژی و فناوری در نقشه نوین ژئوپلیتیک جهان / ا.پوری
از داووس تا تنگه هرمز: لایههای پنهان اقتصاد، انرژی و فناوری در نقشه نوین ژئوپلیتیک جهان ا.پوری
از افول امپریالیسم لیبرال تا عروج چندقطبیگری تهاجمی: تحلیل سیستمی رفتار دوازده بازیگر و سناریوهای پیشرو
۱. فروپاشی ایدئولوژی بازار آزاد و شکاف در غرب
تحولات ژئوپلیتیک اخیر، بیش از آنکه حاصل نزاعهای مقطعی یا تصمیمات فردی باشد، نشاندهنده گسست ساختاری در نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم و دوران پس از فروپاشی شوروی است. دههها ایدئولوژی «تجارت آزاد» و «همگرایی اقتصادی» به عنوان ابزارهای حفظ هژمونی غربی تبلیغ میشد. منطق پنهان این سیستم، انحصار فناوری در شمال جهانی و بهرهکشی از منابع و نیروی کار ارزان در جنوب جهانی بود. اما با بومیسازی فناوری توسط قدرتهای نوظهور—بهویژه چین و بلوک بریکس—معادله برهم خورد. در نتیجه، غرب که خود واضع قوانین تجارت جهانی بود، به اولین شکننده آن تبدیل شد و سیاست حمایتگرایی افراطی، تعرفهگذاری و دژسازی را جایگزین ساختارهای بینالمللی کرد.
نمود بارز این فروپاشی، تضاد ساختاری میان آمریکا و متحدان سنتیاش یعنی اروپا و کاناداست. فشارهای اقتصادی واشنگتن و تهدیدات تجاری صریح علیه اتوا و بروکسل، منجر به واکنشی بیسابقه شده است: پیشنهاد اتحادیه اروپا برای پذیرش کانادا به عنوان «عضو وابسته» و پیوستن این کشور به خریدهای مشترک تسلیحاتی اروپا. این تغییر جهت نشان میدهد که زیر چتر یکجانبهگرایی آمریکا، حتی شرکای غربی نیز برای حفظ حاکمیت، امنیت و تامین سوخت و غذای خود ناچار به ایجاد بلوکهای دفاعی-اقتصادی مستقل شدهاند.
۲. ماتریس دوازده بازیگر در نبرد بر سر نظم جدید
در این نظم چندمرکزی و شبکهای، ۱۲ بازیگر اصلی با انگیزهها و ابزارهای متفاوت مشغول بازیگری هستند:
- ایالات متحده آمریکا: همچنان بزرگترین قدرت نظامی و مالی است، اما استراتژی آن از ارائه نظم به «مهار و فرسایش رقبا» تقلیل یافته است. واشنگتن در اوکراین و خاورمیانه تلاش میکند مانع از تسلط قدرتهای رقیب شود، اما توان تبدیل قدرت تخریب به استقرار سیاسی پایدار را از دست داده است.
- چین: هدف پکن نه شکست ناگهانی آمریکا، بلکه پایان دادن به انحصار یکجانبه قواعد جهانی است. چین با اتکا به نیازهای انرژی و پروژههای فراملی، زنجیرههای تجاری و مالی غیرغربی را تقویت میکند تا وزن بلندمدت خود را تثبیت نماید.
- روسیه: مسکو با عبور از هزینههای عظیم جنگ اوکراین، مانع از پیشروی ساختارهای امنیتی غرب شده و با تعمیق روابط خود با قدرتهای آسیایی و جنوب جهانی، به بازیگری مبدل شده که نادیده گرفتن منافعش در معماری جدید امنیتی غیرممکن است.
- اتحادیه اروپا: گرچه در کوتاهمدت بازنده اقتصادی بحران انرژی و امنیتی شده، اما تحت فشار ناشی از رفتارهای آمریکا و تهدیدات روسیه، شتابان به سمت خودمختاری راهبردی، تنوعبخشی به منابع و افزایش توان دفاعی حرکت میکند.
- هند: نماد برجسته «چندهمسویی» است. دهلینو همزمان با خرید انرژی از روسیه، توسعه فناوری با آمریکا، و گسترش روابط دفاعی با اسرائیل، مسیرهای ترانزیتی از طریق ایران را پیگیری میکند تا استقلال عمل خود را حفظ کند.
- جمهوری اسلامی ایران: با اتکا به موقعیت ژئوپلیتیک استراتژیک (تنگه هرمز)، توان پهپادی، سایبری و عمق استراتژیک از طریق نیروهای همپیمان، توانسته بازدارندگی نامتقارن ایجاد کند و هزینه مهار خود را برای آمریکا و اسرائیل به شدت بالا ببرد.
- اسرائیل: در پی حفظ برتری نظامی کیفی و برهم زدن توازن منطقهای به نفع خود است، اما به دلیل اقدامات عریان نظامی و نادیده گرفتن حقوق بینالملل، با بحران عمیق مشروعیت و انزوای تدریجی روبهروست.
- عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس: از وابستگی مطلق امنیتی فاصله گرفته و به سمت موازنهگری هوشمند میان آمریکا، چین و روسیه حرکت کردهاند تا ثبات لازم برای برنامههای توسعه اقتصادی خود را تامین کنند.
- ترکیه: با بهرهبرداری از موقعیت بینابینی در ناتو، روابط ساختاری با روسیه و ایران، و اهرمسازی از مسائل منطقهای، آزادی مانور بالایی برای افزایش وزن خود ایجاد کرده است.
- پاکستان: به عنوان تنها قدرت هستهای جهان اسلام، با مدیریت روابط پیچیده میان چین، آمریکا و بلوک عربی، نقش موازنهگر امنیتی را ایفا میکند.
- مصر: گرچه فاقد توان هژمونیک است، اما به عنوان بازیگر تثبیتکننده در کانال سوئز و پروندههای منطقهای، نقشی حیاتی در عدم فروپاشی کامل نظم موجود دارد.
۳. لایههای ساختاری و پیشرانهای نبرد
فهم این رقابت بدون در نظر گرفتن لایههای زیرین امکانپذیر نیست:
- ابعاد اقتصادی و کریدورها: رقابت شدیدی میان طرحهایی چون «کمربند و جاده» چین، کریدور «هند-خاورمیانه-اروپا» (IMEC) و مسیرهای مواصلاتی ایران و خلیج فارس در جریان است.
- فناوریهای نامتقارن: جنگ الکترونیک، هوش مصنوعی، سامانههای سایبری و پهپادهای ارزانقیمت، هزینه ورود به منازعات را کاهش داده و کنترل بحرانها را دشوارتر کردهاند.
- شکافهای داخلی و بازیگران غیردولتی: از فشار تورم و نارضایتیهای اجتماعی در جوامع غربی و منطقهای گرفته تا حضور بازیگران فراملی، همگی محاسبات کلاسیک قدرت را غیرقابلپیشبینی کردهاند.
۴. سناریوهای آینده (۲۰۲۷–۲۰۳۰) و جمعبندی سیستمی
در افق سه سال آینده، سه سناریو پیشروست: ۱. تداوم جنگ فرسایشی (محتملترین): تداوم درگیریهای کنترلشده و آتشبسهای شکننده که موجب فرسایش تدریجی توان همه طرفین و ماندگاری قیمت انرژی در سطح بالا میشود. ۲. توافقات اجباری و موقت: فروکش کردن مقطعی تنشها تحت فشار تورم جهانی و انتخاباتهای داخلی، بدون حل ریشهای اختلافات. ۳. گسترش جبهههای جنگ: لغزش ناخواسته به سمت مواجهه مستقیم قدرتهای بزرگ به دلیل محاسبات اشتباه یا بحرانهای تصادفی.
در نهایت، ریشه پایداری بحرانهای کنونی در ماهیت نظام سرمایهداری نهفته است. این سیستم در مواجهه با بحرانهای ساختاری، با برجستهسازی مسائل انحرافی و دامن زدن به بیگانهستیزی و راست افراطی، خشم عمومی را از ریشههای اقتصادی منحرف میسازد. تا زمانی که مناسبات بینالمللی بر پایه انباشت سرمایه، منفعت یکجانبه و نابرابری استوار باشد، هر صلحی تنها پیشدرآمدی بر جنگ بعدی خواهد بود. عبور از این چرخهی فرسایشی، مستلزم نگاهی سیستمی و درک این حقیقت است که امنیت و سعادت جوامع بشری، امری تفکیکناپذیر و متقابل است.
با احترام،
ا.پوری(هلند) 18/09/2026
ویدئوی گفتار این هفته
عجب!
همش درست، آخرش غلط ،میخوانیم:
“عبور از این چرخهی فرسایشی، مستلزم نگاهی سیستمی و درک این حقیقت است که امنیت و سعادت جوامع بشری، امری تفکیکناپذیر و متقابل است.”
آقا جان، عبور از این وضع خراب انسان از بین بردن نظام سرمایه داری است. امنیت و سعادت مسائلی است که در جوامع طبقاتی شکل میگیرد. راه حل درست کردن جامعه کمونیستی (غیر سرمایه داری) است که جامعه ای بی دولت است. جامعه بی دولت هم یعنی جامعه آنارشیستی.
آنارشیست