↓
 

Comments

آب: تجسم کار پرولتاریا <br> آناهیتا اردوان — 5 دیدگاه

  1. همانطور در کامنتهای آنارشیستی ذکر شده، مشکل با اکثر مارکسیستها مسئله نظریه نیست، این مسئله است که چطور علی رغم آدم کشی ها، صدها انشعاب، سازشها با سرمایه داران، سقوط دولتها و ورشکستی تشکیلاتی و حزبی، انگار نه انگار که اصلا اتفاقی افتاده و امروز و فردا قرار ه مارکسیست ها احزاب سوسیال دموکرات و بلشویکی درست کنند تا انقلاب بشود. از خواب خوش بیرون بیائید، به محظ اینکه از دنیای کتابها و ساده لوحی های تجریدی بیرون بیائید خواهد دید با این سئوالات مربوط به پراکیتان روبرو هستید و یک درصد طبقه کارکر را هم با خود نخواهید داشت. مارکسیسم امروز از زاویه پراتیک فلج شده است و دلیلش اتقاقا دقیقا نظری است.
    آنارشیست

  2. پاسخ به این:
    “انارشیست. میخواهی بدانی خورشید سرخ ما با تشکیلاتی هست یا نه؟ اطلاعات می خواهد. حتما فیسبوک هستی و بخوانی متوجه میشی در خطرناکترین مقام جهان است. هر کی طرفدارش از ایران است و علنی ست انارشیستم نیست که خودش هیچ مدلی نیست. ارجاع انارشیست (کامنت نویس) به تزهای فویرباخ مارکس سطحی است. او «پراتیک» را به یک معنای بازاری و عامیانه تقلیل می‌دهد؛ یعنی «هر کس زورش بیشتر بود و حکومتش باقی ماند، حق با اوست!». طبق این منطقِ ضعیف، چون در حال حاضر سرمایه‌داری و امپریالیسم بر جهان حاکم هستند و بیشترین قدرت را دارند، پس حتماً تئوری‌های نئولیبرالیستی درست‌ترین پراتیک تاریخی هستند.”
    .
    نه، متوجه نشدید، پراتیک به این معنا هست که وقتی نظریه داری باید در عمل پیاده کنی و وقتی پیاده کردی و از آن یک جانور آدم کش و یک قاتل و یک تزاریسم بدون تزار، مثل استالینیسم بوجود آمد، ازش (پراتیک) استفاده میکنی و باید درس بگیری و نظریات شکست خورده و ارتجاعی شده ات را درست کنی نه مثل نمیسنده این مقاله تکرار. این شما هستی که تزهای فویرباخ را متوجه نمی شوید. تزهای فویرباخ هیچ چیست نیستند جز دفاع از علم علیه استمناء در عقیده که مارکس آنرا فلسفه نامید و شما اصلا خبر ندارید! تمام ایدئولوژی آلمانی کوششی بود برای اینکه بگویند به انسان باید علمی نگاه کرد نه فلسفی – اهمیت انسان شناسی طبقاتی نه رایج لیبرالی. شما لطفا اول مشق شب تان را انجام بدهید بعد دیدگاه من را ماکیاولی تفسیر کنید. وقت ندارم اما به این صفحه باز خواهم گشت.
    آنارشیست

  3. … انارشیست. میخواهی بدانی خورشید سرخ ما با تشکیلاتی هست یا نه؟ اطلاعات می خواهد. حتما فیسبوک هستی و بخوانی متوجه میشی در خطرناکترین مقام جهان است. هر کی طرفدارش از ایران است و علنی ست انارشیستم نیست که خودش هیچ مدلی نیست. ارجاع انارشیست (کامنت نویس) به تزهای فویرباخ مارکس سطحی است. او «پراتیک» را به یک معنای بازاری و عامیانه تقلیل می‌دهد؛ یعنی «هر کس زورش بیشتر بود و حکومتش باقی ماند، حق با اوست!». طبق این منطقِ ضعیف، چون در حال حاضر سرمایه‌داری و امپریالیسم بر جهان حاکم هستند و بیشترین قدرت را دارند، پس حتماً تئوری‌های نئولیبرالیستی درست‌ترین پراتیک تاریخی هستند.

  4. ز اهواز – وقتی همه در سازمان ملل غرقند، آناهیتا اردوان کف تصفیه‌خانه ایستاده و یک تئوری انتقادی عظیم و نوین ارائه داده است. او مثل یک مهندس آب و بیوشیمیست، فرآیند فنی و پیچیده تصفیه آب در ایران (از ششم و جلالیه تا اصفهان) را از ضربه قوچ تا نشت‌یابی آکوستیک موشکافی کرده و آن را به اقتصاد سیاسی مارکس گره زده است. اردوان ثابت می‌کند کم‌آبی و جیره‌بندی آب محلات کارگری توسط جمهوری اسلامی، سوءمدیریت نیست بلکه یک استراتژی انضباط طبقاتی عینی برای ارزان فروختن نیروی کار است؛ کارگرانی که خودشان توان پرداخت پول آب را ندارند.
    او مغلطه عیان جایگزین کردن «تولید» با «توزیع» را رسوا می‌کند و بنیان تئوری‌های مصرف‌کننده‌محور دیوید هاروی و جان بلامی فاستر را در هم می‌کوبد. اردوان با تکیه بر قانون ارزش مارکس می‌گوید ارزش اضافی و استثمار فقط در حوزه تولید و با مکیدن کار زنده کارگر شکل می‌گیرد، نه در شبکه توزیع. بنابراین تئوری‌های مد روز که اعتراضات پراکنده مصرف‌کنندگان، زنان، دانشجویان و فعالان محیط زیست را جایگزین پرولتاریا می‌کنند، نظریاتی بی‌مایه و انحلال‌طلبند که نقد سرمایه‌داری را به یک گلایه اخلاقی تقلیل می‌دهند. او حتی با اتکا به اسناد تکان‌دهنده، شبکه نفوذ اساتید چپ غربی که با سازمان سیا (NED) همکاری می‌کنند را رسوا و اسم‌هایشان را علنی می‌کند. این اثر یک شاهکار علمی، فنی و تئوریک از کف تصفیه‌خانه‌هاست که چپول‌های غربی را در فاضلاب می‌شوید.

  5. شما پنچ هزار خط هم بنویسید و ادعای سواد کنید این واقعیت تاریخی را نمیتوانید تغییر بدهید که لنینیسم و استالینیسم را نمیتوان بعنوان کمونیسم به زنان و کارگران جامعه معرفی کرد زیرا زنان و کارکران جامعه می پرسند که آنها حاکم بر یک کشور عظیم بودند و نصف اروپا را هم در دست داشتند چی شد براحتی فرو ریختند و دیگر اثری از آنها باقی نمانده. چرا حالا بجای یک حزب بزرگ در روسیه و احزاب بزرگ دیگر در جهان، مارکسیست لنینیستها و استالینیستها هیچ کاره هستند. چرا خود شما یک حزب ندارید؟ دلیل این قضیه این است که مارکسیسم لنینیسم و استالنیسم نتوانست چیزی بهتر از یک بردگی مزدی دولتی بوجود بیاورد و وقتی کارگران عملا برده باشند به سرنوشت اربابانشان اهمیت نمیدهند حتی اکر اربابان بگویند که مارکسیست هستند. بعلت شکست خوردن تاریخی مارکسیسم لنینیسم و حتی مارکسیسم در عمل، همه بحثهای نظری مربوط به ارزیابی اعمال است نه حرف های الکی فلسفی و عبارت پردازی ها. خود مارکس در تزهای فویرباخ گفته بود که اصل قضیه پراتیک است. مارکسیسم سازی از مارکس تاریخا در پراتیک شکست خورده.
    ببینم، مارکسیسم مستثناء از ماتریالیسم تاریخی است؟!!!
    تکرار مطالب که نشان میدهد اهل تغییر نیستید، این کامنت برای خوانندگان جوان است که گول مارکسیستها را نخورند و اول بپرسند توضیح بدهید که چرا بعد از داشتن دولتها و احزاب بزرگ همگی یکی بعد از دیگری از چشم کارگران افتادید؟
    آنارشیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

↑