استبداد سر ِ کارگزاران اش را می خورد!
خدامراد فولادی

Print Friendly

 

یکم:

می گویند انقلاب سر ِ فرزندان اش را می خورد، که به نظر ِ من سخن ِ نادرستی است. هیچ انقلابی در تاریخ سر ِ فرزندان یا به عبارت ِ دقیق تر کارگزاران ِ خود را نخورده و نمی خورد، به این دلیل ِ واضح که آن که انقلاب می کند نه افراد و شخصیت های به نام بلکه یک طبقه ی اجتماعی است که درصورت ِ فراهم بودن ِ پیش زمینه های مادی – تولیدی و ضرورت ِ تاریخی انقلاب می کند و قدرت ِ سیاسی را به دست می گیرد. در این صورت هم هرچه جامعه به لحاظ ِ تاریخی – تکاملی پیشرفته تر باشد – که ضرورتن باید چنین باشد -، طبقه ی تازه به حکومت رسیده نیاز ِ کم تری به سرکوب ِ دشمنان ِ طبقاتی اش دارد.

دوم:

برطبق ِ آموزش های مارکس و انگلس، هر انقلاب اجتماعی در دوران ِ ما انقلابی پرولتاریایی علیه نظام ِ سرمایه با هدف ِ برپایی ِ نظام و دوران ِ عالی تر ِ سوسیالیسم و کمونیسم است. از این رو، هیچ حرکت و جابه جایی ِ سیاسی را حتا اگر از حمایت ِ توده ها هم برخوردار باشد نمی توان انقلاب نامید، مگر آنکه پرولتاریا بورژوازی را از قدرت ِ فائقه ی سیاسی – اقتصادی به زیر کشد و سازوکارهای کلن طبقاتی ِ خود را بر جامعه حاکم نماید.

سوم:

نخستین و ضروری ترین اقدام ِ طبقه ی کارگر بعد از کسب ِ قدرت ِ سیاسی لغو ِ مالکیت ِ خصوصی بر ابزار ِ تولید و اجتماعی کردن ِ این مالکیت، و همزمان با آن برقراری عالی ترین شکل ِ دموکراسی و آزادی های سیاسی و فعالیت های آموزشی ایدئولوژیک برای زدودن ِ انواع ِ خرافه های به جا مانده از دوران های پیشین است تا جامعه از لحاظ ِ فرهنگی و ایدئولوژیک نیز شرایط ِ کامل ِ گذار به دوران ِ کمونیسم را پیدا کند. این اقدام ها نیز نه با تهدید و ارعاب و سرکوب بلکه از طریق ِ آموزش و اقناع صورت خواهد گرفت.

چهارم:

بنا بر این توضیحات و آگاهی ها، آنچه تاکنون به نام ِ انقلاب در تمام ِ جامعه های عقب مانده اتفاق افتاده درحالی که هیچ یک از آنها عمل ِ معطوف به تغییر طبقاتی و ساختاری یعنی جایگزینی ِ حاکمیت و دولت ِ پرولتاریایی به جای حاکمیت و دولت بورژوایی نبوده، همگی یا کودتاهای نظامی بوده یا شبه کودتاهایی که با اسلحه ی شبه نظامیان ِ حامی ِ یک شخصیت ِ فرهمند با نام ِ انقلاب روی داده که درواقع به یک جابه جایی سیاسی و دست به دست شدن ِ قدرت از یک استبداد به استبداد ِ تازه نفس انجامیده است. در این حاکمیت ها بوده که همیشه آنچنان که افتاد و دانی اولن سرکرده ی کودتا یا شبه کودتا قدرت را مادام العمر در اختیار داشته مگر آنکه با یک کودتا یا شورش و طغیان ِ کور ِغیرطبقاتی یا همگانی (توده ای) برکنار یا اعدام شده باشد. ثانین همان رهبر و فرمانده فرهمند تا زمانی که زنده و در قدرت است بیش تر اطرافیان و حتا دوستان ِ نزدیک خود را به دلیل سوءظنی که به آنها دارد – درست یا نادرست – یا خانه نشین، یا زندانی، یا سربه نیست و یا اعدام کرده است. در همین نوع حاکمیت هاست که بعد از مرگ ِ رهبر ِ متقدم و اصلی ِ حکومت، میان ِ نزدیکان ِ او بر سر ِ جانشینی جنگ درگرفته و آن که دست ِ برتر و پشتیبان ِ زورمندتری در میان نیروهای نظامی دارد خود را رهبر می نامد و از دیگر نزدیکان و همپالکی ها می خواهد یا رهبری ِ او را به رسمیت بشناسند یا اگر چنین نکنند منتظر ِ عواقب سرپیچی خود باشند. درهرحال، تنها در این گونه حاکمیت های استبدادی و رهبری های مادام العمری است که فرد ِ مستبد به نزدیک ترین دوستان و حتا خویشاوندان خود هم رحم نمی کند و هرکه را تن به فرمانفرمایی ِ مادام العمر او ندهد از دم ِ تیر می گذراند. یعنی: این استبداد است که سرِ کارگزاران اش را می خورد نه انقلاب!

 

 

3 comments

  1. به ناشناس.اولن خودت رابه آن راه نزن، بحث من برسر خاتمی نیست بلکه برسردموکراسی ودموکراسیخواهی است. ثانین، متاسفانه لنینیست هاهم مثل تو آن دانش تئوریک راندارندکه وارد این بحث وگفتمان دوسویه وراهبردی تعیین کننده شوندکه درحاکمیت های استبدادی ونظامی پادگانی دموکراسی دراولویت تاریخی قرارداردونه انقلاب سوسیالیستی.این است که آنهاهم مثل توفقط شعارمیدهندومی ترسنددریک مناظره ی رودرروبامارکسیسم مچ استبدادخواهی شان بازشود. بی دلیل نیست که مقالات ارسالی مرادرسایت های شان درج نمیکنند. اگرنمی ترسیدند،درج میکردندو به آنها پاسخ میدادند.

  2. به ناشناس همه جادرصحنه- بدون رودرواسی بگو دموکراسیخواهان سال ۸۸ حق شان بود به رگبارگلوله بسته شوند وبهشان تجاوزشود. دیدی بی دلیل نیست که پشت نام مستعارپنهان شده ای؟!

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.