مشتری
سینا احمدی

Print Friendly, PDF & Email

 

چرا سینمای فرهادی در مقایسه با روضه خوانی ها، تاریخ سازی ها یا لودگیهای رایج در سینمای ایران مورد توجه است؟ چرا اینهمه مورد نقد و تفسیر قرار می گیرد؟ آیا بدلیل پرداختن به ستم بر زنان و دفاع از حقوق آنان است؟ بدلیل حمایت روشنفکران غربی است؟ یا مهارت در بکاربستن تکنیک های هنر سینما؟… فرهادی بدنبال ارائه یا تبلیغ این و آن یا تصویر رساله ای سیاسی نیست، در کار هنری او علیرغم به تصویر کشیدن ماهرانه ی روزمرگی، درگیری اش با مسائل کلان زندگی اجتماعی ملموس است و همین منقدین او را به تکاپو وامیدارد. فرهادی در پس روزمرگی های موجود التهاب انفجاری اجتماعی را حس می کند و توجه ها را با خود به آن سمت می کشد.

داستان فیلم اخیر او بر پایه زندگی زوجی جوان و امروزی؛عماد و رعنا بنا شده است. هر دو نسبتاً روشنفکر و هر دو صاحب کار و درآمد هستند. عماد حتی از دو منبع مدرسه و تاتر در آمد دارد در حالیکه درآمد رعنا منحصر به کار در تاتر است. سایه ی حضور زنی تن فروش بر زندگی مشترک این زوج تاثیر گذاشته آن را به نابودی می کشاند. فرهادی این داستان را با نمایشنامه آرتور میلر “مرگ فروشنده” در هم آمیخته فیلم “فروشنده” را به نمایش گذاشته است.

منقدین فیلم های فرهادی از همه چیز از خصوصی گرفته تا ستم جنسیتی تا وجدان و اخلاق و…صحبت می کنند بجز از خانواده. دقیقاً مانند بسیاری از فعالین سیاسی که از مردم و حکومت و تضاد کارگر و سرمایه دار و ارزش اضافه و… میگویند بدون آنکه به مفهوم معین دولت بپردازند. آنها تضاد را می بینند ولی وحدت اضداد را نمی بینند. اتفاقا فرهادی با دست گذاشتن بر طبقه متوسط راه خوبی برای نشان دادن این وحدت اضداد انتخاب کرده است.

فرهادی سعی دارد فضای خصوصی را نشان دهد. برای نمایش این فضا سراغ طبقه متوسط می رود. در این فضا قهرمان و ناجی و یا شخصیت یکپارچه منفور وجود ندارد. نتیجه یا بازتاب کار او چه بداند یا نداند به جای فرد، انگشت گذاشتن بر نهادی است به اسم خانواده که از قضا همزاد دولت است. این برای رهروان جامعه طبقاتی و پیروان کیش شخصیت خوش آیند نیست. بهم ریختن خانواده نشانه ایست از آمادگی جامعه برای بهم ریختن دولت.

در فیلم “فروشنده” ما بدون دیدن تن فروش با هم زاد دیگر خانواده؛ تن فروشی، روبرو می شویم. خانه ای قدیمی در مقابل موتور پیشرفت و صنعت تاب نمی آورد، خانواده عماد تغییر منزل داده درست در مسکن تن فروش غایب سکنی می گیرد.

فرهادی با مقابل هم قرار دادن صحنه های تاتر و زندگی روزمره این خانواده با استادی به دوگانگی روح و روان افراد جامعه اشاره می کند. “زندگی نمایشی” برای ارائه ایده آل ها و زندگی روزمره برای نشان دادن اسارت بازیگران در خودبخودی بودن. انتخاب نمایش “مرگ فروشنده” اثر آرتور میلر بعنوان تجسم آرزوها و نقش پردازی های موازی با زندگی واقعی عماد و رعنا طرح روشنی است از پیام آرتور میلر در رابطه با مناسبات حاکم سرمایه داری، مناسباتی که با آن همزیستی می شود بجای آنکه دیده و فهمیده شود.

نسل جوان تربیت شونده بدست عمادها ولی از دروس او خوششان نمی آید. شورش و عصیان از ویژگی های نسل جوان طی اعصار تاریخ است. وقتی عماد درمانده از گرفتاری هایش با فیلم “گاو” درس رقصیدن به ساز جامعه را می دهد شاگردانش در خفا او را دست می اندازند. اما همین شاگردان در صحنه پایانی تاتر وقتی زن فروشنده بر جسد مرد می ایستد و خطابه “ما بدهی هایمان را دادیم ولی تو دیگر نیستی” را مقارن با جدا شدن واقعی رعنا از عماد می خواند، جملگی بپا خاسته او را تشویق می کنند.

فروشنده پیر تاتر زمانی مرده است که پیرمرد متجاوز  به رعنا با انتقام “متمدنانه” عماد جان از دست داده است و از طرف دیگر همین فروشنده پیر خود عماد شوهر رعناست که در نمایش هنری زندگی پیر گشته است و در تابوت تاریخ قرار داده شده است.

فرهادی خود اصرار دارد در فیلم هایش وجدان تماشاگر را به قضاوت فرا می خواند. درسته وجدان نمی تواند جدا از زیربنا و روبنای جامعه باشد. اما هیچ تغییری بدون فعال شدن و نو گشتن وجدان های فردی نمی تواند تغییری واقعی باشد. در این زمینه فرهادی راه را نشان نمی دهد ولی بر موضوعی مهم انگشت گذاشته آن را فعال می کند.

منقدین از غیرت عماد، لودگی و خیانت پیرمرد، آبروداری و ستمدیدگی رعنا حتی نقش فرعی او در مقابل عماد و سانسور و… بحث می کنند ولی نخ ارتباط خانواده رعنا و پیرمرد و زوج در حال ازدواج با تن فروش را نمی بینند. منقدین در چارچوب جامعه طبقاتی و متراژهای رایج آن مانور می دهند. فرهادی این ارتباط را به نمایش گذاشته است. عده ای به بیجا بودن جا ماندن جوراب و تکنیک های پلیسی و شعارهای کلیشه ای و … گیر داده اند بدون آنکه درک کنند در شرایط مالکیت انسانی بر انسان دیگر روی دادن تمامی این گونه ماجراها ممکن است و در واقع هر قطعه ی آن و یا کل داستان در اینجا و آنجا در سراسر جهان در حال روی دادن است. معمای “فروشنده” پیدا کردن فرد متجاوز نیست، دیدن و درک مناسباتی است که در آن غوطه وریم؛ با آن زندگی می کنیم و همواره فکر می کنیم در حال تماشای زندگی کسان دیگری هستیم.

زن چه رعنا باشد یا زن پیرمرد متجاوز، متاثر از ستم جنسیتی است ولی مگر همین زنان تمام هم و غمشان تشکیل خانواده نیست؟ مگر آنها مانند کارگران که با دستان خود سرمایه را بوجود می آورند در اشتیاق برپائی خانواده نیستند؟ مگر تمامی دغدغه شان پیدا کردن شوهری مناسب نیست؟ آیا با مقدس بودن نهاد خانواده می توان انتظار دیگری جز داستان های “الی” و “چهارشنبه سوری” و “جدائی سیمین از نادر”و”گذشته” و “فروشنده” داشت؟

فرهادی چه بداند یا نداند تصویر کننده اوضاع آبستن تغییر زمان حاضر است. او با شم هنری خود این ضرورت را به تصویر می کشد و تماشاگر خود را به قضاوت می خواند. چنین قضاوتی برای ایده های حاکم حکم تابو را دارد.

سینا احمدی ـ ژانویه ۲۰۱۷

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.