دوشنبه, ۱۱ فروردین , ۱۳۹۹
   

Comments

ادعای پیروزی رژیم در جنگ حلب و سیاست معطوف به باتلاق! / تقی روزبه — 2 دیدگاه

  1. بعنوان خواننده روشنگری، لازم دیدم که نظرم را در مورد مقاومت مردم خاورمیانه و دیگر نقاط جهان علیه استعمار و استعمار بیان کنم. امیدوارم که مفید واقع شود.

    آشکار است که امپریالیسم شرق و غرب بیشتر از صد سال است که به منابع انسانی و معدنی خاورمیانه چشم دارند و میخواهند کنترل آنرا در دست بگیرند. خوب هم میدانیم که آنها همیشه با مقاومت مردم افغان و عرب و فارس و کرد و بلوچ و غیره مواجه شده اند. متاسفانه این مقاومتها و جنگهای ناشی از آن همیشه با ایدئولوژی های ارتجاعی (در بطن خودش اقتدارگرایانه) صورت گرفته است و همیشه با شکست مواجه شده اند. نمونه حاکمیت افکار ارتجاعی در مقاومت های این مردمین، حاکمیت ارتجاع اسلام در ایران، مارکسیسم وابسته و یا ناسیونالیستی، مثلا در افغانستان و یمن، سکولاریسم بعثی (صدام و ناصر) و لیبرالیسم (مثل مصدق) بوده اند. مقاومت واقعی و انسانگرایانه ، یعنی مقاومتی که خودش در پی کسب اقتدار و استعمار (نو استعمار) و استثمار نیست، داراری این خصوصیات است:

    – علمی است نه خرافی و ایدئولوژیک و یا شبه علمی، یعنی نه مثل مثلا مارکسیسم (منظور مارکس نیست) و لیبرالیسم، اراینرو انسانگرایانه است.

    – انترناسیونالیستی است، یعنی محلی و بومی و ملی نیست.

    – غیر سلسله مراتبی و شورائی در محل کار و زندگی است، یعنی ضد اقتدارگرائی، ضد آتوریته سازی و ضد دولت سازی است.

    مبارزه با سرمایه داری کافی نیست، باید عمیقتر به روح مولد آن یعنی گرایش به اقتدار در تاریخ انسان حمله ور شد. با اتکا به سه اصل فوق، میتوان ریشه بیماری اقتدارگرائی (در شکل عالی اش بصورت مردسالاری، نژاد پرستی و استثمار نیروی کار، کار مزدی و استعمار و نو استعمار در این دوران) را از بین برد، بدون اینکه ارتجاع و یا دگمی دیگر بوجود آورد. کوششهای مرتجعین چپ و راست و مذهبی هم همیشه در طول تاریخ کوششی در جهت مغشوش کردن سه اصل نظری و عملی فوق در قشر و طبقه مغلوب و محکوم بوده است و خواهد بود.

    اگر انقلابیون ایران در پی وحدت هستند، امری ضروری برای آزادی از اقتدار (مردسالاری، نژاد پرستی، استثمار و استعمار)، چاره ای ندارند جز ساده کردن اصول خود و اتحاد حول آن سه اصل. با آن سه اصل، گروهای مختلف بصورت غیر متمرکز متشکل می شوند و کار تحول انقلابی جامعه را با زندگی کردن، نه ادا اطوار انقلابی درآوردن، به پیش می برند. بدون شک، زمانی خواهد رسید که پرورش و اشاعه چنین نقطه نظری در افکار ستم دیدگان اوضاع حاکمیت را بحرانی کرده و اقدامات میلیونی ضروری خواهد بود. امید به این است که در آن برهه، همه میدانند که چه میخواهند و چه باید بکنند. فعلا، با وضع فکری مغشوش و آلوده انقلابیون (کسانیکه خواستار تغییر وضع فعلی اشان بدون صدمه زدن به اکثریت اهالی مردم جهانند)، چشم اندازی برای پیروزی وجود ندارد.

  2. حاکمین ایران و جهان (شرق و غرب) در وحشت دائم از انقلاب بسر می برند. دو سه بیلیون بیکار و فقیر در جهان آتش زیر خاکستر هستند و حاکمیت این مفت خوران را تهدید میکنند. این جنگها ادامه سرکوب تودهاست و مانع ثبات لازم معیشتی و فکری برای انقلاب می شوند. تا محرومین جهان متحد نشده و زندگی و سرنوشت خود را بدست نگیرند، این جنگها و جنایتها و توطئه های دیگر علیه توده های بیلیونی فقر و جهل و بیکاری، ادامه خواهد داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Page generated in 1٫532 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوارابزار