Comments

دادگاه نوری: مسئله دادخواهی چند نکته سیاسی؛ چند نکته تئوریک- بخش دوم / امید بهرنگ — 3 دیدگاه

  1. Pingback:دادگاه دژخیم حمید نوری از دید امید بهرنگ و محفل م ل م (۱): گروه کمونیست‌های انقلابی سنتز نوین کمونیسم در ایران   | اشتراک eshtrak

  2. همانگونه که در بخش اول نقدم به تلاش مضحک جناب بهرنگ با اتکا به رویکرد ضد علمی حقیقت سیاسی(حقیقت طبقاتی) اشاره کردم جناب “بهرنگ که همواره تلاش مفتضحانه ای می کند که خود را مستقل نشان دهد. اما او هرگز مستقل نبوده و نیست! از لابلای کلیه سطور نوشته هایش و همچنین همین نوشته اش جهت گیریش با رهبری و خط سیاسی به اصطلاح حزب کمونیست ایران (م ل م) چیز پنهانی نیست و او با تلاش موذیانه ای که میکند نمی تواند منکر آن شود! بیژن بازرگان از فعالین انقلابی اتحادیه کمونیستهای ایران بود ( که در موارد اساسی در پاسخگویی و ارائه راهکار به راستروی و مشی رویزونیسم- همچون در دفاع از گرفتن سفارت آمریکا که آنرا حرکتی از طرف خمینی و دانشجویان طرفدارش ضد امپریالیسم خواند و یا در در جنگ ایران و عراق که دفاع از جمهوری اسلامی را در دفاع از میهن مرتبط ساخت و به جبهه جنگ برای دفاع از میهن ولی در واقع دفاع از رژیم بنیادگرای اسلامی خمینی و یارانش شرکت کرد- روی آورد.) که در تابستان شصت و هقت پس از بردنش در مقابل “کمیته مرگ” استوارانه با نه گفتنش اعدام شد. لادن بازرگان خواهر بیژن همواره اتحادیه کمونیستهای ایران را به خاطر پیشبرد مبارزه مسلحانه اش در آمل مسبب کشتن برادرش بیژن می داند، و بیخود نیست که جناب بهرنگ می خواهد از لادن بازرگان دلجویی و طلب بخشش کند و به همین خاطر بیش همه در عنوان نوشته اش که در مورد حمید نوری این جلاد ماشین دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی است در ابتدا یاد بیژن بازرگان را برجسته میکند! این پروژه دلجویی و طلب بخشش رهبران خارجه نشین حزبی که جناب بهرنگ با آن مرتبط است نقطه پایانی ندارد و به عناوین مختلف از این رویکرد احساساتی و ظاهرسازی خرده بورژوازی در دلجویی و طلب بخشش کردن از لادن بازرگان اشاره میشود. حال در مورد “ایران تربیونال” بخواهند بنویسند و یا در مورد دادگاه دژخیمی به نام حمید نوری. این همان حقیقت سیاسی و طبقاتی است که به پروژه ایشان و رهبران آن حزب تبدیل کشته است. برای همین کشف حقیتشان در قفس ماتریالیسم مکانیکی محدود گشته و علیرغم پرگویی نمی توانند به کشف حقیقت با روش و رویکرد علمی علم کمونیسم کمک کنند!” او از قول یکی زندانیان سیاسی دهه شصت که با بیژن بازرگان برای مدتی در یک زندان بود.” لادن بازرگان با رویکرد کینه توزانه علیه کمونیسم حقوق بشریش که رویکرد طرفداران حقوق بشر است جای ستمکش و ستمگر، مظلوم و ظالم را تغییر می دهد. و به این ترتیب خانم لادن بازرگان برای کارزار و پروژه امنیتی ۴۰ ساله نظام جمهوری اسلامی علیه قیامگران انقلابی کمونیست آمل خوراک تبلیغاتی ضد انقلابی درست میکند و آشپز پختن یک غذای ضد انقلابی و ضد کمونیستی میشود! (۱)

    در بخش دوم نوشته جناب بهرنگ در باره دادگاه جلاد حمید نوری اینبار در عنوان انتخابیش “به یاد عبدالعظیم صبوری و هزاران هزار جان‌باخته دهه شصت”(۲) تقدیم و اشاره میکند.
    درضمیمه همان نوشته جناب بهرنگ نوشته شده است:
    “عبدالعظیم (نورالدین) صبوری پس ازکشیدن ۴ سال حبس آزاد نشد. او یک سال پس از خاتمه محکومیتش و با شروع انقلاب ۵۷ از زندان شاه آزاد شد. در سال ۵۸ به صفوف «چریک‌های فدایی خلق ایران» پیوست و به‌عنوان یک عضو نقش فعالی در پیشبرد سیاست‌های این تشکیلات برعهده گرفت. در سال ۶۰ زمانی که این تشکیلات به دو بخش تقسیم شد. وی جانب رفقا عبدالرحیم صبوری و محمد حرمتی پور را گرفت که خواهان شروع مبارزه مسلحانه در جنگل‌های شمال بودند. عبدالعظیم (با نام مستعار «حمید» یا «مسعود») به مدت چهارده ماه در صفوف (چریک‌های فدایی خلق ایران – ارتش رهائی‌بخش خلق‌های ایران «آرخا») در جنگل‌های شمال رزمید. او همواره آماده شرکت در هر عملیاتی بود و از روبرو شدن با سختی‌ها، مشکلات و خطرات هیچ واهمه‌ای نداشت. وی در چند عملیات نظامی علیه پایگاه‌های رژیم شرکت جست. در دوره‌ای نیز در گروه پزشکی جنگل مسئولیت‌هایش را به‌پیش برد.”
    براستی در پس فکر جناب بهرنگ چه می گذشت که بخش دوم نوشته اش را به عبدالعظیم (نورالدین) صبوری تقدیم داشت!؟ برای پاسخ به این سوال باید کمی به عقب رفت و به یکی نوشته های بهرنگ تحت عنوان “پس از چهل سال: یک گسست؛ یک شکست! به مناسبت انتشار کتاب «اسناد تاریخی قیام آمل» نگاهی به اسناد مبارزات خطی در جمع‌بندی از مبارزه مسلحانه سربداران ” (۳) رجوع نمود.
    در آن نوشته ایشان به تفسیر واقعه قیام آمل می پردازند و با یک رویکرد سطحی و غیر علمی می خواهد بگوید اتحادیه کمونیستهای ایران و رهبر تئوریکش سیامک زعیم تنها جریان و فردی بود( تاکید میشود می گوید یگانه سازمان کمونیستی به رهبری سیامک زعیم رود!) که در آن برهه تاریخی توانست شرایط عینی را درک کند و در مقابل حکومت جمهوری اسلامی و رهبرش خمینی با قیام سربداران راهکار ارائه دهد.

    یک نکته ضروری را باید متذکر شد که درواقع نظر آن محفل حراف و بیعمل که ادعای حزب م ل م را دارد همان است که بهرنگ در مورد علل شکست قیام آمل نوشته ولی از ترس و نداشتن جسارت و نداشتن اطمینان به خودشان درمقدمه که نوشته اند گفته اند این نظر شخصی امید بهرنگ است!!!! که راه را برای آینده زمانیکه انتقادات صحیحی به نظرات بهرنگ شد باز بگذارند و در هوا ملق بزنند.
    اما مهمتر اینکه این همه تبلیغ یکجانیه و دگماتیک در مورد اینکه سیامک زعیم تنها رهبر انقلابی کمونیست بود که خطر آن زمان را درک کرد و پاسخی در خور به شرایط کودتای خمینی -حزب جمهوری اسلامی برای یکدست کردن حکومتشان داد، نیز ناصحیح است! زیرا رفیق فدایی شهید رفیق محمد حرمتی پور و تعدادی دیگر منجمله فدایی شهید رفیق رحیم صبوری که نظرات اشرف دهقان را راستروانه در برخورد به شرایط عینی آن زمان (کودتای خمینی -حزب جمهوری اسلامی) تحلیل کردند و راهی جنگل های مازندارن در سال در سال ۱۳۶۰ شدند و با نام «چریکهای فدایی خلق ایران _ارتش رهایی بخش خلق های ایران (آرخا)» به فعالیت ادامه دادند، نیز بجز سربداران از جمله کمونیستهایی بودند که پاسخ درخور و انقلابی به رخدادی که ایران را به ورطه نابودی و فروپاشی سوق داد، دادند. رفیق حرمتی پور و یارانش جسورانه و با از خودگذشتگی اقدام به ایجاد یک جبهه پارتیزانی با نام ارتش رهایی بخش خلق های ایران(آرخا) در شمال ایران کردند و چند عملیات علیه مرکز رادیو تلویزیون و مراکز سپاه و بسیج انجام دادند ولی متاسفانه در فروردین سال ۱۳۶۱ مورد هجوم پرتعداد پاسداران و بسیجیهای مزدور خمینی در منطقه «خی پوست» در مازندران قرار گرفتند که منجر به شهادت رفیق محمد حرمتی پور و تعداد دیگری از رفقا شد. پیکر این رفقا در «مجاور محله» قائم شهر به خاک سپرده شد. جالب این است که سربداران از وجود این رفقا باخبر بودند و متاسفانه کلیه کوشش ها برای تماس و وحدت با آنها بی نتیجه ماند!!!
    در عین حال باید در نظر داشت که آنچه بهرنگ در “تحلیلش” میگوید که گویا “سازمان انقلابیون کمونیست م-ل” که هسته اولیه اتحادیه کمونیستهای ایران بود و تحت تاثیر “برداشتهای لین پیائو” از جنگ خلق بود ناصحیح، دروغ و مشاطه گری سیاسی است. زیرا کلیه ۵ کتاب مائو توسط خود چین سوسیالیستی به زبان فارسی در آن زمان ترجمه شده بود و در اختیار همه کمونیستها ایران بود و درک ما و کمونیستهای طرفدار مارکسیست-لنینیست و اندشه مائو از آن کتابهای که شامل مقاله ها و تحیلی های مائو در مورد انقلاب کمونیستی چین بود “درک لین پیائویی” نبود بلکه با خواندن آن کتابها می دانستیم مائو دقیقا چه می گوید. اساسا مقدمه ای بر ان کتابها از طرف لین پیائو نوشته نشده بود که بتواند ما را به برداشتهای خاصی که لین پیائو می خواست مارا آلوده کند وجود نداشت. رفقای خواننده این متن می توانند به کلیه مقالها و تلیلهای مائو روجوع کنند تا بیهودگی و درغپردازی نظرات هدفمند بهرنگ و حزبش برایشان اثبات شود. هرچند درک ما و اتحادیه کمونیستها از تحلیلهای رفیق مائو در مورد انقلاب چین بطور نسبی درست بود اما به خاطر اینکه در پراتیک جامعه ایران عمل نمی کردیم و در خارج کشور بودیم، همه جانبه و علمی نبود. زیرا بقول مائو پراتیک تنها معیار راستی آزمایی تئوری است. و ما در نبودمان در دل مبارزه طبقاتی در داخل ایران نمی توانستیم با وریکرد علمی که راستی آزمایی آنچه تئوری راهنمایمان بود در بوته آزمایش به کمبودهای برداشت خویش پی ببریم! بنابراین ادعایی که بهرنگ به عنوان سخنگوی آن محفل در مورد درکو برداشت لین پیائویی ما(اتحادیه کمونیستهای ایران آن زمان) میکند اساسا ناصحیح و دروغ محض است و نوشته های لین پیائو اساسا از طرف چین سوسیالیستی منتشر نمیشد که ما تحت تاثیر نظراتش قرار گرفته باشیم!!! آنچه منتشر شده بود و ما می خواندیم ۵ کتابی بود که همه آثار و مقاله های مائو تسه دون بود که از طرف انتشارات چین سوسیالیستی به رهبری مائو منتشر شده بود. اینکه آن محفل و بهرنگ چنین ادعای کذبی میکنند درواقع می خواهند سیامک زعیم را به عنوان طرفدار تئوری ارتجاعی سه جهان که توسط همراهان خط سرمایه داری لین پیائو که بعدا در چین و حزب کمونیست توسط چوئن لای و دنگ سیائو پینگ تئوریزه شد و سربلند کرد را منزه از آن جلوه دهند. برای همین از روی دوران دنگ سیائو پینگ که در انقلاب فرهنگی کلیه مقامات حزبی از او گرفته شد و خلع مقام حزبی شد، پرش می کنند و جوانان بی تجربه ای شیفته مائوئیسم و سنتز نوین را که با تاریخ مبارزه ۲ خط در حزب کمونیست چین آشنایی ندارند به دوران لین پیائو ارجاع میدهند. و این کارشان همانطور که قبلا گفتم هدفمند است تا مجبور نباشند اسمی از تئوری ارتجاعی سه جهان و ارتباط سیامک زعیم و طرفداری او از آن تئوری بیاورند. رفتن این محفل و بهرنگ به آنجا مجبورشان میکند که در مورد اینکه سیامک زعیم به تئوری ارتجاعی سه جهان معتقد بود را برای جوانان جسور و چالشگری که سنتز نوین را قبول کرده اند، صحبت کنند! برای همین آگاهانه و هدفمند تصمیم گرفته اند از دوران دنگ سیائو پین(و همچنین چوئن لای که وزیر امور خارجه چین سیوسیالیستی در زمان مائو بود اما خط سانتریستی و رویزونیسمی و کاربرد تئوری سه جهان در سیاست چین را نمایندگی و عملی میکرد.
    برای همین دیدیم که در زمان مائو چوئن لای سران ارتجاعی کشورهای عقب نگه داشته همچون محمد رضا شاه پهلوی را به چین دعوت کر!!!) بگذرند و پرش کنند و همه را به دوران لین پیائو ارجاع دهند. اینها از گفتن حقیقت وحشت دارند و فکر میکنند با گفتن حقیقت و گسست قطعی از تئوری سه جهان و ارتباط سیامک زعیم با آن تئوری این می تواند به سربداران و مائوئیسمی که اینها ادعای طرفداریش را دارند( فراموش نکنیم که اسم این محفل “حزب کمونیست ایران مارکسیست-لنینست-مائوئیست” است) ضربه زند! این نشان می دهد که خود امید بهرنگ و سران آن محفل هنوز آغشته به تئوری ارتجاعی سه جهان هستند و از آن گسست قطعی نکرده اند و در زمانی که تندپیچ تاریخی مبارزه طبقاتی سربلند میکند و به نقطه عطف میرسد خطر راستروی و تحلیلهای رویزویونیستی در اینها همچنان باقی است!
    یکبار دیگر تاکید مجدد براین نکته ضروری است که : این همه تبلیغ یکجانیه و دگماتیک در مورد اینکه سیامک زعیم تنها رهبر انقلابی کمونیست بود که خطر آن زمان را درک کرد و پاسخی در خور به شرایط کودتای خمینی -حزب جمهوری اسلامی برای یکدست کردن حکومتشان داد، نیز ناصحیح است! زیرا رفیق فدایی شهید رفیق محمد حرمتی پور و تعدادی دیگر منجمله فدایی شهید رفیق رحیم صبوری که نظرات اشرف دهقان را راستروانه در برخورد به شرایط عینی آن زمان (کودتای خمینی -حزب جمهوری اسلامی) تحلیل کردند و راهی جنگل های مازندارن در سال در سال ۱۳۶۰ شدند و با نام «چریکهای فدایی خلق ایران _ارتش رهایی بخش خلق های ایران (آرخا)» به فعالیت ادامه دادند، نیز بجز سربداران از جمله کمونیستهایی بودند که پاسخ درخور و انقلابی به رخدادی که ایران را به ورطه نابودی و فروپاشی سوق داد، دادند. رفیق حرمتی پور و یارانش جسورانه و با از خودگذشتگی اقدام به ایجاد یک جبهه پارتیزانی با نام ارتش رهایی بخش خلق های ایران(آرخا) در شمال ایران کردند و چند عملیات علیه مرکز رادیو تلویزیون و مراکز سپاه و بسیج انجام دادند ولی متاسفانه در فروردین سال ۱۳۶۱ مورد هجوم پرتعداد پاسداران و بسیجی های مزدور خمینی در منطقه «خی پوست» در مازندران قرار گرفتند که منجر به شهادت رفیق محمد حرمتی پور و تعداد دیگری از رفقا شد. پیکر این رفقا در «مجاور محله» قائم شهر به خاک سپرده شد. نکته ضروری مهم این است که سربداران از وجود این رفقا باخبر بودند و متاسفانه کلیه کوشش ها برای تماس و وحدت با آنها بی نتیجه ماند!!!
    امروزه جناب بهرنگ به یاد کم هوشی و تنبلی فکری تاریخی اش در وقایع سال ۱۳۶۰ افتاده است و تلاش میکند با نوشته اش که آنرا “به یاد عبدالعظیم صبوری” که از همرزمان رفیق حرمتی در آرخا بود، تقدیم کند و درواقع ملق زنان بگوید اتحادیه کمونیستهای ایران و رهبرش سیامک زعیم تنها جریانی نبود که خطر آن زمان را درک کرد و پاسخی “در خور” به شرایط کودتای خمینی -حزب جمهوری اسلامی برای یکدست کردن حکومتشان داد!این نشان میدهد که بهرنگ بدون انتقاد به خود ملق میزند تا خودش را ناصادقانه نقد غیر مستقیم کند. این همچنین نشان میدهد که علیرغم ادعایشان که ایشان و محفل م ل میمشان از یک استراتزی انقلابی برای پیشبرد انقلاب کمونیستی در ایران با ژست گرفتن و ادا و اطوار در آوردن درک سطحی خودشان را از سنتز نوین نشان میدهند و درکی عمیق برای پیشبرد انقلاب کمونیستی با ارائه یک استراتژی کمونیسم نوین انقلابی که ضرورت شرایط ایران خاص برای درب و داغان کردن ماشین دولتی نظام سرمایه داری تحت حاکمیت سران غدار و فریبکار جمهوری اسلامی است، ندارند.

    توضیحات
    ۱- بخش اول نوشته امید بهرنگ در لینک زیر در وبسایت روشنگری قابل خواندن است:
    http://roshangari.info/?p=53379

    ۲- بخش دوم نوشته امید بهرنگ در لینک زیر در وبسایت روشنگری قابل خواندن است:
    http://roshangari.info/?p=53885

    ۳- برای خواندن نظرات امید بهرنگ در جمعبندیشان از علل شکست قیام امل به لینک زیر در سایت اخبار روز رجوع شود:
    https://www.akhbar-rooz.com/139435/1400/11/05/?fbclid=IwAR1PDurxZl2GmWmr_H7vQq3WTBb7tJj3f13Dsd-ms_gK8KOx3MOkVhhbTqc

  3. ضمن سلام به خوانندگان تیز هوش این نوشته که همه چیز را با دیدی منتقدانه می خوانند…
    از همان ابتدای خواندن این توشته برای خواننده روشن میشود که جناب بهرنگ برای بررسی مسئله دادخواهی بر متن دادگاه دژخیم پلیدی به نام حمید نوری آنرا “به یاد بیژن بازرگان (۱) و هزاران هزار جان‌باخته دهه شصت” تقدیم داشته و عنوان زده است! این اصلا تصادفی نیست! زیرا سوال اساسی که بر این مبنا باید پرسیده شوداین است که، چرا جناب بهرنگ تلاش برجسته احساساتی میکند که یاد بیژن بازرگان حتما در این نوشته اش در سطر اول و در ابتدای پرداختن به این دادگاه باشد؟ گذشته از اینکه جناب بهرنگ البته برای خالی نبودن عریضه در دنباله عنوانش به “هزاران هزار جان‌باخته دهه شصت” نیز اشاره میکند!اما همین نشان میدهد که این یک تعارف خشک و خالی، ظاهری و بقول معروف شاه عبدالعظیمی است!زیرا نوشته اش در خصوص اعدام هزاران هزار نفر از زندانیان سیاسی در تابستان شصت و هفت است و نه دهه شصت! دم خروس! بنابراین پس فکر بهرنگ در انتخاب نام بیژن بازرگان چیست؟ مقصودش و هدف سیاسی(حقیقت طبقاتی اش) چیست و با چه نیتی آن عنوان را انتخاب کرده است؟ بقول معروف چرا گریزی هم به کربلا( یاد بیژن بازرگان) زده است!

    بهرنگ که همواره تلاش مفتضاحانه ای می کند که خود را مستقل نشان دهد. اما او هرگز مستلق نبوده و نیست! از لابلای کلیه سطور نوشته هایش و همچنین همین نوشته اش جهت گیریش با رهبری و خط سیاسی به اصطلاح حزب کمونیست ایران (م ل م) چیز پنهانی نیست و او با تلاش موذیانه ای که میکند نمی تواند منکر آن شود! بیژن بازرگان از فعالین انقلابی اتحادیه کمونیستهای ایران بود ( که در موارد اساسی در پاسخگویی و ارائه راهکار به راستروی و مشی رویزونیسم-همچون در دفاع از گرفتن سفارت آمریکا که آنرا حرتمی ضد امپریالیسم خواند و یا در در جنگ ایرانو عراق که دفاع از جمهوری اسلامی را در دفاع از میهن مرتبط ساخت و به جبهه جنگ برای دفاع از میهن ولی در واقع دفاع از رژیم بنیادگرای اسلامی خمینی و یارانش کرد- روی آورد) که در تابستان شصت و هقت پس از بردنش در مقابل “کمیته مرگ” استوارانه با نه گفتنش اعدام شد. لادن بازرگان خواهر بیژن همواره اتحادیه کمونیستهای ایران را به خاطر پیشبرد مبارزه مسلحانه اش در آمل مسبب کشتن برادرش بیژن می داند، و بیخود نیست که جناب بهرنگ می خواهد از لادن بازرگان دلجویی و طلب بخشش کند و به همین خاطر بیش همه در عنوان نوشته اش که در مورد حمید نوری این جلاد ماشین دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی است در ابتدا یاد بیژن بازرگان را برجسته میکند! این پروژه دلجویی و طلب بخشش رهبران خارجه نشین حزبی که جناب بهرنگ با آن مرتبط است نقطه پایانی ندارد و به عناوین مختلف از این رویکرد احساساتی و ظاهرسازی خرده بورژوازی در دلجویی و طلب بخشش کردن از لادن بازرگان اشاره میشود. حال در مورد “ایران تربیونال” بخواهند بنویسند و یا در مورد دادگاه دژخیمی به نام حمید نوری. این همان حقیقت سیاسی و طبقاتی است که به پروژه ایشان و رهبران آن حزب تبدیل کشته است. برای همین کشف حقیتشان در قفس ماتریالیسم مکانکی محدود گشته و علیرغم پرگویی نمی توانند به کشف حقیقت با روش و رویکرد علمی علم کمونیسم کمک کنند!
    بیشتر آنکه جناب بهرنگ که پروهژه رهبری حزب اش را به پیش میبرد در این نوشته چیز نوینی حتی با وام گرفتن از نام رفیق باب آواکیان(معمار سنتز نوین کمونیسم) نمیگوید بلکه تکرار مکررات همان خط سیاسی یک بام و دو هوایی است که حزبش از سه دهه گذشته تاکنون پیشه کرده است! او و بقیه شان نمی توانند با رویکرد علمی و بر مبنای ماتریالیسم دیالکتیک پویا به عمیقترین لایه تضاد برای کشف حقیقت در باره چرایی اعدامهای تابستان شصت و هفت برود و بقول خودش که در بخش دوم و ادامه این نوشته تاکید کرده است برای کشف حقیقت باید به لایه های چندگانه این پدیده رفت!(ایشان در پارگراف همین نوشته می نویسد “تنها از طریق طرح پرسش‌های درست و کلیدی و بررسی لایه به لایه واقعیت پیچیده و چندوجهی می‌توان به کنه قضایا پی برد. “). یعنی او با روش و رویکرد علمی ماتریالیسم دیالکتیک برای کشف تضاد اصلی در مورد چرایی قتل عام زندانیان سیاسی تابستان شصت و هفت به عمیقترین لایه این پدیده نمی رود بلکه صرفا بقول خودش می خواهد به لایه به لایه این زمینه را بررسی کند! و برای همین علیرغم پرگویی و پرنویسی رایج ایشان نتوانسته است خواننده را حتی به “کشف” حقیقت سیاسی خویش آشنا کند و توافق خواننده تیز هوش را کسب نمایند!
    زمانیکه حقیقت سیاسی(حقیقت طبقاتی) مد نظر جناب بهرنگ و بقیه رهبران خارجه نشین آن حزب قرار گیرد، نتیجه اش ترار مکررات سه دهه گذشته در مورد چرایی کشتار زندانیان سیاسی تابستان شصت و هفت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>