Comments

تضاد انقلاب با اسلام / بهنام چنگائی — 55 دیدگاه

  1. بعنوان فعال کمونیست، ما هم باید بپذیریم که کمونیسم ما یک رویاست مثل رویای ساختن تلفن و یا کامپیوتر قبل از اینکه این ابزارها وجود داشته باشند. تمام نهادهای اجتماعی روزی رویا بودند. رویا ها همان فرضیات در علم و تکنولوژی هستند. ما باید قدم بقدم فرضیات را به عینیات تبدیل کنیم و نتیجه کار را بسنجیم، باید یکسری از ایده ها را بدور بیاندازیم و ایده های جدیدی به فرضیاتمان الحاق کنیم و در عمل بعدی آزمایش کنیم.
    .
    رویای اقتدارگرایان این است که در قربانی رویائی وجود نداشته باشد و قربانیان به اشیا و سگی دنباله رو تبدیل شوند. رویای اقتدارگریزان در مبارزه شان این است که نهادهای اجتماعی ی بوجود بیاورند که انسانها در آنها بصورت شورائی و مستقل زندگی کنند. نهادهای اجتماعی همیشه ابزارهای ساخته شده بوده اند و خواهند بود.
    .
    تمام کوششهای کمونیستهای گذشته منابع نظری ی مفیدی هستند که ما از آنها برای اصلاح و ترمیم رویاهایمان استفاده میکنم، دقیقا مثل هر فعالیت علمی و فناورانه دیگر.اول باید الکتریسیته کشف می شد، بعد باید بکار برده میشد، مثل دستگا مورس، بعد تلفن و بعد کامپیوتر و حالا تلفنهای هوشمند امروزی و ارتباط تصویری کامپیتری. انقلاب کمونیستی هم همینطور باید باشد. الکتریسیته اصل و منبع اصلی ساختن تلفن است، اقتدارگریزی هم اصل و منبع کمونیسم. امروزه داریم یاد میگیریم که اصل و منبع را نمیتوان نادیده گرفت و باید زیرساخت جامعه آتی باشد.
    .
    ضد-اقتدار

  2. یک نمونه برای کمک به درک کامنتهای من،
    در این مقاله:
    http://www.azadi-b.com/?p=18466
    برجام: کشاکش، نمایش و دیگر هیچ از آقای کارم نیکخواه
    .
    هدف نویسنده این است که بگوید بحران داخلی و بین المللی رژیم و جامعه ایران با برجام حل نمی شود ، تنها راه حل ، سرنگونی رژیم توسط مردم ایران است. او میگوید که سیاستهای ضد آمریکائی و ضد اسرائیل رژیم موجب تحریمها شده است. این قضاوت بخشا درست است اما فعلا به این کاری ندارم. جنبه دیگری از مقاله مهم است.
    .
    میدانیم که کوبا و ونزوئلا هم تحت تحریم اقتصادی هستند و بردگان مزدی شان در فقر بسیار بسر می برند، آنها بعد از گرفتن قدرت از مرتجعین وابسته به امپریالیستهای غربی، مخصوصا آمریکا، مورد خشم و غضب امپریالیستها قرار گرفتند. امپریالیستها میخواهند به وضعیت مسلط قبلی خود بازگردند. این قضیه در مورد رژیم جمهوری اسلامی هم صادق. مطمئنن جمهوری اسلامی برای ضدیت با اسرائیل و آمریکا تنبیه می شود، اما هدف امپریالیستها بازگشت است.
    .
    چیزی که در مقاله وجود ندارد، دفاع از “مضلوم” بودن جمهوری اسلامی نیست، چون جمهوری اسلامی ظالم است نه مظلوم.، بلکه نقد پشت صحنه بودن و گانگستری بودن مذاکرات و خصلت اقتدارگرایانه تمام طرفین است. نویسنده بجای محکوم کردن دو طرف، صرفا جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است و بخش دیگری از صاحبین اقتدار را از معادله بیرون آورده. چیزی که او یاد میدهد صرفا سرنگونی است نه اقتدارگریزی. نویسنده حتی ذکر نمیکند که چرا ما باید از تفصیلات مذارکرات بی خبر باشیم! انگار نه انگار که کلی کثافتکاری در پشت صحنه در جریان نیست.
    .
    از این نمونه ها بیشمار است. جمع بندی من این است که مارکسیستها نمیتوانند وجود تمام جنبه های ارتجاع را به هم طبقه خود آموزش دهند، چون چنین آموزشهائی در تناقض با هدف سرنگونی و کسب قدرت سیاسی قرار میگیرد. کلا، اعلام جنگ علیه اقتدارگریزی، به صرف مارکسیستها نیست. مسئله مهم برای آنها،جمع آوردی تمام عوامل فشار با بازده بالاست برای سرنگونی که من میگویم شامورتی بازی سیاسی. در ارتباط با مقاله آقای نیکخواه، او دست به این شامورتی بازی میزند که به عوامل فشار و گند و کثافت مذاکرات وارد نشود تا تمرکز بروی سرنگونی باشد، به عبارت دیگر، یک وحدت پنهان با امپریالیستها با امتناع از نقد آنها، که هست اتکا به اقتدار نه نقد آن.
    .
    ضد-اقتدار

  3. فراموش کردم: کامنت قبل از کامنتم در مورد چامسکی را مطالعه کنید. ضد-اقتدار

  4. درباره آنچه در مورد چامسکی گفتید،
    .
    من از متد استدلال و علم استفاده میکنم و فکر میکنم اقتدارگریزی بدون چنین متدی موفقیت حاصل نخواهد کرد و رهائی بدون این رویکرد غیر ممکن است. علمی فکر کردن و تکامل با هم ارتباط دارد و بدون هم ممکن نیست. فعلا به این نمی پردازم. در این متد، هیچ مرجع تقلیدی وجود ندارد و همه باید به همه گوش بدهند و همه از هم بیاموزند اما در انتها تصمیم با خود فرد است. بخاطر همین، چامسکی برای خودش تصمیم میگرد و من هم برای خودم و فکر میکنم که قاعدتا اقتدارگریزی بر همین مبنا استوار است. آزادی چیزی مربوط به آینده نیست، آزادی را باید در همین شرایط اسارت دید. مثلا فدائی ها را کسی مجبور نمیکرد که خودشان را بکشتن بدهند، آنها آزادانه چنین می کردند.
    .
    سر جنگ داشتن با مارکسیسم، در چامسکی هم هست، شاید با دیدگاه من متفاوت باشد. تفاوت چندانی ندیده ام. باید در نظر گرفت که دایره زندگی چامسکی خیلی محدود بوده است. او در انتخابات ممکن است شرکت کند، من نمی کنم. او ممکن است نظر ملایمی به کوبا داشته باشد، من ندارم. چامسکی، چامسکی هست، من هم، من. شما نه از من آنارشیسم یاد میگیرید و نه از چامسکی. شما در انتها خودتان در مورد آنارشیسم فکر کرده، دریافته و تصمیم میگیرید. من مارکسیسم را از طریق آتوریته یاد گرفتم، اما آنارشیسم را آزادانه. سر جنگ داشتن من با مارکسیسم و کمتر ملایم بودنم از چامسکی شاید به این علت باشد که وقتی من فعالیت اجتماعی داشتم، او مشغول تحقیق در منطق و زبان بود و بیشتر عمرش را به تدریس در دانشگاه گذراند. او در گیر تغییر جامعه و محیط در عمل رو در رو با اربابان و با فعالین و بردگان مزدی و ارتجاع نبود تا متوجه شود که عمق قضیه تا کجاست. تا همیجایش هم باید به او تبریک گفت.
    .
    چامسکی نظر خوشی به لنینیسم ندارد. میتوانید به فصل ۷ “چامسکی و آنارشیسم” مراجعه کنید که مصاحبه با اوست. شما و من میدانیم که برخلاف غرب، مارکسیستهای ایران اکثرا لنینیست هستند. نقد من از مارکسیسم از آنجائی نمی آید که چامسکی شروع کرده، نقد من بر اساس تجربه و یافته های خودم است.
    .
    پس شما با من طرف هستید!! شما میتوانید بگوئید من آنارشیست نیستم. مهم نیست، مهم این است که استدلال شما چیست. برای من مهم نیست که شما چامسکی را آنارشیست میدانید و من را خیر. حتی اصلا برای من مهم نیست که دیگران منرا آنارشیست میدانند تا نه. من دنبال توده جمع کردن و یا سیاه لشکر جمع کردن نیستم. آنچه که برای من مهم است این است اقتدارگریزی خوب درک شود. حال اگر شما میخواهید از چامسکی یاد بگیرید، بگیرد، من هم هر جا هستم، نظرم را بیان میکنم. هیچ کس نه فرشته است و نه فرشته ای وجود دارد. همه ما آدمیم. اگر آدمی را مقدس احساس کردید، به گمراه افتاده اید.
    .
    ضد-اقتدار

  5. جناب چنگائی،
    .
    حالا میتوانیم ارتباط ذهنی برقرار کنیم، خیلی خوب.
    .
    کامنتهائی در مورد کامنت آخر شما:
    .
    نوشته اید:
    .
    “اگر قرار باشد به ضرورت وجود یک دولت پس از شکست دین دولتی باور داشته باشیم، از دید شما این چنین “دولتی” میبایستی خصوصیتی آنارشیستی داشته باشد، آیا چنین امکانی در زهنیت کلان کارگران و توده ها متصور است؟ آنهم کارگران و زحمتکشانی که ۴۳ سال آزگار بمباران مذهبی شده اند؟”
    .
    منظورتان از “دولت” (دولت در گیومه)، من میگویم “نظم اجتماعی” است. همانطور که در پائین ذکر کردم، دولت بر محل کار و زندگی کنترل دارد، سیاست بر روابط محل کار سلطه دارد. در جامعه ای که روند اقتدارگریزی (کمونیسم) را طی میکند، سلطه قدرتی که خارج از محل کار است را نقد و نفی میکند.
    .
    آری، چنین چیزی امکان دارد و مذهب رژیم (نه هر مذهبی – ما مسیحی آنارشیست و کونیست هم داریم و اسلام مجاهدین هم قدیما اینطور بود، مجاهدیم قدیم ذهن بسیار بازی داشتند و در پی از بین بردن استثمار در چهارچوب مفاهیم اقتصادی مارکس بودند) و فاشیسم رژیم نمیتواند جلویش را بگیرد. کوششهای ما آنارشیستها (فکر کنم در میان آنارشیستهای ایرانی فقط من) این استکه فعالین را قانع کنم که از این زاویه به افشاگری و بیان ضرورتهای جامعه کمونیستی و سازمانیابی فکر کنند نه از زاویه دولت سازی و کسب هژمونی مارکسیستی که اسمش را میگذارند هژمونی طبقه کارگر.
    .
    نوشته اید:
    .
    “فکر میکنم پیدائی شرایط اراده و اداره ی ناگهانی خودمدیریتی و شورائی تنها یک‌ رویای زیباست”
    .
    رویا داشتن و ساختن از خاصیت ما انسانهاست. به آن موجودی فکر کنید که دو سه میلیون سال پیش رویای تیز کردن سنگ را داشت و سنگ تیز را بلاخره ساخت. او نمیدانست روزی نسل ش به آن شیئی نورانی در آسمان می رود. درک چنین چیزی برای مارکسیستها مشکل است چون بر طبق دیدگاه آنها رویا و ابداع در کار نیست بلکه ماده-در-خود تعیین میکند که رویا بوجوئد بیاید و اراده و ابتکار در کار نیست، هر چند این اندیشه با عمل خودشان در تناقض است و مجبورند بگویند ما به قوانین حاکم بر تاریج پاسخ میدهیم و یا در راستای آن حرکت میکنیم!! در ما ماده-در-خود شده ماده-برای-خود (چیزی شبیه دیدگاه هگل). رویا برای مارکسیستها یعنی “ایده الیسم”، در حالیکه علم از رویا شروع می شود.
    .
    نوشته اید:
    .
    “حال اگر این سازمان شورائی منافع اکثریت را نمایندگی کرده و بی کم و کاست زیر نظر شوراهای متمرکز بوده باشد، نیاز به دیکتاتوری خود دارد تا که بتواند روندی را می خواهد پیگیری کند تا به چیرگی طبقاتی دست بیابد.”
    .
    در کامنتی نه در اینجا، بلکه جائی دیگر توضیح دادم که دلیل اینکه مارکس مسئله دیکتاتوری پرولتاریا را مطرح کرد این بود که قضیه را اینطور میدید که کارگران در اقلیت هستند (آن موقع در اروپا زیر ده درصد بود) و بعد از گرفتن قدرت دولتی (از طریق دموکراسی) نمیتوانند همه مالکیتها را اجتماعی کنند و باید بورژوا ها را نگه دارند، پس دولت هم مجبور است دیکتاتوری کند – به ده ماده برنامه مارکس و انگلی در مانیفست مراجعه کنید. امروز دیگر ما در آن شرایط نیستیم (آن موقع هم مارکس نباید برای گرفتن قدرت سیاسی حرکت میکرد، این بحثی جداست)، امروز صاحبین ابزار تولید ممکن است نزدیک به ۱ درصد باشند و “پرولتاریا” ۹۹ درصد. پس احتیاجی به دیکتاتوری نیست. آیا احتیاج به دیکتاتوری بر ذهنیت غیر کمونیستی بخش بزرگی از جامعه هست؟ مثل پاسیو ها، عناصر ارتجاعی بی صاحب شده؟ در اینجا میتوانیم کلمه دیکتاتوری بکار ببریم، اما چون در دیدگاه من مرکز سیاسی ی که بر محل کار حاکمیت کند وجود ندارد، اسمش را نمیتوان گذاشت دیکتاتوری. من به چنین زوری میگویم غلبه فرهنگ اقتدارگریزی. مثلا، میدانیم پشت سر کسی حرف زدن کار زشتی است. از لحاظ فرهنگی میگوئیم این کار زشت است. این بخشی از فرهنگ کمونیستی موجود در جامعه است. مثالی دیگر، یک جنبه از فرهنگ اقتدارگریری، از طریق نقد و عمل، این است که رسم می شود که رهبری طلبی و خودشیرینی و چاپلوسی و باند درست کردن کاری زشت است. چیزی که الان زشت محسوب نمی شود و میگویند که سیاست یعنی همین و برای کسب قدرت سیاسی لازم است!!!
    .
    عبارت شورا الان شده است اصل قضیه. آقای پایدار تمرکز بروی این را شروع کرد و کار درستی هم کرد. اما منظور من از شورا، آنچه که در ذهن مارکسیستها هست نیست. منظور من از شورا، تشکلات کارگری در محل کار و زندگی است با شیوه مدیریت شورائی. من ارگانهای اجتماعی دیگری را برسمیت نمی شناسم. اگر در مورد این حکم فکر کنید متوجه میشوید که غلط نیست، چون فعالیتهای مهم و تعیین کننده تولیدی، توزیعی، خدماتی و اجتماعی، همگی محل کار هستند – دقت کنید نمیگوئیم در محل کار، منظورم جنریک تر است. مثلا، فوتبالیستها که می روند تمرین و یا مسابقه، در واقع می روند به محل کار.
    .
    نوشته اید:
    .
    “و درست در چنین حالتی ست که اگر چنان میسرشود که هدف زدودن بهره کشی انسان از انسان فراهم و مهیا باشد، آری آنگاه بتدریج نیازی به آن سازمان هم نخواهد بود؛ چراکه قدرت کارگری ـ توده ای با تمرکز خود بر آنجام امور جاری، می تواند ناسازگاری های طبقاتی، سیاسی، اقتصادی را هم بدست تاریخ بسپارد.”
    .
    فکر میکنم که شما کلمه “بتدریج” را در معنای مارکسی آن بکار می برید. در بالا در مورد مارکس و این “تدریج ” (دیکتاتوری پرولتاریا) نوشتم. حال در زمینه ای دیگر به آن بپردازم. با زدودن بهره کشی” موافقم که یعنی الغای بردگی مزدی و هر نوع بیگاری. ولی بنظر من در راستای چنین چیزی باید گرایش به اقتدار نقد و نفی شود و کوشش در سلطه یافتن بر اراده و ذهنیت شخصی دیگر نفی گردد و در پروسه فعالیت کمونیستی (ترویج و تبلیغ و سازماندهی و عمل مسقیم) به امر فرهنگی و قابل سرزنش تبدیل شود. متاسفانه مارکسیستها تحت تاثیر بحث اشتباه آنگلس هستند و به این موضوع پی نبرده اند – مطمئن هستم مارکس هم با انگلس موافق بود. برای همین است که من دائم ذکر میکنم که حزب سازی با روابط شورائی در تناقض است.
    .
    اختلاف بین ما آنارشیستها و مارکسیستها فقط در ارتباط با هدف اولیه نیست، یا “مرحله” اول. چون “مرحله” اولی برای مارکسیستها وجود دارد (دولت سازی)، رویکرد آنها هم به شرایط موجود، متفاوت است. حال بگویم که سمت اقتدارگریزانه (آنارشیستی) قضیه چگونه است. بنظر من، روند مبارزه با رژیم ایران و سایر رژیمها باید روند مبارزه در این زمینه ها باشد: بردگی مزدی، خرافات، مردسالاری، امپریالیسم. کار بروی فرهنگ سازی اقتدارگریزانه همان کار ساختن اشکال موجودیت جامعه نوین است که بتدریج و در روند مبارزاتی شکل میگیرد و بتدریج کار برداشتن موانع ش از جمله دولتها را (سرنگونی ها را) ساده تر و موثر تر میکند. ما در هر تغییر سیاسی بزرگی چنین چیزی را دیده ایم. ابتدا پروسه نفی در اذهان شکل میگیرد بعد در لحظه معینی به بحران سیاسی و سرنگونی منجر می شود. این رویکرد، رویکرد درست و علمی و انسانی است تا اینکه بسوی یک سرنگونی ی حرکت کنیم که خودمان نمیدانم بعد از آن قرار است چه بشود و من مطمئن هستم مرتجعین ثروتمند جهانی در چنین سرنگونی ی دست بالا را خواهند داشت و ارباب خواند شد.
    .
    در وضعیت کنونی، فقط ۴۳ سال نیست که رژیم عقب افتاده ترین نوع مذهب را ترویج داده است و بنظر من موفق هم نبوده و خودشان هم میگویند. در زیر مقاله آقای روزبه نظرم را نوشتم ، تحت نام آنارشیست. در این ۴۳ سال، کمونیستها ی ایرانی (۹۹٫۹۹ درصد آنها مارکسیت) بدون نفی اقتدارگرائی و با گرایش به دولت سازی و رهبری سلسله مراتبی فقط دنبال عضو گیری و حزب سازی و صرفا سرنگونی بوده اند. آنها قابلیت درک ضرورتهای تکامل فرهنگی جامعه را نداشته اند. وضع فعلی أصلا باعث تعجب نیست.
    .
    ضد-اقتدار

  6. جناب ناشناس درود ۲؛

    منهم با شما در رگه های بسیاری همخوانم و این را می دانم که دیر یا زود ما به یک آنارشیسم مدرن و خودمدیریتی آگاه نیاز داریم تامگر بتوانیم در پهنه جهانی بدون وجود طبقات اجتماعی راه انسانی خود را بدون بهره کشی و ستم و ریاکاری ادیان ابراهیمی و … پایه ریزی کنیم.

    منظور من از آنارشیسم، نه آنارشیسمی ست که همچون شما با مارکس و چپ ها سر جنگ داشته و دارد؛ نه! بلکه آنارشیسمی به روایت و تعبیر “نوام چامسکی” است که در اسپانیا یکبار تجربه شده است و صورتبندی سازمانی و ارگانیزاسیون خودمحور آنرا می توان در کانتون های مناطق کردنشین سوریه تا همین امروز هم دید و بر آن بالید.

    آنارشیسمی بر پایه ی خود مدیریتی افقی، با ثبات و البته نه آنگونه که مرکزیت و سانترالیزه شود.

    منهم با شما موافق هستم که در هرحال هر دولتی، دستگاه و سازمانی ست که یا فاسد است و یا بتدریج فاسد می شود و در همه حال کننده است.

    اما یادمان نرود که شرایط کشور ما براستی در هم هست و اگر این رژیم اسلام محور که جز دکان بقالی و پرسود برای مکلاها و مکلاها نبوده، همچنان پابرجا بماند، ما در هیچ کجای زمان نخواهیم توانست اهداف خود را بگسترانیم.

    من با شما موافق هستم که هردولتی سرکار بیابید ( با این پراکندگی چپ) آن راست رنگین چیرگی خواهدیافت و بقیه اش که دولت آتی و فرمانروائی او هرچه باشد، سمت و سوی سیاسی اقتصادی آن برای من معلوم است و او تنها می تواند یک فضای نیم بند سیاسی و قدری رفرم اقتصادی بیاورد و نه بیش!

    بااینوجود اما بی گمان زندگی مردم و کارگران اندکی بهتر و فضای باز سیاسی آن بهتر از امروزین برای سازمایابی طبقاتی خواهدبود.

    اگر قرار باشد به ضرورت وجود یک دولت پس از شکست دین دولتی باور داشته باشیم، از دید شما این چنین “دولتی” میبایستی خصوصیتی آنارشیستی داشته باشد، آیا چنین امکانی در زهنیت کلان کارگران و توده ها متصور است؟ آنهم کارگران و زحمتکشانی که ۴۳ سال آزگار بمباران مذهبی شده اند؟

    من هرگز انکار نکرده و نمی کنم که هر دولتی بعنوان دولت، چیزی نیست جز ابزار و اهرم اعمال زور طبقه ای بر علیه گروه ها و طبقه های دیگر. این دولت ها در کوتاه و یا دراز مدت نطفه و منشأ هرگونه فسادها و قدرتگیری ها و فرقه سازی ها و تبهکاری و باندبازی ها و… خواهندبود.

    ای بسا دیدگاه و فرمول لنین که روزگاری گفته بود، دولت آتی بدون دخالت حزب کمونیست باید و می تواند کنترل زمام امور را در دست داشته باشد، او می توانست چاره سازتر باشد!اگر هم چنین می شد که نشد، بازهم هیچ تضمینی وجودنداشته است که یک حزب، آنهم کمونیست به سرکردگی مطلق سیاسی برسد و کارگران را بتدریج جایگزین مناسب خود کند و اراده ی خودمدیریتی آنانرا از آن خود آنها بداند و بازتاب های فاجعه بار بلوک شرق و خود شوروی را نداشته باشد.

    درین راستا هرجریانی می تواند در دام قدرت بیآفتد، چون آموزش اراده ی جمعی فرانگرفته ایم و ما باید برایش فضائی بیابیم که آن دستکم در حکومت ولائی پاسخش زندان و مرگ است.

    بنابرین، آیا ما می خواهیم از دانش تاریخی پیشینیان مان بیآموزیم یانه تنها به اخ و تف دیگران بسنده می کنیم؟

    فکر میکنم پیدائی شرایط اراده و اداره ی ناگهانی خودمدیریتی و شورائی تنها یک‌ رویای زیباست.

    بهر رو ما نیاز به یک سازمان قوی شورائی برنامه ریز داریم که او در روند کار خود بتواند سراسری و محلی نتظیم و تقسیم کار کند.

    همین سازمان و یا هرنامی دیگری که داشته باشد، بی گمان ابزار مرکزی قدرت کارگری ـ توده ای است و نه همگانی! پس دشمنانی خواهدداشت و نیاز به دفاع از دستآوردها.

    حال اگر این سازمان شورائی منافع اکثریت را نمایندگی کرده و بی کم و کاست زیر نظر شوراهای متمرکز بوده باشد، نیاز به دیکتاتوری خود دارد تا که بتواند روندی را می خواهد پیگیری کند تا به چیرگی طبقاتی دست بیابد.

    و درست در چنین حالتی ست که اگر چنان میسرشود که هدف زدودن بهره کشی انسان از انسان فراهم و مهیا باشد، آری آنگاه بتدریج نیازی به آن سازمان هم نخواهد بود؛ چراکه قدرت کارگری ـ توده ای با تمرکز خود بر آنجام امور جاری، می تواند ناسازگاری های طبقاتی، سیاسی، اقتصادی را هم بدست تاریخ بسپارد.

    در هر حال برای رسیدن به این اهداف ما دشمنان بسیار داخلی و جهانی داریم که در وحله یکم همین دین دولتی و خودکامگی های اوست که دشمن فراروئی های ناچیز ما بوده و هست.

    ما چپ ها و کمونیست ناگزیریم دست از مبارزه صرف ایدئولوژیک و اغلب دشمنی انداز برداریم، و یا دستکم و موازی صف مستقل کارگری خود را در برابر نیروهای “راست سرمایه و هموندان او” بپاسازیم و هوشیارانه به ایجاد فضای باز سیاسی
    که ما برنده های آن خواهیم بود امکان شکوفائی دهیم.

    در مورد امپریالیسم آمریکا و یاران ناتوئی اش هرچه بگوئیم کم است و ما با آنها نه سوزنی سر سازش نداشته و نداریم و نخواهیم داشت.

    آری جناب ناشناس، ما کارگران و زحمتکشان نیازی به هیچکدام از این حاکمان شاهی و شیخی و هرگونه ساختاری از نوع ناسیونالیستی، راسیستی، شونیستی و فاشیستی و اشکال حکومت های سرمایه سالاران و … نداریم بشرطی که خودمان بتوانیم و می توانیم خودحکومتی کنیم و بر علیه هرگونه برتریجوئی ای بدون سازشکاری بایستیم.

    باسپاس

  7. همدردی با کارگران؟
    .
    .آمریکا اقتصاد ایران را تحریم کرده، نرخ تورم چند برابر شده و قدرت خرید کارگران پائین آمده، فقر زیاد شده است. رژیم و سرمایه داران دیگر ایران هم به فکر جیب خود هستند و جیب شان را پر میکنند و اعتراضات کارگران را هم سرکوب میکنند. عاملین این وضع صاحبین اقتدار و بردگی مزدی شان است. آنها هم سرمایه داران ایران و کل رژیم و سرمایه داران دنیا و کل سیستم بردگی مزدی جهانی و رژیم‌هایشان هستند. علت این وضع اسلام نیست، اگر اسلام بود، مردم عربستان هم در فقر و فلاکت زندگی میکردند.
    .
    حال شما چه همدردی با کارگران دارید که مسئله اصلی کارگران ایران را نه بردگی مزدی ایران میدانید و نه تحریم اقتصادی سرمایه داری جهانی؟ بلکه اسلام؟ اگر وجود اقتدارگرائی در جامعه و سیستم استثمارگری بردگی مزدی را نادیده بگیریم و حرف از همدردی بزنیم و بگوئیم این اسلامی بودن حکومت است که دلیل فلاکت است، داریم میگوئیم سکولار بودن دولت فلاکت را از بین می برد، این می شود دفاع از دولت سکولار بورژوائی. بعلاوه، رژیم ونزوئلا هم سکولار است، سکولار بودن ونزوئلا چه کمکی به کارگران ونزوئلا کرده؟ هیچ و اقتصاد آن کشور هم تحریم شده. پس، همدردی شما در واقع با کارگران نیست با هواداران دولت سکولار است که آنها سرمایه داران هوادار سکولاریسم هستند. نمونه دیگر حکومت کوبا، حکومت کوبا که اسلامی نیست، اگر در کوبا بودید علیه چه چیزی مقاله می نوشتید؟ علیه مارکسیسم دولت کوبا و یا اقتدارگرائی و بردگی مزدی اش؟ اگر اولی باشد، سکولار بورژوا هستید، اگر دومی باشد، کمونیست واقعی. پس قبل از اینکه به من بگوئید که با کارگران همدردی نمی کنم، از خودتان بپرسید که مقالات شما دارد با چه کسانی همدردی میکند.
    .
    ضد-مجاهد هدفش از بین بردن اسلام در ایران و ترویج ایرانیگرائی ماقبل اسلام است. ضدیت با اسلام او با هدفش تناقض ندارد. او ضد مارکسیسم هم هست چون در مارکسیسم ناسیونالیسم براحتی جاسازی نمی شود. مطمئنن صد برابر علیه آنارشیسم است چون اصلا انقلاب را ملی نمیداند. او به مقالات شما علاقه مند است چون آنرا در خدمت اهداف خودش میداند. شما هم به او علاقه مند هستید چون هدف شما صرفا از بین بردن اسلامی بودن دولت است. پس از این زاویه هم که به وضع نگاه کنیم، باز اقتدار و دولت سکولار بورژوا می بینیم.
    .
    ضد-اقتدار

  8. جناب ناشناس درود ۲؛

    نوشته اید که شما اهل تجزیه و تحلیل هستید و لی نمی دانید و نمی فهمید که چگونه با کارگران همدردی و همراهی کنید.

    (( سکوت من در برابر جنایتهای رژیم اگر سکوت نباشد، مثلا باید چه باشد؟ نمی فهمم. ))

    کارگران از من و شما انتظار گریه و زاری ندارند چون کمکی به آنها نمی کند. شما اگر اقتدارزدائید بیائید و قدرت سواران اسلامی ولائی را زیر تیغ و تیر روشنگری و افشاگری قراردهید، این تنها کار مفیدی ست که از من شمای خارج نشین برمی آید.

    یا نوشته اید:

    (( واکنش داشتن در مقابل رژیم و همدردی با کارگران داشتن مثلا باید چگونه باشد؟ ))

    به کارگران بگوئید که رژیم سرمایه داری اسلامی به این یا آن دلیل دشمن کارگران و کارمزدان و تهدستان است و… بگوئید سرکردگان رژیم از اسلام و نام خدا پوششی برای تبهکاری ها و چپاول های شان ساخته اند و…

    در مورد من از دید شما و اینکه در من گرایش های لیبرال بورژوائی هست، خوب این گفتار و برداشت های شماست و کاریش نمی شود کرد و من در برابر چنین برچسبی هائی از شما همیشه ترجیح داده و می دهم که سکوت کنم. وگرنه نوشته های من در بایگانی ها موجودند.

    اسلام سیاسی هچون سلسله کوه های سر بفلک کشیده مانع گذار به سوی هرگونه فراروئی و گشایش برای راهبردهای اجتماعی طبقاتی ست.

    از همینرو، اصل محور ضروری کار امروزی و دیروزی من روشنگری و افشاری هاست تا مگر اندکی جسارت توده ای در نقد اسلام سیاسی را مهیا و هموارکند.

    من تاکنون ضرورتی برای گفتمان ایدئولوژیک (( آنهم در چنین شرایطی که کارگران نان خوردن کافی ندارند)) ندیده و نمی بینم و تناقض من و شما در همین انتخاب راه همدردی و همگامی با کارگران و توده هاست.

    باسپاس

  9. آقای جنگائی،
    .
    حالا که فکر میکنم می بینیم مطمئن نیستم که منظور شما از این جمله چیست:
    .
    “پس تنها به این پرسش پاسخ دهید. چرا در برابر این همه جنایت ها و حق کشی ها که رژیم ” یکه تاز ” اسلامی ولائی بر سر کارمزدان آورده و می آورد، شما پیوسته سکوت کرده و واکنشی ناچیز و همدردانه با کارگران نداشته اید”
    .
    سکوت من در برابر جنایتهای رژیم اگر سکوت نباشد، مثلا باید چه باشد؟ نمی فهمم.
    .
    واکنش داشتن در مقابل رژیم و همدردی با کارگران داشتن مثلا باید چگونه باشد؟
    .
    ممکن است توضیح بدهید؟
    .
    منظورتان این است که کامنتم شبیه مثلا مراسم عاشورا و تاسوعا باشد؟ ضجه کنم؟ چطور می شود با کامنت با کارگران همدردی کرد؟ چرا وقتی موضوع بحثها به سرکوب ربط ندارد بلکه به منطق و سیستمهای ریاکارانه حکومت کردن مربوط است، باید گریه و زاری. کرد، اینکه بیشتر سفسطه و ریاکاریست. میگوئیم ماتریالیسم تاریخی غلط است، در جواب می شنویم که چرا برای کارگران گریه نمی کنید!
    .
    درضمن، شاید دلم نمی خواهد ضجه کنم، به شما چه مربوطه؟ شما میخواهید من را مجبور کنید که همدردی کنم؟ پاسخ من این است که هر وقت دلم خواست همدردی میکنم و راهش را هم خوب بلدم،
    .
    حال شما چگونه مثلا سکوت نمی کنید و همدردی میکنید؟ با مقاله ضد اسلامی نوشتن؟ مقالات شما که بیشتر شبیه همدردی با سرمایه داران هوادار دولت سکولار است تا کارگران. اگر با کارگران همدردی داشتید نمی نوشتید که تشکلاتشان بدرد نمی خورد و بهتر است منتظر روزی باشند که بورژواها آزادی بیاورند. شما دائم دارید کارگران را در بحث‌هایتان از تشکل سازی مایوس میکنید و میگوئید بگذارید وقتی آزادی آمد. آنها هم به شما جواب خواهند داد که اگر آزادی باشد که دیگر تشکل میخواهیم برای چه! برای همین بیشتر بنظر می آید که شما بنگران دیکتاتوری علیه سرمایه داران سکولار هستید تا کارگران، و بیشتر میخواهید کارگران را مایوس کرده و آنها را بگونه ای علیه اسلام حاکم تحریک کنید که بروند طرف سکولار بورژوا ها. برای شما سکولار بورژواها مردمی هستند. شما توضیح نداده اید که “راست” ها چه کسانی هستند! وقتی میگوئید مردم ، نه کارگران، وقتی میگوئید راست ها بدند، ، قاعدتا مردمی که کارگر نیستند می شوند سکولار بورژواها. پس بزای ما روشن نیست، توضیح بدهید که منظورتان از مردم چه قشر و طبقه ای است که شما آنها را مترقی میدانید و میگوئید با آنها ائتلاف کنیم؟ تازه، ائتلاف برای چه؟ برای سرنگونی؟ سرنگونی برای چه؟ اگر ندانیم که بعد از این زژیم چه باید بیاید، این سرنگونی به چه درد میخورد.
    .
    چون دلتان خواست ادامه بدهید، منهم ادامه دادم.
    .
    ضد-اقتدار

  10. جناب چنگائی،
    .
    سئوال شما به بحث ما که شما در آن بازنده شده اید ربطی ندارد و من سعی کردم جوانب سئوال شما را پاسخ بدهم، اما گوش شما بدهکار نیست. اما چون خیلی فکر میکنید سئوال هوشمندانه ای کرده اید و دنبال آره و نه میگردید، این هم جواب من:
    .
    کامنتهای من تماما علیه سرکوب کارگران توسط رژیم است. شما کامنتها را نمی خوانید، الکی حرف میزنید. این درست نیست که من در مقابل سرکوب کارگران سکوت میکنم. هر چه که دلتان میخواهد که واقعیت نیست.
    .
    در کامنتهای پائین استدلال کردم که چرا در دنیائی از سفسطه سیر میکنید و ماشین تناقض گوئی هستید. اما شما بحث نکردید که ببینم من چرا آسمان ریسمان می بافم. من همیشه بحث کرده ام که مقالات شما گرایش سکولار بورژوا لیبرالی دارد، اما شما توضیح نداده اید که چرا اینطور نیست، چون خودتان میدانید که مواضعتان در آن انتخابات یونان چه بود. همدستی تان با آقای فولادی و ضد مجاهد نشانه ماستمالی سیاسی بورژوا باندبازی لیبرالی است.
    .
    حرفهای من استدلالی و همراه تجزیه و تحلیل است، اما اتهامات شما صرفا دروغ گوئی است. شما از بحث فرار میکنید و فکر میکنید افشاگری هفته ای انقلابی است. اگر قرار این بود، بی بی سی و دویچه وله و رادیو فردا انقلابی تر از شما چون هر روز دارد از رژیم افشاگری میکند.
    .

    ضد-اقتدار

  11. جناب ناشناس درود.

    شما می گوئید ضداقتدارگرائی هستید. بسیار خوب پس نشان دهید.

    من بارها بشما گفته و دوباره می گویم که پانویش و نوشته های شما جز آسمانی ریسمانی نیست. وگرنه بخوبی می دانید که در هیچ گوشه از تاریخ ایران چپ ها و کمونیست ها در قدرت سیاسی نقشی نداشته اند. و در پهنه ی جهان نقدهای بسیاری بر کارکردهای آنها وجوددارد که ده ها تن کاغذ برده است.

    پس تنها به این پرسش پاسخ دهید. چرا در برابر این همه جنایت ها و حق کشی ها که رژیم ” یکه تاز ” اسلامی ولائی بر سر کارمزدان آورده و می آورد، شما پیوسته سکوت کرده و واکنشی ناچیز و همدردانه با کارگران نداشته اید؟ کارگرانی که شما مدعی دفاع و سازماندهی کمونیستی شورائی آنها هستید!

    باسپاس

  12. در کامنتی نوشته است:
    .
    “بهر حال کشتاری که کمونیستها انجام دادند نیز مانند جنایت ناسیونالیست های آلمان جنایاتی بود که مستقیم ازایدئولژی ایندو میجوشید وهر دو بخشی از جنایات علیه بشریت در تاریخ بود که بهر حال تمام شد ورفت و این لکه خون بردامان مارکسیسم سبب شد تاهمانطور که برابرهمه ما هست در کارگران وزحمتکشان جهان سر سوزنی تمایل به کمونیسم دیده نشود.”
    .
    کارگران و زحمتکشان دنیا کماکان به کمونیسم تمایل نشان میدهند و هزاران تشکل کمونیستی وجود دارد که از کارگران تشکیل شده است. در ایران هم کارگر کمونیست زیاد است. امیدورام روزی بیاید که کمونیسم و مارکسیسم یکی فهمیده نشود و همه درک کنند که اصل کمونیسم آنارشیسم است و نه دولت سازی مارکسیستی.
    .
    ضد-اقتدار

  13. آقای چنگائی به “سفسطه ی تکذیب یا تخطئه گوینده” دچار شده. هیچ ارتباطی نمیتوان با ذهن او برقرار کرد. ضد-اقتدار

  14. جناب ناشناس درود؛

    دوست گرامی؛ تناقض مسئله ی من و شما در مضمون گفتمانی آن نیست که فهمید یا نفهمیدش، بلکه من از شما خواستم برای مان بگوئید:

    چرا در برابر این همه جنایت ها و حق کشی ها که رژیم ” یکه تاز ” اسلامی ولائی بر سر کارمزدان آورده و می آورد، شما سکوت کرده و واکنشی ناچیز و همدردانه با کارگران ندارید و نمی کنید؟

    همزمان اما دست و دل پرتان را یکجا بر علیه مارکسسیت ها و چپ ها و کمونیست ها خالی کرده و می کنید؟

    چطور می شود به گفته ها و نگرش های شما باورآورد؟

    باسپاس

  15. جناب چنگائی، قرار هم نیست هر کسی کامنتهای من را بفهمد، آنها که دلشان میخواهد بفهمند، خواهند فهمید. لطفا اجازه بدهید که خوانندگان قضاوت کنند. این آخرین کامنت من در این صفحه هست، مگر اینکه کسی دشنام دهد. ضد-اقتدار

  16. جناب ناشناس ۱ با درود و پوزش از اینکه بار پیش بنام شما دقت نکرده بودم.

    من همچون بارپیش بشما می گویم که نگاه و نوشته های تان سیاسی ایدئولوژیک بوده و می باشد.

    من بشما بسیار دوستانه و صمیمانه گفته و می گویم که شما و دیدگاه های کنونی تان که من آنها کم و بیش می شناسم هیچ ربطی به اقتدارزدائی و نقدی بر علیه این دین دولتی واقتدارگدایان شرقی و غربی ندارد و شما درین میدان مبارزه و روشنگری ها نیستید.

    شما هربار بسیار می ، ولی ربطی به پرسش های من ندارد. زیرا در ایران اسلامی ـ ولائی یک جریان نه تنها تبهکار و مکار، که روزانه کارگران و کارمزدان بسیار و بهتر است بگویم میلیون ها کارگر و کشاورز و زن و جوان را از ابتدائی ترین حقوق انسانی که نه حتی از امکان کسب نان هم محروم کرده و هر اعتراضی آگاه و سازش ناپذیر را در دم سرکوب کرده و یا خفه می کند.

    آیا شما می توانید بما بگوئید چرا در برابر این همه جنایت ها و حق کشی ها که رژیم ” یکه تاز ” بر سر کارمزدان آورده و می آورد سکوت کرده و واکنشی ناچیز و همدردانه با آنها نمی کنید؟ اما دست و دل پرتان را علیه مارکس و چپ و کمونیست ها خالی می کنید؟

    چطور می شود به گفته ها و نگرش های شما باورآورد؟
    باسپاس

  17. منظور آقای چنگائی از “ناشناس ۲″، ضد-اقتدار است، نویسنده این کامنت.
    .
    جناب آقای چنگائی، پاسخ به نقد شما:
    .
    ۱ – چون من هرگز با افشاگری های شما و نویسندگان دیگر و رسانه های امپریالیستی مخافتی نکرده ام، در تناقض با اقتدارگریزی خودم نیستم. اگر میگفتم که این افشاگری ها غلط هستند، حرف شما درست بود.
    .
    ۲ – افشاگری های شما صرفا افشاگری نیست. افشاگری های شما با خودش یک بدیل سیاسی حمل میکند که گاهی آشکار و گاهی پنهان است و کلا ناروشن و بیشتر متمایل به یک رژیم سکولار دموکراتیک بورژوائی. من آنرا نقد میکنم و کرده ام. این در تناقض با اقتدارگریزی نیست.
    .
    ۳ – من حتی با شورشهای ضد دیکتاتوری و ضد شرایط زیستی ی که ممکن است تحت رهبری امپریالیستهای غربی و شرقی قرار بگیرد، مخالفتی نمی کنم. حتی اگر آن امپریالیستها کلا نقاط ضعف دیکتاتورها را بزرگ کنند تا شورش راه بیاندازند، باز هم با آن شورشها مخالفت نمی کنم. مخالفت من با انقلاب های مخملی، آشکار کردن محتوای بردگی مزدی و اقتدارگرایانه آنهاست. اینهم با اقتدارگریزی در تناقض نیست.
    .
    ۴ – کامنتهای من نقد این ایده است که صرف سرنگونی بدون درک درست بدیل اجتماعی معنای آزادی را برای کارگران ایران غنی نمی بخشد. این هم با اقتدارگریزی در تناقض نیست.
    .
    ۵ – شورشهای سال ۵۷ شورشهائی بود که برای سرنگونی رژیم شاه مهم بود نه برای نظم اجتماعی بعد از آن. برای همین از همان اول مسئله این بود که اگر شاه برود چه وضعی پیش خواهد آمد. خمینی هم آمد و کارش را با اعدام سران رژیم، حتی آنها که آدم نگشته بودند، کشتن کوردها و بعد حمله به آزادی ها شروع کرد و گفت نظم اجتماعی این است. بیان درک اهمیت نظم بعد از سرنگونی و کوشش در جهت درک اینکه شخصی در پی چیست، اصلا تناقض با اقتدارگریزی نیست.
    .
    ۵ – ده ها مقاله افشاگرانه در رسانه های اینترنتی علیه رژیم چاپ میشود. من اگر بخواهم در مورد خصوصیات رژیم بدانم، تمام آنها هستند و اکثر آنها دروغ نمی گویند، گرچه ممکن است گاهی غلو کنند، اما مهم نیست. تا آنجا که به من مربوط است، من اصلا احتیاجی به آن افشاگری ها ندارم چون از همان دقیقه اول حیات این رژیم ماهیت جنایتکارانه آنرا میدانستم و در ایران تجربه کردم. مسئله من با افشاگری ها این است که بعد از رژیم قرار است چه نظمی برقرار شود. داشتن این مسئله ضد اقتدارگریزی نیست.
    .
    ۶ – کامنتهای من در این صفحه، اصلا مربوط به مقاله شما نیست، به اندازه کافی پای مقالات شما کامنت نوشته ام. کامنت من در این صفحه با نقد کامنت ضد-مجاهد شروع شد و شما علاقه مند شدید که منرا نقد کنید و من هم جواب دادم. کامنتهای من در نقد ضد-مجاهد، با اقتدارگریزی در تناقض نیست.
    .
    ۷ – اقتدارگریزی نقد سلطه انسان بر انسان است. در اقتدارگریزی این مهم نیست که کی حاکم است و کی نیست. اقتدارگریزی شامورتی بازی سیاسی نیست. در شورشهای سال ۵۷، مهم این بود که چه ایده ای اقتدارگرانه است و چه ایده ای نیست. آن زمان چنین سئوالی مطرح نمی شد. آن موقع، مثل همین الان شما، مسئله فقط سرنگونی بود. من معتقدم حالا باید مطرح شود و دائم مطرح کرده ام، بخشی از اپوزیسیون خوشبختانه بتدریج شروع کرد در این جهت حرکت کردن بدون اینکه در دام رژیم و امپریالیستهای شرقی بیافتد. این در تناقض با اقتدارگریزی نیست.
    .
    ۸ – اگر رژیم سرنگون شود، هر رژیمی بیاید، چپ و راست و هر چه، من اعمال و ایده های آنها را نیز بر اساس اقتدارگریزی نقد خواهم کرد.
    .
    ضد-اقتدار

  18. جناب ناشناس ۲ درود؛

    نوشته اید:

    من هیچ تناقضی در اقتدارگریزی خود نمی بینم،

    اگر شما ضداقتدارگرائی هستید، پس چرا علیه این استبداد مذهبی که جان و نان کارگران را می گیرد و می خورد هیچ نگفته و نمی گوئید.

    شما نوشته اید که برای ما پیشفرض شما این است که رژیم ارتجاعی ست.

    ۱ ـ عجیب اینکه شما این بیدادگری اسلامی را یک پیشفرض ارتجاعی می دانید در حالیکه اصل و بنیاد این رژیم بر دروغ، ریا و زور و کشتار و وووو گذارده شده است.

    این براستی شگفت انگیز است که نقل و نبات گفتمانی شما مارکس و چپ ستیزی ست، درست بسان راست های ایرانی و جهانی که می دانند چرا باید مارکس و کمونیست ستیزی کنند و درین راه خاک بر چشم توده های ساده دل بپاشند.

    در برابر چنان مواضعی که دارید آری شما همزمان لام تا کام اینهمه جنایت روزانه را ازین ولایت و حکومت آن می بینید و تاکنون سکوت کرده و می کنید.

    شما می بینید و خوب هم می دانید که رژیم علیه کارگران که ( شما خود را مدافع آنها می دانید) چه جنایت ها که نکرده و من یکی تا بامروز ندیده ام که شما برای یکبارهم که شده به نقد و افشاگری و روشنگری علیه این ستمگران ولائی اسلامی
    دست برید در شرایطی که همه نقدها و نوشته های تاکنونی تان بیرون از مسائل روز بوده و هست.

    اینکه مرا سرزنش می کنید که چرا نمی گویم ساختار آتی و مورد نظر من چیست؛ خوب نیازی بدان نیست، آنهم برای کسی که باور به اراده انقلابی اجتماعی، و ایجاد قدرت اداری مستقل و طبقاتی دارد. این جریان های متنوع هرکدام موصعی برای خود و فرقه های شان برگزیده اند، آیا کافی نیست؟

    دریغا که شما و نوعی های تان نمی بینند که چپ ها و کمونیست ها نیاز به صف مستقل و همکاری مشترک در برابر راست دارند وگرنه جز شکست هیچ بهره ای ازین سیاست های ایئولوژیک برای کارگران نخواهندداشت.

    و شما در رأس این فرقه گرائی و خودزنی هستید. دستکم دیگران علیه تبهکاری های رژیم بسیار روشنگری کرده و می کنند و شما هیچ هیچ!

    باسپاس

  19. جناب چنگائی،
    من هیچ تناقضی در اقتدارگریزی خود نمی بینم، خیلی خوب و منسجم است، توضیح بدهید، توضیح خواهم داد.
    .
    ولی ادعای شما وضع خودتان را توضیح میدهد و در پائین در کامنتهایم بیان کردم:
    .
    اینکه از یک طرف از شوراهای کارگری حرف میزنید و از طرف دیگر میگوئید نمیدانید چه رژیمی باید بیاید، بعد میگوئید که اصلا نمیتوان جنبش کارگری مستقل داشت چون دیکتاتوری وجود دارد، در عین حال میگویید که رژیم توسط کارگران باید سرنگون شود ، اما دیکتاتوری اجازه تبلیغ و ترویج کارگری نمیدهد، دیکتاتوری اجازه تشکل کارگری نمیدهد اما اجازه سرنگونی میدهد!! ، سرنگونی بدون تشکیلات ممکن است ولی در عین حال ،بدون تشکیلات انقلاب کارگری، شورائی است، کارگران تشکل درست کردند و گفتند شورا، شما شورائی شدید و گفتید تشکل نمیتوان درست کرد. ضد مجاهد میگوید خاک بر آن سر هرچه مجاهد و مارکسیست است، شما میکوئید مارکسیست هستید و همانجا میگوئید به به جناب ضد-مجاهد، چه درست فرموده اید. تمام مقالاتتان در ضدیت با اسلام و ضرورت دولت غیر دینی است، اما نمیگوئید که این رژیم سکولار غیر دینی چه ماهیتی. آرد، وقتی از ماهیت میگوئید، میگوئید کارکری است، اما تشکل کارگری بعلت دیکتاتوری ممکن نیست. تا کی میخواهید بهم ببافید و گردن دیگری بیاندازید.
    .
    بهتر نیست بجای طرح دوستی با هر ضد-انقلابی برای انقلاب همه با هم، فکری بحال انسجام فکری خود بکنید ؟
    .
    ضد-اقتدار

  20. جناب ناشناس درود؛

    آری شما به اندازه کافی و بی هوده یرامون ضداقتدارگرائی نوشته و شعار داده اید، ولی شما ضد اقتدار نیستید. شما در تضاد و تناقض آشکار با موضع ضد-اقتدارگرائی خویش هستید.

    شما بجای دادن این شعارها بهتر است به فاصله ی خود با دعاوی تان توچه کنید و برایش خلاء چاره ای درخور بیابید.

    باسپاس

  21. جناب ناشناس ۲ درود؛

    نوشته اید:

    عبارت پردازی و کارهای تهییجی باید کنار گذاشته شود و جای آن باید آموزش درست فکر کردن و درست تشکل ساختن و درست مبارزه کردن قرار بگیرد.

    بسیار خوب. شما بیائید و تنها بما بگوئید در کجا ایران می شود این شعارهای شما خودتان را پیاده کرد؟

    نه دوست من، شما “سیاست ایدئولوژیک” خود را همچنان ترجیح داده و با اصل نبرد طبقاتی بیگانه مانده اید.

    رفتار و گفتار شما با شعار ضداقتدارگرائی تان نمی خواند. از دید من این روش و شیوه ی سیاست ایدئولوژیک بکار مبارزه پیشاروی ما نیامده و کمکی هم به سازماندهی مورد نظرتان نخواهدکرد.

    من به شما دوستانه می گویم که شما به اصل مبارزه ی ضقتدارگرائی تان دیری ست ست پشت کرده اید. خوددانید!

    باسپاس

  22. پاسخ به این:
    .
    “آیا ما در ایران جز همین خلافت اسلامی ـ سرمایه سالاری، حکومت موازی دیگری هم داریم؟ ”
    .
    آری داریم. در محل زندگی، در محل کار، در روابط میان افراد در روابط میان فامیلها و غیره. سرمایه داری جهانی (امپریالیستهای غرب و شرق) در ایران هم حکومت دارد وگرنه تحریمهایش اقتصاد را فلج نمی کرد. نه تنها هستند، بلکه آن حکومت در اپوزیسیون داخل و خارج هم هست، همانطور که بخش ارتجاعی اسلامگرائی در ایران در زمان شاه هم قدرت داشت و خارج از دولت در حفظ ارتجاع (اقتدار) فعال بود.
    .
    مر بین ارتجاع و انقلاب را دولت تعیین نمیکند، فرهنگ تعیین میکند. مرز مثل یک دیوار نیست، مثل رابطه دو قطب مقناطیسی است که دارای میدان با گرایشات گوناگون است.
    .
    چرا من باید تصور کنم که لنینیسم و سوسیال دموکراسی و پارلمان بازی مارکسیستیها بعنوان یک فرهنگ در اپوزیسیون حاکم و ارتجاعی نیست. چنین فرضی نمی کنم. من اصلا فرض نمیکنم که اپوزیسیون سرنگونی طلب ارتجاعی نیست و اصلا علاقه ای به ائتلاف با آنها ندارم. اپوزیسیون سرنگونی طلب از من میخواهد به صد ها مقاله ضد رژیمی در هفته بپیوندم و مثل آنها بگویم و بنویسم، چرا در خط انقلاب کاذب اقتدارگرایانه آنها قرار بگیرم؟ من دلیلی نمی بینم. انقلاب (مبارزه با سلطه انسان بر انسان) که فعالیت انتخاباتی نیست. قبل از پیوستن به اپوزیسیونها باید ببینم که عمیقا ضد اقتدارگرائی هستند یا شامورتی بازی در می آورند. فعلا جز شامورتی باری چیزی نمی بینم.
    ضد-اقتدار
    .
    ضد-اقتدار

  23. آقای چنگائی میخواهد وانمود کند که انتقاد من از نحوه برخودش به جمهوری اسلامی در تقابل با دشمنی اش با رژیم است، در حالیکه نقد من از عقاید آقای چنگائی در ارتباط با فرهنگ اپوزیسیون جمهوری اسلامی می باشد و ارتجاعی بودن جمهوری اسلامی مفروض است. من معیارهای انقلابی بودن را ده ها بار نوشته ام اما او ده ها بار آن معیارها را نقض کرده است. ضد-اقتدار

  24. جناب چنگائی، درخواست شما از من مثل یک شخصی هست که میز و صندلی را بعلت خشم از اوضاع به اطراف پرت میکند و وقتی به او میگوئیم به حل مسئله فکر کن میگوید تو چرا مثل من میز و صندلی خورد نمی کنی! ضد-اقتدار

  25. درباره سرنگونی مقدس،
    .
    تا وقتیکه مارکسیستها مارکسیسم و مارکس پرستی را کنار نگذاشته اند و بصورت جامع گذشته و عملکرد احزاب خود را بصورت انتقادی ارزیابی و جمع بندی نکرده اند، سرنگونی طلبی آنها در چهارچوب ارتجاع است و تاریخ و اعمال آنها عقاید درست ضد بردگی مزدی مارکس را تحت الشعاع قرار میدهد و فعالیت و اندیشه کمونیستی را در مقابل فعالیت اپوزیسیون ارتجاعی تضعیف میکند. صدای سرنگونی طلبی را بلند تر کردن وجود ارتجاع درونی مارکسیستها را از بین نمی برد.
    .
    اگر رژیم همین امروز سرنگون شود، بانکهای جهانی غربی و شرقی، مخصوصا بعلت جو حاکم بر اپوزیسیون داخل و خارج، قدرتهای مالی غربی، گانگسترهای آنها و اوباش و قاچاق چی ها و فالانژها و فاشیستها قدرت سیاسی پیدا خواهند کرد. البته آنها بخشا در جامعه حضور دارند و بخشی از قدرت هستند. سرنگونی فقط یک گروه را برداشته گروه دیگر را می آورد. شعارهای بلند سرنگونی نمیتواند جلوی این پدیده را بگیرد که هیچ ، کار یکی را علیه دیگری ساده میکند.
    .
    ما با سرنگونی کمونیستی (اقتدارگریزانه) رژیم جمهوری اسلامی بسیار فاصله داریم. آنقدر فاصله داریم که شعار سرنگونی نه تنها مفید نیست بلکه مضر است. شعار سرنگونی برای این نیست که رژیم آدم کش است، شعار سرنگونی شعاری است برای باز شدن راه در یک لحظه معین. الان راه کمونیسم در ایران بسته است و در وضعیتی نیستیم که صرفا رژیم مانع آن است. موانع آن هم رژیم است و هم اپوزیسیون ارتجاعی و هم وجود بقایای ایده های ارتجاع در میان کمونیستها. امروز نه قشر آگاه به کمونیسم آگاهی لازم را دارد و نه توده ها. سرنگونی طلبی توده ها عمق لازم کمونیستی را ندارد و نتایجی مشابه با شورش سال ۵۷ ببار می آورد. نارضایتی از وضع زندگی به معنای هواداری از کمونیسم نیست.
    .
    برخلاف روند رایج در ۴۰ سال گذشته، بنظر من کمونیستها باید تمرکز فعالیتهایشان را بروی نقد گذشته خود، یافتن راههای درست آموزش کمونیستی کارگران و پیوند تشکیلاتی با کارگران بگذارند. مسابقه در شعار سرنگونی دادن با هم هیچ یک از مشکلات و مسائل پیش پای ترویج و تبلیغ کمونیسم را حل نمیکند. این شعارپردازی ها برای پنهان کردن ابهامات و نادیده کرفتن تجربیات شکست خورده احزاب مارکسیستی است. عبارت پردازی و کارهای تهییجی باید کنار گذاشته شود و جای آن باید آموزش درست فکر کردن و درست تشکل ساختن و درست مبارزه کردن قرار بگیرد. مارکسیستها، مخصوصا حکمتیستها، فعالیت کمونیستی را با فعالیتهای انتخاباتی عوضی کرفته اند. در فعالیتهای انتخاباتی، حق بجانب بودن، فرشته بودن و نجات بخش بودن پیش فرض است. اما ما میدانیم که مارکسیستها حتی قادر نبوده اند که به مسائل خود پاسخی منطقی و علمی بدهند. آنها هنوز نمیتوانند توضیح بدهند که چرا استالین آمد، چرا عده ای دیکر روانه پارلمانها و همکاری با بورژواها شدند.
    .
    در پاسخ به آقای چنگائی که بحث را فردی میکند، من هیچ علاقه ای به فرهنگ رایج کمونیستی ندارم و آنرا مضر به حال کمونیسم تشخیص داده ام. اینکه شرایط خطیر است، بد بحال ما، با ادامه عبارت پردازی ها ما تنها راه انقلابهای جعلی را هموار مبکنیم.
    .
    ضد-اقتدار

  26. جناب ناشناس ۲ درود؛

    نوشته اید:

    کامنتهای من همیشه با پیش فرض ارتجاعی بودن رژیم همراه است.

    جناب ناشناس!

    مگر شما نمی گوئید که ضداقتدارگرائی هستید؟ خوب من از شما می پرسم!

    آیا ما در ایران جز همین خلافت اسلامی ـ سرمایه سالاری، حکومت موازی دیگری هم داریم؟

    آیا می پذیرید که حکومت اسلامی شیعی قدرت مطلق و اقتدار درنده و حاکمیت یکدست ضدبشری و همزمان دشمن کارگران و کارمزدان می باشد؟

    آیا شما فسادها، ویرانگرها و تبهکارهای رژیم اسلامی علیه مردم و کارگران و کشاورزان را می بینید؟

    اگر پاسخ شما به پرسش های من آری ست! پس چرا علیه این اقتدارگران مطلق چیزی نگفته و یا نمی نویسید؟

    شما درست نوشته اید مقاله های من تکراری ست. زیرا موضوع مقاله های من این دم و دستگاه”رژیم” همچنان قلدر و ثابت است که ملات نوشتاریم از دل ویرانگران های همین اقتدارگریان فریبکار و دروغگو ست که درمی آیند. و عملا هم هردوی ما می بینیم که رژیم سور و مور و گنده همچنان در قدرت مطلق می باشد. و تا بقای این ساختار ضدبشری و ضد کارگری روشنگری هایم پیرامون رژیم ادامه خواهندیافت؛ چون از دید من این رژیم مانع سر راه هر حرکت کوچک و ناچیز رو به پیش است.

    اگر روزی شرایط و موضوع اصلی مبارزه ی ما که نبرد توامان علیه اقتدارفناتیسم و کاپیتالیسم کنونی ست دگرگون شود، آنگاه راجع به مسائل جاری خواهم نوشت.

    از شما دوباره می پرسم که چرا شما بر خلاف دعاوی تان که ضداقتدارگرائی ست در برابر این رژیم درنده و خودکامه هیچ نمی گوئید؟

    باسپاس

  27. به خوانندگان،
    باید بین مارکس و مارکسیستها، حتی بین انگلس و مارکس و میان مارکسیستهای مختلف فرق گذاشت و قضاوت در مورد هر یک را بر اساس شرایط زمانی و مکانی شان قرار داد. در مورد مثلا کشتن بیست میلیون در فلان جا و بهمان جا توسط مارکسیستها باید خوب مطالعه شود و چنین چیزی را براحتی باور نکرد چون در دوران جنگ سرد امپریالیستهای غربی دروغ‌های زیادی علیه رقیب‌های شرقی شان اشاعه داده میشد.
    بعلت دیکتاتوری شاه-امریکا، ترجمه مقالات و کتابها قبل از سرنگونی شاه کم بود و مارکسیستهای ایران چندان از نقد ها و اختلافات درونی مارکسیستهای غربی و شرقی و جمع بندی ها از انقلابهای مارکسیستی بی اطلاع بودند و همگی تحت تاثیر حزب کمونیست استالینیست شوروی، کمونیسم می آموختند. جذابیت کمونیسم مارکسیستی، حتی استالینیستی، در این است که بخشا حقایقی مهمی را بیان میکند، حقایقی که توسط مارکس کشف و توضیح داده شد. ولی آن نوع کمونیسم محدودیت داشت و مارکسیستهای دوران شاه فقط آن ایده های محدود را می آموختند، آنهم پنهانی. آنها نمی توانستند در مورد مسائل کمونیسم و مارکسیسم تحقیق کافی کنند و به نارسائی ها و اشتباهات گذشته پی ببرند.
    بعد از سرنگونی شاه و بعلت استبداد رژیم جمهوری اسلامی، صاحبین اقتدار و زر و پول و سرمایه، از ضعفهای مارکسیستها ایرانی استفاده میکنند تا خودشان بر ذهن کارگران و زحمتکشان ایران حاکم شوند و جلوی ترویج ایده کمونیسم را بگیرند. یکی از انواع این استراتژی ها، ایجاد انقلاب مخملی زیر لوای دموکراسی خواهی و سرنگونی طلبی و اسلام ستیزی است. آنها میخواهند اینطور جلوه بدهند که هواداران کمونیسم هوادار خمینی و رژیم جمهوری اسلامی نیز هستند.
    ضد-اقتدار

  28. انگیزه من برای نوشتن کامنت در این صفحه، مقاله آقای چنگائی نبود. مقالات آقای چنکائی تکراری است و همیشه یکی است. چون آقای چنگائی در مورد من کامنتی نوشت، منهم جواب او را دادم. حال برمیگردم به کامنتهایم در ارتباط با کامنتهای جناب ضد-مجاهد.
    .
    ضد-مجاهد در این صفحه نوشته:

    … زمانیکه توده ها در خیابان خمینی فریاد میزدند و منافقین وفدائی وتوده ای ومصدقی ونویسندگان وشعرا و…نیز به استناد اعلامیه ها با وی بیعت کردند بسیار شوخی بی مزه ای است بگویم امام گور بگوری انقلاب را سرقت کرد ولی نتوانیم بگوئیم از کی؟ … من یک بار هم بخاطر خودتان عرض کردم اگر منافقین حرف از سرقت انقلاب!میزنند بخاطر این است که به معنی واقعی بی همه چیز می باشند وبهمین دلیل شما نباید حرف یک سری بی همه چیز مزدور بیگانه را تکرارکنید.”
    .
    این نکته خیلی مهم است: او نوشته مجاهدین “بی همه چیز” و “مزدور بیگانه”. نه تنها این نوع نوشتن فاشیستی است، که فعلا مهم نیست، بلکه این دشنامهای او به مجاهدین زمان شاه هم اطلاق شده است. کامنتهای من در حقیقت ئر ارتباط با این جنبه از کامنت او بود.
    .
    مجاهدین و اسلامیون، فدائی ها و کمونیستها و مصدقیون زمان شاه برای ضد-مجاهد دشمن هستند. چنین دیدگاهی ضد-مجاهد را در طیف هواداران شاه-آمریکا قرار میدهد. میتوان حدس زد که در زمان شورشهای ۵۷، ضد-مجاهد کدام طرف بود، طرف شاه-آمریکا. برداشت من از این برخورد او این است که او هوادار سرکوب آنها و قتل بیشتر توده های آنها بود (همه در خیابان) تا شورش به سرنگونی منجر نشود.
    .
    ضد-مجاهد اصلا به سیستمهای نظری مصدق و مجاهد و توده ای و چریک و مارکسیست و آنارشیسم کاری ندارد و از تمام این سیستمهای نظری متنفر است. حال چرا؟
    .
    بطور آشکاری ضد لیبرالهاست: مصدق. توده ای ها و مارکسیستها هم که آدم کش هستند و خائن، مجاهدین هم که مثل خمینی اسلامی و خارجیان اشغالگر که باید از ایران بیرونشان کرد. کسی دیگر نمی ماند، جز شاه-آمریکا و هوادارانشان که ضد شورش بودند. پس ضد-مجاهد ضد شورش ۵۷ و ضد هر شورشی در ایران بود و هست که جنبه کمونیستی و حتی لیبرالی بخود بگیرد. حال اگر خودش فکر میکند که چنین نیست، برای ما توضیح بدهد که آلترناتیوش در مقابل رژیم فعلی چیست. او میداند که از پس این سئوال بر نمی آید، برای همین سکوت میکند. ولی از کامنت دیگرش در صفحه ای دیگر که از ترامپ دفاع کرده بود میتوان گفت هوادار آلترناتیو ترامئ در ایران است.
    .
    حال اگر کامنتهای آقای چنگائی را در ارتباط با کامنتهای ضد-مجاهد مطالعه کنیم، متوجه می شویم که آقای چنکائی حاضر است با ضد-مجاهد هم علیه جمهوری اسلامی ائتلاف کند. اگر اینطور بود نمی گفت: “با درود”، “پیش از همه از شما بخاطر پانویس درست تان سپاسگزارم” و غیره.
    .
    اگر من بگویم که چناب چنگائی چرا با چنین اشخاصی میخواهید ائتلاف کنید، من را به هواداری از رژیم و یا جاسوس رژیم بودن متهم میکند. البته مهم نیست، اگر دلیل بیاورد به خودم می روم که ببینم که چرا چنین برداشتی از من شده، ولی فعلا دلیلی نمی بینم. او دلیل ائتلافش را اینطور بیان میکند:
    .
    “در برابر چنین ساختاری هر حکومت دیگری، حالا هرچه می خواهدباشد یا یک ساختار بورژوادمکرات و چیزهائی از این قبیل، بی گمان سگ اش شرف دارد به این مقدس های همه سرحریف” و من جاسوس رژیم و یا هوادار رژیم چون هوادار ائتلاف با کسانیکه عقاید ارتجاعی دارند نیستم.
    .
    کسی هم که با این نوع ائتلاف مخالفت میکند، می شود هوادار رژیم یا جاسوس رژیم.
    .
    ضد-اقتدار

  29. جناب جنگائی،
    .
    سئوال کرده اید که چرا من مثل شما در مخالفت با رژیم اسلامی مقاله یا کامنت نمی نویسم؟
    .
    پاسخ: کامنتهای من همیشه با پیش فرض ارتجاعی بودن رژیم همراه است.
    .
    اما،
    .
    مطمئنن، برخلاف شما تبلیغات دموکراسی خواهی امپریالیستهای غربی را نادیده نمی گیرم و به اصل قضیه که بردگی مزدی و اهمیت درک درست و عمیق آن است تکیه دارم. انتقاد آخر من هم به شما این است که برای شما سرنگونی رژیم مهمتر است تا الغای بردگی مزدی – در مورد کامنت شما، حاکمیت سیاست و دولت بر محل کار. ذکر کردم که حتی حکومت شورائی هم همینطور است. من ننوشتم که جمهوری اسلامی مثل شما نیست و از شما بهتر است. معیارهای من شامل نظم رژیم هم می شود.
    .
    امروزه افشاگری از رژیم کمکی به آزادی کارگران نمیکند، سرنگونی رژیم هم کمکی نمیکند مگر اینکه با ایده درستی همراه باشد. الان ارتجاعی ترین جریانات سیاسی دنیا هم خواستار سرنگونی رژیم هستند، این اصلا توجه من را جلب نمیکند. مسئله من در حقیقت جمهوری اسلامی نیست، مسئله من سیستم اقتدار در جهان و اشکال آن از جمله بردگی مزدی.‌ من به خودم اجازه نمیدهم که تبلیغ سرنگونی جمهوری اسلامی را بکنم چون می بینم که ذهنیت غالب بر نگرش توده ها هنوز کمونیستی نیست. برای همین فقط صحبت از کمونیسم و آنارشیسم میکنم.
    .
    در ده ها کامنت نوشته ام که برای زنان و کارگران ایران و جهان آن ذهنیتی آزادیبخش است که همزمان تمام این ابعاد را در خود داشته باشد:
    ضدیت با خرافات و حرفهای بی پایه و غیر علمی
    ضدیت با تشکل سلسله مراتبی
    ضدیت با مردسالاری
    ضدیت با بردگی مزدی
    ضدیت با امپریالیسم و ایدئولوژی های وابسته اش از جمله دموکراسی خواهی های گانگستری
    .
    اگر اینها ضدیت با نظم رژیم نیست و فقط برای شما اسلامی بودن و اتحاد همه با هم برای درست کردن رژیم سکولار و دموکرات مهمتر است، تعجبی ندارد که من را بنوعی هوادار و یا جاسوس رژیم نشان بدهید. مارکسیستها به باکونین میگفتند جاسوس، منشعبین مارکسیست در سازمان مجاهدین هم بعضی از اعضای خود را ترور کردند. پرونده مارکسیستها برای انقلابیون واقعی و کسانیکه مارکس و لنین پرست نیستند، خراب است. من ضد سیاست هستم و در شامورتی بازی آن شرکت نمیکنم تا مرتکب جنایت بشوم. تمرکز من روی ضدیت با اقتدارگرائی و نوعی از اشکالش بنام بردگی مزدی ست. برای همین، روش من استدلال کردن و فاکت آوردن است، اهل شعار و تهییج نیستم.
    .
    ضد-اقتدار

  30. جناب ناشناس ۲ درود؛

    نوشته اید:

    فکر کنم همه مسائل تجزیه و تحلیل شد و حرف دیگری ندارم.

    من همانطورکه گفتم شما تنها یک دیدگاه ثابت و همیشگی دارید و پیگیر بر طبل آن کوبیده و همچنان می کوبید.

    در حالیکه ما باید شرایط ناگوار کنونی را به چالش بیشتر و آگاه تر کارگری ـ مردمی بکشیم و تجزیه و تحلیل جاری از اوضاع داشته باشیم، کاری که شما هیچگاه نکرده و نمی کنید. تا مگر دید و ذهن آسیب پذیر اجتماعی از اسلام و رسانه های بی شمار رژیم اندکی مصونیت یابد و این شیوه و رشوه ما بتواند کارگران و توده های شکننده را قدری به حالت هجومی و خودباوربکشاند.

    و پاسخ چ ها و کمونیست ها به این نیاز روزمره ی نماد و پرچم جنبش طبقاتی ما بایدداشته باشد که شما درین رابطه هرگز چیزی برای گفتن نداشته اید.

    زیرا دید ما و چگونگی سمتگیری ما در برابر رژیم بیانگر هویت ماست و ناگزیریم همیشه تاکتیک های مناسبی از دل اوضاع درآورده و برای ادامه بهتر مبارزه آنرا بیرونی کنیم.

    اگر قرار بر گفتمان صرف و تجزیه و تحلیل روشنفکرانه باشد که البته چنین است؛ پس دیگر نبرد کار علیه سرمایه و دولت های او چهره می بازد و بسود مبارزه طبقاتی هم نخواهدبود.

    بیائید از مبارزه ایدئولوژیک، قدری هم به مبارزه جاری فکرکنیم و برایش از دل رویدادها گفتمان های خودمان را درآورده و بیاری آن شاید بتوانیم، توان منحرف اجتماعی ـ طبقاتی را با ایده های پیشبرنده تر، امیدواری بخشیده و راهبردها و راهکارهای سازنده ای برای هردوری از دوران رودرروئی ها با رژیم و در پهنه سراسری و کشوری راه چاره یافته و اهرم متقابلی داشته باشیم.

    من تاکنون بخاطر نمی آورم که شما برای یکبار هم که شده نقدها و تلاش های فکری تان را معطوف به روشنگری و افشاگری رژیم ولائی کنید. چرا؟

    آیا شما، فساد، سرکوب، زن ستیزی، تبهکاری ها، جنایت ها و خلاصه تر بگویم کارکردهای رژیم را درست دیده و برمی تابید؟ یا نه، با آن آنها مخالفید؟!

    و اگر مخالف آنهائید! پس چرا تاکنون سکوت کرده و می کنید!؟
    باسپاس

  31. فکر کنم همه مسائل تجزیه و تحلیل شد و حرف دیگری ندارم. ضد-اقتدار

  32. جناب ناشناس گرامی ۲ درود؛

    شماپیرامون دولت و ساختار ضددولت نوشته ایدو…

    من برایتان نوشتم که ما و کشورمان دچار یک ساختار انسان و آینده ستیز است. درین راستا شما هیچگاه چیزی نه نوشته و یا برای گفتن نداشته و ندارید؛ مگر زدن برچسب و سرزنش دیگرانی که همه ی تلاش تاکنونی شان صرف یافتن راهکارهائی ست که بتواند از کمین این بلای آسمانی رهائی یابد.

    گفتمان شما برای زمانی مناسب است که بقول شما یک ساختار راست و ی مشابه آن وجود خارجی داشته باشد و دستکم های حقوق بشری و آزادی های بیان و انتخاب و تشکل و اعتراض و… در آن پاسخ شلاق و زندان و مرگ نداشته و ترور نداشته باشد.

    شما جز خط و خیال انقلابی خویش را برنمی تابید و این خط فاصل بین من و شما و دیگران رنگین نگاه می باشد.

    من هرگز به هیچکسی برچسب نزده و نخواهم زد، ولی اگرچه من و شما در یک راستای استراتژیکی برای برابریجوئی تلاش کرده و می کنیم، با اینوجود من گفتمان شما را از اهداف کوتاه و بلندم بسیار دورمی بینم. همین!

    باسپس

  33. ادامه بحث اما در ارتباط با رابطه دولت با ارزش تولید شده توسط کارگران،
    .
    در اینجا توضیح میدهم که چرا سیاست باید از بین برود که در واقع هست نباید بر محیط کار سلطه داشته باشد.
    .
    جنبه های گوناگون دولت را میتوان توضیح داد، من در اینجا جنبه وجودی آنرا توضیح میدهم.‌‌ این بحث در تمام فرماسیونهای استثماری صدق میکند ولی آنها را توضیح نخواهم داد.
    .
    پیش فرض این بحث این است که درامد سرمایه داران از استثمار نیروی کار تهیه می شود که بصورت مکانیسم تولید ارزش اضافی است. این پیش فرض از لحاظ علمی کاملا قابل نمایش است. بعبارت دیگر، کل جامعه بردگی مزدی جهان ارزش تولید میکند، به کارگران بصورت مزد و حقوق سهمی داده می شود، بقیه محصول کار کارگران در اختیار سرمایه داران قرار میگیرد و آنها این استثمار عینیت یافته را یا خرج خود میکنند، یا خرج سرمایه هایشان و یا خرج دولتهایشان برای حفظ حاکمیتشان. در حقیقت کارگران مالیات نمیدهند، کارگران ارزش اضافی تولید میکنند. وجود مالیات در پرداخت مزد و حقوق ماهیت حسابداری و یا کنترل حسابداری دارد نه بیشتر. به وجوه فنی این فعلا کاری نداشته باشیم.
    .
    دولت یک نهاد و یا مجموعه ای از نهادهای اجتماعی است، مثل مدارس، کارخانه ها، شرکت‌های تجاری، مغازه ها و غیره. این نهادها مجموعه ای از آدمهاست که با مقاصد معینی کار گروهی خاصی انجام میدهند. افراد دولت مزد میگیرند. مزد آنها بخشی از ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران کل جامعه در جهان است.
    .
    اگر کارگران دولت کار مفیدی برای کارگران دیگر انجام بدهند، یعنی کالای (تولید اجسام، تولید شناخت و یا خدمات و غیره) تولیدی شان برای کارگران مفید باشد، ارزشی تولید کرده اند که کارگران غیر دولتی رغبت به مبادله ارزش‌های تولید شده خود با آنرا دارند. در این مبادله، هم کارگران دولتی و هم کارگران غیر دولتی راضی هستند. مثلا، کارگران تمیزکاری شهر، آشغال‌ها را جمع میکنند و خیابان‌ها را تمیز میکنند، کارگران نان پز برای کارگران تمیزکاری شهر نان تولید میکنند.
    .
    اگر سیستم اجتماعی سرمایه داری وجود نداشته باشد، این مبادله ارزش‌ها میان کارکنان است نه میان کارگران، چون کارگری وجود ندارد. اما وقتی سرمایه دار وجود داشته باشد، این مبادله با وساطت سرمایه داران و بصورت انتقال مالکیت آنها صورت میگیرد. در اینجا به این جنبه کار نداریم.
    .
    این نوع کار دولت، یعنی کار مفید، برای این بحث مهم است. ادامه میدهم.
    .
    اگر بخشی از دولت به ابزار سرکوب و جاسوسی و نقش کشی برای استثمار بیشتر و جنگ و قتل و ترور تبدیل شود، کارگران سرکوبگر داریم که وجدانشان را فروخته اند. بعبارت دیگر، کارگران غیر دولتی دارند ارزشهای تولیدی خود را به انها میدهند و بجایش سرکوب تحویل میگیرند. پس، دولت با این فونکسیون، نهادی است که کارگران قاعدتا نباید وجودش را بخواهند. هیچ کس این ایده احمقانه را ندارد که بگوید من خرج تو را میدهم که تو تو سر من بزنی، دستگیرم کنی، شکنجه ام بدهی و اعدامم کنی.
    .
    حال اگر کارگران دولت کار های مفید انجام دهند چطور؟ اگر آن کارگران کار مفید انجام دهند، نهاد آنها دیگر دولت نیست، یک نهادی است که خودش دارد برای مبادله ، ارزش تولید میکند.
    .
    حال سئوال این است که این نهاد که کاری مفید انجام میدهد، آیا مفید بودنش در آتوریته داشتن بر نهادهای دیگر است و یا بدون آتوریته؟ پاسخ درست هست بدون آتوریته. چرا؟ چون حیاتش در دست مبادله ارزش با کارگران دیگر است و اگر کارگران درک و احساس خوبی به آن نهاد نداشته باشند، آنرا از حیات (در اینجا مبادله ارزش خود با ارزش آنها ) محروم میکنند. پس، چون دولت در این رابطه آتوریته ندارد، دولت نیست ، بلکه ارگان اجتماعی ی است مثل بقیه. تا وقتی که کارکنان دولت کار مفید انجام میدهند، دولت به معنای واقعی کلمه نیستند.
    .
    در جامعه سرمایه داری، کارگران نمیتوانند نهادهای دولتی ی که فونکسیون سرکوب دارند را با قطع مبادله ارزش از بین ببرند چون دولت در دست آنها نیست و کارگران اصلا در مبادله ارزشهای خود شرکت ندارند. در سرمایه داری، تنها راه از بین بردن نهاد دولت، سرنگونی آن نهادهاست، اما نه سرنگونی بمعنای گرفتن قدرت، بلکه به معنای از بین بردن وجودی آن بصورت یک نهاد. بعبارت دیگر، تبدیل کردن آن به نهادی مثل نهادهای دیگر که کارش انجام کارهای مفیدی است که نهادهای دیگر حاضر به مبادله ارزش‌های خود با آن هستند. پس دولت تا آنجا که نهاد مفید دارد، دولت نیست، تا آنجا که فونکسیون سرکوب دارد، علت وجودی برای کارگران ندارد.
    .
    حال با این توصیحات، امیدوارم کامنت قبلی من خوب درک شده باشد که نوشتم ما آنارشیستها خواهان ارگان سیاسی ی بیرون از محل کار بر محل کار خود نیستیم و خواهان براندازی سیاست هستیم نه تغییر شکل آن. اگر دولت فونکسیون سرکوب داشته باشد، کارگران سرکوب باید بیکار شوند. اگر دولت فونکسیون سرکوب نداشته باشد، دولت نیست، یک نهادی است مثل نهاد نان پزی. وقتی دولت نهادی مثل نان پزی است، ما که مثلا در نهاد تولید ابزار اندازه گیری دما کار میکنیم، حیات آن نهاد را در دست داریم، آن نهاد هم حیات ما را. در اینجا نهادی بر نهاد دیگر سلطه ندارد.
    .
    در این کامنت، من پایه آموزشی ضد بردگی مزدی آنارشیستی (اقتدارگریزانه) لازم در ارتباط با درک و نقش دولت را نیز توضیح دادم. ولی چندان به آن نپرداختم و تمرکزم بیشتر بروی درک اهمیت برداشتن یوغ سیاست (دولت) بر گردن کارگران بوده است.
    .
    همین بحث جنبه دیگری دارد که مربوط است به دیکتاتوری پرولتاریا. این جنبه این است که دیکتاتوری پرولتاریا الزاما بحث غلطی نیست ، بشرطی که بصورت دیکتاتوری فرهنگی درک شود نه دولتی. اگر دیکتاتوری پرولتاریا بصورت فرهنگی درک شود، حتی قبل از سرنگونی دولتها و الغای آنها، علت وجودی و عملکرد دارد و به معنای روند تکامل بشر است. بعبارت دیگر، دیکتاتوری پرولتاریا همین الان جاری است و نباید کنار زدش. دیکتاتوری پرولتاریا یعنی اقتدارستیزی (آنارشیسم). این باشد برای وقتی دیگر.
    .
    ضد-اقتدار
    .

  34. جناب چنگائی،
    .
    در آخرین کامنت خود نوشته اید:
    .
    “در برابر چنین ساختاری هر حکومت دیگری، حالا هرچه می خواهدباشد یا یک ساختار بورژوادمکرات و چیزهائی از این قبیل، بی گمان سگ اش شرف دارد به این مقدس های همه سرحریف.”
    .
    همینجا شما شکل سیاسی دولت را بر الغای بردگی مزدی ترجیح داده اید. گفتم که به نقطه مهمی رسیده ایم.
    .
    در اینجا شما (مثل بقیه مارکسیستها و حتی خود مارکس) ارگان سیاسی را از محل کار جدا کرده اید. نه شما فقط، همه مارکسیستها چنین میکنند، از مارکس گرفته تا حکمت و بقیه. این موضوع در افکار ناصر پایدار به شفافی بقیه نیست اما گنگی آلترناتیو او از همیجاست.
    .
    این کلید قضیه است. حکومت شورائی شما، فرض کنیم به حکومت بورژوا لیبرال راضی نیستید، کماکان طوری طراحی شده است که سیاست بر محل کار حکومت کند. اصل قضیه و جائی که بردگان مزدی قدرت دارند محل کار است نه دولت. دولت در واقع جائی است که قدرت را از دست طبقه کارگر میگیرد، آنهم بعلت وجود آتوریته ش. شما تضمین دهید دولت آتوریته ندارد، من قبول میکنم. اما بحث انگلس را رد کرده اید! سیستم حاکمیت بر زندگی باید از محل کار شروع شود نه از بوجود آوردن ارگانی در خارج از آن.
    .
    این نقطه کلیدی و نقطه آغاز درک واقعیاتی دیگر است، از جمله نقاب بودن دولت بورژوا دموکراتیک بر چهره دولتهای فاشیستی شرق و غرب. همین جمهوری اسلامی ما خوب میداند ک ماهیتش با ماهیت دولت آمریکا و فرانسه یکی است، مارکسیستها هستند که مهندسی افکار شده اند. این باشد برای بعد، اولی مهم تر است.
    .
    ضد-اقتدار

  35. جناب ناشناس درود؛

    با همه ارجی که برای نگرش هایتان قائل هستم، ناچار به تکرارم که بگویم آنچه که زمینه نوشتاری ایدئولوژیک شما برجسته کرده و همچنان شاخص می کند پیشداوری هاتیان می باشد که با پاسخ هائی که بدان می دهید، اصل پرسش مرا بدست فراموشی می سپارید.

    نوشته اید:

    آزادی تشکل کارگری منوط است به وجود یم دولت بورژوا دموکراتیک. بعبارت دیگر، برای حرکت بطرف کمونیسم، باید اول حرکت کرد برای درست کردن دولت بورژوا لیبرال. برای همین هم طرفدار انقلاب همه با هم هستید.

    و من از شما می پرسم که کجا چنین دیدگاهی را که شما بنام من نقدمی کنید، آنرا نوشته ام!؟

    من گفته و می گویم یک ساختار فناتیک، فاسد، تبهکار و غارتگز در حاکمیت مطلق می باشد و به کمتر از این که دارد تن نداده و نخواهدداد.

    در برابر چنین ساختاری هر حکومت دیگری، حالا هرچه می خواهدباشد یا یک ساختار بورژوادمکرات و چیزهائی از این قبیل، بی گمان سگ اش شرف دارد به این مقدس های همه سرحریف.

    دیدگاه شما می گوید:
    تا لغو کارمزدی و ساختار ضدسرمایه داری زدوده نشود، شما ترجیح می دهید که در همین راستای رژیم ولائی بمانید و برای اهداف دیگر حکومت سرمایه سالار کارگران را قربانی هیچ و پوچ نکنید.

    شما و دید این ادعا در برابر شرایطی ست که رژیم روزانه پوشیده و آشکار چه جان هائی را نمی گیرد و چه بیگیر و ببیندهائی که پیوسته ادامه نمی یابد و همزمان نان خالی خوردن و سیرشدن برای بسیاری از کارگران و کارمزدان و تنگدستان آرزو شده است.

    دوست من؛

    آن مارکسیسمی را که شما چنین بی پروا نقدمی کنید، رد و نقدتان در همان راستای ماتریالیسم تاریخی ای ست که جهان سرمایه از روز پیدایش مانیفست کمونیست تا به امروز با آن جنگیده و بی کم و کاست نیز ادامه خواهدداد.

    من نه با باکونین سر ستیز و نزاغ دارم و نه کارکرد احزاب چپ گذشته و اکنون آنانرا بی دلیل می ستایم. محصول تاریخی این دیدگاه برابریخواهانه ی ما توسط کاشت آنها به برداشت امروزین رسیده است. همانگونه که در آینده بسیاری روش و بینش ما را دستخوش دگرگونی لازم قرارخواهندداد. این مفهوم ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک آنرا من ارج می نهم؛ ولی ایدئولوژیک و فناتیک نیستم و استعداد مارکسیسم هم در همین است که بر حسب ضرورت تاریخی، نوآوری را خواهدپذیرفت.

    من باورم برین است که ما چپ ها و کمونیست ها بسیار آموخته ایم، ولی پراکنده و بدتر از آن هیچگاه فرصت نداشته و نیافته ایم که دیدگاه های مان را در عمل بدست پالاش های اجتماعی ـ طبقاتی بسپاریم و نوآوری ها را بیآموزیم.

    از همینروست که هرکس و جریانی از خانواده ی چپ از نگرش خود کوتاه نمی آید و در برابر دیگری عمدتا ستیزه جو و برچسب زن است. ایکاش فرصتی حتی احزاب متحد ورشو در گذشته می داشتند تا به رد دعاوی سمج خود برسند. کل احزاب پیشین تا لحظه ی فروپاشی شان یکدست، در تدافع برای نجات انقلاب شان بودند؛ اگرچه چنین دیدی مخالفانی هم دارد.

    باسپاس

  36. آقای چنگائی،
    فکر کنم اینبار به نقطه مهمی رسیده ایم.
    نوشته اید:
    “شما همچون همیشه گفته های پیشین خود را تکرارکرده اید و دگماتیسم ایدئولوژیک و فرقه ای شما در همین است که نمی گوئید در کجای ایران ایجاد چنین تشکل های ضدسرمایه داری متصوراست؟ البته مشروط به اینکه این تشکل ها چندنفری و پوشیده و ذهنی نباشند!.”
    پاسخ: در همین جاهائی که الان جنبش بردگان مزدی وجود دارد: مدارس، کارخانه ها و ادارات و هر جا که بردگی مزدی وجود دارد و اعتراض و اعتصابی هست. در این نهادها هم برای کسب امتیاز مبارزه می شود و هم برای مقصد نهائی با تلفیق کار مخفی و علنی. همه جریانات سیاسی درمورد اعتصابات و اعتراضات موجود نظر میدهند. منهم نظرم را دادم. تکرار کنم، نظر من این است که هدف باید تشکل ضد سرمایه داری باشد، به این تشکلها باید بصورت ارگانهای جامعه آتی و بصورت آلترناتیو جامعه آتی نگاه کرد. کارگران آن مناطق خودشان تصمصم میگیرند که که چه سیاسیت در پیش بگیرند، دنبال حزب بروند، دنبال شورا بروند و یا دنبال تشکلات ضد سرمایه داری مورد نظر ما آنارکوسندیکالیستها. در خارج هم تشکلات (اتحادیه ) آنارکوسندیکالیستی وجود دارد. کسانیکه میتوانند در آن تشکلات فعالیت میکنند. هدف در آن کشورها متفاوت از هدف در ایران نیست. مجموعه آنها، انترناسیونالیسم ضد سرمایهداری و ضد امپریالیستی کارگران هم هست.
    نوشته اید:
    “من به شما بارها گفته ام: چه در دوران شاه و چه در همین عصر اسلامی ـ ولائی یا آدمخواران الهی این حکومت ها هر دادخواهی و اعتراض کوچکی را در دم سرکوب کرده و هنوز می کند؛ و شما می خواهید با بنیاد ساختار سرمایه بجنگید؟!”
    این قسمت کلید بحث است و وجه اشتراک شما با سوسیال دموکراتها و مارکسیستهای دست راستی را بخوبی نشان میدهد.
    شما فکر میکنید که مبارزه با ارتجاع اسلامی مبارزه با “بنیاد ساختار سرمایه نیست”. بعبارت دیگر، در ذهن شما، مبارزه با رژیم مهم است نه مبارزه با سرمایه داری. این غلط ترین اید ه ای است که میتوان داشت. شما انتظار دارید که سرمایه داری برای شما یک حکومت دموکراتیک بیاورد که شما بروید در مجلس آنها تشکل ضد سرمایه داری و الغای بردگی مزدی را قانونی کنید. شما دچار توهم هستید، شما فکر میکنید که سرمایه داری یعنی حکومت دموکراتیک. شما اگر به مجلس آنها بروید و سعی کنید الغای بردگی مزدی را قانونی کنید، اگر این تشکلات رشد و نمو پیدا کنند، میروید همانجا که رزا لوگزامبورگ رفت و بعد اگر دنبال قضیه را بگیرید، برایتان هیتلر می آورند و جنگ. از لحاظ علمی-تاریخی هم بهیچ وجه نمیتوان نشان داد که رشد سرمایه داری با رشد دموکراسی دولتی توام بوده است، برعکس رشد سرمایه درای با دیکتاتوری توام بوده است حتی با بردگی سیاهان و استعمار. فقط وقتی کارگران تعرض به سرمایه داری را آغاز کردند، همان امپریالیستها آدم کش گفتند ما حالا دموکرات هستیم و آزادی سیاسی میدهیم آنهم با هزار قید و شرط که اولش زنها و کسانی که سرمایه نداشتند حق رای نداشتند. پس، اصل مبارزه ضد سرمایه داری بردگان مزدی سرجایش باقی است. همین اول ماه می با کشتن کارگران آنارشیست شروع شد. پلیس بمب انداخت گفت کارگران کرده اند و آنها را دستگیر و اعدام کردند. زنها هم اگر مبارزه نمیکردند حق انتخاب ارباب سرمایه دار نداشتند. حقیقتی که باید در ذهن خود وارد کنید این است که سرمایه داری همان فاشیسم است و چه بخواهید و چه نخواهید باید در نظر بگیرید که مبارزه ضد بردگی مزدی مبارزه با فاشیسم است. اگر اینرا گرفتید، گرفتید، نگرفتید، تکرار سرنگونی شاه خواهد بود.
    در حقیقت دارید بطور ضمنی میگوئید حکومت شورائی تان بی شورائی، حکومت باید اول بورژوا دموکراتیک باشد تا کارگران اجازه درست کردن تشکیلات قانونی و علنی پیدا کنند. منهم همیشه گفته ام که کنه دیدگاه شما بورژوا دموکراتیک است. اثباتش در همین است که بگفته خودتان، آزادی تشکل کارگری منوط است به وجود یم دولت بورژوا دموکراتیک. بعبارت دیگر، برای حرکت بطرف کمونیسم، باید اول حرکت کرد برای درست کردن دولت بورژوا لیبرال. برای همین هم طرفدار انقلاب همه با هم هستید. این ما را می برد به طرف قسمت آخر.
    نوشته اید:
    “بارهای پیش گفته ام که رفتن به پای همکاری های سیاسی با راست ها که محال است. اما با طیف های مدعی مبارزه مردمی، چنین همکاری ها یا ائتلاف های سیاسی و موقت نه تنها سازش با دشمن آشکارمان نیست، بل بیشتر چستن و بدست آوردن اهرم های راهبردی بسوی اهداف انقلابی و کوتاه و استراتژیک می باشد.
    اینکه چنین اهرمی بدون دولت ممکن و متصور باشد، برای من جای پرسش های فراوانی دارد و تجربه های تاکنونی عکس دیدگاه های شما را نشان می دهند…”
    .
    “مردمی” سوراخی است برای ورود راست ها، چون راست میتواند نقاب مردم به چهره بزند. آن جریانی که مردمی است، باید دید در مورد بردگی مزدی و تشکا ضد سرمایه داری چه نظری دارد. اگر برایش بردگی مزدی وجود ندارد و خواب و خیال است، مردمی نیست، ذهنش بورژوائی است و قابل وحدت نیست. بورژوا راست و چپ ندارد، بورژوا ارباب بردگی مزدی است. خودتان میدانید که حتی کسانیکه خودشان را کمونیست هم خطاب میکنند، قابل وحدت نیستند و انشعاب صورت میگیرد، حال چه برسد به جریانی که میگوید من مردمی هستم و یا شما صرفا مردمی تشخیص ش داده اید. استالین بورژوا بودذ چون ارباب بردگان مزدی شوروی بود. کلمه “مردم” شما را در این بحث نجات نمیدهد.
    در ثانی، ” همکاری ها یا ائتلاف های سیاسی و موقت” برای چه؟ سرنگونی جمهوری اسلامی؟ قاعدتا منظورتان همین است. آن جریانات مردمی دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی و درست کردن دولت خودشان هستند. اگر آن مردمی ها میگویند دولت کارگری میخواهند، من نظر را گفتم که دولت کارگری آنها کلاه برداری است. اگر دنبال دولتهائی شبیه دولتهای دیگر هستند، مثلا سکولار و یا دموکراتیک، باید پرسید که شما خودتان را گول میزنید و یا منرا؟ آنها بورژوا هستند یعنی اربابان بردگی مزدی هستند. اولین قانون دولتی مقدس آنها دست نزدن به مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و بعد قوانینی برای درست کردن ارتش و پلیس و اوباش ضد کمونیست است.
    امید شمل به ائتلاف سیاسی، امیدتان به این است که از سرنگونی رژیم اسلامی توسط توده های ناآگاه به کمونیسم، یک شرایط مناسبی برای رشد افکار کمونیستی بوجود می آید. چنین چیزی ممکن نیست چون بورژواها احمق نیستند و بردگان مزدی ناآگاه در واقع نیروی ضد انقلابی آنها می شوند. در اینجا هم شما و هم آنها توده های ناآگاه را به دره مرگ و بدبختی میکشید.مارکس شما هم خیلی به بورژوازی خوشبین بود و کار دست نسل ایدئولوژیک خودش داد.

  37. آقای چنگائی،
    .
    نوشته اید: “ چون با این روش و سبک سیاسی ذهنی که شما دارید”
    .
    کلمه سیاست بر طبق زمینه ای که بکار برده می شود، معانی متفاوتی پیدا میکند. تعریف من ایده جدا کردن مدیریت کلان جامعه بصورت ارگانی جدا از محیط کار و زندگی است، که همان ایده دولت سازی است. میتوان دولت را بصورت محل کار دید بشرطی که بر کل جامعه اتوریته نداشته باشد، ولی دیگر دولت نخواهد بود و سیاست هم کاربرد نخواهد داشت.
    .
    پس در ارتباط با توصیف عقیده من بصورت “سبک سیاسی ذهنی”، روشن است که من سبک سیاسی ندارم و هنوز شما متوجه قضیه نیستید. ما آنارشیستها سیاستمدار نیستیم. مارکس شما خوب تشخیص داد و یک مقاله و یا نوشته کوتاه نوشت در نقد ما تحت عنوان اگر یادم باشه، درباره دوری از سیاست، که خیلی فرصت طلبانه بود.
    .
    آری، سیاسی نیستم، در نتیجه سبک سیاسی هم ندارم. بسادگی علیه اقتدارگرائی اشکالش از جمله بردگی مزدی هستم. برای الغای بردگی مزدی، به جای سیاست بازی، معتقدم که باید کارگران هم زنجیر خود را علیه بردگی مزدی متحد کرده، برای مدیریت شورائی محل کار بدون ارباب سرمایه دار و دولتش مبارزه کرد. از این بابت اصلا احساس گناه و شرمندگی نمی کنم. اصلا هم احساس نمی کنم خیال پردازم، چون بردگی ما مثل روز روشن است و اعمال و رفتارهای اربابان ما هم همینطور. به یک کلام، اهل شامورتی بازی ی بنام سیاست نیستم. میگذارم مارکسیستها کار سیاسی خود را ادامه دهند و در باتلاقی که گیر کرده اند بیشتر فرو روند.سیاسیون غیر مارکسیست که به زامبی های این فیلمها تبدیل شده اند. واقعیتش را بخواهید، به معنای رایج و سنتی که قهرمان پرور است، اصلا انقلابی هم نیستم. در این با بعضی از آنارشیستهای دنبال اسم و رسم گرد هم در تضادم و آنها را در تضاد با عقیده خود می بینم.
    .
    ضد-اقتدار

  38. آقای چنگائی،
    .
    ادامه کامنت قبلی،
    .

    بحث به ناشناس ۲ کشید، این قسمت از قلم افتاد، میتوان حتی یک مقاله در مورد این قسمت نوشت!
    .
    در سیستم تشکل کارگری ضد سرمایه داری آنارشیستها، بر خلاف سیستم دولت بوروکراتیک مارکسیستها که دوباره کلی قانون نویس و قاضی و مجلس و مفت خور درست میکند، چهره عوض کرده ها نمیتوانند به بصورت انقلابی ظاهر شوند تا ابزار دولتی را بگیرند و دیکتاتوری کنند، چون دولتی در کار نیست و کسب قدرت بیشتر به ضرر است تا به سود. آنها باید مثل بقیه کار کنند و در روابط شورائی محل کار و یا زندگی بصورت برابر با دیگران همزیستی کنند. تشکل کارکری ضد سرمایه داری آنارشیستها نفی منطقی و علمی سیستم سلسله مراتبی و بهره کشی موجود است و کاملا خالی از تخیلات. هر کارگری میتواند براحتی این الترناتیو را بشناسد. اما دولت مارکسیستی همان سیستم سلسله مراتبی و بهره کشی است ولی قول میدهد که مارکسیستهای کرملین نشینش صادق خواهند ماند و ثروت‌ها را بین محرومان تقسیم خواهند کرد و رشد نیروی مولده بنفع آنها خواهد بود!!!!
    .
    سیاست همکاری با اپوزیسیون بورژوا در زمان مارکس هم وجود داشت و نظریه دیکتاتوری پرولتاریا در واقع برای همین بود. ایده این بود که بعد از ائتلاف و ورود به دولت و یا دولت دموکراتیک سازی، کارگران و دهقانان می بینند مارکسیستها منافع آنها را برآورده میکنند (طبقه کارگر!!)، این باعث میشود که همه شان از دولت دفاع کنند و دیکتاتوری علیه بقایای بورژواهای جامعه، با ملی کردنها (به مانیفست مراجعه کنید) و تعلیمات ضد بورژوائی و رشد نیروهای مولده، میشود پرولتاریائی. در زمان مارکس، کارگران اروپا زیر ده درصد بودند، اگر مثل امروز بود، مارکس می رفت سراغ سرنگونی بدون ائتلاف. سیاست مارکس موفق نبود چون بورژواها هر روز رشد میکردند، دستگاه مهندسی افکار بورژواها مثل امروز خوب کار میکرد و سوسیالیستها هم تو سر هم میزدند و بعضی هایشان دنبال شرکت در دولت و اصلاحات می رفتند و کارگران را به بورژواها امیدوار می نمودند.
    .
    از زمان مرگ مارکس، اجداد ایدئولوژیک شما، فقط دو نوع سیستم درست کردند، یکی احزاب سوسیال دموکرات “با آلترناتیو برد” شما که چیزی نبود جز آری گفتن به بردگی مزدی و راضی نگه داشتن کارگران برای جنگ و دیگری سیستم تک حزبی حکومتی مارکسیستی که آخرش هم شد دیکتاتوری استالینی، در هر دو مورد بعد از ترور رزا لوگزامبورگ و در مورد دیگری، آمدن استالین، خداحافظی با حتی ایده کمونیسم.
    .
    حالا شما برای ما خوانندگان روشنگری توضیح بدهید که غیر از آن دو راه شکست خورده، با “ائتلاف سیاسی برای برد “، چگونه میخواهید حکومت شورائی درست کنید؟ حکومت شورائی با ائتلاف با بورژوازی اپوزیسیون؟ بقیه مارکسیستهای ایرانی اینرا نمی گویند. اکثر هواداران حکومت شورائی (مورد ناصر پایدار و یک گروه دیگر فرق دارد چون آنها حرف از دولت و یا حکومت نمی زنند) منظورشان ائتلاف با بورژوازی اپوزیسیون نیست، بلکه بر عکس منظورشان خط کشی با آنها و ایزوله کردنشان در میان کارگران است. مارکسیستهای دست راستی هم اعتقادی به حکومت شورائی ندارند. آنها میخواهند با بورژوا های دموکرات یک دولت درست کنند تا بورژوا ها برایشان نیروی مولده رشد بدهد.
    .
    این وسط منظور شما از “همکاری سیاسی برای آلترناتیو برد” بیشتر شبیه مارکسیستهای دست راستی است تا مارکسیستهای هوادار حکومت شورائی. همانطور که استدلال کردم، معلوم نیست این کارگر شورائی شما برای چیست؟ شورا برای اینکه با بورژواها همه با هم حکومت کنند؟ درک من از همکاری سیاسی و ائتلاف همین است. دولت مالکیت پیدا کند، مدیریت را بدهد به شورا ها هم با ائتلاف جور در نمی آید چون بورژوا ها اگر بفهمند که منظور شما دولتی کردن سرمایه هایشان است رم میکنند و پای هیچ ائتلافی نمی آیند. باید در تجربیات خود در ائتلاف با جمهوری خواهان (خودتان گفتید و من نمیدانم که هنوز برو بیا دارید یا خیر) متوجه شده باشید که آنها از ارباب کارگران بودن هرگز نمیگذرند و میخواهند شمار را فقط و فقط در پارلمان ببینند نه در محل کار. این شما هستید که باید اصل بردگی مزدی آنها را بپذیرید. سوسیال دموکراتهای راست هم همین اصل را دارند، آنها ماتریالیسم تاریخی ی هستند، بردگی مزدی برایشان مهم نیست و اصل نیست. آنها سیاسی کارند که یعنی خارج از محیط کار، به محیط کار دست نزنید، تا دلتان میخواهد در مورد کمونیسم بنویسید، مثل کشورهای دموکراتیک غربی امروز.
    .
    آنچه نوشته شد را در نظر بگیرید و سئوالم را لطفا پاسخ بدهید. سئوال را فرموله میکنم، “همکاری سیاسی برای آلترناتیو برد” شما با چه کسانی ست که قرار است “ حکومت مستقل و ایده آل شورائی کارگری توده ای” شما را بپذیرند؟ فراموش نشود که “همه قدرت بدست شوراها” شعار لنین شد، آنهم یکشبه آمد چون روز قبلش هنوز حکومت دموکراتیک کارگران و دهقانان بود، منظورم تزهای آوریل به بعد است.
    .

    ضد اقتدار
    ا

  39. جناب ناشناس ۲ درود؛

    شما همچون همیشه گفته های پیشین خود را تکرارکرده اید و دگماتیسم ایدئولوژیک و فرقه ای شما در همین است که نمی گوئید در کجای ایران ایجاد چنین تشکل های ضدسرمایه داری متصوراست؟ البته مشروط به اینکه این تشکل ها چندنفری و پوشیده و ذهنی نباشند!.

    نوشته اید:

    هذف تان، ایجاد تشکلات ضد سرمایه داری است. این تشکلات هم آلترناتیو دولتی هستند و هم الترناتیو اقتصادی.

    من به شما بارها گفته ام: چه در دوران شاه و چه در همین عصر اسلامی ـ ولائی یا آدمخواران الهی این حکومت ها هر دادخواهی و اعتراض کوچکی را در دم سرکوب کرده و هنوز می کند؛ و شما می خواهید با بنیاد ساختار سرمایه بجنگید؟! آنهم با این روش بیرون از دید و عمل بارور اجتماعی! نه دوست من این یک خیال رومانتیک است.

    نبرد طبقاتی و مبارزه با ساختاری که در ایران و جهان هموندان گردن کلفت خود را دارد! چنین جنگی که می بایست ساختار داخلی و جهانی را به چالش و مبارزه ی آگاه و هدفمند کارگری توده ای بکشاند، نیاز به ظرفی کلان و سراسری و علنی دارد و با بقای ساختار دولتی یکدست راست، چنین هدفی عملی نه که نیست، بل در دم محکوم به سکوت و پنهان نکاری ست تا از دم تیغ دشمنان در امان بماند.

    بردگان مزدی به هیچ قشر و طبقه غیر از خود احتیاجی ندارند

    منهم بدین امر باوردارم. اما در صورتیکه بتوان آنها را در یک صف مستقل متحد و سازماندهی کرد؛ وگرنه ذهنی و بدور از امکان پیدائی ست.

    تناقض تاریخی توان و جایگاه ما در این است که ما پیوسته ضعیف بوده و بسادگی آسیب خورده و همیشه در موضع تدافعی قرارداشته ایم.

    بارهای پیش گفته ام که رفتن به پای همکاری های سیاسی با راست ها که محال است. اما با طیف های مدعی مبارزه مردمی، چنین همکاری ها یا ائتلاف های سیاسی و موقت نه تنها سازش با دشمن آشکارمان نیست، بل بیشتر چستن و بدست آوردن اهرم های راهبردی بسوی اهداف انقلابی و کوتاه و استراتژیک می باشد.

    اینکه چنین اهرمی بدون دولت ممکن و متصور باشد، برای من جای پرسش های فراوانی دارد و تجربه های تاکنونی عکس دیدگاه های شما را نشان می دهند؛ اگر چه همانطوریکه شما نیز بارها گفته و من هم بدان باوردارم، هر دولتی ابزار سرکردگی طبقه ای علیه دیگر طبقه ها و قشرهای می باشد.

    من بیش ازین نمی توانم در خانه باشم و بنویسم. با پوزش و سپاس

  40. آقای چنگائی،
    .
    کار سخت شده و اقتصاد رو به خرابی ست و چون می بینم که دیگر انقلاب مخملی دارد خاصیتش را از دست میدهد و امپریالیستهای غربی یاد گرفته اند چگونه جلوی آنرا بگیرند، دیگر همه مقالات روشنگری را نمی خوانم. “یکدست” شدن رژیم هم برای جلوگیری از انقلاب مخملی است نه انقلاب. فعلا انقلابی در کار نیست. امپریالیستهای شرقی دارند خودشان را جمع و جور میکنند اما هنوز خیلی عقب هستند. امپریالیستهای غربی هم شکست بعد از شکست، هار تر شده اند.
    .
    پاسخ به انتفادات شما،
    .
    “چپ پراکنده ی دیروز و امروز خود در ستیز با اهداف خویش است. اغلب دیدگاه های ما ایدئولوژیک و دگرگون ناپذیرند، چه در آنروز و چه امروز. ”
    پاسخ: دلیل پراکندگی چپ که منظور پراگندگی مارکسیستهاست، همیشه گفته ام، علتش رقابت برای رهبری گرفتن و دولت درست کردن است. حتی عمیق تر هم رفته ام. مارکس هم آنارشیستها را رقیب خودش دید و از انترناسیونال بیرونشان کرد بعد دنبال انترناسیونال خودش را هم نگرفت.
    .
    “برای نمونه خود شما یک الگوی بسته، ایدئولوژیک و دگرگون ناپذیرید.”
    پاسخ: شما هم الگوی بین دوصندلی نشین هستید.
    .
    ” انارکوسندیکالیسم شما انگارید در آسمان و بیرون از فضای موجود این جهانی و این زمانی ست.”
    .
    پاسخ: برعکس، آنارکوسندیکالیسم دارای ایده هائی است که الان حتی مارکسیستها تحت نامهای گوناگون دارند به آن روی می اورند. مثلا ایده تشکل کارگری بدون ارباب و اداره شورائی و غیره از آنارکوسندیکالیستهاست نه مارکسیستها. مارکسیستها همیشه دنبال یک ارباب بمام رهبر هستند، مارکس و لنین و استالین و غیره و یا میخواهند خودشان ارباب باشند. مارکسیستها همیشه دنبال هژمونی گرفتن بر اتحادیه ها و حکومت کردن بر آنها بودند. بهترین نمونه لنین خود شما که دشمن درجه یک تشکلهای مستقل کارگران بود و با زور اسلحه بلاخره بر آن تشکلات حاکم شد.
    .
    “… شما با انقلاب اعصار پیونددارید، نه در شدن و بودن و ساختن خشت به خشت و هدفمند. شما الگوی ایده های ذهنی و محال هستید. و این با اهداف ما سازگاری ندارد”
    .
    پاسخ: تعریف من از انقلاب انسان محور است نه مثل مارکس شما ماده محور. تعریف من ساده است: مبارزه با سلطه انسان بر انسان. تعریف مارکس شما بوروکراتیک است و به رشد نیروهای مولده بستگی دارد. در تعریف شما فاجعه خفته است چون استثمار گر میشود انقلابی، اینهم چون نیروهای مولده را رشد میدهد. انقلاب شما اصلا انقلاب نیست، به حکومت رساندن مارکسیستهای تکنوکرات است که نتیجه اش همان حکومت استالین آدم کش است. انقلاب من انقلاب توده هائی است که روابط شورائی و یا کلکتیو را در مبارزه می آموزند و آنرا به اشکال آتی فرم اجتماعی خود تبدیل میکنند. در انقلاب شما، کارگران باید از شما بیاموزند که روابط شورائی چیست و باید دنبال رهبران احزاب شما راه بیافتند.
    .
    “فردا هم چنانچه فضائیدوباره برای دگرگودی و یا انقلاب مهیاشود، تصورم برین است که شما یکمین اهرم ناسازگاری با آنید. چرا؟ چون با این روش و سبک سیاسی ذهنی که شما دارید نمی توان سازمانگر توان اجتماعی طبقاتی شد؛ بل بگفته ی دوست مان ناشناس ۲ می شود تنها یک محفل ساخت.”
    .
    پاسخ: منهم تعجب نمی کنم. در انقلاب همه با هم شما هر نقطه نظر ضد سرنگونی طلب جا دارد تا جائی که قرار است منهم از او یاد بگیرم!!! حزب توده محفل نبود، سازمان پیکار محفل نبود. سازمان چریکهای فدائی خلق نه تنها محفل نبود بلکه با اعلام یک سخنرانی، صد هزار نفر می آمدند. حزب کمونیست ایران (با تمام انشعاباتش) محفل نبود و هنوز هم نیستند. مارکسیستها دائم انشعاب میکنند اما چون نظر اقتصادی مارکس درست است، توده ها به آنها جذب می شوند. ناشناس ۲ در خواب و خیال زندگی میکند.
    .
    “شما مرا و اجداد تاریخی من را دشمن طبقاتی خویش می دانید. همیشه از خودم می پرسم که سیاست برای شما چه معنائی دارد؟ همچنانکه ائتلاف سیاسی و…! ”
    .
    پاسخ: اجداد تاریخی شما مخصوصا پدر بزرگ شما، مارکس، به پدر بزرگ من میگفت احمق. اما پدر بزرگ من به پدر بزرگ شما میگفت دیکتاتور. او گفت اگر این مارکسیستها دولت درست کنند، دولتشان استبدادی خواهد بود. حرفش درست درآمد، اما حرف مارکس درست در نیامد. ما احمق نشدیم و نیستم. ما رشد کردیم. در سال ۱۹۲۲طرح تشکلات آنارکوسندیکالیستی کشیدیم و در انتقلاب اسپانیا معروف به جنگ داخلی اسپانیا، سهم داشتیم. ما آنارشیستها به هیچ آتوریته ای اعتقاد نداریم از جمله پدر بزرگهای خودمان. ما آنارشیستها بهم یاد میدهیم که خودمان فکر کنیم و از کسی پیروی نکنیم. ما با گذشت جهان حرکت میکنیم و شرایط را مطالعه میکنیم. یکی دیگر از پدر بزرگان شما، لنین و ترتسکی، آنارشیستها را کشت و گفت اینها راهزن بودند در حالیکه شوراهای دهقانی بودند ولی قبلش با بلشویکها علیه سفیدها می جنگیدند، در اوکراین. چطور یکشبه شدند راهزن؟! لنین کارگران آنارشیست کرونشتاد را هم قتل عام کرد گفت با سفید ها همکاری میکرد.
    .
    آنارشیستهای آمریکائی که برای حمایت “انقلاب” روسیه به آنجا رفته بودند اینها را دیدند و خارج شدند و خاطراتشان را از قصابی لنین و حزب بلشویک نوشتند. خب، میشود گفت ذهنی گرا بودند، اگر بودند، پس چرا استالین آمد و استالین اعضای حزب بلشویک را کشت و تبعید کرد؟ پس چه بگویم، بگویم که اجداد نظری شما انقلابی بودند و اجداد نظری من ارتجاعی و لایق اعدام و قتل عام. عجب؟!
    .
    من تقصیر ندارم که اعتقاد پیدا کنم که “سلطه” بد است و “سلطه گر” ارتجاعی است. وقتی تئوری دولت مارکسیستی سازی دارید، میدانید که یعنی سلطه. برای من هم تعریف ارتجاع خیلی ساده است: سلطه گری. تعریف من از انقلاب هم هست مبارزه با سلطه انسان بر انسان. پس تقصیر من نیست که لنین و استالین شما کارگر کشدند و من مجبورم بگویم که ارتجاعی بودند. ارتجاعی بودند جناب، غیر از این است؟ وقتی آدم بکشی تا حکومت کنی میشوی ارتجاعی. استالین رهبران حزب کمونیست شوروری را اعدام میکرد، انقلابی بود؟ چرا نمیخواهید بپذیرید. بمن میگوئید ذهن خشک بی انعطاف دارم. فکر نمی کنم. دلیلش را بگوئید شاید باور کنم.
    .
    “بر اساس دید شما طبقه کارگر تا به استقلال کامل از کمونیست شدن خود ترسیده است نباید برای ایجاد دولت دیگری دست به همکاری سیاسی با الترناتیو برد؛ زیرا همه ی حکومت ها یکی هستند و نباید در چنین جابجائی ها شرکت کرد. پس کی و کجا می توان سازمانگر تدریجی مبارزه ی آگاه و طبقاتی و کمونیستی و شورائی شد. شما می گوئید باید کنار ایستاد تا آن امکان متصورو مهیاشود.”
    .
    پاسخ: تا دیروز شما حرف از همکاری با جمهوری خواهان میزدید و کلی با آقای فولادی ساخت و پاخت دموکراتیک داشتید، حالا یکدفعه شدید هوادار مبارزه طبقاتی – کمونیستی و شورائی و کارگری. با من بحث میکردید که امکان درست کردن تشکل کارگری نیست، حرف از تشکل و مبارزه ضد سرمایه داری هسته درست کردن و خانه تیمی و محفل است. یکدفعه تغییر چهره؟!!! اما واقعا تغییر چهره و یا وزیدن در جهت باد؟!
    .
    اساس دیدگاه من را بهتر است خودم توضیح بدهم نه شما. تا آنجا که به بردگان مزدی مربوط است، دیدگاه من این است که مسئله ما بردگان مزدی الغای بردگی مزدی است نه درست کردن دولت. دولت توسط کسانی درست میشود که میخواهند بر محیط کار سلطه داشته باشند و امر و نهی کنند. لازمه چنین نحوه برخوردی، ایجاد تشکلات ضد سرمایه داری است. این تشکلات هم آلترناتیو دولتی هستند و هم الترناتیو اقتصادی. بردگان مزدی به هیچ قشر و طبقه غیر از خود احتیاجی ندارند، برای همین ائتلافی در کار نیست. ائتلاف متعلق به کسانی است که میخواهند صحنه مبارزه با بردگی مزدی را به باند بازی ها و جنگهای مافیائی تبدیل کنند. حال اگر مارکسیستها خیلی به آزادی طبقه کارگر اعتقاد دارند، که میدانم خیلی شان دارند، آنها میتوانند وارد تشکلات کارگری ضد بردگی مزدی شوند تا کار الغای بردگی مزدی جلو برود. معیارها وحدت کمونیستی کارگری آنقدرها پیچیده نیست چون هدف درست کردن دستگاه بوروکراتیک عریض و طویل و باندبازی و غیره نیست.
    .
    خودتان بشوید کارگر و وارد محیط کار ما بشوید و از دور فرمان ندهید، بروی چشم، وحدت خواهیم کرد. بحث این است که تشکل کارگری هر محل کار خودش را مستقیما اداره میکند، اگر میگوئید نه و حزب لازم است، کمونیست نیستید، بوروکرات هستید که همان ارباب سرمایه داری دولتی است.
    .
    “رژیم اسلامی دیر یا زود درهم خواهدریخت، اما چپ ها و کمونیست ها نمی توانند به واماندگی کارگران در اداره ی انقلابی یاری لازم را برسانند. زیرا خانواده ی راست و میانه عینهو روباه و یا خمینی خوب می دانند که چه باید کرد و چه نباید.”.
    .
    پاسخ: معلوم نیست رژیم در هم خواهد ریخت. مارکسیستها نتوانستند به بردگان مزدی کمک کنند چون خودشان بیشتر محتاج هدایت هستند تا بردگان مزدی. وجود خانواده راست دلیل وجودی کمونیستهاست، چون راستها ارباب هستند نه شریک ما. کمونیستها ضعیف باشند، راست ها قوی اند. برای اینکه راستها ضعیف شوند که نمی شود رفت با راستها همکاری کرد. راستها چه کسانی هستند؟ اربابان بردگی مزدی، یعنی سرمایه داران. پس تنها بحثی که در اینجا برای وحدت مطرح میشود، وحدت کمونیستهاست. بحث اینجا این است که وقتی مارکسیستها دارند دائم از هم انشعاب میکنند و پدر بزرگشان آنارشیستها را احمق و نادان خطاب کرده و هر مارکسیستی در آینه چهره لنین و مارکس را می بیند و میخواهد رئیس باشد، چه وحدتی ممکن است. خودشان با خودشان وحدت ندارند، با ما آنارشیستها وحدت کنند؟!! پس معلوم است که راه حل مبارزه با راست ها در واقع از بین بردن راستی است که تحت نام چپ امده و جز انشعاب و دوگانگی چیز دیگری در جنبش کارگری وارد نکرده. مارکسیستها باید یک فکری بحال خود کنند. من کوشش خودم را کرده ام و نظراتم را نوشته ام. اگر وحدت میخواهند دفترهای حزبی و سازمانی را بگذارند کنار و بیایند در تشکلات کارگری ضد سرمایه داری و حرفهایشان آنجا بزنند.
    .
    ضد اقتدار

  41. جناب ناشناس ۱ با درود؛

    من بسهم خودم بسیار دلگرم و مسرورم که شما دوباره در همفکری های ما حضور و شرکت دارید.

    دوست گرامی؛ پیرامون انقلاب ۵۷ و خیزش کلان اجتماعی و انقلاب شکست خورده مردمی آن همگی می دانیم بسیار گفته و نوشته شده است. من از شما نیز قدردانی می کنم که دیدگاه خود را بازتاب دادید.

    گفتمان پیرامون اینکه “کل”خانواده ی “چپ سرکوبشده ی شاه” ناتوان بود و در ۵۷ نمی توانست جنبش اجتماعی طبقاتی آنروزگار را در دست بگیرد و مدیریت کند چه آنزمان و چه اینک جای تردیدی وجودنداشت و ندارد.

    تسلط بر اراده ی انقلابی کارگران و توده ها و سازماندهی آن از پائین، و به چیرگی رساندن پتانسیل آن در برابر نیروی ساده دل میلیونی و از پیش اماده شده ی نفوذی خمینی ـ اسلامی کار ساده ای نبود. بخاطرآوریم که در همانزمان چه تعداد مساجد و مراکز دینی و امامزاده ها و… بود که اگر درست به آنها بنگرید آنگاه علت تسلط مذهبی های شیعی و خمینی را درمی یابید.

    علاوه بر دشمنی سازش ناپذیر اسلامی ها و مذهبی ها و خمینی با اهداف چپ، ما توامان می دانیم که چپ ها و کمونیست ها در مقابل ترفندها و توانائی های امپریالیسم آمریکای که بی کم و کاست مسلط بر ایران بود این تضاد بنیادی، عملن هردوی دشمنان ما را ( اسلام و سرمایه)بهم نزدیک و هموند می ساخت و ساخت، دستکم تا پیدائی اراده ی خلافت.

    و همچنین شرکای غربی و یاران ناتوئی ژندارم جهانی باهم به شکنندگی چپ و بسود این مجموعه مذهبی و راست داخلی یاری بسیار رساندند. ما می دانیم که آمریکای تبهکار و آن خانواده غربی هرگز نمی توانستند، همچنانکه هنوز هم نمی توانند به چپ اجازه دهند که انقلاب را در هرگوشه ای از جهان سمت و سوی طبقاتی دهد. و یا از پائین و کارگری آنرا رهبری خودگردان بچرخاند.
    روزی چنین تصوری ساده انگارانه ای را برتابد؛ این جز خودفریبی نیست.

    چپ پراکنده ی دیروز و امروز خود در ستیز با اهداف خویش است. اغلب دیدگاه های ما ایدئولوژیک و دگرگون ناپذیرند، چه در آنروز و چه امروز.

    نفوذ اسلام و توان خمینی بیانگر همین رودرروئی های خودشکن تاریخی است.

    جناب ناشناس گرامی، برای نمونه خود شما یک الگوی بسته، ایدئولوژیک و دگرگون ناپذیرید. انارکوسندیکالیسم شما انگارید در آسمان و بیرون از فضای موجود این جهانی و این زمانی ست.
    من اغلب با دیدگاه های شما همخوانم. ولی شما با انقلاب اعصار پیونددارید، نه در شدن و بودن و ساختن خشت به خشت و هدفمند. شما الگوی ایده های ذهنی و محال هستید. و این با اهداف ما سازگاری ندارد.

    فردا هم چنانچه فضائیدوباره برای دگرگودی و یا انقلاب مهیاشود، تصورم برین است که شما یکمین اهرم ناسازگاری با آنید. چرا؟ چون با این روش و سبک سیاسی ذهنی که شما دارید نمی توان سازمانگر توان اجتماعی طبقاتی شد؛ بل بگفته ی دوست مان ناشناس ۲ می شود تنها یک محفل ساخت.

    شما مرا و اجداد تاریخی من را دشمن طبقاتی خویش می دانید. همیشه از خودم می پرسم که سیاست برای شما چه معنائی دارد؟ همچنانکه ائتلاف سیاسی و…!

    بر اساس دید شما طبقه کارگر تا به استقلال کامل از کمونیست شدن خود ترسیده است نباید برای ایجاد دولت دیگری دست به همکاری سیاسی با الترناتیو برد؛ زیرا همه ی حکومت ها یکی هستند و نباید در چنین جابجائی ها شرکت کرد. پس کی و کجا می توان سازمانگر تدریجی مبارزه ی آگاه و طبقاتی و کمونیستی و شورائی شد. شما می گوئید باید کنار ایستاد تا آن امکان متصورو مهیاشود.

    رزیم اسلامی دیر یا زود درهم خواهدریخت، اما چپ ها و کمونست ها نمی توانند به واماندگی کارگران در اداره ی انقلابی یاری لازم را برسانند. زیرا خانواده ی راست و میانه عینهو روباه و یا خمینی خوب می دانند که چه باید کرد و چه نباید.
    باسپاس

  42. “انقلاب” ۵۷
    .
    مارکسیستها بعلت ماتریالیسم تاریخی غلط و گنگ شان از شورش ۵۷ تفسیرهای من درآوردی دارند و اکثرا میگویند آن شورش انقلابی برای دموکراسی بود.
    .
    لیست شعارهای کارگران و زحمتکشان و توده های ناراضی دیگر در ویکی فارسی هست.
    .
    من خودم یادم نمی آید که شعاری در ارتباط با کمونیسم و سوسیالیسم و حتی دموکراسی وجود داشته باشد. در آن لیست ذکر شده هم چنین چیزی نیست. تمام شعارها یا ضد شاه و دوروبری هایش است و یا در دفاع از خمینی. احتمالا در میان دانشجویان چپ و یا دموکرات آن دوره، شعارهائی بود که در آن لیست وجود ندارد. اما دانشجو کجا، توده کجا.
    .
    آوردن بختیار به این معناست که آمریکا دنبال آوردن خمینی بصورتی که اتفاق افتاد نبود. آمریکا میخواست وقت بخرد تا همه چیز را از دست ندهد و بتواند برگردد. خمینی و تقریبا تمام اپوزیسیون هم ضعف را تشخیص دادند و گفتند نه. آمریکا مجبور به عقب نشینی شد و خمینی بهترین گزینه اش بود. تبریک به آمریکا. نشان داد که عقلش برای منافعش کار میکند. اما بنظر می آید که حالا در واقع کل ایران افتاد دست همان شوروی و چین. پس، بلاخره بازنده شد؟ بنظر اینطور می آید. ولی بهرحال سعی ش را کرد و در شطرنج اقتدار با استعداد بود و دنیا هم به آخر نرسیده، شاید در دور بعدی پیروز شود.
    .
    برنامه مارکسبستهای آن دوران کلا سرنگون کردن شاه و درست کردن یک دولت دموکراتیک برهبری حزب کمونیست بود. به این میگفتند هژمونی طبقه کارگر. آنها میخواستند که بر توده ها، مجاهدین خلق و هواداران خمینی هژمونی پیدا کنند. در آن موقع هیچ حزب کمونیستی وجود نداشت و اندیشه این بود که بعد از سرنگونی شاه، کمونیستها با توده های کارگر پیوند حاصل خواهند کرد و شرایط “مادی” حزب کمونیست بوجود خواهد آمد. در مجموع سیاستی بود که از زمان کمینترن فرموله شده بود،‌با کمی تغییرات و با بیرون انداختن عناصر مارکسبسم ترتسکیستی آن. ترتسکیستهای آن دوره، لاقل آنهائی که من عقایدشان را خواندم، سخت مخالف هواداری از خمینی بودند و میگفتند بجای دفاع و وحدت باید علیه خمینی بود. اما اکثر مارکسیستهای ایرانی استالینیست بودند و خط اتحاد و خیانت علیه رقیب غیر کارگر را دنبال میکردند.
    .
    پس سه گروه بزرگ اجتماعی داشتیم ، مخالفین آگاه متحد شده علیه شاه، شاه-آمریکا و توده های ناآگاه.
    .
    شعارهای شورش نشان میدهد که ذهن توده ها عمدتا اسلامی بود. اسلامی شدن بعد از شورش قم شکل کرفت که بعد از شورش خارج از محدوده بود. اما ضدیت با چپ و دموکرات نداشت. درک و تجربه خود من هم همین است. خودم هم توده بودم و در حال آگاه شدن. تعداد توده های چپ و دموکرات کم نبود اما آنقدر نبود که توانائی تعیین شعارها را داشته باشند. بعد از قیام قم، بتدریج اسلامی شدن شورش شکل میگرفت و هر روز قوی تر میشد تا اینکه آمریکا تصمیم به عقب نشینی گرفت و رژیم شاه کارش تمام شد.
    .
    حال می رویم سر موضوع مهم و منظور من از این کامنت.
    .
    تفسیر مارکسیستها این بود و حالا هم هست، بعلت خرافه ماتریالیسم تاریخی، که شورش توده ها بدون اینکه خودشان بخواهند، بعلت شرایط اقتصادی ایران، بورژوائی دموکراتیک بود. کلید بحث عبارت “بدون اینکه بخواهند” است. این غلط مارکس و مارکسیسم است. این چیزی است شبیه غیر ارادی فلان و بهمان میخواهد. برای همین میگویند که خمینی “انقلاب” را دزدید. منظور مارکسیستها این است که تمایل بی اراده و ناآگاه توده ها بورژوا-دموکراتیک بود، اما چپ قدرت بیدار کردن و یا به آگاهی تبدیل کردن این تمایل را نداشت، خمینی آن تمایل را برای اهداف خودش در خدمت گرفت و بعد همه را کنار زد. خمینی دموکرات نبود و شریک نمی شد!!! عجب! خودتان شریک میشوید؟ دموکراتهای لیبرال شریک می شوند؟!!!
    .
    در اینجا به حاشیه بروم که استدلال سوسیال دموکراتها علیه لنین شلیک به پای خود است. نتیجه ضروری ماتریالیسم تاریخی وجود عناصر کمونیستی ست که کمونیسم را از طریق بیدار کردن کمونیسم پنهان توده ها بصورت تمایل تاریخ به آن، وارد توده ها میکنند. لااقل تفسیر غالب از ماتریالیسم تاریخی چنین است. توده ها را اگر به حال خودشان رها کنی، یک جریان ارتجاعی آنرا در جهت منافع خود قرار میدهد و تمایل آنها را بیدار نمیکند. سوسیال دموکراتهای وطنی در اینجا کاملا بازنده هستند چون مجبورند ورود عنصر آگاهی را از بیرون به درون تائید کنند. آنهائی که تائید نمیکنند، نوکر بورژواها می شوند که نمونه ش را در روشنگری داشتیم.
    .
    نقد من از مارکسیستها این است که “بدون اینکه بخواهند” در کار نیست. رابطه ذهن توده ها با شرایطشان رابطه ای مستقیم است، خود من یک توده برده مزدی هستم. انگیزه من از فرماسیون نیامد، از وضع زندگی ام آمد. مارکسیستها فرماسیون را در من بیدار کردند؟ شاید، اما حالا می بینم که آن فرماسیون در واقع با منافعم در تضاد بود چون من کارگر بودم اما فرماسیون آنها میگفت منافع من در دفاع از بورژواهای دموکراتها و یا هر نوع بوزژواست!!!! این شستشوی مغزی است نه آگاهی.
    .
    وضع خراب، تمایل به شورش. فقط همین را داریم. نیاز به تغییر فرماسیون فقط در ذهنیت مارکسیستهاست نه توده ها. همانطور که ذهنیت ارتجاع اینطور است که توده های کم قدرت و یا تضعیف شده را با مهندسی افکار زیر سلطه خود قرار دهد. رشد نیروهای مولده در فرماسیونهای اقتصادی و اجتماعی مارکسیستها نیروی محرک نیست، ساخته و پرداخته ذهن مارکسیستهاست.
    .
    با در نظر گرفتن بحث فوق، شورش ۵۷، شورشی بود علیه دیکتاتوری شاه-امریکا. توده ها چیزی از سیاست و اقتصاد نمیدانستند، وضع خراب، تمایل به شورش. حالا هم بعلت دیکتاتوری نمیدانند و دموکراسی انقلاب مخملی هم چنین آگاهی ی نخواهد آورد چون هدفش استبداد است. خمینی از این ضعف استفاده کرد، شاه و آمریکا را شکست داد. مارکسیستها در شورش شرکت کردند تا حزب و هژمونی پیدا کنند. حریف خمینی نشدند، آخرش بازنده شدند. اتحاد بود اما اتحادی موقت.
    .
    بجای کریه و زاری و بهانه گیری، راه روشن است. چهارچوب ذهنیت لازم را در پائین لیست کردم. درسهای آن شورش را هم در کامنتی گذاشتم. اگر قرار است کسی سهمی داشته باشد، اینهم سهم من. تا حالا کسی نقدی استدلالی به آن نکرده. خیلی ها بخشا قبولش هم کرده اند. همیشه مشتاق خواندن نقدهای استدلالی هستم.
    .
    ضد-اقتدار

  43. درسی که من از شورش پنجاه و هفت و سرنگونی شاه گرفتم این نیست که چه بد شد که در آن شورش شرکت کردم. درسی که گرفتم این دوتاست:
    ۱ – شورش با انقلاب فرق دارد، شورش برای سرنگونی است، انقلاب برای از بین بردن سلطه انسان بر انسان. هدفم دیگر شورش نیست بلکه انقلاب است یعنی مبارزه با سلطه انسان بر انسان است، برای همین هیچ آتوریته و دولتی را دیگر برسمیت نمی شناسم و تنها به روابط و تشکل شورائی بردگان مزدی اعتقاد دارم. حاکمیت مورد نظر من دولت نیست که احزاب و سیاستمداران بیایند شروع کنند به شامورتی بازی در آن .جامعه به دو نهاد کلی تقسیم می شود، محل کار و محل زندگی. سرمایه داران سابق، روشنفکران و نظامیون و بقیه همه فقط در این دو تشکل میتوانند باشند. مارکس ممکن است بگوید این همان دیکتاتوری پرولتاریاست. اگر مارکس منظورش این چهارچوب شورائی بود، دمش گرم. مفت خور و پر حرف باید مثل بقیه ما کار کند.
    ۲ – برخلاف شورش سال ۵۷، سرنگونی برود آخر قضیه. کار باید بر این مبنا باشد که بخش موثر توده های کار و زحمت ، کمونیسم اقتدارگریزانه را خوب گرفته اند. بقیه بردگان مزدی باید یاد بگیرند که به هم احترام بگذارند، شور کنند، دنبال رئیس بازی نباشند، کار گروهی انقلابی کنند و هدفشان برداشتن اقتدارطلبی و عینت سرمایه داری اش است، هر چه غیر از این، کلاه برداری، ارتجاعی و غیر قابل حمایت و وحدت است.
    .
    مرز بین انقلاب و ضد انقلاب و اپوزیسیون ارتجاعی را اینها تعیین میکنند:
    ۱ – مبارزه با بی منطقی و خرافات و فلسفه بافی و گنده گویی و حرفهای چرند غیر استدلالی و غیر علمی.
    ۲- مبارزه با سلسله مراتب تشکیلاتی، رئیس بازی، آتوریته چی ها، چاپلوسان، کسانی که پشت صحنه کار میکنند و غیره.
    ۳ – مبارزه با هر نوع شامورتی بازی علیه زنها، مبارزه با عمق و ریشه مردسالاری.
    ۴ – مبارزه نامشروط با بردگی مزدی.
    ۵ – مبارزه با هر گونه سلطه قومی، نژادی و ملی . همگی را میتوان گفت اشکال امپریالیسم. پس مبارزه با امپریالیسم.
    .
    ضد-اقتدار

  44. میگویند که رژیم جمهوری اسلامی به “انقلاب” خیانت کرد، دولت فاشیستی درست کرد، رهبرانشان جیبهایشان را از سود پر کردند و همه شان دارند در رفاه و آسایش زندگی میکنند ولی کارگران و مردم ایران بدبخت شده اند.
    .
    تمام اینها درست است.
    .
    اما کدام دولت در این دنیا هست که بدون کشتن و خیانت و استثمار و سود به جیب زدن دوام و بقا ندارد؟ شاید کوبا؟ اما کوبا ۵۰ سال است که تحت تحریم اقتصادی است و برای همین جای رشد و ثروت چندانی ندارد که بشود اختلاف طبقاتی را در آنجا تا حد کشورهای دیگر دید. اگر کوبا راه کمونیستی می رفت، شاید جامعه ای بهتر داشت، اما کوبا یک دولت مارکسیستی سرمایه داری دولتی فقیر است.
    .
    اگر رژیم جمهوری اسلامی بقا پیدا کند، بلاخره یکروزی تحریمها برداشته می شود و جایگاه سرمایه داری اش در سیستم سرمایه داری جهانی باثبات و متعادل میشود و فقر و استثمارش میشود شبیه کشورهای دیگر در حال توسعه.
    .
    آدم کشی های جمهوری اسلامی، آنرا بدتر از بقیه نمیکند. اسلامی بودنش هم مهم نیست. مگر غیر اسلامیون برای استثمارشوندگان دنیا کاری کرده اند جز استثمار بیشتر؟ خیر.
    .
    حال انتخاب با ماست، میخواهیم وارد بازی سیاست استثمارگران شویم و یا میخواهیم بساط استثمار را برداریم؟ ضد-مجاهد بما نگفته که خودش ضد استثمار کارگران است. برای همین اعتماد ما به او صفر است.
    .
    ضد-اقتدار

  45. مارکسیستها و سازمان مجاهدین خلق الزاما و بطور نسبی کار غلطی نکردند که با خمینی علیه شاه و آمریکا متحد شدند. آمریکا و انگلیس هم با استالین متحد شدند تا هیتلر را بردارند بعد بر سر تقسیم غنائم جنگ کردند. مارکسیستها و خمینی دلیل مناسبی داشتند و دلیلش این بود که شاه و آمریکا دیکتاتوری میکردند. آمریکا کودتا کرد و شاه را آورد و مصدقی ها و توده ای ها را کشت و زندانی کرد. شاه-آمریکا اسلامیون تندرو را هم بعدا دستگیر و اعدام و تبعید کرد. آمریکا خمینی را نگه داشت تا وقتی کمونیستها خطرناک شدند، دوباره بیاید. خمینی و مارکسیستها هم انتقام گرفتند. چه اشکالی داره؟ تا وقتی که صحنه، بازی سیاست است، در چهارچوب این بازی، وحدت و خیانت یک قاعده است.
    .
    آیا مارکسیستها و سازمان مجاهدین خلق از کرده خود پشیمان هستند؟ فکر نمی کنم و بنظر من نباید هم پشیمان باشند. پیشه آنها سیاست است، هدف فعالیت سیاسی کسب قدرت سیاسی و درست کردن دولت است. برای اینکار اتحاد و انشعاب یک اصل است. آنها اتحاد کردند و امیدشان این بود که بتوانند بر خمینی پیشی بگیرند و دولت خودشان را درست کنند، خمینی هم زرنگ تر بود و برنده شد و آنها را تار و مار کرد. تعداد زیادی از آنها هم فرار کردند و مبارزه سیاسی خود را ادامه میدهند.
    .
    حال چرا مارکسیستهای فعلی با شاهیون و شوونیستهای فارس متحد نمی شوند؟ فکر کنم بعضی از آنها متحد شده اند. آندسته که نشده اند و تعدادشان خیلی زیاد است، در خود شانس موفقیت می بینند. مثل کاسبی، وقتی خودت شانس موفقیت داری، شریک میخواهی چکار؟
    .
    بهانه گیری را کنار بگذارید، به واقعیت بپردازید.
    .
    میگوید مارکسیستها میلیونها نفر را کشتند. فکر کنم از جنایات ضد مارکسیستها بیشتر نیست. ضد مارکسیستها صد ها میلیون آدم کشته اند و صد ها میلیون خواهند کشت. کشتن و قدرت گرفتن بخشی از بازی سیاست است. دنبال درست کردن دولت باشی، باید آدم بکشی. ضد-مجاهد بگوید که چطوری می خواهد بدون آدم کشی رژیم سرنگون کند و رژیم نگه دارد؟ همین الان ترمینولوژی های آدم کشی و فاشیستی دارد. ترمینولوژی اش به ما میگوید که بعد از کسب قدرت دولتی، از خمینی هم بی رحم تر خواهد بود.
    .
    حال اگر از ما آنارشیستها بگوئید، اجداد ما در دوره ای بعد از قتل عام پاریسی ها تاکتیک تروریستی در پیش گرفتند ولی توده نمی کشتند، دولتیون را می کشتند. اما همان موقع آنارشیستهای دیگر مخالفت کردند و تروریسم آنارشیستی ادامه پیدا نکرد. در دوره جنگ داخلی اسپانیا، کارگران آنارکوسندیکالیست مسلح شدند و تا توانستند و ممکن بود کارخانه ها و مزارع را در دست گرفتند. آنها مبلغین سرمایه دارها و جاسوسان فرانکو را اعدام میکردند تا در جنگ داخلی درس عبرت شود. کار درستی نمیکردند اما جنگ بود و در جنگ اعدام میکنند تا شکست نخورند. وقتی در جنگ می بینی که دارند مثل ریگ دوروبری هایت را می کشند، مجبور می شوی راهی پیدا کنی تا اتحاد خودت را حفظ کنی و جلوی جاسوسها را بگیری. جنگ خیلی زشت است.
    .
    ضد-اقتدار

  46. جناب بهنام.
    بادرود باید عرض کنم نظرات یک محفل سیاسی درنفس آن محترم است ولی این نظر تنها یک نظر است که ممکن است مطابق واقعیت باشد یا نباشد.
    اما در مورد قربانی شدن کمونیستها که فرموده اید باید بنظرتان برسانم قربانیان کمونیستها در روسیه وچین و کامبوج و…که نزدیک بیست میلیون ویا بیشتر میرسدبه هیچ عنوان قابل مقایسه با کمونیستهای قربانی نیست.
    بعنوان مثال کمونیستها تنها در کامبوج دو میلیون ودویست هزار نفررا کشتند.
    بهر حال کشتاری که کمونیستها انجام دادند نیز مانند جنایت ناسیونالیست های آلمان جنایاتی بود که مستقیم ازایدئولژی ایندو میجوشید وهر دو بخشی از جنایات علیه بشریت در تاریخ بود که بهر حال تمام شد ورفت و این لکه خون بردامان مارکسیسم سبب شد تاهمانطور که برابرهمه ما هست در کارگران وزحمتکشان جهان سر سوزنی تمایل به کمونیسم دیده نشود.
    شاد وتندرست باشید

  47. درود جناب ناشناس ۲

    دوست گرامی!

    من و گرایش سیاسی و هویت پایه ای دیدگاه هایم گرفته شده از سازمان کارگران انقلابی ایران ” راه کارگر” می باشد. راه کارگر در همان آغاز تسلط خمینی بر انقلاب مردمی ما چنین شرایط را بررسی و نامگذاری کرد:

    (( انقلاب شکست خورد، پس زنده باد )) و از دید من آنروزی و امروزی این دید و موضعگیری درست بود و هست.

    همزمان باید سرراست بگویم که شما درست می گوئید که بسیاری از جریان های چپ و از جمله حزب توده و طیف اکثریت فدائی در آنروزگاران پا در رکاب خمینی داشتند و باقی را هردوی ما می دانیم و…

    ولی اینکه روزی در آینده می بایست دادگاهی و دادخواهی هائی علنی برگزارشود، جای گمان بی هوده ندارد و چنین نیز خواهدشد.

    اما من به هر جان و خرد آزاده پیشنهاد و یادآوری می کنم که او و تعهد بیدارش بداند و همچنین هرگز فراموش نکند که جریان های چپ و نیروهای کمونیست در ایران و جهان پیوسته و همچنان قربانیان سور و عزای قدرت های پلید ساختار زر و زور سرمایه سالاری انگل، ناسیونالیست ها، راسیست ها و فاشیست ها بوده و می باشند.

    با سپاس

  48. با پوزش از روشنگری که مجبورم همه آنچه که جناب بهنام شاید از من بهتر میداند را باز گو کنم.
    جناب بهنام با درود ایرانی بجای سلام اسلامی .
    در مورد امام گور بگوری وآخوند وسرقت انقلاب! جوری صحبت میفرمائید که انگار این امام گور بگوری وکانال هایش مانند رفسنجانی وخامنه ای ولاجوردی و…. از خانواده اپوزیسیون شاه واتفاقا ازاعضاء انقلابی قابل احترام نبوده ومیان برخی مانند منافقین همین امام گوربگوری مورد پرستش نبوه و فدائی(جزنی در کتاب تاریخ سی ساله ایران) نیزمانند منافقین مبارزه مسلحانه خود را نشائت گرفته از مبارزه ضد امپریالیستی! امام در سال ضد ایرانی چهل ودو بیان نکردند ونهضت آزادی وحزب توده فعالانه در حرکت ضد امپریالیستی !امام شرکت نکردند وجبهه ملی!از وی بعنوان فرشته یاد ننموده و…امریکا امام ودارو دسته اش را از سطل خاکروبه پیدا و بر مردمان گماشت تا انقلاب آنان را سرقت نماید.
    جناب بهنام.
    اینکه امام خمینی وروحانیت!مبارزرااز خانواده اپوزیسیون شاه یعنی از خانواده روشنفکران انقلابی از شاملو گرفته تا فدائی وتا حزب توده وتا… جدا کنیم وارونه گوئی و تحریف تاریخچه انقلاب وتوهین به مردم است.
    شما میفرمایئد انقلاب!سرقت شده اما نمیفرماید آن انقلاب!چه بوده که سرقت شده؟
    نمی فرمائید آن انقلاب بجزمردمان بخروش آمده “مسلمان” وبجزوحدت “ایده” آنها با “عمل “آنهابرای جایگزینی حکومت اسلامی باحکومت پادشاهی چه چیزدیگری بوده است ودقیقا مانند انقلابات وجنبش های دیگر.

    جناب بهنام.
    امام گور بگوری به استناد خروارها مدرک بر مسیری صاف شده بوسیله فریب اسلامی که مردمان پیشاپیش از سوی کمونیستها ومنافقین وجلال آل احمد وعلی شریعتی ومصدقی های جبهه ملی!و نهضت آزادی و…خورده بودند سوارشد وبرآن مهرتائید زد وگرنه مبتکر فریب نبود.
    بروید راجع به “فریب”تودهها از گل سرخی واحسان طبری و…اثراین دروغ های شاخدارراجع به اسلام و وحوش صدر اسلام آنهم اززبان یک “کافر” را برمردمان تاخرخره مسلمان آن زمان بپرسید.
    از علی شریعتی ومنافقین ومصدقی ها راجع به فریب بازوخواست کنید.
    جناب بهنام.

    شما بهتر میدانید یک به یک اعضاء غیر عمامه ای خانواده دشمنان شاه وحکومت پادشاهی نه تنهارویشان را از تجربه تلخ اسلام خور شدن انقلاب مشروطه برگرداند ونه تنهااز غائله ارتجاعی ضد زن سال ضد ایرانی چه ودو برهبری خمینی روی برگردانند بلکه بعلت ماهیت تاخرخره اسلامی کمونیستهای معروف آن زمان یعنی حزب توده وفدائی وماهیت منافقین ومصدقی ها و علی شریعتی…نه تنها در مبارزه خود علیه حکومت پادشاهی مرزی با خمینی وآخوند مسجد نکشیدند بلکه مقدم آنان بمیان مبارزین ضد استعمار وضد امپریالیست را گرامی داشتند وشما بهتر از من به فریبی بسا ذخیم تر که توده هاپیش از امام گوربگوراز مابقی خانواده اپوزیسیون خوردند واقفید.
    جناب بهنام.

    اگرروزی امریکا دست از حفاظت اشغالگران بردارد آنگاه خواهیم دید دردادگاه منافقین وکمونیستها وعلی شریعتی ومصدقی هادرفریب توده ها وساختن بستراجتماعی با اسلام انقلابی! که امریکا امام گوربگوری را برآن سوارنمود مجرم شماره یک شناخته خواهند شد.
    این دادگاه و تعین مجازات برای زنده ومرده مجرمین مسلما نه برای انتقام که برای روشن کردن بخش تاریک تاریخ معاصر ایران ونقش کل خانواده اپوزیسیون شاه درفریب اسلامی توده ها ونقش این فریب دربقدرت رساندن امام واین فلاکتی که تهی دستان ایران دچارآن میباشند است.
    به امید آن روز

  49. جناب ناشناس درود بر شما؛

    نوشته اید:

    بسیار شوخی بی مزه ای است بگویم امام گور بگوری انقلاب را سرقت کرد ولی نتوانیم بگوئیم از کی؟ سرقت کرد.

    خوب این دید و برداشت شماست. وگرنه من بارها آنرا بازگوکرده ام؛ منتها با سبک و بشیوه ی خودم. و از شما می خواهم این بار خودتان به پرسش تان پاسخ دهید تا منهم از آن نگاه، آگاه و استفاده کنم. پلورالیسم سیاسی ویژگی اش درین است که دیدگاه ها آزادانه و روشن بازگوشوند.

    دوست گرامی!

    همانطوریکه بارها نوشته ام انقلاب، کار ما چند تا کمونیست، چند طیف ملی مذهبی و میانه و لیبرال راست، و یا کار چند آخوند به سرکردگی خمینی و خامنه ای ها نیست.

    (( انقلاب کار کارگران و توده هاست؛ همچنانکه نگهداریش هم تنها از عهده ی آنها برمی آید و بس. ))

    بنابرین وقوع انقلاب و عوامل برانگیزاننده آن بسیارند و همچنین تلنبار وجود ایده ها و راهکارها آنهم بشیوه و روشی که بتواند ” ایده یا توان طرح و روش خردورزانه ی مدیریت از یکسو، و عمل یعنی، بکاربردن و در دست گرفتن نیروی های مادی و یا توان خروشان اجتماعی طبقاتی” را یکجا و درهم متمرکز کردن و همراه و همگام ساختن، و ملات بنیادی و زیربنائی انقلاب را در پیوند باهم و در یک کاسه سراسری کشوری همسو و هموندریختن آن است یا بهتربگوئیم سازماندهی از یکسو و پذیرش اجتماعی از مدیریت از سوی دیگر یا تلفیق( ایده و عمل) را مدیریت کلان کردن، رهبری انقلاب نام دارد که خمینی بیاری اسلام بهترین فرصت ربودن انقلاب از مردم کار و مزدبگیر را داشت.

    اینکه این رهبری در هرگوشه از جهان انقلابی باشد یا ارتجاعی و واپسگرا و ضدانقلابی! باید جداگانه پیرامونش گفتمان داشت. البته در مورد رهبری انقلاب ۵۷ می تواند سرراست گفت که خمینی رهبر مرتجعی بود و در ستیز آشکار با راه و اهداف انقلاب بود.

    اما نکته کلیدی درین است که رهبری انقلابی هرچند هم که بتواند برجسته و مترقی باشد جز، با کارائی، همراهی و اراده ی کلان اجتماعی و طبقاتی آنهم همبسته و مشترک متصور نیست و نمی تواند پیروزشود.

    سازگاری ایده و عمل امری گریزناپذیراست. چراکه دیدیم جریان های چپ و کمونیست، طیف ملی مذهبی ها، لیبرال ها و مجاهدین هیچکدام از آنها که در همین جنبش انقلابی که همگی فعال بودند، هیچیک چندان نتوانستند خواسته ها و اراده اجتماعی طبقاتی کارگران و توده ها را یکدسن کرده و بسوی اهداف خویش متمایل کنند و در نتیجه از گردونه مدیریت انقلاب برنیامده و در حاشیه ماندند و بیرون گشتند.

    و البته این نکته را نیز باید برجسته ساخت که خواست کلان اجتماعی انقلابی ۵۷ جز برابری خواهی و استبدادزدائی نبود که چپ ها و کمونیست توان مدیریت و راهبری و متقاعدکردن کارگران و توده ها را در برابر ترفند اسلامی خمینی و ایده ی پوچ و دروغین عدل علی و اسلام عدالت پرور آنرا نداشتند و ربوده شدن انقلاب هم در همین نکته آغازین بود و تاکنون توسط خامنه ای رهبری و ادامه داشته است.

    اما نباید فراموش کرد یاری های امپریالیسم آمریکا توسط ژنرال هایزر و در زمان بختیار و… را و همچنین دیگرانی که در همین راستا راه ربودن انقلاب توسط خمینی دروغگو و همزمان هموارکردن اهداف سرمایه سالاری ایران و جهان را برای آمریکای تبهکار و خمینی جانی پاکسازی ضداقلابی کردند.

    باسپاس

  50. جناب بهنام.
    من بیش از این بر سر یک موضوع بنام رهبری فاجعه اسلامی -امپریالیستی پنجاه وهفت با نام مستعار انقلاب توسط امام گوربگوری مزاحمتان نمی شوم چرا که این موضوع را جهان میدان آن انقلاب !رهبری دیگری نداشته است که امام گور بگوری وی را پس زند وخود جایش نشیند وگرنه جنابعالی یا منافقین ویا… نامی از یک شخص ویا گروه که پیش از آن گوربگوری رهبری را بدست داشت می بردید.
    جناب بهنام
    انقلاب!آفتابه مسجد نیست که یواشکی دذدیده شود.
    زمانیکه توده ها در خیابان خمینی فریاد میزدند و منافقین وفدائی وتوده ای ومصدقی ونویسندگان وشعرا و…نیز به استناد اعلامیه ها با وی بیعت کردند بسیار شوخی بی مزه ای است بگویم امام گور بگوری انقلاب را سرقت کرد ولی نتوانیم بگوئیم از کی؟ سرقت کرد.
    از توده ها سرقت کرد؟
    اگر منظور این است که اگر شما یا هر مدعی دیگر توانست عکسی یا فیلمی نشان بدهد که درآن عکس گوربگوری در دست توده ها نباشد آنگاه قبول میکنیم.
    من یک بار هم بخاطر خودتان عرض کردم اگر منافقین حرف از سرقت انقلاب!میزنند بخاطر این است که به معنی واقعی بی همه چیز می باشند وبهمین دلیل شما نباید حرف یک سری بی همه چیز مزدور بیگانه را تکرارکنید.
    شاد وتندرست باشید.

  51. بادرود جناب ناشناس ۲

    من در نوشته ام تنها خواستم از انقلابی اجتماعی، مردمی و کلان بگویم که آن در سال ۵۷ بوقوع پیوسته است و در همان آغاز پیدائی و بدلیل ربوده شدن و رهبری آن توسط واپسگرایان اسلامی شیعی ناگزیر به شکست بود و شکست هم خورده است.

    وگرنه جای تردید ندارد که اگر رهبری خمینی بنیادگرا و دیگر اسلامیست های مرتجع “رنگین نگاه” بر آن مستولی نمی گشت آنگاه شاید متصور می بود که انقلاب مردمی ۵۷ فرجامی دیگر و متفاوت و ای بسا مثبتی می داشت.

    بنابرین سرکردگی و مدیریت و تکسواری اسلامی ولائی از آغاز تاکنون جای نزاع باقی نمی گذارد.

    باسپاس از شما

  52. جناب بهنام.
    همانطور که در پاسخ خود بمن ملاحظه میفرمایید اززمان گذشته برای آن انقلاب!و پیروزی! آن استفاده تا رهبری امام گوربگوری امری پس از پیروزی؟!بنظرآید.
    اما این ناچیز همچنان منتظر می ماند تا بدون حاشیه وبطور ساده وروشن بفرمایید چه کسی رهبری انقلاب را ازسال ضد ایرانی پنجاه وشش تا بهمن پنجاه وهفت بدست داشت؟.
    البته به شهادت همان کارگران که میفرمائید بساط شاه جمع کردند وبه شهادت هزاران عکس وفیلم وگزارش تلویزیونی ومطبوعاتی و مصاحبه امثال اوریانا فالانچی… وکلا به شهادت جهان آن روز رهبری انقلاب در دست امام گور بگوری بود وحتی یک فرد دیگر مدعی آن نبود.
    حتی همین سرکرده منافقین که امروزه با پرروئی وبی آبروئی مدعی سرقت انقلاب توسط خمینی است بیش از هر بانجان دورقابچی امام امام ورهبر انقلاب میکرد.
    جناب بهنام.
    ما ممکن است در فضای مجازی وبرای دلداری خود رخ دادی بدین بزرگی را از خواسته جایگزینی حکومت اسلامی با حکومت پادشاهی و از خواسته جایگزینی امام با شاه که روزانه وحداقل یک سال ونیم از سوی میلیونها بزعم شما کارگر در خیابانها فریاد زده می شد را جدا کنیم ومنکرآن بشویم.
    اما این امر فقط بیان کننده فرار ما از واقعیت و حقیقت وجایگزینی آن با آنچه دررویای خود دوست داشته ایم بشود ونشده است میباشد که برنده آن همین رژیم اشغالگر اسلامی وهمین امام گور بگوری است وبس.
    جناب بهنام.
    ما اگربعنوان یک واقعیت بپذیریم کارگران بدنبال انقلاب کارگری نبوده اند بلکه آنان نیز بهمراه زحمتکشان وخرده بورژوازی عینی شدن خواسته ها و مطالباط خود را در حکومت اسلامی یا حکومت عدل علی می دیدند واین امر درجامعه ای که دست کم چهارصد سال زیربمباران منبر بوده است وجامعه ای که دانه درشت کمونیستش توده ای وفدائی خاطر خواه عدل علی و جریان مدعی ملی آن فقط آخوند بی عمامه است وجامعه ای که نسل جوان ودانشگاهیش با امثال منافقین وشریعتی و…تغذیه میشد اصلا جای تعحب نداشت که به چیزی دیگری بجز حکومت اسلامی نظر خوش داشته باشد.
    حال اینکه این جامعه چه نوع اسلام وحکومت عدل علی در ذهنیت خود داشت اصلا مهم نبود بلکه همانطور که دیدیم آنچه که دردنیای واقعی رخ داد خودقربانی اسلامی وحکومت عدل علی ای شدند که بجز منافقین وعلی شریعتی و…اسلام پناهی کمونیستها وملی!هاو روشن فکران!و نویسندگان وشعرانیزفریب چهارصد ساله آخوند هارا تکمیل کرد.
    جناب بهنام.
    کار امریکادر نشاندن امام خمینی گور بگوری برسرجنبش چنین جامعه که گل سرخی واحسان طبری و…روشن فکرانقلابی کمونیستش باشد و شاملو شاعرش و زنده یاد مصدق رهبرملی!آن خمس وذکات بدهد وکلا در محاصره اسلام پناهان باشد همانطور که بیاد دارید بسیارراحت انجام شد.
    جناب بهنام.
    حال اگر جنابعالی ویا هر کسی بخواهد امام خمینی گوربگوری وتشکیلات مسجد را از رهبری فاجعه اسلامی -امپریالیستی پنجاه وهفت بگیرد واقشارشرکت کننده در آن فاجعه را بمیل خود توصیف نماید تنها مرتکب یک شوخی تلخ شده که منفعت آن را اشغالگران اسلامی می برند.
    شاد وتندرست باشید

  53. درود به شما جناب ناشناس۲

    پیش از همه از شما بخاطر پانویس درست تان سپاسگزارم.

    دو نکته ی برجسته در گفتمان دیدگاهی شما وجوددارد که من تلاش می کنم کوتاه آنها را از دید خودم برای شما بازتاب دهم.

    نوشته اید:

    آیا شما هم رهبری انقلاب را حق خود میدانید؟

    دوست گرامی شما می دانید که من مارکسیست و کمونیست می باشم و از همینرو جز به حکومت مستقل و ایده آل شورائی کارگری توده ای نمی اندیشم. اینکه چنین ساختار چگونه امکان پیدائی می خواهد و می یابد بیرون گفتمان کنونی ماست.

    البته من و ماها کمونیست در پایه ی امر ادعای رهبری انقلاب ۵۷ را نداشته ایم که آنرا ببازیم. ما همیشه سازمانگر و روشنگرانه راه جنبش طبقاتی بوده ایم و خواهیم بود و ماند. کار حزب بیرون از اراده ی حکومت کارگری ست.

    ورای رویداد های شکستخورده و سرکردگی های خودرائیانه احزاب کمونیست پیشین و همین چندتای امروزین باید من بشما روشن و سرراست بگویم که من مخالف احزاب چپ و کمونیستی بوده و هستم که آنها بنام حزب طبقه ی کارگر رل هدایت جنبش کارگری و نبرد طبقاتی کارگران را ربوده بودند و کارگران هیچکاره ی آنروزگاران بودند.

    مگر می شوداحزاب کمونیست همه کاره طبقه ی کارگر باشند و… یا بوده اند. نه چنین گذشته ای نباید فرصت تکرار بیابد. انقلاب و نگهداری آن کار نبرد کارکری ـ توده ای ست و چندتا کمونیست و… هرگز توان انلاب و پاسداری آنرا ندارند.

    و تلاش ۴۰ ساله ی خود من و ماها در جنبش جپ و کمنونیستی این بوده و هست که سبک مبارزه قیم مآبانه حزبی ـ سازمانی را رد کرده و برای همیشه بدوربریزیم و در برابر نگرش های خودمحورانه فردی و حزبی سازش ناپذیر بایستیم و توان خود را معطوف به بیرون از اراده ی اجتماعی ـ طبقاتی نچرخانیم و بمیل خود نگردانیم.

    نکته دوم:

    انقلابی بدون رهبری ودستگاه وتشکیلات هدایت کننده خیال واهی ست.

    بله شما درست نوشته اید و آن انقلاب بی رهبری و مبارزه ای بدون سازماندی و سازمانیابی آن در محل کار و محله هل و و… ممکن و متصور نیست.

    در ۵۷ اراده ی و دریای جوشان و خروشان اجتماعی و امواج قدرتمندش مبارزه های کارگری توانست بساط شاه را بسان پرکاهی بر روی امواج دریائی خود بدورریزد.

    شوربختا که خرد امروزین اجتماعی ما آنروزگار بسیار شکننده، بی تجربه و دارای آگاهی پائینی بود و بهمین خاطر و بسادگی فریب خمینی هزارخط و اسلام او را خورد و سکان کشتی انقلاب را به فناتیسم و واپسگرائی و … سپرد.

    و همزمان دسیسه ها، ترفندها و یاریرسانی های پنهان و آشکار امپریالیسم آمریکا و دیگران هم همچون همیشه ی تاریخ در پیوند با منافع سرمایه و دین بود و … آنچه را کردند که امروز در افغانستان و برای طالبان می کنند.

    باسپاس از پانویس تان

  54. جناب بهنام.
    با درود باید عرض کنم با توجه به تجربه نداشتن دست آورد قابل توجه مبارزه ضد مذهبی شاید از دوران افلاطون که اگر دست آورد داشت اکنون می بایستی شاهد لاغرشدن پایه اجتماعی مسیحیت یا اسلام ویا یهودیت یا… بودیم که نیستیم.
    لذا در شرایط مشخص کنونی تنها کسیکه از پا برداشتن ما ازمبارزه با ایدئولژی اشغالگران اسلامی وسردمداران تاریخی آن و روشنگری در مورد برخی از پایه های اصلی آن بمانند “مستضعفین و “افشای کشورگشائی ها و… جنایات وغارتی که در این چهارده سده گذشته عمدتا بدست همین مستضعفین انجام داده اند …و پا گذاشتن ما به این جاده بی پایان خدا هست؟ یا نیست؟ یا فلان مذهب چه می گوید؟ یاچه نمی گوید؟اشغالگران اسلامی حاکم بر ایران و امثال منافقین و ملی!اسلامی هاو دگراندیشان؟!اسلامی و…میباشند وبس.
    جناب بهنام.
    اگرمنافقین بدروغ ودراوج بی آبروئی وپر روئی در زمانیکه هنوز بخش بزرگی از انقلاب کرده ها زنده میباشند ودر حالیکه هزاران عکس وفیلم وگزارش تلویزیونی و… مدعی دزدیده شدن انقلاب از سوی امامشان وآخوند میباشند بعلت این است که امامت ورهبری انقلاب را حق خودشان میدانند اما شما چرا؟.
    آیا شما هم رهبری انقلاب را حق خود میدانید؟ واحساس میکنید امریکا ومردم دست بدست هم دادند وتا حق شما را بالا بکشند.؟
    جناب بهنام.
    اینطور که شما نوشته اید اینطورتصویر میشود که یک انقلابی بدون رهبری ودستگاه وتشکیلات هدایت کننده براه افتاده و کار را به اتمام رسانده ودر پایان امریکا ویا…خمینی وآخوند را برراس انقلاب گذاشته است.
    یا این تصویر که انقلاب دارای رهبری بوده اما خمینی آمده رهبری را از دست رهبر انقلاب گرفته است؟.
    حالا این فریاد های خمینی خواهانه نهضت ما حسینیه رهبر ما خمینیه وده ها شعار مانند این و فریاد های حکومت اسلامی خواهانه توده ها مانند نه شرقی نه غربی حکومت اسلامی و….استقلال آزادی حکومت اسلامی درحین انقلاب وآن درخت سیب وآن مصاحبه ها و…آن پیش واز چند کیلو متری توده ها از خمینی در این تصویر چه جوری گم وگور میشود؟
    شاد وتندرست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>