پنج شنبه, ۲۹ اردیبهشت , ۱۴۰۱
   

Comments

آیا «موتور کوچک، موتور بزرگ» یک تیوری علمی ست؟ / هادی میتروی — 38 دیدگاه

  1. حکومت شورائی سوئیسی و روژوائی بدون الغای بردگی مزدی، یک دروغ بزرگ است و در راستای همان انقلاب مخملی. فعلا محافظ واقعی قانون اساسی روژاوا، ارتش آمریکاست. سوئیس هم فاسدترین سیستم بانکی دنیا را دارد. امپریالیسم هم در دنیای امروز در واقع سرمایه مالی است. فکر نمیکنم کمونیسم یعنی چاپیدن ملتهای دیگر و بخشی از آنرا بخورد سکنه خود دادن، این امپریالیسم و ناسیونالیسم است. آقای میتروی بهتر است جامعه روژوا و سوئیس را با ذره بین مطالعه کند و فریب سوسیال دموکراتهای شازشکار را نخورد. ضد-اقتدار

  2. در ارتباط با بخشی از کامنت قبلی ام که نوشتم انقلاب مخملی بسیار تضعیف شده است، اینها فاکتهاست:
    -بهار عربی موفق نشد، بهار عربی مهندسی هیئت حاکمه بود اما دیدند که بجائی ممکن است کشیده شود که نمیخواهند.
    -انقلاب مخملی و بعد خشونت‌های مسلحانه شدن ش در سوریه شکست خورد و توان رژیم و حزب الله ش دست نخورد.
    -نوکر عربستان-امریکا در یمن توسط اسلامیون تندروی پرو رژیم سرنگون شد.
    -اصلاح طلبان در ایران کاملا سرکوب شده است. اصل رژیم دیگر نمیتوانست تظاهر به دموکراسی اسلامی کند چون باعث بی ثباتی و امتیاز دهی و از دست دادن اختیارش شده بود.
    -انقلاب مخملی در بلاروس شکست خورد.
    -انقلاب مخملی در قزاقستان شکست خورد.
    -پروژه سرنگونی طالبان و دموکراسی افغانی موفق نشد.
    -پروژه دموکراسی عراق وضعیت نامشخصی دارد و عراق هنوز ثبات ندارد و جولانگاه گانگسترها و تروریست‌ها و واپسگراها شده است و دموکراسی بازی موثر نیست.
    -امپریالیستهای روسی و دیکتاتورهایشان به اوضاع واقف شده اند و براحتی سرکوب میکنند و نمیتوانند تظاهر به دموکراسی بورژوائی کنند.
    -توطئه گری توسط اردوغان و جنگ افروزی و تجاوز آشکار و جنگ طلبی ش بیشتر موثر است، مثال جنگ سال قبل میان ارمنستان و آذربایجان. امروزه میگویند حرف از سرزمین توران میزند که ناتو هم به آن علاقه زیادی دارد. این برایشان موفق تر است.
    -امپریالیستهای غربی هم بعلت شکست گسترش از طریق انقلاب مخملی، فعلا خود را مجبور می بینند که برای جنگ و تعرض آماده شوند و احتمالا ترکیه در صف اول آنها علیه امپریالیستهای شرقی است.
    .
    کلا جهان امپریالیستی رو به جنگ می رود و ریاکاری های حقوق بشری شکست خورده است. یک عامل تحریک کننده، یک منطقه بزرگ را به جنگ می کشد و این ممکن است به بقیه جهان سرایت کند. نه جنگ قراباغ و نه جنگ سوریه پایان نیافته. فعلا روند جنگ و ارتجاع داریم تا انقلاب. ریاکاران دموکراسی خواه بزودی تمام صحنه را ترک خواهند کرد و ما با ارتجاعی روبرو خواهیم شد که نقابی بر صورت ندارد.
    .
    ضد-اقتدار

  3. این مقاله بزودی به آرشیو می رود. تصمیم گرفته بودم که برای مدتی جز در این صفحه، پای مقالات دیگر، کامنت ننویسم. برای همین در ۱۶، ۱۷ مقالات بالای این مقاله کامنتی از من وجود ندارد. همانطور که قبلا همیشه قابل مشاهده بود، تمام آن ۱۶،۱۷ مقالات نشان میدهد که این سایت عمدا و یا سهوا مبلغ تفکر بورژوا لیبرالها هاست که همگی هوادار دموکراسی امپریالیستهای غربی و انقلاب مخملی هستند.
    .
    اگر در میان این مبلغین کسانی باشند که از روی ناآگاهی به انقلاب لیبرالی در ایران اعتقاد دارند، باید بگویم که بهتر است وقت خود را صرف درک بیشتر ماهیت جوامع و رابطه اقتدار و قربانیانش کنند تا دنباله روی از نظریه پردازان اربابان بردگی مزدی و یا تز مراحل مارکسیستی. جامعه ایران از طریق لیبرالیسم بورژوائی نمیتواند یک قدرت سرمایه داری شود چون سریعا از طریق سرمایه داری جهانی سرکوب می شود. البته ممکن است مثل کره جنوبی تصمیم بگیرند که بگذارند از این لحاظ تغییر کند ولی باید مثل آنجا ارتش ش در دست یک قطب باشد، مثل آمریکا در آنجا.‌ راه بلشویکی هم ورشکست شده و امکان موفقیت ندارد. بهترین کار و علمی ترین کار فراموش کردن تز مراحل و حرکت مستقیم بجانب کمونیسم است. لازمه این آخری، مبارزه با اقتدارگرائی در بعد انترناسیونالیستی است. امکان آزادی از اقتدارگرائی و اشکال موجودیتش در یک کشور و در چهارچوب اقتصاد بردگی مزدی و دولت ، وجود ندارد.
    .
    می توانم به کامنت نویسی ادامه بدهم ولی فکر کنم دوران انقلاب مخملی با شکل گیری قطب بندی های امپریالیستی و تعرض خشونت آمیز دیکتاتورهای شرقی به هر گونه اعتراض دارد به پایان می رسد و ضرورت نقد مستمر ریاکاری لیبرالی دیگر بصورت سابق وجود ندارد، لااقل فعلا اینطور است. اگر توهم به مردمی شدن جمهوری اسلامی و یا مردمی بودن امپریالیستهای شرقی زیاد شد، که احتمالا در این سایت نخواهد بود، ممکن است که کامنت نویسی را به آن سایتها منتقل کنم . فعلا کارهای مهمتری دارم.
    .
    ضد-اقتدار

  4. اقای میتروی،
    میتوانید مشاهده کنید که من فعلا زیر مقالات روشنگری کامنت نمیگذارم جز مقاله شما. در زیر مقاله بعدی تان در روشنگری هم کامنت نخواهم گذاشت. کامنتهای من زیر مقاله فعلی و قبلی شما در واقع به این منظور بود که شما با ابعاد نظرات مشابه خود و مسائلی که پیش میاورد آشنا شوید. بخش مهمی از کامنتهای من ایده هائی ست که من از دیگران اقتباس کرده ام. مرکزی کردن روانشناختی اقتدارگریزی از من است. مجددا، مقالات شما را خواهم خواند ، اما کامنتی نخواهم گذاشت. ضد-اقتدار

  5. “درباره ما” ی خیلی بهتر اما کماکان در جلد خود و بی گفت و گو که شاید بتوان در دسته بندی کارآفرینها قرار داد، متعلق به “علیه سرمایه – تریبون کارگران ضد سرمایه داری” است. “درباره ما” ی آنها:
    .
    ****************************
    https://alayhesarmaye.com/
    “درباره ما”
    “ما عده‌ای کارگریم، تا چشم باز کرده‌ایم شاهد استثمار وحشیانه پدران و مادران، همسایگان و اهالی محله کارگرنشین خود و همه کارگران توسط سرمایه‌داران و سرمایه بوده‌ایم. با گوشت و پوست و رگ و خون خود لمس نموده‌ایم که کلیه سرمایه‌ها و ثروتها توسط طبقه ما تولید میشود و دنیای فقر و فلاکت و سیه‌روزیها نیز بیش از پیش بر سر طبقه ما آوار می‌گردد. هرچه بیشتر تولید کرده‌ایم عمیق‌تر از وسائل کار و تولید و محصول کار خود جدا شده‌ایم. هرچه بر قدرت سرمایه افزوده‌ایم خود فرسوده‌تر و حقیرتر شده‌ایم. با چشم باز و با همه وجود مشاهده کرده‌ایم که دولت، ارتش، قانون، حقوق، اخلاق، فرهنگ، پلیس، دین، مسجد، منبر و همه چیز جامعه موجود متعلق به طبقه سرمایه‌دار، مدافع سرمایه‌داری، علیه ما و در خدمت ماندگاری استثمار وحشیانه ما توسط سرمایه است. همه شعور و شناخت و ذهن و فکر و عقل و احساس و ادراک ما با این واقعیتها آمیخته است. ما به حکم کارگر بودن خویش به صورت خودجوش، ضد سرمایه‌داری و علیه بردگی مزدی هستیم. فلسفه و دانش و تخصص و فضل ویژه‌ای هم لازم نیست تا ضدیت با سرمایه را به ما بیاموزد. ریشه و بنیاد سرمایه‌ستیزی خودجوش ما در اینجا، در عمق این واقعیت‌ها است. ما گروه، حزب، سازمان، کمیته و هیچ دار و دسته‌ای نیستیم. اینگونه تشکلها را که از بالای سر کارگران ساخته می‌شوند ابزار تبدیل جنبش طبقه ما برای چانه‌زنی با سرمایه‌داران و کسب قدرت دولتی می‌دانیم. این نوع تشکل‌سازی‌ها حتا اگر با جنجال‌های ضد سرمایه و چپ‌نمایانه همراه باشد، راه و رسمی غیرکارگری است. سازمانیابی طبیعی طبقه ما شورا است. در متن مبارزه شورائی باید با هم به گفتگو بنشینیم، تجارب و آگاهی خود را به هم منتقل کنیم و برای ارتقای رویکرد ضد سرمایه‌داری خودجوش طبقه خود بکوشیم. ما این نشریه را منتشر نمی‌کنیم تا مبارزات کارگران را رهبری کنیم!! نه فقط چنین ادعایی نداریم که هرگونه مرجع و مقلد و هرمیزان تبعیت جنبش کارگری یا توده کارگر از اراده رهبران را فاجعه‌ای برای این جنبش و انحراف از ریل واقعی پیکار ضد سرمایه‌داری می‌دانیم. می‌خواهیم که این نشریه تریبونی برای اثرگذاری سرمایه‌ستیز در مبارزه روز ما کارگران باشد. اثرگذاری تعداد هرچه بیشتری از کارگران در تعیین راه و رسم و پیچ و خم مبارزه طبقاتی برای رفع و دفع تعرضات همیشگی سرمایه‌داران و رهایی نهایی از شر وجود سرمایه‌داری، هدف انتشار «علیه سرمایه» است.”
    ********************
    جنبه مثبت “کارگران ضد سرمایه” این است که نقش مخرب حزب سازی را درک کرده.
    ایراد آنها این است که تابع عقاید ناصر پایدار هستند. البته عقاید آقای پایدار بسیار از بقیه عقاید مارکسیستهای ایرانی بهتر است.
    .
    ایرادات دیدگاه آقای پایدار:
    .
    آقای ناصر پایدار هنوز به درک ایرادات ماتریالیسم تاریخی مارکس و نتایج تاریخی ش واقف نیست. مقالات آقای پایدار بطور مصنوعی ایدئولوژی های دولتی را به بردگی مزدی ربط میدهد. اگر بورژواها ایدئولوژی های گوناگون دارند، دلیلش این است که ایدئولوژی می سازند نه اینکه بطور خود بخودی اقتصاد در آنها ایدئولوژی تولید میکند. او نمیتواند توضیح بدهد که چطور از یک رابطه ثابت کار و سرمایه، بجای یک نوع ایدئولوژی، چندین نوع ایدئولوژی برمیخیزد. اگر اقتصاد تعیین کننده بود، ۱ – اقتصاد بدون فکر و نقشه وجود داشت که میدانیم چنین نیست، ۲ – اقتصاد بدون ایدئولوژی وجود داشت که میدانیم غیر ممکن است، ۳ – رابطه بین اقتصاد و ایدئولوژی یک به یک بود نه یک به چند. البته میتوان تفسیرهای غیر دیترمینیستی از ماتریالیسم تاریخی کرد اما بسختی و مهمتر اینکه چنین تفسیری بیان این است که نمیتوان تابع مارکسی بود که در این وجه بسیار ناروشن است.
    .
    بعلاوه، نقد درست و بجای حزبگرائی مارکسیستهای دیگر باید مارکس را هم شامل شود، چون حزب کارگر سازی از اول پیشنهاد خود مارکس بود. اما آقای پایدار از آن چیزی نمی گوید.
    .
    بلاخره، درک آقای پایدار از آنارشیسم بسیار محدود است و نقد او از آنارشیسم بسیار ضعیف، او نمیداند که مبتکر کنه عقاید او در واقع آنارشیستهای نیمه اول قرن بیستم بودند. مارکسیسم شورائی و سایر مارکسیسمهای ضد آتوریته گرائی بعد از فساد بلشویکها بوجود آمدند، اما آنارشیستها قبل از قدرت گرفتن بلشویکها ، خطرات ضد کمونیستی عقاید موجود در ذهن مارکس و انگلس را ذکر کرده بودند.
    .
    کلا صداقت در مارکسیستها و مارکسیستهای ایرانی بسیار کمیاب است. دلیل این موضوع این است که مارکسیستها اصولا آتوریته را نقد نکرده اند و فکر میکنند که کمونیسم را باید از طریق اقتدارگرائی ساخت!
    .
    ضد-اقتدار

  6. حال چرا پیشنهاد من پذیرفته نخواهد شد؟
    .
    به این دلیل که نشریات اینترنتی چپ اپوزیسیون هر کدام وابسته به گروهای سیاسی هستند، گروههای سیاسی چپ هم همه مثل “کارآفرینها” (سرمایه دارانی که کالای جدید به بازار می آورند) بخت خودشان را آزمایش میکنند. همه خواهان سرنگونی رژیم و پر جمعیت شدن و رهبر کارگران شدن خودشان هستند. کارآفرینها (اربابان بردگی مزدی مبتکر و خلاق) هم بدون رویای فروش کالای خودشان، هیچ هستند. دعوت از اپوزیسیون چپ ایران برای کنارگذاشتن حزب سازی و ترویج بنیادهای ایده کمونیسم مثل دعوت از “کارآفرینها” ست به متحد شدن در یک شرکت بردگی مزدی، یعنی دارخواست از نقض اصل وجودی آنها.، آنها از بردگان مزدی بیرون هستند و یا بیرون آمده اند که ارباب باشند. پس تکلیف ما برده های مزدی روشن است. افشای کمونیسم دروغین آنها.
    .
    ضد-اقتدار

  7. یادداشتی دیگر،
    .
    حال اگر پیشهاد این است که مارکسیستها مارکسیسم و حزب و تشکیلات سازی برای درست کردن دولت را کنار بگذارند و صرفا به تبلیغ و ترویج کمونیسم در میان قربانیان اقتدار بپردازند و بگذارند که فعالین زن و کارگر کمونیست خودشان بیاموزند و عمل کنند، تکلیف احزاب و تشکلات فعلی چه می شود؟
    .
    پاسخ این است که آنها میتوانند یک انجمن شورائی بی رهبر آموزشی و تحقیقی “مرکزی” برای نفی ایده های غلط و خرافی موجود در جامعه و برای توضیح پلولاریستی ایده کمونیسم، بوجود آورند. مذهبیون و ایدئولوگهای ارتجاعی دیگر چنین میکنند، چرا کمونیستها (کمونیسم بمعنای ضدیت با سلطه انسان بر انسان) نه؟ مطمئنن میتوانند و باید چنین کنند.
    .
    تصور کنید که تشکیلاتی هست که ادعای رهبری و سرنگونی ندارد و فقط ایده های کمونیستی را بازتاب میدهد و خبرهای سیاسی و اجتماعی را تجزیه و تحلیل کرده و اطلاعات نظری و علمی در اختیار قربانیان اقتدار قرار میدهد. فایده این صد برابر افراد و احزاب سرنگونی طلب مارکسیست و آنارشیست است که در عمل بی تاثیرند و اگر هم تاثیر گذار شوند، به جنگ و خشونت علیه یکدیگر دست خواهند زد.
    .
    البته ما چنین گروههای تقریبا آموزشی داریم. مثل گردانندگان سایت روشنگری، گردانندگان سایت آزادی بیان و یا گردانندگان سایت نقد اقتصاد سیاسی.
    .
    ایرادات گروه، اشخاص و محافلی که این سایتها را ساخته اند:
    .
    روشنگری
    “درباره ما” ندارند. معلوم نیست کمونیست هستند و یا بورژوا. معلوم نیست که شورائی اداره می شوند و یا یک رئیس دارند. در مجموع ایده کمونیسم را آموزش نمیدهند و عمدتا بورژوا لیبرالیسم چپ را تبلیغ و ترویج میکنند – اگر مارکسیست هستند، تفسیر سوسیال دموکراتیک از ماتریالیسم تاریخی دارند. پیشنهاد من به روشنگری این است که تشکلش را حول ایده کمونیسم بصورت شورائی تجدید سازمان کند و “درباره ما” بنویسد و سایتش را آموزشی کند نه صرفا خبری و منعکس کننده عمدتا عقاید بورژوا لیبرالی. البته اگر گرداننگان این سایت فکر میکنند کمونیست هستند، در غیر اینصورت چنین انتظاری نیست.
    .
    ازادی بیان
    این سایت “درباره ما” دارد و خوب هم هست اما معلوم نیست که شورائی اداره میشود یا خیر و توانائی و یا اراده انعکاس و بحثهای خوانندگان را ندارد. پیشنهاد من به سایت آزادی بیان این است که تشکل و فعالیتش را حول ایده کمونیسم تعریف کند. مرتجعین به اندازه کافی برای تبلیغ و ترویج نظراتشان پول و امکانات دارند، لازم نیست که کمونیستها برای آنها هم ابزار ابراز عقیده فراهم کنند.
    .
    نقد اقتصاد سیاسی
    این سایت “درباره ما” دارد و هدفش اشاعه ایده کمونیسم است ولی ایده کمونیسم ش محدود به اقتصاد است گوئی ماتریالیسم تاریخی مارکس آتوریته نظری بر کمونیسم دارد. اگر ماتریالیسم تاریخی مارکس درست بود از یک نوع اقتصاد یعنی بردگی مزدی چند نوع ایدئولوژی بیرون نمی آمد مثل ایدئولوژی اسلامی، فاشیستی، صهیونیستی، دموکراتیک و سرمایه داری دولتی-استالینی و یا لنینی و یا سوسیال دموکراتیک. برای همین این سایت مجبور است که همه عقاید مربوط به کمونیسم را در همه جنبه ها نه صرفا در جنبه اقتصادی ش انعکاس دهد.
    .
    کلا پیشنهاد من به تمامی گروهها و احزاب و سازمانهای مارکسیست و آنارشیست این است که بجای بلاگ نویسی، فعالیت حزبی و غیره، در یک تشکیلات بی رهبر شورائی متحد شوند و بطور دموکراتیک آنرا اداره کرده و بطور منظم و برنامه ریزی شده، برای توده های قربانی ارتجاع که در ایران فعال هستند، منابع آگاهی و اطلاعاتی بوجود آورند. مهم نیست که ایده ها متناقض و حتی اشتباه هستند، مهم این است که همه نظر میدهند و انتقاد میکنند و ایده و عمل کمونیستی توده ها از این طریق تقویت شده و کارزار عملی و نظری آنها را آبدیده کرده و مانع دنباله روی از ارتجاع تا گول انقلاب مخملی و ضد امپریالیسم توخالی را نخورند.
    .
    ضد-اقتدار

  8. درک ایرانی ها از کمونیسم یکسان نیست و این باعث شده است که وحدت کمونیستی مبارزه علیه ارتجاع در ایران شکل نگیرد و دائم با تشتت و تفرقه درونی همراه باشد و در نتیجه بی تاثیر بماند. برای یکسان کردن و استحکام بخشیدن به ایده کمونیسم در ذهن ایرانی ها باید به معانی بنیادی کمونیسم روی آورد و اجازه نداد که ایده های فنی و تکنوکراتیک و اقتدارگرایانه آنرا دنباله روانه و بی معنا و گیج کننده کنند. در پائین تمام معانی بنیادی کمونیسم را در چهارچوب اقتدارگریزی توضیح دادم، امیدوار مفید واقع شوند و اگر نقدی و بحثی هست میتوانید در اینجا بیان کنید. ضد-اقتدار

  9. چگونه ایده کمونیسم در ایران میتواند ترمیم شود:
    .
    در اینجا منظور من از کمونیسم همان سوسیالیسم، آنارشیسم و غیره است که در کنه خود یعنی ایده الغای سلطه انسان بر انسان که شامل الغای بردگی مزدی هم میشود.
    .
    اقدامات ذهنی، عقیدتی و عملی لازم:
    .
    ۱ – کنار گذاشتن مارکسیسم بدون کنار گذاشتن مطلق مارکس. عقاید مارکس را قابل نقد دانستن و معیار نگردن آنها و مبارزه با تابو سازی از نقد عقاید او.
    .
    ۲ – دست برداشتن از حفظ و بوجود آوردن تشکلات سیاسی ی (حزب، سازمان و غیره) که هدفش کسب قدرت سیاسی و درست کردن نهادی مستقل و دارای آتوریته بر محل کار و زندگی بنام دولت است.
    .
    ۳ – نقد و نفی هرگونه اقتدار (اتوریته رهبر، مرجع، نخبه، صدر، رئیس، پیشوا و غیره) بدون استثناء.
    .
    در پیش گرفتن اصلاحات فوق ایده کمونیسم در ایران را از زیر بار ارتجاع اقتدارگرایانه بیرون می آورد و موجب وحدت تمام قرباینان اقتدار (زن، برده مزدی و غیره) علیه ارتجاع (سلطه طلبی) میشود.
    .
    بدون اقدامات فوق، روند تخریب مارکسیستی مقاومت در مقابل ارتجاع در ایران ادامه خواهد یافت و ما شاهد ادامه این نشانه های بیماری خواهیم بود:
    .
    – عبارت پردازی بجای عمل.
    – انشعاب بعد از انشعاب و در نتیجه پراکندگی در صف کارگران و زنان و سایر قربانیان ارتجاع.
    – بی هدف شدن و یا ارتجاعی شدن جنبشهای گوناگون توده ای مثل جنبش زنان و کارگران – پارلمانی شدن، فاشیستی شدن، دیکتاتوری شدن و غیره.
    – هواداری یا همکاری و یا همسوئی با یک جناح ارتجاع (مردسالار، سرمایه دار، امپریالیست ، نژادپرست، قومگرا و غیره) علیه جناح دیگر.
    – هرز کار و توانائی مولدین آگاهی و اندیشه برای رهائی از ارتجاع.
    – پراکندگی و تشتت در هنر و ادبیات کمونیستی. مجددا، کمونیسم بمعنی ضدیت با اقتدار، سلطه انسان بر انسان نه دولت مارکسیستی تک حزبی.
    .
    در طول و یا پس از ترمیم ایده کمونیسم در جامعه ایرانی، وحدت مبارزین ضد ارتجاع شکل گرفته و تقویت میشود و بدینترتیب شرایط عینی از بین بردن نهادهای ارتجاعی و مهمتر از همه دولت ارتجاع فراهم می شود.
    .
    پس، بمعنای دیگر، رفع موانع شکل گیری جنبش کمونیستی (اقتدارگریزی، سوسیالیسم، آنارشیسم و غیره) در ایران، نفی مارکسیسم بدون کنار گذاشتن مارکس و تقویت ایده های بنیادی و اصیل کمونیسم است.
    .
    ضد-اقتدار

  10. سکوت و جهالت
    .
    اگر کوشش کنید تا ببینید که اپوزیسیون جمهوری اسلامی (اکثر چپ و تمام غیر چپ) در ارتباط با سرکوب شورشی های قزاقستان چه نوشته اند، متوجه دو چیز می شوید: ۱ – سکوت ، ۲ – جهالت. به همین سایت روشنگری و سایت آزادی بیان مراجعه کنید. تعداد مقالات نزدیک به صفر است و یکی هم که هست از انقلاب مخملی دفاع کرده است. یک اعلاکیه هم از آنارشیستهای روسی هست که از اپوزیسیون دولت قزاقستان دفاع مشروط کرده است.
    .
    درباره سکوت،
    سکوت در این است که هوادار آن شورش (انقلاب مخملی) بودند چون میدانند که سرنگون رژیم قزاقستان متحدین جمهوری اسلامی را تضعیف میکند و حالا که سرکوب شده، چیزی برای گفتن ندارند چون افسردگی و سکوت.
    .
    دریاره جهالت،
    چیزی برای گفتن ندارند چون درکشان از ارتجاع فقط هست سرنگون باد.
    .
    سرکوب انقلاب مخملی در سوریه، بلاروس ، بازگرداندن طالبان و سرکوب انقلاب مخملی در قزاقستان به احتمال قوی پایان درست کردن انقلاب مخملی در قلمروی امپریالستهای شرقی است. از حالا به بعد باید ببینیم که غربی ها میخواهند چکار کنند و اپوزیسیون مایوس شده ما چه خطی در پیش خواهد گرفت.
    .
    ضد-اقتدار

  11. درباره این مقاله:
    .
    حمید قربانی:
    بدون پیروزی انقلاب قهری کمونیستی رهائی غیر ممکن است!
    http://www.azadi-b.com/?p=17256
    .
    یک موقع، خیلی قدیما، زمان شاه، وقتی درباره انقلاب در ایران با هواداران چریکهای فدائی بحث میکردیم، بما میگفتند ما سازشکار هستیم و به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداریم و الله اکبر همیشگی شان را علیه ما شعار میدادند که بود: “تنها ره رهائی جنگ مسلحانه”، “درود بر فدائی”.

    جنبش فدائی هم از لحاظ نظامی شکست خورد، در زمان شاه، و هم از لحاظ توده ای، بعد از سرنگونی شاه. فدائی های بی خبر از دنیا، نمیدانستند که جامعه شوروی سابق در حقیقت سرمایه داری دولتی امپریالیستی بود چون به تئوری و نظریه هیچ علاقه ای نداشتند و اگر رژیم شاه را سرنگون میکردند میشدند وابسته به حزب کمونیست شوروی، مثل کوبا و کره شمالی و بعد از سقوط حزب کمونیست شوروی میشدند مثل سامورائی های ولگرد، بی ارباب. حتی هواداران حزب کمونیست شوروی به ما میگفتند که جامعه سوسیالیستی شوروی قابل برگشت نیست چون تکامل را نمیتوان به عقب برگرداند.در این هم در عمل شکست خوردند چون حزب کمونیست شوروی و سوسیالیسم دروغین ش سقوط کرد.
    .
    مقاله آقای حمید قربانی من را یاد آن موقع میاندازد که میگفتیم فکر کنید و دگم نباشید، انقلاب الکی نیست.
    .
    ایشون در مقاله اش از مارکس نقل قول آورده که اگر طبقه کارگر بصورت طبقه متحد شود و اکر حزب درست کند و اگر رژیم سرمایه داری را سرنگون کند، دیکتاتوری پرولتاریا درست میکند و این دیکتاتوری بصورت قهری بر بورژوازی حکومت خواهد کرد تا بورژوازی کاملا از بین برود و جامعه بی طبقه بدون کارکر و بدون سرمایه دار بوجود بیاید.
    .
    اینجا چند مطلب وجود دارد که ذکر میکنم:
    .
    ۱ – خوشبینی مارکس در درست کردن حزب کمونیست اشتباه بود چون چندین حزب مارکسبستی بوجود آمد نه یکی.
    ۲ – مارکسیسم سازی موجب تشتت و انشعاب در طبقه کارگر شد نه بوجود آوردن وحدت کارگران بصورت یک طبقه.
    ۳ – وقتی بزور دیکتاتوری و قتل و اعدام یک حزب لنینی و مائوئی حاکم شد، هیچ سوسیالیسمی بوجود نیامد جز سرمایه داری دولتی تک حزبی ضد انقلابی که به اعضای حزب خودش هم رحم نمیکرد و نمیکند.
    ۴ – نظریه دیکتاتوری پرولتاریا بصورت حاکمیت حزب در واقع هست نظریه دیکتاتوری ایدئولوگهای مارکسیست.
    ۵ – تاریخ بخوبی نشان داده که ایدئولوگهای مارکسیست تو سر و کله هم میزنند و به تعداد هر یک مارکسیست، تفسیر متفاوت از مارکس شکل میگیرد. ما در واقع یک مارکسیسم نداریم، ده ها و یا شاید صد ها مارکسبسم داریم.
    ۶ – اگر دیکتاتوری پرولتاریا علیه وجود فیزیکی سرمایه داری در یک کشور است، ساخت و پاخت با بورژواها و دیکتاتوری علیه کارگران آن بورژواهاست. کارگران آن بورژوا میگویند آقا جان ما این ارباب را نمی خواهیم، شما را میخواهیم. اما دیکتاتوری پرولتاریا به آنها میگوید خفه شوید حرف زیاد نزنید و بردگی را فعلا بپذیرید تا شرایط جامعه کمونیستی بوجود بیاید.
    ۶ – اگر دیکتاتوری پرولتاریا علیه وجود ذهنی بورژواهاست، اگر بصورت دولتی باشد، به ترور، تفتیش عقاید و فرستادن جاسوس به درون کارگران و شستشوی مغزی منجر می شود که در واقع هست دیکتاتوری علیه کارگران – استالینیسم. این همان کار دیکتاتورهای جوامع دموکراتیک و غیر دموکراتیک فعلی سرمایه داری است و ما مبگوئیم دیکتاتوری بورژوائی.
    .
    اما آیا مبارزه قهری برای سرنگونی طبقه سرمایه دار ضروری است؟
    .
    بنظر من در مورد این مطلب فقط وقتی میتوان قضاوت کرد که علیه فرهنگ اقتدارگرایانه حاکم امروز کار فرهنگ سازی اقتدارگریزی پیشرفت داسته و چنین فرهنگی شکل گرفته است و حاکمیت موجود را در بحران قرار داده است. آن موقع قربانیان اقتدار (زنان و کارگران و‌سایر سرکوب شدگان) تصمیم خواهند گرفت که چکار کنند. فعلا ما در آن شرایط نیستیم و نباید ذهنی گرائی کنیم. فعلا کار مهم فرهنگ سازی اقتدارگریزانه است که این شامل مبارزه نظری و عملی علیه اینهاست: سلسله مراتب سلطه، خرافه، شبه علم، مردسالاری، بردگی مزدی، امپریالیسم و ناسیونالیسم و نژادپرستی و غیره.
    .
    ضد-اقتدار

  12. بخش بزرگی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خدمت انقلاب مخملی پرو امپریالیستهای غربی هستند.
    .
    چگونه میتوان تشخیص داد؟
    .
    خیلی ساده:
    .
    باید پرسید که آیا هوادار دموکزاسی پارلمانی هستند یا خیر، اگر هستند، در خدمت انقلاب مخملی اند. دموکراسی پارلمانی منبع فساد است و چیزی نیست جز آزادی انحصار طلبان، دستجات فاشیست و گانگسترهای سوپر ثروتمند. حتی روسیه هم دموکراسی پارلمانی دارد.
    .
    اما انقلاب مخملی تنها ترفند امپریالیستهای غربی نیست، چنگ و کودتا هم هست.
    .
    فعلا بعد از شکست امپریالیستهای شرقی از غربی، امپریالیستهای شرقی ترفندی که در آن از نارضایتی ها بتوان استفاده کرد ندارند و بیشتر توجهشان به جذب دولتهاست. مثلا چینی ها که با همه بروبیا برقرار میکنند، روسها هم به همه اسلحه می فروشند و میانجی می شوند. تنها دولت ایران جوجه امپریالیست هست که سعی میکند انقلاب صادر کند که موفقیت بسیار محدود و ناپایداری داشته و هر چند وقت یکبار در مساجدشان بمب منفجر میکنند و یا مناطقشان را بمب باران میکنند تا پایشان را از گلیمشان درازتر نکنند.
    .
    ضد-اقتدار

  13. با:
    .
    کودتا در مصر علیه انقلاب مخملی معروف به بهار عربی که هست پشیمانی از کرده خود.
    شکست فعلی نیروهای نیابتی ناتو در سوریه
    شکست اصلاح طلبان در ایران.
    سرکوب اپوزیسون در بلاروس.
    سرکوب اپوزیسیون در قزازستان.
    تحویل افغانستان به طالبان که خست پشیمانی از کرده خود.
    پیروزی انقلابات مخملی پرو امپریالیستهای غربی در شرق اروپا که عضویت در ناتو را دوبرابر کرد.
    .
    امپریالیستهای شرقی از مستی بیرون آمده و دارند می فهمند که کارخانه نواستعمار سازی امپریالیستهای غربی ۲۴ ساعته است نه ۸ ساعته.
    .
    ضد-اقتدار

  14. مارکسیستهای دست راستی به سیاستمداران دست راستی هم آموزش ضد کمونیستی میدهند.
    .
    آقای اسماعیل هوشیار در مقاله اخیرشون در سایت آزادی بیان چنین میگوید:

    “طبعا سرمایه داری انبوهی معایب دارد و به قول خوشان در حال کندن گور بشریت هستند . اما شخصا فکر میکنم این آخر قصه نیست هنوز زمان و قدرت مانور دارد توان اصلاح خودش را دارد”
    .
    https://www.azadi-b.com/?p=17154
    .
    “فعلا”، “مانور”، “اصلاح”؟!!!!
    .
    مسئله ما بردگان مزدی با سرمایه داری این نیست که سرمایه داری “فعلا” امکان “مانور” و “اصلاح” ندارد. مسئله ما با سرمایه داری این است که بردگی مزدی است. بردگی مزدی بودن سرمایه داری یک علم است، چیزی که زورنالیستهای انقلاب مخملی امپریالیستهای غربی همیشه از قلم میاندازند.
    .
    ایشون هم از مارکسیستهای دست راستی یاد گرفته و میگوید فعلا سرمایه داری در ایران مترقی است که فکر کنیم منظور ایشون این است که دولتشان مثلا دموکراتیک است وگرنه میگفت سرمایه داری در چین و روسیه و ونزوئلا هم خوب است. بعبارت دیگر، اگر سرمایه داری خوب است، اقتصاد چین و ونزوئلا و روسیه هم خوب است دیگه و ایشون نباید از آنها گله کند، کی غیر از امپریالیستهای غربی میگویند که اقتصاد آن کشورها کمونیستی است؟
    .
    ضد-اقتدار

  15. چه بخشهائی از جامعه در کمپ انقلاب هستند و چه بخشهائی در کمپ ارتجاع و ضد انقلاب؟
    .
    کلا میتوان گفت که در جوامع کنونی دو دسته بزرگ داریم، یکی ارتجاع، که هست صاحبان اقتدار (انسانهائی که بر انسانهای دیگر سلطه دارند) و دیگری قربانیان اقتدار. ارتجاع الزاما در دولت نیست. در همه جا هست از جمله مرد یک خانواده میتواند ارتجاع حمل کند. الزاما مرد خانواده ارتجاع نیست، زن خانواده هم میتواند باشد.
    .
    قربانیان اقتدار به سه گروه کلی تقسیم می شوند:
    .
    ۱ – فرصت طلبان
    ۲- ضد انقلابیون
    ۳ – انقلابیون
    .
    این دسته بندی بصورت طیف وجود دارد و افراد و گروههای هر قسمت به قستمهای دیگر امکان نقل مکان دارند.
    .
    طیف فرصت طلب قربانی اقتدار، که معمولا اکثریت دارند، نه مخالف انقلاب هستند و نه موافق. آنها تماشاچی هستند و در جهت وزش باد حرکت میکنند. کودکان آنها میتوانند ارتجاعی بشوند و یا انقلابی و یا مثل خودشان.
    .
    طیف ضد انقلابی (ضد اقتدارگریزی) قربانیان اقتدار قشری هستند که با صاحبان اقتدار همکاری میکنند و یا نوکری را کاملا پذیرفته و عملگرا هم هستند. این قشر الزاما در قدرت سیاسی نیست و میتوان آنها را در اپوزیسیون و یا بصورت خنثی مشاهده کرد.
    .
    طیف انقلابی قربانیان اقتدار قشری هستند که فکر و ذکرشان تغییر شرایط و از بین اقتدارگرائی در جامعه است. آنها میویند که فلسفه بافی فایده ندارد و مسئله بر سر تغییر وضع است. افراد این قشر الزاما تمام تفصیلات و مسائل حساس و ظریف انقلاب (عمل اقتدارگریزانه) را نمیدانند ولی با عقل و گوشت و پوست خود درک و حس میکنند، قابلیت تغییر و تطبیق دارند بگونه ای که اگر قدرت پیدا کنند امکان اقتدارگریزی تمام وکمال در آنها بیشتر است. انقلابیون یکشبه انقلابی نمی شوند. گرایش به اقتدارگریزی بتدریج شکل میگیرد و در شرایطی ممکن است اصلا بصورت کاملی شکل نگیرد. انقلابیون میتوانند ارتجاعی بشوند. کمتر دیده شده که ارتجاعیون انقلابی بشوند.
    .
    قشر صاحب اقتدار هم مطلق نیست و در میان آنها سه قسمت فرصت طلب، متعهد و اقتدارگریز را میتوان تشخیص داد.
    .
    در روند انقلاب، مخصوصا اگر اقتدارگریزی در نظر و عمل دقیق تر و روشن تر شود، به احتمال زیاد، شرایطی پیش می آید که قطب بندی جامعه بصورت ارتجاع و انقلاب روشن تر و صریح تر خواهد بود. در شرایط بحرانهای اجتماعی و جنگ الزاما اینطور نیست. بحران باید بطور جدی انقلابی و ضد اقتدارگریزی باشد که بتوان دو قطب را بخوبی از هم تشخیص داد.
    .
    مجددا ذکر کنم:
    .
    جنبش اقتدارگریزانه (فرهنگ سازی اقتدارگریزانه در مقابل فرهنگ اقتدارگرایانه موجود) آن جنبشی هست که این پنج اصل در آن یکجا صادق است:
    .
    ۱ – ضدیت با روابط سلسله مراتبی که هست حمایت از روابط و اداره شورائی در محل کار و زندگی.
    ۲ – ضدیت با ترویج خرافه که هست حمایت از روش استدلالی-علمی در درک انسان و زندگی و جامعه اش.
    ۳ – ضدیت با مردسالاری که هست حمایت از الغای خانواده.
    ۴ – ضدیت با بردگی مزدی (روابط سرمایه داری و هر نوع استثمار) که هست حمایت از اجتماعی شدن مالکیت بر وسایل تولید و مدیریت شورائی کارکنان در محل کار.
    ۵ – ضدیت با امپریالیسم و قومگرائی و نژادپرستی که هست انترناسیونالیسم و الغای دولتها و مرزها.
    .
    ضد-اقتدار

  16. آیا انقلاب مخملی یا رنگین چیز جدیدی است؟
    .
    انقلابات مخملی و رنگین انقلابات جعلی هستند چون علیه اقتدارگرائی در جامعه نیستند بلکه علیه یک جریان مقتدر برای حاکم شدن اقتدارگراهای بیرون از قدرت و یا کم قدرت است.
    .
    با تعریف فوق، حتی انقلاب “گبیر” فرانسه و انقلابهای دیگری که موجب از بین رفتن حاکمیت فئودالها در اروپا شد، انقلابهای جعلی بوده اند. اگر جعلی نبودند در همان دوران بطور جدی و سیستماتیک علیه بردگی سیاه پوستان، بردگی زنان و بردگی مزدی و استعمار بودند.
    .
    اما چرا انقلابهای اخیر مخملی و رنگی پدیده جدیدی نیستند؟
    .
    زیرا این انقلابها در واقع کپی انقلابهای جعلی مارکسیستهای حاکم بر شوروری هستند. برای درک این قضیه باید از خودمان یک سئوال کنیم. اگر سازمان چریکهای فدائی خلق در جنگ با رژیم شاه موفق میشد چه میشد؟ خیلی روشن است، دولت جدید مارکسیستی بوجود می آمد که وابسته با حزب کمونیست شوروی بود. در حقیقت، دولت ایران میشد کارگزار بردگی مزدی دولتی حزب کمونیست شوروی. پس آن انقلاب در واقع انقلابی جعلی می بود.
    .
    اما آیا “انقلاب” اسلامی هم جعلی بود؟
    .
    بنظر من انقلاب اسلامی هم جعلی بود چون فقط بخشی از صاحبان اقتدار در جامعه را، یعنی جریان روحانیت را، بر جای اقتدار شاه گذاشت. روحانیان در زمان شاه و قبل از سلسله پهلوی همیشه در جامعه اقتدار فرهنگی داشتند. سرنگونی محمد رضا شاه پهلوی، صرفا روحانیون را در دولت گذاشت تا بر توده ها اقتدار اعمال کنند.
    .
    با مطالعه تاریخ میتوان براحتی دریافت که تاکنون هیچ انقلاب واقعی ی که معنایش هست از بین بردن سلطه انسان بر انسان، یا بعبارت دیگر انقلاب اقتدارگریزانه، صورت نپذیرفته است.
    .
    ضد-اقتدار

  17. در ارتباط انقلاب و بشورشها، ملیگرائی، کودتاها و انقلابات مخملی و غیره:
    .
    ۱ – هر جنبشی با خواست اقتصادی قابل حمایت است.
    ۲ – هر جنبشی با خواست سیاسی اگر اقتدارگریزانه نیست ، قابل حمایت نیست ، اما نحوه برخورد خشونت آمیز رژیمها و اوباش به آنها باید محکوم شود.
    ۳ – هر جنبشی که اقتدارگریز نیست ، اما مسلحانه است،‌ نه قابل حمایت است و نه میتوان سرکوبکر آنرا سرزنش کرد.
    .
    جنبش اقتدارگریزانه (فرهنگ سازی اقتدارگریزانه در مقابل فرهنگ اقتدارگرایانه موجود) آن جنبشی هست که این پنج اصل در آن یکجا صادق است:
    .
    ۱ – ضدیت با روابط سلسله مراتبی که هست حمایت از روابط و اداره شورائی در محل کار و زندگی.
    ۲ – ضدیت با ترویج خرافه که هست حمایت از روش استدلالی-علمی در درک انسان و زندگی و جامعه اش.
    ۳ – ضدیت با مردسالاری که هست حمایت از الغای خانواده.
    ۴ – ضدیت با بردگی مزدی (روابط سرمایه داری و هر نوع استثمار) که هست حمایت از اجتماعی شدن وسایل تولید و مدیریت شورائی کارکنان در محل کار.
    ۵ – ضدیت با امپریالیسم و قومگرائی و نژادپرستی که هست انترناسیونالیسم و الغای دولتها و مرزها.
    .
    در ارتباط با واژه حکومت شورائی،
    .
    حکومت شورائی میتواند کماکان دولتی، سلسله مراتبی و حزبی باشد و کماکان اقتدارگرایانه (ارتجاعی) ارزیابی شود. تجدید ساختار روایط اجتماعی از نوع ارتجاعی (اقتدارگرایانه) به انقلابی (اقتدارگریزانه) باید جامعه را در محل کار و زندگی تجدید ساختار کند و هر نهاد مرکزی دارای اتوریته را الغا نماید. برای همین جامعه آزاد آن جامعه ای است که فقط دو نوع ارگان اجتماعی دارد، شوراهای محل کار و شوراهای محل زندگی. خانواده در جامعه آزاد وجود ندارد. زندگی مشترک کاملا داوطلبانه است و نگهداری و پرورش کودکان کار شوراهای محلات است.
    .
    آیا آنچه که گفته شد سوسیالیسم تخیلی است؟
    .
    خیر،
    .
    اگر دقت کنید میتوانید درک کنید که در واقع خصوصیات جامعه آزادی که در بالا ذکر شد کاملا قابل قبول و درک است و احتیاج به توجیهات نظری خاصی ندارد. کارگران نظم محل کار را نفی کرده و نظم خودشان را برقرار میکنند و زنان به خانواده و کودک دوخته نمی شوند و انسانیت خود را به دست خود میگیرند. هیچ امر تخیلی ی در این خواسته ها وجود ندارد و همگی در حقیقت راه حل رفع مزاحماتی است که نگرش ارتجاعی به انسان بر میخیزد. انقلاب یک نفی است، یک الگو نیست، در اینجا الگوئی داده نشده بلکه صرفا ارتجاع اقتدارگرائی نفی شده است.
    .
    ضد-اقتدار

  18. پاسخ به این کامنت،
    .
    “بنیاد اسلام برفاشیسمی است که دم آن به آسمان گره زده شده …”
    .
    واقعیت این است که هر نوع اقتدارگرائی که وسعت اجتماعی پیدا کند، مجبور است دست به اعمال جنایتکارانه بزند و این فقط در اسلام نیست.
    .
    مثالها:
    .
    مذاهبی که سلسله مراتب قدرت و دولت می سازند از جمله مسیحیت و یهودیت.
    هر نظریه ی که سلسله مراتب قدرت و دولت می سازد از جمله مارکسیسم.
    هر افکار ناسیونالیستی، از جمله ایرانی گرائی که دنبال دولت و قدرت و سلسله مراتب سازی است.
    حتی افکار لیبرالی نیز در قدرت سیاسی میتواند به فاشیسم منجر شود مثل رای دادن به جنگ و یا استعمار و یا سرکوب اعتصابات و اعتراضات.
    .
    پس مذهب اسلام نیست،
    .
    هر نظریه اجتماعی ی که اینها را بسازد: سلسله مراتب، جهل به ماهیت انسان، انواع بردگی، ناسیونالیسم و امپریالیسم، به اعمال فاشیستی کشیده می شود.
    .
    وسعت ایده های آن کامنت بسیار محدود است. آن کامنت ضد اسلام است اما تضمین نمیکند که فاشیسم دیگری قدرت نگیرد.
    .
    ضد-اقتدار

  19. بنیاد اسلام برفاشیسمی است که دم آن به آسمان گره زده شده.
    حضرت امام خمینی برای بخشیدن مشروعیت به کشتار مجاهدین آن زمان که هنوز تضاد سر وبدنه آنها بیرون نزده بود میگوید در سخنرانی تلویزیونی خود می گوید اسلام سعی میکند اشخاص را تصیح کند اما اگر نشد علی بیش از هفتصد تن از آنها را در حضور پیامبر اکرم گردن میزند(اشاره به کشتاریهودیان اسیردر برابر چشمان فرزندان وهمسران وفروش انها بعنوان کنیز ).
    پس اسلام برای فضولی خود یک جایگاه آسمانی فرا انسانی قائل میباشد که این جایگاه به سردمداران وقشون و…اسلام یک قدرت مافوق انسان برای اصلاح!و امر به معروف و… میدهد.
    فاشیسمی بنام اسلام بزرگ وکوچک نمی شناسد.حتی در یک فرقه پاره پاره مانند منافقین نیزبرای خود برتری آسمانی قائل است وخود را مرکز ثقل عالم می پندارد.
    این قدرت الهی!را تنها وتنها با سیلی وزور ومقابله به مثل میتوان بنفع اراده وخواست وآزادی خلق از اسلام گرفت وبدان قلاده زد.
    بعنوان مثال آنگاه که حضرت امام راحل آنطور دور برداشته بود یک شیر پاک خورده ای از امریکا نمی ترسید و آنچنان بیخ گوشش می نواخت که به آچارپیچ گوشتی بگوید چراغ زنبوری آن گاه دیگر شاهد اینهمه فسق وفساد نبودیم.

  20. وقتی جمهوری اسلامی کلمه “منافق” را علیه مجاهدین خلق مد کرد، هدفش فقط قتل آنها بود. باید جمهوری اسلامی قربانی ش را پلید نشان بدهد تا ریختن خونش را توجیه کند. همین روش در آلمان نازی وجود داشت، یهودی ها. در آمریکا، “کمونیست” پلید بود، در شوروی زمان استالین، ترتسکیست ها. در تمام این صفت گذاری و یا نامگذاری ها هدف استدلال و منطق و ارتقای آگاهی نیست بلکه برعکس هدف ممنوع کردن بحث و استدلال و منطق و علم و فقط به اجرا گذاشتن قتل و سرکوب و زندان و شکنجه است.
    ضد-اقتدار

  21. پاسخ به نویسنده این کامنت:
    .
    “روشنگری تحت نام فلان وبهمان ایران گرائی را فاشیسم خطاب میکند…”
    .
    کلمه “فاشیسم” میتواند معانی زیادی داشته باشد. من در این کامنت، کلمه فاشیسم را برای این کامنتم تعریف میکنم تا منظورم روشن باشد.
    .
    آن ایده ای فاشیستی است که میخواهد تخم نفرت علیه یک عده بکارد و هدفش آن اشخاص است نه عقیده آنها. استفاده شما از کلمه “اشغالگر اسلامی”، “منافق”، “گله نماز جمعه ای” و غیره، فاشیستی است چون هدف ش بوجود آوردن نفرت علیه یک عده می باشد نه اعتقادی بنام اسلام.
    .
    کلا، اگر برای مبارزه با ایده ای بجان حاملین آن ایده بیافتیم، فاشیست هستیم. مثلا، اگر در خیابان راه بیافتیم و هواداران نازی ها را بکشیم، فاشیست هستیم، گرچه خود نازی ها فاشیست هستند.
    .
    در جنگ با صاحبان اقتدار، همنوع بودن آنها را نباید فراموش کرد چون اگر فراموش شود، به اقتداگرا تبدیل میشویم و خودمان را نفی کرده ایم. علت شکست انقلابیون همیشه همین بوده است.
    .
    حالا من خودم روشنگری هستم یا نه، اصلا مهم نیست، مهم این است که مطالب در مورد چه چیزهائی است و استدلال و سند و مدرک چه نشان میدهد. حالا فرض کنیم من خودم روشنگری هستم. خب، بعدش چی؟ حال فرض کنیم روشنگری کلک میزند و خودش کامنت می نویسد. خب، بنویسد، چه اشکالی دارد؟ شاید خود شما روشنگری باشید.
    .
    تنها این مهم است که موضوع مطالب چیست و صحت و سقم آنها چگونه پذیرفته می شود. اگر من روشنگری باشم نیامده ام بگویم که کسی حق بحث و گفت و شنود و استدلال کردن ندارد. برعکس، همیشه گفته ام نظر بدهید و استدلال کنید و فاکت بیاورید.
    .
    پس، بهانه های الکی نگیرید و سعی کنید استدلال کنید.
    .
    ضد-اقتدار

  22. روشنگری تحت نام فلان وبهمان ایران گرائی را فاشیسم خطاب میکند واین یارو آواکیان کمونیست مقیم امریکا وکلا مارکسیستها از استرالیا تا فرانسه وتا آلمان وتا… ایران اسلامی ترامپ را فاشیست خطاب میکنند چون به رسانه هائی مانند سی ان ان که در معنی بلندگوی اشغالگران حاکم وامپریالیستهای صاحب رژیم اشغالگر میباشد گیر داده است وکلا فاشیست بود چون در حال پیش برد مبارزه ملی علیه غول های اقتصادی ورسانه ای!و…جهانی سازی مدینه فاضله مارکس یعنی فاشیسم دیجیتالی سرمایه بود.
    نژاد پرست هم بود چون نمیخواست بمانند دولت های امپریالیستی اروپا در شراکت با جریانات مارکسیستی امریکا را تحویل خاله خانباجی ها دهد.

  23. بلاخره، اگر نقدی و انتقادی از من نباشد، که فعلا نبوده،
    .
    سخنی با آنارشیستها،
    .
    بنظر من کلمه اقتدارگریز بهتر از کلمه آنارشیسم است. آنارشیسم معمولا ضد دولت و یا فرمانروا فهمیده می شود و در معنی کمتر به عمق ذهنیت و فرهنگ انسانها وارد میشود. اما کلمه اقتدارگریز وسعت دارد و تمام جنبه های سلطه و زور را در بر میگیرد، اقتدارگریزی از ضدیت با دولت فراتر می رود و فرهنگ سازی است. نولیبرالیسم میتواند آنارشیستی (ضد دولت) ارزیابی شود، اما اصلا ضد اقتدار نیست.
    .
    از کسانیکه آنارشیسم را اقتدارگریزی ترجمه کردند، واقعا متشکرم.
    .
    ضد-اقتدار

  24. در ارتباط با مفهوم “خلق” در دیدگاه چریکها و مجاهدین خلق،
    .
    فکر کنم متظور آنها از خلق ، ستم دیدگان در مقابل ارتجاع بود نه فقط کارگران در مقابل سرمایه دار ها، هر چند هر دو سازمان کارگر را بخشی از خلق میدانستند. فکر میکنم، خلق در ذهن این دو سازمان، کارگران صنعتی، کارگران خدمات و اداری، خرده بورژواها و سرمایه داران کوچک بود که همگی در رژیم شاه-امریکا زیر فشار سرمایه داران وابسته به انحصارات (کمپرادورها) بودند. چریکهای فدائی کتابی در مورد سرمایه داری وابسته دارند که مطالب آن دیگر یادم نیست.
    .
    بهرحال، بنظر من، ارتجاع یعنی اقتدارگرائی که این هم هست سلطه انسان بر انسان. حال اگر یک کارگر هم دنبال سلطه بر کارگر دیگر باسد، در بعد فردی، گرایش ارتجاعی دارد. این با سیستم مارکسی و یا تفسیرات از سیستم مارکسی فرق دارد. انقلاب، بنظر من، یعنی از بین بردن اقتدارگرائی (سلطه انسان بر انسان)، در مارکسیسم یعنی غلبه یک مناسبات تولیدی مستقل از اراده انسانها بر مناسبات کهنه شده. دیدگاه مارکسی انسان محور نیست، ماده محور است. دیدگاه من (قرض گرفته از آنارشیسم) انسان محور است. دیدگاه مارکس قبل از ایدئولوژی آلمانی را میتوان انسان محورانه دید.
    .
    اینهمه مطالب برای فکر کردن، غلط یا درست، بهتر است باشد تا نباشد. مهم فکر کردن و استدلال آوردن و گفت و شنود داشتن است.
    .
    ضد-اقتدار

  25. جهانی سازی و لنین،
    .
    لنین از بورژواهای کشورهای تحت سلطه حمایت میکرد، اما از مرتجعین و آن ملاها و یا روحانیونی که با امپریالیستها از زاویه دفاع از فئودالیسم مبارزه میکردند، نه. پس این درست نیست که همه مارکسیستها از جهانی سازی دفاع میکردند.
    .
    امروز وضعیت متفاوت است. سرمایه داری جهانی همه جا رخنه کرده و اقتصاد کلا بر اساس بردگی مزدی پیش می رود. استعمارگران سابق و کمپانیهای آنها انتظار دارند که با فاشیسم و دیکتاتوری ارزش نیروی کار پائین نگه داشته شود تا ارزش اضافی بیشتری (سودآوری بیشتر) به آنها منتقل شود. اینکار هم در کشورهای تحت سلطه انجام می شود و هم در کشورهای خودشان. مثلا تولید ای فون ۵، ۶ دلار تمام می شود ولی حدود هزار دلار در غرب بفروش می رسد.. در خود کشورهای امپریالیستی غربی، کارگر مهاجر وارد میکنند تا مزد کمتر بدهند. زنها در کشورهای غربی، حدود ۲۵ درصد برای یک شغلی که مردها دارند، کمتر مزد میگیرند. سیاستهای نولیبرالی شان در حقیقت افزایش ارزش اضافی (سود) در بعد کلان است – قطع کردن بخشی از ارزش اضافی ی که به کارگران تحت سیاستهای رفاهی بازگردانده میشود. برای همین بردگان مزدی کشورهای غربی دائی در حال فقیر تر شدن هستند.
    .
    در ایران، رشد کارخانه و کارگاه و مزرعه و جاده و غیره بعد از سقوط رژیم شاه ادامه یافت. اگر جنگ نبود و دولت ایران سیاست صدور انقلاب اسلامی نداشت و اسرائیل و آمریکا دنبال محدود کردن رشد اقتصادی ایران نبودند، سرمایه داری ایران از بقیه کشورهای در حال توسعه چندان عقب نبود، برای این ادعا شواهد زیادی وجود دارد. ” اقتصاد رانتی” بودن چندان درست نیست، باید سیر تحولات بردگی مزدی در ایران را با مراجعه به آمار رشد تولیدات دنبال کرد. رانت همه جا هست.
    .
    حالا هرچه، رشد و یا غیر رشد، مبارزه با اقتدار همیشه وجود داشته و خواهد داشت و نمیتوان آنرا تابع شرایط اقتصادی کرد. مسئله همیشه پرورش اقتدارگریزی است نه سیاست بازی. مارکسیستها در این تصور اشتباه هستند که رشد سرمایه داری بلاخره یکروزی به انقلاب کمونیستی منجر میشود. هیچ دلیلی بر درستی این حکم وجود ندارد. سرمایه داری میتواند هزاران سال دوام پیدا کند. بسیاری از مارکسیستها، دست راستی هایشان، فکر میکنند سرمایه داری یعنی دموکراسی! این دسته، اگر صادق باشند، واقعا ظاهر بین و خود فریب هستند.
    .
    کلا، شرط از بین رفتن بردگی مزدی (سرمایه داری) آگاهی اقتدارگریزانه است که قسمتی از آن آگاهی کمونیستی ست.
    .
    ضد-اقتدار

  26. ممنون از روشنگری از درج آن کامنت در توهین و اهانت به من.
    .
    به روشنگری،
    .
    من هرگز به روشنگری انتقاد نخواهم کرد که چرا کامنتهائی که حاوی توهین و اهانت و دشنام به من هست را درج میکند. در واقع خوشحال هم خواهد شد و بطور تاکتیکی تصمیم خواهم گرفت که با اهانت پاسخ بدهم و یا بدون آن. معولا اگر توهین از زاویه تکبر و برای خفه کردن باشد را با توهین جواب میدهم تا طرف فکر نکند که اقتدار توهین کردن دارد، اما اگر از زوایه عصبانیت و لجاجت باشد را نه.
    .
    پاسخ به این کامنت:

    “خانم وآقای روشنگری
    آیا یکبارشد کسی حرفی بزند وشما نپرید وسط وبه اسمفلان وبهمان بحرطویلی بنام کامنت ارائه نکنید ….”
    .
    در این کامنت من به حمایت از رژیم جمهوری اسلامی محکوم شده ام. من در هیچ یک از کامنتهایم دفاعی از جمهوری اسلامی نمی بینم. لطفا سند و مدرک بیاورید. خرافی و ذهنیگرا نباشید.
    .
    در مورد اظهارفضل، اضهارفضل یعنی گفتن چیزی اما علم و منطق آنرا نداشتن. قبل از شما کسانی بودند که من را به بحرطویل نوشتن و اضهار فضل کردن محکوم کردند، اما وقتی با صبر و حوصله آنهارا آوردم به بحث و به باز کردن مسائل، دیدند که چیزی نمیدانند و رفتند.
    .
    حال شما هم، وارد بحث و گفت و شنود با من بشوید تا ببینیم که من اظهار فضل میکنم یا اینکه میدانم که چه می نویسم.
    .
    میتونیم از این شروع کنیم که شما بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی چه نظم اجتماعی ی را در نظر دارید؟ چند ماهی است که این سئوال را از شما مطرح کرده ام ولی جوابی ندیده ام.
    .
    این سئوال بطور غیر مستقیم به این مقاله و بطور مستقیم به مقاله قبلی آقای میتروی مربوط است.
    .
    پرخاشگری دیکتاتوری و فاشیستی است، برای آزادی باید اهل بحث و جدل و گفت و شنود بود.
    .
    ضد-اقتدار

  27. خانم وآقای روشنگری
    آیا یکبارشد کسی حرفی بزند وشما نپرید وسط وبه اسمفلان وبهمان بحرطویلی بنام کامنت ارائه نکنید؟
    آیا باور کنیم روشنگری بجز فرد خودش بکس دیگری اجازه اینهمه اظهارفضل اندر حمایت از اشغالگران حاکم میدهید؟
    البته که میدانیم چاپ نمی کنید اما این محض اطلاع بود که همه گاو نیستند.

  28. مارکسبستهائی بودند، نه همه، که با رژیم خمینی همکاری کردند.
    .
    آیا کار آنها اشتباه بود؟
    .
    اگر در چهارچوب سیاست قضاوت کنیم؟ خیر. کار حزب توده در چهارچوب سیاست اشتباه نبود.
    .
    چون هدف اصلی در سیاست گرفتن دولت است، ائتلاف و یا همسوکردن قابل توجیه میباشد. دولت آمریکا و انگلیس رژیم مصدق را سرنگون کردند، شاه را برگرداندند و حزب توده و جبهه ملی را از فعالیت سیاسی ممنوع کردند. حزب توده هم با اسلامیون همکاری کرد و تلافی اش را بر سر شاه-آمریکا-انگلیس درآورد طوری که فعلا بعد از چهل سال شکست خوردگان دارند می سوزند و برای بازگشت توطئه میکنند. در دنیای سیاست این امری عادی ست. بازنده داریم و برنده. بازنده میخواهد دوباره برنده شود. سیاست یعنی باند بازی و دسیسه و جاسوسی برای کسب قدرت سیاسی، یعنی دولت داشتن.
    .
    آیا حزب توده پشیمان است؟
    .
    نه، چون انتقام گرفت.
    .
    حزب توده از چه لحاظی کار درستی نمیکرد؟
    .
    دیدگاهها و اعمال حزب توده در چهارچوب انقلاب، انقلاب به معنی مبارزه برای از بین بردن سلطه انسان بر انسان، ضد انقلابی بود و هست. در این کار، حزب توده فرقی با احزابی که دنبال دولت سازی هستند، رژیمها، دموکراتهای غربی، رژیمهای غربی و شرقی ، همه مردسالاران، هواداران بردگی مزدی و فاشیستها و ناسیونالیستها و غیره ندارد.
    .
    ضد-اقتدار
    ..

  29. بنظر من عبارت “اشغالگر اسلامی” در آن کامنت ناسیونالیستی- فاشیستی است. نزاع دو جریان اسلامی و ناسیونالیست ایرانی پرست، نزاع دو جریان اقتدارگراست. کلا، جنگ در میان امپریالیستهای غربی، امپریالیستهای شرقی، رژیم جمهوری اسلامی و ناسیونالیستهای ایران پرست، جنگ اقتدارگراهاست و هواداران آنها همه فریب خورده هستند و به بد کاری کشیده شده اند.
    .
    فعالیت و پرورش برای آزادی در ایران باید این سمتگیری ها را داشته باشد:
    .
    – ضد خرافات مذهبی و افکار شبهه علمی و دگم و ایدئولوژیک
    – ضد تشکل هرمی
    – ضد مردسالری
    – ضد بردگی مزدی
    – ضد امپریالیسم و هوادار انترناسیونالیسم.
    .
    ضد-اقتدار

  30. جناب هادی با درود.
    فرمایش شمادرست است من تنهاتیترمطلب شما را خواندم.
    اماباتوجه به اینکه پس از اینهمه جنایت وغارت اشغالگران اسلامی حاکم بر ایران هنوز که هنوزاست ذهنیت اقشارفرودست اعم از کارگر…ازفریبی بنام حکومت عدل علی!و کلا از اسلام پاک نشده است بنابراین همین تیترجنابعالی کافیست تا تصویری از مصادره تلاش مدافعین کارگر از سوی نمایندگان اسلام برای بار دوم در سرزمینی که توده ها هنوز که هنوز است برای امام زمانشان عرض حال وشرح مصیبت بدرون چاه مسجد جمکران می اندازند وبیش از گذشته به پابوس ضامن آهو!میروند و…را در ذهن زنده کند.
    متاسفانه چپ بخاطرپابندی به تحلیل طبقاتی وپایگاه طبقاتی و…کلا تحلیل ذهنی از انسان خمینی وبغال سر کوچه راخرده بورژا خواندو…دیدیم که از کجاسردرآورد.
    جناب میتروی.
    امروزه که احزاب وسازمان های مارکسیستی بویژه غربی درنقش پشت جبهه جمهوری اسلامی؟!و حزب الله لبنان وحماس واخوان المسلمین و…کلاپشت جبهه اسلام عزیز در مصاف! با امپریالیسمی بسرمیبرند که اشغالگران حاکم بدون محافظت وامدادهای آنان که دیگرغیبی نیست نه بقدرت میرسیدند ونه از سوریه ولبنان وعراق و یمن و…میتوانستند سر دربیاورند هر گونه تلاش درراستای منافع عالیه کارگران و…از درافتادن ولو تئوریک وسیاسی بااین دوپای ضد خلقی اسلامی ومارکسیستی امپریالیسم بویژه دو پای ارباب جهان می گذرد وگرنه که مبارزه با امپریالیسم و تلاش برای شکل دادن به… کلا روشن کردن موتورکوچک ذهنی ونهایتا بجیب ارتجاع وامپریالیسم خواهد ریخت.

  31. آقای میتروی،
    “ناشناس said” اسم نیست.
    چون در فرانسه هستید با لغت said آشنا نیستید. این لغت در انگلیسی یعنی “گفت”. ناشناس هم اسم نیست. وقتی کسی اسمی در قسمت “نام” کامنت نویسی نگذارد، برنامه دریافت کامنت بطور اتوماتیک اسمی میگذارد بنان “ناشناس”. پس، اگر در قسمت نام اسمی بگذاریم، مثلا حسن، می شود: حسن گفت یا “حس said”.
    ضد-اقتدار

  32. پاسخ به این کامنت:
    .
    “کسیکه فرقه و زکت را گروه معنی و تفسیر میکند حالا اینجا ار مارکس و مارکت و حزب و لنین و منین و موسی و مسعود ایراد میگیرد که تمام گفته های پیشین غلط است و نمیگوید خودش چه راه حلی دارد! ؟…”
    .
    من که همیشه راه حل داده ام، دوباره می نویسم: راه حل تبلیغ و ترویج اقتدارگریزی بمنظور بوجود آوردن شرایط ذهنی لازم برای از بین بردن نهادهای اقتدارگرایانه و ساختن نهادهای اقتدارگریزانه بجای آنهاست.
    .
    خب، حالا نظر شما بعنوان راه حل چیست؟
    .
    ضد-اقتدار

  33. آقا سعید ناشناس
    شما می نویسی: «یک بار موتورکوچک دراندازه خود سبب روشن شدن موتوربزرگ وفلاکت ومهنت کارگران گردید برای هفت جد وآبادمان بس است»!
    گرامی یا شما مطلب را نخوانده ای و یا خمین چند خط را خیلی سریع خوانده ای!
    گرامی نوشته کوتاه من در امتداد بحث شماست عزیز و برای این بتحریر درآمده است که بار دیگر عکس دیگری را در ماه نبینند و موتور بزرگ را درست تشخیص دهیم و بتوانیم ذراتی کوچک در بحرکت درآوردن موتور بزرگ پرولتاریای ایران باشیم!
    لطفا این چند خط را یکبار دیگر بخوانید. با سپاس پیشاپیش 🙂

  34. کسیکه فرقه و زکت را گروه معنی و تفسیر میکند حالا اینجا ار مارکس و مارکت و حزب و لنین و منین و موسی و مسعود ایراد میگیرد که تمام گفته های پیشین غلط است و نمیگوید خودش چه راه حلی دارد! ؟. تئوری تکرار و ربوده شده شورا هم تاکنون دردی را دوا نکرده و غیر ممکن است چون با سازماندهی جور در نمی آید .و این بحرالعلوم کمنت گذاری در سایتها ، دیگر حرفی از شورا نمیزند، بلکه مطالعه ویکیپدیا برای کارگران و روستائیان ایران را، چون همه ۸۰ میلیون ایرانی، طبق شناخت و فرضیه آنارشیستی ایشان،اینترنت و فیلترشکن و رایانه و یارانه دارند و میتوانند در ایران ،بدون حزب و سازمان، از طریق وحی و الهام، با وجودی نامرعی و مجازی، برای سرنگونی پطروگراد آخوندی ،هجوم بیاورند!– ایده آلیسم و توهم متافیزیکی که شاخ و دم و سم ندارد !!

  35. علت ضعف جنبش کارگری وجود افکار غیر علمی و نامعقول در برخی از دیدگاههای مارکس و انگلس و مارکسیستهاست. یکی از این افکار غیر علمی و نامعقول دیدگاه مارکسیستها از آتوریته است.
    .
    نقد خودم را از نظر انگلس در مورد آتوریته در کامنتی زیر مقاله قبلی آقای میتروی گذاشتم. امتداد این نقد به نقد مشی چریکی و نقد حزب سازی مارکس و مارکسیستها قابل امتداد است که من به آن نپرداخته ام.
    .
    این نقد الزاما انتقاد از مقاله آقای میتروی نیست.
    .
    ضد-اقتدار

  36. یک بار موتورکوچک دراندازه خود سبب روشن شدن موتوربزرگ وفلاکت ومهنت کارگران گردید برای هفت جد وآبادمان بس است

  37. برای این مقاله کامنتی نمیگذارم.
    .
    لطفا به کامنتهای من در پای دو مقاله قبلی آقای میتروی در مورد مسئله آلترناتیو کارگری مراجعه کنید.
    .
    ضد-اقتدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

رفتن به نوار ابزار