پنج شنبه, ۶ آبان , ۱۴۰۰
   

Comments

بازگشت طالبان! آبروئی برای ولایتمداران؟ / بهنام چنگائی — 39 دیدگاه

  1. دلمان خوش نیست که به کمک مارکس نه مارکسیسم به درک بردگی مزدی خود رسیده ایم، می بینیم که برده مزدی هستیم و در تمام زمینه های زندگی در مقابل ارباب سرمایه دار مقاومت می کنیم.
    ضد-اقتدار

  2. شعار:
    مطالعه استراحت پیروزی.
    یک شعاربی پایه نبوده و نیست بلکه از همان چهل سال پیش دربرگیرنده کسانی بود که رمز پیروزی را در مطالعه واستراحت یافتند.
    خوشا بحالشان که بی اعتنا به دنیای مادی ومطالعه قانون مندی های آن درراه مبارزه راه ذهنیت پیش گرفتند وبدا بحال ما که کژراهه رفتیم و بدام! مبارزه افتادیم و تاوان پیروی نکردن از این شعارآرامش بخش که بمانند سپری محکم انسان را دربرابر قشون دشمن مصون نگه میدارد را با زندان وشکنجه پرداخت ودل بدین خوش کردیم که مارکس و…ماتریالیزم تاریخی و…را در میدان عمل ودر دنیای مادی فهم کردیم.

  3. جناب چنکائی:
    .
    نوشته اید:
    .
    “آموزش و پیگیری درست هرکدام از جهان بینی ها کار کارستانی می برد و خود شاخه ای از جنگل آموختن هاست”
    .
    من این کار کارستان را سالیان سال است، از سنین خیلی جوانی تا به امروز، انجام داده ام و تا آخر عمر هم ادامه خواهم داد. چنین کاری باید کار هر کمونیستی باشد.
    .
    بهرحال، اگر ۴۰ سال پیش خوانده اید، نباید از آن دفاع کنید، چون میشوید شبیه مذهبیون. من مارکسیستهائی می شناسم که حاضرند برای مارکسیسم آدم بکشند و از ماتریالیسم و دیالکتیک حرف میزنند ولی وقتی از آنها سئوال کنی می بینی هیچی چیز نمیدانند و عصبانی می شوند و شروع میکنند به بهانه گیری.
    .
    ضد-اقتدار

  4. آقای چنگائی،
    کامنتها و بحثهای ما در اینجا در مورد شما نیست، در مورد یکسری موضوعات اجتماعی است. بردن بحث بروی شخص، چون اثبات عینی ندارد، بی مورد است. این مشکل را همیشه با آقای فولادی هم داشتیم. احتمالا چون ملت سیاست را بصورت انتخابات و رئیس جمهور آتی شدن می بینند، به شخصیت و تاریخ و سابقه هم کار دارند. اصلا مقاله نویسی و کامنت نویسی با اسم اصلی و گذاشتن عکس و اینها برای ارتقا آگاهی مضر است.
    ضد-اقتدار

  5. جناب ضداقتدار درود؛

    دوست گرامی، من نقدها و پانویس های شما را می خوانم و پاسخ های کوتاهی بدان ها می دهم.

    شما و من و ای بسا همگی دوستان می دانیم که پیرامون نگرش ها و گفتمان های فلسفه ی ایده آلیستی و ماتریالیستی بسیار نوشته و گفته شده، و می توان از میان آنها بخش هائی را خواند و یا در برخورد با دیدگاه های شان انتقادی نوشت، بی گمان چنانچه لازم باشد! و من این نیاز را در خودم و در چنین زمانه ای لازم نمی دانم.

    چرا؟ چون آموزش و پیگیری درست هرکدام از جهان بینی ها کار کارستانی می برد و خود شاخه ای از جنگل آموختن هاست.

    برای نمونه:

    چنانچه من بخواهم از اصول و تعریف مورد نظر شما از ماتریالیسم دیالکتیک بنویسم، خوب خود این کار در صورت ارائه کامل هراصل آسان نیست و بسیار نیرو و کار سنگین می برد و تازه در نقد هرباره ی هرندام از اصول، می باید پاسخ ها داد و نقد و رد های فراوانی را خواند و دور تسلسلی خسته کننده خواهدبود.

    بد نیست بگویم زمانیکه من با فلسفه ی عام و در پایان با ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی پیوند تجربی و عقلانی یافتم و خوردم، بسیار جوان بودم و نه همچون اینک هفت دهه ای!

    در آنروزگار من سرشار از شوق فراگیری و جویای چگونگی بررسی دگرگونی ها و فراروئی های جهان کوچک پیرامونی و بیرون از ذهنم بودم و با لذت و شیفتگی پی درک و فهم چگونگی ها و یافتن پاسخ به چرائی های هستی می گشتم.

    مادر و پدر من امکان و توان تحصیل و کسب آموزش عادی را نداشتند و از همینرو بی دانش از الف بای ابتدائی بودند؛ همانگونه که در ایران زمان شاه و شیخ امروز و همچنین در گستره جهان میلیاردها هچنان از اموزش محرومند.

    شاید یکی از انگیزه های کمونیست شدن من، همین نابرابری های گسترده و دردناک نبود حق تکوین و شکل گیری فراسنتی ست؛ چه رسد به آموزش فلسفه و گستردگی و پیچیدگی آن.

    بگذریم، من چیز بیشتری درین پیوند ندارم که بگویم ولی بسیار خوشحالم که هریک از ما می تواند نگاه جهان بینانه فلسفی سیاسی اقتصادی خود را چنان که باوردارد بازتاب دهد که خود این در دنیای خقفانی ولایتمداران نادان و نارواگران خردکش کافی ست؛ و همچنین لازم است که بگویم اگر کسی صرورت بیشتری برای این شناخت و دانش مورد گفتمان در خود و دنیای شان دارند و می بینند آنگاه می بایست و شایسته است که تلاش کنند.
    باسپاس

  6. جناب چنکائی،
    .
    البته شما میتوانید ماتریالیست باشید، اما برای آن بهتر است از تعریف آن شروع کنید. من تعریف آنرا در پائین نقد کردم.
    .
    ضد-اقتار

  7. آقای چنکائی،
    .
    در باره این ادعا که بین “فلسفه” ماتریالیسم مارکس و دیدگاه اقتصادی او رابطه تنگاتنگی وجود دارد، این ادعای درستی نیست. خیلی از دانشمندان مهم تاریخ خدا پرست بودند که میشود گفت مثلا دیدگاه فلسفه شان “ایده الیستی” بود، اما در کارشان اصلا خدا پرست نبودند و فلسفه شان به کارشان هیچ ربطی نداشت. مطالعات اقتصادی مارکس آشکارا علمی بود نه فلسفی. او بدنبال انسجام نظری صرف نبود او بدنبال تطبیق احکامش با واقعیات عینی بود. این آخری فعالیت علمی است، آن قبلی، فعالیت فلسفی. کتاب کاپیتال مارکس پر است از شواهد عینی. اما مارکس در مورد ماتریالیسم هیچ کتابی ننوشته. شاید بخودش میگفته که فلسفه من ماتریالیستی است اما چون کتابی ننوشته و تحقیق وسیعی نکرده، در حقیقت اگر خودش را ماتریالیست میدانسته، بخاطر تحقیق کم ش یا توقف تحقیقش بود.
    .
    همانطور که ذکر کردم، مارکس در نوشته های اولیه اش در جائی روشن نوشته است که نه ایده الیسم را درست میداند نه ماتریالیسم را. به احتمال زیاد “ماتریالیسم” او تحت تاثیر ماتریالیسم غلط انگلس بوده. دوستی با انگلس جنبه انسان محوری دیدگاه او را تغییر داد و موجب نوشتن کتاب چاپ نشده ایدئولوژی آلمانی شد که شکل و ظاهر و عبارت پردازی های علمی دارد، اما علمی نیست چون در مورد فاکتهای لازم برای احکام آن کتاب اصلا چیزی ارائه نداده اند. آن کتاب، از لحاظ علمی، کتاب بی ارزشی است و از لحاظ فلسفی (فرض کنیم فلسفی باشد که نیست) بسیار بی پایه. آن کتاب، اما، آغاز خوبی بود برای برخورد علمی، نه فلسفی، به انسان و طبیعت. مارکس در اواخر عمر به علم انسان شناسی روی آورد، اما دیگر دیر شده بوو و عمرش را داد به شما.
    .
    کتاب کاپیتال را میتوان بصورت ریاضی توضیح داد و احتیاجی به فلسفه نیست. بحث او در مورد فتیشیسم در آن کتاب، فلسفی نیست، روانشناختی است – البته کوششی برای آن. هر کسی ممکن است که افکار مذهبی و فلسفی اش را وارد توضیح علمی مسائل اجتماعی کند، اما خوانندگان باید آنها را دور ریخته و به اصل قضیه توجه کنند.
    .
    شما چون گول مارکسیستهای بعد از مارکس را خورده اید و شما را وارد ایدئلوژی دولت سازی مارکسیستی کرده اند، فکر میکنید که کتاب کاپیتال مارکس فلسفی هم هست. من هم گول خورده بودم بعد دیدم عجب کاری زشت با ما کرده اند تا حکومت استالینی درست کنند.
    .
    ایدئولوژی سازی برای گول زدن توده هاست تا بتوان آنها را به ماشین کسب قدرت تبدیل کرد. اینکار با فلسفه سازی شروع میشود. بیایند بگویند علمی باید فکر کرد. اگر چنین کنند، توده ها همیشه سئوال میکنند که فاکتش کجاست. اما در مورد فلسفه کسی دنبال فاکت نیست و هر کس فلسفه خودش را می سازد و توده ها سردگم می شوند و بجان هم می افتند. یکی میگوید مارکسیسم این است و دیگری میگوید آن. مارکسیسم فلسفه بود و هست. باید انداختش دور.

    ضد-اقتدار

  8. آقای چنگائی،
    .
    متشکر از پاسخ.
    .
    شما نظرها و بحثهای من را متوجه نمی شوید. برای اینکه کمکی باشم باید توجه کنید که بحثهای من در مورد رابطه فلسفه با عمل نیست، بلکه در باره رابطه فلسفه با علم است. بحثهای من این است که احکام عملی اثبات عینی-عملی دارند، یا چنین انتظاری وجود دارد، اما بحثهای فلسفی یا چرندیات هستند و یا اگر بخواهند که اثبات داشته باشند باید بصورت احکام علمی دربیایند که می شود خارج از فلسفه. هر کسی فلسفه دارد، که در واقع یک شاهی نمی ارزد، داشتن علم ارزش دارد. علم جهان را تغییر میدهد، فلسفه فقط جهان را تفسیر میکند!
    .
    ضد-اقتدار

  9. دوست ناشناس ” ضدقتدار” با درود؛

    نوشته اید:

    به آقای چنگائی و “من” هایش،

    دوست گرامی؛ من و من های ناسازگار با نگاه مورد نقد شما بیشتز از همه یک ابزار هویت شناسانانه گفتمانی برای کسی ست که او می بایست خود را بیاری آن بشناساند و نه رنگ آمیزی هویتی کند و من جز چنین راهی سرراستی را با من هایم نرفته ام.

    دستکم شما و دیگران گفتمانی مان نیز هرکدام با همین شیوه می توانند خود و مرزهای نگرشی ـ سیاسی شان را روشن و آشکار کند و کنند. بهررو چنانچه در این راستا گرافه کاری داشته ام از شما پوزش می خواهم.

    حال کوتاه برگردم به جایگاه فلسفه، کار ذهنی فلسفه جز دادن پاسخ به چرائی ها بیشتر نیست. اما در راستای تناقض فلسفه با کار بازآفرینی، من تنها می توانم بگویم که ایده و عمل مکمل هم بوده و هستند، بدون ایده ی فلسفی شاید عمل های ناگهانی را بشود جاری ساخت و نه بیشتر.

    اگرچه ناگزیرم باز تکرارکنم که پاسخ دادن ذهنی فلسفه به چرائی ها، پیش از همه راهنمای فراروئی های عینی ست، تامگر اندکی مسیر مات و تاریک فراروی راه را قدری روشنائی بتاباند. و عملکردهای نوپا را با پشتوانه های خردورزی و از دید مای نوعی ماتریالیست، دستآویزی ملموس و قابل دیدی به جستجوگران دهد تا در تجربه، تکرار و آزمایش های پیاپی دگرگودی پدیده ها را بدست انسانمداری دهد و بازآفرینی متکامل تری میسر ساخته و به روند جابجادی کهنه به تازه بینجاماند.

    بهررو فلسفه ماتریالیستی و اقتصاد مارکسیستی چه ما بخواهیم یا نه در هم تنیده شده و رو به دگرگونگرائی های لازم و اجتناب ناپذیر همیشگی دارند که مارکس دیگر در چگونگی آتی آن رل و نقشی ندارد؛ مگر در اقتصاد.

    با اینهمه برایم چندان مهم و برجسته هم نیست که روشن کنم: جایگاه حال و گذشته ی مارکس را که او در کجای فلسفه به امروز جهان بیتی های نوع انسان ما جماعت فناتیسم زده برمی گردد.

    سپاس از شما

  10. به ناشناس اول،
    سرمایه داری هیچ وقت از پائین ، در هیچ جای دنیا، نیامده است. بجای رد کردن الکی مارکس به بخش انباشت اولیه کتاب سرمایه اش مراجعه کنید تا یاد بگیرید و حرفهای الکی نزنید. مارکس با مراجعهذبه فاکت نشان میدهد که رشد سرمایه داری چگونه به کمک دولت و وضع قانون و سرکوب دهقانان و دهقانان آواره و کارگر شده بوجود آمد.
    به آقای چنگائی و “من” هایش،
    جناب چنگائی هم بد نیست بنویسد که کدام کتاب را در مورد دیالکتیک خوانده که متعلق به مارکس است. کدام کتاب را در مورد ماتریالیسم خوانده که متعلق به مارکس است؟ هیچ کتابی. مارکس نه در مورد ماتریالیسم نوشته و نه در مورد دیالکتیک. ماتریالیسم دیالکتیک را به مارکس نسبت داده اند و نسلها را فریب داده اند. دو دهه مارکسیست بودم و دنبال ماتریالیسم دیالکتیک، آخرش دیدم که اینها متعلق به مارکس نیست. مارکس از ماتریالیسم و دیالکتیک، اینجا و اونجا ، میگوید اما چون در مورد آنها ننوشته، نمیدانسته چه میگوید. شاید اگر میخواست خوب فکر کند و خوب بنویسد و مثل اقتصاد بیست سالی رویش کار میکرد، می فهمید که کاربرد ندارند و می انداختشان دور. علوم امروز هم از آنها استفاده نمیکنند. تغییر دائم طبیعت و طبیعی بودن ذهن مسائل علمی هستند و فلسفه بدتر خراب میکند تا درست. فلسفه خراب میکند و علم می آید درست میکند.
    ضد-اقتدار

  11. با درود و آرزوی روزی شاد برای دوستان گفتمانیم؛

    دوستان؛

    من و جهان بینی ماتریالیستی ام، موجودیتی حقیقی و نگرشی عقلانی ست که پیوسته دستخوش شناخت بهتر کنونی یان و آیندگان بوده و شده، و از همینرو به کشف حقایق پوشیده ی بیشتری از پیش دست یافته و می یابد.

    و در من و در ژرفای دانش جاری و خرد جستجوگرم فلسفه ی ماتریالیسم زمینه های عینی و بلند تاریخی دارد که چهارچوب جهان درون و بیرون شناخت مرا از هرکدام از روند واقعیت ها آنگونه که میسر و ممکن شده و بوده ساخته، و پرداخته است.

    بی گمان برای من هرگز دیدگاه و جهان بینی ام امری اقناعی و ایجابی برای دیگران دور و نزدیک نبوده و نیست؛ چراکه مطلق گرائی کار من جستجوگر نیست، بل بودن و شدن را من بهتر می فهمم و می شناسم و می خواهم تامگر در همین راستای دگرگونی تاریخی بمانم و و حرکت ماده را در محور انسانمداری آن، شایسته تر و بایسته تر همراهی کنم.
    مگر نه که در کنار نگاه من برداشت ها و نگرش های دیگری هم هستند که در پی یافتن نادانسته های خویش هستند. من به عقل ازلی و ابدی بها نداده و نمی دهم و این تفاوت من با اصالت وحدتی ها و ایده آلیست هاست.

    بنابرین من هرگز دیدگاه های ماتریالیسم را ذهنی ندیده و منابع آنرا از قوانین و اصول دیالتیک عقلی ـ علمی که همگی ریشه در حرکت تاریخ ماده و تاریخ شناخت انسان دریافته شده است متکی می دانم که حکایت از روند تکامل پیاپی و پیگیر ماده دارد ارزشیابی می کنم و ازین دوری نجسته و نخواهم جست.

    آرزوی من این است که نسل جوان، جویا و پویای هردوره از روی گستره ی شناخت و فرانگری عقلی و غیر سکتاریستی ـ غیر فرقه ای و بدور از هرگونه ای از وابستگی های ایدئولوژیک به سوی کسب دانش و درک خردورزی “عقل انسانگرا” رود، و به تبع آن کم و بیش نیز می بایست در پی فهم ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی کارل مارکس هم باشد.

    و همزمان با دامنه ی شناخت گسترده ای از دیگر جهان بینی ایده آلیست ها و… راه انسانمداری را پی گیرد و دریابد تا که گرفتار و اسیر پاسداران حماقت و تبهکاران دیانت نشود.

    همزمان لازم می دانم که بگویم اقتصاد دینی تحریف و گزافه گوئی بی ربطی بیش نیست. زیراکه ساختار ادیان و از جمله همین چرندپردازی اقتصاد ولائی و امارتی و داعشی و… همگی در راستای (( بهره کشی انسان از انسان )) صف کشیده اند و با اینهمه جنایت های چپاول سرمایه از نیروی کار آشکارا حتی مرز “موئی” ندارند و با اقتصاد سرمایه سالاری متداول هماهنگ و همکاربی دارند.

    عدل علی هم جز همان طناب دار اعدام ها نیست که امروزه در همه سرزمین های به توحش و بربریت کشیده شده فعال می باشد، و این تبهکاران دینی قربانیان را به بالای دار مرگ ساده دلی خویش توسط این عاشقان سرمایه می کشانند.

    با سپاس

  12. درحالیکه بحث های داغ داغ مارکسیستی و دینی و…در فضای مجازی ادامه دارد فیلمی ازهجوم دین داران به مرزداران برای گذاراز مرزمهران ورفتن به پابوس سرورشهیدان!درهمین صفحه قابل رویت است.
    البته همین هجوم در مرز شلمچه نیز گذارش شده است.
    دربین این به پابوس روندگان و هئیت های سینه زنی و…ممکن است نق هائی هم اندر نارضائی از رژیم شنیده شود امادرپایان روز چراغ دکانی را روشن میدارند و منبع تغذیه رژیمی میباشند که بدون دکان عاشوراها واربعین ها و…ول معطل است.
    این جمعیت هابیانگرخطای بزرگ مارکس ومارکسیستها و بهنام چنگائی هادرنگاه به دین و تقسیم دین به دولتی و شخصی!و مهمتر گره زدن آن به سرمایه وطبقات میباشد.
    هجوم مردمان بلوک سوسیالیستی به کلیسا ها پیش از آنکه به مک دونالد هجوم برند خود واقعیتی اندر نبود پیوند دین وسرمایه بود.
    البته واقعیت بزرگتری بنام باور مردمان غار نشین به آسمان خبر ازنبود پیوند ارگانیک سرمایه با دین میدهد و نشان میدهد نمی توان از اینکه بالائی ها با سلاح دین پائینی ها را استثمار و…می کنند نتیجه گرفت که بله دین وسرمایه پیوندی ارگانیک دارد.
    در این دوره اربابان جهان با ابزار دنیای مجازی جای دین را درمسخ میلیاردی توده ها پر کرده اند.
    مسخ وتحمیقی که دین انگشت کوچک آن نمیشود.
    واقعیت انکارناپذیذی در ایران وسوریه وعراق ولبنان وافغانستان ومصر و…نشان میدهد دولت اسلامی وجریانهای اسلامی سیاسی از حزب الله تا داعش وتا…از درون دین بظاهر شخصی! جامعه زاده میشوند وبدین ترتیب دنیای واقعی برتقسیم صوری دین به دولتی وشخصی که توسط آقای بهنام چنگائی ومارکسیستها تبلیغ میکنند خط قرمز می کشند همانطور که رشد ابزار تولید وبورژوازی وکلاآنچه سرمایه داری پیشرفته خوانده میشود نیزبر این فرضیه ذهنی که سرمایه ودین را بهم گره میزند خط قرمز کشیده است.
    متاسفانه جناب مارکس چهارتاشلاق بسیجیان کلیسا و بسیجیان مسجد را نوش جان نفرمود تادرک مادی و واقعی ازدین پیدا کند و ذهنی گرائی را ترک بفرماید.
    این چنین شد که دگماتیسم چسبیدن به فرمایش ذهنی وبدون مطالعه مارکس هم اکنون نیز خود را در این گونه مقالات نشان میدهد.
    اتفاقا انقلابات بورژائی اروپا وانقلاب صنعتی نه تنها بروشنی روزذهنی بودن فرمایش مارکسیستی آقای چنگائی ها اندر پیوند سرمایه ودین را نشان داد ونشان داد چگونه ورود به سرمایه داری ازبستن دکان حاکمیت کلیسا و شیخ رد میشود بلکه تضاد بین دین ورشد سرمایه و ابزار تولید را نیز نشان داد.
    در حاشیه اگردرایران چنین نشد بخاطر تفاوت ماهوی بین سرمایه داری شدن از پائین با انقلابات وجنبش های بورژائی واز بالا به امرشاه میباشد.
    این تفاوت یعنی بیرون آمدن سرمایه وروابط ومناسبات آن اگر طبیعی واز پائین باشد خود بخود ازبزیر کشیدن حاکمیت دین و رقیق شدن باورهای مذهبی میگذرد.
    اما اگر از بالا وبفرمایش ملوکانه ای باشد که دچار خطای وحشتناک محاسباتی است بالا رفتن دودکش کارخانجات تاثیری درحاکمیت معنوی شیخ ومسجد ندارد که نداشت.
    خطای وحشتناک محاسباتی شاه درپس وپیش دیدن دوران بود.
    این که تجربه عینی بزرگی ازبیرون آمدن امام خمینی وجمهوری اسلامی از دین شخصی!خلق قهرمان ایران ومتشابهات در عراق وسوریه ولبنان و…را نادیده بگیریم وباز دم از دین دولتی!بزنیم واین که ادامه حیات اجتماعی داعشیعه از دین داری مردمان را نادیده بگیریم وبچسبیم به نگاه ذهنی مارکس شلاق نخورده عین دگماتیسم است.
    تمام آرزوی درهم شکستن دین دولتی وتبدیا آن به دین شخصی! آقای بهنام چنگائی ودیگر مارکسیستهادر معنی آرزوی بازگشت جامعه به دوران شاه میباشد که رویشان نمیشود برزبان بیاورند اما دگماتیسم نمیگذارد ببینند نعره های استقلال آزادی حکومت اسلامی ونهضت ما حسینیه رهبرما خمینیه و ای امام زمان رحمی بما کن ما رو از دست این جلاد رها کن و…آن پیشواز تاریخی از مهرآباد تا بهشت زهرا که از امام شد تمامااز دین شخصی! میلیونها میلیون خلق قهرمان بیرون آمد وگرنه که امریکا ومنافقین وجبهه ملی ونهضت آزادی و…چه سگی بودند که بتوانند امام را تحمیل کنند.
    حال مارکسیستها وحقوق بشری ها وسکولار مکلورها درورای واقعیت تلخ وخونین ایران وخاورمیانه و…جمع شده اند ومیگویند دین داری باید به زمان شاه برگردد!.
    اگر نمیتوان اسلام را از مردمان گرفت اما یک دیکتاتوری ملی میتواند مسجد وآخوند راازاسلام حذف همانطور که تمامی مردنها ومتولد شدنها و مناسبت های اسلامی…را از تقویم پاک نموده وهر گونه حرف و دخالت سیاسی پس مانده های باندهای جمهوری اسلامی و…را با مشت آهنین سرکوب نماید و به خلق قهرمان بگوید حال دردین داری وبرگزاری مراسم سینه زنی وقمه زنی و… درخانه ات وحجاب برسر کردن و… آزادی.
    شاه اگر از امریکا وانگیس نمی ترسید وخط پدرش را درآخوند واسلام زدائی از سیاست و…را ادامه داده بود نه تنها ایران به چنین فاجعه ای دچار نمیشد بلکه امپریالیستهانمیتوانستند یکایک کشورهای منطقه وحتی جوامع اروپائی را با کمک جمهوری اسلامی به شر اسلام ناب محمدی آلوده سازند.
    ما هر چه می کشیم نه از امپریالیستها و امام خمینی گوربگوری وآل وی اعم از منافقین وتوده ای وفدائی و…
    که از ترسوئی وبزدلی وخرافات زدگی شاه درادامه ندادن راه ضد آخوندی ودر معنی راه ضد اسلامی پدر وچشم وگوش داشتن وی به امریکا می کشیم وگرنه که خفه کردن توطئه امریکا درنطفه وپیش از اینکه پای توده هارا به خیابان بکشاند به سادگی خوردن آب بود.
    اکنون که امثال منافقین و…مضمحل اجتمائی شده اند چنانچه روزی روزگاری امپریالیستها بویژه امریکا جمهوری اسلامی را طلاق دهند رضا پهلوی تاخرخره باورمند به آخوند وحاکمیت معنوی!آخوند و اسلام ودشمن تاریخ وتمدن وملیت ما خطر ناک ترین مهره درپیش گیری ازجمع شدن کامل بساط آخوند ومسجد و…با خشم بحق وبجان توده های جان به لب رسیده وخطرناک ترین مهره در پیش گیری از دوران نوین است.
    از هم اکنون باید وی رابا تشکیل شورایا مجمع یا…ملی متشکله از زندان رفته ها وکتک خورده ها وشکنجه شده های باورمند به حاکمیت ملی چنان سیلی زد تارسانه های امپریالیستی جرات نکنند تا چوب به الک میخورد حرفهای ضد جنبشی وضدانقلابی وی وستایش های حال بهمزن وی از بسیج وسپاه و…را تبلیغ کنند.
    کارگران وکلا مزد بگیران وبی خانمانان بازنده اصلی نسوزاندان دموکراتیک این بچه آخوند فکل کرواتی و خفه نکردن صدای امپریالیستی پادشاهی پارلمانی ومشروطه وجمهوری دموکراتیک و… دموکراسی وسکولاریسم و… جمع نشدن بساط امپراتوری اسلام در ایران است.
    تامین منافع عالیه اکثریت مردمان اعم از کارگر…گور خواب وحاشیه نشین بنا به تجربه دموکراسی گندیده غرب درحاکمیتهای پارلمانی نمیباشد که خود بخود دردست مایه دارها ودر خط اول آقازاده ها وخانم زاده های روشنفکر!و غرب تحصیل کرده ها و روحانیت و اسلامیون روشن فکر ومدرن !امثالهم خواهد بود ونه کارگران و…
    ما در یک دوره به بازوی آهنینی با دین اشتراکی مزدکی وخرم دینی و… احتیاج داریم تا خط ونظام اقتصادی را بمنفعت پائینی ها وبا اشتراک خودشان به پیش برد وایران را آخوند و…زدائی کند وبجای آن دین اشتراکی مرام که در ایران ریشه وپشتوانه تاریخی دارد را ترویج وحافظه تاریخی بما برگرداند وگرنه هرگونه حاکمیت با نگاه به بیرون از تاریخ وتمدن وفرهنگ و هویتمان هرگزنخواهد توانست بر این بیداد گری پایان دهد.

  13. حال با همه این حرفها،
    .
    چرا ما در زیر مقالات آقای چنگائی جمع می شویم؟ حتما باید چیز جالب و یا درستی در این مقالات وجود داشته باشد!
    .
    حقیقت این است که وجود دارد.
    .
    مقالات او ضد مذهب است، بهتر است گفت ضد مذهب سلسله مراتبی و بدتر دولتی شده است. باید ضد خرافات بود. اسلام حاکم بر ایران حاکمیت خرافات بر جامعه است. این بسیار وحشتناک و مضر برای قربانیان اقتدار در ایران است.
    .
    اگر جمهوری اسلامی از مذهبش کوتاه بیاید و سکولارها را آزاد کند، یک مسئله حل می شود، اما نه همه آن.
    .
    اگر رژیم دست از زنان بردارد، یک مسئله حل می شود اما نه همه آن.
    .
    اگر رژیم دست از امپریالیسم بازی اش بر دارد، یک مسئله حل می شود اما نه همه آن.
    .
    اگر رژیم دست از بردگی مزدی اش بر دارد، یک مسئله حل می شود اما نه همه آن.
    .
    همه کارهای بالا باید انجام بشود بعلاوه از بین بردن نقش دولت در زندگی مردم و سپردن محل کار و زندگی به کارکنان در محل کار و آدمها در محلات زندگی.
    .
    رژیمی ها نه توانش را دارند و نه بالقوگی اشان در حدود فوق است. آنها در دنیای کوچک و محدود و خیالی خود بزور آدم کشی و سرکوب زندگی میکنند.
    .
    ضد-اقتدار

  14. در باره کامنت ناشناس اول در پاسخی که به جواب آقای چنگائی داده است،
    .
    واقعیت این است که آقای چنگائی از بحث فرار میکند و یا وقتی شرکت میکند، کامنتها را خوب نمی خواند و یا خودش را به کوچه علی چپ میزند. اما این موضوع کامنت من نیست. موضوع کامنت من دین است.
    .
    البته دین داریم تا دین. دینهائی هستند که تشکلاتشان دارای ساختار سلسله مراتبی نیستند و ورود و خروج به آن داوطلبانه است. من با این نوع دین فقط وقتی رابطه عملی وجود دارد مشکل پیدا میکنم اما معمولا همین هم قابل حل و فصل است.
    .
    البته دین به سرمایه ربط دارد ولی محصول سرمایه داری نیست و ناشناس ۱ درست گفته که اصل خرافات و دین که بعد از آن می آید حتی به ماقبل جامعه دارای دولت (معروف به تمدن) می رسد. دین تصور غلط از موجودیت انسان و طبیعت و کوشش در حفظ آن است. تصور غلط از انسان و طبیعت میتواند ایرادی نداشته باشد چون بهرحال در روند تکامل،انسان باید بتدریج به خود و طبیعت علم پیدا کند و نمی شود انتظار داشت که آدمهای اولیه، یا آدمهای صد سال پیش و یا حتی امروز الزاما درک درستی از بشر و طبیعت داشته باشند.
    .
    اما!!، این اما خیلی خیلی مهم است.
    .
    ۱ – اصرار بر تصور غلط حرف زور است. جمهوری اسلامی و خرافیون دیگر اصرا دارند، پس زور می گویند.
    ۲ – جلوی بحث و تحقیق در مورد موضوعاتی که میگویند غلط است را گرفتن، سوپر زور است یعنی ارتجاع.
    ۳ – جلوی بحث و تحقیق در مورد انسان و طبیعت را گرفتن و برای آن دولت و یا گروه ضربت درست کردن و مخالفان خرافات دینی را سرکوب کردن، سوپر ارتجاع است که میگوئیم فاشیسم. جمهوری اسلامی، رژیم طالبان، و بعضی از کلیساهای غربی و غیره همه فاشیست هستند.
    ۴ – چرا انسانها را با حقنای دین فریب میدهند؟ برای اینکه ابزارشان کنند و تحت کنترل درآورند که واژه اش هست استثمار.
    ۵ – استثمار کننده ممکن است حرف از دین بزند ولی الزاما خودش دین دار نباشد. برای درک این باید الاهیات را مطالعه کنید. اگر مطالعه کنید می فهمید که بعضی از الاهیون در واقع درکشان کاملا با توده های عادی فرق دارد تا حدی که میتوان گفت اصلا اعتقاد به خدائی که ادعایش را در جلوی توده میکنند، ندارند. بهترین نمونه اسپینوزا. هر چه به خدای اسپینوزا فکر میکنیم می بینیم که خدا نیست، طبیعت است. برای همین گذاشتنش در دسته بندی پنته ایست. هگل هم پنته ایست بود اما یکجور دیگر که امتداد آن است بنام پنن ته ایست. پنته ایست ها و پنن ته ایست ها فراوان اند.
    .
    از من بپرسید، مارکس طبیعتگرا بود نه ماتریالیست فلسفی. او به فلسفی فکر کردن اعتقاد و یا اصرار نداشت. فکر کنم ماتریالیسم را انگلس در زبان او انداخت، اما اصراری ندارم که تفسیرم درست است و فکر میکنم تفسیرم بدرد بخور نیست (مثل بقیه ماتریایلستهای دیالکتیک و یا فلاسفه دیگر)و این مسائل مهم نیستند.
    .
    ضد-اقتدار (آنارشیست، آنارکوسندیکالیست، آنارکوکمونیست، آنارکوفمنیست)
    ۴ –

  15. ناشناس ۳،
    .
    یک مشکل با فلسفه دیالکتیک ماتریالیستی این است که مارکسیستهامیگویند ماده داریم و ذهن و ماده بر ذهن تفوق دارد، انگلس در ” فویرباخ پایان فلسفه کلاسیک آلمان”. حال اگر ما بگوئیم که ماده یعنی هر چه که مستقل از ذهن وجود دارد، سئوال این است که پس اینجا ذهن یعنی چه؟ اکثر مارکسیستها میگویند که ذهن خودش مادی است. خب، اگر ذهن خودش مادی است ، پس گفتن اینکه ماده آنچیزی است که مستقل از ذهن وجود دارد، تعریفی بدرد نخور و بی مورد است ، چون واژه ذهن در این تعریف باید مادی نباشد تا بتوان از نفی و یا استقلال از آن سخن گفت. در حقیقت، آن مارکسیستها دارند میگویند ذهن وجود دارد اما مادی نیست. حال اگر بگویند که وجود دارد اما مادی است، پس نمیتوان ماده را در مقابل آن قرار داد. پی اتکا به ماده و ذهن برای توضیح و یا فهم هستی، بدرد نمی خورد. این یک دوالیسم و در واقع تله برای ذهن است.
    .
    از این تله، ممکن است گفت، که از طریق دیالکتیک، میتوان فرار کرد، اما دیالکتیک هم کمکی نمی کند، چون توضیح این واژه هم دردسر آور است و مارکسیستها در این هم موفق نبوده اند و هر کدام تعبیر خودشان را دارند. کلا دیالکتیک هیچ مزیتی ندارد که روشها رایج علوم استاندارد نداشته باشند، و یا بتوان با آن چیزی را فهمید و توضیح داد که در روشهای رایج علمی نمی توان. مثلا، برای درک اقتصاد سرمایه داری، هیچ احتیاجی به دیالکتیک نیست. با جبر ساده میتوان اصول آنرا فهمید. اگر دیالکتیک چیزی بود که مزیتی بر علوم رایج داشت، امپریالیستهای مارکسیست شوروی، دنیا را تسخیر کرده بودند.
    .
    راه حل این است که بکل واژه ماتریالیسم و ایده الیسم را به عنوان دو واژه بدرد نخور ، همراه با کل فلسفه، انداخت دور. برای ضد خرافی بودن، خرافی نبودن، باید گفت که هستی فقط و فقط طبیعی است و ماورای آن چیزی وجود ندارد. روش علمی که متکی به مشاهده، تجربه و آزمایش است، به ماورای طبیعت نمی رسد. ذهن نوعی از موجودیت بیولوژیک می باشد و با آن پیدایش و یا از بین می رود. مسائل مربوط به هستی و زندگی از طریق علم و علوم حل می شود. با کشف قوانین انواع موجودیت و حرکت اجزای طبیعت و تغییر عامدانه آنها، ما به مقاصد معینی می رسیم. حال چه خوب و چه بد. فقط علم نه فلسفه. علم متکی به شاهد عینی است، مثل دادگاهای عادلانه، فلسفه متکی به استدلالها و یا حرفهای بی پایه و بدون شاهد علمی.
    .
    ماتریالیسم دیالکتیک نسبت داده شده به مارکس و ماتریالیسم تاریخی مارکس ، در سطح علم نیستند، در سطح فلسفه ، ایدئولوژی سازی و اعتقادات بی پایه هستند. اما توصیحات پایه ای سرمایه داری توسط مارکس علمی هستند و با مشاهده، آزمایش و تجربه توافق دارند. بعلاوه میتوان عامدانه از آن استفاده کرد و روابط سرمایه داری را از بین برد. اگر بگویم که با از بین بردن مالکلیت خصوصی و یا منحصر شده در دست یک عده و سپردن آن به کل جامعه و بوجود آوردن مدیریت اقتصاد بصورت شوراهای کارکنان، کار مزدی، بردگی مزدی، از بین می رود، فلسفه بافی نکرده ام. این عین واقعیت است. این علمی است. حتی اگر اشتباه باشد، این خصوصیت را دارد که از لحاظ عینی رد شود. تا بحال نقدی قانع کننده از آن ندیده ام. اما مقولات فلسفی در خود حوزه فلسفه قابل نقد نیستند ، مخصوصا وقتی که تجریدات آن به ده ها لایه برسد که بکل چیزهای جذاب اما بی مصرف هستند.
    .
    “فلاسفه جهان را فقط به انحا مختلف تفسیر کرده اند، در حالیکه مسئله بر سر تغییر آن است.” مارکس
    .
    تغییری که مارکس از آن حرف می زند، تغییر علمی است. این به مغز مارکسیستها نمی رود. اگر مارکس در فلسفه چیز مهمی میدید، زندگی اش را وقف علم اقتصاد نمی کرد. او فلسفه را گذاشت کنار. البته هرگز نگفت فلسفه ورزی نکنید، به اشتباه، اما نگفت به من ماتریالیسم دیالکتیک خودتان را بچسبانید. فلاسفه چپ در زمان حیات مارکس، عقیده خودشان را بعنوان عقیده خودشان بیان میکردند. بعد از مارکس، فرصت طلبان دولت ساز و حزبی، فلسفه خودشان را بعنوان فلسفه مارکس که اصلا وجود خارجی نداشت، بیان میکردند. آنها به مارکس خدمت نکردند و اندیشه بردگان مزدی را نسبت به عالم و انسان، آلوده نمودند، عمدا یا سهوا.
    .
    ضد-اقتدار

  16. جناب چنگائی با درود.
    بسیارشرمگینانه باید بگویم من در پاسخ شما به پرسش مشخص من چیزی بجز شعار وآرزوهای زیباچیزی ندیدم.
    البته این شیوه رایج در سیاست و ندادن ویا نداشتن پاسخ مشخص میباشد.
    برای نمونه من خدمت شما عرض کردم پیوند تاریخی بین سرمایه ودین دیده نمیشود و تاریخ بشری از زمان غارنشینی …را برای شما نمونه آوردم.
    اما شما در پاسخ بجای اینکه خلاف عرض بنده رادر دنیای واقعی نشان دهید درپاسخ می نویسید بله دوست ناشناس من با شما موافقم ولی باز به هرکول و… صحرای کربلا متوسل میشوید تااز این راه برگردید به همان فرمول دین وسرمایه.
    درصورتیکه من با شما موافقم یا من با این موضوع موافقم و…به معنی بازنگشتن به پیش از موافقت میباشد که در اینجا وقتی میفرمائید من با شما موافقم یعنی اینکه فرمول دین وسرمایه رامیگذارم کنار.
    این تنها یک نمونه در فرمایشات شما بود که تا آنجا که بیاد میاورم جنابعالی همواره چنین از دادن پاسخ مشخص امتناع میفرمائید.
    اما راجع به مابقی فرمایشتان نیز شرم گینانه باید بگویم بجز ماست مالی بخش خونین تراوش شده از کوزه مارکسیزم با میلیونها قربانی با یک کلمه شکست!و شعارهائی مانند نبرد جهانی کار وسرمایه!که وجود خارجی ندارد مگر آنکه اعتراضات وفعالیت های صنفی کارگران را بجساب نبرد!آرمانی کار با سرمایه برای درهم شکستن آن بگذاریم چیز دیگری ندیدم.
    جناب چنگائی.
    بازهم شرمگینانه باید عرض کنم این شیوه شعاری وصحرای کربلا شیوه منافقین برای ندادن پاسخ میباشد.
    جناب چنگائی.
    برخلاف شعار های زیبای حماسی شما درردای مبارزه جهانی با سرمایه که در معنی برای توجیح جنایات تراویده از کوزه مارکسیزم میباشد اتفاقا جهان روبروی ما بما نشان میدهد اتفاقا این سازمانها واحزاب مارکسیستی جهانی میباشند که درادامه جنایات قرن گذشته واین بار پروانه وار دورشمع وحوش اسلامی ضد امپریالیست !میگردند و با این کار حال بهمزن خود نشان میدهند از کوزه مارکس هرچه ترواش کرده ومیکند سبب رو سفیدی نظام اهریمنی سرمایه داری و شیخ وشاه! در پیشگاه تاریخ است و راز رو گردانی نیروی کاراز مارکسیزم وسوسیالیزم وساختن با این نظام اهریمنی در همین است وبس.

  17. اصلاح کامنتم:
    “در مورد ماتریالیسم تاریخی آقای چنگائی،
    .
    مارکس هیچ کتابی در مورد ماتریالیسم تاریخی ننوشته است و این فلسفه هیچ ربطی به مارکس ندارد. اینرا به مارکس چسبانده اند. این الیته نظر تنها من تنها، نظر بسیاری از خود مارکسیستهاست. البته مارکسیستهائی که فلسفه را جدی گرفتند، مثل مارکسیستهای مکتب فرانکفوت و مارکسیست هومانیستها.”
    .
    در بالا، ماتریالیسم تاریخی باید باشد ماتریالیسم دیالکتیک.
    .
    ضد-اقتدار

  18. در ارتباز با عنوان مقاله که هست: بازگشت طالبان! آبروئی برای ولایتمداران؟ باید گفت، بازگشت طالبان، بی آبروئی مجدد ماتریالیسم تاریخی مارکس.

  19. به ناشناس ۳،
    .
    اینکه وضعیت اقتصادی تعیین کننده ایدئولوژی است، نه ایدلولوژی و اقتصاد چیزی با وابستگی متقابل و آفریده ذهن انسان، موجب تضعیف مبارزات کمونیستی صد و چند ساله شده است. تقصیر این به گردن مارکسیستها و انحصار طلبی ابدئولوژیک آنهاست.
    .
    مارکسیستها، تمامی نخبه های تحصیل کرده، بر اساس تعبیر و تفسیرشان از ماتریالیسم تاریخی، دچار انشعابات شدند. امروزه در مجموع نه بصورت دقیق میتوان گفت که فرضیه ماتریالیسم تاریخی مارکس موجب انشعاب و بوجود آمدن چهار گروه در تاریخ مارکسیسم شد. باید توجه کنید که این چهار گروه افکارشان را به درون طبقه کارگر برده اند و انشعابات در واقع انشعابات در کمپ کارگران هم هست. اینها از این قرارند:
    ۱ – سوسیال دموکرات میانه
    ۲ – سوسیال دموکراسی چپ – بلشویسم(اولترا چپ سوسیال دموکرات)
    ۳ – سوسیال دموکراسی راست – تکاملگرائی برایشتنی، اولترا راست
    ۴ – کمونیستهای شورائی
    .
    تحولات تاریخی که موجب گیچ سری مارکسیستها می شود و موجب میگردد که نتوانند نظری واحد اقتباس کنند اینهاست:
    .
    – صنعتی نشدن هندوستان و سایر مستعمرات، قبل از کسب استقلال، صنعتی شدن هندوستان کاملا از بالا بود، یعنی با ایده و ایدئولوژی.
    – رشد سرمایه داری در اروپای غربی و انقلابی نشدن خودبخودی کارگران.
    – کنترل کامل نظری و عملی سرمایه داران بر کل جامعه و بر تمام مستعمرات، چه قبل از عقب نشینی استعمارگران و چه بعد از آن.
    – سرمایه داری بودن انقلاب چین و هدایت آن از طریق نظر و نه جنبش خودبخودی.
    – سرمایه داری دولتی شوروی تحت نام سوسیالیسم و تبدیل شدن مارکسیستهای بلشویک به دیکتاتورهای بورژوا. سرمایه داری روسیه از طریق ایدئولوژی بلشویکها بوجود آمد و خودبخودی نبود.
    .
    در ارتباط با منطقه ما،
    .
    – حفظ دولت قرون وسطائی عربستان توسط دموکراسی غربی.
    – کودتا در تمام دنیا برای کنترل دولتها و جلوی رشد سرمایه داری و یا کمونیستی شدن آنها را عامدانه گرفتن.
    – استفاده آمریکا از اسلام علیه نوگرائی سکولارهای هوادار سرمایه داری دولتی شوروی و یا لیبرال.
    – جلوی خمینی را نگرفتن علیه شاه و از او علیه رقیبشان یعنی شوروی استفاده کردن.
    – بازی با طالبان و مردم افغانستان که موضوع این مقاله است.
    – صدها ها نمونه دیگر در آسیای شرقی و آمریکای لاتین و آفریقا
    .
    تمام شواهد علیه ماتریالیسم تاریخی مارکس است، هر نوع تعبیر و تفسیری. همه این موارد علیه ماتریالیسم تاریخی مارکس بدون تفسیر است.
    *****
    پس میتوان گفت،
    .
    ۱ – اگر همه این نمونه و موردها را مطالعه فرمائید، متوجه میشوید که با ماتریالیسم تاریخی مارکس جور در نمی آیند.
    ۲ – در همه این نمونه ها، میتوان برخورد چهار خط مارکسیستی فوق را (چهار تفسیر) مشاهده کرد.
    *****
    در ارتباط با گفته های خود مارکس و فرضیه ماتریالیسم تاریخی اش،
    .
    مارکس واژه های فرضیه اش را بروشنی و با تفصیلات لازم علمی بیان نکرده و نظرات شخصی اوست نه بیان درست و حسابی در انسان شناسی. انسان شناسی اصلا فرموله و قابل قبول نیست و حتی در مورد آن در میان مارکسیستها اجماع وجود ندارد.
    .
    این واژه ها تعریف و بیان روشنی ندارد:
    .
    آناتومی جامعه مدنی،تولید اجتماعی،مناسبات تولیدی،مستقل بودن مناسبات تولیدی از خواست و اراده انسانها،مراحل رشد نیروهای مولده،رشد نیروهای مولده،روبنا،زیر بنا،
    روبنای حقوقی،آگاهی اجتماعی،حیات مادی،مادی،تعیین کننده بودن،موجودیت انسان،موجودیت اجتماعی،چگونگی موجودیت اجتماعی،ایدئولوژی مذهب،هنر،فلسفه،ایدئولوژی،تحول مادی،شرایط اقتصادی…
    .
    واژهای فوق، بعد از مارکس، توسط مارکسیستها بکار برده شد، اما هر کدام با تعاریف و تفسیرهای خودشان. برای همین است که ما می بینیم که یک عده شان میگویند باید اول مناسبات سرمایه داری رشد کند تا سوسیالیسم ممکن شود، و یکی عده میگویند خیر. یک عده چین درست میکنند و میگویند وسوسیالیستی است و غیره.
    .
    در مورد ماتریالیسم تاریخی آقای چنگائی،
    .
    مارکس هیچ کتابی در مورد ماتریالیسم تاریخی ننوشته است و این فلسفه هیچ ربطی به مارکس ندارد. اینرا به مارکس چسبانده اند. این الیته نظر تنها من تنها، نظر بسیاری از خود مارکسیستهاست. البته مارکسیستهائی که فلسفه را جدی گرفتند، مثل مارکسیستهای مکتب فرانکفوت و مارکسیست هومانیستها.
    .
    ضد-اقتدار

  20. جناب چنگائی سئوال ناشناس ۳ را جواب نداد.
    .
    در مارکسیسم، ضد سرمایه داری بودن در عین حال میتواند پرو سرمایه داری بودن باشد و آن وقتی است که آنها فکر میکنند که یک جامعه باید از لحاظ تکنولوژی پیشرفت کند تا کارگران “آمادگی” ضد سرمایه داری پیدا کنند. این مارکسیستها را همدست استثمارگران سرمایه دار میکند علیه روبط عقب افتاده و یا امپریالیستهای میکند که از آنها حزب توده و اکثریت بیرون زد.
    .
    گروهی دیگر از مارکسیستها ضد امپریالیست هستند نه ضد سرمایه داری. آنها میگویند سرمایه داران وطنی تا وقتی که علیه امپریالیست ها هستند در خدمت بردگان مزدی شان هستند، در مجموع و در انتها!
    .
    گروه اول از سوسیال دموکرات ها هستند گروه دوم از نوه و نتیجه های بلشویکها که برای بقا دولتشان میخواستند از بورژواهای کشورهای تحت سلطه استفاده کنند. بخشی از این گروه آخر، حتی گفته لنین علیه آخوندها را هم فراموش کرد و پرو آخوند هم شد.
    .
    البته مارکسیستهائی هم هستند که با این دو گروه تفاوت دارند و دیدگاه و تفسیر خودشان را از ماتریالیسم تاریخی دارند.
    .
    بالا بنوعی من سرنوشت نظری و تشکیلاتی سازمان چریکهای فدائی خلق را هم بیان کردم. بقیه تشکلات، کمی بهتر بودند. وضعیت ذهنی فدائی های آن دوران بسیار وحشتناک و متناقض بود. خوشبختانه انشعابات شد و عده زیادی از آن ارتجاع خلاص شدند.
    کلا،
    .
    ماتریالیسم تاریخی مارکس یک فرضیه غلط و بدرد نخور است چون میتوان از آن تفسیرهای گوناگون و متناقض کرد. تمام بدبختی های مارکسیستها از این فرضیه گنگ و ناروشن است.
    .
    در برخورد به ناشناس اول، که چپ و مارکسیسم را در یک سبد میگذارد، او اساسا نقدی بر استثمار نیروی کار و بردگی مزدی ندارد، اگر داشت، متوجه می شد که فرموله ترین شکل نظری اقتصاد بردگی مزدی توسط مارکس ارائه شده.
    .
    به ناشناس ۳ نه ناشناس ۲،
    .
    آقای چنگائی هیچ نظر خاصی ندارد و در تحلیل نهائی او یک بورژوا لیبرال سکولار ضد دولت مذهبی است. البته نوعی مارکسیست آن که من او را جزء سوسیال دموکراتها میدانم. اگر باور نمیکنید از او بپرسید که چه آلترناتیو دولتی ای در مقابل جمهوری اسلامی پیشنهاد میکند. جوابی که در جاهای دیگر داد، خیلی فرصت طلبانه و در چهارچوب سیاست بازی بورژوا ها بود. او گفت هر چه مردم بخواهند!! هر چند این جواب سر بالا او را در یک مقطع خلاص میکند، اما نمیداند که در واقع دارد میگوید که خودش “مردم” (برده مزدی) نیست. این آخری خیلی جالب است. شاید مزد بگیر باشد، اما خودش را مزدبگیر نمیداند و در مقابل جمهوری اسلامی هیچ آلترناتیوی ندارد.
    .
    زبان ناروشن آقای چنگائی، بیشتر شبیه سیاستمداران بورژواست تا ناروشنی مارکس در ماتریالیسم تاریخی اش. دلیل اینکه من او را سوسیال دموکرات (که در واقع هستند بورژوا لیبرالهای مارکسیست) میدانم، این است که او در ۹۹ درصد مقالاتش ضد دولت مذهبی است، نه ضد سرمایه داریریا، نه ضد دولت سرمایه داری و نه ضد دولت بطور کلی و در عین حال بلشویک نیست چون علیه دولت تک حزبی مارکسیستی هم هست هر چند گهگاهی هم از لنین دفاع میکند.
    .
    کلا،
    .
    چناب ناشناس ۳،
    .
    آقای چنکائی را چندان جدی نگیرید، باید به او فرصت داد تا بلاخره شاید روزی بتواند یک سیستم نظری معینی را برای خود ساخته و از آن در مقابل ارتجاع حاکم بر ایران یک آلترناتیو مشخص ارائه دهد.

  21. حناب ناشناس ۲ درود؛

    پرسیده و نوشته اید:

    خانواده چپ و کمونیست بفرمایید منظورتان از کمونیست چه کسانی هستند وکمونیسم ازنظر شما چه خصوصیات ومختصات انسانی و ابزاری دارد که آن را از دیگر دوره ها متمایز می سازد و کدام جامعه درحال حاضر شرایط ورود به کمونیسم را دارد.

    از دید من خانواده چپ ها و کمونیست ها در یک گستره ی کلان در پی ساختن ساختار و پرداختن جامعه ای برابر و بدور از برتریجوئی ها و بهره کشی های انسان از انسان هستند؛ درست آن شیوه و روشی که همیک بر گیتی ما فرمان می راند و برپایه دیدگاه های ما می بایست آن ساختار در برابر این ساختار اقتصادی موجود جهانی بایستد.

    اینکه کمونیست ها چه تفاوتی با چپ های عام دارند، شاید بیشتر بدین لحاظ بوده و هست که جهان بینی ما کمونیست ها متکی بر اصول ماتریالیسم دیالکتیک استوار
    است، نگرش فلسفی ایکه ای بسا بخشی از چپ ها نداشته باشند و ای بسا جزو ادیان ابراهیمی و…باشند.

    همچنین نوشته اید:

    فرمول دین وسرمایه جنابعای متاسفانه ذهنی وفاقد پشتوانه دردنیای واقعی میباشد که بخش بزرگ این دنیای واقعی را تاریخ بشری واززمان غارنشینی وکمون های اولیه یا اشتراکی آن میسازد که هیچ گاه ازباورمتافیزیکی وتکیه برآسمان جدا نبوده است.

    بله درست است دوست گرامی، ناتوانی انسان در برابر دشمنان زندگی و دامنه بلایای هولناک طبیعت درین درون خرد خام و ناساخته ی انسان بازتاب های ویژه ی خود را داشته و دارد.

    چراکه: از دیرباز الگوهای نمادین قدرت، و امیدِ یاری جستن و امکان پناهبری بدان ها برای انسان ناتوان و نیازمند یاری چه در دوران چندخدائی ِخدایان بسان: ( آب و آتش و کوه و دریا و خورشید و ماه هرکول و… هرکدام از آن پدیده های طبیعی و شگرف، همزمان قدرت های شگفت انگیزی برای انسان بوده اند و در دوره هائی بلندی باورهای برجسته ی انسان نادان و ناتوان ساخته و ای بسا هنوز هم در جاهائی همچنان چنین وابستگانی داشته باشند و دارند.

    همچنانکه توتم ها و تابو های فراوانی هنوز هم که هنوز هست بر نادانی و آسیب پذیری انسان، آنسان ِ: (( بدور از امکان آموزش و پرورش و شکوفائی بایسته)) هریک از آن توتم ها نمود یاری رسانی زهنی و آرمانی به انسان را داشته و دارند و باور بدان ها در میان اقوام و ساختارهای مانوفاکتوری و همچنین تیره های از انسان های وامانده و وحشی وجوددارد. ))

    کوتاه سخن،اینکه نوشته اید:

    بیائید با هم به اهورا دعا کنیم چنین بلائی که در قرن گذشته از کوزه مارکسیزم بر سر بخش بزرگی از مردم جهان تراوش کرد هر گز دوباره بر جهان سایه نیافکند.

    دوست من؛

    دعوای نوع انسان برابرخواه و از آن جمله من، نه بر سر واژه های خدا، مارکسیسم و شاه و شیخ و… است، بلکه رودرروئی جهانی ما با ساختاری ست که تناقض جامعه بشری با این ساختار اقتصادی و به تبع آن سیاست ضدبشری آن رو به انفجاری ست که موجودیت دیروزی و امروزی آن در خدمت سران گروه ها و راهبران مافیاهای سرمایه و دین می باشد.

    این مبارزه جهانی برای داشتن سهم لازم زندگی و حق برابر برای آموزش، پرورش و شکلگیری ها، هر نامی که جه مارکسیسم و یا …داشته باشد سازش ناپذیر پیشاروی امروز و فردای ماست. آخر چظور می توان باورکرد که درین جهان بیش از ۴ میلیارد انسان آب نوشیدنی پاک و کافی نداشته باشند!؟.

    بله دوست گرامی؛ نبرد کار در برابر سرمایه و دین چه ما باشیم و یا نه، این مبارزه بحق پیگیر ادامه خواهدداشت و پیاپی تجربه های شکست خورده خود را بهتر خواهدشناخت و دوباره و صدباره ولی موفق تر و کلات تر و آگاهانه تر در برابر دکانداران دینی انگل و چپاولگران تبهکار سرمایه دار مفتخور خواهدایستاد و پیروز خواهدشد. رل و وظیفه ی ما دادن آگاهی و روشنگری و به پیش بردن انی مبارزه جهانی ست.

    ساختارهای فردی و شیخی و شاهی و هرحزبی و… همه دشمن خونی این مبارزه اند.

    و مهم ترین شیوه های پیشبرد نبرد کار علیه سرمایه همیشه همبستگی طبقاتی ست و می باید برابری جویانه بماند. همچنانکه، پایه ای ترین ابزار ها شناخت، دانش مدرن تر می باشد و اهرم های کاربردی و دگرگونسازی تدریجی این مبارزه ی پیشارو جز خرد جمعی نیست، و از همه مهمتر باور به توان علمی، و گرایش به دانش جامعه بشری و تربیت و آموزش سیاسی ـ فرهنگی آن در ظرف های هر دوران سخت و سنگین سیاسی برای ما یگانه راهکارهای پیشروی ست.

    باسپاس

  22. جناب چنگائی.
    فرمول دین وسرمایه جنابعای متاسفانه ذهنی وفاقد پشتوانه دردنیای واقعی میباشد که بخش بزرگ این دنیای واقعی را تاریخ بشری واززمان غارنشینی وکمون های اولیه یا اشتراکی آن میسازد که هیچ گاه ازباورمتافیزیکی وتکیه برآسمان جدا نبوده است.
    من شما را به نتیجه دهه ها تحقیقات ویافته های باستان شناسی و…نقاشی و کنده کاری ها و…درون غارهاارجاع میکنم تا خود شاهد باور بشر به آسمان و قوای تعین کننده آسمانی وحتی باوربه دنیای پس از مرگ در زمانی باشید که خبر از سرمایه واستثمار وطبقات و…نبود.
    جناب چنگائی
    اینکه یک برش از تاریخ مانند شاه وشیخ یهودیت ومسیحیت واسلام بانام خلیفه را بگیریم وآن را جهان شمول اعلام کنیم وبه کل تاریخ بشر تعمیم دهیم کاری است مارکسیستی بمانند تقسیم بندی دورانهاتوسط مارکس که نه برده داری ونه فئودالیزم و…آن هیچگاه جهان شمول نبود تا بتوان دوران اعلامش کرد که هیچ بلکه حتی نتوانست “شاه” از چند هزار سال پیش تا دوران معاصر درکشورهائی مانند ایران و…را ازجایگاه فرا طبقاتی پائین کشیده و در درون تحلیل طبقاتی وابزارتولید محبوس نماید.
    جناب چنگائی.
    اگربنابرساخته شدن باور انسان توسط سرمایه وپیوند این دو با یکدیگر باشد که شوخی است در دنیای فعلی نقش تکنولژی درساختن حتی هویت انسان بنفع بردگی سرمایه رابا دین تعویض نمائیم.
    جناب چنگائی.
    اگر بنا بر مسخ یا الینه شدن انسان با افیونی باشد که سرمایه حاصل نیروی کاررا ازاختیارش در میاورد مارکسیزم نیزافیونی بود که تلمبار سرمایه دردست دولت حزبی را در ذهنیت نیروی کار مشروعیت بخشید بدون اینکه نیروی کار برسیاست آن سرمایه اختیارداشته باشد همانطور که افیون با نامهای دیگر تلمبار سرمایه در شکل زمین و…در نزد آخوند وکلیسا ومسجد وکنیسا ومعبد رادرذهنیت نیروی کارمشروعیت بخشید.
    جناب چنگائی.
    همانطور که بین آن مسخ شده که برثروت حاصل کارش آخوند وکلیسا ومسجد وکنیسه ومعبد و…حاکم میباشند یادولت حزب طراز نوین طبقه کارگرفرقی نمیباشد که بهر حال در سیاست سرمایه هیچ کاره میباشند همانطور نیز فرقی نمیکند با افیون مارکسیزم مسخ شده واختیار ثروت جاصل کارخود به حزب داده اند یا با افیون یهودیت ویا…مسخ شده واختیار به خلیفه وکشیش وربای وموبد…داده اند.
    جناب چنگائی.
    اینکه مارکسیست ها تا زمانیکه دنیای مارکسیزم با میلیونها کشتار وسرکوب و…بی اختیارکردن نیروی کاراز ثروت جاصل کاررا روی سر گذاشته حلوا حلوا میکنند خود بخود حق نقد دین وسرمایه داری و خلیفه وامام و امپراتور وشاه و…را نداشته واز خود سلب نموده اند یک نظر لجوجانه ضد مارکسیستی نیست بلکه بر عکس این مارکسیزم ولنین وپل بت واستالین ومائو وچائشسکو و…بیرون آمده ازمارکسیزم ودیکتاتوری پرولتاریا و…آن میباشند که با جنایات وسر کوب های ضد بشری و… این حق را از مارکسیستها گرفته اند.
    جناب چنگائی.
    با اینکه توطئه امریکا ودشمنی افسار گسیخنه خانواده روشنفکران وانقلابیون که شامل خمینی وخامنه ای ومنتظری و…خلخالی ولاجوردی وشریعتی نیز می گردید با ملیت وهویت ما ایرانیان ومهمتر ومهمتر از همه ضعف وترسوئی و گوش به امریکا داشتن شاه دست بدست داد وطیفی ازخانواده روشنفکران وانقلابیون مسلمان ودرراس آنان امام خمینی را بقدرت رساند اما با این حال وبا اینهمه غارت وجنایت رژیم اشغالگراسلامی باز هم جای شکرش باقی که کمونیستهابا این کارنامه خونین خود در کشورهای گوناگون بر مردم ایران سلطه نیافتند ودیکتاتوری پرولتاریا پر پا نکردند وهمچنین منافقین با جامعه مسخره ومن درآوردی توحیدی خود که بقدرت رسیدن هر کدام از اینها جوی ها از خون مردمان راه می انداخت.
    جناب چنگائدر پایان اجازه دهید بعنوان کسیکه حاظر به دادن خون درراه برپائی حکومت پادشاهی ایرانی میباشد بگویم اصلی ترین عامل به نتیجه رسیدن تئوطئه امریکائی ویرانی ایران ترسوئی و چشم به امریکا داشتن شاه بود که در غیر اینصورت یک مانور قدرتمند سیاسی شاه دربرابر جیمی کارتر وبه مبارزه طلبیدنش در همان اوائل سال پنجاه وشش خانواده ضد ایرانی روسنفکران وانقلابیون را خلع سلاح می کرد و با دستگیری وسیع این خانواده ضد ایرانی توطئه را به ضدش بدل میکرد.
    اما افسوس که باتجویز چنین طرحی از سوی سازمان امنیت وبرخی از بزرگان ارتشی ترس وناخودباوری شاه وگوش به امریکا داشتنش منجر به قبول خفت وفرار از ایران گردید.
    جناب چنگائی.
    بیائید با هم به اهورا دعا کنیم چنین بلائی که در قرن گذشته از کوزه مارکسیزم بر سر بخش بزرگی از مردم جهان تراوش کرد هر گز دوباره بر جهان سایه نیافکند.
    شلد وتندرست باشید

  23. آقای چنگایی سلام.درجایی فرموده اید ” خانواده چپ و کمونیست” بفرمایید منظورتان از کمونیست چه کسانی هستند وکمونیسم ازنظر شما چه خصوصیات ومختصات انسانی و ابزاری دارد که آن را از دیگر دوره ها متمایز می سازد و کدام جامعه درحال حاضر شرایط ورود به کمونیسم را دارد. با تشکر.

  24. باتشکر ازناشناس آنارشیست. منتظریم آقای چنگایی هم به سوئال پاسخ دهد ونظرات را ارزیابی و نتیجه گیری کنیم.

  25. نظر مارکس در مورد کار بیگانه انسان محور است اما نیمه تمام است، خودتان بخوانید و وقتی به آخر رسیدید، خواهید دید.
    .
    تزهای فویرباخ مارکس بیان دگردیسی افکار او از انسان محوری به ماده محوری است. در این تزها حتی دفاع از ایده الیسم هم وجود دارد. بعد از این تزها، مارکس دیگر هرگز بحث فلسفی نکرد. مارکس فقط در انتهای زندگی اش به بررسی انسان شناسی پرداخت.
    .
    سهم مارکس برای بوجود آوردن جامعه ضد اقتدارگرائی (کمونیسم و آنارشیسم) اینهاست:
    .
    – توضیح کنه روابط سرمایه داری. نظریه بحران او الزاما مهم نیست و توضیح کنه سرمایه داری اهمیت کلیدی در موضوع اقتصاد دارد.
    – تشویق فعالین به درک علمی و مستند از انسان، نه درک فلسفی. این به این مفهوم نیست که پاسخ او درست بوده، بلکه اهمیت کار او در این است که فعالین کمونیست را به استدلال کردن و شواهد علمی آوردن تشویق کرد، و مهمتر اینکه، این نوع شناخت را معیار قرار داد.
    .
    بعلل فوق، مارکسیسم سازی، اهانت به مارکس و بی اعتنائی و ارتجاعی کردن افکار اوست، جایگزین کردن افکار شخص مارکسیسم ساز بجای مارکس است. آنها باید از خودشان برای زمان خودشان فکر کنند نه اینکه افکار او را مکتب و حقنا کنند.
    .
    برای انقلابی بودن باید مارکسیست نبود. باید ضد اقتدارگرائی و در پی بوجود آوردن همیاری و همکاری منظم و تکامل یابنده بود. جامعه کمونیستی و بری از اقتدار تنها محصول فکر و عمل و اراده کسانی است که خواهانش هستند. جامعه موجود، جامعه ای است که اقتدارگرایان همیشه میخواستند. امروز بزرگترین امپراتوری های تاریخ را به قیمت مرگ و مریضی و بدبختی و فقر میلیاردها انسان ساخته اند. خواستند و ساختند. ما هم میخواهیم و باید بسازیم. ما با آنها یک تفاوت بزرگ اخلاقی داریم. آنها بد و سلطه جو و رقابت طلب هستند، ما همیاری و همکاری طلب. آنها ریاکار و پنهانکارند، ما آشکار ساز و عریان کننده. ما تحت فرهنگ آنها، فرهنگ خود را به عنوان آلترناتیو (بزبان مارکسیتها، آنتی تز) باید شکل بدهیم و بخشا داده ایم، نه اینکه در چهارچوب فرهنگ آنها منتظر معجزه ضرورت تاریخی بشینیم.

  26. برای درک ایراد دیدگاه مارکس به انسان و تاریخ چند مطلب اضافه کنم.
    .
    اقتصاد یک تجرید است چون فعالیت اقتصادی جدا از سایر فعالیتهای انسانها قابل تصور نیست. اقتصاد فقط در تجرید بصورت چیزی مستقل قابل تصور است.
    .
    فعالیت اقتصادی فعالیتی است برای داشتن وسایل بقا، رفاه و تفنن. فعالیت اقتصادی شناخت انسان از طبیعت و خود را بیان میکند. این فعالیت صرفا شناخت یکسویه نیست بلکه ابداع نیز هست، هم اکتشاغ است و هم اختراع. این فعالیت عمدتا بصورت گروهی انجام می شود. گروه روابط میان انسانها و حیوانات است، اما در انسان محصول ابداع است و برای آن طرح و نقشه از پیش ساخته شده وجود دارد. روابط تولیدی و مناسبات تولیدی مستقل از اراده نیستند بلکه برعکس محصول اندیشه و اراده انسانها هستند. این طرح و نقشه در شکل دادن به گروه و فعالیت برای ابداع و اجرا، در عین حال در انواع دیگر وجوه دیگر زندگی وجود دارد مثل ابداع شیوه های مربوط به حل اختلافات، تولید مثل، تربیت کودکان و روابط با انسانهائی که از قبیله و ملیت خود نیستند. اینها آن وجوهی هستند که میگوئیم غیر اقتصادی. در این وجوه غیر اقتصادی نه تنها ابداع و اختراع و نقشه و طرح وجود دارد، بلکه فعالیت اقتصادی بدون آنها غیر ممکن است. فقد اقتصاد محصول ابداع نیست. پس وجوه زندگی انسانها از هم قابل تمایز نیستند و هر کدام در ارتباط با هم وجود دارند و در ارتباط با هم ساخته شده اند و تعینن کنندگی متقابل دارند نه یکسویه.
    .
    متاسفانه مارکس برخی از وجوع غیر اقتصادی زندگی مثل ایدئولوژی و حقوق و دولت و ساختارهایش را مستقل از اقتصاد کرده و به اقتصاد نقش تعیین کنندگی به انها داده. این یک تجرید اشتباه است. اقتصاد را میتوان تجرید کرد تا مطالعه کرد اما باید برگرداندش به واقعیت و در ارباط با بقیه جنبه های زندگی دیدش. حقوق و ایدئولوژی و مذهب و دستگاهی سرکوب خودشان ابداع و اختراع هستند و از آسمان نیامده اند. قانون را می سازند، ارتش و پلیس را می سازند، ارگانهای دولتی را می سازند، مسجد را می سازند، مراسم مذهبی را می سازند. اینها پدید آمده از اقتصاد و تعیین کننده آنها نیستند، اینها مستقل از اراده انسانها نیستند. اگر اقتصاد، اختراع باشد، آنها هم اختراع هستند. تمام آنها یک مجموعه ای هستند که همه با هم و در ارتباط با هم معنی دارند. نمیتوان اقتصاد را تجرید کرد و تعیین کننده بقیه دانست چون فعالیت اقتصادی در واقعیت وابسته به بقیه است و همه ساخته و پرداخته انسانها هستند.
    .
    در جوامع اقتدارگرا که شیوه زندگی جوامع قبلی و کنونی ماست، خصوصیات و جنبه ها و ارکان جامعه بر اساس ذهنیت اقتداگرایان بوجود آمده و بقا یافته و تکامل داده شده. کل فرهنگ اصولا از ریشه و بنیاد اقتدارگرایانه شده است و این روند تاریخی تکاملی دارد. هر مخالفتی با فرهنگ ساخته شده، با مقاومت روبرو می شود. در عین حال، وجود اقتدار، بعلت خصلت بطور تکاملی خلاق و آفریننده بشر، زیر ضرب قرار میگیرد. حتی حیوانات هم در قفس نمی مانند. وضعیت جوامع امروزی، وضعیتی است بوجود آمده از این تضاد اما با سلطه و حاکمیت سلطه جوئی و اقتدارگرائی.
    .
    نه کمون پاریس و نه سرنگونی تزار نتوانست این وضعیت را تغییر دهد. سرنگونی های دیگر هم بر اساس اقتدار بودند نه علیه آن. این مسئله، فقط از طریق آگاهی و اراده و ابداع حل می شود و ضرورتی در خود ندارد. انسان از این لحاظ کاملا آزاد است و تابع ضرورت نیست. آزادی داریم که اقتدارگرائی را از بین ببریم و جامعه را بر اساس همکاری و همیاری برقرار کنیم و یا خیر. آزادی داریم انقلابی نباشیم و نوکری کنیم و حتی برای صاحبان اقتدار دست به جنایت بزنیم و از طریق انها تبرئه و تشویق شویم.
    .
    اگر از زاویه ضد اقتدارگرائی به نهادهای ضد ارتجاع نگاه کنیم، بخوبی میتوانیم ببینیم که کدام یک از اینها سرانجامی ندارند. تشکلات حزبی و کارگری و ضد مردسالاری هرمی و غیر منتقد به اقتدارگرائی، سرانجامی ندارند. انقلاباتی مثل انقلاب “کبیر” فرانسه و غیره انقلاب نبودند، تکامل در سلطه گری و تغییر حاکمیت انسان بر انسان از یک شکل به شکل دیگر بودند. هیچ منطق مثبت و انساندوستانه در آنگونه تحولات وجود ندارد. آدم کشی ها و استعمار بدتر وبدتر شد نه بهتر و بهتر.
    .
    راه حل کاملا روشن است. نیازی به ایدئولوژی سازی و فلسفه بافی نیست. تئوری خوب است اما باید موضوع آزادی را انتخاب کند و وجه اقتدارگرائی در افکار و عواقب عملی آنرا نشان دهد. علم واستدلال و نقد در این چهارچوب و بوجود آوردن تشکلات غیر هرمی کافی است. احتیاجی به روشهائی ماورای روشهای علمی رایج نیست. کسانیکه دنبال بالا رفتن از نردبان قدرت و کسب اقتدار هستند، علیه حاکمین در شورشها و مقاومتها شرکت میکنند، اما نه برای از بین بردن اقتدارگرائی، بلکه برای نشستن بر جای صاحبان اقتدار کنونی. نظرات آنها باید زیر موشکافی نظری قرار بگیرد و یکی بعد از دیگری نقد شوند. نقد کامنتهای من هم نمیتوان استثناء باشد.

  27. در ارتباط با وجه شخصی بودن سئوال مورد نظر،
    .
    نظرات همه آنارشیستها در اینترنت و کتابها بنوعی بیان نظرات من هم هست. مطمئنن نظر من با خیلی از آنارشیستها متفاوت است و حتی ممکن است فراتر از آنارشیسم باشد، اما مهمتر نوشته نیست بلکه دیالوگ است. از لحاظ اجبار به مقاله و یا کتاب دادن، ما آنارشیستها راحتیم، چون چنین اجباری نداریم و این مسئله به روند تکامل مبارزه با اقتدار و شرایط معین ش بستگی دارد. مارکسیستها چون به آتوریته داشتن اعتقاد دارند، دنبال شخصیت سازی و پیروی از او هستند، برای همین مفاله نویسی و کتاب نویسی و پیدایش و یا تولید آن شخصیت برای آنها مهم است.
    .
    اگر نظر یک آنارشیست را در اینجا بیان کنید، اگر نظرم متقاومت و مخالف باشد، حتما نظر میدهم. در اصل من از آنارشیسم دفاع نمیکنم، بلکه از اندیشه هائی که در آن درستی وجود دارد دفاع میکنم. درستی هم برای من هست مستدل بودن و علمی بودن. بجای دفاع کردن باید گفت درونی کردن. درونی کردن یعنی اندیشه را درست تشخیص دادن و از طریق آن فکر کردن و ذهن و عین را خود و دیگران را تغییر دادن. اندیشه غلط، نتیجه بد میدهدو باید تغییرش داد و یا اصلاحش کرد. این خودش فرهنگ سازی است. انقلاب چیزی نیست جز فرهنگ سازی. ما آنارشیستها، انقلاب را فرهنگ ضد اقتدارسازی می بینیم. برای همین است که نظرات مارکس در ارتباط با تشکیلات، دولت و حزب، قابل قبول برای ما نیست و آن را جزئی از فرهنگ اقتدار میدانیم نه انقلاب. بنظر من حرف ما هم تاریخا درست درآمده است.
    .
    در میان اعتقاد به ضدیت با تشکل سلسله مراتبی، مردسالاری، بردگی مزدی، ناسیونالیسم-امپریالیسم و دولت سازی، اگر یکی را درپیش بگیری و نه همه را، که هست اندیشه ضد اقتدار بطور کلی و در همه جا و همه چیز، به نتیجه نمی رسی. مارکسیستها چندین راه اشتباه را بعلت ضد اقتدار نبودن در پیش گرفتند: اتکا به حزب، اتکا به سلسله مراتب، اتکا به پارلمان صاحبان اقتدار و اتکا به دولت سازی. همه اینها چون ضد گرایش به اقتدار نبودند و فقط نوعی از آنرا نشانه میگرفتند ، در حقیقت استفاده از این گرایش بود نه نفی آن، به استحاله آنها در سیستم اقتدار در جامعه منجر شد و از بین رفتند. مارکسیستها هیچ راه موفقیتی نخواهند داشت.
    .
    برای ارزش گذاری مارکس، باید او را یک آدم متفکر و معلم در نظر گرفت نه پیشوا. خوب هم میدانیم که در علم و علوم، متفکرین میتوانند اشتباه کنند. مثل محدودیت دیدگاه علمی نیوتون، اتلاف وقت انشتین بروی پروژه اش که نتیجه نمیداد (اسم پروژه اش را یادم رفته) و مجبور شدند راه فیزیک کوانتومی را در پیش بگیرند. الان مثلا واکسن جانسون اند جانسون، موجب سکته مغزی در بعضی ها می شود، یا لااقل بیشتر از بقیه. این ها در علم وجود دارد. در علم به انسان، مثل علم به طبیعت و تکنولوژی، باید ایدئولوژی سازی نکرد. آزادی یعنی تعیین سرنوشت توسط خود و علیه کسانیکه نافی آن هستند. به این قضیه باید علمی و غیر مکتبی برخورد کرد و ذهن باز داشت. آنارشیسم مکتب نیست. آنارشیسم یعنی ضدیت با اقتدار. اقتدار هم یعنی گرفتن سرنوشت زندگی دیگران بدست خود و بخاطر خود. اینکه مارکسیسم شوی، متعهد به دفاع از تمام افکار او میشوی و راه بی نتیجه ای در پیش میگیری چون او نه میتوانست به همه مسائل پاسخ بدهد و نه پاسخش به برخی از مسائل درست و قانع کننده است.

    ضد-اقتدار

  28. یک اصلاح:
    .
    “در حقیقت پیدایش فرهنگ از مازاد تولید است” اشتباه است. اصلاح کنم.
    .
    مازاد تولید خودش بخشی از فرهنگ سازی ست و در عین حال خود انسان سازی. قضیه از این قرار است که انسانهای اولیه، بجای صرفا از مصرف از طبیعت، شروع کردند به ابداع وسایل مورد نیاز خود.استفاده از طبیعت نه بطور مستقیم بلکه غیر مستقیم را با بازده تشخیص دادند. این در بعضی از جیوانات هم هست. برای همین تولید مازاد، بخشی از خود فرهنگ سازی است.
    .
    حیوانات نیز بنوعی فرهنگ دارند.
    .
    تفاوت فرهنگ انسان با حیوانات در وجه غلبه ابداع در آن است. در یعضی از حیوانات هم ابداع وجود دارد.

  29. پاسخ به این سئوال:
    “جناب ناشناس آنارشیست سلام.اگر لطف کنی و بفرمایی کمونیسم مورد نظرتان من حیث المجموع چه مختصات وخصوصیات انسانی و ابزاری دارد که آن را ازدیگردوره های تاریخ متمایز می سازد و کدام جامعه در حال حاضر آمادگی ورود به کمونیسم را دارد و شما چه مقاله یا کتابی در این زمینه نوشته اید ممنون خواهیم شد.”
    .
    پاسخ به سئوال:
    .
    چه مختصات؟
    .
    ضد تشکل هرمی که هر رده از هرم به ارباب پائین و برده بالا تبدیل می شود.
    ضد مردسالاری
    ضد استثمار
    ضد قومگرائی، نژادپرستی و ناسیونالیسم و امپریالیسم
    ضد تشکل سلسله مراتبی
    ضد خرافات و نظریه سازی های بی پایه و شبه علمی و ایدئولوژی سازی های مرتبط.
    .
    خصوصیات انسانی؟
    .
    ضدیت با اقتدار در تمام جنبه های زندگی، خصوصیت کاملا انسانی دارد نه “ماده گرایانه.” ماده گرایانه نیست، انسانگرایانه است چون فرهنگ خلاقیت و ابداع اصل آن است که اصل انسان هم هست.
    .
    ابزاری؟
    .
    علیه ابزار سازی از انسان است. علیه نهاد سازی بصورت ابزار سلطه است. نهاد اجتماعی می شود همکاری و همیاری نه نهادهای رقابتی و سلطه.
    .

    چگونه از دیگر دوره های تاریخ متمایز است؟
    .
    این به تاریخ غلبه گرایش به اقتدار در انسان و فرهنگ سازی اقتدارگرایانه در جامعه مربوط است. چون این گرایش همیشه وجود داشته است، چه قبل از کشاورزی و دولت سازی و غیره، تمایز تاریخی معینی ندارد و بخشی از فرهنگ سازی تاریخی انسان است. انسان فرهنگ ساز است. ساخت فرهنگ اصل تکامل انسان می باشد، و وجه بیولوژیک آن مغلوب است. پس، از همان ابتدا می توان به گرایش همکاری و همیاری هم اشاره کرد و تاریخ متمایزی ندارد. هر وقت و هر جا که سلطه وجود دارد، تعقل انسانها علیه آن می شود و ضدیت با آنرا شکل میدهد.
    .
    کدام جامعه در حال حاضر آمادگی ورود به کمونیسم را دارد؟
    .
    تمام جوامع، همگی، میتوانند به جوامعی تبدیل شوند که در آن اقتدارگرائی سرکوب شده و همکاری و همیاری به روند غالب تکامل بشر تغییر پیدا کرده است. در چند میلیون سال گذشته تا به امروز، فرهنگ همکاری و همیاری کلیت نداشته و یا کلیتش را بنفع فرهنگ سلطه از دست داده. شواهد تاریخی ماقبل کشاورزی و دولت سازی موجود در انسان شناسی بیان کننده وجود گرایش به سلطه در انسان است. پیدایش دولت فقط تکامل گروههای حاکم بر قبال و دستجات بودند. تاریخ سلطه بر سرنوشت دیگری به ماقبل دوران باستان برمیگردد و بخشی از وجود و تکامل انسان است.
    .
    بعلاوه، این سئوال مارکسیستی است بعلت این واژه: “آمادگی”. در اینجا مارکسیسم را نقد میکنم. بشر همیشه آماده مبارزه با اقتدار است، مخصوصا برای قربانیان اقتدار و حاکمین. برای آزادی آمادگی خاصی وجود ندارد. برای پیروزی نهائی، شرایط ذهنی اش باید فراهم شود. در گذشته، صاحبین اقتدار از طریق اختراع نهادهای خاص آن دوران جلوی غلبه همکاری و همیاری را میگرفتند و امروز هم همان نهادها تکامل پیدا کرده و یا نهادهای جدیدتری ابداع گشته و میگردد که جلوی گرایش همکاری و همیاری را بگیرند تا سلطه حاکمین موفق از بین نرود.
    .
    سرنوشت بشر به اراده و عمل او بستگی دارد. سرنوشت محکومین بدست اقتدارگراه ها افتاد چون آنها با نظر و عمل منطبق با آن شرایط اسارت و سلطه جوئی را بوجود آوردند. این بنفع آنها بود و هست. امروز سرنوشت اکثریت انسانها در دست صاحبان اقتدار است. آنها نسبتا آزادانه عمل میکنند، ما قربانیان نسبتا برده هستیم. همیشه چنین بوده است حتی در دوران باستان.
    .
    تکنولوژی و اقتصاد با بازده بالا، بر خلاف نظر مارکسیستها، کمکی به آزادی نمیکند چون پیدایش بردگی از کمبود محصول نبوده است. در حقیقت پیدایش فرهنگ از مازاد تولید است. امروز هم می بینیم که صاحبان قدرت از تکنولوژی علیه همکاری و همیاری استفاده میکنند.
    .
    ایراد اساسی دیدگاه مارکس در این است که او نقش خلاقیت را در انسان ندید. او در حقیقت، بر خلاف نظر مارکسیست هومانیستها، اصلا انسانگرا نبود. مارکس نوشته های انسانگرایانه دارد اما ماقبل از ایدئولوزی آلمانی است و تحت تاثیر هگلی های آن دوره بود که اکثرا انسانگرا بودند. آنارشیستها انسانگرا هستند چون فرهنگ انسان را اصل قضیه می بینند نه تکامل کور مادی را. تکامل کور مادی انسان با غلبه خلاقیت و سازندگی در او مغلوب شد و وجه غالب آن در دست خود انسان بصورت فرهنگ سازی افتاد. ما امروز در فرهنگ اقتدارگراها (فرهنگ اقتدارگرائی) زندگی میکنیم.
    .
    علت اینکه مارکسیسم نتوانست راه رهائی بشر را فراهم کند، دقیقا ضد فرهنگ اقتدار نبودنشان است، از مارکس تا مارکسیسم سازها. مارکسیسم هرگز نمیتواند بشر را رها کند. تنها راه رهائی بشر، در پیش گرفتن ذهنیت ضد اقتدار و کوتاه نیامدن در مقایل این پدیدهای عینی آن است:
    خرافه و تفکرات پی پایه (غیر علمی و غیر مستدل)
    تشکلات سلسله مراتبی
    مردسالاری
    بردگی مزدی و انواع دیگر استثمار
    نژادپرستی، قومگرائی، ناسیونالیسم و امپریالیسم.
    .
    ضد-اقتدار

  30. جناب ناشناس آنارکوسندیکالیست درود؛

    نوشته اید:

    انتقاد من هیچ وقت به کلیت افکار مارکس نبوده بلکه به مارکسیسم ساختن از او بوده است.

    من نیز از دیدگاه های انتقادی شما نبست به مارکسیسم چنین برداشت نادرستی را نداشته ام.

    چراکه هردوی ما مارکسیسم را ابزار بهتر در خدمت مبارزه طبقاتی می بینیم و می دانیم. از همینرو سمتگیری اقتصادی مارکسیست ها ایدئولوژیک و فراانسانی نیست، بل تنها اهرمی کاراست در برابر سرمایه و مدافعان آن.

    جای هیچگونه شگفتی اندکی هم وجودندارد که گردکشان ساختار سرمایه و بخش نیروی میانی مرفه آن + ادیان، سکت های ناسیونالیست راست و فرقه های برتریجوی مشابه، دشمن بنیادی خود را از دیرباز شناخته و در سراسر جهان باهم و مشترک برابر مارکسیسم ایستاده و درین مبارزه ضدبشری و بسود سرمایه ی کلان هزینه های جانی و مالی گزافی بکول کارگران و توده های جهانی سوارکرده و بی هوده به مبارزه علیه مارکسیسم سوخت انسانی دردناکی می رسانند. و با همه برتری های متنوع و فراوانی که دارند تاکنون نتوانسته اند نه در عرصه تئوریک مترقی و روشنفرانه، و نه در پهنه خردکشی های اجتماعی مانع توان و تاثیرگذاری مارکسیسم به خرد نیروی کار جوان و جوینده فائق آیند.

    پلورالیزاسیون سیاسی موجود در درون ناتو، طرح استقلال ارتش مستقل اروپا، و سست شدن عنان آن توسط آمریکای جهانخوار و همکاری زبونانه ی تازه در میان گروه ( انگلیس، استرالیا و پوشیده کانادا با آمریکا) و همچنین طرد و سرخوردگی فرانسه از نفروختن زیردریائی هایش به آنان، نشانه های این روند ویرانگر سرمایه است، و ای بسا نچندان دور در نبرد اقتصادی و سرانجام این رودرروئی های جهانی و منطقه ای جابجائی های قدرت چهره بنمایند و پیدائی نیروهای برابر راست هار و میلیتاریست را شتاب دهند و خواهندداد که این بخش ها و نشانه های عینی یکی از کوچکترین بازتاب های روشنگری مارکسیسم بر خرد اجتماعی نیروی کار جهانی و قشر آگاه و خردورز می باشد که ادامه ی بی گمان این روند شکوفا و ضدامپریالیست ها به ستیزهای درونی بلوک هار دامن خواهدزد و انگیزه های بیشتری را درون مبارزه طبقاتی جهانی ذخیره و مهیادارد و…

    اما اختلاف نگرشی در پهنه بسیار بسیار پیچیده ( سیاست مارکسی )امری طبیعی و ای بسا اجتناب ناپذیربوده و خواهدماند و علل و ریشه این تضادها، تناقض ها و چند و جونی های موجود در خانواده چپ و کمونیست ره امر ائتلاف برمی گردد که باید پیرامون شان بسیار دقیق و هوشیارانه نوشت که آنهم می بایست برای هر دیدگاه مشخص راه حل و همکاری محدود مشخص داشت که جای گفتمانش اینجا نیست.

    باسپاس

  31. جناب ناشناس آنارشیست سلام.اگر لطف کنی و بفرمایی کمونیسم مورد نظرتان من حیث المجموع چه مختصات وخصوصیات انسانی و ابزاری دارد که آن را ازدیگردوره های تاریخ متمایز می سازد و کدام جامعه در حال حاضر آمادگی ورود به کمونیسم را دارد و شما چه مقاله یا کتابی در این زمینه نوشته اید ممنون خواهیم شد.

  32. انتقاد من هیچ وقت به کلیت افکار مارکس نبوده بلکه به مارکسیسم ساختن از او بوده است. فقط کسانیکه نقشه برای سلطه بر قربانیان حاکمیتها در جامعه می کشند، از نقد من به مارکس و مارکسیستها میتوانند سواستفاده کنند. بعد از مرگ مارکس، به علت محدودیتهای مارکس که شامل هر کسی می شود، احزاب مارکسیستی بوجود آمد و آنها بنا به ضرورت کسب قدرت دولتی و یا دولت سازی، مارکسیسم اختراع کردند. آنها بخشی از قشر تحصیل کرده بودند که کمونیسم را نمیتوانستند بدون امر و نهی کردن بپذیرند. مارکسیستهای امروزی ما همه از همان نسل ایدئولوژی ساز هستند. تاریخا آنارشیسم کمونیستی تر و انقلابی تر بوده است. آنارشیستهای کمونیست نقدی بر دیدگاه اقتصادی مارکس ندارند و این وجه عقیده او را قبول کرده اند که تعجبی ندارد. این دیدگاه تاریخی و بخشا سیاسی-دولتی مارکس است که کهنه و بدرد نخور است و باید از ریشه اصلاح شود و هرگز مارکسیسمی بوجود نیاید. ایدئولوژی سازی ، کمونیستها را در ردیف سرمایه دارها و ایدئولوگهای لیبرال و محافظه کار قرار میدهد.

  33. ضد امپریالیست بودن آن جناب که خامنه ای و خمینی را امپریالیست می داند از ایدئولوژی ناسیونالیستی و ارتجاعی اش است وگرنه همیشه خامنه ای و خمینی را از زاویه ارباب بردگان مزدی بودن نقد میکرد. بعلاوه، امپریالیسم و امپریالیست یعنی چه؟ جز برای استثمارگری؟ سلطه طلبی و استثمارگری اش را بر دار، امپرالیسم رفته.
    مارکس استثمارگرانه بودن روابط اقتصادی را بدرستی و با دقت علمی توضیح داد. همین برای آن ناشناس ناسیونالیست وحشتناک است چون برده های مزدی اش را علیه اش شورشی میکند. آری، ما علیه شما شورشی هستیم. علیه بردگی مزدی شورشی هستیم و امپریالیسم هم چیزی نیست جز نوعی سلطه و استثمارگری.
    تمدن ایران هم مثل بقیه، کثافت خالص است. از همان باستانش تا به امروز استثمارگرانه و امپرالیستی بود و مردسالارانه بود.
    جناب، حقایق را بگوئید، شما که خیلی ادعای حقیقت گفتن دارید!!! بگوئید که شاهان باستان استثمارگر و آدم کش و امپرالیست بودند. بگوئید مذهب زرتشت یک مشت چرندیات خرافی بود. چرا نمی گوئید؟

  34. جناب ناشناس گرامی درود؛

    دوست گرامی، همچنانکه بارهای پیش گفته ام، من یکراست دشمنان نوع بشر را ساختار غارتگر سرمایه و نادانپروری هموند فریبکارش دین می دانم.

    این دو در ظاهر تفاوت ها و ابزارهای سرکردگی ویژه ی خود را دارند ولی هرکدام جایگاه های متنوعی را در جامعه بشری تسخیرکرده و خود را در درون آن پناهگاه های تاریخی پوشانده اند.

    ادیان خرد و خودباوری انسان و اصولا نیروی کار خدماتی و سازنده ی آنانرا کشته و در کنار سرمایه تولید کار را تاراج کرده و بنده و برده برای سرمایه سالاری می پرورند.

    و سرمایه کارگران جهان را بخوبی چلیده و می چلد و نان و بخور نمیر اندکی را آنهم تنها برای تداوم سوددهی کارشان به کارگر همچون سگ مزد پرت می کند.

    بنابرین بقای هردوی این ضدبشران چپاولگری و فریبکاری با هدف پابرجائی بی کم و کاست بهره کشی و به تبع آن توان سرکردگی شان می باشد که به کارمزدی کارگران و زحمتکشان وابسته است.

    فراموش نکنیم که همه ی مبارزه های ملی، اجتماعی و طبقاتی، ضد خودکامگی و ضددست نشاندگی و رهائی و آزادیبخشی، ضداستعماری و… توسط ائتلاف، دسیسه های و هماهنگی های ایندو مستقیم و آشکار، و یا غیرمستیقیم و پنهان سازماندهی داخلی و جهانی شده و می شود.

    شاه را آمریکای ژاندارم جهان آورد و ملاهای آنروز حمایت اش کردند و سپس همان شاه را آمریکا گردن کلفت برد و ملا را جایش گذاشت. آری، این ها واقعیت های زمانه گذشته و حال ماست.

    همچنانکه امپریالیسم آمریکا علیه برابریخواهان و کمونیست ها نجیب الله چپ را کشت و طالبان وحشت را آورد و تکرار این سناریو پس از ۲۰ ترور و جنایت های ضدبشری چندسویه علیه کارگران و مردم افغانستان دیدیم که چگونه این قلدر بی شرم جهان دوباره دست بدامن دین طالبان بربر شد و امارت آنها را دوباره سرکار آورد تا ببینیم این روند خانمان برانداز افغانی ـ جهانی امپریالیست آمریکا و ناتو در فرداهای پیشارو سراز کجای این تراژدی درآورد.
    باسپاس

  35. از بس که دیدیم دنیای واقعی جقدر ساده وروان نشان داده و میدهد مقولاتی مانند جایگاه طبقاتی وخصلت های طبقاتی و… ساخته وپرداخت ذهنیت مارکس وآل وی میباشد که بجزخدمت به ضد بشرهائی مانند امام خمینی و…بهره دیگرنداشته است دیگرسرسوزنی بدین فرضیات شکست خورده از جهان مادی باور نداریم.
    چپ با همین تحلیل طبقاتی بود که خمینی ضد بشر وآخوند را بر بختیار و…ترجیح داد وبا وی بیعت کرد.
    این ایرج گل سرخی وامثالهم بودند که اسلام ناب محمدی و علی ودیگر وحوش ضد خلق راریختند توی تحلیل طبقاتی وآنچنان حال بهمزن بعنوان یک کافر!از آنهاتعریف وتمجید کردند وبه سهم خود برجهل وخرافات توده ها افزودند وراه فاجعه امریکائی سال پنجاه وهفت را هموار کردند.
    جناب عالی بجای پاسخ روشن در برابر پرسش روشن که با جدا کردن خامنه ای وکلا داعشیعه از امپریالیزم که تو گوئی این دو دو پدیده جدا از هم می باشند واین پرسش که با یکی کردن برخورد امریکا ورژیم اسلامی با بی خانه مان ها تا کی به جیب رژیم می ریزید؟
    بجای پاسخ روشن به پرسش روشن و دفاع واثبات اینکه شرایط تهی دستان وفرودستان در ایران وامریکا یکی میباشد والقاء به مخاطب که به هر کجا که روی آسمان بهمین رنگ است که نتیجه آن تطبیق ضد واقعی خواسته وناخواسته ایجاد پاسیویزم در کارگران و… بنفع رژیم میباشد کلماتی را در کنار هم چیده اید که نه تنها پاسخ نمی باشد بلکه کل نوشته دارای مفهوم هم نیست ومعمولا برای فرار از پاسخ بوسیله فرار بجلو این چنین کلمات وجملات نا مربوط بیک دیگردر کنار هم چیده میشود.
    جناب چنگائی
    اما هم چنان این پرسش که چرا وبه چه منظور درروز روشن با توهین به شعور میلیاردها انسان وبا نابینا حساب کردن آنها شرایط زیستی واقتصادی کارگران و…فرو دستان در امریکا وایران را یکی میکنید؟.
    چرا پس از چهل سال به عینه دیدن روی کارآوردن داعشیعه از سوی امریگا وحتی با توسل به جنگ در کشورهای گوناگون وهمین طالبان را علنی وبدون کوچکترین پنهان کاری بر افقانستان مسلط کردن باز هم میخواهید با بازی با کلمات داعشیعه را مولود امپریالیستها معرفی نکنید.
    این کار جدا کردن داعشیعه از امپریالیستها و لقب اپوزیسیون بدان دادن البته در کل چپ بویژه مارکسیستهای غربی بنفع پروژه جهانی سازی امپریالیستها انجام میشود و دود آن به چشم کسی بجز کارگران وزحمتکشان نرفته ونمیرود.
    اگرپاسخ مشخص و روشنی ونه کلی گوئی های غیر مربوط به دو پرسش روشن ومشخص داشته باشد خوشحال از رویت آن.

  36. دوستان گرامی هردو ناشناس درود بر شما؛

    نقد شما بر مقاله ام، و یا بهتر است بگویم دیدگاه های تان را خواندم و جای سپاس دارد که شما با تلاش خود بخش های دیگری از سوژه ی مورد گفتمان را شکافته اید.

    این روش نقد نوشتاری همان راهکار نگرشی جدا از همی ایست که بی گمان پیوسته مثبت هست و بسود روشنگری ها بوده و می باشد و من با دلگرمی از گسترش و ژرفایش این شیوه استقبال کرده و سپاسگزارم.

    راستش را بخواهید ما چاره ای جز گفتمان دوستانه ولی سازش ناپذیر نداریم؛ سازش ناپذیری این دیالوگ ها نیز بیشتز از اینروست که نگرش هرکدام از ما بیانگر یک پیش زمینه بلند تاریخی و رابطه ای نزدیک به کنش و واکنش های اجتماعی طبقاتی مان داشته و دارد؛ بازتاب هائی که رگه هویت ما را با ظربان چگونگی نگاه ها و برداشت مان از امور نشان داده و توسط هریک از ما چگونگی های آن درست و یا نادرست آن سنجیده می شود.

    همانگونه در مورد هرکدام از ما، شما و دیگران گفتمان خواه هم این اصل پایه ای صادق است و چرائی و چسانی تکوین ما را در اجتماع چنددست و رنگین بررسی کرده و جایگاه و پایگاه طبقاتی ما در درون این روند جای دارد که پیوسته در حال بودن و شدن می باشد و چه ما بخواهیم و یا نه گفتمان امروز ما ریشه در گذشته دارد و سمتگیری بسود فرداها را در سرمی پروراند و سال هاست که دارم این راه پرفراز و فرود را می پیمایم وک اینگونگی زندگی را دوست دارم و برایش ساخته شده ام، اگرچه نواقص بسیاردارم ولی از دگرگونی های مفید و سازنده دوری نمی جویم.
    از هر دوی شما سپاسگزارم

  37. آخوندهای خرافی و بد ارتجاعی که ۹۹ درصد آنها هستند همیشه قدرت داشته اند. سرنگونی شاه به آنها قدرت دولتی داد اما آنها همیشه قدرت فرهنگی داشتند و پادشاهان از ریاکاری و سلطه مخرب آنها بر توده ها آگاه بودند. طالبان هم بر نگشت. تحجر خرافی و مذهبی قبل از کودتای روسها، بعد از کودتای روسها و بعد از آمدن آمریکا وجود داشت. قدرت خرافیون بر توده های جهان با سرمایه داری شدن و حکومتهای سکولار تغییر چندانی نکرد.کلیساها چند صد میلیون ایوروئی هنوز پابرجاست. در غرب مذهبیون بر مردم تسلط فرهنگی دارند. سرمایه داری و مذهب با هم هستند. تمام جنبه های ارتجاع همه با هم حضور دارند. پس اینها انقلابی است، نه یکی بلکه جمع شان: جنگ علیه تفکر خرافی و شبه علمی، جنگ علیه مردسالاری، جنگ علیه بردگی مزدی، جنگ علیه ناسیونالیسم و قوم گرائی و امپریالیسم.

  38. جناب چنگائی
    میفرمائید ما با امپریالیسم امریکا و یا را نش به همان اندازه درستییم که بافناتیزم وبربریت خامنه ای و…
    در جای دیگر نیز احتمالا در تکمیل تبلیغات رژیم که هر جا که روی آسمان بهمین رنگ است میخواهید ما بمانند روستائیانی که عکس مار را نوشته مار ونوشته مار را غط پنداشتند چشم بر نوشته مار ببنیدیم و به دو نمونه که شمابعنوان یکی بودن تهی دستی در ایران وامریکا آورده اید اتکاء ونتیجه ای که رژیم در تبلیغاتش میخواهد بگیریم را بگریم آسمان هر جا که روی بهمین رنگ است رابپذیریم؟.
    آخرتا به کی شما چپ ها با جدا کردن امرپریالیستها ازپدیده داعشیعه اسلام ناب محمدی مولود مستقیم آنها ویکی کردن صوری وضد واقعی و بدروغ منشاتهی دستی در ایران وامریکا وهمچنین خط قرمز کشیدن برخدمات بیمه ودرمانی مجانی وپول توجیبی و کوپن غذائی و… تهی دستان امریکا و گور خوابی ودر گور وحاشیه شهر ها مردن در خاموشی وآمارخودکشی درایران که به کودکان فقیرکشانده شده است آب به آسیاب رژیم و استکباربازی حال بهمزن چهل ساله بین ارباب جهان ومولودش می ریزید؟.
    مرگر شما ها تکرار چند باره لو رفته شکست شطیان بزرگ و فراراشغالگران و..در این چهل ساله گذشته را پس ازاینکه امریکا وشرکا افغانستان را رو راست وعلنی به طالبان سپردند را از دهان داعشیعه مولود امریکانمی شنوید؟.
    آیا شما چپ ها ما خلق قهرمان ایران!را آنقدرساده لو فرض میکنید که باور کنیم امریکاو شرکایش آنقدر ذلبل وفلک زده وزبون شده اند که از پس چهارتا شپشوی فاقد بمب اتم وفاقد زرادخانه ای که حتی به اندازه یک انبارتسلیحات و…امریکا باشد درایران و عراق ولبنان وسوریه ویمن وافغانستان و…بر نمی آمدند؟
    یافکر میکنید ما خلق قهرمان!آنقدرعقب افتاده که واقعیت عینی را ندیده وفریب دموکراسی وحقوق بشر و…امپریالیستها را بخوریم وپیش خود فکر کنیم بله امپریالیستهاحتی آنجا که منافع را در خطر میبینند در سرکوب وکشتاردست بستگی دموکراتیک دارند؟.
    عجباکه شما از ما میخواهید چشم برهزاران هزار فراری ماهانه از جهنم ایران وسوریه وافغان وعراق و…به امیدن رسیدن به دول امپریال اروپا ببندیم چشم بر صف بیست وپنج هزار نفره از امریکای لاتین که خود را با همه سختی ها به پشت مرزجنوبی امریکا رسانده اند ببندیم و حتی چشم بر وجود جناب چنگائی های پناهنده نشده به کره شمالی وچین وروسیه ببندیم وقبول کنیم هرجا که روی آسمان بهمین رنگ است؟.
    آیا بهتراز این میشود در تکمیل تبلیغات رژیم تلاش کرد زیرآب انگیزه مبارزه با ارتجاع اسلامی پایگاه داخلی امپریالیزم را زد؟.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,428 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار