پنج شنبه, ۶ آبان , ۱۴۰۰
   

Comments

موضوعات فلسفه دانشگاههای غرب در نیم قرن اخیر / آرام بختیاری — 4 دیدگاه

  1. با چه مارکسیستهائی میتوان علیه مردسالاری، بردگی مزدی و امپریالیسم همکاری کرد؟
    به حزب و حاکمیت آن اعتقاد نداشته باشند.
    پارلمانتاریست نباشند.
    انقلاب را وظیفه نبینند بلکه کاری داوطلبانه ببینند.
    به شکل تشکیلاتی-توده ای، نه محفلی- چریکی -خانه تیمی، مبارزات اعتقاد داشته باشند.
    آنارشیست

  2. به سنت فلسفی،
    اینها بود کامنتهای من در باره “پدیده شناسی” ارتجاع دوران ما.

  3. میگویند گوناگونی دیدگاه فلسفی بیان زیبائی جامعه دموکراتیک است. همانطور که در کامنت قبلی ذکر کردم، نمیگویند که چرا این فلاسفه “دوست داشتنی” درباره کثافت خود، مردسالاری، بردگی مزدی و امپریالیسم کشور خود در این آکادمی ها فضل فروشی نمیکنند.

  4. جامعه نیازمند تغییر بصورت الغای انواع بردگی و مردسالاری و امپریالیسم است که هست از بین بردن ارتجاع در زندگی. فلسفه قادر به این کار نیست چون فلسفه فقط و فقط گمان پردازی است و به عمل کاری ندارد. جهان انسان بدون عمل تغییر نمیکند. عمل هم نیازمند نظریه و بیان ارتباط مستقیم آن با دنیای خارج از فکر است. مجموع نظر در مورد تغییر پذیری و تغییر یک چیز و عمل به آن، فعالیت علمی است. چون ارتجاع حقیقتی عینی است، تنها فعالیت علمی قادر به از بین بردن واقعیت ارتجاع در زندگی است. فلسفه و الاهیات یک دام است ، مثل تریاک و مواد مخدر.
    .
    مارکس بدرستی علیه فلسفه گفته که شباهت به استمنا دارد و یا در جای دیگر گفته فقط تفسیر است. اما متاسفانه، بعد از او، آمدند فلسفه مارکسی درست کردند. اینکار در راستای همان گرایش حکومت نخبه ها بر توده ها بود.
    .
    فلسفه از گمان پردازی های افراد مرفه و فارغ از کار طبقه برده دار یونان آمده. آنها به همه چیز فکر میکردند جز به کثافت مردسالار و برده دار بودن خود. همین قضیه امروز هم در غرب و شرق و جهان اسلامی و الاهیات مذهبی وجود دارد. در دانشگاها، فلاسفه به همه چیز فکر میکنند جر کثافت مردسالاری، بردگی مزدی و امپریالیسم نهادهائی که خرج فکر کردن آنها از طریق استثمار کردن زن و کارگر تهیه می شود.
    .
    تمام عقاید فلسفی به نتایج ناروشن می رسند و چیزی جز سردگمی در اقشار محکوم و محروم جامعه ایجاد نمیکنند. فلسفه ورزی یک سرگرمی و بازی با کلمات است و فضل فروشانه خودش را بازتولید میکند. همین لیست بالا نشان میدهد که جهان فلسفه چه آشفته بازاری است. همه آن مکتبها به خود اطمینان دارند اما اطمینان صرفا ذهنی نه عینی. چه ریاکاران و فضل فروشان توخالی و راحت طلبی هستند.
    .
    بجای فلسفه، باید روانشناسی و انسان شناسی را فهمید. در این زمینه ها هم مزدوران اربابان جامعه وجود دارند و سردگمی بوجود می آورند، اما بر خلاف فلسفه، معیار در این علوم و همه رشته های آن، گمان و نظر نیست، بلکه معیار عینیت داشتن نظر است. در فلسفه هیچ معیاری برای حقیقت وجود ندارد. انسجام منطقی، معیار حقیقت نیست،
    .
    فعالیت علمی با انسان شدن بخشی از میمونهاآغاز شد. بدروغ به شما میگویند علم از یونان و بعد از رنسانس آغاز شده، اینها چرندیات اروپا محوری است. اولین ابزار های اجداد انسان که میلیونها سال پیش بوجود آمد اولین علائم پیدایش هم تفکر علمی و هم خود انسان بودن (در اینجا به معنی نه خوب نه بد) است. علم با پیدایش انسان همراه بوده و نمیتوان بین ایندو تفاوت کذاشت. البته دیدگاه خرافی هم همینطور.
    .
    بجای فلسفه وقتتان را بروی علوم انسانی بگذارید. فلسفه را جدا و فقط برای تقویت ذهنتان مطالعه کنید و درون آن نروید. در علوم انسانی میتوانید با مراجعه به فاکت دروغهای مرتجعین آکادمی را متوجه شوید. اما در فلسفه شما را می کشانند به تجریدات بیشتر و بیشتر و کتابهای قطور و بی مصرف. بعنوان مثال، میتوان بجای مطالعه ریاضیات عملی به ریاضیات نظری پرداخت. در این زمینه، رابطه کمی و قواعد، انتها ندارد. فلسفه دقیقا شبیه این نوع ریاضی است، بدون معیار حقیقت و بدون اتکا به عینیات. گمان پردازی فقط اشکال ذهنی منسجمی می سازد که تا ابد قابل پرداخت هستند، اتلاف وقت و فضل فروشی های بی انتها.
    .
    علم جهان را تغییر میدهد نه فلسفه، اگر “مسئله بر سر تغییر آن ” باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

HTML tags allowed in your comment: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

Page generated in 0,396 seconds. Stats plugin by www.blog.ca
رفتن به نوار ابزار